تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۴۷  ، 
کد خبر : ۱۴۳۲۷۱

حزب رستاخیز و سقوط نهایی رژیم پهلوی


مظفر شاهدی
با اعلام تأسیس حزب واحد رستاخیز در بعداز ظهر روز یکشنبه 11 اسفند سال 1353 خودکامگی و روش استبدادی حکومت در ایران دوران محمدرضا شاه پهلوی به نهایت رسید. به دنبال آن احزاب حکومت ساخته و البته فرمایشی ایران نوین، مردم و یکی دو حزب کم‌تر قابل اعتنای دیگر (پان ایرانیست و ایرانیان) به سرعت منحل و بلافاصله برای حزب جدید عضوگیری آغاز شد. شاه که بالاخص پس از کودتای 28 مرداد1332 با پشتیبانی صریح آمریکا و نیز انگلستان در راه تثبیت و تحکیم دیکتاتوری گام نهاده بود طی سال‌های 1336 و 1337 ش با تأسیس دو حزب فرمایشی مردم و ملیون که به ترتیب نقش اقلیت و اکثریت را بر عهده داشتند، چنین وانمود می‌کرد که گویا نظام سیاسی حاکم بر ایران از روش دموکراتیک حکومت پیروی می‌کند؛ ادعایی که خیلی زود خلاف آن به اثبات رسید.
در این میان مخالفان سیاسی - مذهبی حکومت از اقشار و گروه‌های سیاسی مختلف هیچگونه وقعی به این بازی مضحکه آمیز سیاسی ننهادند و مردم کشور نیز هیچ گاه اهمیتی شایان توجه برای آن در نظر نگرفتند. با این احوال این احزاب حکومت ساخته (البته با جایگزین شدن حزب ایران نوین به جای حزب ملیون) در تمام سال‌های دهه 1340 و اوایل دهه 1350به حیات بی فروغ خود ادامه دادند و در این میان جز اجرای کامل خواسته‌های شخص شاه هیچگونه وظیفه درخور اعتنایی برای خود نمیشناختند. آن‌چه بود با افزایش عایدات حاصله از فروش کم‌تر محدود شونده نفت در اوایل دهه 1350 و مجموعه عوامل داخلی و خارجی دیگری که موجبات غرور و نخوت و خود پسندی زایدالوصف شاه را فراهم می‌کرد، او دیگر حتی تحمل وجود و حیات البته ظاهری همین احزاب فرمایشی و تحت سلطه خود را نیز نداشت.
به همین دلیل با اعلام تأسیس حزب واحد رستاخیز تصریح کرد همه مردم کشور مجبور به ثبت نام و عضویت در این حزب بوده و کسانی که نخواهند در این حزب عضو شوند در ردیف خائنین به کشورند و البته جایشان در زندان است. شاه راه دیگری نیز پیش روی مخالفان عضویت در این حزب نهاده بود و آن تهیه پاسپورت و خروج از کشور بود.
با این احوال حزب رستاخیز هیچگاه مورد توجه جدی مردم کشور قرار نگرفت و در شرایط بیاعتقادی رهبران و گردانندگان آن به ماهیت و نقشی که می‌توانست در عرصه سیاسی - اجتماعی کشور ایفا نماید، در روندی تدریجی ولی مداوم راه زوال و نیستی در پیش گرفت و با گسترش فزاینده مخالفت‌های عمومی ‌با این پدیده به عاملی بس مهم و تعیین کننده در ناکارآمدی و سپس سقوط نهایی رژیم پهلوی تبدیل شد.
حزب رستاخیز در طول بیش از سه سال و شش ماه از فعالیت‌هایش، بهرغم آن‌که موفق شد تشکیلات و سازمان اداری و اجرایی گستردهای در بیش‌تر نقاط کشور بهوجود آورد و با برگزاری چند کنگره و سمینار و اقدامات صوری بسیار توانست هیاهوی گاه و بی‌گاهی در فضای سیاسی، اجتماعی کشور ایجاد کند، اما در اهداف و مقاصدی که دنبال می‌کرد به طور کامل شکست خورد و در نهایت، چارهای جز انحلال نیافت. مهمترین وظیفه و رسالت حزب رستاخیز، تحکیم هرچه بیش‌تر موقعیت شاه و سلسله پهلوی در عرصه کشور بود. شاه می‌خواست حد کنترل حاکمیت بر مردم و مخالفان سیاسی را گسترش دهد، به طوری که، مردم را به پیروی از نظمی ویژه مجبور سازد. او به شیوه ای استبدادی می‌کوشید مردم را متقاعد کند و از آنان اقرار بگیرد که حکومت او بر پایههای مشروعیت و حقانیت استوار است.
شاه دیگر حتی در ظاهر هم نمیخواست نغمه مخالفی در ”ممالک محروسه” سر داده شود و نیش و کنایه‌های این و آنکه، گاه لحنی انتقادی و مخالفتآمیز می‌گرفت، خاطرش را بیازارد. این‌که او در آن مقطع تاریخی چرا و چگونه فکر تأسیس حزب واحد رستاخیز را مورد توجه قرار داد و در این راستا چه جریانات داخلی و یا خارجی مشوق او در تأسیس این حزب بودند (هرچند معتقد بود که در تأسیس حزب رستاخیز از جایی الهام نگرفته است)، اهمیت درجه دومی‌ دارند. اما مهم‌تر این بود که این حزب در برآوردن مجموعه وظایف مدونه کاملاً با شکست و ناکامی‌مواجه شد و فراتر این‌که، حتی خود به عاملی بس مهم و اساسی در تسریع روند سقوط نهایی رژیم پهلوی تبدیل گردید. در این شکست بزرگ، مجموعه عملکرد و موضعگیری‌های شاه، رهبران و دست اندرکاران ریز و درشت حزب رستاخیز، اکثریتی از مردمان خاموش ولی معترض، روابط تعریف ناشده حزب با دولت و مجلسین، فقدان نظمی انسجام یافته میان بخش‌های مختلف حزب و نیز مخالفان سیاسی - مذهبی رژیم در سطوح مختلف بیش‌ترین نقش را داشتند.
شاه که در هر حال، آرزومند بود حزب واحد رستاخیز به عنوان بازویی قدرتمند در تحکیم موقعیت او و جانشینانش در را‡س حاکمیت کشور عمل کند در طول دوران فعالیت این حزب به ندرت فرصت بالندگی و رشد به آن داد. طی مقاطع مختلف، او در کلیه تصمیمگیری‌های کوچک و بزرگ، اولین و آخرین تصمیم گیرنده محسوب می‌شد و رهبران و دست اندرکاران حزب هیچ گاه جسارت نداشتند که مستقل از او تصمیمگیری کنند. مداخلات شاه در امور ریز و درشت حزب رستاخیز و ارائه دستورالعمل و رهنمودهای متعدد که در بسیاری موارد هم در حیطه عمل با پیچیدگی روبهرو می‌شد، از همان آغاز فعالیت حزب، مسؤولان و رهبران آن را از هرگونه اقدام مستقلانه باز می‌داشت و گونهای آشکار از انفعال و بی‌برنامگی در مجموعه مدیریتی حزب به وجود می‌آورد. در چنین شرایطی کلیه مسؤولان حزبی منتظر بودند برای هر اقدام خود و کلانی رهنمود آن را از زبان شاه بشنوند. بدین ترتیب، شاه قبل از این‌که امکانی برای رشد، معقول حزب فراهم آورد، تشکیلات آن را پایگاهی برای اجرای خواسته‌های نامعقول خود می‌شناخت و این امر در شکست نهایی حزب سهم مهمی داشت.
از سوی دیگر، در طول دوران فعالیت حزب رستاخیز به ندرت افراد کارآمد و فساد ناپذیر در مراکز مهم مدیریتی قرار گرفتند و در تمام بخش‌های مدیریتی و اجرایی حزب اشخاص فاسد، سودجو و بی اعتنا به اهداف و خواسته‌های حزب، بیش‌ترین رقم را به خود اختصاص دادند. این گروه که بیش‌ترین نیروهای حزب را تشکیل می‌دادند در ناکامی‌و شکست نهایی حزب سهم اصلی را بر عهده داشتند. مدیریت حزب رستاخیز در سطوح مختلف، به طور دائم گرفتار رقابت و اختلافات درونی کسانی بود که بی اعتنا به اهداف و خواسته‌های حزب رستاخیز، صرفاً جهت زمین‌گیر کردن رقبای سیاسی و شخصی خود به هر روش خلاف قاعدهای توسل می‌جستند. این گونه رقابت‌های فسادآور که در سطح رهبری حزب هم نمود آشکاری داشت، ضربات باز هم خردکننده و جبران ناپذیری بر پیکره حزب فرود آورد.
بدین ترتیب، سوء عملکرد رهبران و دست اندرکاران ریز و درشت حزب علاوه بر این‌که اهداف و رسالت‌های حزب رستاخیز را به دست فراموشی می‌سپرد، بسیاری از طرفداران و فعالان حزب در بخش‌های مختلف کشور را به تدریج از فعالیت‌های حزبی رویگردان می‌ساخت. ضمن این‌که، اکثریت خاموش مردم که صرفاً به مقتضای وقت ورقه هویت در حزب رستاخیز را پر کرده بودند، با آشکار شدن علائم ناکارآمدی حزب به تدریج، موضوع عضویت خود در حزب را به دست نسیان سپردند.
از سوی دیگر، بی اعتقادی اکثریت قریب به اتفاق رهبران و مسؤولان درجه اول حزب به آرمان‌ها و اهداف تعریف شده آن، علاوه بر آن‌که، امکان هرگونه ابتکار عملی را از دست اندرکاران حزب سلب می‌کرد، اندک مسؤولان معتقد و کوشای حزب را نیز از تلاش باز می‌داشت و هرگونه انگیزه فعالیت مشتاقانه حزبی را در آنان از بین می‌برد.
به رغم تشکیلات عریض و طویلی که سازمان حزب را در بخش‌های مختلف کشور شکل می‌داد، در طول دوران فعالیت این حزب، هرگز ارتباطی نظام‌مند و معقول میان سطوح مدیریتی حزب به وجود نیامد و امور داخلی حزب، به طور مداوم در یک بی نظمی آزاردهنده سیر می‌کرد که در این میان، گستره وسیع فعالیت حزب و عدم وجود تعریفی دقیق و روشن از حیطه فعالیت و محدوده قدرت و اختیارات حزب باز هم بر ناکارآمدی آن می‌افزود. همچنان که، نوع رابطه حزب با دولت و نیز مجلسین شورای ملی و سنا هیچ گاه آشکار نشد و تا واپسین ماه‌های فعالیت حزب، بحث تقدم و یا تأخر حزب بر دولت و مجلسین کماکان حل ناشده باقی ماند.
بدین ترتیب، در حالی که شاه و بسیاری از دولتمردان و رجال حاکمیت وی نیروی مخالفان را جدی نمیگرفتند، مخالفان سیاسی او که از سالیان گذشته به سان آتشی زیر خاکستر مانده بودند، با تأسیس و گسترش فعالیت حزب رستاخیز - علیرغم تصور شاه و اطرافیانش- پرتوانتر از هر زمان دیگری حاکمیت را سخت به چالش طلبیدند و در شرایطی که مجموعه ارکان رژیم و در را‡س همه آن‌ها حزب رستاخیز به دلایل عدیده دچار فساد و عفونتی التیام نایافتنی شده و در دفاع از کیان حاکمیت فرو مانده بودند، به عمر پنجاه و سه ساله سلسله پهلوی پایان دادند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات