تاریخ انتشار : ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۶  ، 
کد خبر : ۱۴۲۹۹۳

گزیده‌ای از کتاب «خاطرات دو سفیر» (بخش دوم)


به علت حجم زیاد بولتن و لزوم مناسب نمودن آن برای مطالعه در فضای مجازی، این متن در پایگاه بصیرت در پنج بخش منتشر می‌شود. (بخش دوم)

13. غرش طوفان
 تشنج و ناراحتی‌هائی که در اعماق جامعه ایرانی وجود داشت و با تدابیر امنیتی شدید هنگام توقف رئیس‌جمهوری آمریکا امکان بروز آن داده نشد در همان اوائل سال 1978 پس از سفر پرزیدنت کارتر به ایران بروز کرد و نخستین حادثه مهمی که سرآغاز بحران بود در شهر مقدس مذهبی قم به وقوع پیوست.(ص131)
 مخالفان سیاسی رژیم در تهران که از فعالیت‌های سیاسی و بیان صریح عقاید مخالف خود محروم بودند در زبان قرآن و احادیث مذهبی مفری برای بیان عقاید مخالف خود یافتند و به جای مخالفت آشکار با رژیم که ممنوع و مستوجب تعقیب بود از اصطلاحات و استعارات مذهبی کمک گرفتند... جوش و خروشی که در شهر قم وجود داشت با تظاهراتی که در فوریه سال 1978 در شهر برپا شد به نقطه اوج خود رسید... عده‌ای بر اثر اعمال خشونت از طرف پلیس کشته و زخمی شدند.(ص132)
 مراسم چهلم شهدای قم با حوادث خونینی در تبریز همراه بود. این شهر که به تازگی به یکی از مراکز صنعتی شمال ایران تبدیل شده بود کارگران زیادی را از روستاهای اطراف به خود جذب کرده بود... در جریان این تظاهرات، مردم خشمگین که بیشتر آنها از همین روستائیان دیروز و کارگران امروز بودند دست به تخریب مغازه‌هائی که دستور تعطیل عمومی را رعایت نکرده بودند زدند و مظاهر تمدن غربی از قبیل سینماها و مغازه‌های مشروب‌فروشی و بعضی از ساختمانهای دولتی را آتش زدند. عامل تازه‌ای که در این میان شور و حرکت بیشتری در فعالیت مخالفان رژیم به وجود آورد نوار سخنرانی‌ها و پیام‌های آیت‌الله خمینی بود که از نجف به ایران فرستاده می‌شد و شبکه وسیعی در داخل ایران کار توزیع این نوارها را در سراسر کشور به عهده گرفته بودند.(ص133)
 از بررسی‌هائی که خود ما در سفارت درباره حوادث جاری به عمل می‌آوردیم به این نتیجه رسیدیم که شاه دچار مشکلات جدی است و یکی از عوامل عمده این مشکلات برنامه‌های شتابزده او برای صنعتی کردن کشور و عوارض ناشی از آن است. با وجود این ما این حوادث را مقدمه انقلاب نمی‌دانستیم و بدبینانه‌ترین گزارشی که در این زمینه در ماه مه از طرف قسمت سیاسی سفارت تهیه شد حاکی از این بود که شاه مبارزه سختی در پیش دارد و در برابر موج فزاینده مخالفت‌هائی که با رژیم او آغاز شده بود طرح و برنامه مشخصی ندارد و برای مشکلات موجود رژیم هم راه‌حل سریع و ساده‌ای به چشم نمی‌خورد.(صص5-134)
 در اواخر بهار که ما مشغول تهیه مقدمات مسافرت بودیم تحولات تازه‌ای در تهران روی داد و صداهای مخالف از گروههای سیاسی و شخصیت‌هائی که تا آن زمان فعالیت علنی نداشتند به گوش رسید. این مخالفان سیاسی رژیم بیشتر بقایای جبهه ملی دکتر مصدق بودند که غالباً در کشورهای غربی تحصیل‌ کرده و خودشان را به مفهوم غربی کلمه «لیبرال» می‌دانستند.(ص135)
 یکبار که در منزل یکی از وزرای سابق کشاورزی ایران که متمایل به جبهه ملی بود برای شام دعوت داشتم یکی از وزیران سابق مصدق به من نزدیک شد و پس از معرفی خود اظهار تمایل کرد که به طور خصوصی با هم صحبت کنیم. ما با هم به گوشه‌ای رفتیم ولی هنوز چند کلمه‌ای از دهان او خارج نشده بود که یکی دیگر از مهمانان که از طرفداران جدی رژیم بود به ما نزدیک شد و از ادامه گفتگوی خصوصی ما جلوگیری کرد... از آن به بعد من رجال سیاسی مخالفی را که قصد ملاقات مرا داشتند به یکی از دو عضو ارشد سیاسی سفارت معرفی می‌کردم و ملاقات آنها نیز کاملاً محرمانه و در محلی غیر از منزل سیاستمداران مخالف یا محل اقامت مقامات سفارت صورت می‌گرفت... تماس با گروههای مخالف و آگاهی از فعالیت‌های آنها یکی از امور عادی و روزمره سفارت آمریکا در زمان مأموریت من در فیلیپین بود و به همین جهت فقدان چنین رابطه‌ای در تهران در نخستین روزهای آغاز مأموریت تهران توجه مرا به خود جلب کرد.(ص136)
 اما هنگامی که این شرایط در بهار سال 1978 تغییر کرد ما فوراً از فرصت استفاده کردیم و مقامات سیاسی سفارت ضمن تماس با مخالفان تا حدی اعتماد و اطمینان آنها را هم نسبت به خود جلب کردند. بعداً چند مأمور سیاسی جدید نیز که سابقه فعالیت در ایران داشتند برای همکاری در این زمینه به تهران آمدند و من از آنها شنیدم که اقدامات آنان برای برقراری تماس با مخالفان در گذشته با مخالفت مواجه شده و به همین علت متوقف گردیده است... با وجود این در اواخر بهار سال 1978 فعالیت‌های مخالفان و رهبران جبهه‌ ملی همچنان تحت نظر مقامات امنیتی بود و این فعالیت‌ها مصون از تعقیب و مجازات هم نبود. اجتماعات مخالفان با حمله گروههای مجهز به چوب و چماق که ظاهراً رابطه‌ای با ساواک نداشتند به هم می‌ریخت و طرفداران جبهه ملی در خیابانها مورد حمله و ضرب وشتم قرار می‌گرفتند. حتی خانه‌های آنها هم از تعرض مصون نبود، ولی ظاهر کار نشان نمی‌داد که این اعمال از طرف مقامات امنیتی صورت گرفته است.(ص137)
 در تمام این مدت سفارت شبکه ارتباطی خود را بین مخالفان توسعه داد و اعتماد آنها را به خود جلب کرد. بسیاری از آنها از اینکه ما را با بعضی از افکار و نظرات خود همراه می‌دیدند شگفت‌زده شده بودند، هرچند ما نحوه فعالیت‌های آنها را بر ضد رژیم و شاه تأیید و تشویق نمی‌کردیم. من شبی را که به اتفاق یکی ازمأموران سیاسی سفارت به خانه یکی از اساتید قدیمی دانشگاه رفتیم به خاطر دارم. آنشب استاد مذکور عده‌ای از دانشگاهیان و اهل قلم را که اکثراً تحت تعقیب ساواک قرار گرفته و مدتی در زندان به سر برده بودند در خانه خود جمع کرده بود. من به درستی نمی‌دانم که استاد و مهمانان او از ما چه توقعی داشتند و یا درباره سیاست‌های گذشته ما در ایران چه فکر می‌کردند، فقط می‌توانم بگویم که احساسات بسیار گرم و محبت‌آمیزی نسبت به ما ابراز شد و پس از غذای ایرانی بسیار مطبوعی که صرف شد میزبان ما در یک نطق پر احساس به ستایش از برنامه‌های حقوق بشر پرزیدنت کارتر پرداخت.(صص8-137)
 انجمن‌گوته که تحت سرپرستی سفارت آلمان در تهران فعالیت می‌کرد شب‌های شعری ترتیب داد که قرار بود عده‌ای از شاعران ایرانی در آن شعر بخوانند. آلمانیها فکر می‌کردند که حداکثر دویست نفر در این برنامه شرکت خواهند کرد، ولی جمعیت شرکت کننده و تماشاچی به چندین هزار نفر رسید و تمام محوطه و باغ انجمن و حتی درختهای آن هم مملو از جمعیت شد... سفارت فرانسه هم که همیشه با رهبران جبهه ملی که اکثراً تحصیل کرده فرانسه بودند روابطی داشت ناگهان با مراجعات روزافزون این گروه که خواهان پشتیبانی فرانسه بودند مواجه شد. و به این ترتیب احساس قدیمی و بومی نفرت و عدم اعتماد به خارجی در میان مردم ایران ناگهان جای خود را به اشتیاق برای جلب محبت و پشتیبانی خارجیان داد.(ص138)

14. ایام مرخصی
 تحولات ایران در بخش مربوط به حقوق بشر در وزارت امور خارجه که حکومت کارتر اهمیت خاصی برای آن قائل بود با علاقه خاصی دنبال می‌شد، ولی رئیس این قسمت بانو «پات‌دریان» و همکاران او همگی نسبت به شاه افکار و نظرات مخالفی داشتند و بدون آنکه به عاقبت کار بیندیشند نسبت به مخالفان رژیم ابراز همدردی می‌کردند.(ص139)
 کمکی که حکومت شاه در آن موقع از آمریکا می‌خواست منحصر به فروش مقداری گاز اشک‌آور به ایران بود... موقعی که من در واشنگتن بودم آخرین سفارش ایران برای خرید گازاشک‌آور با مقاومت و مخالفت قسمت حقوق بشر وزارت امور خارجه مواجه شده بود... مسئله مهم دیگری که در موضع بحرانی ایران دوباره مطرح شد موضوع فروش تجهیزات نظامی به ایران و سفارشات ایران برای خرید سلاحهای پیچیده و گوناگون از آمریکا به قوت خود باقی بود. این لیست بالا بلند از جمله تعداد زیادی هواپیماهای (اف-16) و (اف-14) و (اف-4) را شامل می‌شد.(صص140-139)
 قسمت حقوق بشر در وزارت خارجه همچنان مخالف اصلی فروش اسلحه به ایران بود و این مخالفت هم جز مخالفت‌ اعضای این قسمت با شخص شاه هیچ دلیلی نداشت... سرانجام برای اتخاذ یک سیاست هم‌آهنگ در این زمینه بررسی و تعیین روش کلی ما در امر فروش تجهیزات نظامی به ایران به دفتر امور سیاسی- نظامی وزارت امور خارجه محول شد.(ص141)

15. حکومت نظامی و کشتار
 مجموعه گزارشاتی که به من داده شد تصویر تاریکی از اوضاع عمومی ایران را به دست می‌داد... اطلاعات و تماس‌های کنسول‌های ما با طبقات مختلف مردم حاکی از این بود که انتقاد از فساد و بی‌لیاقتی دولت و فشار و اختناق علنی شده است. حتی در میان افراد نیروهای مسلح هم برای اولین‌بار صداهای اعتراض به گوش می‌رسید و نارضایتی در میان تکنیسین‌های نیروی هوائی که همافر نامیده می‌شدند علنی شده بود.(ص143)
 نارضایتی در میان بازاریان و طبقه بازرگان به طور کلی تشدید شده بود. زیرا حکومت آموزگار تسهیلات اعتباری گذشته را که موجب فراوانی پول در دست تجار و افزایش نرخ تورم شده بود از بین برده و یک سلسله محدودیت‌هائی را وضع کرده بود که از سوءاستفاده‌های گذشته جلوگیری می‌کرد. سیاست دولت آموزگار در جهت جلوگیری از ریخت و پاش‌های گذشته و محدود ساختن اعتبارات بانکی در مجموع عده زیادی را ناراضی کرد و گسترش موج این نارضائی‌ها پس از ماجرای حریق سینمای آبادان موجب استعفای آموزگار گردید.(ص144)
 اعتقاد او بر این بود که تظاهرات و فعالیت‌هائی که علیه رژیم انجام شده طبیعی و خودجوش نیست، بلکه برنامه از پیش طرح شده‌ای بر ضد رژیم است. شاه در تشریح و توضیح این نظر خود پای قدرتهای خارجی را به میان کشید و گفت آنچه پیش آمده از حدود توانائی و قابلیت ک.گ.ب (سازمان جاسوسی شوروی) خارج است و باید دست انتلیجنس سرویس و سازمان سیا هم در کار باشد. شاه مخصوصاً روی نقش انگلیسیها در این ماجرا تأکید می‌کرد و می‌گفت انگلیسیها بعد از ملی شدن نفت کینه او را به دل گرفته‌اند و چون زیر بار شرایط آنها برای تمدید قرارداد کنسرسیوم نفت نرفته دست به تحریک بر ضد او زده‌اند... اما آنچه شاه را بیشتر از همه رنج می‌داد نقشی بود که سازمان سیا به خیال او در فعالیت‌های ضد رژیم بازی می‌کرد. او با شگفتی و ناراحتی می‌پرسید مگر با آمریکائیها چه کرده است که سیا بر ضد او دست به کار شده است؟(ص145)
 اطلاعاتی را که از منابع سفارت درباره فعالیت‌های مخالفان و جریان حوادث شهرهای مختلف ایران به دست آورده بودم در اختیار شاه گذاشتم و سعی کردم خیال‌پردازیهای او را درباره مشارکت خارجیان در این حوادث برطرف سازم. شاه با دقت به حرفهای من گوش داد و ظاهراً از اینکه ما چنین اطلاعات دقیقی درباره جزئیات وقایع داخلی ایران داریم شگفت‌زده شده بود... شاه مخصوصاً به پولهائی که از طرف روحانیون خرج می‌شود اشاره کرده و می‌گفت منابع مالی آنها برای تأمین اینهمه پول کافی نیست. من در پاسخ گفتم از جزئیات امر اطلاعی ندارم ولی اطلاعات کلی که ما در اختیار داریم نشان می‌دهد که این پولها از طریق بازار تأمین می‌شود. شاه این موضوع را با تردید تلقی کرد و گفت بازاریها بیشترین استفاده را در دوران سلطنت او کرده و همیشه از طرفداران سرسخت رژیم بوده‌اند.(ص146)
 پیشنهاد نمودم نامه‌ای از طرف پرزیدنت کارتر خطاب به شاه نوشته شود و پشتیبانی آمریکا را از وی تأیید نماید... من پاسخ خود را از وزارت امور خارجه سریعاً دریافت داشتم و اطلاع یافتم که نامه مورد نظر تهیه شده و پس از امضای رئیس‌جمهوری به تهران ارسال خواهد شد. معهذا یادآوری شده بود که به علت گرفتاریهای رئیس‌جمهوری در مذاکرات کمپ دیوید ممکنست امضا و ارسال این نامه چند روزی به تأخیر بیافتد. ولی تحولات روزهای بعد چنان سریع بود که موضوع ارسال نامه را منتفی کرد.(ص147)
 راه‌پیمائی روز عید فطر به عنوان یک دمونستراسیون و نمایش خیابانی در تاریخ نوین ایران بیسابقه بود. حداقل یکصد هزار نفر در این راه‌پیمائی شرکت کرده بودند... به طور خلاصه این راه‌پیمائی نمایشی از قدرت مخالفان مذهبی شاه و تشکیلات قوی و منظم آنها بود. مأموران و ناظران ما که برای گزارش مشاهدات خود در سفارت جمع شده بودند متفق‌القول بودند که یک سازمان مجهز و مجرب این راه‌پیمائی را سازمان داده است.(ص148)
 پس از اینکه گزارش جریان را به واشنگتن فرستادم به فکر برقراری ارتباط با روحانیون و رهبران بازاریان افتادم... مأموران سیاسی سفارت هرچه در این راه می‌کوشیدند به نتیجه نمی‌رسیدند، زیرا هم روحانیون شیعه و هم رهبران مخالف بازار از تماس با مأموران سفارت احتراز می‌کردند. سرانجام چند هفته بعد من با یکی از مشاوران شرکت‌های آمریکائی در ایران که با تجار بازار روابطی داشت مذاکره کردم و او را قانع نمودم که ترتیب تماس ما را با رهبران مخالف بازار و روحانیون بدهد... مأموران سیاسی ما همچنین موفق شدند با گروه دیگری از مخالفان که با رهبران مذهبی ارتباط داشتند تماس حاصل کنند. این گروه که نهضت آزادی ایران نامیده می‌شد تحت رهبری مهدی بازرگان قرار داشت که یک فرد مذهبی مؤمن و متقی بود و با رهبران مذهبی هم ارتباط نزدیکی داشت. راه‌پیمائی عظیم عید فطر شاه را هم تکان داد... اعلام حکومت نظامی یک مبارزه‌طلبی آشکار با مخالفان بود. صبح روز جمعه هشتم سپتامبر (17 شهریور) طبق قرار قبلی عده‌ای برای برگزاری تظاهرات در میدان ژاله گردآمدند و نیروهای نظامی هم برای متفرق ساختن آنها به میدان فرستاده شدند.(ص149)
 درباره تعداد کشته‌شدگان در میدان ژاله ارقام مبالغه‌آمیزی گفته شده، هرچند اگر رقم دویست نفر هم درست باشد تکان دهنده است... در همان ایام در آمریکا کنفرانس سران سه کشور آمریکا و مصر و اسرائیل در کمپ دیوید در جریان بود. اخبار مربوط به وقایع ایران در جریان این مذاکرات به دست پرزیدنت کارتر رسید و رهبران دو کشور دیگر هم از آن مطلع شدند. انور سادات که از دوستان نزدیک شاه بود تصمیم گرفت از همانجا به شاه تلفن کند و مراتب همدردی و پشتیبانی خود را از شاه به وی اطلاع دهد. به فاصله کمی پس از این تلفن پرزیدنت کارتر هم به شاه تلفن کرد. از جزئیات سخنان رئیس‌جمهوری در این مکالمه تلفنی اطلاع ندارم، ولی بعداً به من ابلاغ شد که رئیس‌جمهوری در این گفتگوی تلفنی مراتب پشتیبانی خود را از شاه اعلام کرده و این تلفن در واقع جانشین نامه مورد سفارش من از طرف رئیس‌جمهوری برای شاه گردیده است... به هر حال تلفن رئیس‌جمهوری آمریکا به شاه در آن شرایط بهترین تقویت روحی برای او به شمار می‌رفت و بعد از آن دیگر هرگز از شاه نشنیدم که سازمان سیا را متهم به توطئه برای براندازی او بنماید.(صص151-150)

16. عقب‌‌نشینی گام به گام
 من اولین بار در آغاز مأموریتم در ایران در برنامه آشنائی با شخصیت‌های مهم ایرانی شریف‌امامی را ملاقات کرده بودم... از نظر من در پس این ظاهر سنگین هیچ عمقی وجود نداشت و من او را فاقد توانائی و قابلیت و تیزهوشی لازم برای حل مشکلات شاه در آن روزهای بحرانی می‌دانستم. شریف‌امامی کمی پس از انتخاب شدن به مقام نخست‌وزیری از من و سفیر انگلیس در ایران خواست که مشترکاً با او ملاقات کنیم... از آن به بعد ملاقات‌های مشترک ما نه فقط با شریف‌امامی، بلکه با شخص شاه هم زیاد تکرار شد.(ص153)
 برنامه کار او مبتنی بر دادن امتیازات زیادی به مخالفان برای آرام کردن اوضاع بود. او گفت این امتیازات به قدری وسیع و چشمگیر خواهد بود که مخالفان همه خواستهای خود را برآورده شده ببینند و دیگر چیزی برای خواستن نداشته باشند. این برنامه را ما بعدها در سفارت برنامه «تغذیه تمساح» نام نهادیم.(ص153)
 شریف‌امامی سپس مرتکب اشتباهی شد که بیشتر از اقدامات دیگر توأم با عدم واقع‌بینی و اشتباه محاسبه بود. او فکر کرد که چون وجود آیت‌الله خمینی در شهر مذهبی نجف در خاک عراق خاری در چشم شاه است، اگر بتواند وی را از این شهر دور کند ضربه مؤثری به مخالفان داخلی وارد خواهد آمد... هنگامی که این نقشه عملی شد و آیت‌الله خمینی عازم پاریس گردید شریف‌امامی به من و سفیر انگلیس گفت که خمینی به محض ورود به پاریس از خاطره‌ها محو و فراموش خواهد شد!(ص154)
 در این دوره با ابتکار و تمایل شخص شاه من و پارسونز سفیر انگلیس یکروز در میان با وی ملاقات می‌کردیم. شاه در این ملاقاتها ضمن بحث درباره مسائل جاری روز از نقشه‌ها و برنامه‌های خود برای آینده رژیم سخن می‌گفت. او تأکید می‌کرد که تصمیم گرفته است در چهارچوب مقررات قانون اساسی سلطنت کند و دیگر قصد بازگشت به حکومت مطلقه گذشته را ندارد... او [شاه] می‌گفت قدرت سرکوبی مخالفان را با قوه قهریه دارد و می‌تواند تا پایان دوران سلطنت خود با اعمال قدرت حکومت کند، ولی در نخستین اشاره غیر مستقیم به بیماری خود افزود که در نظر دارد به زودی مقام سلطنت را به پسرش تفویض کند و اگر خود او در صحنه نباشد پسرش نخواهد توانست با قوه قهریه به حکومت ادامه دهد. به همین دلیل شاه بر لزوم استقرار یک سیستم دمکراتیک قبل از کناره‌گیری خود از مقام سلطنت تأکید می‌کرد و این موضوع را چندین بار در ملاقاتهای مختلف خود با ما تکرار کرد.(ص155)
 شاه در ملاقات‌هائی که با ما داشت کمتر نظر ما را درباره مسائلی که عنوان می‌کرد می‌پرسید و ما هم دستورالعملی نداشتیم تا از طرف دولت متبوع خود به وی نظر بدهیم. من و سفیر انگلیس جریان این گفتگوها را با جزئیات آن به لندن و واشنگتن مخابره می‌کردیم، ولی هیچیک از ما دستوری درباره واکنشی که باید در برابر اظهارات شاه نشان دهیم دریافت نکردیم. البته گاهی من تذکراتی درباره مسائل مربوط به حقوق بشر و عدم خشونت دریافت می‌کردم، ولی این مطالب از قول مقامات طراز اول دولتی نبود و در بحبوحه بحران ایران واشنگتن بیشتر توجه خود را به مسائلی دیگر از قبیل قرارداد کمپ دیوید و حل اختلافات اعراب و اسرائیل معطوف داشته بود... در مورد آمریکا باز هم مقرراتی که از طرف کنگره درباره منع آموزش کارهای پلیسی به خارجیان وضع شده مانع انجام این کار بود. در نتیجه به انگلیسیها متوسل شدند و انگلستان هم یک هیئت کوچک پلیسی به ریاست یکی از کارشناسان مبارزه با شورش به تهران فرستاد. هیئت انگلیسی ضمن تعلیم روش‌های مبارزه با شورش برای خرید گلوله‌های لاستیکی و سپرهای پلاستیک و سایر وسائلی که پلیس انگلیس در ایرلند شمالی تجربه کرده بود سفارشات لازم را به انگلستان داد. سفارشات قبلی ایران برای خرید گازاشک‌آور هم انجام شده و به تهران می‌رسید ولی آمریکائیها درباره چگونگی استفاده از آن هیچ مسئولیتی نپذیرفته بودند... دختران جوان به سبک انقلابیون پرتقال با گذاشتن شاخه گل برلوله تفنگ سربازان آنها را به دوستی و برادری فرا خواندند.(ص156)
 تاکتیک شاه و حکومت شریف‌امامی آشکارا با شکست مواجه شده بود... کم‌کم شعارهای کلی که علیه رژیم و دولت داده می‌شد به شعارهای تندتر و مشخص‌تری تبدیل شد و دیگر اسم شاه و شعارهای «مرگ برشاه» همه‌جا به گوش می‌خورد... ضمن یکی از گزارشات خود به واشنگتن نوشتم که چون پیش‌بینی می‌کنم شاه درباره تشکیل یک دولت نظامی برای مقابله با بحران فعلی از ما نظرخواهی خواهد کرد بهتر است دولت آمریکا از هم‌اکنون در این‌باره مطالعه کرده نظر خود را به من ابلاغ نماید. برای ما خیلی شگفت‌آور بود که پاسخ این سئوال خود را خیلی سریع و با صراحت کامل طی چهل و هشت ساعت دریافت کردم. پاسخ واشنگتن این بود که به نظر دولت آمریکا بقای شاه حائز کمال اهمیت است و آمریکا از هر تصمیمی که وی برای تثبیت قدرت و موقعیت خود اتخاذ کند حمایت خواهد کرد. در پاسخ واشنگتن با صراحت به این موضوع اشاره شده بود که اگر شاه برای استقرار نظم و تثبیت حکومت خود استقرار یک دولت نظامی را ضروری تشخیص دهد آمریکا آن را تأیید خواهد کرد و از متن پیام چنین مستفاد می‌شود که آمریکا از هر اقدامی در جهت پایان بخشیدن به اوضاع بحرانی ایران و سرکوب مخالفان حمایت می‌کند.(ص158)
 اولین نشانه چگونگی این تحول تلفن برژینسکی مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهوری بود که ضمن ابلاغ سیاست جدید به من گفت که شخصاً با شاه صحبت کرده و پشتیبانی کامل پرزیدنت کارتر را از هر اقدامی که وی برای حل مشکلات کنونی ضروری تشخیص دهد اعلام داشته است... وقتی که برای ملاقات زاهدی به خانه‌اش رفتم او مرا به دفترش برد و به عنوان یک خبر مهم و تازه به من گفت که «برژینسکی اداره امور مربوط به ایران را به دست خود گرفته است.» او با بیانی که از تلاش و مشارکت خود او در این جریان حکایت می‌کرد گفت برژینسکی او را به کاخ سفید فرا خوانده و گفته است که پرزیدنت کارتر نگران اوضاع ایران است و در این شرایط باید شاه رویه محکمتر و قاطع‌تری در پیش بگیرد. زاهدی افزود که برژینسکی او را تشویق کرده است به تهران مراجعت کند و شاه را به اتخاذ تدابیر جدی‌تری برای حفظ رژیم خود وادار نماید. زاهدی می‌گفت به برژینسکی پاسخ داده است که نمی‌تواند در این شرایط پست سفارت ایران را در واشنگتن خالی بگذارد ولی برژینسکی او را نزد رئیس‌جمهوری برده و پرزیدنت کارتر به او گفته است که شما با خیال راحت به تهران بروید، من سفیر ایران در واشنگتن خواهم بود!(ص159)

17. دولت نظامی
 ما برای اطلاع از جریان وقایع و حفظ امنیت آمریکائیانی که در قسمت‌های مختلف شهر کار می‌کردند یک اتاق کنترل و یک شبکه اطلاعاتی در سطح شهر تهران به وجود آوردیم... ما می‌خواستیم حتی‌المقدور از توسل به یک راه‌حل ساده‌تر یعنی تخلیه اتباع آمریکائی از ایران اجتناب کنیم، زیرا چنین کاری موجب وحشت و اضطراب بین خود آمریکائیها و ناراحتی مقامات ایرانی می‌شد.(ص161)
 صبح روز چهارم نوامبر گروهی مجهز به وسائل آتش‌زا در خیابانهای اصلی شهر به راه افتادند و با برنامه از قبل تدوین شده ساختمان‌هائی را که قبلاً نشان کرده بودند آتش زدند. بسیاری از بناهائی که طعمه حریق شد ساختمان بانک‌ها و سینماها یا مغازه‌های مشروب‌فروشی بود... روزی که حریق تهران آغاز شد پارسونز سفیر انگلیس برای مذاکره درباره اوضاع جاری و احتمال تشکیل یک دولت نظامی به دفتر من آمده بود.(ص163)
 بعدازظهر آنروز تهران شبیه میدان جنگ یا یک شهر بمباران شده بود... تقریباً در همین موقع بود که از دفتر شاه به من تلفن شد. شاه می‌خواست هر چه زودتر با من ملاقات کند و من هم پاسخ دادم که اگر راه باز باشد هر چه زودتر خودم را به کاخ خواهم رساند... برخلاف انتظار شاه را در آن لحظه خیلی آرام یافتم. او گفت که عصر امروز با هلی‌کوپتر بر فراز شهر پرواز کرده و خرابی‌های پایتخت را نظاره کرده است. شاه افزود که صدها ساختمان ویران شده و بسیاری از آنها هنوز در حال سوختن هستند و سپس گفت که برای او چاره‌ای جز استقرار یک دولت نظامی باقی نمانده است. بعد از این مقدمه شاه از من پرسید آیا می‌توانم به فوریت با واشنگتن‌ تماس گرفته و از حمایت آمریکا از این تصمیم او اطمینان حاصل کنم؟ من پاسخ دادم که چون پیش‌بینی این وضع را می‌کردم قبلاً نظر واشنگتن را در این مورد جویا شده‌ام و رئیس‌جمهوری و دولت آمریکا از این اقدام پشتیبانی خواهند کرد. شاه از این موضوع خوشحال و آسوده‌خاطر شد و سفارش ویسکی برای من داد. او سپس گفت که از سفیر انگلیس هم خواسته است به کاخ بیاید و بهتر است صبر کنیم تا او هم برسد. شاه از موضوع آتش زدن ساختمان سفارت انگلیس و رفتن سفیر به سفارت فرانسه خبر نداشت و وقتی که این موضوع را به وی اطلاع دادم تعجب کرد. شاه سپس زبان به شکوه و شکایت از رادیوی بی‌.بی.سی و اخبار و گزارش‌های این رادیو درباره اوضاع ایران گشود و گفت که این رادیو در مقابل حکومت او جبهه گرفته و به تبلیغ نظرات و انتقادات مخالفان پرداخته است... شاه پس از گفتگوی تلفنی با شهبانو تلفن را برداشت و از ژنرال ازهاری رئیس ستاد خود خواست که هر چه زودتر برای دیدن او به کاخ بیاید.(صص6-164)

18. مانورهای سیاسی
 با استقرار دولت نظامی پنج حرکت در پنج جهت مختلف در ایران شکل گرفت. حرکت اول برنامه دولت نظامی برای استقرار نظم و جلوگیری از ادامه اغتشاشات و خاتمه دادن به اعتصاباتی بود که در بخش دولتی و خصوصی و صنایع رو به توسعه بود... حرکت دوم تلاش برای کنار آمدن با مخالفان و حل بحران از طریق سیاسی بود که شاه شخصاً و بدون مشورت با مسئولان دیگر آن را دنبال می‌کرد... جریان سوم فعالیت‌هائی بود که از طرف اردشیر زاهدی و در ارتباط مستقیم با شخص برژینسکی مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهوری آمریکا آغاز شده بود... حرکت چهارم که در واقع موجب ایجاد حرکت‌های دیگر شده بود و قوی‌ترین آنها به شمار می‌آمد حرکت نیروهای مخالف بود. رهبری این حرکت به طور عمده با شخص آیت‌الله خمینی بود که از تبعیدگاه جدید خود در پاریس آن را سازمان می‌داد... و بالاخره جریان پنجم که با کلیه حرکت‌های فوق مغایر و متفاوت بود فعالیت‌های من و سفارت آمریکا برای حفظ منافع ملی آمریکا در این بحران و آشوب بود... سفارت آمریکا در تهران تمام جریانات و حرکت‌هائی را که از آن نام بردم زیر نظر داشت و پیشرفت فعالیت‌ها را در هر یک از خطوط دنبال می‌کرد. وقایعی که در طول ماههای نوامبر و دسامبر پیش آمد بدترین فرضیه مرا به واقعیت نزدیکتر کرد و در اواخر دسامبر برای من تردیدی باقی نماند که حفظ شاه بر سریر قدرت امکان‌پذیر نیست و ما باید به طور جدی آماده انطباق خود با شرایط بعد از رفتن شاه باشیم.(صص9-168)
 یکی از افسران ارشد که پست وزارت خود را در کابینه ازهاری حفظ کرد ژنرال عباس قره‌باغی بود که در عین حال فرماندهی ژاندارمری را هم به عهده داشت... او ستایشگر سیستم حکومت آمریکا بود و بالعکس نسبت به شورویها و هدف‌های آنها در ایران سوءظن شدیدی داشت.(ص170)
 ازهاری را هم مرتباً در دفتر نخست‌وزیری ملاقات می‌کردم... در مذاکرات خصوصی با من، ازهاری نگرانی شدید خود را از وضعی که در مناطق نفت‌خیز به وجود آمده ابراز داشت.(ص171)
 شاه تلاش خود را مصروف طرح یک برنامه کلی برای تجدید‌نظر در سیستم حکومت و بازگشت به قانون اساسی نموده بود و به این منظور گروهی از رجال و چهره‌های سیاسی گذشته را به مشورت فراخوانده بود. معروفترین این چهره‌ها که در رأس مشاورین جدید شاه قرار داشت علی امینی نخست‌وزیر اسبق ایران بود که در دوران زمامداری به روابط نزدیک با آمریکائیها و حمایت جدی آمریکا شهرت داشت... هدف شاه از مشورت با امینی و دیگران این بود که با تغییراتی در سیستم حکومت موجبات رضایت گروههای ناراضی غیرمذهبی فراهم گردد و از تغییرات بنیادی که آیت‌الله خمینی در نظر داشت در رژیم ایران به وجود آورد جلوگیری شود. اصول تغییرات مورد نظر شاه استقرار یک حکومت دمکراسی با معیارهای غربی و محدود شدن قدرت شاه در چهارچوب قانون اساسی بود.(ص172)
 از سوی دیگر شاه به هیچوجه حاضر نبود مقام فرماندهی کل نیروهای مسلح ایران را از دست بدهد و اختیار تعیین بودجه آنرا دربست در اختیار دولت و مجلس بگذارد... در تمام مدت این مذاکرات و مباحثات من یک روز در میان با شاه ملاقات می‌کردم و از جزئیات اقدامات او در جهت حل بحران آگاه می‌شدم. او بارها و بارها دلائل خود را درباره خودداری از به کار بردن نیروی نظامی برای سرکوب شورش و تظاهرات مخالف بازگو می‌کرد و می‌گفت راه‌حل‌های سیاسی که او برای رفع بحران در نظر گرفته مترقی‌تر از آن است که جامعه ایرانی بتواند آن را جذب کند.(ص173)
 همزمان با ملاقات‌هائی که با شاه داشتم امینی را هم ملاقات می‌کردم... امینی پس از مسافرتی به پاریس و مذاکره با اطرافیان آیت‌الله خمینی به تهران بازگشت و به شاه گفت که امید زیادی به امکان مصالحه با آیت‌الله را ندارد.(ص174)
 اولین بار شاه به من گفت که در نظر دارد مدتی به بندرعباس برود و مدتی در مرکز نیروی دریائی به سر برد. چند روز بعد گفت که مایل است به جزیره کیش برود و مدتی در کاخ زمستانی خود در این جزیره بماند. یکبار هم حرف عجیبی زد و گفت چطور است سوار کشتی سلطنتی بشود و مدتی در آبهای بین‌المللی به سیر و سیاحت بپردازد تا هم از کشور خارج شده باشد و هم از ایران دور نباشد! ولی سرانجام در اواخر ماه دسامبر که به کلی ناامید شده بود تصمیم گرفت برای مدت نامعلومی از ایران خارج شود و یک شورای سلطنتی برای انجام وظایف مقام سلطنت در غیاب خود تعیین کند.(ص175)

19. فرستادگان واشنگتن
 در طول هفته‌هائی که من مرتباً با شاه ملاقات می‌کردم و جریان مذاکرات خود را با وی به واشنگتن اطلاع می‌دادم هیچ دستورالعملی درباره اینکه آمریکا برای رفع این بحران چه باید بکند دریافت نداشتم. پس از آنکه انگلیسیها از تأیید اقدام شاه در مورد تشکیل دولت نظامی خودداری کردند ملاقات‌های مشترک من و سفیر انگلیس با شاه قطع شد و شاه دیگر علاقه‌ای به حضور سفیر انگلیس در مذاکرات ما نداشت. به علاوه با نارضایتی شدید شاه و دولت ایران از روش بی‌.بی‌.سی و حمله به سفارت انگلیس روابط تهران و لندن رو به تیرگی نهاده بود.(ص176)
 فعالیتهای زاهدی در دو بعد داخلی و خارجی جریان داشت. بعد داخلی فعالیت‌های او در تشکیل گروهی به طرفداری از رژیم مانند سال 1953 که به سقوط مصدق انجامید تمرکز یافته بود و در بعد خارجی بیشتر متوجه جلب حمایت و پشتیبانی آمریکا بود. زاهدی در خانه خود مرتباً از روزنامه‌نگاران خارجی به خصوص روزنامه‌نگاران آمریکائی پذیرائی می‌کرد. من هم یکی از مدعوین دائمی زاهدی بودم و حداقل هفته‌ای یکبار به خانه او می‌رفتم... زاهدی امیدوار بود گروهی از روحانیون طرفدار شاه و صاحبان صنایع و بازرگانان را که ادامه موفقیت‌های اقتصادی و مالی آنها در گرو دوام رژیم بود با گروهی از افسران و نظامیان که طرفدار شدت عمل در برابر مخالفان بودند به دور هم جمع کرده ائتلافی نظیر سال 1953 که پدرش را به نخست‌وزیری رسانید فراهم آورد.(ص177)
 شاه چندبار درباره فعالیت‌های زاهدی با من صحبت کرده و گفته بود که کارهای او را تأیید نمی‌کند. او در واقع می‌خواست هشدار بدهد که ما نباید گول اقدامات زاهدی را بخوریم و به امید نتیجه‌بخش بودن کارهای او بنشینیم... البته زاهدی خط ارتباطی مستقیم خود را با واشنگتن داشت و مرتباً برژینسکی را در جریان فعالیت‌های خود می‌گذاشت. ظاهراً برژینسکی هم گول همین حرفها را می‌خورد... یکی از پدیده‌های عجیب این دوران هم افزایش تعداد فرستادگان ویژه‌ای بود که هر یک با عناوین رسمی و غیر رسمی از واشنگتن به تهران می‌آمدند و هر یک پیامی برای شاه داشتند. یکی از این فرستادگان از مقامات یک شرکت بزرگ آمریکائی بود که قبلاً ریاست شعبه سازمان سیا را در تهران به عهده داشت. با وجود اینکه شرکت وی مشغول مذاکره برای عقد یک قرارداد چند میلیارد دلاری با ایران بود او با یک مأموریت دیپلماتیک و از طرف شخص برژینسکی به تهران آمده بود. هدف او از این مسافرت انجام یک ملاقات خصوصی با شاه، ارزیابی روحیه شاه و اطمینان دادن به وی درباره حمایت جدی و محکم آمریکا و بالاخره جرئت بخشیدن به او برای اعمال قدرت و شدت عمل در برابر مخالفان بود.(ص178)
 فرستاده بعدی واشنگتن مایک بلومنتال وزیر خزانه‌داری آمریکا بود... ملاقات بلومنتال با شاه هم جالب توجه و آموزنده بود. روزی که به اتفاق بلومنتال به دیدن شاه رفتیم شاه در یکی از افسرده‌ترین حالات روحی خود بود.(ص179)
 در ناهاری که پس از این ملاقات در حضور شاه و شهبانو صرف شد، شاه همچنان منقلب و پریشانحال بود و بلومنتال که مانند سایر فرستادگان واشنگتن مأموریت داشت روحیه شاه را تقویت کند در برابر این وضع متحیر مانده بود... با وجود این قاصدان دیگری از واشنگتن هنوز در راه بودند. پس از بلومنتال «بوب - بووی» مرد شماره سه سازمان سیا به تهران آمد و در مذاکرات یک گروه اطلاعاتی- نظامی با شاه شرکت کرد... او هم مثل بلومنتال به این نتیجه رسید که شاه در مقابله با بحران فعلی خیلی ناتوان است و مردی نیست که بتوان از او انتظار قاطعیت و شدت عمل داشت.(ص180)
 آخرین و شاید معتبرترین فرستاده واشنگتن به تهران سناتور «رابرت بیرد» لیدر اکثریت سنای آمریکا بود... سناتور بیرد در ماه نوامبر که بحران ایران به مراحل حادی رسیده بود با هواپیمای مخصوص ریاست‌جمهوری با هیئتی از مشاوران و اعضای دفتر خود به تهران آمد... سناتور بیرد سپس از قول برژینسکی گفت که شاه آماده اقدامات قاطعی برای دفاع از تاج و تخت خود می‌باشد ولی بر اثر روش ابهام‌آمیز و اظهارنظرهای ضد و نقیض وزارت خارجه و سفارت آمریکا دچار تردید شده است. بیرد پس از ذکر این مقدمه گفت که به او توصیه شده است شاه را از پشتیبانی کامل و نیرومند آمریکا از خود مطمئن سازد و تأکید نمود که آمریکا از هر اقدامی که او برای حفظ تاج و تخت خود ضروری می‌داند حمایت خواهد کرد.(ص181)
 در پایان این دیدار سناتور گفت که حالا متوجه این واقعیت می‌شود که اوضاع ایران خیلی وخیم‌تر و پیچیده‌تر از آن است که در واشنگتن برای او تصویر شده بود... در چند دقیقه‌ای که قبل از عزیمت سناتور بیرد به فرودگاه با او صحبت کردم دریافتم که تصویر تاریکی از وضع شاه و اوضاع عمومی ایران در ضمیر او نقش بسته و او هم به این نتیجه رسیده است که دیگر نمی‌توان به شاه امید بست.(ص182)

20. فکر کردن به آنچه فکر نکردنی است!
 مهاجرت آیت‌الله خمینی از عراق، که در نتیجه اعمال فشار دولت عراق و پیرو تقاضای حکومت شریف‌امامی انجام گرفت نتایجی کاملاً در جهت معکوس انتظارات حکومت تهران را داشت... برعکس تصورات شریف‌امامی که می‌گفت آیت‌الله خمینی در پاریس به کلی فراموش خواهد شد، آیت‌الله در مرکز توجه مطبوعات و محافل سیاسی جهان قرار گرفت و با رادیو تلویزیونهای دنیا تماس روزانه برقرار کرد.(ص183)
 ابراهیم یزدی که سالها قبل به آمریکا مهاجرت کرده و در شهر هوستون تگزاس زندگی می‌کرد تبعه آمریکا شده بود ولی در فعالیت‌های ضد رژیم شاه هم شرکت داشت و در پاریس به جمع مشاوران و نزدیکان آیت‌الله خمینی پیوسته بود. در تهران قسمت سیاسی سفارت به طور فعالی با نهضت آزادی بازرگان تماس داشت و از چگونگی فعالیت این گروه در جریان انقلاب کاملاً مطلع بود. از سوی دیگر ما توانستیم به وسیله یکی از مأموران سیاسی سفارت که قبلاً در ایران خدمت کرده و فارسی صحبت می‌کرد مستقیماً با آیت‌الله بهشتی تماس برقرار کنیم... هم آیت‌الله طالقانی و هم آیت‌الله بهشتی شخصیت جالبی داشتند و هر دو آنها علیرغم روابط نزدیک ما با شاه نسبت به همکاری با آمریکا علاقمند به نظر می‌رسیدند. آنها ظاهراً این واقعیت را پذیرفته بودند که خطر اصلی برای ایران از جانب شوروی است و آمریکا با وجود همکاری طولانی با شاه در پیشرفت‌های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ایران نقش مثبتی ایفا کرده است.(ص184)
 در نهم نوامبر 1978 من طی گزارشی نظرات خود را به واشنگتن اطلاع دادم و توصیه‌هائی راجع به سیاست آینده آمریکا در ایران به عمل آوردم... در گزارش خود من این موضوع را مورد بررسی قرار دادم و نوشتم که وضع آینده نیروهای نظامی بین شاه و مخالفان مذهبی بستگی به موفقیت یا عدم موفقیت دولت ازهاری در برقراری نظم و جلوگیری از ادامه اعتصابات دارد.(ص185)
 خطوط اصلی پیشنهاد من این بود که برای پایان بخشیدن به بحران فعلی و استقرار یک نظم جدید در ایران بین نیروهای انقلابی و نیروهای مسلح سازش به وجود آید و برای حصول چنین سازشی نیز می‌بایست نه فقط شاه، بلکه بسیاری از فرماندهان و افسران ارشد نیروهای مسلح ایران هم از صحنه خارج شوند. پس از خروج شاه و افسران ارشد وی از کشور حصول توافقی بین نیروهای انقلابی و فرماندهان جوان و تازه نیروهای مسلح به این صورت امکان‌پذیر بود که آیت‌الله خمینی شخصیت معتدلی مانند بازرگان یا میناچی را به نخست‌وزیری انتخاب کند و بدینوسیله از روی کار آمدن حکومتی از نوع «ناصر- قذافی» جلوگیری به عمل آید... هرچند این وضع در مقایسه با امتیازاتی که در دوران حکومت شاه از آن برخوردار بودیم چندان خوش‌آیند نبود، معهذا بر پیروزی یک انقلاب خام و ناشناخته که به قیمت از هم پاشیدن نیروهای مسلح ایران تمام می‌شد رجحان داشت.(ص186)
 من نه پاسخی به گزارش خود دریافت کردم و نه دستورالعملی درباره سیاست آینده آمریکا در ایران به من ابلاغ گردید.(ص187)
 روزنامه‌نگارانی که در این دوره به ایران سرازیر شده بودند اکثراً تجربه و سابقه‌ای در امور ایران و منطقه خلیج فارس نداشتند و بیشتر برای یک توقف کوتاه در مدت بحران به ایران آمده بودند. قبل از انقلاب که اوضاع ایران در مسیر عادی بود اکثر دفاتر مطبوعاتی آمریکا در ایران تعطیل شده بود، زیرا گزارشهای خبری آنها به نظر مطبوعات و مراکز خبری یکنواخت و قالبی بود و نگاهداشتن دفاتر دائمی نمایندگی در تهران ارزش هزینه سنگین اداره این دفاتر را نداشت.(ص188)
 گزارشهای خبری از ایران بدون اینکه لزوماً منعکس کننده نظر من باشد توأم با بدبینی بود، زیرا خبرنگاران خود پس از چند ساعت اقامت در ایران به وخامت اوضاع پی می‌بردند... بدیهی است آنچه از قول این خبرنگاران در مطبوعات آمریکا منعکس می‌شد با سیاست واشنگتن در حمایت از شاه مغایرت داشت و موجبات ناراحتی مقامات دولتی آمریکا و خود ما را در تهران فراهم می‌ساخت.(ص189)
 تقریباً در همین ایام بود که من متوجه شدم مضمون تمام پیام‌های محرمانه ما به واشنگتن در روزنامه نیویورک تایمز منتشر می‌شود و بعضی از این مطالب تقریباً کلمه به کلمه نقل می‌گردد. افشای این مطالب که حاکی از وجود اختلافات یا بی‌نظمی‌هائی در داخل حکومت آمریکا بود مرا وادار ساخت که از آن به بعد گزارشهای خود را تلفنی‌ به اطلاع چند مقام ارشد وزارت خارجه برسانم.(ص190)
 به موازات مجموع این فعالیت‌ها و گرفتاریهای سیاسی، قسمت عمده وقت و انرژی ما در ماههای نوامبر و دسامبر صرف اتخاذ تدابیری برای حفظ جان اتباع آمریکائی در ایران شد. در آغاز سال 1978 قریب سی و پنج هزار نفر آمریکائی در ایران زندگی می‌کردند... یک آمارگیری غیررسمی که در اوائل ماه دسامبر به عمل آوردیم نشان می‌داد که هنوز قریب بیست هزار آمریکائی در ایران اقامت دارند.(ص191)
 آمارگیری ما در ایام عاشورا نشان داد که تعداد آمریکائیان به حدود دوازده هزار نفر تقلیل یافته است.(ص192)
 ساعت سه بعدازظهر روز بیست و یکم دسامبر برای ملاقات با ازهاری به نخست‌وزیری رفتم... در گوشه‌ای از اتاق چراغ روشنی به چشم می‌خورد و در آنجا با کمال حیرت ازهاری را دیدم که با یک پیژامه راه‌راه روی یک تختخواب سفری دراز کشیده است... یک کپسول بزرگ اکسیژن در کنار تخت دیده می‌شد و چهره رنگ پریده و رنجور ازهاری از بیماری او گواهی می‌داد.(ص193)
 ازهاری سپس مشکلاتی را که در اجرای وظایف خود با آن روبرو شده برای من تشریح کرد و گفت با تأکید و دستورات مکرر شاه درباره خودداری از شدت عمل، حکومت نظامی به یک اسم بی‌مسمی تبدیل شده و توانائی استقرار نظم از وی سلب گردیده است... ازهاری پس از تشریح این مطالب کمی از جای خود بلند شد و در حالیکه مستقیماً به چشمان من می‌نگریست گفت «شما باید این مطالب را بدانید و آنرا به دولت خودتان گزارش بدهید. شاه قدرت اراده و تصمیم خود را از دست داده و این مملکت دارد از دست می‌رود»... بلافاصله پس از مراجعت به سفارت جریان این ملاقات تکان دهنده را به واشنگتن مخابره کردم و در پایان گزارش خود نوشتم من در نظر دارم طبق آنچه در گزارش نهم نوامبر خود پیشنهاد کرده‌ام با گروههای مخالف و فرماندهان نظامی وارد مذاکره شوم تا مقدمات توافقی را بین آنها فراهم کنم و از تجزیه و از هم پاشیدگی نیروهای مسلح جلوگیری به عمل آورم.(ص194)
 نظر خود شاه هم درباره بختیار مشابه نظر ما بود و یکبار هنگامی که به عنوان یکی از نامزدهای نخست‌وزیری از او نام برده شد، شاه ضمن یادآوری نقاط ضعف بختیار و این که او مرد این میدان نیست، گفت «او یکی از آن کرمهائی است که هر وقت هوا طوفانی می‌شود از لانه خود بیرون می‌آیند!»(ص195)

21. مأموریت الیوت
 چون درباره پیشنهاد من برای مذاکره با رهبران مخالف و مقامات نظامی به منظور ایجاد تفاهمی بین آنها و جلوگیری از برخوردهای محتمل آینده دستوری نرسید، سکوت را علامت رضا تلقی کرده و به ابتکار شخصی خود دست به اقداماتی در این زمینه زدم... موضوع را با هوشنگ انصاری رئیس شرکت ملی نفت که از افراد نزدیک و مورد اعتماد شاه بود در میان گذاشتم و به او گفتم که اقدامات ما در این زمینه فقط برای پیشگیری از خطرات احتمالی آینده و حفظ منافع آمریکا است.(ص196)
 در ملاقاتهای بعدی که با شاه داشتم او هرگز از تماسهای ما با مخالفان اظهار ناراحتی نمی‌کرد و حتی در ملاقاتهای آخر غالباً درباره فعالیتهای مخالفان سئوالاتی از من می‌کرد و جمله‌ای که بیشتر به کار می‌برد این بود که «از دوستان ملایتان چه خبر دارید؟»... از سوی دیگر در پاسخ پیشنهاد من برای تماس با اطرافیان آیت‌الله خمینی در پاریس، وزارت امور خارجه آمریکا از سفارت ما در پاریس خواست که با ابراهیم یزدی تماس برقرار نماید... زیمرمن [رئیس قسمت سیاسی سفارت آمریکا در پاریس] در اجرای این دستور دو یا سه بار در یک رستوران کوچک نزدیک اقامتگاه آیت‌الله خمینی در حومه پاریس با یزدی ملاقات کرد، اما چون زیمرمن دستورالعمل مشخصی برای مطالبی که باید در این ملاقاتها در میان بگذارد نداشت و به علاوه از اوضاع داخلی ایران هم اطلاعات زیادی نداشت تماس‌های او با یزدی زیاد مفید واقع نشد.(ص197)
 وضع نیروهای مسلح با اعلام تصمیم شاه برای خروج از کشور بیش از پیش آشفته و متشنج شد و به طوریکه مستشاران نظامی ما در نیروهای مسلح گزارش می‌دادند یک حالت یأس و ناامیدی و سردرگمی بر ارتش، به خصوص بین افسران جوان حکمفرما شده بود.(ص200)
 رئیس‌جمهوری اعلام کرد که «جرج بال» معاون سابق وزارت امور خارجه به عنوان مشاور رئیس‌جمهوری در امور ایران تعیین شده و مأمور تهیه گزارشی درباره ایران گردیده است... هنگامیکه بال وارد بازی شد وقایع ایران به نقطه عطف خود رسیده بود. شاه به دنبال یافتن راه‌حلی بود که اگر متضمن بقای او در مقام سلطنت هم نباشد لااقل ادامه سلطنت سلسله پهلوی را تضمین کند. اما بال که سلسله پهلوی را رو به زوال می‌دید در جستجوی نوعی مکانیسم انتقالی بود که امکان قبضه کردن قدرت و پیشدستی بر انقلاب را به عناصر معتدل سیاسی بدهد.(ص200)
 در تحلیل نهائی، مطالعات بال هم یکی از کارهای بیهوده‌ای بود که مدتی از اوقات گرانبهای ما را تلف کرد، زیرا کاخ سفید گزارش بال را رد کرد و نسخه‌ای از آن هم برای مطالعه سفارت به تهران فرستاده نشد... اعضای نهضت آزادی در مذاکرات خود با ما تصریح کردند که خواهان حفظ نیروهای مسلح و قدرت و یکپارچگی آنها هستند. در عین حال آنها تأکید می‌کردند که عده زیادی از امرای ارشد از نظر آنها مطرود و غیرقابل قبول هستند... در تعقیب همین تحقیقات ما لیست اسامی متجاوز از صد افسر ارشد را تهیه کردیم که می‌بایست پس از خروج شاه از کشور از پست‌های خود استعفا داده و از ایران خارج شوند... چنین به نظر می‌رسید که یک لیست از افسران جانشین هم تهیه شده و در دست رهبران نهضت آزادی است. نتایجی که از این مذاکرات گرفتیم، در جهت هدفهای کلی ما یعنی حفظ قدرت و یکپارچگی نیروهای مسلح و رضایت‌بخش بود، ولی معلوم نبود که آیت‌الله خمینی و مشاوران نزدیک او در پاریس هم با این نظر موافق باشند.(صص2-201)
 به دولت آمریکا توصیه کردم که یک مقام ارشد دولتی را به پاریس بفرستد و مستقیماً با آیت‌الله خمینی وارد مذاکره شود... من تأکید کردم که به آیت‌الله اطمینان داده شود که ما همکاری و کمک‌های نظامی خود را به ایران در آینده هم ادامه خواهیم داد و همچنین به وی تفهیم شود که هرگونه درگیری بین ارتش و نیروهای انقلابی فقط به نفع شورویها و عوامل آنها در ایران تمام خواهد شد... شخصیت انتخابی ونس برای این مأموریت «تئودور الیوت» بازرس کل وزارت امور خارجه بود که به تازگی از مأموریت چهار ساله سفارت آمریکا در افغانستان به واشنگتن بازگشته بود.(ص202)
 در ملاقاتی که با شاه داشتم جریان امر و مطالبی را که قرار است فرستاده ویژه آمریکا با آیت‌الله خمینی در میان بگذارد به اطلاع وی رساندم. شاه سخنان مرا به دقت و بدون اینکه هیجانی نشان دهد گوش داد و بدون اینکه با اصل موضوع مخالفت کند از من خواست که او را در جریان نتیجه این مذاکرات قرار دهیم... خط مشی سیاسی جدید واشنگتن ظاهراً نتیجه کنفرانس سران غرب در «گوادلوپ» بود. در این کنفرانس پرزیدنت کارتر با رهبران فرانسه و انگلستان و آلمان غربی ملاقات کرد و رهبران سه کشور غربی رئیس‌جمهوری آمریکا را قانع کردند که راهی برای نجات شاه باقی نمانده و غرب باید برای حفظ منافع حیاتی خود در این منطقه حساس جهان چاره‌ای بیندیشند... مضمون تلگراف که موجب بهت و حیرت من شد این بود که مأموریت الیوت در آخرین لحظه لغو شده و از من خواسته شده بود که در اولین فرصت به شاه اطلاع بدهم که ما دیگر قصد تماس و مذاکره با آیت‌الله خمینی را نداریم.(ص203)
 پیام تند و کوتاهی به عنوان وزیر خارجه مخابره کردم و نوشتم که به نظر من رئیس‌جمهوری با لغو مأموریت الیوت مرتکب اشتباه بزرگی شده... در پاسخ واشنگتن آمده بود که نه فقط شخص رئیس‌جمهوری، بلکه معاون رئیس‌جمهوری، وزیران امور خارجه و دفاع و خزانه‌داری، مشاور امنیت ملی و رئیس‌ سازمان سیا هم در تصمیم مربوط به لغو مأموریت الیوت شرکت داشته‌اند و توصیه من برای تجدید نظر در این تصمیم بی‌معنی است... اگر به پیشنهادات من توجه می‌شد و امکان انتقال آرام و بدون خونریزی قدرت فراهم می‌گردید به منافع آمریکا در ایران لطمه زیادی وارد نمی‌آمد و آمریکائیان مقیم ایران هم می‌توانستند به کار و زندگی خود ادامه دهند.(ص204)
 از کتابی که شاه پس از خروج از ایران نوشته چنین برمی‌آید که او تا این لحظه تصور می‌کرد سیاست آمریکا بر اساس یک طرح و نقشه اساسی در ایران پیش می‌رود و هدف از این طرح در درجه اول حفظ ایران در دایره نفوذ آمریکا و در صورت امکان حفظ سلطنت در خاندان او است. با همین امیدها و تصورات شاه آماده شده بود حکومت و سلطنت خود را فدای هدف بزرگتری بکند. اما آنروز با شنیدن خبری که من به اطلاع وی رساندم شاه تازه فهمید که آمریکا نه فقط طرح و نقشه، بلکه سیاست مشخص و حساب‌شده‌ای هم در ایران ندارد و سیاست ما در ایران بیشتر تابع هوی و هوس بعضی از رجال سیاسی و جنگ قدرت بین آنها است.(ص205)

 22. مأموریت هایزر
 عصر روز دوم ژانویه به من اطلاع دادند که ژنرال آلکساندر هیگ فرمانده کل نیروهای سازمان پیمان آتلانتیک می‌خواهد با خط ویژه تلفنی با من صحبت کند. تلفن هیگ برای من غیر عادی و غیرمنتظره بود و وقتیکه با او تماس گرفتم هیگ گفت که از واشنگتن دستوری برای او رسیده و به معاون وی «هایزر» مأموریت داده‌اند که برای حفظ انسجام نیروهای مسلح ایران به تهران بیاید.(ص206)
 هایزر مأموریت یافته بود موجبات پیوستگی نیروهای مسلح و انتقال وفاداری و اطاعت آنها را از شاه به حکومت بختیار فراهم سازد... روز بعد هایزر با لباس شخصی در یک هواپیمای باری 747 که وسائل نظامی به ایران حمل می‌کرد وارد تهران شد.(ص207)
 دستور کلی مشخص بود: هایزر می‌بایست فرماندهان نظامی ایران را از ادامه پشتیبانی تدارکاتی آمریکا مطمئن سازد و از آنها بخواهد که وحدت و هماهنگی خود را در مراحل حساس عزیمت شاه از ایران و استقرار حکومت بختیار حفظ نمایند. یک وظیفه مهم دیگر هایزر وادار ساختن فرماندهان و افسران ارتش ایران به ترک سوگند وفاداری به شاه و اطاعت از حکومت غیرنظامی جدید بود که خود یک مشکل روانی به شمار می‌آمد.(ص208)
 هر یک پای یکی از دو خط تلفن اختصاصی به واشنگتن می‌نشستیم. در یکی از این دو خط من با مقامات وزارت امور خارجه صحبت می‌کردم و با خط تلفنی دیگر هایزر گزارشات روزانه خود را به رئیس ستاد کل نیروهای مسلح آمریکا «دیوید جونز» یا وزیر دفاع «هارولد براون» می‌داد و دستورات لازم را از آنها می‌گرفت... بعضی اوقات دستوراتی که به من و هایزر داده شده بود به قدری با هم متفاوت بود که گوئی ما با دو شهر مختلف یا مقامات دو کشور مختلف صحبت کرده‌ایم!... در همین ایام پیامی از واشنگتن دریافت داشتم مبنی بر اینکه در اولین فرصت شاه را ملاقات کنم و به او بگویم که دولت ایالات متحده آمریکا مصلحت شخص شاه و مصالح کلی ایران را در این می‌بیند که هر چه زودتر ایران را ترک گوید... من تا آنجا که می‌توانستم با لحن ملایم و مهربان مضمون پیام واشنگتن را به شاه ابلاغ کردم. او با دقت و آرامش به پیامی که او را به ترک کشورش دعوت می‌کرد گوش داد و وقتیکه حرفهای من تمام شد رو به من کرد و با لحنی کم و بیش ملتمسانه گفت «خیلی خوب. اما کجا باید بروم؟»(صص9-208)
 لحظه‌ای بعد گفتم: «آیا میل دارید برای ارسال دعوتنامه‌ای از آمریکا اقدام کنم و ترتیب مسافرت شما را به آمریکا بدهیم؟» شاه یکمرتبه از جای خود حرکت کرد و با هیجانی شبیه حرکت یک پسر کوچک گفت «اوه... شما این کار را برای من می‌کنید؟»... در فاصله کمتر از بیست و چهار ساعت پیام مفصلی از واشنگتن دریافت کردم که ضمن آن نوشته شده بود «والتر آننبرگ» سفیر سابق آمریکا با کمال میل از شاه ایران در ملک اختصاصی خود در نزدیکی پالم اسپرینگ کالیفرنیا پذیرائی خواهد کرد.(ص210)
 دلیل اینکه من تقاضا کرده بودم هایزر را هم در این ملاقات همراه خود ببرم این بود که او می‌خواست با تأکید بر لزوم حفظ یکپارچگی ارتش پس از خروج شاه، او را به تفویض اختیارات فرماندهی خود به بختیار ترغیب نماید، ولی شاه جواب قاطع و مشخصی به این در خواست نداد و هایزر نتیجه‌ای را که می‌خواست از این ملاقات به دست نیاورد.(ص211)
 من مخصوصاً تاکید کردم که رئیس‌جمهوری و دولت آمریکا بیش از حد لزوم در طول این بحران از شاه حمایت کرده‌اند و افزودم «ما نمی‌توانیم با ادامه حمایت از شاه آنچه را که او نتوانسته یا نخواسته است برای خود انجام دهد برایش انجام بدهیم... ما باید شاه را در پشت سربگذاریم و به منافع آینده خود در ایران بیندیشیم...» طبق معمول جوابی برای این پیام خود دریافت نکردم و هیچ قرینه‌ای هم به دست نیامد که نشان دهد کاخ سفید به درستی چگونگی تحولات ایران را درک کرده است. در عوض هایزر مرتباً دستوراتی از واشنگتن دریافت می‌کرد که او را به تقویت و احیای روحیه نیروهای مسلح برای مقابله با انقلاب ترغیب می‌نمود... اما روز بعد از کاخ سلطنتی به من تلفن کردند که شاه دعوت پرزیدنت سادات را پذیرفته و مستقیماً از تهران به اسوان پرواز خواهد کرد. ضمناً اطلاع داده شد که مدت توقف شاه در اسوان فقط بیست و چهار ساعت خواهد بود و بنابراین برنامه مسافرت به آمریکا فقط با یک روز تأخیر انجام خواهد شد.(ص212)

23. بحران عمیق‌تر می‌شود
 فردای روزی که بختیار در مقام نخست‌وزیری مستقر شد برای اولین بار با او ملاقات کردم. در این ملاقات و دیدارهای بعدی بختیار را بیشتر شبیه یک فرانسوی با آداب و حرکات و رفتار فرانسویان یافتم تا یک ایرانی... او با لحنی پر احساس از نقشه‌هائی که برای دولت خود داشت صحبت می‌کرد و از طرح‌های خود برای «ربودن انقلاب» از دست آیت‌الله خمینی سخن می‌‌گفت. او تصور می‌کرد که با خروج شاه از ایران می‌تواند رهبری ملت ایران را به دست خود بگیرد.(ص215)
 در آن گزارش نوشتم که بختیار به نظر من دون کیشوتی بیش نیست و نمی‌داند که پس از بازگشت آیت‌الله خمینی به ایران سیل انقلاب او و دولتش را با خود خواهد برد. پس از مخابره این پیام یک مقام ارشد وزارت خارجه آمریکا تلفنی به من گفت که کاخ سفید از نظرات من استقبال نکرده و سیاست رسمی دولت آمریکا همچنان مبتنی بر حمایت از حکومت بختیار است... من به اتفاق یکی از اعضای قسمت سیاسی سفارت برای این ملاقات رفتم... وقتیکه وارد این خانه شدیم علاوه بر بازرگان آیت‌الله موسوی را هم در این خانه دیدیم.(ص215)
 آنها لیستی از فرماندهان و افسران ارشد تهیه کرده و می‌گفتند این عده می‌توانند اموالشان را برداشته و از کشور خارج شوند و در این صورت از مجازات مصون خواهند ماند. آنها خواهان ادامه همکاری و کمک نظامی آمریکا و حفظ قراردادهای موجود با آمریکا بودند. بازرگان می‌گفت که او از طرف نهضت آزادی ایران صحبت می‌کند و آیت‌الله موسوی نماینده عناصر مذهبی انقلاب است. متأسفانه آیت‌الله موسوی با اینکه جریان مذاکرات را با دقت و علاقه تعقیب می‌کرد سخنان بازرگان و اظهارنظرهای او را که به قسمتی از آن اشاره شد به طور صریح و آنطور که من انتظار داشتم تأیید نمی‌کرد... پس از قریب دو ساعت مذاکره و هنگامی که مشغول جمع‌بندی صحبت‌های خود بودیم درب حیاط که از پنجره دیده می‌شد باز شد و من چهره آشنای امیرانتظام را شناختم... من جریان این ملاقات را به واشنگتن گزارش دادم و نوشتم که مذاکرات این جلسه موجب امیدواری من شده و می‌خواهم از رئیس جدید ستاد مشترک نیروهای مسلح ایران دعوت کنم با بازرگان وارد مذاکره شود. رئیس جدید ستاد مشترک ژنرال قره‌باغی بود.(ص216)
 در همین احوال دستوراتی که هایزر از طریق وزارت دفاع آمریکا دریافت می‌کرد با اقدامات من در تضاد بود. از او خواسته شده بود که نیروهای مسلح ایران را برای مقابله و سرکوب مخالفان در صورت لزوم آماده کند... هایزر در جلساتی که با فرماندهان نظامی داشت احساس می‌کرد که به تدریج تمایل بیشتری به حمایت از بختیار به وجود می‌آید... هایزر این امر را تحولی در جهت مثبت و در مسیر اهداف خود یعنی انتقال وفاداری نیروهای مسلح از شاه به حکومت بختیار تلقی می‌کرد... هایزر عقیده داشت که نیروهای مسلح ایران در موقع لازم وارد میدان خواهند شد و کار را یکسره خواهند کرد. در حالیکه من عکس این عقیده را داشتم و فکر می‌کردم نظامیان ایران اراده و ایمان خود را در این نبرد از دست داده‌اند. در یکی از گفتگوهایمان با هایزر به وی گفتم که سربازان ایران با توجه به اعتقادات مذهبی در رویاروئی با انقلابی که رنگ مذهبی دارد قابل اعتماد نیستند.(ص217)
 ظاهراً برژینسکی و همفکران او هم که با هایزر در تماس بودند همین اطمینان را داشتند... خود شاه هم که علیرغم نقشه‌های قبلی به جای اقامت یکروزه در اسوان مصر و عزیمت به آمریکا، برنامه سفرش را به آمریکا لغو کرده و در مصر مانده بود چنین امیدی داشت و احتمالاً به وسیله اردشیر زاهدی از امکان یک حرکت نظامی برای سرکوبی انقلاب اطلاع یافته بود. دلیل لغو برنامه مسافرت آمریکا و ادامه توقف او در مصر هم این بود که فکر می‌کرد به دنبال یک حرکت نظامی و سرکوبی انقلاب از طرف نیروهای مسلح داستان سال 1953 تکرار خواهد شد و او یکبار دیگر پیروزمندانه برای تصاحب تاج و تخت خود به ایران بازخواهد گشت. این تصورات به نظر من بسیار غیر واقع‌بینانه بود و ضمن پیامی که همان روزها به واشنگتن مخابره کردم نوشتم که تعقیب این قبیل افکار پوچ و واهی برای ما گران تمام خواهد شد... پاسخ این پیام یکی از تندترین و زننده‌ترین تلگراف‌هائی بود که از واشنگتن به دست من رسید... درباره این پیام توهین‌آمیز تلفنی با وزارت امور خارجه تماس گرفتم و به من گفته شد که مضمون این پیام از کاخ سفید دیکته شده است.(ص218)
 واقعه عجیب و غیرعادی دیگری که در این مدت روی داد این بود که از واشنگتن پیامی مستقیماً به عنوان بختیار مخابره شد که او را از حمایت و اعتماد کامل دولت آمریکا مطمئن می‌ساخت. این پیام مستقیم نشانه دیگری از عدم اعتماد واشنگتن به من و ظاهراً برای پیش‌گیری از فتنه‌انگیزی من در تهران بود. رونوشت پیام به من مخابره شد که متضمن دستوراتی در اجرای مفاد آن بود.(ص220)
 یکی از وقایع غیر مترقبه که در زمان حکومت بختیار روی داد و من نقشی در جهت حمایت از بختیار بازی کردم ماجرای اختلاف بختیار با رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح ایران بود.(ص220)
 بختیار که قبلاً از موضوع اطلاع داشت مخصوصاً این جلسه را ترتیب داده بود تا موضوع را در حضور من مطرح کند و از نفوذ من برای جلوگیری از استعفای رئیس ستاد کل خود استفاده نماید! بختیار مشکلاتی را که استعفای قره‌باغی در این شرایط به وجود خواهد آورد تشریح کرد و نظر مرا جویا شد. با اینکه من شخصاً موافق نظر قره‌باغی و شریک نگرانی‌های او بودم در اجرای دستور واشنگتن برای حمایت از حکومت بختیار از نظرات نخست‌وزیر حمایت کردم و برای جلوگیری از استعفای قره‌باغی حداکثر تلاش خود را به کار بردم. گفتگوی ما بیش از نیم ساعت به طول انجامید و سرانجام قره‌باغی استعفانامه خود را در جیب گذاشت و با احترام نظامی از ما خداحافظی کرد.(ص221)
 بختیار با حالتی ذوق‌زده گفت که طرف صحبت او مهدی بازرگان بوده و قرار شده است روز بعد در منزل یکی از رؤسای سابق مجلس که نزدیک سفارت است با هم ملاقات کنند... همچنین بین ژنرال مقدم رئیس جدید ساواک و نمایندگان مهدی بازرگان مذاکراتی به عمل آمده بود و بازرگان شخصاً با قره‌باغی و مقدم ملاقات کرده بود... پس از آنکه بختیار برنامه خود را برای مسافرت به پاریس و ملاقات با آیت‌الله خمینی علنی ساخت آیت‌الله هم شرایط خود را اعلام کرد. یکی از این شرایط استعفای بختیار از نخست‌وزیری بود که خود به خود موضوع ملاقات را منتفی می‌ساخت... ما برنامه‌ای تنظیم کردیم که اتباع آمریکائی را از ایران به سرعت با هواپیماهای نظامی که بین تهران و آتن پرواز می‌کردند تخلیه کنیم. با تشدید بحران هایزر هم برای بازگشت از ایران بیقراری می‌کرد و در گزارشات روزانه خود به واشنگتن درخواست می‌کرد با خاتمه مأموریت وی در ایران موافقت کنند. من هم فکر می‌کردم که دیگر حضور هایزر در تهران مثمر ثمر نیست ولی کاخ سفید هنوز معتقد بود که او می‌تواند کارها را در تهران سرپرستی کند.(ص222)
 ارزش قراردادهای فروش اسلحه ما به ایران در آن تاریخ در حدود شش میلیارد دلار بود... اگر حکومتی که پس از پیروزی انقلاب در ایران بر سر کار می‌آمد تصمیم به لغو این قراردادها می‌گرفت دولت آمریکا متعهد پرداخت ارزش قراردادها یا خسارت آن به کمپانیها بود. من در یک پیام فوری به واشنگتن توصیه کردم که ترتیب لغو این قراردادها را با حکومت فعلی ایران بدهد تا زیان کمتری متوجه دولت آمریکا شود... توانستم اهمیت و فوریت این موضوع را به پنتاگون بقبولانم و ترتیب مسافرت یکی از کارشناسان برجسته حقوقی و اداری وزارت دفاع «اریک فن‌ماربود» را به تهران بدهم... «فن ماربود» هم که می‌دانست انجام دستورات واشنگتن در این شرایط عملی نیست موافقتنامه را امضا کرد و به این ترتیب مالیات دهندگان آمریکائی از پرداخت حدود چهار میلیارد دلار خسارات و ادعاهای احتمالی کمپانیها از کیسه دولت رهائی یافتند.(صص3-224)

24. حمله به سفارت
 هایزر و فن‌ماربود سرانجام موافقت واشنگتن را برای خروج از ایران به دست آوردند و بی‌سروصدا از تهران رفتند. روز اول فوریه آیت‌الله خمینی با یک هواپیمای دربست 747 ارفرانس که با همراهان او و جمعی از خبرنگاران پرشده بود وارد تهران شد.(ص225)
 از نخستین بیانات آیت‌الله پس از ورود به تهران این بود که خود وی دولتی تعیین خواهد کرد و چند روز بعد مهدی بازرگان را به عنوان رئیس دولت منتخب خود معرفی نمود. در این روزهای داغ و گیج کننده ما هم با بختیار و هم با بازرگان در تماس بودیم. ولی تلاش اصلی ما روی مسئله تخلیه اتباع آمریکائی از ایران تمرکز یافته بود... بالاخره روز نهم فوریه بحران به نقطه اوج خود رسید... در مدت کوتاهی تمام خیابانهای اطراف سنگربندی شد و برای اولین بار مبارزان مسلح که بیشتر به سلاحهای ساخت شوروی مجهز بودند در صحنه ظاهر شدند.(صص6-225)
 صبح روز یازدهم فوریه اعضای ارشد هیئت مستشاری آمریکا در نیروهای مسلح ایران طبق معمول به محل کار خود در مرکز ستاد مشترک رفتند، ولی طولی نکشید که رئیس هیئت سراسیمه به من تلفن کرد و گفت جمعیت کثیری در اطراف محوطه ستاد جمع می‌شوند و پیشنهاد می‌کرد افراد او ستاد را ترک کنند. من با نظر او موافقت کردم و از خود او خواستم که مستقیماً به سفارت بیاید و شب را در محل اقامت ما بگذراند. نیم ساعت بعد دوباره به من تلفن کرد و گفت از طرف جمعیتی که در اطراف محوطه ستاد جمع شده‌اند به سوی گارد محافظ ستاد تیراندازی می‌شود و از داخل محوطه ستاد هم به تیراندازی آنها پاسخ داده می‌شود. در این شرایط ترک محل ستاد خالی از خطر نبود و او تصمیم گرفته بود فعلاً در داخل ستاد بماند. چند دقیقه بعد معاون او به من تلفن کرد و گفت تانک‌ها در اطراف ستاد موضع گرفته و توپهای خود را به طرف ساختمان ستاد نشانه گرفته‌اند. بیست و شش عضو هیئت مستشاری آمریکا دفاتر خود را ترک کرده و به زیرزمین ستاد پناه برده بودند، ژنرال‌های ایرانی و افسران ارشد ستاد هم قبلاً به این پناهگاه رفته بودند... در بحبوحه این فعالیت‌ها زنگ تلفن به صدا درآمد و نیوسام معاون وزارت امور خارجه آمریکا که از واشنگتن صحبت می‌کرد گفت از اتاق وضع فوق‌العاده در کاخ سفید با من صحبت می‌کند و هم‌اکنون جلسه‌ای به ریاست برژینسکی برای بررسی اوضاع ایران تشکیل شده و می‌خواهند تازه‌ترین اطلاعات را درباره اوضاع دریافت کنند. من در چند جمله کوتاه گزارش وضع موجود را دادم و گفتم چون گرفتار مشکل نجات بیست و شش نفر پرسنل نظامی آمریکا هستم بیش از این نمی‌توانم صحبت کنم. نیوسام وضع مرا درک کرد و بیشتر از این به صحبت ادامه نداد. پانزده دقیقه بعد تلفن واشنگتن مجدداً به صدا درآمد و این بار نیوسام و کریستوفر معاون ارشد وزارت امور خارجه هر دو پای تلفن بودند. تلفن از اتاق وضع اضطراری کاخ سفید بود و اطلاعات دقیق‌تری راجع به اوضاع و امکاناتی که در اختیار ما بود می‌خواستند.(ص228)
 نهایت خشم و عصبانیت من در این مکالمه موقعی بود که گفته شد برژینسکی درباره امکان ترتیب دادن یک کودتا برای استقرار یک رژیم نظامی به جای حکومت در حال سقوط بختیار از من نظر می‌خواهد. این فکر و این سئوال در آن شرایط به قدری سخیف و نامعقول بود که بی‌اختیار مرا به ادای یک کلمه زشت درباره برژینسکی وادار ساخت و این فحاشی و بددهنی بیسابقه، مخاطب من نیوسام را که مرد ملایم و متینی بود تکان داد... نیوسام این بار با لحنی جدی و آمرنه [آمرانه] گفت به وی دستور داده شده است از من بخواهد که با رئیس هیئت مستشاری نظامی آمریکا در ایران تماس برقرار کنم و نظر او را در باره امکان دست زدن به یک کودتای نظامی سئوال کرده به واشنگتن گزارش بدهم. من از نیوسام پرسیدم آیا او نمی‌داند که رئیس هیئت مستشاری ما هم‌اکنون در یک پناهگاه زیرزمینی به دام افتاده و من برای نجات او تلاش می‌کنم. نیوسام گفت موضوع را درک می‌کند ولی دستوری که به او داده شده اینست که نظر ژنرال رئیس هیئت مستشاری آمریکا درباره کودتا سئوال شود!(ص229)
 باکمی خجالت جریان مذاکرات تلفنی خود را با واشنگتن و سئوالی که راجع به نظر او درباره امکان دست زدن به یک کودتای نظامی از من شده بود با ژنرال در میان گذاشتم. او با همه گرفتاری و نگرانی درباره سرنوشت همکاران خود مانند یک سرباز امر مافوق را اجرا کرده و نظر خود را اعلام داشت. او گفت که در شرایط فعلی شانس موفقیت یک کودتای نظامی فقط پنج درصد است و من به یکی از همکارانم گفتم که نظر ژنرال را به واشنگتن مخابره کند. در کمتر از یکساعت ما اطلاع یافتیم که آتش‌بس در اطراف ستاد کل برقرار شده و نه فقط ابراهیم یزدی که با ما تماس داشت، بلکه آیت‌الله بهشتی هم در صحنه حاضر شده و به رهائی پرسنل ما از مخمصه کمک کرده‌اند.(ص230)
 ما طی دو هفته با پیش‌بینی خطرات احتمالی بسیاری از اسناد طبقه‌بندی شده سفارت را بسته‌بندی کرده و به واشنگتن فرستاده بودیم. آنچه باقی مانده بود قسمتی از مدارک و سوابق مکاتبات روزانه ما بود که برای کارهای روزمره خود به آنها احتیاج داشتیم. قسمت عمده این اسناد هم در بایگانی رمزی ما نگاهداری می‌شد و پیش‌بینی‌های لازم به عمل آمده بود که در صورت بروز خطر جدی بتوانیم ظرف دو ساعت این اسناد را سوزانده یا در دستگاههای مخصوص ریزریز کنیم.(ص231)
 صبح آنروز وقتیکه در دفتر کار خود حاضر شدم دستورالعملی از واشنگتن دریافت داشتم که به موجب آن تصمیم دولت ایالات متحده آمریکا درباره ادامه روابط دیپلماتیک با ایران و شناسائی حکومت جدید به من ابلاغ گردیده و اجازه داده شده بود مراتب را به وزیر امور خارجه جدید ایران اعلام نمایم.(ص232)
 ناگهان باران گلوله از چند طرف به سوی سفارت سرازیر شد... ازگزارش‌های آنها دریافتم که در حدود هفتاد و پنج چریک مسلح در پناه آتش مسلسل‌ها خود را به بالای نرده‌های آهنی و دیوارها رسانده و به داخل محوطه سفارت سرازیر می‌شوند.(ص233)
 بالاخره مسئله به نحو شایسته‌ای حل شد. آمریکائیها یک به یک از اتاق خارج شده و به خارج از ساختمان هدایت شدند و در آنجا مورد استقبال یزدی قرار گرفتند.(ص235)
 با قسمت مخابرات و بایگانی اسناد سری هم تماس گرفتم و خوشبختانه معلوم شد کلیه اسناد و کلید رمز را از میان برده‌اند و حتی قسمتی از دستگاه مخابره مستقیم ماهواره‌ای سفارت را هم برداشته‌اند تا برای دیگران قابل استفاده نباشد... یزدی افزود که دولت جدید مخالفتی با آمریکا ندارد ولی خاطر نشان ساخت که روابط ایران و آمریکا با روابط دو کشور در دوران شاه متفاوت خواهد بود.(ص236)
 در این موقع مرد مو سفیدی که قبلاً در محوطه سفارت او را دیده بودم به ما پیوست و معلوم شد وی سرهنگ بازنشسته‌ای است که با نیروهای انقلابی همکاری می‌کند. با همکاری او و یزدی قرار شد برای تأمین امنیت سفارت یک گروه چهل نفری محافظت از اطراف سفارت را به عهده بگیرند و یک گروه چهل نفری در محوطه داخل سفارت مستقر شوند. یزدی علاوه بر این دو گروه مرد جوانی را هم که خوب انگلیسی صحبت می‌کرد به عنوان محافظ شخصی من معرفی کرد و افزود که وی سرپرستی عده‌ای را هم به عهده دارد که وظیفه گارد محافظ شخصی مرا به عهده خواهند گرفت.(ص237)
 از جمله کسانی که دو روز بعد از این واقعه به دیدن من آمدند یک آیت‌الله مهربان و خوش صحبت بود که به اتفاق دو یا سه ملای دیگر به سفارت آمده بود. او گفت که از طرف آیت‌الله خمینی به سفارت آمده است تا ضمن ابراز تأسف و عذرخواهی از آنچه پیش آمده، مراتب خشنودی ایشان را از اینکه ما از این مهلکه جان به سلامت برده‌ایم ابراز دارد.(ص238)
 من بیدرنگ مراتب سپاسگزاری خود را از توجه و عنایت آیت‌الله خمینی ابراز داشتم و گفتم نیازی به کمک ملاها نداریم، زیرا قبلاً ترتیب کارها با آقای یزدی وزیر خارجه داده شده و نیروهای مسلح از گروههای اسلامی از سفارت مراقبت خواهند نمود.(ص239)

25. عاقبت کار
 ما سه کار عمده در پیش داشتیم. نخست ترتیب تخلیه سریع کلیه اتباع آمریکائی که در ایران مانده بودند. دوم آماده ساختن سفارت برای تجدید فعالیت و سوم تعیین تکلیف روابط آینده با حکومت جدید ایران... اجرای موفقیت‌آمیز برنامه تخلیه آمریکائیان از ایران، بدون هیچگونه حادثه و تلفاتی در آن شرایط کار فوق‌العاده‌ای بود. باید بگویم که هموطنان آمریکائی‌ ما در این کار نهایت انضباط و همکاری را نشان دادند. آنها هیچگونه عجله و شتابزدگی برای تسریع در رفتن خود به خرج نمی‌دادند.(ص241)
 در روز دوم یا سوم عملیات تخلیه همکار اسرائیلی من که پس از اشغال محل نمایندگی سیاسی اسرائیل و تحویل آن به سازمان آزادی‌بخش فلسطین مخفی شده بود به من تلفن کرد و از من درخواست کمک برای خروج فوری خود و همکارانش را از ایران نمود. او گفت که جمعاً سی و دو نفر هستند... آنها را در یکی از نخستین پروازهای بعدی جا دادم... تخلیه اتباع آمریکائی که در قسمت‌های جنوبی ایران کار می‌کردند با دشواریهای بیشتری همراه بود. ما ترجیح می‌دادیم که به جای انتقال آنها به تهران از شهرها و بنادر جنوب ایران آنها را خارج کنیم و در این کار چند کشتی انگلیسی که در سواحل خلیج فارس به عملیات اکتشافی و زمین‌شناسی مشغول بودند به ما کمک زیادی کردند... یکی از وقایعی که در جریان این تخلیه روی داد ممانعت انگلیسیها از بردن دو سگ یک خانواده آمریکائی به درون کشتی بود. این خانواده ترجیح دادند به جای رها کردن سگها از مسافرت با کشتی خودداری کنند و در آن اوضاع آشفته و جاده‌های ناامن جان خود را به خطر انداخته و با اتومبیل به تهران بیایند.(صص3-242)
 در شمال ایران نزدیک مرز شوروی ما دو پست مجهز برای مراقبت و خبرگیری از جریان فعالیت‌های نظامی و برنامه‌های پرتاب موشک شوروی در اختیار داشتیم.(ص243)
 من بازرگان رئیس دولت موقت را قانع کردم که نگاهداری این پست‌های مراقبت و ادامه کار آنها به نفع ایران است، زیرا اطلاعاتی که به وسیله این دستگاهها درباره نقل و انتقال نیروهای نظامی شوروی و آزمایشات موشکی آنها دریافت می‌شود برای امنیت ایران مفید است. هر چند که من احساس می‌کردم دیگر نباید پرسنل آمریکایی خود را در این ایستگاهها نگاه داریم... بازرگان و اعضای دولت او به حفظ روابط دوستانه با آمریکا علاقمند بودند، ولی اداره امور کشور عملاً از دست آنها خارج بود.(ص244)
 ما می‌بایست خود را با واقعیت‌ها و نتایج حاصله از انقلاب تطبیق دهیم و به ایفای نقش محدودتری در ایران اکتفا کنیم. درباره سیاست کلی آمریکا در ایران من بر این اعتقاد باقی بودم که باید همکاری و اعتماد متقابلی بین گروه حاکم جدید و نیروهای مسلح ایران به وجود آورد و رهبران جدید ایران را قانع کرد که برای مبارزه با خطر کمونیسم به یک ارتش قوی احتیاج دارند... مسئله‌ای که برای من در اولویت قرار داشت تعیین تکلیف هیئت مستشاری ما در ایران و امکان محدودیت فعالیت آنها با توجه به از هم پاشیده شدن نیروهای مسلح ایران بود.(ص245)
 پس از مباحثات بسیار سرانجام ما در مورد تقلیل تعداد اعضای هیئت نظامی خود در ایران به بیست و پنج نفر به توافق رسیدیم و قرار شد رئیس این هیئت هم نسبت به رئیس فعلی درجه پائین‌تری داشته باشد... عناصر چپ در رادیو و تلویزیون رخنه کرده بودند و برنامه‌های رادیو تلویزیون در کنار گفتارها و شعارهای انقلابی و حمله به بقایای رژیم گذشته رنگ و لحن ضد آمریکائی داشت.(ص246)
 اطرافیان شاه حتی پس از پیروزی انقلاب به او نوید می‌دادند که مردم و باقیمانده نیروهای نظامی به زودی در برابر خشونت و اقدامات افراطی رژیم جدید قیام خواهند کرد و در این شرایط مصلحت نیست او از دنیای اسلام خارج شود و شانس بازگشت خود را با مسافرت به آمریکا و فراموش شدن در یک نقطه دورافتاده از میان ببرد!... البته اگر شاه همزمان با مسافرت آمریکا رسماً از مقام سلطنت استعفا می‌داد وضع فرق می‌کرد، ولی اگر در حفظ عنوان و مقام خود پافشاری می‌نمود و چنین وانمود می‌کرد که قصد جمع‌آوری قوا برای بازگشت به ایران را دارد ما در وضع دشواری قرار می‌گرفتیم.(ص247)
 در این پیام تأکید کردم که اگر ما قصد برقراری روابط محکم و اطمینان‌بخشی با رژیم جدید ایران را داریم باید از هرگونه همکاری با شاه خودداری کنیم و روابط خود را با او حداکثر به همان حدود روابط دوران تبعید محدود سازیم. در پایان این پیام خاطر نشان ساختم که منافع ما ایجاب می‌کند که به شاه توصیه شود جای دیگری را برای دوران تبعید خود انتخاب نماید و از تشویق او برای مسافرت به آمریکا جداً احتراز شود. پس از ارسال این پیام به واشنگتن در تماس‌های تلفنی با مقامات وزارت خارجه آمریکا صریحاً به امکان گروگان‌گیری اعضای سفارت در صورت مسافرت شاه به آمریکا اشاره کردم.(ص248)
 مأمور امنیتی ویژه من مایک کولن که تنظیم برنامه مسافرت مرا به عهده گرفته بود تصمیم گرفت برای جلوگیری از خطرات احتمالی در قسمت گمرک و کنترل مسافران ترتیبی بدهد که من بدون عبور از قسمت گمرک و کنترل مسافران مستقیماً با اتومبیل تا پای پلکان هواپیما بروم... «مایک» گارد محافظ شخصی مرا که از طرف یزدی معرفی شده بود برای حرکت در پیشاپیش ما و کنترل باند فرودگاه در نظر گرفت زیرا از آن بیم داشت که چریکهای فدائی با موشک‌های دستی «سام-7» که درجریان غارت پادگانها به دست آورده بودند خطری برای هواپیما ایجاد کنند. تأمین امنیت اتومبیل‌های خود ما در فاصله سفارت تا فرودگاه در ساعت دو بعد از نیمه‌شب که خیابانها تحت کنترل افراد مسلح بود خود مسئله مهمی به شمار می‌رفت که برای حل این مشکل به قصاب مورد اعتماد خودمان متوسل شدیم. این قصاب که سرپرستی کمیته مستقر در فرودگاه را به عهده داشت و ظاهراً از گروه مجاهدین بود در این مدت کاملاً شیفته ما شده و صمیمانه کمر به خدمت ما بسته بود... در فرودگاه ما به جای اینکه از قسمت اصلی مسافران وارد شویم از دری که در قسمت پاویون دولتی قرار گرفته وارد محوطه فرودگاه شدیم.(صص250-249)
 بعدها شنیدم که پس از پرواز هواپیما بین قصاب و همراهانش و گارد شخصی من زد و خوردی در فرودگاه در گرفته و خصومت بین آنها پس از این ماجرا برای معاون من چارلی ناس و جانشین او هم مشکلات بزرگی پدید آورده است.(ص252)

متمم
 ونس به گرمی مرا پذیرفت و در میان شگفتی من گفت که پرزیدنت کارتر پست سفارت دیگری را برای من در نظر گرفته است. از آنجا که تیرگی روابط من با کاخ سفید در اواخر مأموریتم برکسی پوشیده نبود حیرت و تعجب خود را از اینکه رئیس‌جمهوری پست سفارت جدیدی برای من در نظر گرفته بود به ونس ابراز داشتم... به ونس گفتم که من تصور نمی‌کنم در هیچ شرایطی بتوانم با برژینسکی و دارودسته او کار کنم و در هر حال فکر می‌کنم آنها در کار وزارت خارجه و در نتیجه در کار سفرا دخالت خواهند کرد.(ص253)
 در تقاضای بازنشستگی خود تصریح کردم که چون به حس تدبیر و قضاوت رئیس‌جمهوری در مواقع بحرانی اعتقاد و اعتماد ندارم نمی‌توانم کار تازه‌ای را در این حکومت بپذیرم.(ص254)
 روش سست و بی‌بنیاد حکومت کارتر در سیاست خارجی و اقدامات نامعقول برژینسکی که هنوز قادر به درک واقعیت مسائل ایران نبود در نوامبر 1979 به گروگان‌گیری اعضای سفارت آمریکا منجر شد و یک دوران تحقیر ملی که در تاریخ آمریکا نظیر آن دیده نشده است آغاز گردید.(ص255)           ادامه دارد ...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات