تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۷  ، 
کد خبر : ۱۴۳۲۰۶

بررسی عملکرد گروهک تروریستی نفاق (بخش سوم)

مقدمه: در 2 بخش نخست پرونده «بررسی عملکرد گروهک تروریستی نفاق» به نفوذ اعضای گروهک منافقین در سازمان‌ها و نهادهای حساس نظامی و اجرایی کشور و همچنین زمینه‌چینی سران این گروهک برای ورود به عرصه شورش و اغتشاش پس از شکست در عرصه انتخابات و دموکراسی با ایجاد درگیری‌های ساختگی اشاره شد. در این بخش به بهانه‌جویی‌های سران منافقین برای تقابل عملی با نظام از جمله طرح دروغ بزرگ شکنجه زندانیان، ایجاد ذهنیت علیه حزب‌الله، غائله 14 اسفند 1359، آغاز رسمی روابط «بنی‌صدر – منافقین»، تمهید شرایط برای عملیات تروریستی مسلحانه، انجام میتینگ‌‌های غیرقانونی و ایجاد غیرقانونی ستادهایی در دانشگاه‌ها و شروع درگیری‌های شدید فیزیکی با دانشجویان مسلمان و حزب‌اللهی اشاره می‌شود. این «پرونده»، برگرفته از کتاب «سازمان مجاهدین خلق؛ پیدایی تا فرجام (1384-1344)»است که از سوی «موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی» (www.ir-Psri.com) در 3 مجلد منتشر شده است.

در اواخر پاییز و زمستان 59، اتهام شکنجه و چماقداری و مربوط کردن آن به نظام، محور مهم تبلیغاتی سازمان محسوب می‌شد. بنی‌صدر و دیگر گروه‌های مخالف و لیبرال‌ها نیز به همراهی و همنوایی با این تبلیغات می‌پرداختند. پس از سخنرانی روز عاشورای بنی‌صدر (28 آبان 59) و تاکید شدید وی بر اتهام شکنجه در زندان‌ها و اقدامات برنامه‌ریزی شده دفتر ریاست‌جمهوری برای سندسازی و جعل مدارک در این زمینه، روزنامه‌های «انقلاب اسلامی، میزان و دیگر نشریات» با مقالات تند و انتشار گزارشاتی از نمونه‌های ادعایی شکنجه به موضوع حدت بیشتری می‌بخشند:«چنانچه این تاکتیک موثر افتد بخش‌هایی از مردم سنتی، روشنفکران، نویسندگان و آزادگان از نظام کنده خواهند شد. ... همچنان که در فاز نظامی در زندان خط این بود که با سیگار یا چاقو، کمر و پای خود را بسوزانیم یا مجروح کنیم، در فاز سیاسی، سازمان از این خط به دفعات استفاده می‌کرد». در میان زندانیان نمونه‌های زیادی از این قبیل وجود داشت.
در شهرستان‌های شیراز، کرج، اهواز و در زندان اوین، زندانیان پسر ادعای شکنجه با سیگار یا میل داغ و مانند آن را داشتند و دختران هوادار مدعی تجاوز بودند که غالبا بعدا به ساختگی‌بودن آنها اعتراف می‌کردند. برای نمونه می‌توان محمود محمدیان را در اهواز مثال زد که فیلم ویدئویی وی و شرح اعترافات او تکان‌دهنده است. فیلم ویدئویی گرفته شده حکایت از حداقل 60 نقطه سوزانده شده در بدن داشت که متهم با سیگار خود را سوزانده بود و طی نقشه‌ای قصد داشت آن را در ملاقات عمومی به خانواده‌های زندانیان نشان دهد. او در فیلم ویدئویی می‌گوید: من مسؤول تشکیلات در زندان هستم. .... با این کار می‌خواستم دیدگاه خانواده‌های زندانی را نسبت به رژیم عوض کنم. چون تبلیغ زندانی بیش از حد بر خانواده‌ها تاثیر گذاشته بود و خانواده‌ها فشار زیادی به بچه‌ها برای همکاری وارد می‌کردند.... طی 3 شب هنگام دستشویی زندانیان، با سیگار پا و دست و کمرم را می‌سوزاندم.
در بهمن‌ماه 59 درگیری‌هایی در بعضی نقاط مانند بابل، خرم‌آباد و تهران بین عوامل مشکوک و فروشندگان نشریه سازمان در جریان بود و سطح وسیعی از تهران زیر تبلیغ فروشندگان نشریه مجاهد قرار گرفته بود. در افکار عمومی جنگ مساله اول بود و در برخی روزها دسته‌هایی از مردم در اعتراض به درگیری‌های رخ داده توسط اعضا و هواداران سازمان، راهپمایی کرده و شعار می‌دادند: «مجاهد در جبهه می‌خروشد/ منافق نشریه می‌فروشد» در همین حال نشریه مجاهد علنا نیروهای سپاه، کمیته و حزب جمهوری اسلامی را حامی چماقداری‌ها معرفی می‌کرد. سازمان قصد داشت در افکار عمومی با سوءاستفاده از شرایط ناشی از جنگ و عدم توانایی کافی دولت در حل مشکلات، موضوعاتی نظیر شکنجه و زندانی شدن هواداران و چماقداری و عدم رسیدگی به آوارگان را مساله اصلی و اهرم فشار قرار دهد. در این دوره 2 مساله کلی، محور تبلیغات سازمان است: «عدم آزادی» و «ناتوانی نظام».
هیات‌های بررسی شایعه شکنجه، تعیین شده از سوی حضرت امام، ضمن بازدید از زندان‌ها و ارتباط با گروه‌های مدعی شکنجه همه اخبار مربوط را جمع و در نهایت همه آن ادعاها را بی‌اساس یافتند. مقالات و مصاحبه‌های روزنامه‌های کیهان، اطلاعات و جمهوری اسلامی و سپس گزارش نهایی هیات مزبور که به رهبری و مسؤولان رسمی کشور ارائه شده و حتی ادعاهای سازمان به صورت «مستند»، موید نتیجه‌گیری فوق بود اما سازمان از دامن زدن به موضوع شکنجه قصد جااندازی این تحلیل را داشت که «رژیم پروسه ضدخلقی خود را شتاب بخشیده و مقابله با آن در آینده‌ای نزدیک اجتناب‌ناپذیر است».
تشدید بحران‌ها از بهمن‌ماه 59
چند تن از هواداران زندانی سازمان در پاسخ به این سوال که «در مقطع بهمن 59 تا 30 خرداد 60 چه حال و هوایی داشتید؟» جواب‌های مختلفی از این دست داده‌اند: من بارها به مسؤولم می‌گفتم پس نبرد اصلی را کی شروع می‌کنیم؟... اصلا خودم را آماده فدا و ایثار کرده بودم. بشدت کینه داشتم از آخوندها، ریشوها و هر چی که شکل حزب‌اللهی داشت. دلم می‌خواست تک‌تکشان را خفه کنم و دوران غرورآفرینی را طی می‌کردم... یک بار نقشه کشیدم که ماشین حاج‌آقایی که در محله‌مان بود... را با نارنجک منفجر کنم. ... به مسؤولم گفتم، او گفت: «حالا زوده، وقتی مسعود دستور بده یکی‌شان را هم زنده نمی‌گذاریم». اگر منظورتان ماه‌های قبل از 30 خرداد باشد فکر کنم چند سوال برایم مطرح بود... و از مسؤولم پرسیدم. ... یکی اینکه چرا ارتجاع از لیبرالیسم خطرناک‌تر است و باید آنها را مورد تهاجم سیاسی قرار بدهیم. ... دوم اینکه خیلی از چماقدارها را می‌شناسم که اگر با آنها حرف بزنیم خوب می‌شوند... ولی احساس چندانی نداشتم.
من مسؤول تیم دانش‌آموزی بودم. خط سازمان آمادگی نظامی بود و من آنها را هشدار داده بودم و بعدها که به بخش نظامی رفتم متوجه شدم که سازمان در همین مقطع بخش ویژه نظامی را درست کرده بود. یکی از کارکردهای قوی شورشگری اجتماعی، ایجاد التهاب در افکار عمومی و بحرانی جلوه دادن اوضاع سیاسی است. رجوی طی مصاحبه‌ای با ارگان سازمان، زمینه لازم برای قیام مسلحانه را با این تحلیل که امپریالیسم و ارتجاع هم‌قسم شده‌اند تا انقلابیون بویژه سازمان را از صحنه بیرون ببرند، شرایط را برای بروز قیام مسلحانه تحت عنوان دموکراتیسم انقلابی بیان کرد. این مطلق‌نگری تشکیلاتی در تحلیل معادلات سیاسی ایران نوعی «خودفریبی» بود که بیشتر رهبران فرقه‌ها و دسته‌های فاشیستی قرن بیستم در تشکیلات بسته با ایدئولوژی جزمی بدان مبتلا بوده‌اند: مجاهدین از آغاز انقلاب پیوسته مصر بوده‌اند که تا وقتی عنصر ارتجاعی در بافت کنونی حاکمیت دست بالا را دارد مبارزه ضدامپریالیستی مقدمتا از کانال دموکراتیسم انقلابی می‌گذرد.
همین دیدگاه در شکل اجتماعی آن، موجب عمیق‌تر شدن شکاف میان مردم و سازمان شد. هواداران در خیابان‌ها علنا حتی حضرت امام را زیر سوال بردند، انقلاب و حاکمیت را مورد استهزا قرار دادند و همه نتایج انقلاب 22 بهمن را بر باد رفته قلمداد کردند و مسلما مردم عادی که تاب و تحمل استهزای انقلابشان را آن هم در آغاز جنگ تحمیلی که همه مرزها در اشغال عراق بود، از سوی هواداران سازمان نداشتند، به عکس‌العمل می‌افتادند و درگیری‌ها اوج می‌گرفت.
مراسم 14 اسفند؛ اوج هماهنگی بنی‌صدر و سازمان
در 14 اسفندماه 59، مراسم سخنرانی بنی‌صدر در دانشگاه تهران- به مناسبت بزرگداشت دکتر مصدق- جنجال بزرگی را به وجود آورد. لیبرالیست‌ها و مائوئیست‌ها (حزب رنجبران) و مجاهدین خلق، میتینگ تحریک‌آمیزی را راه‌اندازی کرده و افراد مسلح به چاقو، کمربند و پنجه بوکس را در اطراف و اکناف محوطه دانشگاه گمارده بودند تا در صورت فریاد شعار مخالفان، آنها را سرکوب کنند. برنامه مراسم 14 اسفند با تمهیدات و فضاسازی‌هایی بعد از سخنرانی غوغاگرانه 22 بهمن بنی‌صدر در میدان آزادی و سخنرانی‌های همراه با درگیری 4 نماینده نهضت آزادی در امجدیه در 7 اسفند و هماهنگی گروه‌های موتلف وی طراحی شده بود. روزنامه انقلاب اسلامی بدون ذکر نام گروه‌های مارکسیست و مائوئیست، اسامی گروه‌های اصلی را که برای شرکت در این مراسم اعلام آمادگی و مشارکت کرده بودند به این شرح انتشار داد:
جاما، نهضت آزادی ایران، حزب ملت ایران، سازمان مجاهدین خلق ایران، انجمن تعاون هنر مردمی ایران و جمعیت ملی استادان دانشگاه‌های ایران. در زمین چمن دانشگاه سخنرانی شروع شد و کف‌زدن‌ها و سوت‌زدن‌های متوالی رئیس‌جمهور را به وجد آورد. شعار «مرگ بر ارتجاع» و «درود بر بنی‌صدر» فضا را پرکرده بود. ناگهان درگیری کوچکی در گوشه محوطه بین مخالفان و موافقان شروع شد و دوطرف به جان هم افتادند. طرف مجاهدین و بنی‌صدر این بار با هماهنگی و انسجام بیشتری در درگیری شرکت و مخالفان را بشدت کتک زدند و سرکوب کردند. درگیری به بیرون از دانشگاه و خیابان‌ها کشیده شد. رئیس‌جمهور هم از پشت میکروفون دستور سرکوب می‌داد و بین «مردم» و «مجاهدین خلق و هواداران بنی‌صدر» چیزی شبیه جنگ رخ داد.
خیابان‌های اطراف دانشگاه تهران تا ساعت‌ها حالت جنگ‌زده داشت. هواداران سازمان، حزب رنجبران و احتمالا گروه‌های مخالف دیگر در مسیر خیابان‌ها به بعضی فروشگاه‌ها، ماشین‌های دولتی و حتی پلیس حمله کردند. بعضی شخصیت‌های سیاسی، وکلای مجلس و افسران پلیس در این ماجرا مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. با زحمت زیاد پلیس بعد از ساعت‌ها همکاری با کمیته و سپاه بر اوضاع شهر مسلط شد. از فردای آن روز تحلیل‌ها و تفسیرها شروع شد. هر کس نظری می‌داد و در جمع، همه محکوم می‌کردند و روز 14 اسفند 59 به‌عنوان نقطه عطفی در« اتحاد لیبرالیسم، مجاهدین خلق و مائوئیست‌ها» ثبت شد. سازمان با برنامه‌ریزی قبلی و تدارک کافی، گروه‌های 20 تا 30 نفره میلیشیا را برای شرکت در مراسم 14 اسفند سازماندهی کرده بود.
افرادی که ورزیده‌تر و دارای هیکل درشت‌تر از دیگران بودند به‌عنوان گروه ضربت انتخاب شده بودند. در جمع‌بندی درون‌گروهی بعد از مراسم، مسؤولان سازمان گفتند که «در داخل دانشگاه خوب کتک زدیم ولی در خارج از دانشگاه بعضی از میلیشیاها کتک خوردند.» رجوی هم در یک تحلیل درون‌گروهی اظهار داشت که هدف اصلی سازمان از مشارکت در مراسم 14 اسفند و درگیری‌های سازماندهی شده آن، «قدرتنمایی» در مقابل نهادهای انقلابی بود.
آمادگی برای عملیات مسلحانه
از فردای 14 اسفند درگیری‌ها شدیدتر شد، تنها در چند روز عید سال 60 اوضاع اجتماعی آرام شد و دوباره از نیمه دوم فروردین درگیری‌ها شروع شد. همه چیز برای مقابله با نظام آماده می‌شد: طبق هماهنگی با سفارت فرانسه که احتمالا بنی‌صدر یکی از واسطه‌های اصلی این ارتباط بود، در اواخر سال 59 رجوی مخفیانه به فرانسه رفته و در اردیبهشت‌ماه 60 بعد از بازگشت ترتیب نشستی درون‌گروهی را داد و خط مبارزه تا سرنگونی نظام را ابلاغ کرد.
... مسعود رجوی در سفرش به فرانسه که بین 20 روز تا یک‌ماه طول کشید اقدام به هماهنگی با کشورهای غربی برای مبارزه مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی کرد و تاییدیه آنها را اخذ کرده بود و در نظر داشت در 24 ساعت اول، حرکت مسلحانه سازمان در صورت موفقیت، از سوی قدرت‌های غربی به رسمیت شناخته شود... این ارتباط در تحقیقات محرز شد و برخی اعضای دستگیر شده سازمان بعدها بر آن گواهی دادند. وقایع بعدی نیز گواه و موید دیگری بر هماهنگی قبلی با فرانسه بود. نخستین جرقه‌های آشکار جانبداری غرب از سازمان در مصاحبه‌های 2 روزنامه مشهور فرانسوی؛ اونیتا و لیبراسیون در تابستان 59 زده شده بود. همزمان، ارتباط‌هایی با دولت عراق از سوی سازمان برقرار شده و در مواردی رادیو بغداد آشکارا از مجاهدین خلق تمجید و حمایت می‌کرد. در تابستان 59 اطلاعات به دست آمده نشان می‌داد: «طبق گفته افسران استخبارات [سازمان امنیت] در بصره، مجاهدین خلق از گروه‌های مترقی مخالف دولت آیت‌الله خمینی است.
حزب بعث شاخه بصره در تقسیم‌بندی گروه‌های ایرانی، چریک‌های فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق را چپ انقلابی می‌داند و در جزوات آموزشی، روحانیت و حزب جمهوری اسلامی و در راس آن آیت‌الله خمینی را ارتجاع معرفی می‌کند». سازمان از بهار 60 عملیات فشرده آماده‌سازی خود را برای شورش مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی آغاز کرده و با اتکا به ارتباط با دولت عراق و دولت‌های غربی حمایت لجستیکی و تبلیغاتی آنها را کسب کرده بود. انبارهای مهمات و تسلیحات سازمان غبارگیری و سلاح‌ها روغن‌کاری می‌شد. در سطح نظام، سازمان خطر شناخته شده بود ولی انتظار شورش مسلحانه از سوی آنها در آن مقطع بعید به نظر می‌رسید. نشریه مجاهد، جمهوری اسلامی را «اسیر چنبره و در مسلخ ارتجاع» توصیف می‌کرد. در اردیبهشت و خرداد 60 محور تبلیغ روی شکنجه و زندانی کردن هواداران، به موضوع حمایت از بنی‌صدر و روزنامه‌های تعطیل شده و مساله لایحه قصاص تبدیل شد. درگیری‌ها در تظاهرات هواداران سازمان در 7 اردیبهشت، سرفصل جدیدی برای به حرکت واداشتن عنصر اجتماعی موافق علیه عنصر اجتماعی مخالف بود.
کشته شدن مشکوک بعضی هواداران در بعضی شهرستان‌ها که در آنها درگیری اجتماعی بیش از جاهای دیگر بود، خود محرک تبلیغی موثری برای این افراد بود که حتی بیش از 3 یا 4 شماره نشریه مجاهد را تمام و کمال نخوانده بودند. شهیدسازی منافقین و نمایش مجروحان و بهره‌برداری از بازداشت‌شدگان درگیری‌ها، برای افزایش غلظت اجتماعی شورشگری و به خیابان آوردن هواداران و تنگ کردن عرصه برای نظام، میزان خشونت هواداران را آشکارا به اوج رسانده و باعث غلیظ‌تر شدن فضای مسموم اردیبهشت و خرداد بود. از طرف دیگر هواداران نظام که به نام حزب‌الله و مذهبی و پیرو خط امام معروف بودند و دارای سیستم تشکیلاتی نبودند، متحمل خسارات بیشتر و توسط سازمان مجروح و کشته و شکنجه می‌شدند یا مورد هتک حرمت قرار می‌گرفتند.
گروه‌ها در دانشگاه و انقلاب فرهنگی
در پی دستور شورای انقلاب مبنی بر بازگشایی موقت دانشگاه‌ها و اعلام روز 15 خرداد 1359 به عنوان آخرین روز کار دانشگاه‌ها با نظام قبلی آموزشی، در 23خردادماه یک هیات 7 نفره از سوی امام به عضویت در «ستاد انقلاب فرهنگی» درآمدند تا بررسی و استقرار نظام جدید آموزشی و تحقق انقلاب فرهنگی را عهده‌دار شوند. تعیین و تدوین خط‌مشی آینده فرهنگی و آموزشی کشور بر اساس فرهنگ اسلامی، عمده‌ترین وظیفه شورای مزبور بود. پیش از بسته شدن دانشگاه‌ها وقایعی رخ داد که در اینجا به چند مورد از آن وقایع اشاره می‌شود:
* در اول اسفند ماه 1358، درگیری شورای دانشجویان دانشگاه مشهد تحت نفوذ سازمان مجاهدین خلق و گروهی از دانشجویان عضو«مجمع احیای تفکرات شیعی» و دیگر دانشجویان در محل دانشکده علوم به گروگانگیری و مجروح شدن عده‌ای از دانشجویان منجر شد. شورای سرپرستان دانشکده‌های دانشگاه مشهد، به‌عنوان اعتراض به حوادث آن روزها، تعطیل واحدهای آموزشی دانشگاه‌ها- جز واحدهای درمانی- را اعلام کرد. شورای مزبور اعلام کرد در صورت تکرار اینگونه حوادث ناچار به اعلام تعطیل طولانی‌تر خواهد بود.
* در دوم اسفند ماه 1358 بر اثر درگیری گسترده در دانشگاه تهران در خلال میتینگ سازمان، جمعی از دانشجویان مجروح شدند. درگیری‌های موضعی بین گروه‌های مختلف در دانشگاه تهران از ماه‌ها قبل شروع شده بود. در دهم و یازدهم بهمن ماه 58 این درگیری‌ها به اوج خود رسید. در این میان، گروه‌هایی از خارج دانشگاه، گاه به صورت مستقل و گاه به طرفداری از دسته‌های داخل دانشگاه به این درگیری‌ها دامن می‌زدند. واقعه روز دوم اسفندماه در دانشگاه تهران، از نوع چنین رویدادهایی بود. در پی این واقعه، همزمان با تبلیغات انتخاباتی نخستین دوره مجلس شورا، دکتر محمد ملکی، رئیس شورای سرپرستی دانشگاه که کاندیدای مورد حمایت سازمان در انتخابات مجلس بود، استقرار امنیت در دانشگاه را خواستار شد و استعفا کرد.
* طی روزهای 27 تا 30 فروردین ماه 1359، پس از بروز درگیری بین دانشجویان مسلمان و پیرو خط امام با هواداران گروه‌های مارکسیست و مجاهدین خلق در دانشگاه‌های تبریز، پلی تکنیک، شیراز، تربیت معلم، کرمان و علم و صنعت، از سوی انجمن‌های اسلامی این دانشگاه‌ها این مراکز تعطیل اعلام شد و آنان خواستار پاکسازی محیط آموزشی از دفاتر و ستادهای گروه‌های مسلح و دیگر احزاب و تغییر نظام آموزشی شدند. همچنین دیگر دانشگاه‌های تهران و شهرستان‌ها نیز بعد از درگیری‌هایی تحت کنترل دانشجویان عضو انجمن‌های اسلامی درآمد و مردم شهرهای مشهد، شیراز، تبریز، بابلسر و ... طی راهپیمایی‌ها و تظاهراتی از اقدام دانشجویان حمایت کردند. سازمان با انتشار بیانیه‌ای به مخالفت با اقدامات انجمن‌های اسلامی پرداخت. بنی‌صدر هم در یک موضع‌گیری دوگانه ضمن مخالفت با وجود ستادهای گروه‌های سیاسی در دانشگاه‌ها، اظهار امیدواری کرد که طی 3 روز، خود گروه‌ها اقدام به تخلیه دفاتر خود در دانشگاه‌ها کنند و وضع عادی در این مراکز برقرار شود.
* در روز جمعه 29 فرودین ماه 1359 اعضای شورای انقلاب اسلامی و ابوالحسن بنی‌صدر، دیدار و گفت‌وگویی طولانی با امام خمینی(ره) داشتند. در پایان این ملاقات، شورای انقلاب اطلاعیه‌ای صادر کرد و ضمن اعلام مهلت 3 روزه برای برچیده شدن ستادهای احزاب و گروه‌ها در دانشگاه‌ها با استناد به بخشی از پیام نوروزی امام مبنی بر لزوم تحول در نظام آموزش عالی، آن را خواست مورد تایید دانشگاهیان و دانشجویان برشمرده بود. براساس این اطلاعیه، مقرر شد پس از اتمام امتحانات، دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی، تعطیل شوند تا«فرصت کافی برای تهیه برنامه و نظام آموزشی بر پایه معیارهای انقلابی» به دست آید. در روز 31 فروردین 59 بیانیه مفصل دیگر شورای انقلاب در پایان جلسه فوق‌العاده آن انتشار یافت که اهم مفاد آن چنین بود:
... 1- دگرگونی بنیادی نظام آموزشی و دست زدن به یک انقلاب وسیع و عمیق که بر مبنای اصالت‌ها، ارزش‌ها و حقایق انقلاب اسلامی استوار باشد، از ابعاد مهم انقلاب اسلامی ایران است... .
2- شورای انقلاب معتقد است تاخیر در این امر مهم ناشی از نابسامانی‌ها و درگیری‌های گوناگون بوده است و به همین دلیل نیز با تشنج در محیط دانشگاه مخالف است... .
3- تصمیم شورا درباره برچیدن ستادها و دفاتر فعالیت گروه‌های مختلف، شامل تمام مراکز، دفترها و اتاق‌هایی است که به نحوی از انحا به گروه‌ها مربوط می‌شود. بنابراین کتابخانه‌ها، دفترهای هنری و ورزشی و نظایر اینها را در برمی‌گیرد.
4- اما این تصمیم هرگز به معنی عدم رعایت جو آزاد و سازنده فکری در چارچوب قانون اساسی نیست، ولی وجود این دفترها که در هیچ‌جا و در هیچ انقلابی به این کیفیت، سابقه ندارد، عملا موجب درگیری و نابسامانی و آسیب دیدن جو آزاد و سازنده برخورد آرا و افکار شده است و در نظر مردم نیز استقرار این مراکز که در جاهای دیگر بی‌سابقه است و اصرار بر حفظ آنها قابل توجیه نیست. مردم وجود چنین مراکزی را در محیط دانشگاه‌ به‌عنوان مراکز فشار و توطئه تلقی می‌کنند...
5- برچیدن این مراکز در 2 روز آینده‌ با حضور دانشجویان در دانشکده‌ها منافات دارد. بنابراین دانشجویان با شورای انقلاب همکاری خواهند کرد و از این ساعت دانشگاه‌ها را تخلیه می‌کنند تا کار بر چیدن این مراکز به آسانی صورت گیرد.
6- هر یک از گروه‌ها برای جمع‌آوری وسایلی که در دفاتر موجود است و تخلیه این دفاتر، 5 نفر را به سرپرست دانشکده معرفی می‌کند. وسایل با حضور مسؤولان اداری دانشکده‌ها در محلی مضبوط می‌شود تا بعدا آنچه متعلق به دانشجویان است از دانشگاه خارج شود و آنچه به دانشگاه تعلق دارد به سرپرست دانشگاه یا نماینده او سپرده شود.
7- به کمیته مرکزی انقلاب اسلامی دستور داده شده است که حفظ امنیت دانشگاه‌ها و نمایندگان گروه‌ها را چه در جریان تخلیه و جابه‌جایی وسایل و چه بعد از آن به عهده بگیرد.
8- از همه مردم خواسته می‌شود که... از تجمع در حول و حوش دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی خودداری کنند...
سازمان به همراه دیگر گروه‌های چیگرا و مخالف، طی اعلامیه مجددی با تصمیمات شورای انقلاب مخالفت کرد و دانشگاهیان و دانشجویان را به مقابله با آن فراخواند، اما با توجه به موافقت بنی‌صدر با تخلیه ستاد گروه‌ها در دانشگاه‌ها، سازمان عملا و به آرامی به این امر تن داد و پس از درگیری‌های پراکنده‌ای دفاتر خود را تعطیل کرد، ولی طرفداران چریک‌های فدایی خلق و چند گروه مارکسیست تا آنجا که توانستند با درگیری و خشونت از اجرای مصوبه شورای انقلاب خودداری کردند و در نهایت با مداخله دانشجویان انجمن‌های اسلامی و گروه‌هایی از مردم مجبور به ترک دانشگاه‌ها شدند. وضع عمومی دانشگاه‌ها و سرانجام درگیری‌ها در فاصله صدور بیانیه اول شورای انقلاب تا روز سه‌شنبه دوم اردیبهشت‌ماه، به طور اختصار از این قرار بود: پس از به دست‌گیری کنترل دانشگاه علم و صنعت توسط دانشجویان عضو انجمن اسلامی، دانشجویان مخالف بویژه «پیشگام»(هواداران چریک‌های فدایی خلق) به اتفاق دیگر گروه‌های مخالف و بویژه هواداران مجاهدین خلق، ساختمان 15 خرداد این دانشگاه را که قرارگاه گروه‌های سیاسی ضدنظام بود به محاصره خود درآورده از رفت و آمد به درون ساختمان بشدت جلوگیری کردند. در دانشکده مهدی رضایی(مجتمع دانشگاهی علوم اداری و بازرگانی/ دانشگاه علامه طباطبایی)، نیمه‌شب اول اردیبهشت‌ماه 59، به دنبال تصمیم شورای انقلاب، انجمن اسلامی دانشجویان دفتر خود را برچید، ولی «دانشجویان پیشگام»، طرفداران گروه«پیکار» و«انجمن دانشجویان مسلمان»(هواداران سازمان مجاهدین خلق) ستادهای خود را همچنان در این مرکز آموزشی در اختیار داشتند. آنان اعلام داشتند که با تعطیل دانشگاه مخالفند و دفاتر خود در این مرکز را از دست نخواهند داد.
گروه دانشجویان سازمان، پیشگام، پیکار و دیگر گروه‌های مخالف، دفاتر خود را تا پایان روز اول اردیبهشت ماه 59 در دانشگاه ملی(شهید بهشتی) تخلیه نکردند. این دانشجویان اعلام کردند خواستار درگیری نیستند ولی تا جایی که امکان داشته باشد از تخلیه ستادهای خود، خودداری خواهند کرد. در پی تجمع مردم و دانشجویان در مقابل دانشگاه تربیت معلم در روز اول اردیبهشت‌ماه 59، مسؤولان کمیته انقلاب اسلامی جهت جلوگیری از ناآرامی و درگیری در صحنه حاضر شدند. از بلندگوهای دانشگاه مرتب اعلام می‌شد که دانشجویان مسلمان از هرگونه برخورد و درگیری دوری جویند. ضمنا در ساعات میانی همین روز اعلام شد که دانشجویان طرفدار مجاهدین خلق حاضر به ترک دانشگاه شدند.
اما در دانشگاه تهران به دلیل مرکزیت و حساسیت آن جریان به شکل دیگری می‌گذشت؛ پس از مصوبه شورای انقلاب، دانشجویان دموکرات(طرفداران حزب توده)، انجمن دانشجویان مسلمان(مجاهدین خلق) و انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران دفاتر خود را در آنجا تخلیه کردند. «سازمان دانشجویان پیشگام»(چریک‌های فدایی) از همان نخست در اطلاعیه‌ای اعلام کردند که به هیچ وجه حاضر به رها کردن سنگر خود در دانشگاه نیستند. پس از این اطلاعیه، هواداران دانشجویان پیشگام در ستاد خود در خیابان 16 آذر جمع شدند و حتی عبور و مرور را مختل کردند.
از عصر یکشنبه 31 فروردین گروه‌هایی از پاسداران کمیته‌ها به تدریج در خیابان 16 آذر و دیگر خیابان‌های اطراف دانشگاه حضور یافتند. در طول روز یکشنبه درگیری‌های پراکنده‌ای در اطراف دانشگاه تهران میان طرفداران جریان‌های مختلف واقع شد که عده‌ای مجروح داشت. ساعت 6:30 صبح دوشنبه اول اردیبهشت، مجددا درگیری آغاز شد که تعدادی زخمی از طرفین برجای گذاشت. این درگیری‌ها به صورت موضعی تا ساعت 13:30 ادامه یافت که حاصل این زد و خورد 7 ساعته، یکصد زخمی بود. از ساعت 13:30 بعدازظهر درگیری‌ها اوج گرفت و در مراحلی استفاده از سلاح گرم نیز مشاهده شد.
تعداد زخمی‌ها به 300نفر رسید، 2 نفر هم کشته شدند و زد و خورد تا 4 بامداد روز سه‌شنبه ادامه پیدا کرد. سرانجام در همان نیمه‌شب، طرفداران چریک‌های فدایی خلق محل ساختمان مرکزی پیشگام واقع در خیابان 16 آذر را ترک و به شورای دانشجویان و دانشگاهیان دانشگاه تهران واگذار کردند. در ساعت 8 صبح سه‌شنبه دوم اردیبهشت ماه 1359 درگیری‌ها خاتمه یافت و دانشگاه تهران- کلاً- در اختیار نیروهای مسؤول دانشگاه قرار گرفت. تعداد کشته‌شدگان واقعه دانشگاه تهران 5 نفر و تعداد زخمی‌ها 700 نفر اعلام شد.
در روزهای اول و دوم اردیبهشت ماه 1359 بنی‌صدر با صدور اطلاعیه و پیام رادیویی به‌عنوان رئیس‌جمهور، مصوبه شورای انقلاب را پیگیری کرد و با صراحت از اقدام مردم و دانشجویان مسلمان در تعطیل کردن دفاتر گروه‌ها در دانشگاه‌ها حمایت کرد. در صبح سه‌شنبه دوم اردیبهشت‌ماه 1359 بنی‌صدر به اتفاق دیگر اعضای شورای انقلاب در کنار مردم در دانشگاه تهران حاضر شدند.
بنی‌صدر در قسمتی از سخنرانی خود در دانشگاه که مستقیما از صدای جمهوری اسلامی پخش می‌شد، گفت: خواهران و برادران عزیزم! درود به شما ملت مسلمان که به این سرعت بسیج شدید و این اجتماع بزرگ تاریخی را تشکیل دادید. آن انقلاب بزرگ فرهنگی که قرآن به انسان وعده می‌دهد، همین است که حاکمیت مردم جای حاکمیت طاغوتیان را بگیرد. امروز روز بزرگی در تاریخ ماست که حاکمیت شما از طریق شورای انقلاب به کرسی می‌نشیند... .

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات