تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۰  ، 
کد خبر : ۱۴۰۴۵۵

همین خانم‌ها شاه رابیرون کردند


علی‌اکبر ناطق نوری
حجت‌الاسلام والمسلمین علی‌اکبر ناطق نوری متولد 1322 است. وی از بدو ورود به قم در سال 1339 با امام خمینی(ره) آشنا شده و در جریان مبارزات قرار می‌گیرد. ناطق نوری عضو جامعه روحانیت مبارز تهران، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و از مشاوران مقام معظم رهبری است که سابقه دو دوره ریاست مجلس شورای اسلامی و تصدی وزارت کشور را هم درکارنامه خود دارد.
آشنایی من با حضرت امام(ره) مربوط به زمانی است که در سن 17سالگی به قم رفتم. پس از فوت مرحوم بروجردی، بحث مرجعیت مطرح بود. من آن موقع در محضر آقای زرندی، که اکنون امام جمعه کرمانشاه است، لمعه می‌خواندم. من و آقای معزی از ایشان پرسیدیم که به نظر شما از چه کسی باید تقلید کرد؟ آن موقع بسیاری از علمای نجف و قم برای مرجعیت مطرح بودند. ایشان خیلی با تقیه پاسخ داد که من پای درس اکثر علمای نجف و قم، از جمله پای درس آقای خمینی(ره) هم رفته ام. جامع ترین شخصیت از نظر فقهی، آقای خمینی(ره) است که می شود از او تقلید کرد. از همانجا ما جهت گیری خود را پیدا کردیم.
قبل از دستگیری امام(ره)، ما طلبه های تهرانی مقیم قم درمدرسه حجتیه به مناسبت نیمه شعبان جشنی برگزار کرده بودیم و از علما و مراجع دعوت کردیم که در جشن ما شرکت کنند. تنها کسی از مراجع که در جشن ما شرکت کرد، امام(ره) بود. در آن زمان، ایشان به عنوان قوی ترین مدرس حوزه علمیه قم مطرح بود و هنوز به عنوان بالاترین مرجع مطرح نبود؛ ولی قوی ترین مدرس بود و اکثر مراجع فعلی از شاگردان ایشان بوده اند. این حضور برای ما انگیزه ای برای پیگیری جدی تر کارها شد و ما را در این مسیر قرار داد.
ناطق نوری ادامه داد: «بعد از 15خرداد، وقتی امام(ره) آزاد شد و به قم آمد، طلاب جشن ورود ایشان را طوری طراحی کرده بودند که هر استانی یک گوشه از مدرسه فیضیه را آذین بندی کند. آن موقع من یک طلبه فعال پرانرژی بودم، لذا در عکسی که هست، جزو نیروهای اطرف امام(ره) هستم. وقتی در سال 46مر ا دستگیر کردند، آن عکس را پیدا کردند و خطاب به پدر من گفتند «معلوم است شما از اول مریض بودید!» آن موقع ما از این کارهایی که الان دانشجویان انجام می دهند انجام می دادیم؛ بدین معنا که یک روز به فکر افتادیم کلاس های درس حوزه را در اعتراض به دستگیری امام(ره) تعطیل کنیم. آن موقع تعطیل کردن کلاس های درس کار سختی بود و بالاخره هر کدام از ما مامور شدیم سر هر کلاسی حرفی بزند تا منجر به تعطیلی کلاس ها شود .
من چون در کلاس آقایان خزعلی، مشکینی و منتظری شرکت می کردم، این وظیفه به من محول شد. در آن زمان آقای خزعلی در مسجد فاطمیه قم تفسیر درس می داد. وسط درس ایشان اجازه گرفتم و گفتم که «هدف از این درس خواندن ها چیست؟ بر فرض که فقیه هم شدیم، ولی اگر ما را مثل آقای خمینی(ره) دستگیر کنند چه فایده ای دارد؟» از اینجا کار را شروع کردیم تا نسبت به دستگیری یک مرجع حساسیت ایجاد کنیم. همه طلبه ها به جنب و جوش افتادند و آقای خزعلی پاسخ خیلی زیبایی داد. ایشان در پاسخ، نسبت به تعطیلی درس انتقاد نکرد و ضمن تشویق من، گفت: «شما بدانید یکی از آرزوهای من آن است که ایشان (امام خمینی) بیایند و من تحت الحنک خود را به کف نعلین ایشان بسایم و به نماز بایستم، باشد که به برکت او خدا مرا بپذیرد. «این برای ما خیلی جالب بود و به ما روحیه داد و نشان داد که می توان در این زمینه کار کرد. در کلاس درس آقایان مشکینی و منتظری هم همین کار را کردم، تا اینکه بالاخره در اعتراض به دستگیری امام(ره)، حوزه را به تعطیلی کشاندیم. سال 57 که امام(ره) در ماه محرم اعلامیه داد، بنا به ماموریتی که مرحوم بهشتی به من داده بود، در لبنان بودم تا برای صندوق قرض الحسنه ای که قرار بود در نبطیه تشکیل شود پول ببرم. پس از انجام ماموریت، از فرصت استفاده کردم و به فرانسه رفتم و خدمت امام(ره) رسیدم. در نوفل لوشاتو به ایشان گفتنم این روزها هر جا صدای تکبیر بلند می شود، نیروهای شاه آنجا را می زنند. مثلاً در خیابان غیاثی دو نفر روی پشت بام تکبیر گفته بودند ولی آنها کل خانه را به رگبار بسته بودند. از ایشان اجازه خواستم که چندتا از ریوهای ارتش (خودروهای جیپ متعلق به ارتش) را منفجر کنیم. ایشان بعد از مقداری تامل، فرمود که «نمی توانم»، اما از من پرسیدند کی برمی گردی به ایران؟ که گفتم فردا. فرمودند فردا مراجعه کن. صبح روز بعد برای پاسخ خدمت ایشان رسیدم، فرمودند من دیشب خیلی فکر کردم ولی نمی توانم برای این کار اجازه بدهم. علت این «نمی توانم» این بود که می گفتند جوان هایی که در ریوها نشسته اند، جوان های ما هستند و چه بسا دلشان با ما باشد و من نمی توانم اذن بدهم. این جمله بعداً برای ارتشی ها و جذب آنها خیلی کارآیی داشت. این نشانه هوشیاری و تدبیر امام(ره) بود. برای دیدار با امام در مدرسه علوی، با وجود سردی هوا، جمعیت زیادی می آمدند. به طوری که روز اول 600 و روز دوم 700 نفر از خانم ها از حال رفتند. ما مشکل امنیتی داشتیم و نگران بودیم مبادا کسی از زیر چادر، در محل ملاقات نارنجک بیندازد، اما جرات نداشتیم این مساله را با امام مطرح کنیم. بالاخره خدمت ایشان رفتم و مشکلات شرعی را بهانه کردم و گفتم اجازه بدهید خانم ها به ملاقات نیایند. ایشان ابتدا با دست به علامت رد درخواست من اشاره کردند و بعد فرمودند «شما گمان می کنید اعلامیه من و شما شاه را بیرون کرده است؟ همین ها شاه را بیرون کرده اند.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات