نقش پیشرویی اجتماعی، یکی از کارکردهای ثانوی اما طبیعی دانشگاههاست. در جوامع و کشورهای گوناگون، دانشگاهها طلایهدار حرکتهای پیشروانه، نوگرایانه، اصلاحی و یا انقلابی جوامع خود هستند.
مقام معظم رهبری در ریشهشناسی این نکته چنین فرمودهاند:
«در همه جای دنیا، دانشجویان یکی از قشرهای پیشرو هستند، علت هم واضح است. روح ناآلوده جوان، هنگامی که با ذهن و فکر روشن ناشی از تحصیل و با دید بصیر و آگاه همراه میشود، ترکیب خیلی ممتاز و فاخری به وجود میآورد، آن ترکیب، همان دانشجو است!»
در کشور ما نیز دانشجویان دانشگاهها چنان نقشی را داشتند. در جریان شکلگیری و اوجیابی نهضت اسلامی ایران، به شکلهای گوناگون در آن سهیم شدند و نقش پیشروانه خود را ایفا کردند: «در رژیم گذشته هم علیرغم سرکوب و فشار و گمراهسازی دستگاههای مختلف آن رژیم جبار، بالاخره دانشجویان در گرایش به اسلام و اوج اسلامطلبی و اسلامخواهی، کار خودشان را کردند و نقش خودشان را ایفا نمودند.»(2)
البته فعالیتهای اسلامی دانشجویی در دانشگاهها، در زمانهای مختلف و نیز دانشکدههای گوناگون یکسان نبود، با توجه به شرایط و امکانات، اوج و فرودهایی داشت، اما در مجموعه پانزده ساله نهضت اسلامی ایران (از سال 42 تا 57) مستمر و پیوسته بود:
«از اولی که مبارزه اسلامی در این مملکت شروع شد، دانشجویان پا به پا حرکت کردند... و البته در طول این مدت پانزده سالی که تا پیروزی انقلاب ادامه پیدا کرد، نوسان داشت. دانشگاهها فرق داشتند، دانشکدههای یک دانشگاه فرق داشتند، برهههای زمانی فرق داشتند. اما من که در طول این مدت با دانشجویان مربوط و دمخور بودم و این حرکات دانشجویی را تعقیب میکردم، میتوانم یک جمعبندی ارایه بدهم. آن جمعبندی در یک کلمه این است که دانشجویان از ساعت اول این مبارزه تا لحظه پیروزی، یک جریان مستمر مبارزه دانشگاهی و دانشجویی را به وجود آوردند، کسی در این هیچ شک و شبههای ندارد.»(3)
فعالیتهای اسلامی – سیاسی دانشجویی، به گونههای مختلف بود. از حرکتهای با قالب سیاسی چون تظاهرات، اعتصابات، تدوین و نشر اعلامیههای سیاسی و... تا حرکتهایی که ظاهر محض دینی داشت، اما گرایشهای سیاسی را در بطن خود پیش میبرد، چون تجمعات دینی و مذهبی که به اهداف و مقاصد دینی - سیاسی شکل میگرفت:
«در همین دانشگاه تهران و دیگر دانشگاههای شهر تهران و نیز دانشگاههای سراسر کشور، از روحانیون و اساتید دینی و اسلامی از قبیل شهیدمطهری، شهیدبهشتی، شهیدباهنر و دیگران - بعضی مصمم، بعضی هم غیرمصمم- دعوت میشد. بچهها مبارزه میکردند، برای این که بتوانند یکی از روحانیون این سبکی را به دانشگاه بیاورند و او را در تریبوم سخنرانی قرار بدهند و از او بشنوند، و اگر یکی از این قبیل افراد به دانشگاه میآمد، اجتماع سالنهای سخنرانی از همیشه شلوغتر و پرهیجانتر و پرشورتر میشد.»(4)
با اوجگیری نهضت اسلامی ایران در سال 56، از نقش پیشروی دانشجویی کاسته شد. حضور تودههای میلیونی، چنان گسترده و عظیم و پرشور بود که نقش قشر خاصی چون دانشجویان کمرنگ شد، چندان که در طلایه حرکتهای مردمی، مرئی و محسوس نبود:
«از اول شروع نهضت تا نزدیکیهای پیروزی انقلاب – یعنی اوایل سال 57 - دانشجویان پیشتاز بودند، بعد پیشتازیشان را از دست دادند. چرا؟ آیا کند شدند؟ نه، مردم توفان راه انداختند، دانشجو آن روزی که پیشتاز بود، این طوری پیشتاز بود که اعلامیه را تهیه و تکثیر و منتشر و تظاهرات را راه میانداخت و کلاس را تعطیل میکرد و به خیابان میآمد و حضوری هم در یک خیابان پیدا میکرد و بعد هم نیروی انتظامی میآمد و او متفرق میشد، باز مثلا فردا عصر، یا یک هفته دیگر، یا شش ماه دیگر، در یک خیابان دیگر پیدایش میشد. در این زمان مردم کم بودند، نبودند و دانشجو پیشتاز بود. وقتی مردم به صورت گروههای متراکم به خیابانها آمدند، آسفالتها به خون مردم رنگین شد و شعارهای حاد و تند درجه یک، زندگی مردم و ذهن مردم و عمل مردم را فرا گرفت، مردم جلو افتادند.»(5)
اما جریان دانشجویی کشور، گرچه نقش پیشروی و پیشتازی خود را در انقلاب 57 از دست داد، اما برخلاف جریان روشنفکری، از همگامی با مردم باز نماند و به نقش انفعالی و یا تخطئه کننده دست نیازید.
عنصر صفا، معصومیت، احساس پاک و... در نسل دانشجو، چنان بود که به خوبی توانست گستره قیام مردمی را دریابد. به آن ایمان بیاورد و همپای مردمان کوچه و بازار، در مبارزات مردمی علیه رژیم شاه بکوشد و تمام توان خویش را در آن مسیر به کار گیرد:
«هنر بزرگ دانشجویان در دوران اوج مبارزه این بود که خودشان را با مردم هماهنگ و همپا بکنند. وقتی مردم به میدان آمدند، گروههای پیشتاز و روشنفکر ناگهان احساس کردند که در محاصره توفان عظیم حرکت مردمی قرار گرفتهاند... حرکت مردم معجزهآسا و برقآسا بود و همین که جوانها توانستند پا به پای مردم راه بیفتند، هنر مهمی بود. دانشگاه میتوانست در این جا عقب بماند. کسانی خیال نکنند که دانشجویان بالاخره چارهای نداشتند و جز این چیزی نمیشد و اجبارا در ماجراها کشانده شدند، نه، ممکن بود دانشجویان عقب بمانند. اما بحمدالله دانشجویان عقب نماندند و جلو آمدند و کارشان را انجام دادند.»(6)
گستره قیام مردمی چنان بود که نقش پیشگامی دانشجویان را به نقش همراهی و همگامی بدل ساخت، و صد البته که این کار هم نقش اندکی نداشت.
اگر جریان دانشجویی در کنار نهضت مردمی قرار نمیگرفت، بیتردید شکاف عظیمی در جبهه ملت رخ میداد و نهضت مردم مسلمان از مجموعه عظیم موثری که عنصر جوانی و تحصیلکردگی را با هم داشت، محروم میماند. اما اینک پس از فروکش کردن لهیب و التهابهای مردمی، انتظار آن میرود که مجدداً جریان دانشجویی بتواند نقش پیشگامی اجتماعی خود را ایفا کند و تاثیرگذاری خود را در گستره جامعه نشان دهد. این مسئولیت، به ویژه در دوره کنونی که جمیعت کمی دانشجویان کشور عدد قابل ملاحظهای را نشان میدهد، اهمیت بیش از پیش خود را بیشتر مینمایاند، زیرا این مجموعه عظیم بسهولت و سرعت قادر است که در شهر و روستا، محیطهای نزدیک و دور افتاده، تلقی نوینی از زیستن ملی را تعلیم دهد و شهروندانی متناسب با کشور انقلابی و خواهان توسعه ملی به وجود آورد: «روحیه پیشروی برای قشر دانشجو باید محفوظ بماند. دانشجو باید همواره احساس کند که نوک پیکان حرکت عمومی در مبارزه است.»(7)