رسانهها و افکار عمومی
نظر خانم مونیا بنینی را درباره اوضاع خاورمیانه جویا شدیم و اینکه چه عواملی در اروپا موجب میشود که دیدگاه برخی افراد در موردحوادث جهانی تصحیح شود و واکنش درستی نسبت به حوادث مهم از خود نشان دهند.
خانم بنینی در این مورد توضیح داد: عملکرد رسانهها در ایتالیا و در وجه گستردهتر آن در اروپا به نحوی است که سیستم سیاسی و اقتصادی کشورها کاملاً در اختیار قدرت لابی صهیونیستها و نیروهای فشار آمریکا قرار دارد. هر چند ما آگاهیم که میتوانیم بهترین و سالمترین روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را با کشورهای خاورمیانه و ایران داشته باشیم، اما در واقع سیستم اطلاعرسانی وارونه و سیستم رسانهای غرب به ترتیبی عمل میکند که فقط هراس و فوبیا و نفرت میان مردم رواج پیدا کند و طوری تبلیغ میکنند تا نظر و آراء مردم را نسبت به مردم خاورمیانه و به ویژه ایران، تحت تاثیر قرار دهند و کشورها رویکرد درستی نداشته باشند. ولی این دیدگاه بسیار غلط، در میان مردم ایجاد سئوال میکند، زیرا نوار غزه، ملت های آزاد لبنان و ایران و به ویژه شخصیت مسئولان آنها که مرتب در معرض تهاجم رسانهای غرب هستند. در اینجا باید متذکر شد که در واقع «حزب برای منافع عموم» با همین رویکرد و برای مقابله با احزاب سیاسی، چه راستی و چپی و چه دولتی و غیر دولتی ایجاد شده است.
لابی صهیونیستها در عمل صحنهگردان این احزاب و تشکلها هستند و آنها را مدیریت میکنند.
ما برای رویارویی با عملکرد این احزاب، چه دارای اکثریت و چه اقلیت که از سوی قدرتهای بزرگ اداره میشوند، «حزب برای منافع عموم» را تشکیل دادهایم تا با آنها در عمل وارد مقابله شویم؛ مقابله با احزابی که فقط منافع صهیونیستها و قدرت های بزرگ را مدنظر دارند.
تغییر ساختار حزبی
از خانم مونیا بنینی سئوال شد که واکنش جامعه ایتالیا نسبت به حزب تازه تاسیس شما چگونه است و آیا حزب توانسته است که در میان طرفدارانش نوعی هماهنگی به وجود آورد یا در سطح گستردهتر، در جامعه ایتالیا موفقیتهایی کسب کند.
خانم بنینی توضیح میدهد: حزب ما، حزب خیلی جوانی است، زیرا ما بعد از انتخابات 2008 به طور جدی در صحنه سیاسی ایتالیا حضور پیدا کرده ایم. حزب ما عملاً باید در مقابل تمامی سیستم بایستد. البته ما از همان اول کار که برنامه خود را آغاز کرده ایم از اهمیت تلاش خود و مشکلات آن باخبر بودیم. ساختار سیاسی احزاب ، امروزه فراتر از طبقهبندیها و دستهبندیهایی هستند که تا حالا وجود داشتهاند. آخرین بحران اقتصادی که به وجود آمد، نشان داد که برنامههای کشورهای پیشرفته، همگی شکست خورده هستند.
در بین برنامههای ما یک برداشت واقعگرایانه از وضع محیطزیست در کشورمان و در کل جهان وجود دارد. امیدواریم یک روز نخواهیم درباره مشکل بزرگ سلاح هستهای صحبت کنیم. در حال حاضر تعداد این سلاحها به قدری زیاد شده است که میتوانند کره زمین را چندین بار نابود کنند.
شما میدانید که در زمینه محیطزیست، حفره لایه اوزن روز به روز بزرگتر میشود و نشر آلایندهها و گازهای مخرب به ترتیبی است که شرایط زندگی را، برای مردم کره زمین، هر روز مشکلتر و در نهایت غیرقابل تحملتر میکند.
آهنگ توسعه صنعت در حال پیشرفت نیز روز به روز تندتر میشود. ما عقیده داریم که تمامی کشورها باید بتوانند با حفظ این آهنگ از امکاناتی که کره زمین در اختیار آنها گذاشته، استفاده کنند.
ما فکر می کنیم که اگر وضع به این ترتیب پیش رود، کره زمین امکان ادامه حیات پیدا نخواهد کرد.
باید الگو و مدل پیشرفت و گسترش صنعتی را تغییر دهیم. نه به آن ترتیبی که کشورها و قدرتهای بزرگ تجویز میکنند.
در این کشور عده کمی در واقع در راس قدرت قرار دارند و میلیونها نفر هم به عنوان برده مشغول خدمت هستند. باید به ترتیب عمل شود که ملتها از سلطه کشورهای مقتدر نجات پیدا کنند و بتوانند خود وارد عمل شوند. هر ملت و هر کشوری باید با توجه به سابقه تاریخی و فرهنگی خود و با توجه به وضع فعلی از لحاظ اقتصادی و صنعتی، برنامه ویژه خود را به دور از سلطه قدرتهای بزرگ طراحی و اجرا کند.
مهاجرت و پیامدهایش
در اینجا سئوال شد که حزب شما چه طیفی از جامعه ایتالیا را مخاطب خود میداند و به خصوص نظر شما نسبت به مهاجرانی که از کشورهای دیگر، در جسجوی کار و زندگی بهتر به ایتالیا میآیند، چیست. آقای فرناندو روسی پاسخ دادند: ما در مورد طیفهای گوناگون جامعه ایتالیا، موضع خاصی نداریم و تقریباً تمامی طیفها مدنظر ما هستند و هیچ گروهی را بر گروه یگر ترجیح نمیدهیم.
جامعه ایتالیا در حال حاضر در تسلط لابی صهیونیستها است و بزرگترین رسانههای گروهی، از جمله رسانههای صوتی ـ تصویری در اختیار آنها است و بدین جهت دسترسی کسانی مثل ما به وسایل ارتباط جمعی بسیار کم و در حد هیچ است. امروزه تبلیغ ما، در این روزگار انفجار رسانهها، رساندن پیام به صورت ابتدایی، از جمله در به در و دهان به دهان است.
به طوری که اگر واقعاً ایمان قوی همرزمان ما به آرمانهای حزب نبود، تبلیغ در مورد آن بسیار مشکل میشد.
ولی با توجه به پایداری و مقاومت همرزمانمان که در رساندن پیام حزب خود به مخاطبان ثابت قدم هستند، امید زیادی داریم که افکار مترقی و انسان دوستانه واقعی حزب ما، طرفداران بیشتری پیدا کند.
مهاجرت هم یک موضوع بسیار حساس برای کشورها است. ما در این مورد در ایتالیا چندین نظر داریم. یک سری گروههای دستچپی و کمونیستها هستند.
یک سوءتفاهم و ترحم بیجا نیز از سوی گروههای مسیحی است. تئوری آنها این است که بیچارهها آمدهاند، درها را باز بگذارید، بگذارید بیایند تو. که این نظر راه به جایی نمیبرد و برای ما نوعی خودکشی است. یک خودکشی فرهنگی برای ما. این سیستم میتوانست برای زمانی مناسب باشد که درها باز بودند و کسی هم نمیآمد، اما حالا که مهاجران فوج فوج میآیند، همه چیز را بر سر راه خود از بین میبرند.
وقتی درها باز بود و کسی به عنوان مهاجر نمیآمد، برای ما هم خیلی خوب بود، زیرا ما درها را باز میگذاشتیم و ژست خوبی هم میگرفتیم که ما خیلی انساندوست هستیم و روحیه مذهبی داریم، ولی الان شوخیبردار نیست. درها اگر باز باشند مهاجران، گروه گروه وارد کشور میشوند.
در اینجا یک بیعدالتی اولیه وجود دارد. آنها یا واقعاً در کشوری زندگی میکنند که شرایط بسیار نامناسبی دارد یا اینکه اغفال شدهاند و از طریق رسانههای ما، یا رسانههای خودشان، دچار این توهم شدهاند که اینجا بهشت موعود است. یعنی دو عامل غلط موجب میشود که آنها هدف یک ظلم قرار گیرند. یک ظلم مضاعف. آنها وارد سیستمی میشوند که جزو آن نیستند، هیچوقت هم نبودهاند.
بنابراین نمیتوانند شرایط آبرومندانهای برای زندگی پیدا کنند. در حاشیه جوامع زندگی میکنند. معمولاً آنچه این جوامع به آنها ارائه میدهد، بیشتر آنها را به سوی مواد مخدر، روسپیگری، اعتیاد و الکل میکشاند. یعنی خواهینخواهی به سوی فساد کشیده میشوند.
بهترین افرادی که برای کار کردن به کشور ما میآیند و از کارایی برخوردار هستند، مرتکب چند اشتباه میشوند.
کشور خود را از هوش و ذکاوت و ظرفیت فکری و ذهنی خود خالی میکنند.هنگامی که برای کار وارد کشور میزبان میشوند، به دلیل اجبارها، ناچار میشوند به شرایط کاری بسیار پایینتر از آنچه که شایسته آن هستند، تن دهند.
شرایطی که بهیچوجه در حد و شأن آنها نیست و در عین حال مهاجرت موجب میشود که یک حالت نژادپرستی علیه آنها در کشور میزبان برانگیخته شود؛ حتی در میان مردم عادی.
طبیعتاً یک کارگر ایتالیایی از اینکه یک مهاجر جای پسرش را گرفته شود به شدت عصبانی است.
طبیعتاً موضوع خیلی پیچیده و راه حلاش هم به همان نسبت پیچیده است. ما البته با این سیستمی که وجود دارد، مخالف هستیم. اینکه حجم زیادی از مهاجران به کشور ریخته شوند، بدون آنکه برنامهریزی مناسبی برای آنها وجود داشته باشد. در واقع این مدل لیبرالیستی و سرمایهداری است که باید ملیتها از بین بروند.
یک عده محدودی صاحبان قدرت باشند و بقیه بدون آنکه هویت ملی یا فرهنگی خاصی داشته باشند، یا متعلق به ریشه و فرهنگ شناخته شدهای باشند، تمامی به صورت یک دست در خدمت این عده محدود باشند. مانند سیستم مک دونالد که برای هر ملیتی تجویز میشود.
مانند سیستمهایی که از سوی آمریکا تجویز میشود و هیچیک هویت فرهنگی ندارند.
این موضعگیری که به نظر میآید انسان دوستانه و بدون پیشداوری است، در واقع یک فاجعه بزرگ است که هم موقعیت مهاجر را به خطر میاندازد و هم کشور مهاجرپذیر را.
برداشت ما و تئوری ما این است که ملتها باید خودشان استقلال داشته باشند و خود تصمیم بگیرند، نه اینکه در اختیار یک عده قلیلی باشند. وارد یک کشور بیگانه شدن آن هم به صورت غیرقانونی جرم است.
اگر نخواهیم این چنین فکر کنیم، باید بگوئیم که این کشور نه اقتدار دارد و نه قانون.