در زمان میرزا شیرازی امت مسلمان ازاسلام ناب به دور مانده بود و خرافات بدعتها و برداشتهای انحرافی از معارف انسان سازاسلام روز به روز رونق می گرفت . سردمداران کشورهای اسلامی شیفته غرب و گرفتاراحساس حقارت و بی هویتی شده بودند.
جهان اسلام در غفلت عمیق بسر می برد. به تهجیزاروپائیان توجه نمی کرد. پیشرفت اروپا را به چیزی نمی انگاشت و به امر تقدیر آن را در معرض بلاها و مصائب می پنداشت .
آسی تا قرن 18 برتری خود را براروپا حفظ کرده بود. دانشمندان اروپایی بر تحصیل خود در آسیا فخر می کرد.
اما طولی نکشید که این وضع دگرگون شد. آسیا در برابراروپایی که به سرعت پیشرفت می کرد دچار رکود وایستایی شد و رو به انحطاط گذارد.
امپراطوری عثمانی که روزگاری وین را محاصره کرده بود واروپا را تهدید می کرد مجارستان را واگذارد و شکستهای سختی رااز روسیه متحمل شد. بخش عمده ای از قلمرو خود را از دست داد.
اروپا عثمانی را مرد بیماری مینامید و به این باور به انگیزه طمع بر سر عثمانی به رقابت افتاده بود.
شبه قاره هند به مستعمرات انگلستان پیوسته بود و زیر سلطه و ستم آن قدرت بی عاطفه تار و پودش از هم می گسست .
ایران نیز در میان مقراض رقابت اروپا و روسیه ازاین آفات بی نصیب نبود.
دورنمای این اوضاع نشان می دهد که جهان اسلام در عصر مرحوم میرزای شیرازی روزگار دهشتناکی را می گذراند.
وحشت جای جای دارالاسلام را فراگرفته بود. حاکمان و خوانین و مهاجمین مستبد سایه شوم وحشت را در تمام لایه های جوامع اسلامی گسترانده بودند. هیچ کس بر کار خلاق و سازندگی و عمران دل و دماغ نداشت . زور بود که حرف آخر را می زد و همه جا رونق و جلوه داشت . ضعف فرهنگی تعصب خرافات جهل و نادانی بسان بختک بر سینه ملتهای مظلوم مسلمان جا خوش کرده بود.این گرد و غباری بود که مهاجمین در پی خود آفریده بودند.
به سرزمینهای اسلامی از شرق و غرب مهاجمین تاخته بودند. مهاجمینی که نه با خود فرهنگ و تمدنی آوردند که مسلمانان را به کار آید و نه پیام رسان دینی بودند که تحرکی پدید آورند و نیروی خلاقه ای شوند بلکه اقوام و قبایل مهاجم و بی فرهنگی بودند که هیچ مقوله ازانسانیت و شرف را نمی شناختند.
اینان جلوی شکوفایی ملتهای مسلمان را گرفتند.
در مناطقی که هم با آنان اختلاط صورت گرفت و در سنتها و آداب قوم مغلوب هضم گردیدند پایه های نژادی ملی و دینی سست شد.
تفسیر نادرست واژگان حرکت آفرین اسلامی همچون : تقیه صبر زهد و بی رغبتی به دنیا جو یاس و خمودی را بر جامعه مستولی کرده بود.
دشواریهای اقتصادی آفتها و بلاهای طبیعی و... توان را گرفته بود و ملتهای مسلمان را در فقر و فلاکت فرو برده بود. در چنین وانفسایی غرب سرمست از پیشرفتهای جدید با تمام قو به کشورهای اسلامی هجوم آورد.
مقاومتهایی صورت گرفت .این مقاومته یا ناکام ماندند و یا به خاطر ناپختگی و بی برنامگی از صحنه کارزار زدوده شدند. دراین گیرودار برخی از غرب باوران رو به غرب و پشت به ملت خود کردند و راه نفوذ دشمن را به قلعه مسلمانان گشودند.
مرحوم سیدجمال الدین اسدآبادی که از برجسته ترین متفکران و آگاهان این عصر بود و شمع وجودش از ضعف و زبونی مسلمانان به شدت می گداخت عوامل نابسامانی را چنین ترسیم می کند:
1.استبداد حکام خودکامه در کشورهای اسلامی .
2. فقر علمی و بی خبری توده های مسلمان و عقب ماندگی جامعه اسلامی از کاروان علم و تمدن بشری .
3. گسترش عقاید خرافی و تعصبات انحرافی که اکثر مسلمانان رااز اسلام ناب دور داشته بود.
4. تفرقه و کینه توزیها که تحت عناوین : مذهبی ملی و نژادی امت مسلم را ناتوان ساخته بود.
5. نفوذ واستیلای بیگانگان بویژه غرب بر منابع اقتصادی مسلمانان که موجب به غارت رفتن آن منابع و فلج شدن اقتصادی گشته بود.این تسلط مانند سرطان پیش رفته و حیات اجتماعی و سیاسی مسلمانان را تهدید می کرد.
6. تهاجم همه جانبه فرهنگی غرب واستفاده از شیوه های تبلیغاتی برای از میان بردن هویت فرهنگی مسلمانان و شکستن روح مقاومت آنان .
7. سکوت و بی تفاوتی متنفذینی که قدرت جلوگیری از نفوذ بیگانگان و ضربه زدن بدانها را داشتندامااقدام موثری انجام نمی دادند.
این شرایط همه دست به دست هم داده بودند و وضعیت ویژه ای را بر عصر مرحوم میرزای شیرازی حاکم کرده بودند. مرجعیت شیعه در چنین اوضاع واحوالی مسوولیت رهبری را به عهده داشت .
لازم به یادآوری است که مقصوداز عصر میرز دوران مرجعیت ایشان است :از حدود سال 1281 ه.ق . که زعامت حوزه و مرجعیت شیعه بر عهده مرحوم میرزا قرار گرفت تا سال 1312 ه.ق . که چشم از جهان فروبست .
اما محدوده جغرافیایی جهان اسلام دراین عصر سرزمینهای وسیعی است که ملتهای زیادی از مسلمانان با فرهنگها و زبانهای گوناگون در آن زندگی می کردند که در غرب از ساحل آفریقای جنوبی ساحل دریای آتلانتیک آغاز می شد واز شرق تا مرزهای ناحیه سینکیانگ یعنی ترکستان چین و پاکستان غربی امتداد می یافت .
و در شمال مرزهای آن از حدود قدیمی ترکستان شوروی سابق آغاز می شد واز جنوب به سومالی یعنی خط استوای آفریق منتهی می شد.
دنیای اسلام با وسعت خاک و دارا بودن منابع طبیعی فراوان از نقطه نظر جفرافیایی اقتصادی سیاسی و نظامی اهمیت فوق العاده ای داشت . بزرگترین قاره جهان (آسیا) بخش عمده ای از قاره افریقا و برخی از نواحی قاره اروپا را در بر گرفته بود.
در قاره آفریقاز شمالی ترین نقطه آن در تونس تا دماغه امیدنیک در جنوب حدود 17 کشور فعلی .
در آسیاز ترکیه تا تمام شبه جزیره عربستان عراق سوریه لبنان فلسطین ایران افغانستان و بخش عمده ای از شبه قاره هند: پاکستان فعلی بنگلادش مجمع الجزایر مالدیو مالزی واندونزی .
افزون براینه جمهوریهای مسلمان نشین اتحاد جماهیر شوروی سابق مانند: قزاقستان قیرقیزستان تاجیکستان ترکستان ازبکستان آذربایجان و...
بخشهایی در قاره اروپا بویژه کشور آلبانی .
سرزمینهای اسلامی با موقعیت جغرافیایی بسیار مهم منابع طبیعی اصیل فرهنگ و تاریخ کهن بزرگترین قدرت مذهبی و ملی به شمار می آمدند. سه حکومت رسمی بر جهان اسلام حکم می راندند:امپراطوری عثمانی که بخش عمده ای از آسی آفریقا واروپا را زیر سلطه داشت ایران که به ظاهر مستقل بود و شبهه قاره هند که از بخشهای گوناگونی تشکیل می شد.
دراین قرو گسترده و حساس اوضاع سیاسی اقتصادی واجتماعی بر مدار صحیح نمی چرخید. هر نقطه ای دشواریهای مخصوص به خود را داشت .
اکنون مروری داریم به ویژگیها و وضعیت جهان اسلام در عصر میرزا.
سیاسی وضعیت
بر ممالک اسلامی حکام و پادشاهان خودکامه حکومت می کردند. فعال مایشاء بودند. گفتارشان حکم قانون را داشت . تمام حقوق وامتیازات و منابع طبیعی و بهره برداری از آنه در اختیار آنان بود.اساسا کشور را ملک خود می دانستند و مردم را رعایای خود.از شخص حاکم به جای قوای سه گانه : مقننه مجریه و قضائیه عمل می کرد. شاه محوراصلی بود و دستگاه اجتماعی به گرداو می چرخید. رابطه بین پادشان واتباعشان رابطه حاکم و محکوم بود.
ازانجام اصلاحات و پیشرفت مردم در هراس بودند و چه بسا ترقی مردم را عامل تزلزل مقام خویش می پنداشتند. هرگز در صدد جلب توجه ملت بر نمی آمدند و روز به روز نفوذ و مقبولیت مردمی رااز دست می دادند نوعا عده ای چاپلوس و سودجو را گرد خود جمع کرده بودند. به جای آن که در بهبود وضع مردم و ماصلاح کشور بکوشند به فکر بستن پیمانهای ننگ آور و دادن امتیازهای زیانبخش بودند. جهل مردم را باعث حفظ تاج و تخت خود می دانستند.
هر روز براثر بی کفایتی و بزدلی حکام و بیگانگی آنان از مردم بخشی از قلمرو مسلمانان از دست می رفت و دشمن بر گوشه ای از سرزمین اسلامی تسلط می یافت .
درابتدای قرن نوزدهم امپراطوری عثمانی دراروپااسلامی کلیه جزیره بالکان صربستان آلبانی یونان قبرس و دریای مدیترانه بود. در آسی آناتولی ارمنستان کریمه ملداوی بوداپست و مجارستان شامات بین النهرین و شبه جزیره حجاز را داشت . درافریق مصر طرابلس و ... را در تصرف داشت و بر تونس والجزیره حق سیادت برای خود قائل بود.
اماازاواسط قرن نوزدهم در خطرانهدام کامل قرار گرفت و بقای آن اوائل قرن بیستم فقط به واسطه رقابت دولی که علاقه مند به تقسیم این امپراطوری بودند بود.
امپراطوری عثمانی که در محل تلاقی سه قاره : آسی آفریقا واروپا قرار گرفته بود مانع بزرگی بر سر راه پیشروی مخرب و توسعه استعمار به شمار می رفت .
استعمارانگیزه قوی برای درهم شکستن قدرت مسلمین داشت .این در حالی بود که امپراطوری عثمانی با مشکلات عمده ای روبه رو بود:از داخل افسرده و تاروپودش از هم گسسته بود.اوضاع سیاسی اقتصادی و فرهنگی رو به افول داشت . حکمان بی لیاقت در تجمل و عیش به سر می بردند.اختلافات مذهبی به بدنه نظام رااز درون می کاهید. برای مطیع و فرمانبردار کردن مردم زور بود که میدان داشت . پشت دروازه های حکومت فرتوت و ناتوان واز مردم گسسته عثمانی غرب بود که کامل یراق ایستاده بود. مردم را به رفاه آزادی و... دعوت می کرد! اندیشه های غربگرایی روزبه روز گسترش می یافت .احساسات ناسیونالیستی اقوام رونق می گرفت . طغیانهای ممتدی از جانب اقلیتهای مذهبی و حتی اسلامی سر بر می آورد.
خلاصه همه چیز دست به دست هم داده بود تاامپراطوری را تجزیه کنند:اوضاع آشفته عثمانی به گونه ای بود که تزار روسیه به سفیرکبیر بریتانی در مورد ترکیه گفته بود:
[مردی بیمار در برابر ماست مردی سخت بیمار... هر لحظه ممکن است که به شکلی ناگهانی بمیرد] 1 . روسیه تزاری خود را برای مقدمات حمله به امپراطوری عثمانی و تجزیه آن آماده می ساخت . دولتهای اروپایی نیز به طمع افتادند. هر یک بخشی از قلمرو آن را بین خود تقسیم کردند و چشم انتظار رسیدن به آن بودند.
[یونان رومانی صربستان بلغارستان مونتنکر و بوسنی قسمتی از امپراطوری عثمانی بودند که از آن جدا شدند و به تصرف غربیها درآمدند قبرس به چنگ انگلستان افتاد. در سال 1774م . روسیه شبه جزیره کریمه رااز عثمانی گرفت] 2 .
مصر همین که دید عثمانی دراروپا رو به ضعف گذارده چندان از امپراطوری فرمان نمی برد. فقط اسما زیر نظرامپراطوری عثمانی بود
حاکمانی نالایق ضعیف بر مصر حکومت می کردند . ظلم واسراف و خرجهایگزافبیداد میکرد .
[سرمایه داران خارجی مخصوصا بانکداران انگلیسی و فرانسوی پولهایی با سودهای هنگفت به خدیوهای مصر وام می دادند که اغلب هم برای هزینه های شخصی ایشان مصرف می شد. بعد همین که پرداخت سوداین وامها کمی به تاخیر می افتاد کشتیهای جنگی برای جمع آوری این منافع به مصر می آمدند] 3 .
کانال مهم سویز در سال 1869م . با کار اجباری و ستمهای فراوان حفر شد. حمل و نقل دریایی اروپ آسی استرالیا متوجه آن شد.اهمیت مصر روبه افزایش گذاشت . برای انگلستان که علایق و منافع زیادی در هند و مشرق داشت تسلط بر کانال و بر مصر اهمیت فوق العاده ای پیدا کرد. سهام خدیو مصراز کانال سوئز به دلیل احتیاج وی به پول به قیمت ناچیز توسط انگلستان خریداری شد! بقیه سهام مصراز کانال نیز در دست فرانسه ماند. عملا مصر نقشی در کانال نداشت و راه نفوذانگلیس در آن باز شده بود. گاهی سود به دست آمده از کانال چند برابر مبلغی می شد که خریده شده بود.از سال 1879م . دخالت دائمی درامور داخلی مصر توسط انگلیس آغاز شد. در حدود سال 1882م . ناوگان جنگی انگلیس اسکندریه را گلوله باران کرد و پس از شکست مقاومت بر مصر مسلط شد. بار تمامی این ستمها و نابسامانیها را مردم بیچاره مسلمان بر دوش کشیدند.
در بخشهای دیگر عثمانی نیز وضع بهتراز مصر نبود. فرمانروایان ترک بااختیارات وسیع حکومت می کردند. بیش از هر چیز به فکر بقای حکومت و سلطه خود بودند و کاری به وضع فکری اقتصادی واجتماعی مردم نداشتند.اختلافهای مذهبی تفرقه ها و برخودهای قومی و گروهی مشغله مسلمانان شده بود.
سرنوشت شبه قاره هندوستان که مسلمانان زیادی در آن زندگی می کردند در چنگ انگلستان وایادی دست نشانده آن افتاده بود. هند منبع عمده مواد خام کارخانه های انگلستان و بازار مصرف کالاهای انگلیس بود.
وضع مسلمانان بیش از دیگران اسف آور بود. و بیشترین بار دشواریها و مشکلات بر دوش مسلمین قرار داشت . براثر سیاستهای انگلیس مسلمانان در لاک حود فرو رفته بودند و در صحنه های زندگی حضور نداشتند. برای امرار معاش وادامه حیات ناگزیر بسیاری از آنان مزدور کمپانی هند می شدند. درگیریهای خضونت آمیزی که میان عمال انگلیس و مسلمانان به وجود می آمد تلفات زیادی از خود به جای می گذارد و هر روز مسلمان مظلومی از پای در می آمد .
افغانستان بااین که رسما تحت سلطه استعمار نبوداما وضع بهتری از سایر کشورهای اسلامی نداشت . در سالهای حدود 1250 ه.ق . سرنوشت افغان نیز کم و بیش به دست انگلستان رقم می خورد.
کامران میرز حاکم هرات و یار محمدخان وزیراو به خواست استعمار نوای استقلال ازایران را سردادند و یا مناطق دیگر را تهدید کردند. دولت انگلیس پیشاور راازافغانستان جدا و به امیر سهند واگذار کرد.
[در سال 1838 م .انگلیسیها به اتفاق سبکها و... جمعا به تعداد 40 تا 50 هزار نفر به سمت افغانستان روان شدند دوست محمدخان به زودی گرفتار آمد کهندلخان به دولت ایران پناهنده شد و شجاع الملک به کمک انگلستان به تاج و تخت رسید] 4
شاه شجاع فقط حائلی بود برای آن که استعمار رااز نظر مردم پوشیده دارد و گر نه سرنوشت افغان در دست انگلیس بود و حکام خودرای و جاهل افغانستان به فکر نجات واقعی کشور نبودند. نابسامانی و جهل و تفرقه روزگار مردم را تیره ساخته بود.
جاسوس انگلیسی می نویسد [ این پادشاه بازیچه ماست که آورده در کابل به تخت نشانده ایم .این عمل بدون تردید یکی از شاهکارهای سیاسی فرمانروای کل هندوستان است که یکی از متنفذین بومی را در ظاهر به روی تخت نشانده تا جلوی فریادهای سکنه را بگیرد در حالی که قدرت و نفوط حقیقی در دست عمال انگلیس است] 5 .
البته افغانهااین ذلت را تحمل نکردند و علیه قشون انگلیس و دست نشانده هایش قیام کردند و بسیاری از آنان رااز دم تیغ گذراندند و تفرقه افکنیها و توطئه های انگلیس چاره ساز نشد ناگزیرافغان را رها کرد.
درایران خانواده قاجاراین سرزمین را ملک مطلق خود می پنداشتند و مردم را غلام زرخرید. حکومت برایالات براساس هدای بین افراد تقسیم می شدند.اساس بنیان سلسله قاجار بر ظلم استوار شده بود.
[آقا محمدخان بنیانگذاراین سلسله برای آن که سلطنت از خاندان او ربوده نشود تمام روسا واقوام خود را که می توانستند مدعی سلطنت باشند به قتل رسانید] 6 .
این خاندان علیه مردم بودند و تسلیم بی چون و چرای بیگانه .
در برابر مردم مظلوم قلدری می کردند و در برابر بیگانگاه قدرتمند کرنش .
حکامی که بر بلادایران حکومت می کردند نوعازاوضاع مردم و چگونگی اداره کشوراطلاع نداشتند. براساس رابطه و خرید پست حاکمیت به این مقام رسیده بودند نه لیاقت و کاردانی . رشوه بسان موریانه در پیکره حاکمیت نفوذ پیدا کرده بود. نظارتی بر کار حکام و کارگزاران نبود. رعیت زیر دست و پای قلدران درباراز هستی ساقط می شداما فریادرسی نبود و آهی از سینه ای بر نمی خاست .
حکام گویی زمین و مردم را خریده بودند. هیچ مسوولیتی در برابر مردم نمی شناختند.
کشور تنهااز ظلم و ستم و حرص و طمع درباریان لطمه نمی بیند بلکه از آنچه نسبت به مردم مضایقه می کنند نیز صدمه می بیند. مقدار مخارج برای کارهای عام المنفعه مثل : حقوق لشکریان تاسیسگاههای عمومی ساختمان پلها و مرمت جاده هااز طرف خزانه سلطنتی مقرر می گردد.این وجوه نیز هیچ وقت به مصرف نمی رسد بلکه مقدار کمی از آن جان به سلامت می برد و بقیه در بین راه پخش می گردد و به جیب مسوولین امور می رود. شاه از جریان امراطلاع ندارد و یااز کشف آن ناتوان است 7 .
رشوه واختلاس از دیرباز بسان غده چرکینی بر پیشانی کارگزاران و کارمندان دولت ایران تهوع آور و آزاردهنده بوده است . دراین عصر نیزاز مناصب والقاب بلند و بالا گرفته تا عناوین کوچک و حتی برای کارهای بی اهمیت تنها رشوه کارساز و راه گشا بود.
صدها شاهزارده خودکامه و مهره های دربار قاجار بر ولایات کشور ایران حکومت می کردند و در جمع مال و منال و رسیدن به جاه و جلال در رقابت بودند. هر یک بر کشتار و ستم فزونتر خود فخر می کرد. مشاغل کشوری به فروش می رسید هرکس پیشکشی بیشتری می داد منصب برتری را به جنگ می آورد. مردم به برندگان حراج مشاغل فروخته می شدند. هر حاکمی باید (در مدت یکسال ) چند برابر آنچه را باج داده بوداز دسترنج رعیت بیچاره به دست می آورد.
این گونه بود که در مدت سلطنت قاجار ملت ایران سراشیبی تندانحطاط و فساد راپیمود. بویژه در دوران ناصری که رشد رقابتهای خانماسوز و دولتهای انگلیس و روس به منظور تسلط و نفوذ خود برایران فشار و نابسامانی را دو چندان کرده بود.
راه نجات ایران ازاین خطرهای جدی و مقاومت در برابراین هجومه اصلاحات همه جانبه و پیمودن راه ترقی بود که هرگزانجام نگرفت و کسی به فکر بهبهود وضع مردم واصلاح و توسعه کشور نیفتاد. به جای آن جهالت و رشوه خواری و فساداخلاقی رجال دربارو تشکیلات فاسد دارای سایه وحشت و نکبت را بر همه گسترده بود.در آن شرایط بین المللی اگر حوادثی به نفع ایران در جهان پیش نمی آمدامروز وضع ایران غیراز این بود که هست .
ضعف و وابستگی
حکام و درباریانی که بر ممالک اسلامی حکم می راندند نوعا بازیچه عمال بیگانه بود. عمده ترین تصمیمات سیاسی و کشوری باالقاء مستشاران خارجی انجام می شد. برخی از سلاطین مهره های بی ارده ای بودند در دست خارجیان ضعف و دشواری سردمداران ممالک اسلامی را وادار می کرد که آماده هر گونه همکاری با دشمن باشید.
سید جمال الدین اسدآبادی در ترسیم وضع مسلمانان واداره نظانهای آنان می نویسد:
[جوامع اسلامی مورد تاخت و تاز بیگانه قرار گرفته واموالشان غارت شده و بیگانگان ب راغلب کشورهای این جامعه هستند و سرزمینهای آنان را قطعه قطعه در میان خود تقسیم می کنند. به سخنان آنان گوش نمی کنند و به دستور آنان توجه نمی نمایند. چنان ذلیل و خوار گشتاه اند که پادشاهان وامرای باقی مانده این امت صبح خود را با مصائب شروع می کنند و روز خویش را با رنج و مشقت به شب می رسانند.ترس از بیگانگان بر وجود آنان مستولی شده و یاس بیش ازامید بر روح آنان غلبه کرده است]. 8
راه نفوذ بیگانگان دراین عصر هماره شده بود.استعمار در تمام شوون اجتماعی مسلمانان زهر خود را چکانده و بذرش راافشانده بود. کشورهای اسلامی در سایه گرفتاریهای نظامی مرزی و داخلی آماده هرگونه همکاری با بیگانگان بودند.
ضعف و ناتوانی امپراطوری عثمانی را مورد طعم دشمنان قرار داده بود.از هر سوی دنی دشمنانش با چشم خیانت و توطئه به او می نگریستند و منتظر فرصت بودند. در یک دوره طولانی فرمانروایی بسیاری از ممالک اسلامی در دست ترکان عثمانی بود.اینان ازنظر نظامی سلاح و تاکتیم ول اروپایی را به کار می بردند و دنباله رو کنان بودند. به علت غروری که داشتند واقعیتهای اوضاع سیاسی واجتماعی سرزمینهای اسلامی را درک نمی کردند.اخبار نوعااز فیلتر صدراعظمها و درباریان چاپلوس اروپاییان در ممالک اسلامی مقاومت چندانی از خود نشان ندهند .
این ملت مسلمان بودند که در برخی کشورها پس از ناامیدی از دستگاه حاکمه خودجوش دست به مقاومت می زدند که نوعا یااز طرف حکام کمک نمی شدند و چه بسیار که سرکوب نیز می گشتند.
خدیوهای مصر فرمان چندانی ازامپراطوری نمی بردند و جان و دلشان به سوی غرب بود. رشوه ها و تطمیعهای سرمایه داران غربی آنان را جذب خود کرده بود. مردم لیبی تونس الجزایر فلسطین و دیگر مناطق خود در مقابل دشمن قرار گرفته و نسبت به نفوذ غرب و وابستگی به بیگانگان معترض شدند.
دراین میان وابستگی کشورهایی مانند شبه قاره هند به بیگانه روشن تر و رسمی تر بود. مسلمانان این منطقه وسیع مانند شهروندان انگلیسی از حکام دست نشانده اطاعت می کردند و بدون دخالت موثر در سرنوشت خود روزگار می گذراندند.انگلیس در تجاوزهای نظامی خود به ممالک اسلامی و سرکوب مقاومتهای آنان از سربازان هندی استفاده می کرد. در برخی ازاین تجاوزات این مسلمان بیچاره بود که باید برای منابع بیگانه بردار مسلمان خود را سرکوب کند.
استبداد و خودکامگی باعث شده بود که حکام بلاداسلامی پشتیبانی مالی رااز دست بدهند وازاتکاء و به نیروی مردمی محروم باشنداز این روی ناگزیر برای بقای سلطه خود بیش از پیش به بیگانگان روی می آوردند و وسیله نفوذ و سلطه آنان را فراهم می کردند. درایران ضعف و وابستگی در همه مناصب حکومتی نفوذ کرده بود.
این کشوراز یکسو در مشاه خاطره تلخ درگیری با همسایه متجاوزش را به یاد می آورد واز سوی دیگر در جنوب با بیگانگان غربی روبه رو بود.
صاحبان تاج و تخت برای بقای خود آماده سرکوب هرگونه حرکت داخلی و امتیاز به بیگانگان بود.از بیگانگان کمک می گرفتند. قراردادهای ننگین و وطن فروشانه هر روز بسته می شد.این دست و دل بازیها آنچنان بی حساب و کتاب پیش می رفتت که عصر قاجار به عصرامتیازدهی نام گرفته است .
جان و دل درباریان و رجال سیاسی در پی غرب بود. کسانی که در غرب زیسته بودند یا مسافرتهایی به اروپا داشتند و یا توسط بنیادهای سیاسی غرب با آن جا آشنایی پیدا کرده بودند به گونه ای شیفته و دلباخته غرب بودند که چپم بسته همه سفارشات غربی را پذیرا می شدند. اینان بیشترین سهم را در هموارسازی راه نفوذ غرب در سرنوشت سیاسی کشورهای اسلامی داشتند. چنانکه درایران هر گاه فرستادگان غربی به دربار می آمدند دربار خود را در برابر آنها شیفته و نیازمند نشان می داد. عکس العمل عباس میرزا در برابر ژوبر فرستاده ناپلئون در خور درنگ و تامل است :
9. ...نمی دانم این قدرتی که شما را بر ما مسلط کره چیست ؟
شاهزاده عباس میرزا باافکار تجدد خواهانه ای که داشت می خواست کشورایران را به سوی تمدن و تجدد طبق اصول و روشهای اروپایی سوق داده و وضع ادارات و نظام واردات آذربایجان را به صورت نظام و ادارات کشورهای مترقی دنیا آورد.او فرمان داد تا مترجمین زبردست به ترجمه رسالات و کتب مختلف اروپایی که 10 .درباره نظام اروپایی واوضاع اداری آن جا نوشته شده مشغول گردند.
دراین زمان بود که ارتش توسط فرانسویان وانگلیسیان نوسازی شد. دانشجویان دیگری راهی اروپا شدند و کتابهایی در زمینه دانش و تمدن اروپا ترجمه شد. نمایندگان انگلیس بااستقبالهای باشکوه در دربار ایران روبه رو می شدند و دراین ماموریتهای با کامیابی بی کم وکاست برمی گستند. دربارایران و حکام بلاد برای دسترسی به منصبهای حکومتب و تهیه هزینه برخی مسافرته نیازمند به بیگانه بودند. نوع در مقابل دادن امتیاز یا عقد قراردادی به این خواسته ها دست می یافتند!
شاه و رجال سیاسی در تقریب به بیگانگان تا سرحدرقابت و حسادت پیش رفته بودند.
دوران ناصرالدین شاه ابله و هوسباز دوران عهدنامه های ننگین بود.
برای راضی نگاه داشتن دو رقیب شرق و غرب و حفظ تاج و تخت شاهنشاهی پیوسته عهدنامه های جفتی به رسم هدیه تقدیم می داشتند تا تقرب حاصل شود.
دوران ناصرالدین شاه زمان وحدت استعمار خارجی واستبداد داخلی علیه ملت بودازاین روی پایگاه مردمی حکومت به هیچ رسیده بود و بسیاراحساس تزلزل می کرد 11 .
دیپلمات انگلیسی می نویسد:
[دولت بریتانی قادراست که بااندک کوشش تمام ایران را دچار شورش سازد.
سلسله قاجار در جمیع نقاط مملکت فاقد و جاهلت ملی است که انگلستان می تواند به سهولت آتشی در تمام ایران برافروخته سازد ولی محدود ساختن دامنه این آتش سوزی خارج از قدرت او خواهد بود] 12 .
[شکست نظامی ایران در جنگ با روسیه در نواحی قفقاز عباس میرزا و اطرافیانش را به فکر نوسازی نظام لشکری و تجدید سازمان ارتش ایران باالگوی اروپایی انداخت . در آغازافسران فرانسوی سپاه منظم ایران را آموزش دادند و سپس افسرانگلیسی اتریشی وایتالیائی مسؤولیت (و گاه ریاست ) آن را بر عهده گرفتند و یا به طریقی بااین ارگانها همکاری می کردند.
در عصر قاجار دستگاهی اداری دولتی با گرایش آشکار آماده پذیرش سازمانهای جدید به سبک اروپایی گردید] 13 .
2. وضعیت اقتصادی
از سالها پیش وضع اقتصادی جوماع اسلامی روبه ضعف گذاره بود. سیاستهای استعماری از یک طرف و سوءتدبیر سلاطین از طرف دیگر صدمات جبران ناذیری بر وضع مالی مسلمانان زده بود. متاسفانه حکام در پی این نبودند که وضع معیشتی مردم را سامان بخشند تا هم بر درآمد خود بیفزایند و هم رعیتا را به نوایی برسانند.از ثروت موجود هر چه می توانستند برمی داشتند و توجهی هم به آینده نداشتاند. روزبه روز اقتصاد ضعیف مسلمان به بیگانه وابسته تر می شد.
حکام در بلاداسلامی ازهر گونه دریافت مالیات واعمال روشهای اقتصادی آزاد بودند. رشوه و باج دهیهاو باج خواهیهای گوناگونی رواج داشت . ناامنی و هرج و مرج (دزدان و راه زنان و...)امنیت اقتصادی را سلب کرده واطمینان به تولید و سرمایه گذاری رااز مردم گرفته بود.
گذشته ازاینه بلادها و مصائب طبیعی نیز گاهی زیانبارتر می شدند و تدبیری هم برای کمک به آسیب دیدگان و جبران خسارتها به کار گرفته نمی شد.
بحران اقتصادی عثمانی در حدی بود که برخی آن را عامل فرپاشی امپراطوری شمرده اند:
[عوامل اصلی زوال و فروپاشی امراطوری عثمانی تورم پول رایج آن و تورم نیروی انسانی غلامان درباری پادشاه بود. تورم پول رایج آن باعث ایجاد یک بحران اقتصادی گردید و نتیجه آن ایجاد نارضایتی و بی نظمی در بین مستخدمین دولتی بود که دریافتند پول رایج آنها قدرت خرید خود رااز دست داده است] 14
سایر بخشهای اقتصادی نیز رونق نداشت . هیچ یک از تحولات سیاسی و نظامی توانست وضع مالی مردم را روبه راه سازد. بلادی که تحت سلطع عثمانی نیز بودند وضعی بهتراز مرکز نداشتند و گاه یاوضاع آنها وخیم تر بود.
سوریه و لبنان به عنوان سه استان (دمشق حلب و بیروت ) زیر سلطه عثمانی بودند. کارهای این استانها و ولایات را فرمانروایان ترک بر عهده داشتند. دراین نواحی فئودالها حاکم بودند. فئودالهای عرب و سرمایه داران بزرگ بر بهترین زمینها چنگ انداخته بودند. وضع اقتصادی مردم برحانی بود. جماعت رعیت به سختی روزگار می گذراند.این دشواریه باعث شده بود که مسلمانان به کشورهای بیگانه و دوردست کوچ کنند.
درالجزایر سطح زندگی مردم کاهش مداوم داشت . مشکلات روزبه روز افزایش می یافت . منابع کشاورزی روبه نابودی بود. کشاورزان ازاراضی خود رانده می شدند. راههای مفدیتری برای تامین معاش مردم گشوده شد. استعمار فرانسه پس ازاشغال نظامی الجزایر در صدد تصرف اراضی و دیگر منابع اقتصادی برآمد. روستائیان بی زمین تبدیل به سهم بران بی اختیار می شدند.اختیارداران اقتصادی عمدت حکام وابسته و مهاجرین بیگانه بودند.انیان بودند که نوع کشت و برداشت و تجارت محصولات را معین می کردند. روزه به روز وضع معیشتی مردم دگرگون می شد و نان روزانه خود را به دشواری به دست می آوردند. درآمد سرانه اغلب مردم الجزایر در حد بسیار پایینی بود.اختلاف طبقاتی فاحشی بر جامعه حکم فرما بود. درآمد یک شهروندالجزایری با یک فرانسوی مهاجر تفاوت فاحشی داشت .
مصر بااین که دوران شکوفایی اقتصادی را تجربه کرده بوداما وامهای بیش از حد حکام این کشوراز بانکهای خارجی سرانجام به ورشکستگی دولت مصر در سال 1876 م . و تاسیس صندوق وام منجر شد.از طریق این صندوق انگلیس و فرانسه توانستد درآمد و فعالیتهای دولت مصر را زیرنظر و منترل خود داشته باشند.
بدهی ملی به قدری بود که 5.7 میلیون لیره از 5.9 میلیون لیره بودجه سال 1877م . حکومت مصر صرف بازپرداخت وامها و سود آنها شد. این وامه که نوعا خرج خود دربار و خدیوهای مصر می شد تاثیر نامطلوبی بر زندگی مردم گذاشت .
اکثر خدیوهای مصری مردانی اسراف کار بودند و سرمایه کشور را در راه کامرانی وکارهای بیهوده بر باد می دادند. روزی که اسماعیل خدیو بر سر کار آمد (17891863م ) مصر 3 میلیون جنیه بدهکاری داشت و روزی که مرد 100 میلیون . 15 کانال سوئز که با رنج مردم حفر شدامتیاز سهام آن توسط خدیو مصر به بهای اندک به انگلیس و فرانسه واگذار شد.
در هند سرزمینهای اسلامی مانند سایر بلاد منبع عمده مواد خام کارخانه های انگلیس و بازار مصرف کالاهای آن کشور بود.استعمار سعی در نابودی صنایع دستی و تولیدات هندی داشت . کار عمده کمپانی هند تضعیف صتایع و وارج کالاهای انگلیسی بود.
هندی که خود سالهای سال صادر کننده بوداکنون مصرف کننده می شد. هزاران زن و مد هندی که در صنایع خود مشغول کار بودند روزبه روز بیکار شده و یاناگزیر در کارخانه های کمپانی مشغول به کار می شدند.
فقر و گرسنگی بسیاری از صنعتگران بومی را آزار می داد. یکی از ایادی انگلیس می نویسد:
[در تاریخ بازرگانی چنین تیره روزی و فقری بی نظیر می باشد. استخوانهای بافندگان پنبه سراسر دشتهای هند را پوشانده و سفید کرده است] 16 .
دراین میان فشار بر مسلمانان شبه قاره هند بیش ازاقوام دیگر بود. تعیین مالیتهای سنگین در زمنیه ارزیابی اجاره به زمین داران مسلمان را به نابودی کشاند. مالیتهایی که بر موقوفات بسته شد و دشواریهایی که برای درآمدهای وقفی پیش آمد موجب کاهش درآمد مساجد و اخلال در وضع آموزش و نگهداری مدارس شد. دارالحرب اعلام شدن هند نشانگر محرومیت و وضع رنج آور مسلمان بود زیر براین اساس اعلام شد که مسلمانان برای رهایی از ظلم و بیداد ترک وطن بکنند. 17 گذشته از دسیسه های سوءاستعماری که برحان اقصادی را شدت می بخشید قحطیها و آفات طبیعی نیز براین بحران می افزود :
[در سال 1861 م . در هند قحطی عظیمی رخ داد. بیش از 5.8 در صد مردم تلف شدند. در سال 1876 م گ نیز قحطی مهیب دیگری رخ داد و دو سال طول کشید حدود ده میلیزن نفر تلف شدند. در سالهای 1896 م . نیز قحطیهای فاجعه آمیزی رخ داد] 18 .
درایران فقر و تنگ دستی مردم را به خاک سیاه نشانده بود. دوره قاجار بویژه زمان ناصرالدین شاه سرشاراز قرضه های غیر ضروری و کمرشکن بود.امتیازات منابع مملکت با شرایط نازل به خارجیان اعطا می شد:
پس از برقراری مشروطه تدوین کنندگان قانون اساسی به شرط قرضه خارجیان توجهی نکردند زیرا فکر نمی کردندایران از زیر 19.باراستقراضهای دوران قاجار رهایی یابد و روزی به خارجیان قرض بدهد.
علت این نابسامانیهای شاهان و درباریان بودند. عیش و نوش اسراف و تبذیرارکان نظام را فرو ریخت . ولخرجی درباریان حکام و خوانین و صاحبان مشاغل پیروی از دربار می کوشیدند جیب خود را پر کنند و به فراخور حال خود حرمسرا و دربار تشکیل بدهند هر روز بر بحران اقتصادی کشور می افزود. دراین میان وظیفه ملت تنها پرداخت مالیتهای سنگین بود. وصول این مالیاتها به مصادره اموال بیشتر شباهت داشت تااخذ مالیات
اضافه بر بلاهایی که حکام خودخواه بر سر مردم می ریختند عوامل طبیعی نیز گاهی بیداد می کرد:
در 75 سال ( از 1237 تا 1310 ه.ق .) تقریبا 65 بار و با وطاعون حمله کرد و صدها هزار نفر را کشت و میلیونها نفر را آوراه و نابسامان کرد..... قحطی یکی دیگراز مصیبتهایی بود که آن هم چند سال مردم را گرفتار کرد. کشتار قحطیها بیش از کشتار و با وطاعون برآورد گردیده است 20 .
این آفات علاوه بر آن که از تعداد مردم می کاست به بنیه اقتصادی جامعه نیز صدمه وارد می کرد.
این عوامل طبیعی و آن سیاستهای نادرست حکام باعث می شد که هر ساله دهها هزار نفرایرانی و غیرایرانی برای پیدا کردن کار روانه کشورهای دیگر بویژه روسیه شوند. 21
پیمانهای ننگ آور وامتیاز دهیهای زیانبخش نیز آفت دیگری بود که اقتصاد ملی را تهدید می کرد. دراین میان اگرافرادی مانندامیرکبیر پیدا می شدند که به فکراصلاح وضع اقتصادی و عمران کشور می افتادند یا میدان عمل نمی یافتند و یااقداماتشان ناتمام و ناپدار می ماند.
درباریان هم که هیچ گاه به استقبال دردسر برای اصلاح و آبادانی کشور نمی رفتند.
3. وضعیت فرهنگی
غربگرایی
غربگرایی و غرب زدگی بلای دیگری بود که در آن عصر دامنگی مسلمانان بویژه ایرانیان شده بود و آنان رااز هویت ملی وارزشهای دینی بیگانه می ساخت .
[رابطه جهان اسلام با غرب تا قرن یازده هجری به واسطه اقتدار عالم اسلام ازاموضع استقلال رقابت آمیز و توام با کینه ها و حسدها و بر دو باختهای متقابل بود و مسلمانان با معیارهای خود به صورت تهاجمی با غرب رابطه داشتند و غرب به خاطر ضعف و عقب ماندگی موضع دفاعی داشت اما پس ازاین تاریخ که غرب از رنسانس و سرمایه داری برخاتسه بود وامپراطوری عثمانی گرفتار دشواریهایی شده بود ورق برگشت و غرب هجوم همه جانبه و زیانبار خود را علیه شرق آغاز کرد. قدرتهای اسلام اساس دارای ماهیتی سیاسی و نظامی بودند و فاقد بنیه قوی فکری فرهنگی و علمی وانسجام و یکپارچگی . محور قدرت اینها در سپاه نیرومند و قدرت نظامی و جنگ آوری بود. عصر برتری علمی را پشت سر می گذارندند وازافتخارهایی که اگر یک اروپایی در آموزشگاه مسلمان پرورش می یافت میان ملت خودافتخار می کرد محروم می شدند] 22 .
ازاین زمان به بعداست که چگونگی رابطه جهان اسلام با غرب دگرگون می شود واصطلاح، غربزده با (غربگرا) پدید می آید. موضعگیریهای جهان اسلام در برابر غرب و آنچه در قلمرو آن به وجود می آید تفاوت می کند:
1. عده ای جبهه ستیز و منفی می گیرند و با تمام و کمال در نفی و طرد همه چیز غرب می کوشند.
2. گروهی برعکس دلباخته و شیفته آن شده و چشم و گوش بسته مرید غرب می گردند.
3. گروهی که عده کمی هستنداز سر آگاهی و با معیارهای سنجیده با آن برخورد می کنند.
ملت شرق از آنچه خود داشت چشم پوشید و ملاکهای زندگی غربی را جانشین ادب هنرو.... خود کرد.
غربگراهای شرق کوشیدند زندگی خود را با جلوه های غرب بیارایند.
احساس رقابت فراموش شد.احساس درماندگی بر کرسی نشست .از خلاقیت و پویندگی و سازندگی خبری نبود. هر چه بود خودباختگی بود. کسی خود را باور نداشت .
غرب زمانی که برای بهره برداری از منابع دیگران تصمیم بر صدور سرمایه گرفت موانع زیادی بر سر راه خود دیدازاین روی ابتداء در فکر تسلط بی چون و چراافتاد. لذا برای تسلط و بسط قدرت و نفوذ هر آنچه مایه افتخار ملت مغلوب بود مورد هجوم قرار داد.از جمله : عقایداخلاق آداب و رسوم بود که باید به نحوی به تاریکخانه ها سپرده می شد.
هرچه مربوط به خود و خودی بود به باد تمسخر گرفته می شد به گونه ای کسی جرات نمی کرد که خوی نشان بدهد.
استعمار توسط ایادی داخلی و فریفتگان به غرب چنان هویت مسلمانان را به وهن گرفت که انسان شرقی تمایلی به ابراز مسلمان بودن یا شرقی بودن خود نداشت .
هجوم فرهنگی و سیاسی غرب در مردم نوعی حقارت روحی پدید آورده بود به طوری که خود را در برابر غریبان از هر حیث بویژه از نظر فرهنگ بی مایه می پنداشتند. هویت اسلامی تحقیر شد.
اگراقدامی برای دفع این خطرانحام گرفت پادزهر کافی برای آن مسمومیت نبود. زیرا در زمانی که اروپا به تجهیز خود می پرداخت در جهان اسلام کشمکشهای داخلی اختلافها و تفرقه های دینی مشغله مسلمانان شده بود. غرب نیز برای عقب ماندن مسلمانان و گسترش و عمیق شدن دشواریهای آنان بسیار می کوشید و از هیچ گونه اقدامی فروگذار نبود.
هر روز تحولی در قلمرو عثمانی ایران و دیگر بلاداسلامی پدید می آمد. قضیه مصر و علی پاش جنگ عثمانی با روی و جدایی سرزمین کریمه و تسلط روس بر آن رقابت قدرتهای خارجی بر سر تسلط و تقسیم کشورهای اسلامی هر یک قدرت مسلمین را آسیب پذیر می کرد. حرکتهای استقلال طلبانه به خاطر حاکمیت روح ناسیونالیستی و قومیت گرایی بر آنان نه تنها گرهی را نمی گشود بلکه به خاطرانگیزه های کور به سود بیگانگان تمام می شد. شورش برخی اقوام و نژاده زمینه دخالت هر چه بیشتر غرب را فراهم می آورد. در سایه این شرایط جو غربزدگی در همه جای قلمرواسلام روبه گسترش بود. روشنفکران فرنگ رفته پلی شده بودند برای نفوذاستعمار در ممالک اسلامی .این گونه افراد گاهی در بالاترین سطح اداری کشور نفوذ داشتند. برخی از صدراعظمهای سلطان محموداز انگلستان تغذیه می شدند. 23 همگام بااین خطر شعارهای ناسیونالیستی نیز کمک فراوانی در تصعیف عثمانی می کرد.
اگرچه حکومت عثمانی فعالیتهای گسترده ای را با شعار وحدت مسلمانان حفظاسلامیت ملت مسلمان برای حفظ یکپارچگی امپراطوری و نهایتا سلطه خود در پیش گرفته بود و جریانهای گوناگونی در قلمرو اسلام با وی همنوا شده بودامااز آن جا که خفظاسلام را در پایداری سلطنت عثمانی می دیداین کوششها به ثمر نرسید زیرا سلطنت عثمانی خوداز درون منحرف بود و عملا بااسلام همخوانی نداشت .
فراماسونیگری
یکی از کانالهای عمده نفوذ واستیلای استعمار بر کشورهای اسلامی تشکیلات گسترده و جهانی فراماسونرپی بود که در بسیاری از تحولات سیاسی عالم اسلام و کسب امتیازهای گوناگون موثر بود.امتیاز تنباکو نیز بی نصیب ازاین پدیده نبودازاین روی اشاره ای به این بازوی سیاسی و فرهنگی غرب نیز سودمنداست .
در همان زمانی که غرب روند نوینی را در پیش رگفته بود و با شتاب در جهان گسترش می یافت پدیده دیگری به همان شتاب به عنوان رویه دیگر غرب خودنمایی می کرد.این پدیده جدید به عنوان پشتوانه تبلیغی زمینه سازی و توجیه گری سلطه غرب بازوبه بازوی استعمار نو گام برمی داشت و در راه کمک به آرمانهای آن می کوشید.
فراماسونه در شعار تظاهر به آزادی از بندهای سیاسی و مذهبی می کردند. شعارهای به ظاهر زیبا و سودمند برای انسانهای زیر سلطه و ستم که تشنه آزادی بودند.
انجمنهای فراماسونری نخست سراسر غرب را فرا گرفت و سپس شاخه هایی از آن در مستعمرات و ممالک تحت نفوذاستعمار برپا شد. شعارهای فراماسونری باالهام ازانقلاب وانباشتن دارایی آزاد باشند و با طبقات اشراق کلیسا و حاکم برابر گردند.
این شعارهای طبقات گوناگونی را به خود جذب کرد. مخترعان صاحبان حرف بانکداران کارخانه داران و صاجب کمپانی بزرگ جوزه کسانی بودند که ازاینان طرفداری می کردند.این حرکت به ظاهر موجه پایه های استعمار واستکبار جهانی را محکم ساخت و با شعارهای فریبنده وسیله ای برا ئنفوذ واستیلای غرب بر جهان سوم و کشورهای رشد نیافته گشت .
استعمار غرب می کوشید که برای حفظ و گسترش سوداگری و فزونخوعهی بورژوازی سسیاستگران و چهره های سرشناس کشورهای واپس مانده جهان . از جمله کشورهای اسلامی مانند : [آزادی برابری و برادری] بفریبد. استعمار دراین راه کامیاب نیز بود زیرا تاریخ گواهی می دهد که در آغازاوج استعمار بورژ وازی غرب نخستین سفیرایران دراروپا مانند: عسکرخانه ارومی میرزاابوالحسن ایلچی و میرزاصالح شیرازی یکی پس از دیگری و به کسانی در جرگه فرامانسونگری انگلیس درآمدند وانگلیس را[ ولایت آزادی] نامیدند بی آن که با صداقت بگویند که بین آزادی مورد درخواست فراماسونیگری با آنچه ایرانیان آن روزگار درمی یافتند و یا 24.بدان نیازها داشتند چه تفاوتی وجود داشته است .
لژهای فراماسونیگری در جهان اسلام یکی پس از دیگری پا گرفت . در میان ترکان عثمانی انجمنهای گوناگونی در نقاظ مختلف پدید آمد واشخاص متعددی را به خود جذب کرد.
در مصر نخست از سوی سازمان مرکزی فرانسه انجمنی تشکیل شد و رو به گسترش نهاد. قطبهای استعماری به یک نوع رقابت در تشکیل لژهای فراماسونیگری پرداخته بودند. پس از سالهای 1300 ه.ق . کوششهای فراماسونیگری در راستای آرمانهای انگلیسیها گسترش یافت تا جایی که شخص اول کشور مصر خدیو توفیق فراماسون بود.
فراماسونیگری در عراق نخست در شهر بندری بصره که ایادی استعمار در سر راه خود به هندوستان و...از آنجا عبور می کردند پا گرفت . برخی ازانجمنها دراین شهر بیش از هفتصد عضو داشتند.
لژ فراماسونیگری در بیروت نیز پا گرفته بود در سوریه نیزانجمنی داشت که بسیاری از رجال و مهره های سیاسی عضو بودند. فلسطین تونس الجزایر هند واندونزی نیزاین موهبت استعماری بی نصیب نمانده بودند.
درایران اطلاعات مربوط به فراماسونیگری نخست توسط فارسی زبانان عضو لژ هندوستان به ایران راه یافت و به تدریج ردپای لژها درایران فراوان شد.اعضای فراماسون از منصبها و مقامهای گوناگون بودنداز دربارین گرفته تا برخی تجار روشنفکران و...
عسکرخان افشارارومی میرزاابوالحسن خان ایلچی میرزا صالح شیرازی کازورنی بنیانگذار چاپ درایران و عهده دار روزنامه عده ای از سرشناسان ایرانی شاهزادگان قاجار نمایندگان سیاسی و... عضواین لژها بودند. میرزا ملکم خان ناظم الدوله خود فراموشخانه بنا نهاد. مجمع آدمیت نیز دنباله همین گرایشها را پی گرفت 26 .
میرزا ملکم خان ارمنی الاصل و تحصیل کرده غرب که بیشترین هم او مصروف تاسیس مجمع شبه ماسونی شد می نویسد:
[من به اروپا رفتم و در آن جا در نظامهای مذهبی اجتماعی و سیاسی غرب به مطالعه پرداختم . ماهیت فرقه های مختلف مسیحیت و سازمان محافل سری و فراماسونری را شناختم و معتقد شدم که باید عقل عملی اروپا را با عقل مذهبی آسیا تلفیق داد] 27 .
میرزاملکم در پی تجدید سازمان سیاسی واقتصادی کشور بر طبق نمونه های اروپایی بود. هدف نهایی اواخذ تمدن اروپایی بی تصرف ایرانی بود.اصلاحاتی که بر آنها تکیه داشت ملهم ازاروپای قرن 19 بود.
ملکم گویا عقاید مثبتی نداشته است . دراساس به همه مذاهب به یک چشم می نگریسته و به هر حال معتقد بوده است که : مذاهب باید توسط دین ساختگی انسانیت و فرد آدمی همچنانکه انقلاب فرانسه اعلان کرده است لغو شود. به نظر وی دشمن ترین اشخاص برای نظم مملکت و تربیت ملت و آزادی آنه طایفه علماء واکابر فناتیک اند...
فتحعلی آخوندزاده دوست ملکم خان به سبب عقایدی که اظهار کرده بود تکفیر شد... روزی ملکم خان به وی اندرز داد که : برای منهدم ساختن عقاید مسلمانان (که آخوندزاده در پی آن بود) به شیوه های دقیق تری دست یازد واز جمله آشکار و بی ثمر خودداری کند 28 .
این گونه روشنفکران واهل قلم و بیان برای آشنایی و گرایش ملت مسلمان به غرب خیلی کوشیدند و پلی شدند بسیار عریض و محکم تا استعمار نواز آن عبور کند و در قلمرواسلام نفوذ یابد.
میرزاابوالحسن ایلچی شیرازی دیده ها و آزموده های اروپایی خود را با حیرت و شگفتی به نام[ حیرت نامه سفر نگاشت واز دانش و پیشرفت فرنگ بسیار نوشت ].
سلطان الواعظین در[ سفرنامه و سیاحتنامه] خوداز عادات و رسوم محلی و مذهبی پیروان مذاهب شیوه حکومت و سیاست شهرسازی پزشکی آزادیهای سیاسی و مطبوعاتی و... به گونه ای ستایش آمیز گزارش کرد.
آقااحمد کرمانشاهی که سابقه تحصیلات طولانی حوزوی نیز داشت در کتاب :[ مرآت الاحوال جهان نما]از تمدن و نوآوریهای فرنگ داد سخن داد واز هر چه به انگلیس پیوند می خورد ستایش کرد.
عبدالله شوشتری در کتاب پرآوازه[ تحفه العالم] از جهان غرب و دانش آن دیار نوشت . با زبانی ساده و ستایش آمیز فارسی زبانان ر که در معرض هجوم فرنگ بودند با پیشرفت غرب آشنا ساخت . 29
این آقایان به درستی غرب را درک نکردند و به چهره استعماری آن نپرداختند.از دانش و کارشناسی که آنان به طور گسترده سخن گفتنداما ماهیت آن را درست روشن نساختند. در آن مقطع حساس مردم میهن خود را راهنمایی نکردند و به مردم عقب مانده خود راه چاره را ننمودند.
به کمک چنین عواملی بود که رویه استعماری تمدن می کوشیدند تا بر امور مادی اندیشه فرهنگ و شیوه های زندگی مردم عقب مانده لگام بزند. هرگاه غرب در مورداعمال استعماری مورد سئوال قرار می گرفت بی درنگ نمونه هایی از رویه سودمند و مثبت تمدن غرب مانند: دانش صنعت نوسازی نظم ماشین و دمکراسی و دیگر عناوین کلی و مبهم را به میان می کشید و بر جنبه های دیگر سرپوش می گذارد و تحت عنوان : گسترش تمدن و یا عمران آبادی فعالیت می کرد.
موضعگیریها
دراین زمینه که ملت مسلمان با هجوم همه جانبه غرب و خطری که ایجاد شده بود چگونه باید برخورد کند دیدگاهها و موضعگیریها تفاوت داشت . برخی صددر صد منفی بودند و برخی کاملا علاقه مند و پذیرا. دراین میان بودند کسانی که سنجیده واز روی آگاهی برخورد می کردند. یکی از نویسندگان آن زمان می نویسد:
...اسلام در دست مسلمانان [ متجدد] و[ مرتجع] ستمدیده شد. متجدد عقیده دارد: مسلمانان خاور زمین بایدازاروپا تقلید کنند واز عقاید پوسیده خود صرف نظر نمایند و چنانکه در علم شیمی یک ماده دیگر مذاب می گردد و هویت خود رااز دست می دهد مسلمان نیز باید چنان در عقاید وافکاراروپا فرو رود که شخصیت خود رااز دست داده به رنگ اروپا در آید. وانسان دراین راه هرگز موفق نمی شود مگر آن که عقاید گذشتگان و نیاکانش را فراموش کرده واعتراف کند که آنهاافراد مرتجع و کوتاه فکر بودند.
مرتجع عقیده دارد که : مسلمان هرگز نباید راهی را جز روشن گذشتگان خود بپیماید و هماهنگی در میان اصول اسلامی و قوانین اروپا برقرار کند زیرا قوانین اروپا و تمدن آنها کفراست و زندگی اجتماعی مسلمین نباید همانند کفار باشد 30 .
غربگرایان را می رفتند و مرتجعان نیز با تعصب و تکفیر فقط نفی و طرد را پی گرفتند.این دو واکنش متضاد محکوم و مضر بود زیرا در زمانی که هجوم بی وقفه و غیرقابل کنترل اندیشه غربی افکار مسلمانان را متزلزل می ساخت و دانشهای معمول نظام آموزشی مرسوم وضع سیاسی و اقتصادی و خلاصه فرهنگ واخلاق مسلمانان را تهدید می کرد چنین برخوردهای افراطی واز سر ضعف یا تعصب راهی به پیش نمی برد. آنان که چشمان خود را بر واقعیات بسته و خود را به تغافل می زدند و سر در گریبان کوشش نمی کردند ضررشان کمتراز دسته دیگر نبود.
گروه غرب گر با مشاهده وضع جدید غرب آن را پذیرا شدند و پیروی از آن را توصیه می کردند بدون آن که قائل به تفکیک جنبه های استعماری از جنبه های علمی تکنولوژی آن باشند.
تقلید همه جانبه بدون هیچ گونه ملاک و ضابطه خاص بی هویتی تفکیک دین از سیاست لیبرالیسم تفاهم و تسلیم در برابر غرب الگوگیری از غرب و... ویژگیهای این گروه بود.
گروه مرتجع نیز بدون هیچ گونه تفکیکی حربه تکفیر برداشته و هر چه که نام و نشان فرنگ داشت اگر چه مضر هم نبود طرد می کرد. به این باور بود که دیار فرنگ وادی کفر و ضلال و بطلان است بدین خاطرکاری پیش نمی برد پس خطری هم محسوب نخواهد شد!ازاین روی گروه مرتجع با استعمار به رویارویی نمی پرداخت . تا چندین سال پیش افکار منفی گرایانه در جامعه ما وجود داشت . صاحبان این فکراز بلندگو ضبط و صوت قاشق و چنگال ماشین و قطار و... بد می گفتند. گاهی علل انحطاط مسلمانان را بهره وری این گونه وسایل می شمردند. عجب این که به این گونه افکار رنگ دین می زدند.
در کناراین واکنشهای افراط و تفریطی متاسفانه تفکر ناب اسلامی چندان بروز و ظهور نداشت تا پناهگانی مطمئن در برابر هجوم غرب باشد.
به گفته اقبال :
[ در ظرف مدت پانصد سال اخیر تفکر دینی اسلام عملا حالت رکود داشته است ... ترس ما تنهاازاین است که ظاهر خیره کننده فرهنگ اروپایی از حرکت ما جلوگیری کند واز رسیدن به ماهیت واقعی آن عاجز بمانیم] 31 .
استعمار عمده ترین مانع نفوذ خود را مذهب ناب و روحانیون مدافع آن می دانست . سرکوب این مانع با قوای خارجی ممکن نبود چنانکه تاریخ گواه روشنی بود براین که مذاهب هرگزازاین شیوه صدمه اساسی ندیده است .ازاین روی درصدد بود که باایجاد نفاق گسترش برداشتها و افکارارتجاعی و نسبت دادن آنها به اسلام و... توان دین را ضعیف کند و موانع رااز سر راه نفوذ واستیلای خود بردارد.
استعمار در قرن 18 و 19 با تمام قوا کوشید که هم از سوابق اختلافات مذهبی استفاده کند و به گسترش آنها دامن بزند و هم مذهب بسازد و یا مذهب سازان را تقویت کند.
فتنه امراء خراسان فتنه اوزبکان فتنه سیدمحمدحسن الحسینی معروف به آقاخان پیشوای فرقه اسماعیلیه فتنه سیدعلی محمد باب شیرازی و... روزنه های مناسبی برای تضعیف اسلام و سلطه استعمار بودند.
در کناراین دو گروه جریان سومی بود که سنجیده و آگاهانه با غرب و هجوم و همه جانبه آن برخورد می کرد.اگر چه تعداداین گروه اندک بود و در رویارویی با آن هجوم گسترده و سنگین برابری نمی کرداما در این میان رجال برجسته و صاحب نفوذاز گروههای گوناگون اجتماع بویژه از روحانیون بنام و روشنفکران متعهد دیده می شد.
به عقیده این عده غرب دارای دو چهره بود چهره علمی تکنولوژی و چهره استعماری و سلطه گری .
اینان می گفتند: به تکنولوژی و دانش که نیازمندیم می پذیریم و وارد می کنیم اما دیگر عوارض آن را پذیرا نخواهیم بود. علوم انسانی ادبیات حقوق اقتصاد و تاریخ و ... را در حداعلای آن داریم .البته در روش علوم اشکالی نیست که از دیگران بهره ببریم . هویت دینی و ملی خود را باید پاس بداریم و به آهنگ دین و فرهنگ خود حرکت کنیم واز هر چه چه به استقلال عزت و سلامتی ما صدمه وارد بکند پرهیز بکنیم .
این گروه دنبال احیای تفکر دینی بودند و راه مبارزه با چهره استعماری غرب را در بازگشت آگاهانه به ارزشهای ناب اسلامی می دانستند. در طرد و نفی ارزشها و عقاید سیاسی واجتماعی غرب می کوشیدند و بعد سلطه گری و غارتگری غرب را بر ملا می ساختند.
به نظر این گروه بهره مندی از تمدن غربی با آگاهی کامل و سنجش همه جانبه و حفظ هویت اسلامی و ملی مجاز بود. می گفتند:انتخاب از روی اصول و موازین نه از روی دلباختگی و تقلید کورکورانه .این جریان می کوشید عقاید دینی رااز پیرایه ها و خرافات بزداید و راه بازگشت به دیانت خالص را هموار سازد. معارف دینی را با عقل و مقتضیات زمان هماهنگ سازد و پاسخ گوی تمامی مسائل نوظهور باشد. در راه وحدت تمامی امت مسلم بکوشد و به هر صورت ممکن از تسلط سیاسی و فرهنگی غرب جلوگیری کند.
افزایش تماس با غرب پیامدهای ناگوار چندین جنگ با بیگانگان کوششهای سیاستمداران ترقی خواه اعزام محصل به خارج تاسیس چاپخانه و نشر برخی مطبوعات و خلاصه نفوذ فرهنگ غرب همه و همه دست به دست هم داده بود و بزرگان و رهبران دینی عصر مرحوم میرزای شیرازی را بر آن داشت که در برخورد با مسائل اجتماعی دقیق تر عمل کنند.
تهدیدهای استعمار نقش عمده ای در شکوفایی تفکر دینی داشت .
روشنفکر مسلمان باید در سه جبهه پیکار می کرد:
1. با شیفتگان غرب وایادی غربگرا و عامل استعمار.
2. با خودکامگانی که حکومت را در دست داشتند و با قساوت و بی رحمی هرگونه حرکت داخلی را سرکوب می کردند.
3. بااستعمار که با هجوم همه جانبه در سرنوشت مسلمانان دخالت می کرد.
جهل و نادانی مسلمانان از یک سو و فقر و نیاز شدید آنان به تکنولوژی غرب از سوی دیگر مبارزه را دشوار کرده بودازاین روی مبارزان آگاه باید روی اصولی تکیه می کردند که ریشه نابسامانیها به شمار می رفت :
1. بازشناسی معارف دینی از خرافات و موهوماتی که قرنها به اسلام نسبت داده شده بود.
2. تشخیص اهم از مهم در راه بیداری ملتها و مبارزه بااستعمار.
3. معرفی چهره واقعی استعمار و خطری که در پیش رو بود.
بی شک والاترین فرزانه روشن اندیش دراین زمان سیدجمال الدین اسدآبادی بود که در بیداری ملتهای اسلامی و برانگیختن جنبشهای اسلامی درایران مصر ترکیه هند وافغانستان نقش گسترده و عظیمی داشت .
سیدجمال در مجله العروه الوثقی بیش از همه موقعیت داخل و خارج دنیای اسلام را تجزیه و تحلیل می کرد.
سیدجمال در همه این مبارزات سیاسی و فرهنگی اساس کار را قرآن قرار می داد:
[من آرزو دارم که سلطان همه مسلمانان قرآن باشد و مرکز وحدت آنان ایمان].
خطرات را برای علماء و مردم می نمایاند. خطراتی که بسیاری از آن بی اطلاع بودند و یا درک درستی نداشتند:
[نطقهای مطول و شدیداللحن او علیه بی دینی رژیم و خطرات سیطره اقتصادی بیگانه به علما نکاتی را آموخت که پیشتر دست کم به خوبی جمال الدین آنها را درک نکرده بودند] 32 .
مقاومتها
در سراسر جهان اسلام نیروهای مقاومت پا گرفته بود و باایده ها و برداشتهای گوناگون علیه دشمن مشترک خود یعنی استعمار مبارزه می کردند:
هند
[ مخالفت مسلمانان باانگلیس خیلی زود به درگیری مسلحانه انجامید.این مبارزه تحت لوای اسلام بود...
مهمترین این نهضتهای مخالف عبارت بوداز طریقه محمدیه به رهبری سیداحمد بارلوئی ...این حرکت مذهبی طرفداراحیای دین بود و می کوشید تا بدعتهای زیان آور رااز میان بردارد و همچنین تلاش می کرد تا جامعه فاسد فعلی رااصلاح کند و سازمان سیسی اجتماعی به وجود آورد و کشور رااز تیول غیر مسلمانان خارج سازد] 33 .
وی دانشگاهی را بنیان گذاشت به نام علیکره که اصول برنامه های آن فراگیری دانشهای جدید در پرتو عقایداسلامی بود.
هدف اصلی سیداحمدخان نجات کشوراز سلطه انگلیس بود. به نظر وی بهترین روش کار آن بود که نخست منطقه ای را که هنوزانگلیسیها به آن دست نیافته انداشغال کند و پس ازاستقرار حکومت اسلامی از آن جا به آزادسازی سایر مناطق بپردازد.
او مهاجرت و جهاد را درهم آمیخت و به مردم ساکن مناطق دارالحرب (مناطق تحت نفوذانگلیس ) دستور داد تا به دارالاسلام مهاجرت کنند.این منطقه در شمال غرب نزدیک مرزافغانستان بود. 34
افغانستان
انگلیسیها در سال 1839م . بدون هیچ بهانه ای به افغانستان حمله کردند...اماافغانستان به حمله متقابل پرداخت وانگلیسیها را بیرون راند. هرچند هم که افغانها ممکن است از بسیاری جهات عقب مانده بانشداما آزادی خودشان را بسیار دوست می دارند و تا آخرین نفس برای حفظ آن می جنگند به این جهت افغانستان همیشه برای هرارتش مهاج خارجی یک لانه زنبور بوده است .
هرچندانگلیسیه کابل و قسمتهای دیگری ازافغانستان رااشغال کردنداما ناگهان یک شورش عمومی در همه جا آغاز گشت وانگلیسیها بیرون رانده شدند و یک ارتش کامل انگلیسی به کلی نابود گردید. 35
در سال 1871م . نیز انگلیسیها قصدافغانستان کردند و بااین که نخست پیروز شدنداما ناگهان افغانها فرستاده بریتانیا و همراهانش را کشتند وانگلیس را شکست دادند.این حرکت برای بار دیگر تکرار شداما بازهم از لانه زنبور عقب کشید!
الجزایر
پس از آن که الجزایر توسط فرانسه اشغال شد مقاومتهای پایدار و گسترده ای از جانب مسلمانان به وجود آمد. سازمان اخوت اسلامی به نام [طرق] و سازمان[ قدیریه] و...... با تمایلات اصلاح طلبانه و طرفداری از تجدید حیات اسلامی نقش عمده ای را در مقاومت ایفا کردند.
درگیریهای مکرر بااستعمار فرانسه تلفات و صدمات قحطی و بحرانهای اقتصادی جواختناق و..... سبب شد که مسلمانان به تقاضای مهاجرت از دارالحرب (مناطق تحت سلطه دشمن ) به سرزمینهای دیگر پاسخ مثبت بدهند.ازاین روی به مراکش تونس و سوریه کوچ کردند. 36
سودان
در سودان هراز چند گاه رهبرانی قیام می کردند و خود را[ مهدی] می نامیدند. جنبش[ مهدویت] علیه سلطه خارجیان مبارزات فراوانی داشته است .
در سایر ممالک اسلامی جنبشهای با هویت اسلامی علیه استعمار شکل گرفت :
دراندونزی جها[ دیپانگار] و[ آنچه] .
در آسیای مرکزی علیه توسعه طلبی روسیه .
در سزمالی جنبش[ مهدویت] علیه استعمارگران انگلیس وایتالیا.
در مصرافزون بر مبارزات روشنگرایانه عبده مقاومت مسلمانان در برابراشغال بریتانیا به رهبری احمد عرابی پاشا و دیگران .
مقاومت مسلمانان در برابراستعمارانگلیس و توطئه صهیونیسم در فلسطین .
در لیبی نیز جنبش[ سانوسیه] علیه دشمن اروپایی وایتالیا.
در ممالک اسلامی ردپایی از مقاومت و پرخاش علیه سلطه استعمار دیده می شد.
اما نواحی شیعه نشین عصیان علیه سلطه و نفوذ بیگانه جلوه ای دیگر داشت .
ایران عراق لبنان شیعه در عمل و نظر رستاخیزی برپا کرده بود.
علمای شیعه در عرصه های گوناگون اجتماعی سیاسی حضوری باشکوه داشتند.
لازم به یادآوری ایت که : روحانیت شیعه غیراز دوران حاکمیت خاندان صفوی آن هم به خاطر شرایط خاص آن زمان از حکومتها فاصله می گرفت .
در زمان ناصرالدین شاه به خاطراستبداد و گشوده شدن درهای کشور به سوی غرب این فاصله بسیار عمیق و جدی بود.
علمای اسلام با ترک هرگونه ارتباط با درباریان نارضایتی خود را از ناصرالدین شاه و درباریان و موضع گیری آنان ابراز داشتند.
دراین دوران دوری از دربارارزش بود و مکسی اندک تمایلی نشان می داداز چشمها می افتاد و وجهه دینی خود رااز دست می داد.
شاید تفکر غلط[ جدایی دین از سیاست] ریشه دراین گونه زمینه ها داشته باشد که بعدا در بین حوزویان طرفدارانی پیدا کرد و هراز چند گاه مانع حرکتهای مصلحان و خیراندیشان می شد.
مرجعیت شیعه و دفاع ازاسلام
میزرای شیرازی دراین لحاظت حساس و سرنوشت ساز که همه جا را ابرهای یاس و ناامیدی فراگرفته بود قد برافراشت واز پایگاه مقدس مرجعیت استعمار بی لجام را لجام زده و پوزه اش را به خاک مالید.
دراین آوردگاه استعمار به قدرت و توانایی دین و مرجعیت تشیع پی برد.
اهمیت اقدام میرز وقتی روشن می شود که اوضاع فرهنگی سیاسی اجتماعی عراق را بشناسیم .
حوزه نجف وافکار حاکم بر آن و بیوت صاحب نفوذ و...را بشناسیم .
میزرا بر مشکلات و موانع بی شماری فائق آمده بود تا توانسته بود علیه استعمار قد برافرازد و توده های عظیم را بسیج کند و بر دست و پای استعمار بند بزند.
عراق سابقه ممتدی در حرکته جنبشها و درگیریهای خونین داست . بارهای بار آوردگاه جنگ قدرت شده بود کرارا توسط فاتحان دست به دست گردیده بود.
امپراطوژی عثمانی برای حفظ عراق در قلمرو خود بارهااقدام نظامی کرده بود.
در ظرف حدود یک ونیم قرن سلطه عثمانی بر عراق قبائل شیعه درگیریهای زیادی با حکومت عثمانی داشتند.
شیعه نتوانسته بود تشکل بیابد. همه جا آتش فتنه بود که بر سر آن می بارید.
شیعیان عراق وضع بسیار دشواری داشتند.از ناحیه برخ مزدوران و متعصبان می دیدند. مذهب رسمی دولت عثمانی حنفی بود و بر آن اساس بر شیعه نیز حکم می راند.
بسیاری از شیعیان عراق بویژه آنان که در شمال زندگی می کردنداز جهت معرفت دینی ضعیف بودند.
از علمای شیعه ردپای محکمی در میان آنان نبود. توطئه های دشمن برخورد متعصبان و آزار آنان دستهای اختلاف آفرین که گاه گاه جنگ شرم آور شیعه و سنی را پدید می آوردند و..... جامعه شیعه شمال را در وضع بسیار وخیمی قرار داده بود.
در چنین شرایطی حرکت علیه استعمار به یک معجزه بیشتر شبیه است تا قیام ضداستعماری .
ایران در آستانه سقوط
در عصر مرحوم میرزای شیرازی ایران در معرض خطرهای جدی و دهشتناک قرار گرفته بود.استعمار پیوسته به منابع اقتصادی دست می یازید و هر روز بیشتر در سرنوشت ایران دخالت می کرد.امتیاز رویتر گشایش سرویس کشتیرانی بین المللی کارون بانک شاهنشاهی امتیاز تنباکو و...ایران را به طور کامل وابسته می ساخت .
برخی ازاین امتیازهااگر به آخر می رسید و پا می گرفت برای نابودی استقلال ایران کافی بود. چنانکه کمپانی انگلیسی هند شرقی وسیله استعمار کشور پهناور هندوستان گشت .اگرامتیاز تنباکو پا می گرفت چه بساایران نیز ضمیمه و مستعمره بریتانیای کبیر بود.
درباره قرارداد رویتر می نویسند:
یک چنین امتیاز عظیم و بی سابقه ای در حقیقت یک بخش نامه از طرف دولت وایران است و بایداعتراف کرد که اگر بریتانیا می توانست این بازی را به آخر برساندهم شاه ایران مات می شد و هم تزار روس در جای خد میخکوب می گردید. موضوع این قرارداد عبارت بوداز:
امتیاز ساختن راه آهن رشت به خلیج فارس حق استخراج تمام معادن (به استثنای طلا و نقره )احجاز کریمه بهره وری تمام جنگله آبهای زیرزمینی تاسیسات گاز آسیابه سنگفرش کوچه ه تزیین پایتخت کشیدن راههای اصلی و فرعی بهره برداری از گمرکات پست تلگرافخانه ه کارخانجات بانکها و موسسات انتفاعی به مدت 70 سال . 37
این قرارداد در یک مصالحه سیاسی که بین انگلیسیان و روسیه به عمل آمداز طرف انگلستان لغو شد.
شاه که در آن هنگام در فرنگ به سر می برد وقتی از قضیه مطلع شد اعتراض در میهمانی شرکت نکرد.
شاه ازانگلیس فاصله گرفت و به دامن روس پناه برد. قوای قزاق را تشکیل داد و فرماندهان ارتش راازافسران روسی برگزید.
انگلیس در برابر حرکت شاه واکنش نشادن داد. دربار به وحشت افتاد و برای جلب رضایت آن هدایایی تقدیم دولتمردان انگلیس شد. یخهای کدورت آب شد و شاه مورد مهر قرار گرفت .
روی آورد شاه به انگلیس روس را ناراحت کرد. تا آن جا که وقتی شاه قصد مسافرت به فرنگ داشت به وی ویزای عبوراز روسیه را نمی داد.
شاه برای حفظ تعادل و جلوگیری از خسم روس واخذ ویزای عبور به روی امتیاز داد.
بالاخره در سال 1306 سفرانجام گرفت . دولت انگلیس از شاه واطرافیان به گرمی استقبال کرد. هدیه هایی به شاه و اطرافیان او داد. با دختران زیباروی در دلها نفوذ پیدا کرد. تنور گرم شد. دراین گرم نان مقصود را چسباند. قرارداد تنباکو را مطرح کرد.از مزایای قرارداد سخنها گفت . بالاخره امتیاز را گرفت ! تحقیر و فلاکت و ذلت ایران در حساس ترین لحظات به دست شاه بی خبر یا باخبر اما وطن فروش امضا شد. غریبان سرمست ازاین قرارداد گروه گروه واردایران در حقیقت ملک خودشان شدند. به همه کس و به همه چیز به چشم تحقیر می نگریستند.ایرانیان راز شاه تا رعیت رعیت خود می پنداشتند.
[ تالبوت با هزاران زن و مرد فرنگی به عنوان کارمند واردایران شد.ایران فرنگی بازار درست و حسابی شده بود. فرنگیه با تبخیر واز روی اهمال کاری دولت ایرانیان را با چشم حقارت ممی نگریستند. در هر کجاایرانی بود که بچه فرنگی را نگاه می داشت و چه بسا فروند خودش از دنبال او می دوید و پرستاری نداشت . رفتار عمومی فرنگیه به گونه ای بود که گویاایران را فتح کرده اند. به هر جای سوار مسلح فرستادند تا مجری اوامر آنها باشند] 38 .
کمپانی انگلیسی با هماری حکام بلاد در کمال قدرت و آزادی عمل می کرد و باایرانی بسیار سخت می گرفت . همانگونه که در هندوستان مردم را برده و ممنوین خود می دانستند درایران نیز چنین رفتاری داشتند. هر فرنگی با نهایت قدرت زورگویی با مسلمانان را گذاشته بود. موج فسادی که از فرنگ سرچسمه گرفته بود می رفت که تمام ایران را در کام خود فرو برد. حضور فرنگیان بر بسیاری ازاموراقتصادی فرهنگی اخلاقی دینی و سیاسی ایران تاثیر می گذاشت . تعصب ملی و دینی رنگ می باخت . آنچه به فرنگ نسبت داشت دلپسند می شد. رسم و رسوم فرنگی رواج می یافت و در سایه این موج جدید بسیاری از منکرات قباحت خود رااز دست داده و رایج می شد. دانشهای دینی معارف اسلامی ادبیات و فرهنگ ملی با دید حقارت نگریسته می شد.
روحانیت شیعه پشتیبان ملت واستقلال
دراین عصر که استعمار هزار چهره به ایران راه یافته بود و حرکات او مرموزانه و خطرناک می نمود علماء و روحانیت بسان دیده بانی بیدار و هوشیار بی از پیش به مسائل سیاسی و بین المللی توجه می کردند.
البته علماء درابراز مخالفت با دشمنان اسلام و کشور و دفاع از استقلال سابقه دیرینه ای دارند. بارهای بار در تاریخ ایران و دیگر کشوره جلودار بودند و دست رد بر سینه متجاوزین زده اند. ولی در قضیه تنباکو واکنش سریع و حساب شده انجام گرفت . علماء با دیدی پخته و آگاهیهای همه جانبه وارد میدان شدند. دشمن را و ترفندهای او را دقیق شناخته بودند. فهمیده بودند که این دشمن گرگی است در لباس میش . کاراو مشی او با دیگر دشمنان مثل مغول و.... فرق آشکار داشت . این استعمار بود و با هزار نیرنگ . گوساله سامری بود. دور کردن مردم ازاو بازگو کردن خطراو برای مردم کاری بود به شدت مشکل که علماءازاین آزمون سربلند در آمدند.
این در حالی بود که روشنفکران یا متوجه عمق فاجعه نبودند و دراین باره درک درستی نداشتند و یا دستی در کاسه بیگانه داشتند.
[من به عنوان کسی که رشته کارش تاریخ و مسائل اجتماعی است ادعا میم کنم که در تمام این دو قرن گذشته که قرارداد بازیها با غرب استعمار شروع شد در زیر هیچ قراردادی استعماری امضای یک آخوند نحف رفته نیست . در حالی که در زیر همه این قراردادهای استعماری امضای آقای دکتر و آقای مهندس فرنگ رفته هست .این یک طرف قضیه .از طرف دیگر پیشاپیش هر نهضت مترقی ضداستعماری دراین کشوره همواره و بدون استثناء قیافه یک یا چند عالم راستین اسلامی بخصوص شیعی وجود دارد] 39 .
بین ورحانیت و حکومت ناصرالدین شاه تضاد عمیق و ژرف بود.
دولت با تظاهر به اسلام و مذهب بسیار می کوشید تا روحانیت را به خود جلب کند واز آنان برای اعمال خود تایید بگیرد.ام تبراز به سنگ خورد و نتوانست ازاین راه مشروعیتی کسب کند.
هجرت روحانیان ازایران به اماکن مقدسه و تمرکز آنان در آن ج به گونه ای گریزاز حکومت و مزاحمتهای او محسوب می شد.
کراراتفاق افتاده بود که روحانیت در برابر خلافهای دربار و کارگزاران حکومت صریح موضع گرفته بود.
در قضیه هرات روحانیت به خواسته های نامشروع شاه توجهی نکرد. 40
مرحوم حاج ملاعلی کنی در قضیه کمبود نان علم مخالفت با دربار را برداشت .
روحانیان بر شاه به خاطر مسافرتهای بی ثمر و پرهزینه خرده گرفتند و زبان به ملامت گشودند.
در قضیه تنباکو مخالفتها به اوج خود رسید. تندباد مخالفتها و پرخاشه نه تنها دیواستبداد را به زانو درآورد که استعمار خارجی را هم خفیف و ذلیل کرد.
دراین حماسه پرشور رهبری با روحانیت قاطع شجاع مخلص و آگاه بود.
ملت و روحانیت راستین مرحوم میرزا
علمای راستین در همه جای کشور شوریدند و پیشاپیش مردمی که همه چیز خود رااز دست رفته می دیدند دلیرانه مقاومت کردند.
دراصفهان آیه الله حاج شیخ محمدتقی نجفی و بردارش آیه الله حاج آقا نورالله به همراهی عالمان بزرگ آن سامان همچون : مرحوم فشارکی مرتضی ریضی جویباری دهکردی زنجانی و سید منیرالدین بوجردی رهبری نهضت را بر عهده داشتند و فراتراز مبارزه باامتیاز واستعمار خارجی کار را به مبارزه علیه استبداد کشانده بودند 41 .
با آن که اصفهان تحت حکومت ظل السلطان فرزند خون آشام و وقیح ناصرالدین شاه اداره می شداما مقاومت و قاطعیت علماء عرصه را برای فرزند خودکامه ناصرالدین شاه نیز تنگ کرده بود. کار کمپانی در اصفهان مختل شد و حکومت مرکزی به وحشت افتاد. مردم یکپارچه از روحانیت اطاعت کردند و تن به هیچ گونه معامله با کمپانی نداند. بسیاری از دارندگان تنباکو ضرر را پذیرفته و تنباکوها را با رایگان به مردم دادند و یا منهدم ساختند 42 .
در شیراز مرحوم فال اسیری بسیار شکوهمندانه مبارزه کرد و سخنرانیهای کوبنده ای ایراد نمود. مردم ماموران کمپانی را به شهر راه ندادند. عمال حکومت مرحوم فال اسیری را دستگیر و تبعید کردند اما شورش شهر بیشتر شد و برخوردهای خونینی پیش آمد.
در تبریز مقاومت به رهبری مرحوم جوادآق آنچنان پرشور بود که دولت ناگزیر آن شهر رااز ورود کمپانی معاف کرد.
شاه و دربارازاوصاع شهر بیمناک شدند. طبق معمول که هر حرکتی را به بیگانگان نسبت می دادند پنداشتند که این شورش از روس سرچشمه می گیرد لذااز سر چاره جویی درپی دلجوئی از روس برآمدند که البته اثری در فرونشاندن التهاب منطقه نداشت .
در مشهد نیز بزرگانی همچون حاج شیخ محمدتقی بجنوردی حاج حبیب مجتهد شهیدی پاپیش گذاشتند و رهبری قیام را به عهده گرفتند. 43
مرحوم فال اسیری که به عراق تبعید شده بود در بصره با مرحوم سید جمال الدین ملاقات کرد و همراه نامه پرمحتوا و پرشور وی وارد سامرا شد.
مرحوم منیرالدین بروجردی نیزازاصفهان وافراد دیگری از نقاط مختلف به حضور مرحوم میرزای شیرازی رسیدند و خبر شورشعا و جنبشها را برای آن مرحوم بیان کردند.
در تهران منزل آیه الله میرزا حسن آشتیانی کانون انقلاب بود و شاهد حضور والتهاب شگفت مردم . علمای تهران یکپارچه قدم پیش نهادند و با مرحوم آشتیانی همراه شدند.
از طرف علماء و آگاهان جامعه از سراسرایران نامه ها و تلگرافها به سامراءارسال شد. همه ان حرکت عظیم را تایید می کرند و در ضمن از مرجع بزرگ شیعه می خواستند که تیر خلاص را رها کند و طلسم استبداد را بشکند و دست استعمار راازاین کشور مقدس کوتاه کند. همه معتقد بودند که مرحوم میرز باید محور حکومت و مقصد دلها شود. ضربه نهایی و سرنوشت سازاو را باید بر سراستبداد خودکامه واستعمارا هزار چهره و آزمند بکوبد.
سرانجام آن لحظه موعود فرا رسید و براساس نظر خود که گفته بود:
اگر دولت ازعهده برنمی آید من به خواست خد آن را بر هم می زنم .
44. عمل کرد و با فتوای مختصراما کوبنده و بنیان افکن خود بساط کمپانی رژی را درهم ریخت و کوس استقلال شرف عزت و آقایی را بنواخت .
علمای ایران همت کردند و پشت قضیه را گرفتندازاین روی اطلاعیه مرحوم میرزا را مبنی بر تحریم تنباکو دراسرع وقت به اقص نقاط ایران منتشر کردند. سرعت انتشار و کیفیت آن به گونه ای بود که حتی به حرمسرای شاهی هم نفوذ کرد. هیچ کس از هیچ مقام و موقعیتی با آن مخالفت نکرد.امتیاز لغو شد. لغوامتیازایران رااز خطر سقوط در کام استعمار رهانید وایران که در آستانه پیوستن به مستعمرات بریتانیابوداز وابستگی رست .
یک بار دیگر علمای راستین با تکیه بر مردم ایران رااز سقوط حتمی نجات دادند.