تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۹  ، 
کد خبر : ۱۴۳۵۳۸
کالبدشکافی 14 اسفند 59 و آذر 88 در دانشگاه تهران

انقلابی که فرزندانش را نمی‌خورد


امیرحسین ثابتی
‌ اگرچه هر واقعه‌ای تنها یک‌بار در تاریخ به وقوع می‌پیوندد، اما مشابهت فراوان برخی اتفاقات تا حدی است که در وصف آنها تنها باید از «تکرار تاریخ» سخن گفت.
‌ اگرچه هر واقعه‌ای تنها یک‌بار در تاریخ به وقوع می‌پیوندد، اما مشابهت فراوان برخی اتفاقات تا حدی است که در وصف آنها تنها باید از «تکرار تاریخ» سخن گفت.
شاید برای 14 اسفند 59 نتوان بدیلی بهتر از 16 آذر 88 جست‌وجو کرد. از هر بعد که این 2 واقعه را به نظاره بنشینیم، شباهت‌های کم‌نظیری در آنها می‌توان یافت، تا جایی که گویا فقط اسامی بازیگران این 2 برهه تغییر کرده که آن را هم باید ناشی از تغییر نسل اول به نسل سوم دانست. صاحب‌نظران انقلاب اسلامی بر این عقیده‌اند که 14اسفند 59 نمادی از ائتلاف همه‌جانبه بنی‌صدر با سازمان مجاهدین خلق، مائوئیست‌ها (حزب رنجبران) و نیروهای ملی - مذهبی است و در این روز بود که دقیقا 14 سال پس از فوت دکتر مصدق، ابوالحسن بنی‌صدر به دانشگاه تهران رفت تا در جمع هوادارانش سخنرانی کند، اما با توجه به اوضاع سیاسی آن زمان، به خوبی می‌شد تشخیص داد که سالگرد مصدق تنها یک بهانه است و آنچه در این میان محور اصلی خواهد بود ادامه تسویه‌ حساب بنی‌صدر و متحدانش با جریان حزب‌الله است؛ جریانی که در راس آن امام راحل قرار داشت و البته یاران دیگرش همچون شهید بهشتی، آن روزها آماج حملات حامیان بنی‌صدر، ملی- مذهبی‌ها و گروهک‌های چپ بودند.
پیرامون آسیب‌شناسی این مساله که چرا در پس انقلاب اسلامی که وجه شاخص آن «محوریت اسلام» بود، جریان ملی‌گرا و بعضا منافقین، موفق به نفوذ در بسیاری از مناصب قدرت می‌شوند، سخن بسیار به میان آمده است لیکن آنچه بیش از همه مورد تاکید قرار گرفته، «استفاده جریانات مذکور از خلأ حضور افراد متعهد در مناصب اجرایی» است. به‌طور دقیق‌تر در نخستین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری پس از آنکه جلال‌الدین فارسی، کاندیدای مورد نظر حزب جمهوری به علت مشکل ایرانی‌الاصل نبودنش عملا از گردونه رقابت حذف شد، ابوالحسن بنی‌صدر که پیش از آن نیز سابقه‌ای در مبارزات انقلابی از خود برجای نگذارده بود، توانست با مناظرات قوی و متعدد در فضاهای دانشگاهی و همچنین استناد به حضور خویش در فرانسه و بازگشت با امام (ره) به کشور و مسائل متعددی از این دست، به سرعت در افکار عمومی وجهه‌ای قابل قبول از خود برجای گذارد و در رقابت با حسن حبیبی آرای لازم جهت موفقیت در انتخابات ریاست‌جمهوری را به دست آورد، اما عملکرد خیانت‌بار وی منجر شد نخستین رئیس‌جمهور ایران پس از انقلاب، نخستین کسی باشد که به واسطه عملکردش مورد استیضاح مجلس شورای اسلامی قرار می‌گیرد.
تدقیق در باب مواضع و عملکرد بنی‌صدر و دیگر متحدانش به خوبی نشان می‌دهد در بیشتر موارد، خلاف آنچه در شعار از سوی آنها مطرح شد در عمل صورت پذیرفت. بنی‌صدر در دوره تبلیغات کاندیداتوری خود آنچه را به‌عنوان محور معرفی خویش قرار داده بود «خط امامی» بودنش بود و در ادامه نیز تظاهر به اینکه یک چهره دموکرات، صبور و قانونمدار است و همزمان با آغاز دوره ریاست‌جمهوری وی نیز همواره رقبایش متهم به قشری‌گری، تعصب، چماقداری و خشونت می‌شدند. از سوی دیگر سازمان مجاهدین خلق نیز به عنوان یکی از بازوهای اجرایی و در برخی موارد بازوی فکری بنی‌صدر، اصلی‌ترین شعار خویش را «مبارزه با امپریالیزم» قرار داده بود. مجاهدین خلق، خود را انقلابی و دیگر گروه‌ها بویژه حزب‌الله را سازشکار می‌دانستند و معتقد بودند، راهی که حزب جمهوری در عمل طی می‌کند در نهایت فرجامی جز سازش با استکبار ندارد. با این اوصاف طبیعی بود که 14 اسفند 59 صحنه‌ای از درگیری تمام‌عیار حزب‌الله و از سوی دیگر جریان بنی‌صدر و متحدانش باشد.
بنا بر آنچه روزنامه کیهان مورخ شنبه 16 اسفند 59 که در آن زمان تحت مدیریت ابراهیم یزدی بود، نقل کرده است، در برابر شعارهای حزب‌الله که «ابوالحسن پینوشه، ایران شیلی نمی‌شه» یا «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» را فریاد می‌زدند، شعارهای غالب حامیان بنی‌صدر در آن روز«مرگ بر بهشتی»، «مرگ بر دیکتاتور»، «نصر من‌الله و فتح قریب، مرگ بر این حزبک (حزب جمهوری) مردم فریب»، «بهشتی بهشتی، طالقانی رو تو کشتی»، «صدا و سیمای ما، از انحصار حزبی آزاد باید گردد» و... بوده است و آنچه بیش از همه در این میان موجب خشم مخالفان بنی‌صدر در دانشگاه تهران می‌شود، «پاره کردن عکس امام (ره)» توسط حامیان بنی‌صدر بوده است. ضرب و شتم افرادی که صرفا ظاهر مذهبی داشته یا حتی کارت بسیج، کمیته یا جهاد سازندگی در دست آنها دیده می‌شده است نیز به‌گونه‌ای بود که مهدی بهنیا، سرپرست وقت مرکز بین‌المللی اداره مخابرات که خود نیز از مضروبان آن روز است، می‌گوید: «در ضلع شرقی مقابل دانشکده ادبیات بودم.
گروه قلیلی (حدود یکصد نفر) که اغلب جوان بودند، شعارهای تحریک‌کننده علیه روحانیت می‌دادند و پلاکاردی در دست داشتند که علناً روحانیت و شخصیت‌های مذهبی را مورد اهانت قرار می‌داد. من آنها را دعوت به آرامش کردم تا بتوانم سخنان رئیس‌جمهوری را بشنوم که ناگهان دور من حلقه زدند. می‌گفتند این ریشو است، حتما حزب‌اللهی است. جیب‌هایم را خالی کردند... همه آنها به جان من افتادند و سخت مرا کتک زدند. یکی گفت، آخوند است و عمامه‌اش را برداشته... پایینی‌ها کسانی که ریش و اورکت داشتند و به شهادت برخی دیگر 2 تن از خواهران را در حالی که با مشت و لگد صورتشان را نشانه می‌گرفتند، آنها را به دوستان خود در بالای دیوار می‌سپردند. مرا به طرف دیوار کنار چمن هل دادند و در حالی که لباسم از تنم جدا شده بود از یک دیوار 2 متری پایین انداختند. در پایین نیز عده‌ای دیگر به سختی مرا کتک زدند.
یکی از آنها با مشت محکم به چشمم کوبید که عینکم روی صورتم شکست... چیزی در گردنم انداخته بودند که داشتم خفه می‌شدم. هنوز هم مرا با مشت و لگد می‌زدند و جیبم پاره شده بود و تمام محتویات آن به سرقت رفته بود، در آنجا 5 تن از نمایندگان عضو نهضت آزادی را دیدم و از لاعلاجی به آنها متوسل شدم، ولی آنها گفتند: گذشت کنید به هر حال در یک اجتماع سخنرانی این امور پیش می‌آید! گفتم: جرم من چه بوده است که چنین مجازات شده‌ام؟گفتند: بگویید چه کسی این کار را کرده است؟ به آنها گفتم: شما که خود شاهد بودید چه کسی گفت چنین بر سر و جان من بی‌پناه بتازید. من چه گناهی جز دعوت به آرامش برای امکان استماع سخنان رئیس‌جمهور داشتم؟ آیا داشتن ریش گناه است». (1) و در ادامه نیز با دستگیری تعدادی از میلیشیای سازمان مجاهدین خلق و هواداران بنی‌صدر، از آنها تعداد فراوانی چاقو، پنجه بوکس و... به دست آمد و در واقع این عملکرد جریانی بود که تظاهر به قانون و دوری از خشونت شاه‌بیت ادعاهای آن را تشکیل می‌داد و از سوی دیگر رقبایش همه چماقدار و اهل خشونت خوانده می‌شدند.
روحیه دیکتاتوری در این جریان به حدی بود که خود را برای ضرب و شتم رقیب ذی‌حق می‌دانست، اما رقیب حتی اجازه دفاع از خود را نیز نداشت چرا که از ابتدا برچسب «چماقداری» به او زده شده بود. اما از نکات قابل توجه دیگر در 14 اسفند 59 علاوه بر عکس‌های فراوان مصدق در دست حامیان بنی‌صدر، بالا بردن عکس‌هایی از «کاظم شریعتمداری» بود؛ فردی که سیدحمید روحانی در کتاب «شریعتمداری در دادگاه تاریخ» وی را مرجع تقلیدی«شه ساخته» معرفی کرده و به بسیاری از کارشکنی‌های وی چه قبل و چه بعد از انقلاب اسلامی اشاره می‌کند و البته از ابتدای سال 61 نیز به علت فاش شدن نقش حمایتی وی از صادق قطب‌زاده، عامل اصلی توطئه بمبگذاری محل سکونت امام (جماران)، تا آخر عمر در سال 65 را به انزوا گذرانید. جریان بنی‌صدر در حالی در آن برهه احساس می‌کرد اکثریت ملت همچنان پشتیبان آن هستند که به واسطه افراطی‌گری‌های آن و قانون‌گریزی‌های متعدد شخص بنی‌صدر، اقلیتی تمامیت‌خواه به همراه دیگر جریاناتی که در توده‌های مردم پایگاه قابل توجهی نداشتند و صرفا به واسطه حضور در مجامع روشنفکری به ادامه حیات خویش امیداور بودند، او را پشتیبانی می‌کردند.
توهم هواداران بی‌شمار بنی‌صدر تا جایی است که حبیب‌الله پیمان از فعالان سیاسی ابتدای انقلاب و روشنفکران اصلاح‌طلب دوره کنونی در این‌باره می‌نویسد: «هدف مشترک همه عناصر و گروه‌های تشکیل‌دهنده این جبهه (جبهه متحد لیبرالی) که در روز 14 اسفند متفقا در دانشگاه تهران حضور یافتند، ساقط کردن دولت (رجایی) و بیرون کردن حزب (جمهوری) از صحنه حیات سیاسی جامعه و روی کار آوردن یک حاکمیت لیبرالی به رهبری رئیس‌جمهور بنی‌صدر است... آنان باورشان شده بود که پایگاه عظیم توده‌ای دارند و به این سراب دلخوش بوده و نقشه‌ها طرح می‌کردند. ما مطمئن بودیم که در نخستین فرصت مرزبندی قاطع‌تری به عمل می‌آید و اکثریت توده‌ها در صف انقلاب قرار گرفته، لیبرال‌ها و متحدین آنها را به کلی تنها می‌گذارند و تنها همان اقشار سرمایه‌دار و متوسط برایشان باقی می‌ماند. اجتماع روز پنجشنبه 14 اسفند این پیش‌بینی را ثابت کرد و دیدیم که زمین چمن را عمدتا همین اقشار به اضافه هواداران سازمان (مجاهدین) پر کردند و از آن توده‌های میلیونی و چند صد هزار نفری خبری نبود». (2) و البته در یک تحلیل مشابه درون‌گروهی نیز مسعود رجوی هدف اصلی سازمان از مشارکت در مراسم 14 اسفند و درگیری‌های سازماندهی شده آن را «قدرتنمایی در برابر نهادهای انقلابی» عنوان می‌کند.(3)
اما یکی از مهم‌ترین بسترهای به‌وجود آمدن غائله 14 اسفند را باید در زمینه‌سازی‌های گسترده بنی‌صدر و حامیانش در فضاسازی‌های مکرر در افکار عمومی و تحریک احساسات و عواطف ملت با توسل به دروغ‌های متعدد جست. از مدت‌ها قبل شخص بنی‌صدر و همچنین مجاهدین خلق، ادعای شکنجه‌های جسمی و جنسی زندانیان سیاسی را مطرح کردند. این ماجرا تا آنجا دنبال شد که بنی‌صدر حتی در سخنان خویش در روز عاشورا در میان هوادارانش که با سوت و کف آنها همراه بود، بر این ادعا پافشاری بیش از اندازه‌ای انجام داد و به همین علت کمیته‌های تشکیل شده از سوی امام خمینی (ره) در این رابطه به تحقیقات گسترده پرداختند لیکن هیچ سندی مبنی بر تایید ادعاهای بنی‌صدر و هوادارانش در این زمینه به‌دست نیامد. پروژه شهیدسازی نیز از دیگر اقداماتی بود که به‌طور برنامه‌ریزی شده و حرفه‌ای از سوی سازمان مجاهدین خلق دنبال می‌شد و در این میان بنی‌صدر و لیبرال‌ها نیز بشدت از آن حمایت به عمل آوردند و این اقدام توانسته بود تا حدی در افکار عمومی تاثیرگذار باشد، اما آنچه در این میان به مثابه خنثی کننده تمام‌عیار برای توطئه‌های جریان مذکور عمل کرد، فارغ از رهبری حکیمانه امام راحل، نوع عملکرد جریان مذکور بود که به علت تضاد‌های فراوان گفتاری و رفتاری خویش و همچنین دروغ‌های مکرر و ایجاد آشوب‌ها و درگیری‌های خیابانی، عملا بنی‌صدر را به عنوان رهبر یک جریان سیاسی اقلیت تنزل داده بود و واقعه 14 اسفند نیز به‌عنوان نقطه عطفی در سیر سقوط آن جریان عمل کرد.
اوج توهین‌های هواداران بنی‌صدر به حزب‌الله و پاره کردن عکس امام (ره) در دانشگاه تهران و... در نهایت به عنوان محملی برای سقوط جریان فتنه دهه 60 عمل کرد و پس از چندماه از سخنرانی بنی‌صدر در دانشگاه تهران، در خردادماه سال 60 و در حالی که امام خمینی (ره) به کرات بنی‌صدر و سازمان را به پذیرش قانون و خواست ملت دعوت کرده بودند، سازمان مجاهدین خلق با صدور بیانه‌ای رسما وارد فاز ترور مسلحانه و آشوب خیابانی شد و چند روز بعد نیز بنی‌صدر به همراه مسعود رجوی با لباس و ظاهر زنانه از کشور گریخت. اما گذشت 10هزار و497 روز از غائله 14اسفند 1359 کافی بود تا در 16 آذر 1388، دانشگاه تهران حادثه‌ای مشابه را به خود ببیند. البته این بار دیگر خبری از نسل اول انقلاب نبود. نسل دوم نیز کارنامه درخشان 8 سال دفاع مقدس را از خود به‌جا گذارده بود و در سال‌های پس از آن نیز در فتنه‌های دیگری سربلند شده بود و این بار نوبت نسل سوم بود تا بار دیگر به‌عنوان مثال نقض نظریه «ترمیدور» برینتون(4) عمل کند و نشان دهد انقلابی که بر مبنای دینی استوار شده، هیچ‌گاه فرزندان حقیقی‌اش را نمی‌خورد، برای همیشه جاودان می‌ماند و روحیه انقلابی‌گری جزئی از آن بوده و هست.
16 آذر 88 برهه‌ای بود که به خوبی ائتلاف همه‌جانبه تمام «ایسم‌ها» و روشنفکران به ظاهر دینی علیه جریان حزب‌الله در دانشگاه را به نمایش گذارد. انجمن استحاله شده و در ظاهر اسلامی دانشگاه تهران، جریان‌های لیبرال، نئومارکسیسم، لائیک، تجزیه‌طلب و... با یکدیگر متحد شدند تا صدای جنبش دانشجویی مسلمان در دانشگاه تهران به بیرون دانشگاه نرسد، لیکن نه‌تنها این اتفاق در عمل به وقوع نپیوست که دقیقا عکس این ماجرا اتفاق افتاد و باید از 16آذر 88 دانشگاه تهران به عنوان نقطه عطفی جهت سقوط جریان فتنه پس از انتخابات یاد کرد. اقلیت شکست‌خورده پس از انتخابات ریاست‌جمهوری که به انحای مختلف نشان داده بود هیچ‌گاه مساله اصلی آنها دیگر انتخابات نیست و تمام قوای خود را برای به چالش کشیدن ماهیت نظام اسلامی بسیج کرده بود، در حالی برای 16 آذر 88 در دانشگاه تهران سرمایه‌گذاری کرده بود که دانشگاه به مثابه «آخرین سنگر» این جریان به حساب می‌آمد.
پاشنه آشیل این جریان که همان عدم پایگاه عمومی در توده‌ها و بطن جامعه بود منجر شده بود 16 آذر بسان نمایشگاهی از «قدرتنمایی» این جریان برای افکار عمومی غیر دانشگاهی به حساب آید، لذا از مدت‌ها قبل رسانه‌های خبری خارجی از جمله بی‌بی‌سی فارسی، وی‌او ای، العربیه، فرانس 24 و... با مانور گسترده بر روز دانشجو و تاکید گسترده بر ادعاهای فاقد سند مهدی کروبی مبنی بر تجاوز جنسی به زندانیان سیاسی یا کشته شدگان التهابات ماه‌های گذشته از جمله «ندا آقا سلطان» که همچنان نوع فوت وی در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و مسائلی دیگر از این دست، قصد داشتند برای همیشه روز دانشجو را آنطور که می‌خواهند به ثبت رسانند، اما سرنوشت دیگری برای این جریان در انتظار بود.
آنطور که رسانه‌های حامی جریان فتنه گزارش دادند، در برابر شعارهای دانشجویان مسلمان دانشگاه تهران که شعارهایی چون «موسوی پینوشه، ایران شیلی نمی‌شه» یا «حزب فقط حزب علی، رهبر فقط سیدعلی» را سر می‌دادند، محور شعارهای هواداران جریان موسوم به سبز در این روز «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر بسیجی»، «نصر من‌الله و فتح قریب، مرگ بر این دولت مردم فریب»، «ننگ ما، صدا و سیمای ما» و... بوده است. همچنین تصاویری از کشته شدگان مشکوک حوادث بعد انتخابات از جمله ندا آقا سلطان و ترانه موسوی (که بعدها مشخص شد در کانادا زندگی می‌کند!) و همچنین برخی از چهره‌های مطرود حضرت امام (ره) در زمان حیات ایشان از جمله حسینعلی منتظری به چشم می‌خورد؛ فردی که امام راحل در اواخر عمر شریف خویش و در نامه مشهور 6 فروردین، وی را «ساده لوح» خطاب کرده و به همین علت نیز وارد نشدن در سیاست را از وی خواسته بودند.
اما آنچه 16 آذر را به نقطه عطف سقوط جریان موسوم به سبز پس از انتخابات مبدل ساخت، عریان شدن همه‌جانبه تضاد‌های رفتاری و گفتاری آن برای افکار عمومی بود. اگرچه تا پیش از این مقطع نیز هجمه‌های متعدد از سوی چهره‌های شاخص این جریان به اندیشه امام راحل، بسیاری از مسائل را به خوبی آشکار کرده بود اما انتحار سیاسی جریان مذکور در روز دانشجو در دانشگاه تهران که در برابر چشم صدها نفر، تصویر امام (ره) و رهبر معظم انقلاب مورد اهانت قرار گرفت، موجی از خشم و اعلام انزجار نسبت به گستاخی جریان سبز را در فضای افکار عمومی کشور به راه انداخت تا در نهایت با گذشت هر روز از انتخابات ریاست‌جمهوری دهم، شاهد ریزش چشمگیر جریانی باشیم که خود را بی‌شمار می‌دانست؛ اقلیتی که دیکتاتورمنشانه، خود را برای زیر سوال بردن اراده اکثریت مبنی بر ‌انتخابی غیر از آنچه می‌پسندید، ذی‌حق می‌دانست و در مقابل مخالفان خود را به «تعصب، قشری‌گری و خشونت» متهم می‌ساخت.
اگرچه برخی سران این جریان از جمله میرحسین موسوی حتی سابقه یک روز مبارزه علیه رژیم پهلوی را نیز در کارنامه نداشتند، اما سعی جریان مذکور همواره بر آن بود تا خود را «خط امامی» و در ادامه نیز قانونگرا، اخلاق‌مدار، صادق و مخالف خشونت معرفی کند؛ ادعایی که در پس وقایع بعد از انتخابات عملا رنگ باخت و در 16 آذر ماه در دانشگاه تهران به‌واسطه اهانت پیاده نظام این جریان به تمثال مبارک امام راحل و رهبر معظم انقلاب، برای همیشه نقش بر آب شد.
تجربه 31 سال گذشته انقلاب اسلامی همواره نشان داده که غائله‌های مختلف هیچ‌گاه نتوانستند سد محکمی در برابر خواسته‌های مردم باشند و در نهایت فتنه‌گران مجبور به تمکین در برابر مطالبات ملت شده‌اند و شاید بهترین حسن ختام برای این مطلب، اشاره به خاطره‌ای باشد که حجت‌الاسلام احمد سالک، سخنگوی جامعه روحانیت مبارز در نهم تیرماه 87 در گفت‌وگو با روزنامه ایران انجام داده است. وی ضمن اشاره به اهانت‌های جریان بنی‌صدر به شهید بهشتی می‌گوید: «روزی به شهید بهشتی عرض کردم، چرا شما در مقابل این همه شایعه و تهمت از خودتان دفاع نمی‌کنید؟ ایشان در پاسخ به من با چهره‌ای گشاده و خندان به گفتن این آیه اکتفا کرد: ان‌الله یدافع عن الذین آمنوا» و گویا اراده تاریخ نیز بر مبنای همین قاعده الهی استوار است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات