تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۴  ، 
کد خبر : ۱۴۲۳۳۴

بحران مدیریت در جبهه بی سر اصلاحات


جعفر تکبیری
بحران مهم‌ترین دغدغه‌ای است که این روزها ذهن اصلاح‌طلبان را به خود مشغول کرده و زمینه را برای کشمکش بین برجستگان این جریان پدید آورده است.
تصمیم‌سازان این جبهه از یک سو گرفتار نوعی روان پریشی نظری در پی شکست بزرگ در انتخابات دهم ریاست جمهوری هستند و از سوی دیگر، خود را درگیر نوعی اعوجاج، ناکار آمدی و نا بهنگامی مدیریتی و عملی در پی سقوط پایگاه‌های اجتماعی?شان می‌بینند؛ پایگاه‌های اجتماعی که بی‌شک نقطه گرانیگاه این جبهه برای بازگشت به قدرت است.
جبهه اصلاحات که پس از انتخابات ریاست جمهوری و در پی بروز اغتشاشات در کشور دامنه پوشش خود را از چپ سنتی و تکنوکرات‌ها فراتر نهاده و تا مرزهای اپوزیسیون خارج‌نشین رسانده است این روزها خود را اسیر موانعی می‌بیند که سد راه رسیدن آنها به یک نام مشترک به عنوان رهبر و هدایت کننده این جبهه برای تحقق اهدافشان است. اهدافی که حال باید نظر مساعد چپ‌های سنتی تا اپوزیسیون خارج‌نشین را نیز جلب کند. اما در روزهای پرهیاهوی پس از انتخابات که جذب حمایت هر گروهی برای اصلاح طلبان افتخاری محسوب می‌شد، آنها هرگز گمان نمی‌بردند که در آینده نزدیک همین حامیان، داعیه رهبری جریان اصلاحات را داشته باشند.
اصلاحات بدون چارچوب
نگاهی به گذشته اصلاحات بیانگر این واقعیت است که بحران رهبری در این جریان به ماه‌های گذشته باز نمی‌گردد، بلکه ریشه در همان روزهای نخستین شکل?گیری این تفکر دارد.
درست پس از روی کار آمدن سید محمد خاتمی در خرداد 76 و شکل گیری جبهه مشارکت در سال‌های نخستین ریاست وی بر دستگاه اجرایی، این حزب با تحرکات تند خودساز جدایی طلبی از اصلاحات را سر دادند و زمینه‌ساز مسائلی نظیر وقایع مجلس ششم و واقعه کوی دانشگاه شدند تا شاید خود بتوانند در خط مقدم این جبهه، رهبری جریان را به عهده بگیرند. همین حرکات بود که فریاد خاتمی به عنوان یکی از خالقان جریان اصلاح‌طلبی را بر آورد و وی را مجبور کرد که در برخی جلسات خصوصی خود نسبت به این تحرکات واکنش نشان دهد و در نهایت چندین سال پس از این وقایع به صورت علنی اینگونه اعتراف کند که : ‌«چون در اصلاحات پراکندگی وجود داشت و به قول معروف هر کسی از ظن خود شد یار من، تلاش بنده نظم و ترتیب دادن و تعیین چارچوب مشخصی برای اصلاحات بود.» از این رو خاتمی که یکی از پدید آورندگان این حرکت در نظام سیاسی کشور بود رسماً باردیگر خود را به عنوان یکی از کاندیداهای کسب کرسی رهبری اصلاحات معرفی کرد. سید محمد خاتمی به عنوان کسی که جریان اصلاحات تحت نام وی شکل گرفت و در دوران حاکمیتش بر قوه مقننه هزینه‌های زیادی را به نام خود و همفکرانش برای پیشبرد اهداف این جبهه پرداخته، به خوبی خطر حذف اصلاحات از آرایش سیاسی کشور را درک کرده است.
به همین دلیل وی تلاش می‌کند تا ضمن معرفی خود به عنوان رهبر جریان اصلاحات، پل‌های تخریب شده بین اصلاح‌طلبان با نظام را بازسازی و احیا کند؛ تا ضمن ریکاوری جریان اصلاحات، این جبهه را همچنان درون‌ساختار بنمایاند. در این باره حمید رضا مقدم?فر تحلیلگر مسائل سیاسی معتقد است که اگرچه خاتمی به عنوان دبیر مجمع روحانیون می‌تواند افکار خود را به این جبهه دیکته کند اما در درون مجمع روحانیون نیز دسته‌هایی شکل گرفته است که حرف خود را در زمینه رهبری اصلاحات می‌زنند. وی در این زمینه ادامه داد: به طور مثال آقای موسوی خوئینی‌ها به عنوان یکی از فعالان جریان اصلاح طلبی حمایت عجیبی را از میرحسین موسوی می‌کند و اعتقاد چندانی به رهبری خاتمی ندارد.
داعیه‌های موسوی و کروبی
اما دغدغه‌های جبهه اصلاحات زمانی دو چندان می‌شود که این جبهه شاهد حضور موسوی و کروبی در جمع خود است. افرادی که به عنوان توپخانه اصلاحات در ماه‌های گذشته عمل کردند تا شاید بتوانند ایفاگر نقش لیدری در این جریان باشند. تلاش‌های موسوی برای کسب عنوان رهبری جریان اصلاحات در آنجا نمود بیشتری پیدا می‌کند که وی پس از ناکامی در تحرکات خیابانی، فعالیت‌های خود را برای تشکیل یک حزب یا جمعیت آغاز کرد.
در همین خصوص حمیدرضا مقدم‌فر تحلیلگر مسائل سیاسی با اشاره به نقش موسوی و کروبی در درون جبهه اصلاحات می‌گوید: آقایان موسوی و کروبی در پی بروز وقایع پس از انتخابات احساس می‌کنند که راهی را رفته‌اند که دیگر نمی‌توانند بازگردند. در کنار این تشویق‌های اپوزیسیون خارج نشین به حرکات رادیکال توسط این دو نفر آنها را به این توهم انداخته است که می‌توانند رهبری اصلاحات را به عهده بگیرند. اگرچه آنها نیز به هیچ وجه یکدیگر را قبول ندارند.
اما توهم لیدری جریان اصلاحات توسط موسوی از آنجا شکل گرفت که سازمان مجاهدین و حزب مشارکت که در طول انتخابات موسوی را اداره می‌کردند این توهم را به وی القا کردند که او رهبر اصلی این جریان است تا از این طریق بتوانند به اهداف خود در دهمین دوره انتخابات برسند اما با شکست موسوی این احزاب دوقلو هیچ کمکی برای خروج موسوی از این توهم به وی ندادند.
ورود حسن خمینی به بازی‌های اصلاح‌طلبی
در کنار تمامی این داعیه‌های لیدری برای جریان اصلاحات، حامیان این طیف شاهد ظهور چهره‌ای جدید برای رهبری این جریان هستند. فردی که دارای ریشه خانوادگی موجهی است و آن فرد کسی نیست جز سید حسن خمینی. بر اساس گزارش‌های منتشر شده جریانی بیرون از این طیف به همت بازیگر پنهان تلاش دارد که هر دو مجموعه خاتمی و موسوی- کروبی را تحت رهبری سید حسن خمینی درآورده و تفویض رهبری دوم خرداد را به این شکل کلید بزنند. گفته می شود برخی سفرهای استانی سید حسن خمینی در همین راستا و برای آمادگی وی برای این امر باشد. طرح این موضوع مقدم فر را به ارائه اسناد تاریخی در این خصوص وا می‌دارد. وی در این زمینه می‌گوید: استفاده از نام فرزندان حضرت امام (ره) سابقه‌ای تاریخی دارد، چراکه در اوایل انقلاب که یک جریان سیاسی خاص دچار بن بست شده بود با دعوت از مرحوم سید احمد خمینی وی را به عنوان کاندیدای مورد حمایت خود در انتخابات معرفی کردند تا از این طریق بتوانند نزد مردم کسب وجهه کنند اما این موضوع با مخالفت شدید امام (ره) و مرحوم سید احمد خمینی روبه‌رو شد.
از این رو به نظر می‌رسد که سید حسن خمینی به رغم فشارهایی که برای ورود وی به عرصه اصلاحات وجود دارد از این موضوع سرباز خواهد زد تا مانع از تخریب نام پدر و پدر بزرگ خود شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات