محمد ایمانی
رفتار از سر غریزه و هیجان و خشم، نقطه مقابل «استراتژی معطوف به عقلانیت» است. جبهه استکباری آمریکا، انگلیس و اسرائیل و اقمار آن (آلمان و فرانسه) در برابر ایران چگونه رفتار می کنند، از سر غریزه و خشم یا از زاویه رویکرد استراتژیک؟ ظاهر ماجرا این است که تینک تانک ها و اتاق فکرهای فراوانی در لندن و تل آویو و واشنگتن درباره استراتژی مهار ایران همفکری می کنند، مدل می نویسند و تاکتیک عرضه می کنند. اما آنچه به عنوان حقیقتی آشکار مشاهده می شود، پدیده بدیعی به نام «زوال و امتناع استراتژی» است که فقط «نوستالژی استراتژی» را بر جای می گذارد.
استراتژی ها معمولا هدفگذاری ها و رویکردهای کلان را شامل می شود و برای آن که جامه واقعیت بر تن کند، مستلزم تدوین و اجرای تاکتیک های هم آهنگ است. استراتژی کارآمد آن راهبردی است که اولا تاکتیک های شدنی و قابل اجرا را تعریف کند و ثانیاً این تاکتیک های مجزا، هم پوشانی و هم افزایی داشته باشند، از یکدیگر نیرو بگیرند و انرژی و شتاب پیشبرد استراتژی را فراهم کنند. متقابلا اگر بخشی از تاکتیک ها، ناشدنی بود یا مجموعه آنها به جای هم پوشانی سیستماتیک، دستخوش نیروی گریز از مرکز و «از هم پاشی» بود، یقین باید کرد استراتژی در درون خود دچار تناقض است و در واقع بیش از آن که «راه برد» باشد مضمون راه نبردن و قفل شدگی را با خود یدک می کشد. اما اگر جابه جایی مداوم تاکتیک ها راه به جایی نبرد و امکان زدن استارت حرکت فراهم نیامد، باید یقین کرد که استراتژی در ذات خود مشکل دارد و طراحان آن دچار انجماد شده اند. حال اگر بر فرض، مکانیک خودروسازی را دیدید که پس از کلنجار با خودروی دست ساز خویش نتوانست استارت بزند و با عصبانیت لگد به خودرو کوبید، باید در توان و تدبیر شخص وی بیشتر شک کنید تا خودرویی که سرهم شده است. رفتاری که جبهه استکبار به ویژه در هفته های اخیر در مقابل ایران از خود نشان می دهد گرچه می کوشد ساماندهی دور تازه ای از تدبیر ها را به رخ بکشد اما به قرائن و شواهد مختلف، از زوال و امتناع استراتژی خبر می دهد و این در حالی است به شهادت صاحب منصبان و استراتژیست ها و تحلیلگران متعدد در آن جبهه، ایران با سرعت به سمت اهداف استراتژیک خویش پیش می رود.
در این باره، دلالت های گوناگونی دیده می شود و چند نکته قابل بحث و اعتناست:
1- نوع رویکرد غرب مقابل ایران همواره میان چند گزینه تحریم اقتصادی، فشار سیاسی، تهدید به حمله نظامی، جنگ نرم، تلاش برای بی ثبات سازی از درون و نهایتاً مذاکره در نوسان و رفت و آمد بوده است. غرب همواره تلاش کرده تا همه گزینه ها را روی میز داشته باشد و گاه آمیزه ای از این گزینه ها را به کار گرفته تا با تطمیع و تهدید و بی ثبات سازی و تشتت داخلی بتواند اگر نمی تواند ایران جدید را ساقط کند لااقل امتیازی از او بستاند یا شتاب حرکتش را کند سازد. پرگار ترسیم راهبرد علیه ایران همواره از نقطه «انحلال» یا «اخلال» و «اختلال» در ایران جدید به گردش درآمده است. اما چالش نفس گیر امروز برای قدرت های غربی این است که آنها در 31 سال گذشته با همه تکاپوها نتوانسته اند خود را به حرکت شتابان و رو به جلوی ایران برسانند و سرعت خود را با سرعت ایران تنظیم کنند. به همین دلیل هم کمند اندازی برای مهار ایران بی مفهوم جلوه کرده است.
این اظهارات چند روز پیش بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل در کنست (پارلمان) است که «برنامه هسته ای ایران با شتاب به پیش می تازد اما غرب با روش هایی که سرعت آن مانند سرعت یک قطار زهوار در رفته است، می خواهد به ایران برسد و از شتاب آن بکاهد». البته برخی خبرگزاری ها سخنان نتانیاهو را به گونه دیگری مخابره کردند که در معنا تفاوت چندانی با نقل قول اول نمی کند؛ «ایران مانند قطاری پرسرعت پیش می رود و غرب در این مسیر مانند اتومبیلی است که هر قطعه از آن به سمتی می رود». نتانیاهو شبیه همین مضمون را 10 روز پیش در همایش سالیانه رؤسای آژانس یهود (سوخنوت) عنوان کرد «جامعه جهانی [غرب] باید حتی بدون همراهی شورای امنیت به تحریم فوری ایران بپردازد. زمان رسیدگی به مسئله ایران الان است، نه وقت دیگر. این مسئله به خودی خود حل نمی شود». در همان نشست بود که شیمون پرز رئیس رژیم صهیونیستی، بار دیگر استراتژی خصومت با ایران را مورد تاکید قرار داد و گفت: «مسئله خطرناک، ماهیت حکومت اسلامی است. ما باید از مخالفان حمایت کنیم تا دلگرم شوند. آنها به نیابت از ما با رژیم اسلامی می جنگند».
فناوری هسته ای، نوک پیدای کوه قدرت ایران است. غرب، عمق وسعت یافته این قدرت را در اقتدار فرهنگی و نفوذ معنوی جمهوری اسلامی در خاورمیانه اسلامی و جهان ستم دیدگان می بیند. جرم بزرگ ایران جدید و انقلابی در این است که هم «مدل عملی پیشرفت» است و هم «استوار» مانده و فرو نمی ریزد و این هر دو مفهومی واحد را تداعی می کند؛ ایران، جذاب و الهام بخش است و باید از آن الگو گرفت، الگوی پیشرفت و استقلال و ماندگاری قدرتمندانه.
از نگاه قدرت ها، ایران پس از انقلاب اسلامی همان الگوی جنگ نرمی را که بلوک غرب برای به زیر کشیدن بلوک شرق با موفقیت به کار گرفت، علیه سیطره و غلبه جهانی غرب به کار گرفته و به قول جناب جین شارپ، به شیوه هنر رزمی جیجیتسو با غرب مواجه شده است. ایران ابزار و پیام های قدرت ساز غرب را بر علیه خود آنها به استخدام درآورده اما برخلاف راهبرد آمریکا محتوای اسلامی به تئوری «خاورمیانه جدید» بخشیده است.قدرت و نفوذ فزاینده ایران - برخلاف رویه مستکبران- در طول افزایش قدرت ملت هاست و نه در تعارض با آنها.
2-رویکرد غرب به جنگ نرم علیه ایران، بی هیچ قرینه دیگری و به خودی خود اثبات اقتدار ایران است. وقتی جنگ از شکل بسیط و آشکار فراتر می رود و چهره ای پیچیده و پنهان به خود می گیرد، حاکی از ناکامی جنگ سخت و نیمه سخت است و بر قدرت حریف دلالت می کند. ذات قدرت انقلاب اسلامی مبتنی بر قدرت نرم و گیرایی پیام و نفوذ کلام آن بود. اما ذات قدرت غرب بر زور و تغلب است حتی اگر به جنگ نرم- رخنه و تفرقه افکنی- متوسل شود. بنابراین اگرچه در لفظ مشترک، اما نوع و جنس قدرت نرم ایران ماهیتاً متفاوت با جنگ نرم غرب است. در هر صورت توسل به جنگ نرم علیه ایران پس از 3 دهه کینه توزی سخت و نیمه سخت، شاهدی بر اقتدار جمهوری اسلامی است اما در عین حال وقتی با چاشنی تهدید نظامی و تحریم اقتصادی آمیخته می شود، دلالت بر زوال استراتژی در جبهه استکبار می کند. این چه جنگ نرمی است که دشمن در آن پنجه و دندان نشان می دهد و زوزه می کشد؟! اگر جنگ نرم از جنس خواب کردن و کمین و شبیخون ناگهانی است، بنابراین کاربست هیاهو و تهدید و تحریم و رجزخوانی و طبالی، عین بلاهت است و نشان می دهد رفتار اخیر بیش از آن که از عقلانیت و تدبیر سرچشمه گرفته باشد، از غریزه و هیجان خشم برخاسته است. وقتی از نتانیاهو در فلسطین اشغالی گرفته تا هیلاری کلینتون- نسخه رنگی و فرتوت تر کاندولیزا رایس!- سوزنشان روی واژه نامطبوع «تحریم های فلج کننده و گزنده» گیر می کند، دیگر نباید این گیر کردن سوزن را به حساب موزونی و هم آهنگی در استراتژی جدید علیه ایران گذاشت. این واژه ها با شفافیت تمام، دلالت بر کینه ورزی شتری و غریزه عقربی می کند و نیز، دلالت بر اینکه اولا ایران برخلاف ادعاها سرپا و پویا و پیشرو است و ثانیاً نقابداران دموکراسی و حقوق بشر و آزادی، جز قصد دشمنی و آزار و انسداد ندارند.
یکی مثل اوباما- نسخه سیاه و سفید بوش- چگونه به خود جرئت می دهد با وجود شعار فریبای تغییر و «ری ست» (آغاز مجدد)، صراحتاً از تهدید به حمله نظامی و تحریم های اقتصادی فلج کننده علیه ایران با همان دیالوگ کهنه بوش دفاع کند در حالی که دو هفته پیش دستور ساخت صد و پنجمین رآکتور اتمی آمریکا را- پس از 30 سال توقف- با اختصاص 8میلیارد دلار بودجه اعلام کرد و در عباراتی معنادار به توجیه استراتژیک این تصمیم پرداخت؟! به این توجیهات توجه کنید «آمریکا برای تأمین نیازهای آینده انرژی و تولید انرژی پاک و کاهش وابستگی به واردات نفت، به این نیروگاه های هسته ای نیازمند است. کشورهای دیگر از جمله چین هم اینک در زمینه انرژی پاک سرمایه گذاری می کنند و این خطر وجود دارد که ایالات متحده از آنها عقب بیفتد. در حالی که در رکود اقتصادی به سر می بریم، پروژه جدید طی 8سال هزاران شغل تازه عمرانی ایجاد می کند و پس از راه اندازی نیروگاه نیز، صدها شغل تازه با حقوق خوب به وجود خواهد آورد. ما نمی توانیم در مورد مسئله ای که بر اقتصاد، امنیت و آینده سیاره ما تأثیر می گذارد، همچنان درگیر مجادله های کهنه چپ و راست در کنگره باشیم. برای تأمین نیازهای انرژی و جلوگیری از عواقب بد تغییرات اقلیمی، باید عرضه انرژی هسته ای را افزایش دهیم. مسئله به همین سادگی است».
یعنی کشور دارای هزاران بمب و کلاهک اتمی که اساساً با نسل کشی هیروشیما و ناکازاکی، بمب هسته ای را به جهان معرفی کرد حق دارد به 104 نیروگاه و رآکتور اتمی بسنده نکند اما ایران قربانی سلاح های کشتارجمعی غرب، باید از حق استفاده صلح آمیز محروم بماند؟! از آقای نتانیاهو که این روزها به یک بشکه خشم در حال انفجار شبیه تر است، بپرسید. از او بپرسید که در وجنات ایران جدید، اثری از تمکین به این دستور محرومیت می بیند؟!
3- تحریم ها برای غرب جز هزینه، هیچ سودی به همراه نداشته و نفس کاربست چنین تجارت خسارت باری کافی است تا همه آنها را که راهی در تینک تانک های آمریکا وانگلیس و اسرائیل ندارند، دلالت کند به این حقیقت که تینک تانک ها به نقطه زوال و امتناع استراتژی رسیده اند. اولین و فوری ترین نتیجه تحریم ها، هوشیارتر و منسجم تر کردن ملت- دولت ایران است. نتیجه فوری دوم، آنجاست که در نگاه کنجکاو ملت ها و دولت های مستقل بحث مشروعیت و حقانیت تحریم به میان می آید و غرب را به چالش می کشد. قصه تحریم قصه آش نخورده و دهن سوخته است برای غرب. تحریم ها با این هزینه های گزاف، به شکلی مصیبت بار و در فرایندی 8-7 ماهه تا یک ساله به تصویب می رسند. باید از 7 خوان بگذرند و در هر خوان نحیف تر و لاغرتر شوند تا به خوان بعدی عبور کنند تا آنجا که به هنگام تصویب همچون قالب یخ آفتاب مرداد خورده می شوند، پخش و پلا و وارفته. فرآیند تصویب تحریم از جنس کمدی برادران پت و مت و تقلاهای جان فرسا و بلاهت آمیز آنهاست. تحریم ها تا واقعی و موثر هستند تصویب نمی شوند و هنگامی مهر تأیید پای آنها می خورد که دندان نیش و ناخن پنجه شان را کشیده باشند و البته همان تحریم های نیم بند هم اجرا نمی شوند که دنیای اقتصاد، دنیای رقابت از نوع آدام اسمیتی آن است. چین و روسیه و برزیل و ترکیه و... -بخوانید همه کشورها به استثنای آمریکا و انگلیس و برخی اقمار آنها- هم این واقعیت را می فهمند. و شاید در وقتی دیگر به تفصیل باید نوشت که ایران جدید در تصمیم استراتژیک خود متوقف و معطل روی خوش یا ناخوش هیچ دولتی- چه غربی و چه شرقی، چه آمریکا و چه روسیه و چین- نمی ماند. ایران مدت هاست از مرز مهار شدن عبور کرده است.