تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۹  ، 
کد خبر : ۱۴۳۳۵۷

مفهوم تروریسم در حقوق کیفری (بخش اول)


امیر شریفی خضارتی ــ ‌کارشناس ارشد حقوق جزا و جرم‌شناسی و عضو پیوستة انجمن ایرانی جرم‌شناسی
اشاره: یکی از مسایلی که در دهه‌ها و سال‌های اخیر بیش از پیش مورد توجه محافل سیاسی، اجتماعی و حقوقی بوده است، موضوع «تروریسم» (Terrorism) و برخی از اَشکال آن مانند «تروریسم بین‌المللی» و «تروریسم دولتی» است. این موضوع، چالش‌های مفهومی و مصداقی متعددی را مطرح کرده و تحولات مختلفی را در سطوح ملی و بین‌المللی ایجاد کرده است. در واقع، جامعة جهانی در سال‌های اخیر، تحولاتی را درخصوص مساله تروریسم شاهد بوده است، اما به دشواری می‌توان این تحولات را توفیقی در جهت ارائة یک تعریف صحیح و اصولی از تروریسم و راه‌های عملی مبارزه با آن دانست. حادثة 11 سپتامبر 2001 (20 شهریور 1380) در کشور ایالات متحدة آمریکا از حیث ماهیت، گستره، محل وقوع، واکنش بین‌المللی و راه‌های مقابله، در تاریخ حوادث تروریستی جهان منحصر به فرد بوده است به‌طوری که نه تنها موازین حقوق بشردوستانه را به چالش کشید، بلکه بسیاری از موازین حقوقی بین‌الملل را که حاصل تلاش چندین ساله جامعة جهانی بوده است، بی‌ثمر دانست1.
پس از وقوع این حادثه، سمینارها و کنفرانس‌های متعددی در شهرهای مختلف جهان راجع به موضوع تروریسم برگزار شد و کتب و مقالات مختلفی در مورد آن به چاپ رسید، به طوری که امروزه با حجم ادبیات وسیعی پیرامون تروریسم، مواجه هستیم. به نظر برخی از صاحب‌نظران، حادثه 11 سپتامبر «شوک قرن» است؛ شوکی که بر پیکرة دولت آمریکا و به دنبال آن، سایر کشورها وارد شد. این ضربة تکان‌دهنده، به حدی گیج‌کننده بود که بسیاری از کشورها را به واکنش‌های بعضاً غیرمنطقی و عجولانه‌ای واداشت. پس‌لرزه‌های این شُک تقریباً بی‌سابقة فراکشوری، شورای امنیت سازمان ملل متحد را نیز تحت تأثیر قرار داد، به گونه‌ای که این شورا، پس از وقوع حادثة 11 سپتامبر، تصمیمات مهم و تعیین‌کننده‌ای اتخاذ کرد که از جملة آنها می‌توان به قطعنامه‌های شمارة 1368 مورخ 12 سپتامبر 2001 (یعنی یک روز پس از این واقعه) و 1373 مورخ 28 سپتامبر همان سال اشاره کرد.2
به هرحال، به رغم وجود متون متعددی در مورد تروریسم، اختلاف‌نظر و عقیده میان نویسندگان و صاحب‌نظران حقوقی و سیاسی در مورد این پدیده فراوان است، به‌طوری که هر یک از آنها به‌گونه‌ای که تخصّص داشته یا مایل بوده‌اند، آن را تعریف کرده‌اند. در حقیقت، باید اذعان کرد که سازمان ملل متحد نیز تا به امروز قادر به تعریفی از تروریسم که مورد حمایت و قبول همة کشورها باشد، به عمل نیاورده است. البته این سخن بدان معنا نیست که تروریسم به معنای عام آن قابل تعریف نیست، بلکه برعکس، وجود دامنة وسیع تروریسم و قابلیت انطباق آن با جرایم خشونت‌آمیز ارتکابی از سوی اشخاص علیه اشخاص دیگر یا افراد غیرنظامی یا حتی نظامی، سبب شده است که با تکثّر تعاریف مواجه شویم. این تعدّد و تکثّر تعاریف از مفهوم تروریسم که بعضاً معرّف تخصّص‌ها و سلیقه‌های مختلف است، سبب شده است که در مورد تعریف تروریسم، اجماع و اتفاق جهانی وجود نداشته باشد.3
برای بررسی مفهوم تروریسم در حوزة علم حقوق، ابتدا باید به تاریخچة آن اشاره کرد و به تعریف این پدیده از جهات مختلف با تکیه بر عناصر آن پرداخت. سپس باید تفاوت تروریسم را با مفاهیم و اصطلاحات مشابه همچون ترور مشخص و به کنوانسیون‌ها و معاهدات بین‌المللی و منطقه‌ای مربوط به تروریسم اشاره کرد. نهایتاً نیز برای دست یافتن به یک تعریف دقیق از تروریسم، باید موضع حقوق جزای اسلام را نسبت به این موضوع تبیین کرد.
تاریخچة ترور و تروریسم
واژة «تروریسم» که از زبان فرانسوی به زبان فارسی راه یافته است، از ریشة کلمة «ترور» (Terror) است. در زبان فرانسوی «ترور» را به عنوان ترس یا نگرانی شدیدی که اغلب از تهدید مبهم، نامأنوس و غیرقابل پیش‌بینی ناشی می‌شود، تعریف کرده‌اند. واژة «ترور» به معنی عام آن از اواخر قرن چهاردهم میلادی به کار می‌رفته و نمایانگر حالت ترس و وحشت شدید بوده است؛ اما واژة تروریسم برای نخستین بار در سال 1795 میلادی برای توصیف حکومت ترس و وحشتی که در فرانسه در فاصلة سال‌های 1794 ـ 1789 (یعنی پس از وقوع انقلاب کبیر فرانسه) حاکم بود، به کار رفت.4 واژة تروریسم در این دوران در فرانسه، یک نوع روش حکومتی را تداعی می‌کرد که اساس آن بر سرکوب مخالفان و دشمنان انقلاب، استوار بود. شعله‌های خشونت سیاسی که به نام انقلاب و به رهبری فردی به نام «ربسپییر» (Robespierre) ـ خطیب فرانسوی ـ ابرهای تیرة رعب و وحشت را در سراسر کشور گسترانیده بود، عاقبت دامن خود او را هم گرفت و با اعدام وی، دوران وحشت و ترس به پایان رسید.5
اما در اواخر قرن نوزدهم میلادی واژة ترور، با ظهور دسته‌ها و گروه‌های «آنارشیست» (هرج و مرج طلب) و «نهیلیست» (پوچ‌گرا) در روسیة تزاری و سپس اروپا، مفهوم جدیدی یافت. دراین دوران، سوءقصدعلیه رهبران سیاسی، بمب‌گذاری و تخریب با هدف ایجاد تزلزل در ارکان دولت‌ها، روش‌هایی معمول و مجاز در جریان فعالیت‌های انقلابی شاخته شد. از این پس، تروریسم نه تنها به عنوان نوعی سیاست سرکوب سازمان یافتة دولت تلقی شد، بلکه به عنوان یک جریان فکری و ایدئولوژیکی علیه دولت نیز معرفی شد.6 بنابر آنچه که در فرهنگ انگلیسی آکسفورد آمده است، واژة «تروریست» در حدود سال 1866 میلادی توسط «ویلیام فیتزپاتریک» (W. Fitzpatrick) به معنی کسی که برای اشاعة نظریاتش از یک نظام وحشت و ارعــاب استفاده می‌کرد، به کار رفت7.
در اوایل قرن بیستم میلادی، با توجه به پیشرفت علم و تکنولوژی و ساخت سلاح‌های گرم جدید و انواع بمب‌ها، عملیات تروریستی وارد مرحلة جدیدی شد. در سال‌های اول سدة بیستم، منطقة بالکان مرکز خشونت‌های انقلابی شده بود. در این زمان، گروهی به نام «دست سیاه» (Black Hand)، مورد حمایت صربستان برای انجام عملیات علیه امپراتوری اتریش و مجارستان بودند. در 28 ژوئن 1914 جوان نوزده ساله‌ای که توسط این گروه آموزش دیده بود به ترور «فردیناند» ـ ولیعهد امپراتوری اتریش و مجارستان ـ دست زد. این ترور منجر به وقایع مختلفی شد و نهایتاً ظرف مدت یک ماه سبب شروع جنگ جهانی اول شد8؛ جنگی که به مدت 4 سال و تا 1918 به طول انجامید و میلیون‌ها نفر را به کام مرگ برد.
اگرچه در سطح حقوق بین‌الملل، اصطلاح «تروریسم» برای نخستین بار در جریان سومین کنفرانس بین‌المللی کردن حقوق جزا در بروکسل (بلژیک) در سال 1930 به کار رفت، اما در پی ترور «الکساندر اول» ـ پادشاه یوگسلاوی ـ در سال 1934 به دست مبارزان (یا به عبارتی تروریست‌های کروات)، فرصتی برای جامعة سیاسی بین‌المللی فراهم آمد که دو قرارداد بین‌المللی را برای رسیدگی به اقدامات تروریستی درسال 1937 به تصویب برساند. یکی از این دو قرارداد در مورد پیشگیری و مجازات تروریسم بود و دیگری هم دادگاه صالح بین‌المللی برای رسیدگی به اقدامات تروریستی را پیش‌بینی کرده بود.9
جالب است این نکته را متذکّر شویم که برخی از مؤلّفان همچون «پروفسور فرایدلندر» از سوء‌قصد به جان «جولیوس سزار» در سال 44 قبل از میلاد، به عنوان یکی از قدیمی‌ترین انواع تروریسم اشاره کرده‌اند که طی آن، جولیوس سزار به واسطة توطئة برخی از درباریان و سران روم، با ضربات متعدد چاقو توسط هر یک از آنان در کاخ سلطنتی‌اش به قتل رسید.
در ایران نیز افرادی چون «نادرشاه افشار» و «آغامحمدخان قاجار» توسط افسران و خدمة خود و «ناصرالدین شاه قاجار» توسط «میرزارضای کرمانی» ترور شده و از پا درآمدند. البته معمولاً مبدأ آغاز تروریسم، مخصوصاً تروریسم سیاسی سازمان یافته را در ایران به زمان اسماعیلیه به رهبری «حسن صباح» نسبت می‌دهند. فعالیّت بارز اسماعیلیه از زمان گشودن قلعة الموت در نزدیکی قزوین توسط حسن صباح آغاز شد.10
امّا باید اذعان کرد که قرن بیستم میلادی از لحاظ تعدد، تکثّر و تنوع شیوة اجرای ترورها، کاملاً منحصر به فرد است. در این بین می‌‌توان به ترورهای صورت‌گرفته توسط سازمان‌های جاسوسی کشورهای بلوک شرق سابق به خصوص سازمان «کا.گ.ب» در شوروی کمونیستی (که یک حکومت ایدئولوژیک اقتدارگرای فراگیر موسوم به «توتالیتر» بود) اشاره کرد.
مأموران کا.گ.ب هنگام ترور، معمولاً کمتر از سلاح‌های آتشین استفاده می‌کردند بلکه در عوض، سلاح‌هایی را که محصول ادارات ویژة این سازمان بود، مورد استفاده قرار می‌دادند.
یکی از این نوع سلاح‌ها، خودنویس بود. مأمور، نوک قلم را به طرف شخص مورد نظر گرفته و با چرخانیدن سرقلم، گلولة کالیبر 22 با ضرب زیاد و صدای کم، از آن شلیک می‌شد. این سلاح ابتدا در سال 1960 میلادی در شوروی تولید شد.11
نوع دیگری از سلاح‌های کشندة تروریستی مأموران کا.گ.ب در داخل پاکت‌‌های سیگار قرار داشت. هر یک از مأموران، پاکت‌هایی با قالب و رنگ بسته‌های سیگار با خود همراه داشتند که البته کاملاً طبیعی درست شده بودند؛ امّا به محض برخورد انگشتان فرد موردنظر با فیلتر سیگار، گلوله‌ای بی‌صدا و سمّی از داخل پاکت به طرفش شلیک می‌شد. این گلوله، شبیه کپسول بود و به هنگام اصابت با صورت شخص، منفجر می‌شد و گاز متصاعد شده از آن که به شدت سمّی بود، با نخستین تنفس، فرد را از پا درمی‌آورد و مأمور هم که خود را در مقابل این گاز ضدعفونی کرده بود، آسیبی نمی‌دید. «استفان باندورا» ـ رهبر ناسیونالیست‌های کشور اوکراین ـ در سال 1961 میلادی به وسیلة همین روش، توسط یکی از مأموران کا.گ.ب به نام «استاشینسکی» در شهر مونیخ آلمان ترور شد و به قتل رسید؛ امّا پزشکان آلمان غربی سابق که هیچ‌گونه آثار ضرب و جرحی در بدن وی ندیده بودند، اظهار داشتند که سکتة قلبی ناگهانی، موجب مرگ او شده است.12
در بهار سال 1957 میلادی چهار نفر از کارمندان سازمان جاسوسی چکسلواکی سابق (که تحت نظر کا.گ.ب فعالیّت می‌کردند) یک بمب نسبتاً قوی را که بسیار سبک بود در داخل یک بسته سیگار جاسازی ‌کردند و عازم فرانسه شدند. آنها بسته را در داخل پاکت دیگری قرار دادند و آن را به آدرس منزل رئیس شهربانی استان «رن» پُست کردند. این پاکت، هنگامی تحویل خانة رئیس شهربانی شد که او، همسرش و جمعی از نمایندگان مجلس فرانسه را در خانة خود به میهمانی دعوت کرده بودند. هدف تروریست‌ها نیز کشته‌شدن رئیس شهربانی و نمایندگان مجلس بود. امّا بستة پستی در زمان تحویل، به همسر رئیس شهربانی داده شد و او که بیرون از جمع مهمانان بود، بلافاصله از روی کنجکاوی، پاکت سیگار را باز کرد و همین امر، موجب انفجاری شد که وی را به قتل رساند، بدون آنکه به مهمانان و رئیس شهربانی آسیب جسمی برسد.13
البته استفاده از شیوه‌های تروریستی نوین، فقط مخصوص سازمان‌های جاسوسی کشورهای بلوک شرق سابق که کمونیستی ـ سوسیالیستی بودند، نبود، بلکه در زمان جنگ سرد14 نیز سازمان‌های جاسوسی کشورهای بلوک غرب، که از نظام سرمایه‌داری (کاپیتالیسم) پیروی می‌کردند و تحت رهبری ایالات متحدة آمریکا قرار داشتند، چنین اعمال جنایتکارانه‌ای را مرتکب شدند.
به طور مثال، سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) از سال 1961 تا 1976 میلادی، بیش از 1900 فقره عملیات محرمانة گسترده که بیشتر آن تروریستی بود، علیه سیاستمداران و رژیم‌های نامطلوب انجام داد و در طول چهار دهه‌ای که جنگ سرد به طول انجامید، بسیاری از رهبران آزادیخواه کشورهایی را که حاضر به تحت سلطة آمریکا در آمدن را نبودند، ترور کرد و به قتل رساند.
البته برخی از این ترورها هم به ثمر نمی‌رسید نافرجام می‌ماند. مثلاً در سال 1958 میلادی هنگامی که «چوئن لای» ـ نخست‌وزیر کشور چین که در آن زمان کشوری کمونیست محسوب می‌شد و تحت رهبری «مائوتسه تونگ» که یک دیکتاتور کامل بود قرار داشت ـ از کشور برمه دیدن می‌کرد، بمبی توسط مأموران سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) سر راه او منفجر شد که اگر قبلاً تغییر مسیر داده نشده بود، وی و همراهانش در دم جان می‌باختند.
ظاهراً سیا در نظر داشت که این قتل را به گردن دولت برمه بیندازد.15                 ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات