* در سال 1979 انقلاب ایران رخ داد و شاه ایران که دوست امریکا بود برکنار شد و طبعاً منافع این کشور در منطقه با مخاطره و چالش جدید روبه رو شد و این ایده مرتب در میان محققان و سیاسیون و حتی استراتژیست ها تکرار می شود.
** کاملاً موافقم. البته باید این نکته را مورد توجه قرار داد که در سال 1973 نیکسون به شاه گفت نماینده امریکا در منطقه خلیج فارس باشد و این فکر در شاه نهادینه شد و به ساختار امنیت امریکا در منطقه توجه و نظر خاصی داشت اما با رخداد انقلاب دیگر این موضوع خاتمه یافت.
* البته بسیاری از نویسندگان تاریخ سیاسی معتقدند امریکا از نیروهای اپوزیسیون وقت ایران حمایت کرد و در میان عوام هم این فکر خام را رواج می دهد.
** کاملاً یک توهم بی اساس است و حتی در بسیاری از دوستان ایرانی من هم شاید این فکر رواج داشته باشد و حتی با اغراق این موضوع را مطرح می کنند که در ایران چیزی رخ نخواهد داد مگر اینکه میل و رضا و برنامه امریکا در میان نباشد. و هیچ کس هم توضیح نمی دهد که از نظر عقلانی و واقعی، به راستی برای ایالات متحده امریکا وقوع انقلاب اسلامی وضعیت جالبی به همراه نداشت و امریکا کنترلی بر اوضاع داخلی ایران نداشت و نمی دانستند سیر تحولات به کدام سو حرکت می کند و ناگهان امریکا با این واقعیت روبه رو شد که شاه سقوط کرد.
* امریکا شاید از وقوع انقلاب هراس داشت و وقتی که هسته اصلی انقلاب ایران برنامه انقلاب اسلامی خود را ترویج می کرد و بعد که جنگ شروع شد امریکا مشغول حمایت از عراق شد. وقتی از آقای کوشنر سوال مشابهی پرسیدم، گفت «اگر با ایران اسلامی در عراق نمی جنگیدیم باید پشت دیوارهای پاریس می جنگیدیم».
** امریکا از شروع جنگ توسط عراق حمایتی نکرد و حتی در زمانی که عراق خاک ایران را مورد تجاوز قرار داد، هنوز امریکا حمایتی نکرده بود. وقوع آن جنگ آغاز تغییرات اولیه قدرت و امنیت بود و ارتباطی به امریکا نداشت. بعدها امریکا تصمیم گرفت از نظر اطلاعاتی و امنیتی و تسلیحاتی عراق را مورد حمایت قرار دهد که مبادا صدام بازنده میدان جنگ باشد.
* اما این تفکر را هم بعضی از روزنامه نگاران امریکا مطرح کردند که چون روسیه به ایران علیه جنگ عراق اطلاعاتی ذی قیمت می داد امریکا حامی عراق شد.
** برای امریکا دوران جنگ سرد و نحوه تعامل با آن در خاورمیانه بسیار مهم بود و بالطبع رابطه نفوذی و سلطه گری روس ها در کشورهای منطقه. هیچ کس هم در امریکا خواهان آن نبود که این تاثیر و نفوذ در منطقه وجود داشته باشد و این هم سیاست منطقه یی امریکا بود. امریکا از روز نخست به راه دیگر می نگریست. وقتی صدام قصد حمله به ایران را داشت کم کم قضاوت درباره منافع استراتژیک مطرح و تصمیم گیری درباره ایران مشکل شد. در آن هنگام من در سیستم حکومت بودم و طبعاً با چنین موضع گیری راحت نبودم: اساساً مشابه وقتی بود که صدام حسین به کویت حمله کرد و تغییر موضع درباره صدام شروع شد و این موضوع که چرا امریکا به طریق مشابه مثلاً علیه ایران موضع تند و حمله نظامی را در پیش نمی گرفت. با این وجود که ایران موضعی کاملاً منفی علیه امریکا گرفته بود و حکومت تازه استقرارگرفته به اشغال سفارت دست یازیده بود، طبعاً امریکا نمی خواست در آن شرایط تصمیمی غیرمنطقی بگیرد یا خود را درگیر ماجرایی غیرقابل بازگشت کند.
* اما وقتی در دو سه سال پس از جنگ، اروپای غربی و امریکا پشت سر خط حمایتی از عراق قرار گرفتند عملاً از زبان زور در مقابل زبان ایدئولوژیک حکومت انقلابی حمایت کردند. رهبر ایران به صدور انقلاب و اندیشه انقلاب اسلامی، فروپاشی شوروی، سلطه گری امریکا و سقوط صدام باور پریقین داشت اما این خط حمایتی از صدام حسین واقعاً برای کنترل رشد اندیشه انقلاب اسلامی و نفوذ رهبری ایران در میان شیعیان نبود چون ایران آغاز برنامه رشد قدرت خود را در خاورمیانه و حتی به چالش کشیدن منافع اسرائیل و امریکا را در منطقه آغازیده بود.
** این فکر که امریکا پیشنهاددهنده و طراح توطئه یا محرک حمله نظامی صدام حسین به ایران بود کاملاً اشتباه است.
* من چنین باوری ندارم و صدام چون از موضع ضعف قرارداد 1975 را امضا کرد، پس از فروپاشی نظام شاهنشاهی توهم عقده گشایی نسبت به ایران را داشت. و شاه در آن موقع به بومدین گفته بود صدام در اولین فرصت به ایران حمله خواهد کرد.
** البته در خاورمیانه خیلی ها چنین عقیده یی دارند که حمله عراق با چراغ سبز و اشاره امریکا شروع شد و صدام از تشویق امریکا برخوردار بوده است. امریکا پس از اشغال خاک ایران و شروع جنگ و... نوار حمایتی خود را نسبت به عراق گشود و این هراس وجود داشت که مبادا عراق بازنده و ایران برنده میدان جنگ شود. بعدها ارتباط محدود کمپین ریگان - خصوصاً کیسی - با ایران بر سر آزاد سازی گروگان ها شروع شد.
* در جنگ، سپاه ایران نهضت های آزادیبخش یا به عبارتی نیروهای اپوزیسیون عراقی - شیعیان و کردها - را مورد حمایت قرار داد و در مقابل عراق هم از کارت قومی استفاده کرد و مجاهدین خلق، احزاب دموکرات و کومله کردستان را به خدمت گرفت. جالب این است که غیر از همکاری با بعث، هر سه آنها از حمله نظامی بوش به ایران حمایت می کردند.
** ایران رابطه خوبی با کردها و شیعیان داشت و شاید نگران بود که مبادا مثل ایام شاه، امریکا و اسرائیل از کردها استفاده کنند و خصوصاً از بارزانی ها. بعدها شاه تصمیم گرفت پس از قرارداد 1975 بازی را تمام کند و طبعاً برای حرکت ملی کردها یک فاجعه بود. اما بازی شاه و امریکا شانس موفقیت آنان را پایین آورد. ایران با هر دشمن صدام حسین رابطه دوستی داشت و کردها و شیعیان دوست و همکار ایران شدند و برای مقابله با صدام همکاری کردند و ایران هم با آنها تعامل و دوستی برقرار ساخت.
* بعدها هم امریکا سیاست ایران را دنبال کرد و از سال 1991 به بعد علیه صدام حسین به کار گرفت. البته جیمز بیکر در گفت وگویی که با وی کردم، اشاره داشت که از استقلال کردها در عراق حمایت نکرده ایم و ژنرال پترائوس هم گفت برای تضعیف ساختار حکومت مرکزی عراق کاری نکرده ایم.
** کاملاً موافقم. کردها و شیعیان حقوق انسانی دارند که با آزادی حرف بزنند و حقوق مسلم خود را داشته باشند و امریکا از استقلال کردها، هرگز حمایت نکرده است. و هیچ شاهدی هم در نقض این عقیده نداریم و بلکه شیعیان و کردها را تشویق کرده ایم که در ساختار قدرت عراق مشارکت کنند.
* و به خاطر رفاقت صدام و امریکا از سال 1975 تا 1990 رابطه سرد امریکا با کردها و شیعیان ادامه داشت.
** در زمان شاه امریکا و اسرائیل از طریق ایران از کردهای عراق و بارزانی علیه صدام حمایت کردند. در سال 1975 دیگر ادامه این روند غیرممکن بود و شاه خط حمایتی را بست و امریکا تصور می کرد کردها می توانند مواضع سابق خودشان را داشته باشند. سال 1975 برای امریکا چندان قابل افتخار نیست چراکه امریکا از هیچ کدام از نیروهای اپوزیسیون عراق حمایتی نکرد و سود استراتژیک تعامل با آنها بعدها برای امریکا ضرورت پیدا کرد.
* ایران در دهه 1980 و حتی پس از درگذشت رهبر انقلاب اسلامی - آیت الله خمینی - و بعد از جنگ خلیج فارس که دوباره امریکا پایگاه های خود را در منطقه خلیج فارس گسترش داد، سیر رشد روزافزون قدرت را پیمود تا جایی که امروز از ایران و ترکیه به عنوان قدرت های برتر نام می برند و حتی بعضی از امریکایی ها معتقدند ایران در خلیج فارس امریکا را به چالش کشیده است و حتی عناد و مخالفت های آشکار ایران و اسرائیل با هم را به نفع امریکا تفسیر می کنند.
** در واقع پس از فروپاشی صدام شاید بتوان گفت رشد ایران برجستگی خاصی یافت. ایران از شرق طالبان را دیگر نداشت و از غرب صدام حسین را. در نتیجه حرکت امریکا، ایران سود کرد و قدرت منطقه یی یافت بدون اینکه کاری انجام داده باشد.
* البته ایران منافع امریکا را در هر دو کشور به چالش کشید و در آستانه سی امین سالگرد انقلاب اسلامی مساله رابطه ایران و امریکا برای حل بحران عراق و افغانستان به شیوه یی جدی مطرح شد.
** ایران بدون آن دو حرکت امریکا در عراق و افغانستان نمی توانست به این جایگاه مثبت و قدرت برتر دست یابد. قدرت و نفوذ ایران رشد یافت خصوصاً در این هفت هشت سال اخیر. و برای امریکا این نکته رشد ایران و نفوذ آن در منطقه غیرقابل انکار است و حتی مورد توجهش قرار گرفت.
* آیا معتقد نیستید در ایامی که جناب خاتمی رئیس جمهور محبوب نسل جوان خواهان گشایش درهای گفت وگو بود، امریکا توجهی نکرد؟ که شاید اگر رابطه یی برقرار می شد این نحوه ذهنیت های وابستگی هم شکل نمی گرفت. و بعدها آقای احمدی نژاد هم نامه نوشت و باز هم امریکا جدی نگرفت. به هر حال همیشه ایران نشان داده آماده تغییر است.
** ما وقت را تلف کردیم و فرصت را از دست دادیم که دوباره رابطه با ایران را برقرار کنیم. دوران آقای پرزیدنت خاتمی تفاوت اساسی داشت. یک گردش سیاسی در داخل ایران رخ داده بود اما امریکا بیشتر با موضوع عراق درگیر شد و تمرکزی روی مساله ایران وجود نداشت و سیاست امریکا در این باره کند بود و حقیقت تغییرات در ایران را درک نکردیم و این عدم واقع بینی موجب شد کاری نکنیم.
* اکنون به ضرورت گفت وگو باور دارید؟
** بله، کاملاً. امروزه در امریکا اساساً اوباما می خواهد سیاست باز و صریح و شفاف با ایران داشته باشد. امروزه روز ایران سرگرم مسائل داخلی است اما پس از انتخابات اخیر، هم یک فضای مبهم برای ایرانیان فراهم شده است و هم برای امریکا که نحوه تعامل با این موضوع را نمی داند.در طرف مقابل اوباما هم گرفتار مسائل داخلی است. به آخرین سخنرانی وی توجه کنید. درباره بیکاری، مسائل اقتصادی و درمانی و... حرف زد و تنها پنج دقیقه آخر سخنانش به مسائل خارجی مرتبط بود. انگار این فرصت را که برای امریکایی ها ترسیم کنند که ما در کجا هستیم، نیافته اند.
* اما برخی از نهادها و سازمان های ایرانی معتقدند رسانه های امریکایی و غرب علیه ایران یک تقابل رسانه یی را آغازیده اند که آن را جنگ رسانه یی و حتی کارزار فرهنگی رسانه یی نرم و جزء سیاست خارجی امریکا می نامند.
** چندان سوال جدی نیست. رسانه های امریکا مطلقاً تحت کنترل دولت امریکا نیستند و از موضعی انتقادی با موضوع ها برخورد می کنند و از زمان پس از انقلاب و گروگانگیری یک کمپین انتقادی درباره ایران شروع شد و البته در ایران هم شب و روز به امریکا بد و بیراه گفته می شود و هرکس روزنامه ها را نگاهی بیندازد متوجه خواهد شد که در ایران رسانه ها علیه امریکا هستند.اوباما سیاست کاملاً متفاوتی در برابر ایران دارد و ایران را حامی تروریسم ننامیده است و پس از انتخابات هم که حکومت ایران موضع خاص خودش را در برابر حرکت های اعتراضی داشت از نگاه رسانه های غربی انتقادآمیز بود و به زبانی صریح بیان شد و اصلاً غیرمنتظره نبود که مردم امریکا از رسانه های خود مطلع نشوند یا از نقدهایی علیه ایران آگاه نشوند.