عطاءالله بیگدلی
1- سالیانی دراز از آنگاه که در مأثورات و معارف دینی ما مسلمانان آمده است، دو مقام ولی و والی (وَلایت و وِِلایت) باهم سرشته و هم آغوش بود. حتی پادشاهان در زمانههای پس از انبیای الهی با ادعای نمایندگی خداوند بر زمین حکم میراندند. حکومت امری متعالی و آسمانی بود و پادشاهان و حاکمان از «نور بالایی» و روشنایی آسمانی سخن میگفتند، چه در یونان عصر قصص و اسطورهها و چه در بینالنهرین و ایران زمین از حمورابی تا کوروش و دیگران از فرّه ایزدی و نور یزدانی پادشاه سخن در میانه بود و خویش را و حکومت خویش را «قدسی» میدانستند؛ این سخن در روم اندکی به ضعف نهاد و به تبعِ در حجاب شدن نور الهی در ظلمت دوران هلنیسم و سپس در روم، آرام آرام حکومت امری «دموستیک» گردید و «کراسی» بر شاخه «دموس» پیچید و دموکراسی عرفی و سکولار جوانه زد. مسیح و در این سو؛ رسول آخرالزمانی -که درود خداوند بر همه انبیاء باد- حکومت را دوباره قدسی خواستند و البته در میان مسلمانان « قدسیت » حکومت امری واضح و روشن مینمود و « خلیفه » خلیفه الرسول بود و در میان شیعیان که امر امامت دلالتی تام بر مسأله داشت.
2- نوزایی آغازید و روشنگری ظلمت افکند. روشنفکران و فیلسوفان قرون هفدهم و هجدهم اروپا سعی بلیغ نمودند تا راه نیمه تمام روم را پایان بخشند و حکومت و قدرت را نه نوری الهی و آسمانی بلکه غولی سرکش و مهار ناشدنی بدانند و چارهکار استبداد را در «سکیولار» شدن و «زمینزدگی»، حکومت و ایجاد قانون و تفکیک قوا و... بیابند.
فلاسفه عصر روشنگری تمام تلاش خویش را به کار بردند تا نشان دهند از آن روی که در آسمان چیزی نیست و اگر هست، دیگر به درد انسان(homme) نمیخورد، حکومت نیز امری عری و زمینی و این جهانی(سکولار) است و در واقع از ابتدا اینگونه بوده و حاکمان، خود را الهی مینامیدند تا مردمان برآنان نشورند و ظلمهای آنان را توجیه نمایند و عملاً به نام آسمان، پادشاهان کامهای زمینی میگرفتند؛ حال آنکه حکومت اصولاً امری زمینی است و همراه با ناکارآمدی و انتقاد و کشمکش است و البته ساحت دین، این امور نیست.
این رویکرد مقبول افتاد و صدها سال تلاش روشنفکران با ظهور حکومتهای «دموکراتیک» در سراسر جهان به بار نشست. در حدود سالهای 1970 تمامی این تلاشها نتیجهبخش بود و کشوری در سراسر جهان نبود که داعیه خلافت و نمایندگی از خداوند را در سر بپروراند کار تمام شده بود.
3- شیعه دورانی بس پر فراز و نشیب را از سر گذرانده است، پس از غیبت آخرین امام شیعیان(عج) علما و فقهای شیعه همواره با هدف حفظ این «شرذمهی قلیله» نظرات مختلفی را در بوته عمل آزمودهاند و به تناسب زمان و مکان آنگونه که آموخته بودند، با حکومت به تعامل پرداختهاند و البته همگان اصل حکومت را امری قدسی امّا غصب شده به دست حکام جور میدانستند. و کم و بیش فاصله خویش را با حکومتها حفظ مینمودند و در عین همکاری و گهگاه تأییدات کلّی از ورود به عرصه حکمرانی ابائی آشکار داشتند.
در این اواخر امّا، نظریاتی دیگرگون رخ نمود و کسانی مانند آیتالله نراقی و سرانجام حضرت امام(ره) بر طبل حکومت فقیه، به مثابه تنها شکل حکومت مشروع در زمان غیبت کوبیدند و دیگر نظریات را به نفی و طرد نواختند، کاری آغاز شده بود.
4- در بهت و حیرت همگانی غربیان، در سال1979 انقلاب اسلامی ایران به رهبری سیدی روحانی پیروز شد. او بی پرده مدعی بود که از باب اعمال ولایت و به نمایندگی از «امام معصوم» بر مردم حکومت مینماید و به واسطه نیابت عامی که از امام معصوم علیه السلام دارد، مشروعیت دارد و البته بی هیچ پردهای ولایت خویش را مطلقه و در تمامی شئون اداره جامعه میدانست. عجیب آن بود که مردم ایران به این نظریه رویی بس خوش نشان دادند و سید پیر روحانی و مرجع تقلید مذهبی را رسماً به عنوان رهبر سیاسی خود پذیرفته و به او لقب «امام» دادند، لقبی که معمولاً در نگاه شیعی ناظر به مقام جمع شئون دینی و سیاسی است و غالباً به امام معصوم علیهالسلام اطلاق میشد.
این ارتجاع و بازگشت به نظریات پیشاروشنگری برای غرب، نامفهوم و عجیب مینمود. غربیان فهم نمیکردند که چرا مردم ایران آزادی( لیبرالیته) و حقوق مسلم خود را فدای نظام و حکومتی مینمایند که رسماً و صراحتاً ادعای ولایت برآنان دارد و مدعی امامت بر مردم و وجود رابطه امام- امتی است. این نکته هنوز نیز برای بسیاری از اندیشمندان غربی مبهم و ناسازگار است.
4- آیا 22/11/88 حرکتی عظیم و به معنای الهی آن « مردمی» بود در تأیید جمهوری اسلامی و محکوم کردن فتنهها؟ آری و نه. این بود و اندکی از آن این بود، و الّا محکوم کردن اندکی سادهلوح و متوهم را این همه لازم نیست. دلالت این تاریخ، تاریخی است، سخنی به پهنای تاریخ.
بیست و دوم بهمنماه سال هشتادوهشت، تأیید دوباره بازگشت خداوند به عرصه تاریخِ انسان ظلمتزده متجدد است. عبور قطعی از سکولاریسم و تثبیت بی نظیر حکومت به مثابه امری قدسی و بی هیچ ابایی دفاع از سیدی از نسل یزدانیان که او نیز از فرّه ایزدی و ولایت دم میزند. این حضور نفی غرب در ساحت سیاست و جامعه و ایجاب اسلام در عرصه اداره تقربی فقه به سوی الله بود. و شاید از این بیش، رویکردی دوباره و ترجیح چندباره نظریه ولایت مطلقه فقیه در دامان منظومه فکری شیعه بود.
«رجوعی» دوباره به راویان حدیثی که اینبار در قامت ولایت مطلقه فقیه رخ نمودهاند و طرد فقهایی که در دوران غیبت چون فرش در خانه نشستهاند و رایت و علم برافراشته شده به دست روحالله را رایت طاغوت میدانند. 22/11/88 دو نفی و دو ایجاب بود. نفی سکولاریسم غربی و نفی خانهنشینی دینی و ایجاب حکومت به مثابهی امری قدسی و ایجابی ولایت مطلقه فقیه.
این البته آغاز کاری بس بزرگ است. آغاز بازگشت خداوند!