* آقای دکتر در ابتدا توضیحی در باب رهیافتهای گوناگون ارائه شده در باب انقلاب اسلامی ایران ارائه فرمایید.
** در مجموع میتوان این تحلیلها را در قالب چند دسته تقسیمبندی کرد. دستهای که عوامل جامعهشناختی را برجسته میکنند و عواملی مثل طبقات اجتماعی، قشربندی اجتماعی، سیستم اجتماعی یا نظام اجتماعی را مورد مطالعه قرار میدهند. آن دسته از تحلیلهایی که بر اساس نظریههایی چون نظریه کارکردگرایی ساختاری چالمرز جانسون یا آرا ماکس وبر نگاشته شدهاند در این دسته قرار میگیرند. یکسری تکنوشتههای جامعهشناسانه هم داریم که نه بر اساس نظریههای شناخته شده جامعهشناختی که از برخی مولفهها و عوامل جامعهشناختی در آثار خود بهرهگیری کردهاند.
اما رهیافتهای روانشناختی هم داریم که مولفههایی چون ذهنیت افراد و نحوه شکلگیری آن و عوامل شخصیتی در آنها برجسته میشوند و در دو قالب روانشناسی فردی و اجتماعی قابل مطالعهاند. مثلا کاری که ماروین زونیس در اثر خود بهنام «شکست شاهانه» انجام داده و در آنجا به بررسی روانشناسانه شخصیتی شاه پرداخته و اینکه چگونه تردید در دل وی لانه کرده بود و ناتوان از سرکوب و مقابله با انقلابیون بود. اما در مطالعات روانشناسی اجتماعی میتوان به نظریه منحنی جی، جیمزدیویس یا تئوری محرومیت نسبی تد رابرت گر پرداخت. همچنین کتاب «دولت و انقلاب در ایران» که توسط دکتر حسین بشیریه و بر اساس منحنی جی، دیویس نوشته شده یا کتاب فرخ مشیری تحت عنوان «دولت و انقلاب اجتماعی در ایران» که بر اساس نظریه محرومیت نسبی تد رابرت گر انقلاب اسلامی ایران را تحلیل کرده است.
در رهیافت سیاسی نیز به عنوان نمونه میتوان به تلاشهای علمی افرادی اشاره کرد که بر اساس نظریه توسعه نامتوازن ساموئل هانتینگتون در مورد انقلاب اسلامی مطلب نوشتهاند. هر چند من در مورد این مثال مناقشهای دارم و آن اینکه اگر در مجموعه نوشتههای هانتینگتون دقت کنیم میتوان او را در زمره چند علیتیها دستهبندی کرد. یا کار یرواند آبراهامیان در کتاب «ایران بین دو انقلاب» که بر اساس ایدههای هانتینگتون نوشته شده یا میثاق پارسا که بر اساس نظریه بسیج منابع چارلز تیلی اظهارنظر میکند. هر چند نوشتههای سیاسی تک علتی هم داریم که مثلا مولفهای همچون استبداد را در تحلیل انقلاب ایران بهکار گرفتهاند. در نظریههای اقتصادی هم که بیشتر رویکرد مارکسیستی دارند اقتصاد زیربنای تحلیل قرار میگیرد هر چند لیبرالها هم از این بستر وارد تحلیل شدهاند. در عین حال نباید از نظریههای ترکیبی هم غافل شویم که به صورت سه علتی، دو علتی یا تکی علتی چند رهیافت را برای تحلیل خود بهکار میگیرند.
بخش قابل توجهی از نویسندگان که هم در داخل کشور و هم خارج کشوریها را شامل میشوند گروهی هستند که رهیافت فرهنگی را تعقیب کردهاند و تاکید ویژهای روی ایدئولوژی اسلامی، فرهنگ تشیع و رهبری امام(ره) راشتهاند. به نظر میرسد این نظریات اگر به صورت جامع در نظر گرفته شود قدرت تحلیلی بالایی برای انقلاب اسلامی دارد.
* آقای دکتر در مجموع چه ایراد کلی به این نظریهها میتوان وارد کرد؟
** به اعتقاد من برای تحلیل انقلاب اسلامی ایران بسیاری از نویسندگان بیرون کشور بر اساس تئوریهای معمول که در ادبیات انقلاب وجود دارد به بررسی انقلاب اسلامی ایران میپردازند که این نقطه ضعف آنهاست. آنها میخواهند جامعه ما را که یک جامعه مذهبی با ویژگیهای خاص خود است با تئوریهای غربی که بر اساس تجربهای متفاوت و در بستر جامعه غربی شکل گرفتهاند تحلیل کنند. به باور من این نقص آشکاری در روش این تحلیلگران است و از همین روست که هر کدام تنها بعد ویژهای از انقلاب را میبینند و یکی از ابعاد جامعهشناختی را پررنگ میکنند و دیگری روانشناختی و....
* حال با توجه به این تقسیمبندیهایی که ارائه فرمودید، به باور شما کدام یک از رهیافتها چشمانداز جامعتری در تحلیل علل وقوع انقلاب ایران فراروی خوانندگان قرار میدهد؟
** به باور من تاکید مطلق هر کدام از این رهیافتها ما را از ارائه یک تحلیل جامع بازمیدارد و با در نظر داشتن کلیت این رهیافتها افقهای بهتری فراروی ما قرار میگیرد. اما نکتهای که مهم است اینکه کدام رهیافت در تحلیل انقلاب ایران توان تحلیلی بیشتری دارد. به اعتقاد من میتوانیم رهیافت فرهنگی را به عنوان رهیافتی که انقلاب اسلامی ایران را به خوبی توصیف میکند مورد استفاده قرار دهیم به شرطی که هم عوامل مفهومی فرهنگی همچون نقش عدالتطلبی شیعی، شهادتطلبی، آموزههای اسلامی در باب حکومت، مراسم اسلامی همچون تاسوعا و عاشورا و نیز عوامل ساختاری فرهنگی را در نظر گیریم. با یک مثال شاید بتوانم ادراک بهتری از موضوع بهدست دهم.
شما دیواری را در نظر بگیرید که ساخته شده است. میتوان اظهار داشت که آجرهای آن رهیافتها و علل جامعه شناختی، روانشناختی، سیاسی و اقتصادی هستند و ملاط آن که این رهیافتها و علل را به یکدیگر پیوند داده و به هم چسبانده عوامل فرهنگی است. نویسندهای مشهور بهخوبی اشاره کرده برای آنکه دریابیم نقش یک عامل در وقوع یک پدیده چیست کافی است که در این باب بیندیشیم که اگر آن عامل نبود آن اتفاق رخ میداد؟ در این مورد اعتقاد من این است که به هیچوجه انقلاب ایران بدون علل و عوامل فرهنگی اتفاق نمیافتاد. شاه و عمالش همچون ساواک از توان بالای سرکوب برخوردار بودند اما سرانجام تسلیم مخالفان مذهبی خود شدند.
* علت این حجم آثار و نوشتهها پیرامون انقلاب اسلامی ایران در قیاس با سایر انقلابها چیست؟
** دلایل مختلفی وجود دارند که تجزیه و تحلیل علل وقوع انقلاب ما حجم گستردهای از آثار نویسندگان غربی را به خود اختصاص داده است. با آنکه تنها 31 سال از انقلاب ایران گذشته، حجم آثار منتشره پیرامون آن در مقایسه با انقلاب فرانسه که حدود 220 سال از آن میگذرد واقعا جالب توجه است. به باور من این امر دلایل مختلفی داشته است. نخست آنکه انقلاب اسلامی ایران، انقلاب نویی بوده است. انقلاب ایران تصوری که از انقلاب وجود داشته را بر هم زده است. پیشتر انقلابها بر بستر مارکسیسم یا ناسیونالیسم محقق میشدند اما این بار بر بستر ایدئولوژی اسلامی به وقوع پیوسته است. بازتابهای انقلاب اسلامی ما بهگونهای بوده که مرزهای ملی را درنوردیده و در افق بینالمللی تاثیر داشته است.
در عین حال شما به شعارهای انقلاب هم نگاه کنید شعار نه شرقی نه غربی یک شعار محوری و به نوعی روایتگر چالش با قدرتهای بزرگ جهانی بوده است. دوم خاص بودن انقلاب ما و بازتابهای آن در افق بینالمللی بوده چنانکه بر حرکتهای آزادیبخش جهان و نخبگان جهان اسلام اثر گذارده و حتی در آمریکای لاتین هم سیاسی شدن مذهب و نقش کلیسای کاتولیک در تحولات سیاسی را به دنبال داشته است. سوم جایگاه و موقعیت کشور ما از لحاظ ژئوپلتیک بوده است. به هر حال به واسطه اهمیت مباحث انرژی در دنیای امروز، اثرگذاری کشور ما در بحث نفت و اینکه سواحل شمالی خلیج فارس و تنگه هرمز در اختیار ماست، هر تحولی در کشور ما میتواند تاثیرات عمدهای بر تحولات کشورهای منطقه و نیز سایر نقاط جهان داشته باشد.
بنابراین با تمامی این اوصاف این دغدغه برای هستههای مطالعاتی و اندیشمندان غربی ایجاد شده و آنها را به این سمت سوق داده که برای عدم تکرار وقوع چنین پیشامدی در سایر کشورهای منطقه بهخصوص در کشورهای اسلامی به مطالعه و تحلیل جدی زمینههای شکلگیری و علت وقوع این انقلاب بزرگ بپردازند. ضمن اینکه خود مذهبی بودن انقلاب نوعی تفاوت برای انقلاب ما با سایر انقلابها ایجاد کرده چنانکه در این انقلاب مذهب و احیاگری دینی جای انگیزههای سیاسی اقتصادی و.. را گرفته است. شور و ایمان مذهبی و ایدئولوژیک که سازشناپذیر است و در کمتر انقلابی پیشتر قابل مشاهده بوده یک سوژه قابل توجه برای مطالعات اندیشمندان غربی بوده است. فراموش نکنیم که غربیها از پیشبینی این انقلاب درماندند و از همین رو نمیخواهند این غافلگیری در جایی و نقطهای دیگر مجددا تکرار شود.
* یعنی به باور شما غربیها در پیشبینی وقوع انقلاب اسلامی ایران شکست خورده بودند؟
** بله خیلی از آنها که کار علمیتحلیلی در مورد انقلاب کردهاند با این پرسش مواجهند که چرا انقلاب اسلامی از قبل پیشبینی نشده بود. دولتها، هستههای مطالعاتی و سرویسهای امنیتی از پیشبینی وقوع این انقلاب بازماندند. خانم تدا اسکاچپل در مقالهای تحت عنوان «دولت تحصیلدار و اسلام شیعه در انقلاب ایران» که حدود دو سال پس از پیروزی انقلاب نوشت اظهار میدارد که من و بسیاری از کسانی که متخصص این پدیده هستیم در مورد وقوع انقلاب اسلامی ایران ناکام ماندیم و شکست خوردیم.
تحلیلهای سازمان سیا پیش از انقلاب نیز اظهار میدارد که تا 10 سال آینده انقلاب رخ نخواهد داد. به باور من از مهمترین دلایل این مهم، این بود که انقلاب ما دینی و انقلابی با عقیده اسلامی است. اگر به انقلابهایی که آن زمان یعنی دهه 1970 رخ داده بنگریم، میبینیم که تا آن زمان انقلابها اغلب مارکسیستی و ناسیونالیستی یا لیبرالی بودهاند. نظریهپرداران انقلاب گمان میبردند که فقط در قالبهای یادشده امکان آن هست که انقلاب رخ دهد و فکر نمیکردند که ممکن باشد در بستر ایدئولوژی مذهبی و دینی هم انقلابی تحقق یابد. در حقیقت ترم انقلابهای مذهبی تاکنون طرح نشده بود و در مورد آن طرح و تحلیل ارائه نشده بود.
مثلا خانم هانا آرنت در کتاب خود بهنام «انقلاب»، عصر جدید را عصر دنیوی شدن و انقلابهای جدید را انقلابهای دنیوی میداند و به صراحت عنوان میکند که اگر بخواهیم انقلابهای دوران معاصر را طبقهبندی کنیم، یکی از ویژگیهای اصلی آنها دنیوی شدن خواهد بود. این در حالی است که اگر به بطن انقلاب اسلامی ایران برویم هر دو بعد دنیوی و اخروی مورد توجه قرار گرفته است. این مطلب نشان دهنده یک نوع سیطره فکری خاص بر ذهن نویسندگان و تحلیلگران، سرویسهای امنیتی، دولتمردان و نیز تئوریپردازان مسائل انقلاب است. در حقیقت همه گمان میبردند که زمان، زمانه انقلابهای مذهبی نیست که برعکس شد. دوم ماهیت انقلاب ماست چون ماهیت انقلاب ما مذهبی است و ریشه در اعماق سنت و فرهنگ مردم ما دارد به سرعت تودهها را جذب خود کرد و به خیابانها کشاند و در مدت بسیار کمی توانست یک حکومت قدرتمند را از مسند قدرت به پایین آورد. همین ماهیت انقلاب به غافلگیریها دامن زد چنانکه در بحبوحه حوادث و تحولات منجر به انقلاب نیز نیروهای انقلاب را باور نداشتند و ایران را در مرحله وقوع انقلاب نمیدانستند.
* بازتاب انقلاب اسلامی ایران بر نظریهها و تئوریهای انقلاب چه بوده است؟
** در این زمینه نمونههای مشخصی وجود دارند از جمله اعترافاتی که خود نظریهپردازان متعلق به نسلهای قبلی نظریهپردازان انقلاب کردهاند. از جمله جک گلدستون در مورد تئوریهای انقلاب اشاره میکند که سه دسته از نظریههای انقلاب تا پیش از دهه 1970 وجود داشتند که شامل نظریههای توصیفی، تعمیمی و ساختاری میشوند که غالبا این نظریهها جبرگرا هستند و نقش عناصر فرهنگی که بهطور آشکاری در انقلابهای این دهه بارز بودند را نادیده میگیرند. چنین است که افرادی چون فوران و اسکاچ پل در آرای خود تجدیدنظر کردند و گلدستون نسل چهارم نظریههای انقلاب را طرح میکند. در حقیقت نظریههای پایان قرن بیستم جایی را برای نسل جدید نظریههای انقلاب باز کردند. نظریههایی که تنها معطوف به ابعاد ساختاری نیستند و نقش عوامل فرهنگی و ایدئولوژیک در نظر گرفته شده و شاید این تحتتاثیر نقشی بود که این مولفهها در انقلاب اسلامی ایران بازی کردند. البته در انقلاب نیکاراگوئه نیز نقش مذهب و کشیشان مذهبی اثربخش بود. در هر حال امروزه تعداد نظریههایی که این مباحث یعنی بحثهای فرهنگی مذهبی را مورد توجه قرار دادهاند، بیشتر شده است.
* یکی از نکاتی که برخی تحلیلگران بر آن تاکید داشتهاند، بحث سرکوب و نقش آن در تحقق انقلاب است. اینکه تنها اگر رژیمی نتواند یا نخواهد از قوه سرکوب خود بهره گیرد، انقلابی به ثمر نخواهد نشست. در مورد انقلاب ایران به باور شما این گزاره چگونه تحقق یافت.
** از لحاظ تئوریک نکته درستی است. تا زمانی که کنترل نیروهای مسلح در اختیار دولت است و دولت هم با قاطعیت و با انسجام کلی و اراده ایستادگی حضور داشته باشد، تحقق حرکت انقلابی با مشکل روبهروست اما در انقلاب ما نقش ویژه حضرت امام(ره) و راهبردهای ایشان که بر عدم درگیری با نیروهای مسلح تاکید داشتند، بسیار قابل توجه بود. شعارهای انقلابی نیز به نحوی بود که قوای مسلح به صفوف مردم بپیوندند و بدنه ارتشیان ما که غالبا مسلمان بودند از پادگانها فرار کنند. در حقیقت استراتژی امام در قوه سرکوب طرف مقابل اخلال ایجاد کرد. هر چند رژیم شاه تا آنجا که میتوانست از سرکوب ابایی نداشت و در وقایعی چون 17 شهریور یا بسیاری از شبهای حکومت نظامی خون بسیاری را ریخت اما وقتی همه صفوف ملت ایران با رهبری مرجعیت شیعه به صحنه آمدند، به طور طبیعی رژیم شاه محتوم به شکست بود.
برخی تحلیلگران که در قالب دستهبندی شما ذیل نظریهپردازان سیاسی و اجتماعی قرار میگیرند، تاکید افرادی چون شما که نقش عوامل فرهنگی را برجسته میکنید، نمیپذیرند و معتقدند مجموعه عوامل و بسترهای سیاسی یا اجتماعی زمینهساز رهبری روحانیون و در نهایت پیروزی انقلاب شد.
* به عنوان ادله خود هم مثلا اینکه چرا در 15 خرداد 42 انقلاب محقق نشد، اشاره میکنند. پاسخ شما به این انتقادها چیست؟
** به باور من این جعل واقعیت برای اثبات تئوری است. ما هم به سرعت میتوانیم این سوال را مطرح کنیم که چرا نظریههایی چون محرومیت نسبی که آنها به آن توسل میجویند، تنها در ایران جواب داده است. نباید مساله را تقلیل داد. اینکه چرا در سال 42 انقلاب نشد، به این واسطه بود که سال 42 حرکتی همگانی و گسترده نبود. وقوع یک انقلاب نیازمند پیشزمینهها و پیششرطهایی است که در سالهای 56 و 57 وجود داشتند ولی در سال 42 اثری از آنها نبود.
* در پایان در باب نسبتبندی رابطه توسعه و انقلاب سوالی دارم. برخی از اندیشمندان و نظریهپردازان بهخصوص در میان لیبرالها اساسا قائل به نسبت عکس میان توسعه و انقلاب هستند و معتقدند با رخداد انقلاب، نیل به توسعه با مانع روبهرو میشود. پاسخ شما به این ایده چیست؟
** اساس انقلاب اسلامی ایران آشکارا مخالف این ایده است. آنها حساب شده این بحث را مطرح میکنند چراکه ضدانقلاب هستند. انقلاب امکانات داخلی را بسیج کرده و علیه آنها بهکار میگیرد و در راستای عکس مواضع آنها حرکت میکند، از همین رو با وقوع انقلاب در جهان سوم مشکل دارند. آیا در چین و روسیه پس از انقلاب توسعه محقق نشد؟ اتفاقا من برعکس معتقدم در غالب کشورهای پیشرفته غربی هم که توسعه یافتهاند، انقلاب انجام شده است. نویسندهای مطرح بهنام رایت این سوال را مطرح میکند که آیا دنیای معاصر را انقلابها ساختهاند یا حرکات غیرانقلابی. وی به این نتیجه رسید که تعداد سالهایی که انقلاب بوده بسیار بیشتر از سالهای ثبات سیاسی بوده است.
در آمریکا، ژاپن، فرانسه و انگلیس هم آنچه باعث انگیزه پیشرفت و توسعه در ملتها شد، انقلاب بوده است اما نکته قابل توجه در مورد انقلاب اسلامی ایران اینکه انقلاب ما به صورت مضاعف توسعه را تعقیب کرده و هم در ابعاد مادی و هم در ابعاد معنوی توسعه تحقق یافته است. در بحث مادی شما ببینید بحثهایی چون شبیهسازی حیوانات انجام شده که در مخیله کسی نمیگنجد که چنین پیشرفتهایی در کشورهایی چون عربستان، کویت یا در کشورهای آسیای مرکزی رخ دهد یا پیشرفتهای انجام شده در دانش پزشکی و انرژی هستهای و امثالهم که همه از آنها اطلاع دارند. در مجموع بنده افق حرکتی کشور را مثبت میبینم و ادامه حرکت انقلاب اسلامی ایران را منجر به خشمگینتر شدن هرچه بیشتر دشمنان میدانم.