تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۱:۱۶  ، 
کد خبر : ۱۴۰۳۷۳

تجددطلبی و جای خالی عقلانیت انتقادی


لطف‌الله آجدانی
زایش و پویش نخستین اندیشه‌ها و تکاپوهای تجددطلبانه در ایران عصر قاجاریه، از پیوندتنگاتنگی با اندیشه ترقی در ایران برخوردار بود. درک از عقب‌ماندگی‌های ایران و سر خوردگی از ناتوانی ساختار و نهادهای سنتی جامعه برای پاسخگویی به نیازهای جدید و تحقق ضرورت اصلاحات در راستای پیشرفت و ترقی ایران در شرایطی شکل گرفت که برای تعریف پیشرفت و ترقی، الگویی جز پیشرفت و ترقی جوامع غربی که در مقایسه با عقب‌ماندگی‌های انباشته شده در ایران جلوه‌ها و جاذبه‌های خیره کننده‌ای داشت، الگوی دیگری برای طرح و تدوین نظریه تجدید در ایران، در ذهن و زبان تجربه‌های تاریخی اجتماعی ایران و ایرانیان وجود نداشت.
در واقع ورود مفاهیم و واژگان غربی در ادبیات تجدد و تجددگرایی پیشگامان تجددگرایی پیشگامان تجددطلبی در ایران یک ورود و حضور ناگزیر بود. این ورود و حضور ناگریز، از آن رو که معطوف به انگیزه‌ها، تمایلات و اهداف ترقی خواهانه در ایران بود، حتی در ماهیت خود می‌توانست مثبت و سازنده باشد. زیرا بومی بودن و ملی بودن الزاما به مفهوم دوری کردن و کناره جستن از دیگر فرهنگ‌ها و تمدن‌ها نیست. آنچه که این رویکرد ماهیتا مثبت رابا بحران روبرو ساخت، از فقدان خودآگاهی تاریخی پیشگامان تجددطلبی در ایران و فقدان آگاهی لازم و بسنده آنان درباره غرب، تجدد غربی و چگونگی نسبت جنبه‌های مختلف فرهنگ و تمدن متجدد غربی با فرهنگ، جامعه و تاریخ ایران ریشه گرفته بود.
به رغم اهمیت و ارزشمندی پاره‌ای از آگاهی‌هایی که نخستین اندیشه‌گران ایران عصر قاجاریه درباره جنبه هایی از نوآوری‌ها و پیشرفت‌های جوامع غربی سده نوزدهم میلادی ارائه کردند، نقش و مواضع این گروه از اندیشه‌گران در چگونگی رویارویی شان با غرب و تجدد غربی خالی از برخی غلط اندیشی‌ها و ضعف‌ها نبود. در شرایطی که جامعه ایرانی در عصر قاجاریه نیازمند تلاش فکری و عملی برای برون رفت از نتایج و پیامدهای زیانبار عقب‌ماندگی‌های موجود و مسلط در جامعه بود وآگاهی‌های نوگرایانه می‌بایست و می‌توانست نقش مهمی را در تحقق تدریجی این ضرورت ایفا کند، این نقش در نوشته‌های نویسندگانی چون عبدالطیف موسوی شوشتری، میرزاابوالحسن ایلچی، سلطان الواعظین و آقا احمد بهبهانی به توصیف غالبا نارسا و گاه نادرست از غرب محدود گردید و نتوانست به طور جدی و کار آمد موضوع را بررسی علل و عوامل عقب‌ماندگی ایران را در برگیرد و راهبردهایی را برای نجات ایران از عقب ماندگی ارائه دهد.
پیشگامان تجددطلبی در ایران نتوانستند به شیوه‌ای بسنده به کانون‌های فکری سازنده ترقی و پیشرفت‌های جوامع غربی که به آن دلبستگی نشان می‌دادند راه یابند. در واقع نه از موضع تولیدکننده تجدد، بلکه باقرار گرفتن در جایگاه مصرف‌کننده به واردات و مصرف محصولات و مصنوعات فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی غرب و تجددغربی محدود گردیدند. درست است که امتناع اندیشه سیاسی و اجتماعی ایرانیان برای زایش اندیشه‌های جدید و کار آمد، قرن‌ها بود که هر گونه زمینه و امکان خلاقیت فکری در ایران را در بسیاری از حوزه‌های گوناگون از بین برده بود، اما افراط در شیفتگی نیندیشیده غالب پیشگامان نوگرایی در ایران عصر قاجاریه و بسیاری از خلاف آنان در ادوار بعدی جامعه و تاریخ معاصر ایران نسبت به غرب و تجدد غربی، عامل مهمی است که هر گونه فرصت و امکان شناخت نقادانه آنان از غرب، تجدد غربی و نیز سنت‌ها را تا حدود زیادی سلب کرد.
غالب تجددطلبان ایران در ستیزه خود با سنت‌ها، متفاوت از همتایان غربی خود که با نقد سنت‌ها، از جنبه‌های مثبت و کارآمد سنت‌ها بهره گرفتند، بر ضد هر آنچه که نام سنت دارد به نام تجدد شوریدند و در واقع تمایلات ترقی‌طلبانه و تجددگرایانه خود را در مسیر گسست کامل از فرهنگ و تاریخ ایران به کار گرفته‌اند. در حالی که رنسانس غربی به رغم وجود جنبه‌‌های ضد سنتی در آن، در واقع تلاش نوگرایانه خود را بر پایه نفی مطلق سنت ها،که بر شالوده نقد سنت‌ها و بهره‌گیری از دستاوردهای مثبت سنت‌ها و احیا و هرچه کارآمدتر کردن آن دستاوردها برای تناسب با نیازها و مقتضیات جدید و نیز استفاده از آنها در غنی‌سازی عناصر جدید فرهنگی و تمدنی جوامع غربی بنا نهاد.
غالب اندیشه‌گران تجددطلب ایران در رویکرد و دلبستگی خود به غرب و تجدد غربی بدون توجه کافی به تفاوت‌های جوامع گوناگون، از محدوده تقلید و اقتباس کورکورانه که خود محصول نوعی تاریک‌اندیشی به نام و در لباس روشنفکری است فراتر نرفته‌اند. در حالی که تقلید مطلق از غرب و تجدد غربی نه ممکن است و نه مطلوب. ممکن نیست زیرا نوع تجدد در غرب، به رغم وجود پاره‌ای از وجوه جهانی در آن ماهیت خود یک پروسه تاریخی و محصول تدریجی قرن‌ها تحولات تاریخی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در آن جوامع و مبتنی ‌بر شکل‌گیری مجموعه‌ای از مقدمات و علل و عوامل فکری و عینی متعدد و متناسب با نیازها، مطالبات و ویژگی‌های آن جوامع بوده است. و مطلوب نیست زیرا هر جامعه، تمدن و فرهنگی به رغم پاره‌ای اشتراک و مشابهت‌ها با سایر جوامع، به سبب پاره‌ای تفاوت‌ها در نوع شرایط، امکانات و توانایی‌های بنیادهای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی خود، تجدد خاص خودش را تجربه می‌کند. فرهنگ‌ها و تمدن‌های مختلف در نتیجه همین تفاوت‌ها است که از خود پاسخ‌های متفاوت و مختلفی را ارئه می‌کنند.
درک صحیح از وجود پاره‌ای از تفاوت‌ها و نیز برخی مشترکات فرهنگ‌ها و تمدن‌های مختلف، از این واقعیت خبر می‌دهد که در جامعه‌ای مثل ایران_ مانند هر جامعه غیر غریب دیگر_ نه می‌توان کوشید آن‌ چنان از غرب متمایز بود که لازمه این تمایز به نفی مطلق غرب و تجدد غربی و دستاوردهای فرهنگی و تمدنی آن بینجامد و نه آنچنان به تقلید از غرب و غربی شدن اندیشید که یکسره گسست از گذشته تاریخی، فرهنگی و تمدنی جامعه‌ ایران را به دنبال داشته باشد. آنچه را که بسیاری از تجددطلبان ایران کمتر به آن توجه کرده‌اند، درک این واقعیت است که اندیشه‌ها و تکاپوهای تجددطلبانه در ایران آنگاه و آنجایی که بخواهد یکسره به تقلید از غرب بپردازد، دچار گسست از تاریخ و فرهنگ و تمدن جامعه خود خواهد شد. و آنگاه و آنجایی نیز که بخواهد یکسره به نفی مطلق غرب برخیزد، هرگونه فرصت و امکان تعامل فرهنگی و تمدنی میان یک جامعه با جوامع دیگر را که لازمه تحول و کارایی فرهنگ و تمدن هر یک از جوامع بشری است، از دست خواهد داد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات