تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۶  ، 
کد خبر : ۱۴۳۳۴۷
عقل؛ مبنای ایمان به معارف الهیه

معرفت عقلی از دیدگاه امام خمینی(ره)


محمد قربانی گلشن آبادی
“در نگرش امام خمینی (ره)؛ وحی، فطرت، قلب، عقل و حس انسان به عنوان منابع شناخت مطرح شده است. او همچون سایر علمای مسلمان معتقد است، حس انسان مدرک است، اما کافی نیست و نقصان ادراک حسی به وسیله عقل جبران می شود. عقل نه تنها ادراک می کند و حقیقت امور را در می یابد؛ یعنی از طریق تفکر و تعقل، صاحب عقل به آگاهی و شناخت می رسد، عقل همراه با اختیار انسان به او قدرت گزینش و انتخاب می دهد و در نتیجه انسان اراده می کند و با اراده خود برمی گزیند. آن گاه به آنچه گزینش کرده است، به وسیله قلب ایمان می آورد. بر این اساس ادراک عقلی، مقدمه شهود قلبی است و این هر دو مکمل یکدیگرند”.
تجربه که در اصل برآیند ترکیب عقل و حس می باشد، نیز مد نظر امام خمینی (ره) بوده و از آن به عنوان یکی از منابع شناخت و آگاهی نام برده است. اشاره به تجربه های تاریخی به عنوان منبع مهم شناخت و تحلیل مسائل گوناگون در گستره تاریخ، از این جهت قابل توجه است.
این در حالی است که امام خمینی (ره) به یک منبع شناخت دیگر که منبع معرفتی بیرونی و در عین حال یقینی برای انسان به شمار می رود، قائل است. زیرا منابع شناخت درونی، انسان را به تنهایی کافی نمی داند و به نقصان ادراک انسان، با اتکای صرف به این سه منبع اذعان دارد. به عنوان مثال، به عدم امکان شناخت چیستی رابطه هستی با حق، اشاره می کند و عقل انسان را از درک ماورای طبیعت و بسیاری از امور دیگر نظیر روح عاجز می داند. این منبع اساسی، وحی الهی است که به وسیله انبیاء، از جانب خداوند برای انسانها فرستاده می شود و آرمان اصلی آن، ایجاد معرفت برای بشر،بویژه شناخت حق تعالی و سایر حوزه هایی است که عقل بشر، بدون ارجاع به وحی، امکان دسترسی به آنها را ندارد.
“در صورت اتصال ادراک و شناخت فطری و طبیعی انسان یعنی عقل و حس و قلب با ادراک و شناخت ماورای طبیعی یعنی وحی، شناخت انسان کامل می شود و به همه ابعاد وجود، معرفت می یابد و از نظر او انسانهای کامل، مانند پیامبران و امامان معصوم، مصداق باز دارنده این نوع معرفت هستند”.
اهمیت عقل و تعقل و براهین عقلی در نظر امام خمینی (ره) در حدی است که حتی ایمان به معارف الهیه و اصول عقاید را در گام نخست منوط به آن می دانند و در درجه دوم به واسطه “ریاضت قلبیه” آن را مستحکم می گردانند. “بدان که ایمان به معارف الهیه و اصول عقاید حقه صورت نگیرد، مگر به آنکه اولا آن حقایق را به قدم تفکر و ریاضت عقلی و آیات و بینات و براهین عقلیه ادراک کند و این مرحله به منزله مقدمه ایمان است و پس از آن که عقل، حظ خود را استیفا نمود، به آن قناعت نکند. پس از آن باید سالک الی الله اشتغال به ریاضت قلبیه پیدا کند و این حقایق را با هر ریاضتی شده، به قلب رساند تا قلب به آنها بگرود”.
بنابراین، حضرت امام، عقل را مبنای ایمان به معارف الهیه می داند. ایشان در کتاب “جنود عقل و جهل” درباره عقل می نویسد: “عقلی که در لسان شریف حضرت صادق (ع) از آن اسم برده شده - به مناسبت خصایصی که برای او ذکر شده از قبیل اینکه اول خلق از روحانیین است - عقل کلی عالم کبیر است که باطن و سر و حقیقت عقول جزئیه است و به فهم آن حقیقت، آنچه مورد نظر آنان بوده نیز معلوم شود و آن جوهری است نورانی مجرد از علایق جسمانی و اول مخلوق از روحانیین است و تعین اول فیض مقدس و مشیت مطلقه است و کینونت عذبیه ما، است و نور نبی ختمی در عالم تخلیق و ابداع است و انکار آن موجب و مستلزم انکار بسیاری از ضروریات عقل و دین است، از قبیل تصور اشرف از واجب تعالی در نظام وجود و تحدید واجب - جلت قدرته - و تجسیم آن ذات مقدس و راه یافتن جهل و عجز و بخل در آن ساحت قدس و امثال آن، که تعدیدش موجب تطویل است؛ فضلا از بحث و تحقیقش. گرچه آنان که منکر آنند از بزرگان محدثین، توجه به توالی فاسده و لوازم باطله آن نداشته اند، زیرا که این از لوازم خفیه ای است که با ممارست در علوم حقیقیه توحید و تجرید ظاهر شود و اهل حدیث و ظاهر از آن ذاهل و غافل بودند، لهذا در دامن قدسی و طهارت آنها نقصی وارد نشود، زیرا که گمان نموده اند که قول به عالم عقلی و مجرد، مستلزم نفی حدوث عالم است، با آنکه بعضی از محققین و اکابر بزرگ، تشمیر ذیل تحقیق فرموده و اثبات حدوث زمانی عالم نموده، به طوری که منافی با قواعد توحید و تنزیه و تقدیس حق - جل و علا - نباش”.
حضرت امام در جایی دیگر می فرماید: “عقل، فطری و خداداد هر کس، حکم می کند که قبول کردن هر دعوایی بی دلیل و برهان روا نیست و کسی که بی دلیل چیزی را قبول کند، از فطرت انسانیت خارج است”.
هنگامی که عقل انسان در اثر کثرت علم و دانش و ممارست در عملی قوی و نیرومند گردد و همزمان ایمان هم چراغ راهش باشد، به درجه ای نایل می شود که وسعت اندیشه یافته و قدرت تمییز امور پیدا می کند در عبارتی می توان گفت، این نیرو و قوه فطری و خدادادی خویش را به فعل درآورده است. در این صورت انسانی که به این درجه از مقام عقلی رسیده، اهل برهان و استدلال می شود. استاد مطهری در این باره می فرماید: “اگر عقل انسان آزاد باشد، در امور آن طور قضاوت می کند که در واقع و نفس الامر چنان است. خوب را خوب و بد را بد می بیند، ولی باید استقلال این قوه قضائی محترم باشد، قوه مجریه یعنی میل ها و خواهش ها و تصمیم و اراده ها او را دست نشانده خود قرار ندهند که اگر دست نشانده شد، انتظار عدالت از او نمی رود”.
استدلال امام (ره) در بیان غیر جسمانی بودن “قوه عاقله”، حاوی این نکته مهم است که “عقل” باید فراتر از قوای نفسانی و غرایز حیوانی قرار گیرد تا در باب صلاح و سعادت دنیا و آخرت انسان در تمام حوزه ها بتواند تصمیم درست اتخاذ کند. ایشان می فرمایند: “قوه عاقله بشری” قدرت بر افعال غیر متناهیه دارد، ولی هیچ یک از قوای جسمانیه، قدرت بر افعال غیر متناهیه ندارد، پس هیچ بخشی از قوه عاقله جسمانی نیست و لذا باید مجرد باشد، اگر قوه عاقله در عضوی از اعضای بدن مثل قلب یا دماغ منطیع باشد یا دائما آن عضو را تعقل می کند یا مطلقا آن عضو را تعقل نمی کند و چون نه دائم التعقل عضو است و نه همیشه غیر متعقل آن عضو، بلکه گاهی آن را تعقل می کند و گاهی نمی کند، معلوم می شود، منطبع در عضوی نیست و بالجمله چون تامی باطل است، پس مقدم هم باطل خواهد بود... اگر قوه عاقله، جسمانی باشد، لازم آید دائما در زمان شیخوخیت ضعیف بشود ولیکن این قوه در کهولت دائما و به طور کلی، یعنی در همه افراد ضعیف نمی شود، شکی نیست که کثرت افکار و تعمق در ادراک معقولات سبب تخفیف دماغ و از بین رفتن بدن و استکمال نفس است، زیرا در این حالت، معقولات از قوه به فعلیت در می آیند و معلوم است که شی ء واحد سبب نقصان و کمال شیء واحد نمی شود. اگر قوه عاقله جسمانی باشد، باید تابع خاصیت های بدن باشد و لازمه این معنا، این است که هر چه سبب نقصان بدن شد، سبب نقصان نفس هم باشد ولی ما گفتیم که تعمق در معقولات سبب قوت عقل می باشد در حالی که سبب نقصان بدن خواهد بود”.
بنابراین حضرت امام ضمن اشاره به اینکه عقل از قوای روحانی است، معتقد است انسان با تفکر و تعقل می تواند به کسب سعادت که در کلام ایشان به “سلوک انسانیت” تعبیر شده، نایل آید. “بدان که از برای تفکر، فضیلت بسیار است و تفکر مفتاح ابواب معارف و کلید خزائن و کمالات و علوم است و مقدمه لازمه حتمیه سلوک انسانیت است در قرآن شریف و احادیث کریمه تعظیم بلیغ و تمجید کامل از آن گردیده و از تارک آن تعبیر و تکذیب شده است”.
تفکر و تعقل برای حضرت امام، آنچنان دارای اهمیت است که تفکر را شرط اول مجاهده با نفس می داند. “بدان که اول شرط مجاهده با نفس و حرکت به جانب حق تعالی “تفکر” است و تفکر در این مقام عبارت است از آنکه انسان لااقل در هر شب و روزی مقداری- ولو کم هم باشد - فکر کند در اینکه آیا مولای او که او را در این دنیا آورده و تمام اسباب آسایش و راحتی را از برای او فراهم کرده و بدن سالم و قوای صحیحه که هر یک دارای منافعی است که عقل هر کس را حیران می کند، به او عنایت کرده و این همه بسط نعمت و رحمت کرده و از طرفی هم، این همه انبیا فرستاده و کتابها نازل کرده و راهنمایی ها نموده و دعوتها کرده، آیا وظیفه ما با این مولای مالک الملوک چیست؟ ... اگر انسان عاقل، لحظه ای فکر کند، می فهمد که مقصود از این بساط چیز دیگر است و منظور از این خلقت عالم بالا و بزرگتری است و این حیات حیوانی مقصود بالذات نیست”.
با عنایت به مطالب فوق، لازم به یادآوری است، واژه “عقل”، در هم تنیده با مفاهیم ارزشی و اخلاقی است، تا جایی که با استناد به احادیث وارده از ائمه هدی علیهم السلام گفته شد که “کسی که عقل ندارد، دین ندارد” و یا “اجر و مزد هر کس را به قدر عقلش خواهند داد” و ... بنابراین اینکه در کلام حضرت امام، از عقل مدام افاده معانی اخلاقی و ارزشی می شود، معطوف به نگاه کلی اسلام و مکتب معرفتی اهل بیت علیهم السلام به مقوله عقل است که به صورت مبسوط در فصول گذشته به آن پرداخته شده است و بایستی دقت کرد که این عقل مترادف با کلماتی همچون “حجر”، “ذکر”، “قلب” و “نهی” است. اشاره حضرت امام در کتاب “شرح حدیث جنود عقل و جهل”، بر اینکه خیر، ایمان، تصدیق، رجاء، عدل، رضا، شکر، توکل، رحمت، رافت، علم، فهم، عفت، زهد، حلم و ... از یاران و جنود عقل هستند، دقیقا از این منظر است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات