واکنش شدید و بیسابقه پکن به فروش محموله بزرگ تسلیحات آمریکا به تایوان از چند زاویه قابل بررسی است. در این خصوص، قبل از همه باید چگونگی معادلات قدرتهای جهانی به ویژه تقاطع بردارهای صعود نرم و تدریجی چین و در مقابل تنزل تدریجی آمریکا را مورد بررسی قرار داد. در شرایط حاضر به نظر میرسد که پکن از لفاظیهای شدید به عملکردهای شدید گذر کرده و در صدد استفاده از راهبرد «فشار علیه فشار» بر آمده که که ار سوی مائو زدونگ در دیپلماسی خارجی چین طراحی شده بود.
واشنگتن با تعامل تسلیحاتی خود به نقطه حساس چین ضربه زده است. معامله بیش از 6 میلیارد دلاری تسلیحاتی با تایوان گواه آن است که آمریکا نه تنها میتواند توازن نیروها بین پکن و تایوان را تغییر دهد، بلکه مواضع نیروهایی را تقویت کند که با اتحاد مسالمتآمیز این دو قسمت چین مخالفت میورزند. در پی این اقدام، مسأله احیاء تمامیت ارضی چین به آینده دورتر موکول میشود. پکن از متوقف کردن تجارت با شرکتهای هواپیماسازی آمریکایی که در عرضه اسلحه به تایوان شرکت میکنند، خبر داده که این امر برای تمام اقتصاد آمریکا عواقب حساسی در پی خواهد داشت.
با این وجود، به نظر میرسد که معامله امریکا با تایوان تنها بهانه و نه علت واقعی ابراز نارضایتی چین است. رهبران چین فرمول سلطه مشترک چینی - آمریکایی بر جهان موسوم به «گروه2» را که در آن برای چین نقش «برادر کوچکتر» پیشبینی شده بود، را بیش از این نمیپذیرند. از سوی دیگر، «بیماری اوبامادوستی» که به سراسر جهان سرایت کرده، شامل حال چین نشده است. جالب تأمل اینکه محافل حاکم در پکن در مورد اوباما از کلمات قصار تغییر یافته معروف دنگ شیا ئوپینگ استفاده میکنند، به این معنا که «مهم نیست رنگ گربه سیاه یا سفید باشد، چرا که در هر حال یک گربه آمریکایی است». در جریان سفر سال گذشته اوباما به چین، «خمپاره جذابیت شخصی» او نتوانست در زره نیرومند «فاصلهگیری مؤدبانه» رهبران چین سوراخ ایجاد کند.
از سوی دیگر، رهبران چین در آن زمان و در حال حاضر آماده نیستند در چگونگی ترتیب اولویتهای سیاسی خود بازنگری کنند که در آن آمریکا مقام اول را دارد. این دو کشور طی دهههای اخیر در زمینههای بازرگانی، مالی و تکنولوژیکی پیوندهای مستحکمی ایجاد کردهاند. اما، واکنش شدید مقامات چینی به موضوع معامله تسلیحاتی به وضوح نشان داد که آنها حاضر نیستند در زمینههای کلیدی مانند نرخ ارز ملی، شرکت در اعمال فشار بر ایران و کاربست استانداردهای انگلیسی- آمریکایی دموکراسی و حقوق بشر، خواستهای واشنگتن را به تمام اجرایی کنند. لذا آنها به طور ضمنی نشان دادهاند که از این به بعد، هر اقدام غیردوستانه شریک شماره یک خود با عکسالعمل مناسب پاسخ خواهند گفت.
پکن با این اقدام، نه تنها به واشنگتن، بلکه به متحدان آسیایی آن نیز پیام آشکاری ارسال کرد با این محتوا که شرکت در راهبرد بازدارندگی چین در امتداد قسمت شرقی مرزهای این کشور، برای آنها نیز عواقب منفی به دنبال خواهد داشت. آمریکاییها نه تنها از تایوان حمایت میکنند، بلکه در ژاپن و کره جنوبی پایگاههای نظامی داشته و ناوهای آنها بین بنادر ژاپن، سنگاپور، تایلند و اندونزی به صورت مستمر رفت و آمد میکنند. پکن در صورت تمایل از این توان برخوردار است که برای همه شرکاء ائتلاف نظامی با آمریکایی مشکلات اقتصادی و غیر آن ایجاد کند.
کشورهای اروپایی نیز نگران تحرکات اخیر پکن هستند، چرا که آنها نیز گاهاً به تایوان اسلحه میفروشند. آنها در زمینه ایران، نرخ برابری یوآن، دموکراسیسازی در چین و رابطه با دالاییلاما نیز با آمریکا مواضع یکسانی دارند. اروپا از چین آنقدر دور نیست که نقشههای جغرافیایی نشان میدهند. آنها حتی با یکدیگر خط تماس نظامی دارند. نیروهای ناتو در افغانستان گاهی وارد «کریدور واهان» میشوند که با منطقه ناآرام سینکیانگ چین هممرز است.
اما در مورد روابط روسیه و چین باید خاطر نشان شد که در حال حاضر این تعامل در بهترین مرحله تاریخی خود قرار دارد، چرا که در دیپلماسی غیررسمی چین، روسیه در مقام دوم قرار گرفته است. با این وجود دو کشور دوران دشواری در پیش دارند. ریشه این مسأله در نوع روابط چین با روسیه و موضوعی شبیه به ریشه مسأله روابط چین با آمریکا است و آن تضاد عینی بین گرایش تقویت (چین) و تضعیف (روسیه) است.
با این ملاحظه، مقامات کرملین مجبور خواهند بود تلاش فراوانی در دستور قرار دهند که سطح و کیفیت روابط با چین را حداقل در حالت کنونی نگه دارند و افزایش آن را به موعد دیگری موکول کنند. افت تبادلات بازرگانی بین دو کشور و وخامت ساختار تجارت دوجانبه میان مسکو و پکن مثال بسیار گویای از این روند است. اما باید این را نیز در نظر داشت که در شرایط حاضر نخبگان حاکم بر چین به روسیه با چشم مثبت مینگرند.
در سطح رسمی، روابط بین چین و روسیه را «مشارکت راهبردی» مینامند. واقعیت همین است، زیرا همکاری راهبردی با مسکو د راستا و پاسخگوی برنامههای بلندمدت پکن است. پکن در روابط با مسکو (مانند روابط با آمریکا) قصد ندارد علیه کشورها و ائتلافهای دیگر اقدامی انجام دهد. حتی اگر همکاری تاکتیکی جاری روسیه و چین مرحله مشکلات و تغییر شکل را در پیش داشته باشد، در آینده این مسکو است که میتواند برای پکن «پشت جبهه راهبردی» و مرز صلحآمیز شمالی را تأمین کند که از طریق حاملهای انرژی و مواد خام دیگر به طور منظم امکان انتقال به چین را خواهند یافت.
افزون بر این، همکاری با روسیه در قسمت غربی مرزهای چین جوابگوی منافع راهبردی پکن است. در این قسمت همانند قسمتهای شرقی و جنوبی، ممکن است به موازات تشدید اختلافات بازرگانی و اقتصادی با غرب، دامنه سیاست «بازدارندگی از چین» گسترش یابد. نفوذ ایالات متحده و اتحادیه اروپا در کشورهای آسیای مرکزی و وقوع انقلاب آزمایشی لاله در قرقیزستان (که با چین هممرز است)، باعث نگرانی مقامات چین است.
چین بدون فشار و تحکم منافع خود را در کشورهای آسیای مرکزی پیش میبرد. افتتاح چند ماه پیش خط لوله انتقال گاز از ترکمنستان به چین که از ازبکستان و قزاقستان میگذرد، نشاندهنده برخورد حسابگرانه چین در روابط با کشورهای این منطقه است. ولی طراحان راهبرد چین نگران ثبات انتقال مواد خام از طریق این مسیر و مسیرهای در حال ساخت دیگر هستند، چرا که آمریکا، اروپا و ژاپن بر سر منابع این منطقه با چین رقابت میکنند.
فعالیت فزاینده سازمانهای اسلامگرای اویغور، تاجیک و ازبک که در آسیای مرکزی و در میان اقلیتهای قومی چین فعالیت میکنند، منشأ دیگر نگرانیهای پکن است. لذا پر بیراه نیست که رهبران چین به توسعه سازمان همکاریهای شانگهای توجه فراوانی میکنند. این اولین سازمان بینالمللی است که در طول تاریخ 60 ساله جمهوری خلق چین با مشارکت این کشور تشکیل شده است. اگر روسیه نفوذ خود را در اقتصاد و امنیت کشورهای آسیای مرکزی حفظ نکند، این سازمان اهمیت خود را از دست خواهد داد. در این صورت چین از کانال مشروع پیشبرد منافع خود در منطقه بیبهره خواهد ماند.
لذا دور از انتظار نبود که حرکت تند اخیر رهبران چین توجه زیاد تحلیلگران جهان را به خود جلب کند. همه منتظر زمانی هستند که توان فزاینده اقتصادی و نظامی چین به سبک جدید دیپلماتیک تبدیل شود. پکن تا کنون فقط به اقدامات کشورهای دیگر واکنش نشان داده، اما در داخل چین بحثهای جدی در خصوص فعالتر کردن دیپلماسی خارجی این کشور در جریان است. این بحث در میان کارشناسان و در مراجع تصمیمگیر چین نیز جریان دارد. تا به حال توازن نیروها به نفع محافظهکاران بوده است. هم از این رو است که در رسانهها اصطلاح «صعود نرم چین» متداول شده است. هو جینتاو رهبر کنونی چین سعی میکند در امور داخلی و خارجی سیاست محتاطانهای دنبال کند. لذا واشنگتن واقعاً کار قابل ملاحظهای انجام داده که این گونه پکن را به واکنش وا داشته است. اما آیا این بدان معناست که ما شاهد شکلگیری کیفیت جدیدی در سیاست خارجی چین هستیم؟
پاسخ منفی است، چرا که نظام اتخاذ تصمیمات در چین بسیار پیچیده است. در این کشور، تصمیمات نهایی به صورت جمعی توسط اعضای کمیته دائم دفتر سیاسی حزب کمونیست با مشارکت برتر رهبر حزب و دولت اتخاذ میشوند. با این ملاحظه، تغییر خط دیپلماتیک کشور آنچنان اقدام مهمی است که تصمیم به آن تنها در بالاترین سطوح سیاسی این کشور اتخاذ میشود. ممکن است کنگره حزب که قرار است در سال 2012 تشکیل شود، این تصمیم را بگیرد، اما به موازات نزدیک شدن زمان برگزاری کنگره که میتواند رهبر جدید را انتخاب کند، بحث در خصوص تغییرات بنیادی در سیاست خارجی چین محل زیادی از اعراب نخواهد داشت.