ادیانی که وحی محور هستند و براساس وحی شکل گرفتهاند بر این باورند که خداوند یک پیام فرازمانی و فرامکانی را از طریق پیامبر(ص) برای انسانها فرستاده، پیامبر(ص) آن پیام را در قالب زبان قوم عرضه کرده و به این ترتیب وحی زبانی متولد شده است. از اینجا کار الهیاتدانان آغاز میشود. الهیاتدانان در گام نخست سعی میکنند از این وحی زبانی نظامی از باورها را استخراج کنند. بعد از استخراج یک نظام عقیدتی گام بعدی آنها فهم و تفهیم نظام است. پس از آن یک سطح دیگری وجود دارد و آن در واقع سطح مقایسه است.
وقتی که یک الهیاتدان سعی میکند آنچه را که از یک نظام عقیدتی فهمیده و تفسیر کرده با نظامهای رقیب مقایسه کند و اعتبار و برتری آن را نسبت به سایر نظامها نشان دهد و احیانا در مقابل آن نظامها اگر مورد نفی قرار گرفته موضع دفاعی اتخاذ کند. الهیات در حقیقت همین سه مرحله متاخر است. الهیات در واقع عبارت است از تلاش روشمند برای استخراج یک سیستم عقیدتی، فهم و تفهیم این سیستم، مقایسه، دفاع و تعیین اعتبار برای این سیستم عقیدتی است. در الهیات دو جریان اصلی شکل میگیرد که یکی از آنها الهیات ایمانگرایانه و دیگری الهیات عقلگرایانه است.
دو مرحله از این سه مرحله یاد شده میان این دو نوع الهیات مشترک است. در این دو مرحلهگریزی از بهکارگیری عقل نیست اما در مورد مرحله آخر یک اختلافی وجود دارد، اختلاف در مورد اینکه ما در مقایسه سیستم اعتقاد خود با سیستم اعتقادی رقیب با چه روشی سیستم اعتقادی خود را اثبات و در مقابل انتقادها دفاع کنیم. عقلگرایان اعتقاد دارند که باید براساس معیارها و مبانی شناختشناسی و معرفتشناسی چون گفتوگو درباره سایر دانشها و شناختهای بشری در این رابطه وارد شویم. ایمانگرایان نیز اعتقاد دارند که الهیات و باورهای الهی نیاز به روشهای شناختشناسانه و روششناسانه برای تعیین اعتبار خود ندارند و از این لحاظ متکی به خود و مستقل هستند.
هرکدام از انواع الهیات را میتوان به شاخههای مختلف تقسیم کرد. الهیات ایمانگرایانه سنتی، الهیات ایمانگرایانه مدرن و الهیات ایمانگرایانه پستمدرن از انواع الهیات ایمانگرایانه هستند. الهیات عقلگرایانه نیز به الهیات عقلگرایانه سنتی، الهیات عقل گرایانه مبتنی بر عقلانیت حداکثری، الهیات عقلگرایانه مبتنی بر عقلانیت حداقلی و الهیات عقلگرایانه مبتنی بر نظریه انتقادی تقسیم میشود.
شهید مطهری از جمله کسانی است که معتقد به الهیات عقلگرایانه سنتی است. در این تصور محدودیتهای عقل به بیرون از خود ارجاع میشود. عقل در الهیات سنتی خود بنیاد نیست و مراجع معتبر بیرون از خود نیز برای آن وجود دارد. الهیاتدانهای جدید ایران نسبتهای مختلفی با سنت دینشناسی برقرار کردهاند، مقصود از سنت دینشناسی ما مجموعه معارف و علومی است که در چارچوب حوزههای دینی پرورش پیدا کرده است. یک راه برای طبقهبندی دینشناسان معاصر ایران بررسی نسبت آنها با سنت و مجموعه معارف و دانشهای حوزوی است. برخی از آنها این مجموعه دانشها را بیاعتبار میدانستند و اعتقاد داشتند محتوای این مجموعهها پوستهای از اسلام دارد اما پوسته آن در سه تهاجم عباسی، مغولها و صفویه از اسلام دور شده است.
عدهای دیگر هم این دریای معارف را بیعیب و نقص قبول و اعتقاد داشتند که تنها کار ما بازنویسی و طرح این امور به زبان جدید است بنابراین استاد مطهری موضع میانهای در این رابطه داشت. وی معتقد بود که این مجموعه معارف حوزوی جوهر حیاتی دارد اما زنگ زده و آفتزده است. بنابراین وظیفه خود را نه نفی آن میداند و نه بازنویسی آن بلکه وظیفه خود را حفظ جوهر حیاتی، تسریع جوهر تکامل آن از طریق زنگارزدایی میدانست. استاد مطهری ضمن اینکه گاهی با سنت فاصله انتقادی میگرفت، از آن بهره هم میگرفت. به یک معنا مرحوم مطهری را نمیتوان جزو روشنفکران دینی قلمداد کرد چراکه اگر وجه تمایز روشنفکران دینی را تلاش برای اجتهاد در اصول و اجتهاد در مبانی تلقی کنید، برخی معتقدند که وجه تمایز روشنفکران دینی از علمای نواندیش در همین است که روشنفکر دینی درواقع به اجتهاد در مبانی دعوت میکند و معتقد است پیش از آنکه به بحث فقه برسیم، جای دیگری باید دگرگونیهای اساسی در دیدگاه خود داشته باشیم.
اگر چنین معیاری داشته باشیم، مرحوم مطهری را نمیتوان روشنفکر دینی تلقی کرد. وی حتی در فروع هم نوآور نیست و اندیشه وی به نوعی تایید مجدد دیدگاههایی است که در فقه سنتی و اجتهاد سنتی وجود داشته است. یکی از وجه تمایزهای مطهری قدرت وی در شکافتن برخی مفاهیم مدرن است. در مورد اینکه استاد مطهری تا چه حد با منابع دست اول اندیشه مدرن آشنا بوده، بحث بسیاری بوده است. برخی اعتقاد دارند که وی با منابع دست اول آشنایی چندانی نداشته است و این امر را کما بیش میتوان تایید کرد. بهرغم اینکه وی در شناخت متفکران مدرن با منابع درجه یک آشنا نبوده، دقتهایی در آثار وی دیده میشود که در آثار برخی از نواندیشهای دینی که با این منابع آشنا بودهاند، دیده نمیشود.
یکی از آنها بحث دیالکتیک و دیگری بحث طبقاتی به این معناست که برای تفسیر تاریخ اسلام از طبقات استفاده کنیم و بگوییم که درگیری امام علی(ع) و معاویه درگیری طبقاتی بوده یا اینکه تاریخ ادیان جنگ طبقاتی هم است یا قرآن نگاه طبقاتی نسبت به موضوعات اجتماعی دارد. بسیاری از نواندیشان مسلمان بر ضرورت نگاه طبقاتی در فهم مفاهیم دینی بهویژه مفاهیم تاریخ اجتماعی دین تاکید میکردند و تنها مرحوم مطهری بود که بلافاصله متوجه شد ما باید میان سه عنصر در بحث طبقه تمایز قائل شویم و آن بین خاستگاه، تکیهگاه و جهتگیری طبقاتی است.
وی معتقد بود و به صراحت میگفت که دین جهتگیری طبقاتی دارد اما لزوما خاستگاه و تکیهگاه طبقاتی خاصی ندارد. در مفهوم علم، دقت مرحوم مطهری از نواندیشان زمان خود بسیار بیشتر است. این امر درکتاب مقدمهای بر جهانبینی توحیدی در بخشی که جهانبینی علمی، دینی و فلسفی را از یکدیگر تفکیک میکند بهخوبی نمایان است. مشخصاتی که در این کتاب برای علم ذکر شده بسیار جالب است. زمانهای که وی در رابطه با علم صحبت میکند دورانی است که کمابیش در ایران نگاه پوزیتیویستی نسبت به علم قائل است و کسانی که از علم دفاع میکنند از نوع نگاه پوزیتیویستی دفاع میکنند اما وی کاملا از این نگاه فاصله گرفته است. نواندیشان دینی و دینشناسانی که سعی میکردند فهمی از دین پیدا کنند که با زندگی در دنیای جدید سازگار باشد دو دغدغه متفاوت داشتند؛ یکی از آنها دغدغه پویایی و توانمندی و دیگری دغدغه اصالت و خلوص بود.