تاریخ انتشار : ۲۷ آبان ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۷  ، 
کد خبر : ۱۴۰۶۶۹
بازشناسی اندیشه‌های امام خمینی(ره) در آغاز دهه چهارم حیات جمهوری اسلامی ایران‌

جوهره انقلاب چیست؟

تکتم نجفی‌منش اشاره: شاید این روزها فرصت نگاه دوباره به انقلاب بیشتر از هر زمان دیگری لازم باشد؛ انقلابی که در آستانه جشن 31 سالگی‌اش شاهد تهدیدهایی از جنس انقلاب مخملین و جنگ نرم است. این یعنی هنوز انقلاب زنده است و برای دشمنانش خطراتی در پی دارد که به آن چنگ و دندان نشان می‌دهند. اما انقلاب در این سا‌ل‌ها از آسیب و صدمه هم بی‌نصیب نمانده است. برای شرکت در جشن 31 سالگی انقلاب لازم است که دوباره نگاهی به جوهره، اصل و ریشه‌های آن بیندازیم، بدانیم که ارزش‌های انقلاب کدام اصل و جوهر است و کدام ساقه و برگ. به عنوان سربازان انقلاب باید بدانیم که نسبت به کدام یک از ارزش های انقلاب باید حساس تر باشیم.

«حقیقتاً باید اعتراف کنیم که امروز تحلیل و تفسیر انقلاب، کارى است که دشمنان انقلاب بیشتر از ما به آن پرداخته‏اند. قصد آنها از این تحلیل و تفسیر این است که پیام انقلاب را عوض کنند و حقیقتى را که به دست خود ملت اتفاق افتاده و در مرئا و منظر او است، غلط جلوه دهند». جای نگاه تحلیلگرانه به انقلاب خالی است این را رهبر انقلاب می‌گویند و این یعنی باید انقلاب را بازشناسی کنیم. شاید در بازشناسی انقلاب این نخستین گامی باشد که باید برداریم؛ شناسایی جوهره و اصل انقلاب. فاطمه رجبی، فعال و تحلیلگر سیاسی، معتقد است که همه انقلاب‌ها و قیام‌های مردمی جوهره‌ای از قیام‌های انبیا تا قیام‌های مادی دارند. او در ادامه می‌گوید: «‌هر انقلابی از انقلاب انبیا تا انقلاب‌های مادی مانند انقلاب اکتبر روسیه، انقلاب فرانسه -که به ناحق کبیر خوانده شد - و بعد انقلاب اسلامی ایران همه الزاما و اجبارا جوهره‌ای داشته‌ است که خارج از آن پوسیدگی و انحلال آن انقلاب ایجاد می‌شود. انقلاب اسلامی هم دارای جوهره است و بدون آن نمی‌تواند متصور شود. انقلاب روسیه و فرانسه و قیام الجزایر -که نمی‌توان آن را انقلاب نامید و قیام استقلال‌طلبانه مردم بود- همه بُعد‌‌ مادی داشتند که ممکن است مورد قبول هم باشند، اما انقلاب اسلامی مبنا و جوهره معنوی داشت و آن اسلام خواهی بود». اما جوهره انقلاب اسلامی کدام است؟
ساده‌زیستی، عدالت طلبی، استکبارستیزی یا... کدام یک از این ویژگی‌هاست که انقلاب را از دیگران متمایز می‌کند؟ مهدی کوچک‌زاده، نماینده مجلس در این باره می‌گوید: «جوهره انقلاب، اسلام ناب محمدی(ص) است که حضرت امام خمینی (ره) در موارد متعددی به ویژگی‌های آن اشاره کرده‌اند. یکی از آن ویژگی‌ها این است که همیشه طرفداران اسلام از قدرت و مال بی‌بهره بوده‌اند و پابرهنگان روی زمین محسوب می‌شدند و نقطه مقابل آن دشمنان، مستکبران، قدرتمداران، زورمداران و مقدس مأبان بی‌هنرند. اسلام ناب جوهره انقلاب اسلامی است و تحقق آن جز در عرصه حاکمیت در جامعه اسلامی موثر نخواهد بود». شاید این پاسخ قدری کلی به نظر برسد و نیاز به تشریح و توضیح بیشتری داشته باشد. فاطمه رجبی در تبیین جوهره اسلامی انقلاب چنین می‌گوید:«در درون اسلام مسائل مبنایی وجود دارد که به عنوان اساس یا جوهره انقلاب اسلامی مطرح می‌شود. انقلاب اسلامی یعنی حکومت اسلامی که به نام جمهوری اسلامی پس از سرنگونی رژیم سلطنت استقرار یافت و توسط این نظام حاکمیت اسلام استقرار می‌یابد. نخستین ویژگی این انقلاب که به ظهور می‌رسد، برداشته شدن اشرافیت از حاکمان است. کسانی که در انقلاب فعالیت داشتند، نمی‌توانستند تصوری غیر از این داشته باشند که در انقلاب اسلامی حاکمان باید مردمی، ساده‌زیست و مردم‌گرا باشند. این ویژگی منحصر به‌فرد اسلام است». او در ادامه به یکی دیگر از ویژگی‌های جوهری انقلاب اشاره می‌کند و می‌افزاید: «نخستین تصور مردم از انقلاب که پیوسته امام راحل بر آن تاکید می‌کردند، الگوگیری از رهبری امیرالمومنین در 4 سال حکومت شان بود.
هرچند برای مردم ما متصور نیست و امام خمینی هم بارها متذکر می‌شدند که ما هرگز نمی‌توانیم مدعی رهبری همانند امیرالمومنین باشیم، اما برداشتن یک گام به سوی حرکت و ساختاری که امیرالمومنین به عنوان الگوی اسلامی حکومت به جا گذاشتند متصور بود». رجبی دیگر ویژگی متمایز کننده انقلاب را مفهوم متفاوت قدرت در انقلاب می‌داند و می‌گوید: «نگاه حاکمان به قدرت به عنوان نگاه مسؤولیت‌پذیری، وظیفه‌گرایی و تکلیف‌گرایی است؛ این برخلاف رویه همه قدرت‌ها و انقلاب‌های جهانی است. امام خودشان را خدمتگزار مردم می‌دانند و می‌گویند: «به من خدمتگزار بگویید بهتر است تا رهبر». این شعار نیست معنا و مفهوم مهمی از جوهره انقلاب است و مسؤولان هم باید خدمتگزار مردم باشند و پاسخگوی خداوند و بعد از آن خلق. فاطمه رجبی استقلال‌طلبی و آزادیخواهی را از ویژگی‌های جوهری انقلاب می‌داند، البته با تعریف اسلامی از این واژه‌ها نه تعاریف غربی آن: «حتی ‌انقلاب‌هایی که در کشورهای استعماری هم رخ می‌دهد، مهم‌ترین مساله‌اش استقلال‌طلبی است بویژه که در اسلام بر این مساله تاکید شده است ؛ «لن یجعل‌الله للکافرین علی المسلمین سبیلا» فریضه و امر قرآنی است که بر استقلال ما تاکید می‌کند.
آنچه ‌به عنوان آزادی در انقلاب بر آن تاکید می‌شود، امام تاکید دائمی دارند که معنای آن آزادی غربی نیست، آزادی حقوق بشری نیست بلکه به معنای آزادی از همه بندهای غیرخدایی است و بندگی در درگاه خدا یعنی آزادی از استبداد حکومتی که خود نامشروع است؛ حکومتی که خود نامشروع است و گرنه حکومت اسلامی که مشروعیت دارد، بندها و قیوداتی که می‌گذارد عین آزادی و مشروعیت است. در جوهره انقلاب، رکن ماندگار ولایت فقیه است همان طور که امام می‌گویند، حاکمیت اسلام در ولایت فقیه متجلی می‌شود و همه مسائلی که مطرح شد در آن هست و فروع پیدا می‌کند. موارد دیگر زیر‌مجموعه این موارد است». اما کدام یک از این موارد بر دیگری مقدم است. کوچک‌زاده در این باره می‌گوید:«ساده‌زیستی، ظلم‌ستیزی، استقلال و آزادیخواهی، دفاع از مظلوم و... همگی جزو اجزای تفکیک‌ناپذیر اسلام ناب محمدی (ص)‌ است که اگر یکی از آنها حذف شود مانند پازلی که یکی از قطعاتش گم شده است، ناقص می‌شود و مفهوم خود را در عمل از دست می‌دهد. طبیعتا این اجزا را نمی‌توان از هم تفکیک کرد و گفت کدام یک از دیگری مهم‌تر است. شاید بتوان گفت در بخش‌هایی از جامعه ساده‌زیستی مهم‌تر است و در بخش‌هایی دیگر ظلم‌ستیزی و... اما به عنوان نمونه یکی از اصلی‌ترین عواملی که می‌تواند مسیر انقلاب را دچار خدشه و خلأ کند عدم ساده‌زیستی مسؤولان نظام است. این عدم در بین علما و امرا مانند یک سم مهلک عمل می‌کند اما در بین کسانی که عوام هستند و در جامعه مسؤولیتی ندارند به این شدت تاثیرگذار نخواهد بود».
با عینک امام
وحید جلیلی، روزنامه‌نگار و فعال فرهنگی‌ جوهره انقلاب را با توجه به پیام امام(ره) در ماه‌های پایانی عمرشریفشان اینگونه تشریح می‌کند:«لازم نیست دیگران در این زمینه نظریه‌پردازی کنند، بنیانگذار جمهوری اسلامی و رهبر انقلاب اسلامی با صریح‌ترین تعابیر این جوهره انقلاب را بیان کرده‌اند؛ امام در پیام 27دی‌ماه 1367 خطاب به رئیس وقت مرکز اسناد انقلاب اسلامی، انقلاب اسلامی را از نگاه خودشان تبیین کرده‌اند. در نگاه ایشان ذات انقلاب اسلامی، اسلام ناب است و ایشان مهم‌ترین اتفاقی که در انقلاب افتاده را نبرد اسلام ناب و اسلام آمریکایی می‌دانند. از منظر حضرت امام اسلام آمریکایی شقوق مختلفی دارد؛ اسلام سلطنتی، اسلام التقاطی، اسلام سرمایه‌داری که تک‌تک اینها را نام می‌برند و می‌گوید من همه اینها را اسلام آمریکایی می‌دانم. در همان پیام، امام ویژگی‌های اسلام ناب را تشریح می‌کنند؛ حرکت و آرمان‌جویی دینی و عدالتخواهی. عدالتخواهی در نفی تحجر و ظلم بروز و ظهور می‌کند و تحجر به معنای فروکاستن از دین در احکام عبادی و اخلاقی و فردی و نفی ابعاد اجتماعی و جهانی دین و نفی جهاد و حرکت‌های اجتماعی براساس دین است. امام راحل می‌فرمایند: «انقلاب در ذات خود با تحجر چالش می‌کند و چالش انقلاب با تحجر آغاز می‌شود که به نوعی ظلم به دین است. مردم ما در انقلاب علیه تحجر و واپس‌گرایی و ظلم و بیداد قیام کردند و فکر اسلام ناب محمدی (ص) را جایگزین اسلام سرمایه‌داری، اسلام التقاطی، اسلام سلطنتی و در یک کلمه اسلام آمریکایی کردند. این دو جمله یعنی نفی تحجر و نفی ظلم جوهره انقلاب را از نظر امام نشان می‌دهد».
گویی ولی شناسان...
امام خمینی در جای‌جای فرمایشات‌شان به تشریح جوهره و ماهیت اصیل انقلاب پرداخته‌اند اما جایگاه ولایت فقیه در جوهره انقلاب چیست؟ آنچه در سال‌های اخیر دیده‌ایم، نشان داده است که انقلاب به برکت حضور ولی فقیه است که به قول امام دچار دیکتاتوری نمی‌شود. دیده‌ایم که انقلاب، دیده‌بانی به نام ولایت فقیه دارد اما جایگاه این دیده‌بان در جوهره انقلاب اسلامی کجاست؟ کوچک‌زاده در پاسخ به این سوال که جایگاه ولایت فقیه در حفظ جوهره انقلاب چیست، می‌گوید:« ‌اسلام دژ کشور ایران است. در حقیقت قلعه‌ای است که کشور و انقلاب ما را از گزندها محفوظ می‌دارد. طبیعتا این دژ به یک دژبان نیاز دارد. ولایت فقیه دژبان کشور ماست. ولایت فقیه به مصداق جمله معروف امام رضا(ع) است که فرمودند: «و انا من شروط‌ها» است، یعنی ولایت از شروط محفوظ ماندن از همه آفات و تبعات دشمنان است. روح قانون اساسی و روح انقلاب ما ولایت فقیه است. می‌توان گفت، اساسی‌ترین تفاوت نظام و قانون اساسی ما با نظام‌های دیگر در همین گنجانده شدن حق الهی در قانون اساسی ماست». برای تشریح بیشتر جایگاه ولایت در انقلاب، این پرسش را از یکی از فعالان فرهنگی نیز می‌پرسیم.
جلیلی در پاسخ به ما چنین می‌گوید: ولایت در مفهوم قرآنی حافظ جامعیت دین است. در آیه ولایت قرآن کریم می‌فرماید همانا ولی شما خدا و رسولش و کسانی که ایمان آوردند همان کسانی که نماز را اقامه می‌دارند و زکات می‌دهند، در حالی که در حال رکوع هستند. این آیه اشاره به صحنه‌ای دارد که امیرالمومنین(ع) در رکوع نماز انگشتری‌شان را به فرد محتاجی دادند. آنجا آیه ولایت نازل شد. خداوند این قرائت از دین را لایق حکومت در جامعه می‌داند، چرا که او معنویت، دین و عبادت را بهانه‌ای برای گریز از مسؤولیت اجتماعی نمی‌کند. این قرائت از دین باید بر جامعه حاکم باشد وگرنه دینی که تنها به مناسک بپردازد و تنها در احکام فردی و اخلاقی محصور شود و به ابعاد اجتماعی و مسائل اجتماعی دین توجهی نکند، دین سکولار است و نمی‌تواند حکومت را به دست بگیرد. او با تبیین ویژگی ولی در قرآن ادامه می‌دهد: «مهم‌ترین وظیفه ولایت حفظ جایگاه دین است، یعنی معنویت را در کنار عدالت حفظ کند و عدالت را در کنار معنویت. اگر دین در نرم افزار خود و در مقام تبیین و نظر از هم گسیخته شود و بعضی از اعضایش از برخی دیگر بزرگ‌تر جلوه داده شوند، جامعه از دین واقعی محروم شده است. کار امامان معصوم و جانشینان آنها که ولی فقیه هستند این است که جامعیت دین را حفظ کنند؛ هم معنویت را حفظ کنند هم عدالت را، هم حماسه را هم عرفان را، اینها را کنار هم ببینند و براساس دین اینها را تبیین کنند».
تصادف در جاده انقلاب ممکن یا محال؟
گروهی معتقدند که انقلاب در جاده جامعه مهدوی از همه آسیب‌ها مصون بوده و اساس آن که همان جوهره اسلامی است توسط خداوند از همه گزندها مصون و محفوظ می‌ماند و به همین دلیل در برخی عرصه‌های دفاع از انقلاب یا به بهانه بیمه بودن انقلاب حاضر نمی‌شوند اما گروهی دیگر 180 درجه متفاوت فکر می‌کنند و معتقدند که زنده و پویا بودن انقلاب تنها یک تصور است و این انقلاب دیگر آن انقلاب نیست. کوچک‌زاده در ادامه به مهم‌ترین موردی که می‌تواند جوهره انقلاب را تهدید کند اشاره می‌کند: «دنیاگرایی و دوری از ساده‌زیستی علما و امرا یعنی همان مسؤولان حکومتی و متولیان امر معنوی مردم یکی از آفت‌های تهدید کننده است. اگر آنها به خود مشغول شوند و از ساده زیستی دوری بجویند و مشکلات مردم و جامعه را به دست فراموشی بسپارند، تهدید بزرگی برای دستیابی انقلاب و اهداف تعریف شده محسوب می‌شود. این نکته و صدمه‌ای است که از درون می‌تواند متوجه انقلاب شود.
در حقیقت غفلت کسانی که شانه‌هایشان زیر علم انقلاب بوده اما امروز چرب و شیرین دنیا آنها را از وظیفه خود غافل کرده است که همین امر موجب آسیب واردن کردن از درون به اهداف انقلاب می‌شود. مردم پیرو رهبرانشان هستند. علما و امرا بیشترین و حیاتی‌ترین نقش را هم در حفظ و هم در آسیب رساندن به انقلاب می‌توانند با تاثیری که روی عوام دارند ایفا کنند». مهدی کوچک‌زاده معتقد است:« به جوهره انقلاب تا امروز هیچ آسیبی وارد نشده است چراکه ذات انقلاب اسلامی آسیب ناپذیر است اما عوامل و پارامترهایی ‌ موجب کندی حرکت انقلاب در رسیدن به اهدافش می‌شود، از جمله آنها می‌توان به تبلیغات سوء و عملکردی به نام جنگ نرم و تهاجم فرهنگی اشاره کرد. برجسته‌ترین نکته در عرصه جنگ نرم تلاشی است که در جهت جدایی دین از سیاست صورت می‌گیرد. یادمان باشد کنار زدن حاکمیت اصول دینی از عرصه حکومت بزرگ‌ترین خطری است که انقلاب را در رسیدن به اهدافش با کندی مواجه می‌کند». فاطمه رجبی به نکته کوتاه و جالبی اشاره می‌کند: «انقلاب آسیب دید اما نه آنچنانکه خطرآفرینان برای او نقشه کشیده بودند. مردم به صاحبان قدرت بدبین شدند و هویت شان را از مردم و نظام گرفتند و به آنها خیانت کردند». اما وحید جلیلی، نظری متفاوت دارد: «همه انقلاب‌ها و حق‌ها در معرض آسیب‌ هستند. انقلاب ما هم حتما در معرض آسیب‌ بوده است و مطمئنا آسیب‌هایی از درون بر آن وارد شده است اما این آسیب‌ها غیرقابل جبران بوده است؟ نه.
وقتی بعد از 31 سال به انقلاب اسلامی نگاه دوباره‌ای می‌کنید، می‌بینید جوهره اسلام ناب انقلاب حفظ شده است که به وضوح دیده می‌شود، چنانچه در این چند ماهه اخیر دوباره جنگ میان اسلام ناب و اسلام آمریکایی درمی‌گیرد. به میدان آمدن اسلام آمریکایی در وجوه مختلف سلطنتی و سرمایه‌داری در مقابل اسلام ناب نشان دهنده این است که اسلام ناب هنوز زنده و جریان‌ساز بوده و از ذات خود جدا نشده است. او چالش‌های موجود را نشانی از زنده بودن انقلاب اسلامی می‌داند و می‌افزاید: «اگر جوهره انقلاب اسلامی آسیب‌های اساسی دیده بود، نیازی نبود که سردمداران اسلام آمریکایی با این شدت و حدت در میدان حضور پیدا کنند و تلاش کنند، پس اینها با موجودیت پرجوشش و زنده و فعال و پویایی مواجه هستند که از جانب آن خود را در تهدید می‌بینند. 31 سال بعد از انقلاب هنوز این موجودیت چنان قوی است که آنها را تهدید می‌کند، به شکلی که تمام‌قد به میدان می‌آیند». این فعال فرهنگی تصریح می‌کند: «آسیب‌هایی که انقلاب درمعرض آن است بیشتر آسیب‌های درونی است. سابقه نهضت و انقلاب نشان می‌دهد که تهدیدهای خارجی چندان اثری بر جوهره انقلاب ندارند. مهم‌ترین آسیبی که ممکن است حرکت نظام را کُند کند، استحاله درونی از سوی کسانی است که دوره‌ای با انقلاب بوده‌اند».
آسیب یا پوسیدگی از درون
آیا مواجهه با این آسیب‌ها دلیلی بر این است که انقلاب از درون پوسیده است یا این ریزش آسیبی را متوجه انقلاب نکرده است؟
فاطمه رجبی در این‌باره می‌گوید: «ما به پوسیدگی دچار نشده‌ایم. برخی صاحبان قدرت هستند که از قدرت به عنوان مسؤولیت سوء‌استفاده کردند که الان هم به دلیل کنار گذاشته شدن ناراحتند و تهدید‌آفرین شده‌اند. نمی‌شود گفت، انقلاب و نظام از حرکت اینها آسیب ندیده است. مردم مدافع انقلاب مقابل تهدیدات خارجی مقاومت خوبی می‌کنند و بیدارند و آگاه اما تصور اینکه از درون هم آسیب ببینند، از پشت خنجر خوردن است».
جلیلی در این‌باره می‌گوید: «بالاخره در هر انقلابی گروهی از درون می‌پوسند اما انقلاب نپوسیده، عده‌ای از انقلابی‌های سابق پوسیده‌اند. انقلاب نشان داده که قدرت پوست‌اندازی هم دارد. زمانی که به ریزش‌ها و رویش‌های انقلاب نگاه می‌کنید، می‌بینید که رویش‌ها به مراتب بیشتر از ریزش‌هاست و این شوق را ایجاد می‌کند که انقلاب در مسیر خود با شتاب بیشتری پیش می‌رود».
خواص همیشگی یا پاره وقت؟
برخی ریزش‌های انقلاب شامل خواص می‌شود، این عوام و خواص و ریزش‌هایشان بر جوهره انقلاب چه تاثیری داشته‌اند؟
رجبی، مردم را استوارتر از خواص صاحب قدرت در صحنه‌های دشوار انقلاب می‌داند و می‌گوید: «در عمر 30 ساله توده‌های مردم همیشه همراه انقلاب بوده‌اند. در مشکلات و دشواری‌های سیاسی و نظامی آنها هیچ‌گاه کوتاه نیامدند. به عنوان یک فعال سیاسی نمی‌توانم بگویم که مردم به عنوان توده‌های نظام و عوام ضربه زننده باشند بلکه آنها همیشه حمایت‌کننده و تقویت‌کننده نظام بوده‌اند. اما خواص به تناوب ضربه زدند و آفت‌زا بودند. اردوکشی خواص صاحب قدرت در انتخابات دهم اردوکشی علنی برای کودتای براندازانه بود».
جلیلی، خاص یا عام بودن را امری پایدار نمی‌داند و می‌گوید: «عوام و خواص تعبیر مطلق و ثابت نیست که بگوییم گروهی عوام به دنیا می‌آیند و تا پایان عمر عوامند و گروهی خواص هستند و تا پایان عمر خواص هستند. خواص منزل به منزل مشخص می‌شوند. کسانی که به دلیل فضیلت‌شان در جامعه منزلتی پیدا می‌کنند این فضیلت ممکن است علم، فداکاری یا تجربه باشد. باید توجه کنیم که خواص اهل حق فضیلت‌هایی داشتند که به علت آن فضیلت‌ها در مقاطعی در چشم جامعه به منزلت‌هایی دست پیدا کردند. اما تاریخ که متوقف نشده است، در منازل بعدی، در امتحان‌های بعدی مشخص می‌شود اینها کماکان باقی مانده‌اند و آن منزلت در اختیار آنها باقی می‌ماند یا نه. در همان دوره‌ای که این خواص جایگاهی پیدا کرده‌اند عده‌ای ریزش پیدا کردند. به تاریخ انقلاب نگاه کنید. مهندس موسوی را که کسی در کشور نمی‌شناخته است. ایشان هر چه دارد از انقلاب دارد. او یک توگوشی هم برای انقلاب نخورده است. در مقطعی به دلیل برخی قابلیت‌ها، ‌ظرفیت‌ها و تلاش‌هایی جزو خواص شده است و در همان دوره کسانی ریزش کرده‌اند. مثل مهندس بازرگان که صدها برابر آقای موسوی سابقه مبارزات فکری و مبارزات سیاسی داشته است. در فتنه بعدی آقای منتظری ریزش کرد. فتنه‌ها غربال سنت‌های الهی هستند. خواص وارد فتنه‌ها که می‌شوند مشخص می‌شود که خواص باقی می‌مانند یا از آن منزلت فرومی‌افتند».
درخت انقلاب در هر بهار رویش‌هایی دارد و در هر خزان فتنه ریزش‌هایی اما اصل همان است که امام بنا کرد. همان درخت چهارفصلی که ریشه‌اش درکشور ما و شاخه‌هایش در همه جهان میوه می‌دهد و همین است که آن مرد سوری می‌گوید می‌خواهم شیعه خمینی باشم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات