حسین قدیانی
بهار در راه است و این روزها موسم خانهتکانی است. مغز مهندس بد تکان خورده و رفته پیشواز چهارشنبه سوری. مهندس باید به جای آتش از روی لجن توهم خود رد شود. زردی من از تو، سبزی لجن از من. مهندس بازهم بیانیه داد و بر کارآمدی نظام صحه گذاشت. مهندس در آخرین شعری که سروده، گفته: من و شما را از دیگر شهرها به خیابان آزادی آورده بودند. مهندس یک شیخ بالقوه است و دارد کمکم ظرفیتهای خودش را نشان میدهد. اصلا قبول؛ راهپیماییکنندگان تهران را از دیگر شهرها آورده بودند، راهپیماییکنندگان دیگر شهرها را از کجا آورده بودند؟! از دید مهندس، ما در دیگر شهرها راهپیمایی کردیم و مردم دیگر شهرها در تهران(!) دم جمهوری اسلامی گرم که توانست 50 میلیون آدم را در عرض چند ساعت جابهجا کند! حمل و نقل جادهای کشور یک ـ مهندس صفر.
آقایان پلیس راه! خسته مباد کنترل نامحسوستان. 22 بهمن، 50 میلیون نفر را جا به جا کردید؛ نه، من از این به بعد ناامن بودن جادههای کشور را قبول ندارم. آمار شعرهای مهندس از آمار کشتههای تصادف جادهای ظاهرا بالاتر رفته.
مغز مهندس این آخر سالی اساسی تکان خورده. این آخر سالی باید انقلاب را خانه تکانی کرد. مادرم چادرش را به کمر بسته و دارد اجناس بنجل را دور میریزد. اقدس خانم و دخترش امروز صبح آمده بودند خانه ما تا خیر سرشان به مادرم کمک کنند. من در اتاق بودم و حرفهای اقدس خانم را میشنیدم که داشت به مادرم میگفت: این پلاک و چفیه و لباس خاکی را هم بینداز دور. اینها برای روحیهات ضرر دارد. اکبرآقا را خدا بیامرزد. شهید شد. 27 سال است که عکس اکبرآقا را گذاشتی روی دیوار. این عکس را میبینی غصهدار میشوی. اصلا اگر شما را دوست داشت، ولتان نمیکرد، برود جبهه. الان اکبر آقا آن دنیا دارد با حوری پریها عشق و حال میکند و غم و غصهاش برای تو مانده. حیف این همه خون. خمینی چطور میخواهد جواب این خونها را بدهد؟ این همه جوان رفتند برای چی؟ فکه هم شد جا، که میخواهی عید بروی آنجا. خدا بگویم این «آهنگران» را چه کار نکند؛ با «کربلا کربلا ما داریم میآییم» امثال اکبرآقا را جوگیر کرد و فریب داد.
جمهوری اسلامی هم یک کربلا، شما را نبرد که حالا دلات نسوزد. من یک بار عمره مشرف شدم، یک بار هم تمتع. تو چی؟ یک بار اگر مکه را از نزدیک ببینی، دیگر در امامزاده صالح سفره اباالفضل نمیاندازی. «کربلا کربلا ما داریم میآییم»؛ زرشک! خط مترو را فقط تا کوفه کشیدهاند. شوهر تو خون داد، کربلا را ولی آمریکا آزاد کرد. صدام را چه کسی دستگیر کرد؟ بوش. حاج منصور را بگذار کنار. بنشین پای گوگوش. «20:30» اخبارش دروغ است. راست میخواهی بشنوی «بی بی سی». شاد میخواهی بشوی «پیام سی». سودوکو میخواهی حل کنی، جدول «فارین پالیسی». زبان میخواهی یاد بگیری، «انگلیسی». به جای «تشکر»، به سران فتنه بگو «مرسی». الان همه چی شده «آداب دیپلماسی»؛ «بازیهای سیاسی». 2 رکعت یوگا، بعدش «آموزش رقاصی». بعدش نحوه احترام گذاشتن به کوسهها در حال «غواصی». اصلا ببینم بیانیه آخر میرحسین را خواندی؟ معلوم است که نخواندی. تو نشستی در این چاردیواری و از اوضاع جامعه خبر نداری. چهارشنبهسوری قرار است جهموری اسلامی سقوط کند. هر کسی یک ترقه بیندازد، کار نظام تمام است. «ترقه ترقه جمع شود وانگهی نظام سقوط کند». نظام سقوط کرد، یک وقت نگویی شوهرم شهید شدهها. چه جلافتا! بگو رفته زیر تریلی. بگو سرطان گرفت مرد. اصلا بگو اکبرآقا شوهرم نبود. بگو من یکی دیگر را میخواستم زورکی به من دادندش.
زرنگ باش. الان روی دیوار خانهتان نوشتهاند چی؟ هم تو میدانی منظورشان کیست، هم من. مردم این رژیم را نمیخواهند. رژیم غذایی مردم عوض شده. یک عده رژیم میگیرند چاق شوند، یک عده رژیم میگیرند، لاغر شوند. یک عده را رژیم میگیرد میبرد اوین. یک عده هم میخواهند با کمک آمریکا، رژیم را بگیرند ببرند اوین. دیر و زود دارد، سوخت و سوز ندارد. حکومت که زوری نمیشود. زمان آن خدا بیامرز، ارزانی بود. وفور نعمت بود؛ برف میآمد تا 2 متر. الان چی؟ شن و ماسه شهرداری را میبینیم اما برف را نمیبینیم. غلط نکنم؛ خدا قهرش گرفته. یک مشت دهاتی را از شهرهای دیگر میآورند تهران، بعد هم میگویند مردم با ولایتفقیه تجدید بیعت کردند. ما هم باورمان شد. این همه لشکر آمده، به عشق چی؟ به عشق ساندیس. یک کلمه هم که حرف میزنی، فوری میفرستندت اوین. اصلا همین شوهر تو، برای چی جانش را داد؟ خیر سرش برای آزادی ما. حالا ما آزادیم؟ کجای قرآن آمده که پسر من نمیتواند زیر ابرو بردارد؟ الان به چیز آدم هم کار دارند. این آخوندها اسلام را هم بدنام کردهاند. بهشت و جهنم هم که میگویند برای خر کردن من و شماست.
شوهر تو رفت خون داد، عشق و حالش را اینها میکنند. خدا میداند خون چند شهید پایمال شده است؟ این پسر تو هم کلهاش بوی قرمه سبزی میدهد. چرت و پرتهایش را گاهی میخوانم. کلی پاچهخوار است. فکر کنم کارش جایی گیر است که آویزان شده به ریش جمهوری اسلامی. تو نصیحتش کن. من دلم برایتان میسوزد. پسفردا که اتفاقی بیافتد، فکرش را کردهای؟ هر حکومتی بالاخره یک روز سقوط میکند. چهارشنبهسوری نه، سیزدهبدر. حالا حسین تو داغ است، نمیفهمد. برداشته به خامنهای گفته «ماهپاره». آخر این هم شد جمله که برداشته نوشته؛ «اگر دست خدا در دست خامنهای نیست، پس چرا این همه ماهواره حریف این ماهپاره ما نمیشوند؟» خب یک کلام بگو وامی، چیزی میخواهی، دیگر این همه آسمان ریسمان کردن ندارد. یک سنگ دیگر به سرش خورد و زبانم لال مرد، آن وقت آدم میشود. خلاصه فاطمه خانم، «من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم/ تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال». حالا بگو چی را باید کجا بگذارم. از دستم ناراحت نشویها. من خیر شما را میخواهم. من نمیخواهم پس فردا که اتفاقی افتاد، پسرت را گوشه زندان ملاقات کنم. با ناوشکن جماران نمیتوان به جنگ آمریکا رفت. اسرائیل اراده کند، فاتحه نظام خوانده است. اصلا چند درصد مردم نظام را قبول دارند؟ مردم از این حکومت خسته شدهاند...
نامرد، حرفهایی زد که دچار حال عجیبی شدم. حال شب عملیات در 8 ماه دفاع مقدس. یک حالی مثل حال «حاج کاظم» در «آژانس شیشهای». با دست رفتم توی شیشه اتاق. اقدسخانم رفت مامور آورد که اسلحهاش چسبید به دستم. دختر اقدس خانم را به عنوان شاهد نگه داشتم. مامور گفت: شاهد اختیارش دست خودش است. مادرم گفت: من از این اسلحه کشیدن روی مردم راضی نیستم. پدر بزرگ مادری ننه بزرگم که عکسش روی دیوار است، زبان باز کرد که؛ ترسم نرسی به کعبهای اعرابی. دختر اقدس خانم گفت: من دانشجو هستم. من تا حالا از شما دفاع میکردم ولی از این به بعد حاضر نیستم. اگر راست میگویید، بروید به آنهایی گیر بدهید که دارند پول ملت را بالا میکشند. موبایلم زنگ زد. اصغر نقی زاده بود. گفت: داش حسین! میخواستم در رکاب خون پدرت باشم اما شرمنده این بار ماموران نیروی انتظامی مرا دستگیر کردند. از پشت گوشی اصغر صدای موتوریها میآمد. پرسیدم: این موتوریها هم آمدند در رکاب خون پدر من باشند؟ گفت: آره. گفتم: دود این موتوریها حاتمیکیا را خفه میکند. دود این موتوریها برای ریه من مثل هواست. هیچ بازیگری نمیتواند خیبری باشد.
من خیبریام که حیدریام که عاشق سید علیام. خیبری آژانس یک روز میشود رضا مارمولک و یک روز هم در فیلم «کتاب قانون» میشود عاشق «خمسه». خیبری اگر خیبری باشد «خمسه خمسه» را به «خمسه ژولیت» نمیفروشد. ایران را به لبنان نمیفروشد. محبوبترین فرد جهان عرب شاگرد احمد متوسلیان ماست. نصرالله کیلومترها راه را میکوبد، میآید تهران تا دست مولای ما را ببوسد. حالا اسلام ایران شد خرافاتی، اسلام لبنان شد اسلام ناب محمدی! حالا خیبری ما باید در سکانس آخر فیلم دو زانو بنشیند و از ژولیت خمسه، «قرآن» بیاموزد. بگذار توهین باشد اما بمیری با این فیلم ساختنت آقای مازیار میری. من خیبری هستم. من خیبریام. اهل هور. شما اهل سینما هستید. من خیبریام اهل هور اهل نی. شما یک روز بازیگر نقش نی میشوید و یک روز بازیگر نقش می. من خیبریام اهل هور اهل نی. اهل آب. خیبری اتفاقا ساکت نیست. «ساکت»، مدیر عامل باشگاه سپاهان اصفهان است که خرج امسال تیمش از خرج کل بچههای بسیج در 8 سال دفاع مقدس بیشتر شد. «ساکت»، آقای ناطق نوری است. ساکت! به هر کسی نمیتوان خیبری گفت. خیبری سر همت بود نه آنها که قصد کردهاند از همسر همت یک «عفت» دیگر بسازند. خیبری حنجره بریده شهیدی است که هنوز دارد با وصیتنامهاش حرف میزند. ریه من جز دود عود موتور قراضه بچه بسیجیها اکسیژنی نمیشناسد. شیخ، رهبر شده بود به هر ایرانی، ماهی هفتاد هزار بار سهمیه میداد که جلوی آمریکا سجده کنیم. من افتخار میکنم به دود موتور بچههای بسیج.
من افتخار میکنم که خرس گندههای منافقین مثل سگ از بچههای بسیج میترسند. نه، هیچکس مرا به «رو به فردا» دعوت نمیکند. صدا و سیما در بهترین حالت «رسانه ملی» است ولی من «رسانه خون سرخ پدر شهیدم» هستم. نه، به من با طعنه نگویید «نویسنده باتوم به دستها». من خودِ خودِ خودِ باتوم هستم که اگر خامنهای حکم جهادم دهد، فرود میآیم در فرق سران فتنه. من فقط در یک دستم قلم است. دست دیگرم اسلحه پدرم است. من پوستم کلفتتر از این حرفهاست. من از این طعنههای اقدس خانم در سایتهای مجازی ناراحت نمیشوم. این ناسزاها عزم مرا در دفاع از انقلاب محکمتر میکند. آهای آقازادهها! هر چه فحشهای شما رکیکتر شود، من در دفاع از ولایت، استوارتر میشوم. من خیبریام اما اهل فریاد. پدرم به من یاد داد خیبری ساکت نیست. من صحیفه نور را قبول دارم اما نه به قرائت موسسه تنظیم، بلکه با روایت حاج سعید قاسمی. خمینی، پاپ نبود. بت شکن بود. بت را میشکست ولو نوهاش باشد. خمینی، قلمبه نور نبود، نایب ظهور بود. خمینی با تاج و تخت مخالف بود. خمینی باج نمیداد. قطعنامه را شما پذیرفتید نه امام. امام میگفت: جنگ، جنگ تا پیروزی و شما گفتید: جنگ، جنگ تا یک پیروزی. شما الان میگویید؛ صلح، صلح تا شکست و بعد هم لابد هورا خواهید کشید که کشتی انقلاب به گل نشست و کودتای مخملین به ثمر نشست.
خواب دیدید خیر باشد. خامنهای، خمینی دیگر است البته با این تفاوت که ما اجازه نمیدهیم به این یکی امام هم جام زهر بدهید. ما تاریخ را به گونهای دیگر رقم خواهیم زد. ما نمیگذاریم بلایی که شما سر پایان 8 سال دفاع مقدس آوردید، بر سر این 8 ماه دفاع مقدس هم بیاورید. زمان جنگ سردار بودید. الان سربارید. حالا مهندس هر چه دلش میخواهد بیانیه بدهد. 2 هزار تا هم بیانیه بدهد مولای ما به هیچ کدامش جواب نمیدهد و میرود ناو شکن جماران را افتتاح میکند. مهندس! بیانیه دادن با تو، طنز نوشتن با من. یکی میگفت: با این بیانیهها چرا پس سران فتنه را بازداشت نمیکنند؟ به او گفتم؛ جمهوری اسلامی زندانش هم جای مقدسی است. شیخ را بازداشت کنی، یا باید بفرستی سلول انفرادی یا منتقل کنی به بند عمومی و اما در سلول انفرادی چون کسی نیست، شیخ به شما که عرض کنم؛ ادعا میکند خودش به خودش تجاوز کرده! و اگر منتقلش کنی به بند عمومی، دم به ساعت میخواهد از دیگر زندانیان بپرسد؛ به شما که عرض کنم؛ من کلا چقدر وقت دارم! شیخ، مصیبت نیست، نعمت است. زنگ خطر نیست، زنگ تفریح است. تهدید نیست، فرصت است. رقیب شیخ از همه جا بی خبر، آرای باطله است نه جمهوری اسلامی. جمهوری اسلامی بسیار بزرگتر از این حرفهاست که آدمهای کوچک دشمنش باشند.
دشمن جمهوری اسلامی حتی عبدالمالک ریگی هم نیست. مولای ما این ماه پاره ما شکارچی 2500 ماهواره جاسوسی است در آسمان. ریگی خر کیست؟ ریگی یک الف بچه است که چون عربها به «گ» میگویند «غ»، تلفظ درستش «ریغی» است. از یک پسر بچه «ریغو» برای جمهوری اسلامی دشمن درنمیآید. سران فتنه این 5 نفر معروف به سران فتنه نیستند. سران فتنه آمریکا و اسرائیل هستند که میخواهند ما را به این سران فتنه و امثال عبدالمالک ریغو مشغول کنند و «ظهور» را به تعویق بیندازند. طرف حساب این 5 نفر سران فتنه مولای ما نیست، ما هستیم. طرف حساب مولای ما شیطان بزرگ است؛ ارزش آدمها را به بزرگی دشمنانشان باید شناخت. رسالت ما فراهم کردن مقدمات ظهور است. رسالت ما کمک به ماه است در روزگار غیبت خورشید. قیمت ماه، بالاست. دشمن میخواهد ما را مشغول شب کند اما ما باید به سحر فکر کنیم. چرا صهیونیستها این شبپرستان آخرالزمان، حضرت ماه را نشانه گرفتهاند؟ چرا با راه این مولای ماه پاره ما دشمنی میکنند؟ چرا از سران فتنه حمایت میکنند؟ صهیونیستها چون نمیدانند حضرت آفتاب کجاست، قمر را نشانه گرفتهاند تا به خیال خام خود شرایط را برای ظهور به تعویق بیندازند. اشتغال بیش از حد ما به این 5 نفر سران فتنه، بازی در زمین اسرائیل است. اسرائیلیها دارند خودشان را به در و دیوار میزنند تا اگر نمیتوانند جلوی ظهور را بگیرند لااقل آن را به تعویق بیندازند. باید به اوضاع و شرایط، عمیقتر نگاه کرد.
عدهای چشم خورشید را دور دیدهاند و میخواهند در فضای سایبر ماه تنها بماند. ما اهل گوگل نیستیم، «خامنهای دات آی آر» تنها بماند. ما در فضای مجازی هم کوچهای به اسم «کوچه بنی هاشم» باز خواهیم کرد. ما اجازه نمیدهیم حرمله در وبلاگش تیر سه شعبه را لینک کند به گلوی علی اصغر. ما اجازه نمیدهیم سر حسین در خرابههای یاهو سرچ شود. علم در اینترنت از دست عباس نخواهد افتاد. برادران! خواهران! هوشیار باشید، ابن ملجم میخواهد «نهج البلاغه» را هک کند. هکرهای خداجو میخواهند با سر بریده حسین در فضای مجازی بازی کنند. سکینه در فضای سایبر تشنه آب نیست. سقای دشت کربلا را باید زود زود «آپ» کرد. اینترنت را باید پر کنیم از «ام البنین». اینجا باید مزار زهرا معلوم باشد. در اینترنت هم «من کنت مولاه، فهذا علی مولاه». غدیر خم نباید بگذاریم در فضای مجازی گم شود. من به چند سایت اسرائیلی همین امروز سر زدم؛ نامردها دارند در فضای سایبر هم میان ما و مسجد الاقصی «دیوار حائل» میکشند. ما در جنگ نرم در همین 8 ماه دفاع مقدس چند شهید دادهایم. عزیزان! این فضای مجازی معطر به خون شهداست. با وضو وارد اینترنت شوید. دوستان! مغرور نشوید؛ فضای سایبر را خدا آزاد کرد. الان مساله قدس مساله ظهور است. مهمترین رسالت «دیوار حائل»، جدا کردن مردم فلسطین از قدس شریف نیست، بلکه به تاخیر انداختن پیوند ماه و خورشید است.
صهیونیستها با دیوار حائل میخواهند جلوی ظهور خورشید را بگیرند. دغدغه شان نصب مجسمه داوود نیست، جلوگیری از تجسم ظهور است. صهیونیستها چون در آخرین و تاریکترین شبهای تاریخ، حریف ماه نشدهاند، از نبرد با خورشید آن هم در روز روشن میترسند و میخواهند کاری کنند که حتیالمقدور کار تاریکی به جنگ با نور خورشید نکشد. صهیونیستها معتقدند غیبت اگر صغری و کبری داشت، ظهور هم صغری و کبری دارد. آنها انقلاب اسلامی را «ظهور صغری» میدانند. باور کنید من شعار نمیدهم. «معاریو» در کوران همین فتنه اخیر در یادداشتی ضمن نکوداشت سران فتنه نوشت: «ما اگر در آینده نزدیک شاهد فروپاشی جمهوری اسلامی نباشیم، با انقلاب بزرگتری مواجه خواهیم شد که دارای ابعاد جهانی است». آنها فهمیدهاند ماه جانشین بر حق خورشید است و میخواهند اگر شد پایان تاریخ را در همین شب تیره و تار و با پیروزی خود اعلام کنند. صهیونیستها اما غافل از آن هستند که هر شبی حتی شب یلدای غیبت، منتهی به روز میشود. ماه پاره تن خورشید است. مهدی، «بقیهًْالله» است و ولی فقیه، بقیه مهدی.ای کسانی که ادعا میکنید امام را قبول دارید، خمینی میگفت: «ولایت فقیه همان ولایت رسول الله(ص) است». صهیونیستها خود اعتراف کردهاند که هدفشان از کوبیدن ایران و لبنان مقابله با سیدین خراسانی و یمانی است.
شعارهای دیروز ما را به رخ مان نکشید؛ ما هنوز هم میگوییم؛ «سلام بر 3 سید فاطمی» اما تعویض در تیم 3 سید فاطمی به این شرح انجام شد؛ آقای خاتمی با شماره موبایل جورج سوروس از کشتی انقلاب خارج شد و به جای ایشان هزاران رویش صورت گرفت. کشتی انقلاب مثل کشتی نوح(ع) است؛ نوح هم سیاستش جذب حداکثری بود و حتی حیوانات هم به صورت جفت راهی به این سفینه نجات داشتند اما پسر نوح چون جفتک میانداخت، بلیتش باطل شد. آقای گلاندیش اگر شاعر بود این طور شعر میگفت: «پسر نوح کی گفته با بدان بنشست/ خاندان آقا زاده مظلوم واقع شد/ ماکسیمیلیانوس در غار روزی چند/ خواب افشای مفسدین اقتصادی دید و مجرم شد». «تو کز محنت آقا زادهها بی غمی/ متاسفم برات/ نشاید که نامت نهند احمدی نژاد». « برو ای گدای مسکین در خانه علی زن/ ما اینجا با آقازادهها میلیاردی بستیم». «علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را/ یک حالی از بیتالمال میدادی کدخدا را». «آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است/ با سران فتنه مروت با آقا زادهها مدارا». نه، اغتشاشات اخیر تقصیر آن 2 حرفی که احمدینژاد در مناظره زد نبود. اما یک نکته؛ صهیونیستها میخواهند ما به خود مشغول باشیم و یادمان برود که قرار بود برای امام زمان(عج)، 313 ستاره فراهم کنیم. این سران فتنه بدلی که از سوی سران فتنه اصل کاری یعنی سران آمریکا و اسرائیل حمایت میشوند، خودشان نمیدانند جرمشان چیست.
جرمشان مقابله با جمهوری اسلامی نیست، اسباب دست استکبار شدن است در پروژه به تعویق انداختن ظهور. مهمترین جرم آقای خاتمی ملاقات با جورج سوروس نیست، بازی کردن در پروژه خورشید زدایی صهیونیستهاست. این فتنه بخشی از وقت ظهور صغری را گرفت، در حالی که میشد این وقت را وقف فراهم کردن ظهور نور میکردیم. شکار ریگی کار بزرگی بود اما کار بزرگتر ما شکار تاریکی است. ما باید با «نور» با «ظهور» با «سحر» با «سر حسین در آن سوی افق» که چون خورشید میدرخشد تجدید بیعت کنیم. چرا اسرائیلیها این قدر از 9 دی و 22 بهمن میهراسند و سعی دارند با لطایفالحیل پیام این 2 حضور را مخدوش کنند؟ این 2 حضور، کمک به ماه در فرآیند «خورشید زایی» است و درست نقطه مقابل اصلیترین پروژه دشمن یعنی «خورشید زدایی» است. 2 فتنهگری که در روزهای پیشین علیه حضور ستارهها در آسمان بیانیه دادند، جرم بسیار سنگینی دارند. اینها البته ان شاءالله ناخواسته آلت دست صهیونیستها هستند. گاهی ظاهر غفلت، کوچک و نتیجه خیانت، بزرگ است. گاهی غفلت کوچک منتهی به خیابانهای منتهی به میدان آزادی نمیشود، به خیانتهای بزرگ منتهی میشود. گاهی خیانت، منتهی به راهی میشود که انتهایش ظهور است.
نه، من به اصغر نگفتم؛ دود این موتوریها امثال من و مادرم را خفه میکند. من گروگانها را آزاد کردم و با مادرم رفتم پیش موتوریها. اول از آنها تجلیل کردم که در 9 دی و 22 بهمن به زدودن ابرهای فتنه کمک کردند. بسیجیان خامنهای، سربازان گمنام خورشید هستند که مهمترین رسالتشان تعجیل در فرج مولای ماست. ما «ستاره» هستیم و با واسطه یک ماهپاره به خورشید میرسیم. آنها که در این 8 ماه دفاع مقدس در جنگ نرم به غبار دامن زدند و سرگشاده خاک بر آسمان نشاندند، بی واسطه مهر بر تمدید غیبت زدند. ما همهمان ماموریم؛ ما مامور ماه هستیم در پروژه خورشیدزایی و عدهای مامور شب پرستان هستند در پروژه خورشیدزدایی. پس به ما طعنه نزنید.
پس به ماه طعنه نزنید. الکی ادعا نکنید که ما خورشید را قبول داریم ولی ماه را قبول نداریم. آن کس که خورشید را قبول دارد با تاریکی پالوده نمیخورد. آن کس که تحمل نور ماه را ندارد، از حرارت خورشید، از عدالت خورشید خواهد سوخت. خورشید که بیاید اگر چه شب به سر میرسد و روز میآید اما هم ماه در آسمان است و هم ستارهها. خورشید که بیاید جا برای ماه و ستارهها تنگ نمیشود. خزعبلات نگویید. اراجیف نبافید. خورشید که بیاید جا برای شب، برای شبپرستان تنگ میشود. آه که آسمان، بدون تاریکی چه قشنگ میشود. آه چه زیباست لحظهای که پرچم را به خورشید میدهد ماه. نه، قصه خامنهای، قصه «پیر جوان زخم چشیده» نیست. قصه ماهِ خورشید دیده است. قصه خامنهای، غصه صهیونیستهاست. رادیو اسرائیل چند روز پیش میگفت: «رهبر مقاومت، خامنهای است»؛ ما چندی است با ذکر «یا ظافر» زندگی میکنیم. ای ظفریابنده، ای ظفر دهنده! ما شمشیرها را برای جبهه کفر جهانی تیز کردهایم؛ و انزلنا الحدید فیه بأس شدید.
روزگار آزگاری است؛ خامنهای آموزگار ماست ولی دشمن، او را بهتر از ما میشناسد.