تاریخ انتشار : ۲۷ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۶  ، 
کد خبر : ۱۴۰۲۴۹

رسانه و قدرت در ایالات متحده


دکتر هامون پویا – سان فرانسیسکو
درسال 1999 هنگامی که میلیون ها نفر شهروند آمریکایی در نظر خواهی در مورد بیل کلینتون رییس جمهور آمریکا، از او حمایت کردند، رسانه های عمومی موضع خود را در حمله به شخصیت کلینتون عوض نکردند بلکه با اندکی مکث و عقب نشینی، موضوع جنجال های جنسی او را به روی اکران آوردند و هم چنان ادامه دادند. به قول ناوم چامسکی یکی از فلاسفه و جامعه شناسان معاصر آمریکا رسانه ها در حال "ایجاد رضایت جمعی" بودند. استراتژی که هزاران بار در تاریخ قرن بیستم آمریکا امتحان شده و هنوز نیز مورد استفاده است
رسانه های عمومی در آمریکا حقایق را به نفع قدرت مندان و با نگرش آنان بیان می کنند. البته آنان که از این شیوه های رسانه های عمومی در آمریکا دفاع می کنند، آن را صرفا نتیجه تبعیت این رسانه ها از افکار عمومی می بینند. در ظاهر رسانه های عمومی از طریق فروش آگهی ها می توانند به کار خود ادامه دهند وقیمت آگهی ها هم بر اساس تعداد بیننده ها و شنونده ها تعیین می شود پس این رسانه ها آن چه را می گویند که مورد تایید بینندگان و شنوندگانشان است و در نتیجه آن قسمت از "حقیقت " را که این رسانه ها بیان می کنند در واقع انعکاس بی طرفانه نظرات مردم است و عین دموکراسی.
آنان که از رسانه های غربی با این روش دفاع می کنند در مورد مواضعی که این رسانه ها بر خلاف اکثریت مردم در مقاطع خاص می گیرد جواب خاصی ندارند. مثلا در عرض این دهه در بسیاری از مقاطع نظرخواهی ها نشان داده که مردم آمریکا با ادامه اشغال عراق و گسترش جنگ در افغانستان موافق نیستند و با وجود این واقعیت اکثر غریب به اتفاق رسانه های آمریکایی از این اقدامات دفاع می کنند و به دروغ و علی رغم نظریه اکثریت مردم انگیزه آن را دفاع از امنیت مردم آمریکا قلمداد می کنند.
رسانه های بزرگ تبلیغاتی چگونه می توانند به این روش خود ادامه دهند و هم چنان مردم آمریکا را به گوش کردن و دیدن تبلیغاتشان ادامه دهند و چطور است که مردم اعتماد خود نسبت به این رسانه ها از دست نمی دهند؟ رسانه ها چگونه مغز مردم را شستشو می دهند که یک روز باصراحت می گویند که صدام حسین فقط چهل دقیقه با ساختن بمب اتمی فاصله دارد ( گفتگو های تو نی بلیر) و به یقین دارای سلاح های کشتار جمعی است و درست شش ماه بعد، بعد از آن حمله جنایت بار و کشتار و غارت موزه ها و غیره می گویند چنین نبودو و مردم هم اکثرا به طور منفعلانه این کلاه برداری بزرگ تاریخی و جنایت بین المللی را بپذیرند؟
آیا مردم آمریکا یا دنیا غرب ضریب هوشی شان کمتر سایر مردم جهان است؟ مسلما پاسخ این سوال منفی است. آیا دسترسی شان به منابع خبری مختلف کم است؟ جواب به این سوال نیز منفی است و به خصوص در عصر اینترنت همه مطلب و مقاله ای را می توان در اسرع وقت دید و شنید و تحلیل چندین نفر را نیز در مورد آن خواند. آیا منافع مردم ایجاب می کند که دروغ به خوردشان داده شود؟ این نیز نمی تواند صحیح باشد چرا که در شرایط حاضر شرایط مالی اکثریت مردم در آمریکا به طور فاحشی نسبت به قبل از حمله به عراق و افغانستان افول کرده است، بیش از یک نفر از هر ده نفر آمریکایی واجد شرایط جزء جمع عظیم بیکاران است بنابراین منافع شان حکم نمی کند که با بودجه نظامی بیش از یک تریلیون دلار و نزدیک به هشتصد و پنجاه پایگاه نظامی دور دنیا و با اهدافی گنگ مثل دفاع از آزادی دفاع کنند.
برای پاسخ به این سوال باید هسته کوچک تری از روش های به اصطلاح صلح آمیز شستشوی افکار مردم در سیستم آمریکا را مورد مطالعه قرار داد. که آن هم سیستم قضایی آمریکا بر اساس هیئت ژوری است. در دادگاه های جنحه و جنایی آمریکا قسمت عمده محاکمه ها در حضور هیئت ژوری انجام می شود.
ژوری که انتخاب دوازده شهروند معمولی از بین لیست شهروندان است به روش جالبی برگزیده می شود. شهروندان به طور شانسی یا راندوم از طرف دستگاه قضایی به وظیفه خوانده می شوند، معمولا برای هر محاکمه ای در ابتدا نزدیک به شصت کاندیدای ژوری را احضار می کنند. بعد در صحن دادگاه وکیل مدافع و دادستان یک به یک افراد را به کرسی استشهاد می خوانند و سوالاتی برایشان مطرح می کنند. قصد اصلی انتخاب افرادی است که نسبت به موضوع محاکمه و فرد متهم هیج گونه قضاوت مثبت یا منفی نداشته باشند. این افراد طبعا هیچ اطلاعی از مطالب فنی قانونی ندارند و تمام شواهد و قرائن را بر اساس تجربه های شخصی، انسانی و احساسی خود بررسی می کنند.
وکلای دادگاه به این موضوع آگاهی کامل دارند در واقع دوازده شهروند معمولی با احساسات نسبتا قابل پیش بینی و درجه معلومات قابل پیش بینی توجه کامل خود را به آن چه این وکلا می گویند می دهند و پیروزی این وکلا در محکوم کردن یا تبرئه کردن متهم تنها از طریق تاثیر بر افکار و قضاوت این دوازده نفر می تواند انجام شود. اگر هیأت ممتحنه یا ژوری متهم را گناهکار بداند قاضی میزان مکافات یا تنبیه ر ا تایین می کند.و اگر این هیأت ممتحنه یا ژوری متهم را بی گناه بداند، متهم آزاد می شود.
وکلای دادگاه در مسایل مهم معمولا یک تیم از افراد با تجربه در زمینه سیاسی اجتماعی قانونی و روانشناسی هستند و از هر ترفندی در تاثیر گذاری بر رای هیآت ژوری استفاده می کنند گاه نشان دادن پیراهن خون آلود و یا لبخند معصومانه مقتول و قربانی تا وارد کردن شاهدی به صحن دادگاه با باندپیچی سر تا پا و در چرخ دستی، با تکرار کلمات و یا عبارت هایی که از نظر روانی در ذهن بیشتر می نشیند. در بی اعتبار کردن یک شاهد به طرق غیر مستقیم مثلا برملا کردن قسمتی از شخصیت شاهد که برای هیأت ممتحنه تقدیر آمیز نیست.
در داستان رسانه های عمومی آمریکا، دادگاه جامعه است و هیأت ژوری مردمی هستند که بدون پیش داوری و در واقع از همه جا بی خبر جلوی تلویزیون می نشینند یا به رادیو گوش می دهند و یا روزنامه را می خوانند. و رسانه های عمومی نقش وکلا را بازی می کنند. این وکلا که بر خلاف ان چه ادعا می شود روزی شان بیشتر از طریق کمپانی های بسیار بزرگ و پرقدرت و گروه های سیاسی شان حاصل می شود تا از طریق مردم و آگهی و فروش روزنامه و غیره. آنها در ازای کمک قدرتها، ماموریت دارند که نظرات آنها را در ذهن مردم جا بیاندازند.
رسانه های عمومی معمولا اتاق کنفرانسی در پشت صحنه دارند که عده ای با آموزش های شبیه به وکلای مدافع دادگاه های هیات ژوری حقوق می گیرند که افکار عمومی را تحت تاثیر قرار دهند در مواردی جهت بدهند در مواردی خشمشان را بر سر مسایل یا حتی گروه های دیگر سرشکن کنند و یا شک در نظریاتشان بیاندازند.
رسانه های عمومی که به صورت سیستم کاملا غیر دموکراتیک اداره می شوند یعنی رییس می تواند مرئوس را بدون هیچ اشکالی به رتبه پایین تر بفرستد اخراج کند یا ساعت برنامه هایش را تغییر دهد، و در روابط داخلی هیچ گونه شفافیتی وجود ندارد؛ چنین عمل می کنند.از بالاترین سیستم مدیریت دستور می آید که موضع شبکه مثلا فاکس باید دفاع از تشدید عملیات نظامی در عراق باشد و یا دفاع از فلان کاندیدای رییس جمهوری در انتخابات باشد. این گروه شبه وکلای مدافع در اتاق در بسته روش دفاع و پیروزی نقش انداختن این نظریه در افکار عمومی را تدوین می کنند و در فاصله کوتاهی به صورت دستور العمل توجیهی در اختیار مجریان برنامه و گویندگان می گذارند این "علم" بازی با افکار بسیار پیش رفته است به این طریق که حتی جواب سوال های احتمالی از طرف دیگران را نیز از قبل در اختیار مجری یا گوینده می گذارند.
در واقع با تکیه به شواهد و همین طور نوشته های منتشره از منتقدین معاصر سیستم آمریکا مثل ناوم چامسکی و کتاب مشهورش به نام " ایجاد رضایت جمعی" می توان این چنین نتیجه گیری کرد که آمریکا به عنوان رهبر نظامی و سیاسی دنیای غرب با استفاده از شیوه های روانی و تاکتیکی افکار عمومی مردم خود را نسبت به مسایل مختلف و در مقاطع مختلف شستشو می دهد.
بسیاری از رسانه های جهانی غیر آمریکایی مثل تایمز روسیه و الجزیره در دهه اخیر به این موضوع واقف شده اند که دستکاری شستشو یا تغییر دادن افکار عمومی مردم (به خصوص در آمریکا) روشی تخصصی است که ربط چندانی با حقیقت ندارد بلکه با شناخت روانشناسی اجتماعی و بر انگیختن احساسات عمومی قابل دستیابی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات