فرزاد جهانبین
نگاهی به بیانات امام راحل (ره)خصوصا وصیت نامه سیاسی الهی ایشان به خوبی حکایت از آن داردکه اساس استقلال در تمام جوانب،استقلال فرهنگی است ووابستگی فرهنگی سرمنشاءتمام وابستگی هاست.اهمیت این نکته آنگاه دوصدچندان می شود که انقلاب اسلامی بنا بود سرفصل نویی در مجموعه تحولات بشری باشدودردوران سیطره ظلمانی اومانیسم وسکولاریسم،انفجارنورمعنوی وآغازگر تجلی خلیفه اللهی انسان گردد.
غرضم تطویل مقدمه نیست فقط پلی است برای ذکراین مطلب که براین اساس کار فرهنگی در نظام جمهوری اسلامی باید بیشترین ضریب اهمیت را داشته با شد.اما نگاه به حوزه کار فرهنگی حاکی از وجود آسیبهای جدی در آن است.
1- تعدد دستگاه های فرهنگی هرچند که فی نفسه می تواند فرصت باشداما موازی کاری ها،کلی گویی هاومواردی ازاین دست ،آن را به یک تهدید تبدیل کرده است.
2- در بخش اهداف ،اهداف عملیاتی که قابل سنجسش واندازه گیری باشدمشهودنیست ولذامعلوم نیست که کجارابناست هدف قراربدهیم وبه همه جا توجه می شود وبه هیچ جا!و در نهایت هم امکان ارزیابی از دستاوردها وجود ندارد.
3- دربخش قالب ها،نسبت سنجی مشخصی بین قالب ها واهداف وجود نداردوبه جد به این نقطه توجه نمی شودکه در عصر جدید با توجه به اقتضائات آن،چه قالب هایی برای رساندن چه پیامهایی وبرای چه مخاطبی مناسب است.
4- دربخش مخاطب،معلوم نیست که گروه هدف کارهای فرهنگی کیست
5- توجه جدی به ظرفیت های فرهنگی موجوددرجامعه نمی شودونهادهای فرهنگی هم طراح هم مجری وهم ناظرند! و قس علی هذا
اینجانب چندسالی است که در سازمان فرهنگی هنری شهرداری که از جمله نهادهای موثر درسطح کشوراست مشغول به فعالیت بوده ام و به نظرم روندی که در این سازمان در چند سال گذشته شروع شده و در بازه زمانی از تیرماه تاکنون تعین جدی یافته است قابلیت دارد با بهبود و ارتقاء آن به عنوان الگو در حوزه کار فرهنگی مطرح شود.
1- اهداف معین ومحدود شده اند ومنابع محدود درراستای اهداف معین بسیج شده اند.
2- به خانواده به عنوان گروه هدف اصلی توجه ویژه شده است.
3- با پایش محیطی دقیق و احصاء نخبگان در هر منطقه و استفاده از آنها در راستای اهداف تلاش شده ، تمام ظرفیت های موجود در جامعه فعال گردد وبه معنای واقعی در طراحی واجراازدیدگاه نخبگان وموسسات فرهنگی هنری استفاده شود.
4- تلاش شده با کنار گذاشتن نیروی ناکارآمد و پرهیز از نگاه اشتغال زایی ،نیروی انسانی چابک و موثر شود.
5- تلاش شد با کوچک و فعال سازی ستاد ، ستاد نقش هادی، حامی و ناظر را ایفا نماید و مراکز سازمانی و سایر موسسات بار اجرا را به دوش بکشند هر چند که خود در جریان تصمیم سازی موثر بودند.
6- نگاه فرآیندی و تربیت محور بر برنامه ها حاکم بود و تلاش می شد کارها مستمر و مداوم با مخاطب مشخص دیده شود و از کارهای نقطه ای جریان ساز پرهیز شود.
7- به هنر توجه ویژه ای در پیام رسانی مبذول شد.
8- - تلاش شد ظرفیتها شناسایی و مورد بهره برداری دقیق قرار گیرند.
ظرفیتهای مکانی:مکانهایی که می توان از فرصت آنها به بهترین وجه استفاده نمود.به عنوان نمونه مترو، اتوبوسهای خط واحد، مدارس و...
ظرفیتهای زمانی:مانند مناسبتهای ملی مذهبی که به عنوان بستری برای انتقال پیامند.و در همین خصوص از مناسبت زدگی پرهیز شد.
اما متاسفانه ناپایدار بودن عمر مدیریتهای فرهنگی و آوردن و بردن آنها بدون نقشه و نگاه جامع فرهنگی، وقفه های جدی در مسیر ایجاد کرده و می کند و چیزی که فدا می شود بیت المال و عمر و انگیزه نیروی انسانی است. نمونه اش را در همین سازمان فرهنگی هنری شهرداری می بینیم که طی ۴ سال دو رئیس و یک سرپرست با عمر ۱۰ ماهه ! و دو قائم مقام آمده و رفته و دو بار معاونت فرهنگی و سازمان یکی شدند و دوباره جدا شدند!.و کسی هم در این باره پاسخگو نیست. من امیدورارم در آمد و شد افراد ، کار درست لطمه نبیند و روز به روز شاهد کار کیفی تر و موثر تر باشیم.