فرانسه کشوری موثر در اروپاست.
در قرون گذشته و قرن معاصر، فرانسه نقش موثری در قاره اروپا و گاه فراتر از این قاره داشته است. امپراطوری اروپایی شارلمانی، انقلاب کبیر فرانسه، ظهور ناپلئون، کمون پاریس، استقلالطلبی ژنرال دوگل، در این قرنها، در اروپا و جهان تاثیرات فراوانی گذاشتهاند.
انقلاب فرانسه سر آغاز یک نظام دموکراسی در غرب شده است. کمون پاریس، قیام و شورشی جدی در برابر فشار سرمایهداری حاکم بر فرانسه بود که در تحولات بر اساس سوسیالیسم و سپس مارکسیسم، نقش جدی بجا گذاشت گرچه سرکوب گردید.
اگر اصطلاح عاقل شدن سرمایهداری در غرب را مورد دقت قرار دهیم؛ امتیازاتی که دنیای کاپیتالیسم غربی به کارگران و زحمتکشان داد پس از جریان قیام کمونیستی - سوسیالیستی کمون پاریس بود.
در روزهای اخیر در فرانسه قیامی در گرفته است که اکنون از نظر وسعت بیش از 300 شهر و شهرک را در بر گرفته است و از نظر امنیتی، پلیس فرانسه نتوانسته آن را چاره کند، و اکنون به حکومت نظامی متوسل شده و از ارتش برای سرکوبی آن کمک خواستهاند.
از نظر سیاسی، سیاستمداران حاکم در فرانسه دچار مشکلاتی فراوان کرده است که به احتمال قوی سقوط سارکوزی، وزیر کشور را در پی خواهد داشت. وزیر کشوری که با موضعگیریهای ناپخته، و احساسی و کمی هم قلدرانه بجای برقراری آرامش، بنزین بر شعلههای قیام ریخته است مسلماً این قیام در آینده بر حزب حاکم شیراک تاثیرات خود را خواهد گذاشت.
اثرات این قیام در اقتصاد فرانسه و در ارزش پولی اروپا (یورو) غیرقابل انکار است. همچنین تاثیر این قیام بر اتحادیه اروپا که میخواهد رقیبی برای ابرقدرت ایالات متحده آمریکا باشد؛ حتمی است.
این قیام یک شورش کور نیست در ظرف 12 روز شش هزار ماشین آتش زده شده است. تعدادی از اماکن و دستگاههای دولتی مورد تخریب و سوزاندن قرار گرفتهاند نزدیک دو هزار نفر دستگیر شدهاند تعدادی کشته و زخمی بجا مانده است.
البته این خبرها همه از طرف مقامات دولتی فرانسه است و سانسور خبری شدیدی حاکم است و خبرگزاریها اجازه ندارند با شورشیان صحبت کنند و نظرات آنها و اهدافشان را بپرسند. اخبار مستقل وجود ندارد و همه باید عکسهای و اخباری که سانسور شدهاند مخابره نمایند و همه اینها دلیل ترس و نگرانی مقامات انتظامی و امنیتی فرانسه است و حکایت از آن دارد که ابعاد قیام گستردهتر و علل آن فراتر از مشکلات اقتصادی و فشارهای دولتی است.
پس واقعیت چیست؟
آنچه بنظر میرسد این است که علل اصلی قیام، فشارهای شدید دولتهای اروپایی بر مهاجران و اقلیتهای دینی و نیز مسلمانان است نظیر فشار بر حجاب که یک فرضیه واجب اسلامی میباشد.
محدودیت برای مسلمانان، آزار و اذیت مهاجران و رنگین پوستها، عدم رعایت حقوق بشر برای غیر بومیهای فرانسوی و محدودیتهای فراوانی که در این سالها بر آنها روا داشته شده است.
به اضافه نابسامانیها و مشکلات درون دولت فرانسه که توده مردم فرانسه را نیز ناراضی کرده تا آنجا که علیرغم تاکید شیراک و سران حاکم به قانون اساسی اروپا رای منفی دادند. و اکنون نیز قیام فعلی در بستر مساعد نارضایتی مردم فرانسه است شکل بگیرد و دوام بیاورد.
جرقه قیام از یک انفجار در جلوی مسجد شهرکی در فرانسه زده شده است. اهانت و حمله به مساجد که مسئولیت حفظ آنها به عهده حکومت فرانسه است؛ بیش از 8 میلیون مسلمان فرانسوی را کاملا ناراحت و عصبانی کرده است.
شعله کشیدن قیام، بر اثر کشته شدن دو نوجوان رنگین پوست است که با تهاجم پلیس تحت فرمان سارکوزی، فرار کردهاند و پلیس میگوید آنها به دیوار حفاظ برق خورده و بر اثر برقگرفتگی جان خود را از دست دادهاند، ولی اخبار دیگر حاکی از این است که با گلوله پلیس کشته شدهاند و سارکوزی حاضر نشده عذرخواهی بکند.
پس از این حادثه درگیریها آغاز شده ولی دولت فرانسه، خواستهای قیامکنندگان را سانسور کرده است و این میرساند که آنها سخنان و درخواستهایی دارند که سران فرانسه بیم دارند ملتهای دیگر به ویژه ملتها و دولتهای اسلامی متوجه خواستهای قیامکنندگان شوند و الا اگر آنها حرفی برای گفتن نداشتند دلیل برای این خفقان و استبداد خبری نبود.
این قیام را تصور دارم که همانند قیام پاریس است، اثرات این قیام ولو سرکوب شود، پایان نخواهد یافت. در روزهای آینده حقایق آشکار خواهد شد.
دو هزار نفری که دستگیر شدهاند و هزاران نفر که دستگیر نشدهاند واقعیتها را خواهند گفت و کانون اصلی این قیام، با سرکوب و زور و فشار و تحریف واقعیات از بین نمیرود بلکه رشد خواهد کرد همانطور که قیام پاریس رشد کرد و البته رشد این یکی بیشتر از آن خواهد بود.
مگر آنکه آقای شیراک که سیاستمداری پخته است بتواند آن را با تدبیر منطقی و برآورده ساختن خواستهای بحق قیامکنندگان چاره سازد.
این بهترین سیاست برای فرانسه است و ما که علاقمند به آرامش در فرانسه هستیم و مایل به حسن روابط با فرانسه میباشیم. فکر میکنیم این به نفع فرانسه است تا آنکه واقعیتها به حسن روابط فرانسه با جهان غیر اروپا آسیب وارد آورد و بر منافع فرانسه در کشورهای فرانسوی زبان ضربه بزند.