حسین راضی
"آزادی" به عنوان یکی از شاخصه ها و ارکان اصلی دموکراسی و جمهوریت، بیش از هر مفهوم دیگری در تاریخ اندیشه سیاسی مورد توجه واقع شده و تعاریف و تفاسیر مختلفی از آن ارائه شده است. “جان استوارت میل” معتقد است: “آزادی در آن است که ما آزاد باشیم نقشه زندگانی خود را متناسب با خصلتمان ترسیم کنیم و هر طور که دلمان خواست کار کنیم، فقط به این شرط که مسئول عواقب عمل خودمان باشیم و تا موقعی که اعمال ما ضرری به همنوعان نمی زند آزادیم، هر آنچه که دلخواه میل خودمان هست انجام دهیم”(1). “توماس هابز” در فصل بیست و یکم کتاب “لویاتان” آزادی را مساوی با “نبودن مانع در پیش پای فرد” دانسته و می نویسد: “منظور من از آزادی آن است که برابر هر کاری که انسان طبق قانون طبیعی می خواهد انجام دهد، بدون ضرورت ممانعتی وجود نداشته باشد؛ یعنی مانعی بر سر آزادی طبیعی نباشد، مگر آنچه برای جامعه و دولت ضرورت دارد”(2). در باور “جان لاک” انسانها در وضع طبیعی برابر بودند و آزادانه به آنچه فکر می کردند که با قانون طبیعت هماهنگ است، عمل می نمودند؛ از نظر وی، آزادی انسان تا زمانی مشروع است که صدمه ای به آزادی همنوع خود وارد نسازد. در وضع طبیعی آن گونه که جان لاک آن را توصیف می کند، انسان از حقوق طبیعی زندگی کردن و داشتن آزادی و مالکیت برخوردار بود و هر کس زندگی آزادی داشت و مالکیت دیگران را هم محترم می شمرد و آن را تکلیفی می دانست که قانون عقل مشخص کرده است(3). در ارتباط با جامعه سیاسی، آنچه برای لاک به عنوان آزادی قابل درک و توجیه است همانا “آزادی انسان ظل حکومت” است. این آزادی به معنای آزادی بی حد و حصر نیست که هر کس هر چه را می پسندد و آرزو می کند، انجام دهد، بلکه آن نوع آزادی است که توسط قواعد دولت، یعنی قوه مقننه محدود شده است(4). از نظر وی هدف قانون، موقوف کردن یا محدود کردن آزادی نیست، بلکه صیانت و گسترش آن است. وی قانون را، حد فاصل هرج و مرج و آزادی و ضامن نیل به آزادی می داند.
تتبع و کاوش در متون دینی، بیانگر آن است که دین اسلام، در عین اصالت بخشیدن به آزادی و انواع مختلف آن، از جمله آزادی بیان و اندیشه، با مفهوم “آزادی” به معنای “رهایی از هر قید و بندی” کاملا مخالف بوده و آن را در تنافی با آزادی حقیقی انسان یعنی “رها شدن از بردگی و اطاعت غیر خدا” می داند. در مقام تبیین تفاوت آزادی غربی با آزادی اسلامی توجه به موارد زیر لازم است:
آزادی در اندیشه غرب ریشه مادی دارد، اما در اسلام سرمنشا آزادی الهی و وحیانی است. بنابراین قلمرو آزادی در اندیشه غربی منافع مادی است و در اسلام ارزشهای معنوی می باشد.
آزادی در غرب، تنها در صورتی مجاز است که به منافع دیگران ضربه ای نرسد، ولی آزادی در منطق اسلام بر پایه رعایت حقوق دیگران بنا شده است و لذا صدمه نزدن به آزادیهای دیگران کفایت نمی کند، بلکه در مواردی رساندن نفع به دیگران نیز، آزادی را محدود می کند.
محدوده آزادی در غرب براساس قوانین بشری است، ولی در اسلام بر اساس قوانین الهی می باشد.
آزادی در اندیشه غربی، مطلق است و کمال انسان را در آزادی مطلق می دانند، ولی اسلام آزادی مطلق را مانع رسیدن انسان به کمالات و موجب هرج و مرج می داند(5).
از دیدگاه امام خمینی (ره)، آزادی عبارت از حق انتخاب و یا اختیاری است که انسانها در رابطه با نوع زندگی، مشی، عقیده، نظر و رای خود دارند. محدوده آن تا مرز قوانین اسلام بوده که در کشور در قالب قانون اساسی تبلور یافته است. امام با بیان اینکه: “هیچ کس مثل اسلام، آزادی طلب نیست”، آزادی را حق طبیعی انسان ها دانسته و حتی لفظ “اعطای آزادی” را که از سوی شاه مطرح می شد، جرم می دانستند:”کلمه اینکه “اعطا کردیم آزادی را” این جرم است، آزادی مال مردم است، قانون آزادی داده، خدا آزادی داده به مردم، اسلام آزادی داده ... “(6) به عقیده امام خمینی آزادی “حق اولیه بشر” است که در همان آغاز خلقت به او عطا شده است. آزادی ای که همواره امام از آن به “نعمت بزرگ الهی”, “هدیه آسمانی” و “امانت الهی” یاد می کند “امتیاز” به حساب نمی آید تا دولتی آن را اعطا و یا احیانا پس بگیرد. آزادی حقی است همانند حق حیات که آدمی قبل از تشکیل جامعه و دولت از آن برخوردار است و دولت نیز موظف به پاسداری از حریم آن است.
حضرت امام در تبیین حدود آزادی و معنای صحیح آن فرمودند: “معنای آزادی این نیست که کسی بخواهد توطئه کند یا حرف هایی را بزند که شکست ملت است، شکست نهضت است. این آزادی نیست. در چارچوب این نهضت انقلاب اسلامی همه مردم آزاد هستند. کسانی که حرف دارند حرف هایشان را می زنند حتی هر فرقه ای هم که باشند. اما اگر بخواهند توطئه کنند و بخواهند اسلام را بشکنند، بخواهند نهادهایی را که الآن مشغول فعالیت اسلامی هستند اینها را بشکنند، همچو چیزی نمی شود”(7).
آزادی بیان، قلم و عقیده:
همان گونه که اشاره شد، دین اسلام با نفی آزادی مطلق، و تبیین حدود و ثغور مفهوم “آزادی”، بویژه “آزادی بیان و اندیشه”، بر این حقیقت تاکید می ورزد که هیچ کس حق ندارد فراتر از این حدود، به بیان عقاید و نشر افکار خود اقدام کند. از جمله مواردی که آزادی انسان، شرعا محدود می شود، تظاهر به منکرات و اشاعه فحشا در محیط جامعه است؛ زیرا شارع مقدس، علاوه بر تاکید بر حرمت ارتکاب منکرات در مرحله تشریع، در موقف عمل نیز تظاهر به آن را ممنوع شمرده است، خواه این تظاهر، در قالب تالیف کتاب یا مقاله باشد و یا درقالبهای دیگر؛ چه اینکه دامن زدن به ضد ارزشها و شکستن تقدسات، هر چند با شعار آزادی انجام شود، از مهمترین مصادیق نقض آزادی است. مطابق نص صریح قرآن کریم نیز، اشاعه فحشا عملی ناروا دانسته شده و دوستداران ترویج این عمل، به عذاب دردناک وعده داده شده اند. از این رو، اگر “آزادی بیان” مستلزم ارزش ستیزی، افتراء، تهمت، بدگویی و القای شبهه درباره افراد و باورهای جامعه بوده، اشاعه فحشا و منکرات، انتشار مطالب خلاف عفت و اخلاق اسلامی و اهانت به مقدسات، را در پی داشته باشد، به طور قطع مورد پذیرش اسلام نخواهد بود.
امام خمینی در مورد آزادی بیان و عقیده که از مهمترین مظاهر آزادی به شمار می رود، بر خلاف دیدگاهی که آزادی را مختص گروه و طبقه خاصی می داند، معتقد به ضرورت وجود آزادی بیان و قلم برای همه شهروندان بوده و می فرماید: “آزادی بیان، قلم و عقیده برای همگان آزاد می باشد... در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی در هر گونه عقیده ای هستند”(8). بنابر این در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره) همه کسانی که در چهار چوب دولت اسلامی زندگی می کنند با هر عقیده و هر مسلکی که هستند آزاد بوده و می توانند عقاید خود را به وسیله بیان، قلم و ... ابراز نمایند البته با رعایت مرزهایی که قانون اساسی مشخص نموده است. در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره) حدود و ثغور آزادی و بویژه آزادی بیان و عقیده، “به خطر نیفتادن مصالح ملت” است.
امام در پاسخ به این سوال که: “در مورد آزادی بیان و عقیده، شما چه حدودی را در نظر دارید؟ آیا فکر می کنید باید محدودیت هایی قائل شد یا نه؟ فرمودند: “اگر چنانچه مضر به حال ملت نباشد، بیان همه چیز آزاد است، چیزهایی آزاد نیست که مضر به حال ملت ما باشد”(9) و در در پاسخ به این پرسش که آیا فکر می کنید که گروه های چ‘ و مارکسیست آزادی فعالیت خواهند داشت؟ افزودند: “اگر مضر به حال ملت باشد جلوگیری می شود، اگر نباشد و فقط اظهار عقیده باشد مانعی ندارد همه مردم آزادند مگر حزبی که مخالف با مصلحت مملکت باشد”(10).
بنابراین در اندیشه امام،آزادی بیان و عقیده تا آنجا به رسمیت شناخته شده و حفاظت می شود که منجر به نقض مصالح نظام و انقلاب، انحراف اذهان و سوءاستفاده دشمنان نظام نشود. در خصوص آزادی قلم نیز معتقد بودند: “آزادی قلم و آزادی بیان معنایش این نیست که کسی بر ضد مصلحت کشور، قلمش آزاد است که بنویسد. برخلاف انقلابی که مردم خون پایش داده اند، بنویسد. همچو آزادی صحیح نیست، قلم آزاد است که مسائل را بنویسد، لکن نه اینکه توطئه برضد انقلاب بکند، ما برای مطبوعاتی احترام قائل هستیم که بفهمد آزادی بیان و آزادی قلم یعنی چه”(11)
پینوشتها در دفتر روزنامه موجود است.