تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۹۱ - ۰۸:۲۳  ، 
کد خبر : ۱۴۳۴۱۴

آمریکا تجزیه می‌شود (بخش اول)


سیدیاسر جبرائیلی
«هرگاه هر شکلی از حکومت تبدیل به یک رژیم ویرانگر شود، حق مردم آن کشور است که آن را تغییر داده، یا نابودش کنند و حکومت جدیدی جایگزینش سازند».
تقریبا به پایگاه اینترنتی هرکدام از جنبش های تجزیه طلب درایالات مختلف آمریکا، از آلاسکا و ورمونت گرفته تا تگزاس که مراجعه کنید عبارات فوق را به عنوان منطق بنیادین و شعار اصلی تجزیه طلبان، در صفحه اصلی سایت مشاهده خواهید کرد. این واژگان انقلابی متعلق به «توماس جفرسون» یکی از بنیانگذاران ایالات متحده آمریکاست که دراعلامیه استقلال - یا اتحاد-ایالات آمده و همانگونه که درسال های 6771 تا 1783عامل استقلال 13مستعمره آمریکایی از انگلیس شد. امروز هم روح استقلال را در کالبد «ایالات سرخورده از اتحاد» دمیده است.
با اتحاد این 31 مستعمره تازه استقلال یافته سنگ بنای ایالات متحده آمریکا گذاشته شد؛ و شاید همین تر و تازه بودن «شوق استقلال» بود که ایالات را از ادغام همیشگی دریک سیستم بزرگتر بازداشت و وقتی 13ایالت پیمان موسوم به «کنفدراسیون» را درسال 1781 امضا کردند. یک شرط مهم برای این اتحاد قایل شدند و آن «اتحاد به شکل غیرمتعهد» بود. اساسا فدرالیسم به همین معناست؛ کشورهایی بخشی از حاکمیت خود را به یک حکومت مرکزی می سپارند و درعین حال برای هر دو حکومت (ایالتی و فدرال) محدودیت هایی به وجود می آورند.
بعدها هم که تعداد ایالات به 50 افزایش یافت، این اصل حفظ شد و حتی برخی همچون ورمونت، نیویورک و رودآیلند به شرطی قانون اساسی آمریکا را تصویب کردند که «حق تجزیه» برای آنها محفوظ باشد.
این شکل از حکومت (فدرال) بی عیب و نقص نبود و از همان ابتدا مشکلات زیادی به بار آورد. در سیاست خارجی، امور بازرگانی، تنظیم بودجه و برقراری مالیات، هیچ نوع سازش و هماهنگی وجود نداشت. هم اکنون هر ایالت کنگره خود را دارد و قوانین ویژه ای نیز برای اجرا در داخل «مرز» های خود تصویب کرده ومی کند. گذشت زمان از قدرت ایالات نکاسته، اختلافات سیاسی، حقوقی و اجتماعی را ریشه کن نکرده و طی همین سال های اخیر ایالات متعددی بسیاری از مصوبات حکومت مرکزی آمریکا را به دلیل مغایرت با قوانین داخلی منسوخ اعلام کرده اند.
دلایل پیش گفته باعث شده که همواره سایه تجزیه بر سر «ایالات متحده آمریکا» وجود داشته باشد. البته اگر فقط از زاویه «روحیه استقلال طلبی» به جریان تجزیه طلبی بنگریم. این معضل برای حکومت مرکزی آمریکا به راحتی قابل حل است و چون واشنگتن دراساس با یک عنصر «روانی» (میل به استقلال طلبی) سر و کار دارد، به دلیل بهره مندی از ابزارهای قدرتمند عملیات روانی از جمله رسانه ها به خوبی می تواند با تجزیه طلبان مقابله کند. اما عامل مهمتری که درسال های اخیر به ویژه پس از حوادث 11سپـتامبر و بحران اقتصادی با این عنصر جمع شده، ناکارآمدی های سیستم فدرال است. علاوه بر آنکه مردم ایالات مختلف با جنگ طلبی و توسعه طلبی حکومت مرکزی آمریکا سرسازگاری ندارند، این سیستم را در برآوردن نیازهای اساسی خود نیز ناتوان یافته اند؛ درحالی که اساسا هدف از اتحاد 50 ایالت رسیدن به کیفیت زندگی بالاتر بود. هم اکنون صدها شرکت و بانک آمریکایی ورشکست شده اند. به گفته «هنری پاولسون» وزیر دارایی آمریکا درسال های 2006 تا 2009 بحران مالی کلیه «ساختار»های اقتصادی این کشور را ویران کرده است.
اوضاع معیشتی مردم نیز روز به روز وخیم تر می شود طبق نوشته روزنامه واشنگتن پست، طی سال 2009 میلادی تعداد آمریکایی هایی که غذای ناکافی دارند به 49 میلیون نفر افزایش یافته است. «تام ویلسک» وزیر کشاورزی آمریکا می گوید «فقر، بیکاری و عواملی از این دست همه در افزایش نرخ گرسنگی و عدم دسترسی به غذا مؤثر هستند. زمانی «دادلی سیرز» متخصص غربی توسعه می گفت ملاک توسعه تنها رشد تولید ناخالص ملی نیست و باید دید به چه میزانی فقر و نابرابری در یک جامعه در حال توسعه کاهش می یابد. اگر همین تعریف از توسعه را- که در دهه1970 هم به عنوان تعریف سازمان ملل از توسعه پذیرفته شد- مبنا قراردهیم این نتیجه، منطقی و عقلانی خواهد بود که بگوییم ایالات متحده آمریکا در حال «توسعه منفی» است. اما در واکاوی علل این توسعه منفی غالب دانشمندان از جمله مقامات عالی رتبه آمریکایی چون نمایندگان کنگره اتفاق نظر دارند «تا زمانی که هزینه های نظامی آمریکا کاهش نیابد، هیچ کاری نمی تواند کرد». طبق نظرسنجی شبکه خبری سی.ان.ان. «71 درصد از آمریکایی ها معتقدند سیستم حکومتی کشورشان نابود شده و قابل تعمیر نیست.»
مجموعه این عوامل باعث شده است که ایالات مختلف که دارای ظرفیت های فراوانی برای خودگردانی هستند، ساز تجزیه را کوک کنند. استدلال هایی که از سوی رهبران تجزیه ارائه می شود معقول است. اگر مالیاتی را که این ایالات بابت جنگ طلبی های سران کاخ سفید می پردازند، صرف آبادانی و رفع بیکاری ایالت خود کنند، وضعیت اسفبار آنها کاملا قابل «تغییر» است.
از آنجائی که تجزیه آمریکا تأثیرات بسیار اساسی روی نظم و معادلات جهانی خواهد گذاشت، لذا بررسی دقیق امکان، فرآیند و آثار تجزیه این کشور بسیار ضروری است. به یاری خدا نگارنده بر آن است تا ایالات مطرحی که در سال های گذشته اقدامات اساسی برای جدایی از آمریکا انجام داده اند به طور موردی (Case Study) مورد مطالعه دقیق قرارداده و در پایان این سلسله مقالات به تحلیل نتایج فروپاشی آمریکا بپردازد. بحث نظری درباره امکان و نتایج فروپاشی آمریکا نیازمند گردآوری اسناد و مواد خامی است که به دلیل سیطره رسانه های وابسته به کاخ سفید بر چرخه اطلاعات در آمریکا، اگرچه از چشم و گوش جهانیان پنهان مانده، اما «واقعیت» موجود» است. به همین دلیل نگارنده بر آن است تا در سیر تحقیقی منتهی به بحث نظری نهایی، خوانندگان و صاحبنظران را با خود همراه سازد تا در پایان، ارائه یک نتیجه منطقی برپایه استنادات علمی به سهولت ممکن باشد.
در مقاله حاضر تجزیه طلبی در ایالت «ورمونت» مورد بررسی قرارمی گیرد.
جمهوری دوم ورمونت
ایالت ورمونت با 24 هزار کیلومتر مربع مساحت و نزدیک به 650 هزار نفر جمعیت در شمال ایالات متحده آمریکا واقع شده و با ایالات ماساچوست در جنوب، نیوهمپشایر در شرق، نیویورک در غرب و استان کبک کانادا در شمال همسایه است. مرکز آن «مونت پلی یر» بوده و اگرچه مرز دریایی ندارد، اما 50درصد از مرزهای غربی آن را رودخانه مشهور و استراتژیک «چامپلین» تشکیل می دهد. ورمونت تا سال 1777 یکی از مستعمرات انگلیس بود، اما در 18ژانویه این سال توانست مستقل شده و «جمهوری اول ورمونت» را تشکیل دهد.
چهارم ژوئیه 1777 قانون اساسی ورمونت به تصویب رسید؛ قانونی که برای نخستین بار در آمریکای شمالی لغو بردگی را اعلام کرد. پس از تشکیل این کشور مستقل، شهر «ویندسور» به عنوان پایتخت آن اعلام و مدتی بعد «توماس چیتندن» برای ریاست جمهوری برگزیده شد. تمامی اشکال حکومتی از قبیل پول رایج، سیستم امنیتی، سیستم پستی، روابط خارجی و... در این کشور مشاهده می شد. ورمونت دست به راهسازی و آبادانی زد و حتی با فرانسه، هلند و دولت آمریکا که در آن زمان پایتختش فیلادلفیا بود، روابط دیپلماتیک برقرار کرد.
چهارم مارس 1771 بود که ورمونت به اتحاد (Union) 13 ایالات مستقل شده از انگلیس پیوست تا جرقه تشکیل «ایالات متحده آمریکا» زده شود. همانطوری که پیشتر اشاره شد، ورمونت جزو ایالاتی بود که در جریان تصویب قانون اساسی آمریکا حق تجزیه را برای خود محفوظ داشت.
مروری بر رابطه ورمونت با دولت مرکزی آمریکا نشان می دهد که این ارتباط همواره با نوعی چالش، ستیزش، و نیز اعلام استقلال موردی در رویدادهای مهم همراه بوده است. برای نمونه، در سال 1927 که سیلی عظیم در این ایالت جاری شده و خسارات زیادی به جای می گذارد- این سیل به فاجعه بارترین حادثه طبیعی تاریخی ورمونت مشهور است- «کالوین کالیج» رئیس جمهور وقت آمریکا به فرماندار ورمونت پیشنهاد کمک می کند اما در پاسخ می شنود که «ورمونت خود می تواند از عهده مشکلاتش برآید». در سال 1936مردمی در رفراندمی شرکت کرده و مخالفت خود را با تصمیم دولت مرکزی برای کشیدن بزرگراه در دل کوه سبز (Green Mountain) که نماد این ایالت است، مخالفت می کنند. در سال 1985 واشنگتن از ورمونت می خواهد سن مجاز برای مشروب خواری را تغییر دهد (ایالات در آمریکا از حق قانونگذاری داخلی برخوردارند)، اما ورمونت مخالفت می کند و واشنگتن در واکنش تهدید می کند که اگر این اقدام صورت نگیرد بودجه لازم برای توسعه راه های ورمونت را قطع خواهد کرد. ورمونت به دادگاه عالی آمریکا شکایت می کند، اما واشنگتن با نفوذی که دارد آن را مغلوب می کند.
این درگیری ها در شکل های گوناگون بیش از دو قرن عضویت ورمونت در «اتحاد» اگرچه به شکل پراکنده وجود داشت، اما هیچ گاه متوقف نشد تا اینکه در سال 1991 بحث تجزیه به شکل رسمی و علنی از سوی تشکل های مختلف طرح شد. در میادین اصلی هفت شهر بزرگ بحث هایی جنجالی با حضور صدها نفر درگرفت و در پایان جدال ها، یک رأی گیری (البته نه رأی گیری با هدف اعمال نتیجه) انجام شد که در نتیجه آن 62 درصد مردم خواهان تجزیه شدند. می توان ادعا کرد که همین رأی بالا باعث شد گروه های تجزیه طلب به کار نظری و تبلیغی درباره تجزیه پرداخته و به سازماندهی تشکیلاتی خود بپردازند.
در دهه 90 ده ها مقاله و کتاب درباره تجزیه آمریکا به طور کلی و تجزیه ورمونت به طور اخص نوشته شد. اما با ورود آمریکا به قرن 21 به ویژه پس از حوادث 11 سپتامبر 2001 اوضاع به کلی دگرگون شد و تجزیه طلبان از فاز فعالیت تئوریک وارد اقدامات عملی شدند- رسانه های وابسته به حکومت آمریکا تجزیه را همچنان یک بحث تئوریک می دانند. سال 2003 «توماس نیلور» استاد اقتصاد دانشگاه «دوک» (Duke) در دانشگاه جانسون آمریکا علیه جنگ عراق سخنرانی و برای نخستین بار در یک مکان رسمی بحث تجزیه ورمونت را مطرح کرد. در همین دوران بود که او جنبشی با نام «جمهوری دوم ورمونت» تاسیس کرد و به همراه یارانش، فعالیت های تبلیغی، سیاسی و قانونی خود را برای تجزیه شروع کرد. سال 2005 یک نظرسنجی نشان داد که 8 درصد مردم ورمونت از تجزیه قاطعانه حمایت می کنند. آماری که در سال 2007 با 5 درصد رشد به 13 درصد رسید (طبق نظرسنجی مؤسسه زاگبی».
سال 2006 اولین کنفرانس تجزیه با نام کنوانسیون تجزیه آمریکای شمالی برگزار شد. مدتی پس از آن «کرک پاتریک سیل» از دانشمندان تجزیه طلب که در جمع 1500 نفری اعضای سازمان «جمهوری دوم ورمونت» حاضر شده بود، به ایراد سخنرانی پرداخت و گفت: «برای یک شهروند این امر غیرقابل تحمل است که در مقابل دولتی سر تسلیم و تعظیم فرود آورد که طرفدار بی عدالتی و جنگ طلبی غیرقانونی، شکنجه وحشیانه، و کسری تجاری سر به فلک کشیده باشد... برای یک شهروند زندگی تحت حاکمیت چنین دولتی غیرقابل تحمل است. اما من نمی خواهم آمریکا را ترک کنم و به فرانسه یا کانادا مهاجرت کنم. من عاشق خانه ام هستم و می خواهم بدون اینکه وطنم را ترک کنم در این کشور زندگی کنم؛ تنها راه این کار، خانم ها و آقایان، تجزیه است.»
اکتبر 2007 کنوانسیون دوم تجزیه در «چاتانوگا» برگزار و با سر و صدای زیادی همراه شد. واکنش دسته جمعی رسانه های غالب آمریکایی نیز، نشان از احساس خطر کاخ سفید داشت. به نوشته «هافینگتون پست» اغلب رسانه های آمریکایی نظیر نیویورک تایمز، واشنگتن پست و یو.اس.ای.تودی خبر کنفرانس را پوشش دادند و یک موج خبری بی سابقه درباره تجزیه طلبی ایجاد شد. شبکه خبری فاکس نیوز ضمن پخش برنامه ای در این باره در پایگاه اینترنتی خود نوشت: «آیا ورمونت باید تجزیه شود؟ تعداد رو به رشدی از مردم این ایالت می گویند، باید تجزیه شود». دو تن از تجزیه طلبان به نام های «یان بالدوین» و «فرانک برایان» در مقاله ای که اول آوریل 2007 در واشنگتن پست منتشر کردند نوشتند «ورمونت به اتحاد نپیوست که بخشی از یک امپراتوری باشد».
در پایان این کنوانسیون دوم اعلامیه ای منتشر شد که در آن آمده بود: «امتیازات و قدرتی که شرکت های خصوصی در حاکمیت آمریکا به دست آورده اند، سلامت، سعادت و آزادی مردم آمریکا را از بین می برد و هم اکنون ایده «حکومت مردم بر آمریکا» را به کام مرگ کشانده اند.» شرکت کنندگان راه حل برون رفت از این «بحران مشروعیت» را درتجزیه دانستند.
توماس نیلور کشور ورمونت آینده را «جمهوری دوم» ورمونت می نامد و دلیل خود را از انتخاب واژه «دوم» اینگونه بیان می کند: «جمهوری ورمونت یکبار در تاریخ وجود داشت و در چهارم مارس 1771 به ایالات متحده پیوست». به عقیده نیلور آمریکا دچار مشکلات بسیار زیادی است و این مشکلات در چارچوب فعلی قابل حل نیستند. در میان تمام دموکراسی های غربی، آمریکا پایین ترین میزان مشارکت در انتخابات، بدترین وضعیت در سلامتی و بهداشت و بی سوادترین مردم را دارد، اما در قتل و آدم کشی، باروری در دوره نوجوانی، سقط جنین و طلاق حائز رتبه اول است. آمریکا جامعه ای است که یک چهارم خسارات وارد شده به کره زمین شناسی از فعالیت های آن است. نیلور اخیرا (31 ژانویه 2010) به هفته نامه تایم گفت «ورمونت نمی خواهد در کشتار زنان و کودکان عراقی سهیم شود».
اگر چه از سال 2007 تاکنون نتیجه ای از نظرسنجی جدیدی درباره تجزیه منتشر نشده، اما این سخن در روزنامه لس آنجلس تایمز نمی تواند بی پایه باشد که «آنها (تجزیه طلبان) قدرت یافته اند». آخرین نظرسنجی دراین باره، یک نظرسنجی در سراسر آمریکا بود که توسط روزنامه «دیلی کاس» انجام شد و براساس آن 69 درصد مردم موافق اعطای اختیار تجزیه به ایالات بودند. هم اکنون برچسب «ورمونت آزاد» نشان آشنایی است که روی سپر خودروی بسیاری از اهالی این ایالت دیده می شود. تی شرت منقوش به عبارت «آمریکا از ورمونت خارج شو» به پرفروش ترین لباس در ورمونت تبدیل شده است. بالاخره جنگ، جنگ نرم است و آمریکایی ها به خوبی به قابلیت بالای «تجهیزی» نماد و نشان در کارزاهای نرم پی برده اند!
دورخیز برای انتخابات
در آغاز سال 2010 میلادی تجزیه طلبی در ورمونت وارد فاز جدید و بی سابقه ای شد. 9 کاندیدای مناصب ایالتی از دل جنبش تجزیه طلب بیرون آمده و از ژانویه 2010 برای انتخابات دوم نوامبر شروع به فعالیت تبلیغاتی کرده اند. 15 ژانویه این 9 کاندیدا در هتل «کپیتول پلانزا» گردهم آمدند و اعلام کردند که «ورمونت می خواهد از ایالات متحده طلاق بگیرد».
«دنیس استیل» یکی از این کاندیداهاست که نامزد احراز پست فرمانداری ورمونت می شود. وی مدیر و مالک شبکه رادیویی «ورمونت آزاد» (Radio Free Vermont) است. وی اعلام کرده که در صورت پیروزی در انتخابات اولین اقدامی که می کند بازگرداندن جوانان ورمونت از عراق و افغانستان خواهد بود. او می گوید «من فرزندانمان را می بینم که 10 سال، 15سال، 20 سال است که دارند در جنگ هایی که «امپراتور» (منظور وی کاخ سفید است) به راه انداخته شرکت می کنند. مردم ورمونت بسیار ضدجنگند و تمام امیدشان به اوباما بود. هم اکنون وقتی از آنها می پرسید آیا تغییری مشاهده کرده اید؟ از روی خجالت نمی توانند به چشمان شما نگاه کنند.»
«پیتر گاریتانو» دیگر کاندیدای تجزیه طلب که نامزد احراز پست معاونت فرمانداری (Lieutenant Governor) است، به هفته نامه تایم می گوید: «رابطه دولت مرکزی آمریکا با ورمونت رابطه ای از نوع سوء استفاده یک طرف از طرف دیگر است... ما می دانیم که تجزیه یک عمل متهورانه است، اما فکر می کنیم وضع زندگیمان بهتر خواهد شد.»
درباره شانس تجزیه طلبان برای احراز پست های کلیدی ورمونت، تحلیل گرانی چون «گاریسون نلسون» استاد علوم سیاسی دانشگاه ورمونت براین باور بودند که با روی کارآمدن اوباما و ایجاد تغییرات موردنظر مردم آمریکا، موقعیت تجزیه طلبان افت کند، اما شبکه تلویزیونی سی.بی.اس در گزارشی که اخیراً منتشر کرد، خبر داد که ناتوانی اوباما در تعطیل کردن گوانتانامو و پایان دادن به جنگ های عراق و افغانستان موقعیت این کاندیداها را ارتقا داده است. سی.بی. اس در گزارش خود به نکته ظریفی نیزاشاره کرده و متذکر می شود «این نخستین بار از جنگ های داخلی آمریکاست که یک جریان تجزیه طلب دارای سازمان تشکیلاتی و منسجم وارد کارزار انتخابات می شود.»
به عقیده تحلیل گران آمریکایی، این افراد درصورت پیروزی می توانند اهداف تجزیه طلبانه خود را عملی کنند.
اما نکته ای که در این میان از نظرها دور مانده، احتمال ورود نامحسوس بازیگران خارجی به این قضیه است. هم اکنون این امکان برای قدرت های جهانی مخالف آمریکا فراهم شده که با حمایت های مالی، سیاسی و تبلیغاتی از کاندیداهای تجزیه طلب، رقیب دردسرساز خود را گوشمالی دهند. مخصوصاً کشورهایی چون چین که داغ حمایت آمریکا ازتجزیه طلبی در تبت و تایوان و سین کیانگ را به دل دارد.
به نوشته روزنامه واشنگتن پست، طبق برنامه ریزی انجام شده قرار است در سال 2012 در 200شهر ورمونت رفراندمی باهدف تجزیه برگزار شود که درصورت پیروزی کاندیداهای تجزیه طلب در انتخابات نوامبر 2010 فضای رفراندم کاملاً به سود تجزیه طلبان میل خواهد کرد.
ورمونت درصورت تجزیه، نگرانی هایی دارد تولید ناخالص داخلی آن در حد مطلوبی نیست و قابلیت خودکفایی ندارد. البته طبق مطالعات انجام شده ورمونت سالانه میلیاردها دلار به عنوان مالیات به دولت واشنگتن می پردازد که درصورت استقلال می تواند این هزینه ها را صرف خودکفایی کند. تجزیه طلبان پیش بینی کرده اند که تا سال 2020 بتوانند حداقل 75درصد برق مصرفی ورمونت را تأمین کنند. اما در کنار به نظر می رسد عامل مهم دیگر، کمک ها و حمایت های خارجی از ورمونت مستقل است که آن را سرپا نگه خواهد داشت. اساساً این مشکل در تمامی مناطق تجزیه طلب دنیا وجود داشته و منطقه تجزیه طلب پس از تجزیه ای که با رویکردهای نژادی، تاریخی، قومی- مذهبی و... انجام داده، چون مرزهایش محدود شده، از میزان منابع در دسترسش نیز کاسته شده است.
فرمول آمریکا برای سلطه بر این مناطق معمولاً این بوده که با انعقاد قراردادی، یک پایگاه نظامی در آن منطقه ایجاد کرده و سالانه با پرداخت مبلغی به عنوان اجاره، مشکلات مالی کشور تازه استقلال یافته را در قبال «سلطه نامحسوس» برطرف کند. باید دید رقبای آمریکا می خواهند از این فرصت ها به چه شکلی بهره برداری کنند؟! ناگفته نماند رقیبان آمریکا برای انجام اقداماتی از این دست دچار یک سری ضعف های تشکیلاتی هستند که باید آنها را برطرف کنند. طبیعی است که تحرکاتی این چنین نیاز به سازمان های منسجم دارد و اگر «دولت»ها در این قضایا به طور مستقیم وارد شوند، با واکنش فوری واشنگتن مواجه خواهند شد. لذا ناگریز باید یک نهاد غیردولتی وارد عمل شود. نگاهی به تاریخ نیز نشان می دهد که نهادهای غیردولتی منسجم و با بنیه قوی مالی سیاسی در پیشبرد اهدافی اینچنین خود موفق تر عمل کرده اند.
مقایسه سازمان های سوسیالیستی «بین الملل دوم» و «بین الملل سوم» می تواند به روشن شدن این موضوع کمک کند. هر دو سازمان با هدف روی کار آوردن دولت های سوسیالیستی در کشورهای غربی تأسیس شدند اما چون بین الملل سوم توسط حکومت روسیه تأسیس شد (لنین درسال 1919) عمر زیادی نکرد و دولت های غربی شناسایی شوروی کمونیست را منوط به توقف فعالیت های تبلیغی این سازمان کردند و موفق هم شدند. اما ماهیت غیردولتی بین الملل دوم باعث شد نتواند به این شکل با آن مقابله کنند و در موارد بسیاری در مقابل آن به زانو درآمدند.
الگوی خود آمریکا نیز برای حمایت از جنبش های تجزیه طلب در کشورهای مخالف کاخ سفید این است که حمایت های خود را ازطریق سازمان های به ظاهر غیردولتی انجام می هد (سازمان هایی چون خانه آزادی، بنیاد جامعه باز، اعانه ملی برای دموکراسی و...) این است که رقبای بین المللی آمریکا اگر قصد وارد کردن یک ضربه کاری به آن را دارند- که بی تردید بدشان نمی آید- ابتدا باید به فکر یک تشکیلات منسجم غیردولتی باشند که به قول خود آمریکایی ها می خواهد از آزادی و استقلال و خواست های اقلیت ها و ... دفاع کند.
البته به جز رقبای آمریکا دو دسته دیگر از کشورها وجود دارند که به یاری ورمونت خواهند شتافت. دسته اول ایالات دیگری هستند که از ایالات متحده تجزیه می شوند و دسته دوم کشورهای آمریکاستیز آمریکای لاتین هستند که قطعاً از کشورهای تازه استقلال یافته حمایت خواهند کرد.
ورمونت نخستین ایالتی است که با پیوستن به 13ایالت، جرقه اتحاد را زد. این است که ممکن است یک عنصر روانی بسیار قوی در نتیجه تجزیه آن باعث افزایش تحرک ایالات دیگر برای تجزیه شود.
به یاری خدا در نوشته های آتی از سری مقالات «آمریکا تجزیه می شود» به بررسی تجزیه طلبی در دیگر ایالات مطرح خواهیم پرداخت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات