تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۵۶  ، 
کد خبر : ۱۴۳۲۹۴

دانشگاه ایرانی و تعامل با ولایت فقیه


 حبیب‌اله رحیم‌پورازغدی / دانشجوی کارشناسی ارشد علوم تربیتی دانشگاه تهران
چهاردهم بهمن ماه رهبر انقلاب جلسه ای داشتند با رئیس دانشگاه، روسای دانشکده ها و شماری از اعضای هیئت علمی دانشگاه تهران و طبق معمول حضرت آقا تأکید کردند بر جایگاه بی بدیل دانشگاه و به ویژه دانشگاه تهران در پیشبرد انقلاب و تحقق ارزش های انقلابی. اما در این جلسه اتفاقی افتاد که بی نظیر بود. هیئت رئیسه دانشگاه در حاشیه این دیدار به رهبر انقلاب پیشنهاد کردند که دکترای افتخاری دانشگاه تهران را به حضرتش اعطا کنند. پیشنهادی که قابل پیش بینی و عادی بود و واکنشی که قابل پیش بینی بود و غیرعادی. رهبر انقلاب دکترای افتخاری را نپذیرفتند و در قبال این پیشنهاد فرمودند: «این مسئله و ابراز محبت دانشگاهیان برای بنده افتخار است. اما از پذیرش آن معذورم و اگر خداوند کریم کمک کند به همان میثاق طلبگی متعهد و پایبند خواهم بود.»
هدیه ای به رهبری پیشنهاد شد و ایشان نپذیرفت. کل قضیه را می شود در همین چند کلمه خلاصه کرد و کلام را از اطناب باز نگاه داشت. اما آیا واقعا ماجرا به همین بی لایگی و عریانی بود یا این که قضیه را باید لایه دارتر و استعاری تر از این صورت متعارف دید و به گونه ای دیگر تاویل و تفسیر کرد. ماجرا در نگاه های گرفتار در چمبره عادت، اتفاقی عادی بود اما در نگاه های معناگرا، عالمی از معنا و دلالت در دل نهفته بود که باید کشف شود و فاش گردد. درک حقیر عاجز است از این که داعیه کشف دلالت های رفتار ولایت را بنماید اما گمانه زنی مستند و مستدل را نیز حق محفوظی برای خود پنداشته و با استناد بر این حق است که کلمه جاری می شود و گفت وگو پا می گیرد. پس می گویم تا گویندگان نیز بشنوند و شنوندگان بگویند.
اعتراضی بر تقلای مضحکانه مدیران بی مدرک
درک اتفاقات منوط است به کیفیت روایت اتفاق و کاربرد الفاظ و گزاره های زبانی در این روایت. قضیه را باید از این منظر نیز روایت کرد که به مسئولی «مدرکی افتخاری» می دهند تا با پذیرش مدرک بر افتخارات دانشگاه اعطاگر بیفزایند اما در سویی دیگر مدیرانی را شاهدیم که در طلب مدرک هر ننگ و ذلتی را می پذیرند ولو ننگ قانون گریزی را تا با «مدرک افاضه ای» افتخار کنند و تفاخر نمایند. چگونه باید این رفتار را هضم کرد وقتی که مقایسه اش می کنیم با حقارت نفسی که شماری از مدیران دولتی و غیردولتی برای دریافت مدرک تحمل می کنند و سر از دانشگاه های تقلبی و مدرک های سفارشی درمی آوردند. وقتی این دو رفتار را با یکدیگر مقایسه می کنیم به یاد نقلی با این مضمون می افتیم که شماری از افراد در پی دنیایند و دنیا از ایشان گریزان و شماری دیگر از دنیا گریزانند و دنیا در پی ایشان.
اعتراضی به مدرک زدگی
فضای علمی ایران بیمار است. بیماری علم گریزی. بیماری ای با نشانه های متکثر و نمودهای متنوع و اصلی ترین و فراگیرترین نشانه این بیماری چیزی نیست جز عطش مدرک گرایی.
نه مدرک گرایی که مدرک زدگی است، جنون مدرک زدگی. جنونی که از دانشجوی کاردانی و کارشناسی شروع شده، دانشجوی ارشد و دکتری را شامل می شود و تا مدیران ارشد دولتی و بعضا طلبه های حوزه علمیه را نیز پوشش می دهد. جنونی که انسان را استثمار می کند و منجر می شود اعتبار علمی افراد نه با نشانه های عالم (بینش و رفتار عالمانه) که با برگه ای کاغذ و مهر تأیید اداره ای اثبات شود. غلبه نگاه های مدرک گرا بر فضای علمی ایران باعث شده است که دانشجوی ایرانی بیش از این که در پی مدرکات علمی باشد و آفاق و انفس را بکاود، به دنبال مدارک علمی بیفتد و دالان های کور ادارات را بپوید و هویتی پوشالی و اعتباری برای خویش بتراشد. در این زمانه از فضلای بی شماری (با مدرک و بی مدرک) گلایه های متوالی شنیده ایم در اعتراض به غلبه مدرک جویی بر دانش جویی و شاید این رد محترمانه مدرک افتخاری نیز واکنشی بود که توسط رهبری برای مقابله با این فضای بیمار بروز نمود.
اعتراضی به تشریفات
اشرافیت بیماری کهنه عمده ای از دولت ها در تاریخ ایران است. بیماری که بحمدالله با انقلاب اسلامی رو به بهبود گرایید. زیرا که گفتمان انقلاب با تقلید از خطبه ها و پیام های نهج البلاغه به دفعات بر جایگزینی روحیه اشرافی گری با روحیه مردم واری در مسئولان تأکید کرده بود و در این تأکیدات بی تردید کلام و رفتار ولایت فقیه نماینده اصلی این گفتمان بوده است. ولایت در تاریخ انقلاب همیشه از اشرافیت گریزان بوده و تشریفات را نشانه و موید اشرافیت تفسیر کرده و بنا بر انگاری اعتقادی و نگاهی فقاهتی مسئولان را از این که گرفتار تشریفات و اشرافیت شوند، پرهیز داده اند و نهی نموده اند. در گفتمان انقلاب این یک اصل است که سیاست باید از خصلت های اشرافی فاصله گیرد تا لیاقت این را بیابد که نماینده اصیل توده های مردم شود. تا با مردم باشد و نه بر مردم. اما نکته اصلی این که انقلاب به رابطه ضروری و جبری اشرافیت و تشریفات پی برد و از همین رو بود که برای وصال به اصل «ستیز با اشرافیت» گریزی ندید به غیر از «پرهیز از تشریفات».
انقلاب این را درک کرد که تشریفات هم روزنه نفوذ اشرافیت و هم نشانه رسوب اشرافیت است. به همین دلیل است که گفتمان انقلاب هر امری را که بویی از تشریفات ببرد، زائد بنماید وغیرضروری باشد، برنمی تابد و پس می زند. قضیه این اعطای مدرک نیز امری بود از جنس تشریفات و زواید و علی القاعده نباید واکنش دیگری را از رهبری می دیدیم.هنوز از یاد نبرده ام که رهبری در دیدار با رئیس جمهوری و اعضای هیئت دولت نهم جملاتی فرمودند با این مضمون که اگر ما بخواهیم تشریفات و اشرافی گری را از جامعه بزداییم، با الفاظ و توصیه های تشریفاتی نمی شود. نمی شود که از سویی توصیه کنیم و از سویی دیگر مردم نگاه کنند و ببینند رفتار ما گونه دیگری است! باید عمل کنیم.
این رویداد را افراد دیگری نیز تفسیر کرده اند و نکات پیش گفته، نکاتی بود شبیه نگاه دیگران اما به گمان حقیر نکات اصلی چیز دیگری است...
با ولایت تاشهادت به روشی آکادمیک!
انقلاب به دهه پیشرفت و عدالت رسیده است اما نهادی که باید مبدأ تغییرات انقلابی باشد، گره های معرفتی و علمی کشور را بگشاید و نیروی انسانی انقلاب را پرورش دهد هنوز معجونی است مختلط از جنبه های دینی، غیردینی و ضددینی. دانشگاه ایرانی هنوز نتوانسته است هویتی برمبنای دیانت و شریعت بیافریند و دینی شود. دانشگاه های ایران موظف به پالایش علوم وارداتی و تولید علم دینی اند اما با معارف و علوم متعارف منفعلانه و ترجمه ای مواجه می شوند. دانشگاه های ایران مأمور به پرورش نسلی متعهد و متشرع اند اما نگاه های لائیک و سکولار را اشاعه می دهند. فلسفه وجودی دانشگاه های ایران گشایش معضلات نظری و کاربردی کشور است اما از واقعیت دورند و ملاک امتیاز و ارتقا دانشگاهیان را انتشار مقاله در نشریاتISI گذاشته اند.
دانشگاه ایرانی گرفتار نوعی هویت دوگانه است. هویتی که در میانه کپی از یونیورسیتی های فرنگی و تأسیس دانشگاه دینی و ملی در تردد و تعلیق است. نشانه این تعلیق چیست؟ آیا نشانه این هویت دوگانه و التقاطی را در چیزی جز نوع تعامل و ارتباطی که دانشگاه با انقلاب اسلامی برقرار نموده باید کاوید.حقیر به عنوان دانشجویی که دانشگاه های دولتی ایران را تجربه نموده گواه است که شمار زیادی از دانشجویان و اساتید این دانشگاه ها همه بضاعت و طاقت خود را در پیشبرد و پیشرفت انقلاب گذاشته اند اما متأسفانه نظام و فضای غالب بر دانشگاه ایرانی هنوز فاصله چشمگیری دارد با ارتباط و تعامل شایسته این نهاد با انقلاب.
دانشگاه ایرانی مشتاقانه نیت می کند به محضر ولایت فقیه ارادت ورزد اما از دیگرسو اوامر ولی فقیه را اطاعت نمی کند (از نظریه پردازی علمی و ارتقای معرفت دینی دانشگاهیان بگیرید تا افزایش بصیرت سیاسی و...) زیرا که پیش از هرچیز این اوامر برایش قابل هضم نیست. لازم به ذکر است که حقیر مطلقاً چنین قصد و منظوری نداشته که رئیس و نمایندگان دانشگاه تهران را به خاطر ابراز عاطفه و اثبات ارادتی که به محضر ولایت داشته اند تحقیر یا تخطئه کنم و یا در صف مقابل ولایت بنشانم.اما این واقعیت را نیزانکار نمی کنم که این اتفاق نمودی بود از ماهیت بی هویت دانشگاه ایرانی زیرا که توسط نمایندگان دانشگاه تهران (اولین نهاد دانشگاهی ایران) صورت گرفت.
توجه کنید که وقتی می گوییم دانشگاه ایرانی منظور هویت صنفی دانشگاهیان در ایران است نه صرفاً رفتار یا عملکرد فردی یا افرادی. این اتفاق دلیلی بود بر این که دانشگاه ایرانی هنوز نتوانسته است کیفیت تعاملش را با انقلاب و نائب امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تعریف نماید و ساماندهی کند. دانشگاه ایرانی ادعای اطاعت از ولی فقیه سرمی دهد اما اندوخته ای غیراز ارادتی آکادمیک گونه قابل نمایش ندارد. دانشگاه ایرانی از سویی از این که رونوشتی برابر اصل از آکادمی های غربی و شرقی باشد تردید نموده و توبه کرده است اما از سویی دیگر هنوز فاصله زیادی تا دانشگاه دینی و انقلابی دارد. زیرا که دانشگاه روییده از فرهنگ انقلاب در زمانه ای که جامعه را فتنه فراگرفته و معاند و مزدور قصد اصل انقلاب را کرده اند همه بضاعت علمی و اعتبار اجتماعی اش را فدای صیانت از این امانت الهی می کند اما دانشگاه ایرانی عاجز است ازاین که خرق عادت کند و از رویه تنزه طلبی و عافیت جویی برهد.
دانشگاه ایرانی نهایت تقلایی که می کند این است که به شیوه ای آکادمیک از کوشش های منحصربه فرد مقام معظم رهبری در پیشبرد و صیانت از انقلاب تقدیر کند! و او را مفتخر به دکترای افتخاری کند. غافل از این که رهبری نه اعطای مدرک که رشد درک و توسعه ادراک در مردم و نظام را از دانشگاهیان انتظار می کشد.
دانشگاه ایرانی در زمانه ای که باید کل بضاعتش را هزینه کند تا انقلاب الهی مردم ایران را در قبال شعارهای رادیکال، استحاله ارزش ها و نفوذ تجدیدنظرهای بنیادی صیانت کند، بصیرت یابد، معرفت زایی و حضور داشته باشد صرفاً تماشاگر است و تقدیرکننده. دانشگاه ایرانی گرفتار هویتی دوگانه است و همین هویت دوگانه است که منجر شده دانشگاه های ایران به گونه ای بایسته و شایسته ظرفیت خود را در خدمت اهداف انقلاب نگیرند. ازاین روست که به گمانم دانشگاه متعهد و دانشگاهیان معتقد برای اثبات ارادت به ولایت گریزی ندارند غیر از این که این بیماری را درمان نمایند. بیماری هویت بیمار را.
کلیشه ای ها و مأموریتی انقلابی!
پیشنهاد اعطای دکترای افتخاری به ولی فقیه! را چگونه باید تأویل کرد و تحلیل نمود. به نظر بنده برای درک و تفسیر این رویداد گریزی نداریم از این که این پیشنهاد را در سایه تفکر غالب بر فضای دانشگاه ایرانی ارزیابی کنیم و درک فضای فکری و روانی غالب بر دانشگاه ایرانی نیز منوط است به این که دانشگاه ایرانی را در ذیل تاریخ ایران بنگریم. دانشگاه در تاریخ ایران از ابتدا با قید وارداتی همراه شد. قیدی که این نهاد را از نظر فکری مترجم و از نظر روانی مقلد پروراند و این هردو نمودی است از انفعال. دانشگاه در تاریخ ایران امری بود از نوع واردات که به قصد تشبه به دیگری و بلکه تقلید از دیگری وارد شد. شباهت و تقلیدی که همه عرصه های فردی وعمومی را پوشاند و در این شمول فراگیر بی تردید عرصه سیاست و فلسفه سیاسی را نیز فراگرفت.
براساس همین تشبه و تقلید دنباله دار است که نظام امت و امامت (امری اصیل) که ثمره عقل انقلاب اسلامی است توسط عقل وارداتی دانشگاه درک نمی شود و عقل مذکور، نظام سیاسی ایران را ناگزیر از منظر دولت و ملت (امری ترجمه ای) می نگرد و درک می کند. دو نظام و نهادی که در مبادی و مبانی از یکدیگر متمایزند و دانشگاه نیز تعامل و ارتباط متفاوتی با این دو نظام برقرار می نماید. دانشگاه در نگاه دولت و ملت نهادی است با کارکردی اقتصادی در صورتی که در نظام امت و امامت نهادی است با رویکردی اعتقادی و بی تردید تاثیر این دو نگاه در تعریف قابلیت و رسالت این نهاد غیرقابل انکار.
دانشگاه در ایران متاسفانه هنوز گرفتار بینش وارداتی است و در مقام ادراک انقلاب و ارزش های انقلاب نیز به همین بینش اتکا می کند. از همین روست که هنوز فضای غالب دانشگاه ایرانی نتوانسته به درک دقیق مبانی متعالی و اصول مترقی انقلاب نایل شود و کلیه لایه هایش را مبتنی بر این مبانی و اصول بازبیافریند. باید اعتراف نمود که گرچه پس از انقلاب صورت دانشگاه های ایران رنگ انقلاب گرفت و داعیه انقلاب گری نمود اما هنوز رگه های زمختی از نظام فکری و منظومه ارزشی غیردینی و غیربومی در دانشگاه ایرانی مشهود است. دانشگاه درون انقلاب بود اما درون دانشگاه انقلاب نشد.
دانشگاه ایرانی هنوز گرفتار عقل وارداتی است. عقلی که به اقتضای ماهیت ترجمه ایش نه به فکر تاسیس بلکه به فکر تقلید است. عقلی که قادر به درک نگاه های تغییرزا و انقلابی رهبر انقلاب نخواهد بود و از همین روست که رسالت و ماموریت آزاداندیشی علمی و نواندیشی دینی برای دانشگاه ایرانی یا هضم نگردیده یا دغدغه نشده است. دانشگاه در ایران هنوز گرفتار تفکری وارداتی است و به دلیل همین کلیشه های فکری است که از درک و اجرای ماموریتی که ولایت فقیه به این نهاد بی بدیل واگذار می کند غافل یا قاصر است و به تشریفات می پردازد.
متصدیان دانشگاه (فراتر از هیئت رئیسه دانشگاه تهران و امثال ذلک) باید توجه کنند که این نهاد تا زمانی که رابطه و نسبت خود را با نائب امام عصر(عج) رابطه ای تشریفاتی و صوری تعریف نماید قادر به اجرای وظایف محوله نخواهد بود و اگر این ارتباط و تعامل بخواهد از تشریفات عبور نماید پیش از هر چیز باید به بازنگری در فرهنگ غالب بر دانشگاه بیندیشد که امری است بس ظریف و بنیادی. و همین ظرافت و ضرورت است که منجر شده رهبری با وجود این که به دفعات تاکید نموده اند رسالت اصلی دانشگاه رسالتی علمی است اما هر مرتبه بر ارتقای معرفت دینی و بصیرت سیاسی دانشگاهیان تاکید نمایند. خاتمه این که اگر چه حقیر توفیقات معرفتی و محصولات علمی دانشگاه ایرانی را انکار نمی نماید اما معتقدم دانشگاه ایرانی به واسطه اسارت در چمبره عقول وارداتی! برای زایش علم دینی و بومی عقیم است و تا انجام ماموریت محوله راه طویلی را باید بپیماید. و این ره پیموده نمی شود مگر با تعمیق معرفت دینی، تشدید ارتباط با واقعیت و ایضا تغییر تعامل با ولایت فقیه. مگر با میثاق...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات