این آیه، اصلیترین آیهای است که در بحث محاربه به آن استناد میشود و در مورد مشرکانی نازل شده است که در مقابل محبتهای پیامبر(ص) به آنها، عهدشکنی کردهاند و مسلمانان را کشتند و اموال متعلق به مسلمانان را غارت کردند.56
البته در آیة فوق در کنار بحث محاربه، به «فساد فی الارض» هم اشاره شده است و همین امر، این سئوال را به ذهن متبادر میکند که آیا آیه 33 سورة مائده در مقام بیان دو عنوان جداگانه بوده است یا اینکه این دو عنوان به طور مترادف به کار رفته است و بر موضوع واحدی صادق هستند؟
در این زمینه دو نظر وجود دارد. برخی معتقدند که افساد فی الارض و محاربه دو تأسیس مجزا هستند به طوری که افساد فی الارض تمامی گناهانی را که دارای مفسدة عمومی هستند (مثل اشاعة فحشا و منکرات) دربرمیگیرد.57 اما عدهای دیگر اعتقاد دارند که آیة مذکور به دو فعل و فاعل مستقل اشاره نمیکند، بلکه تنها به یک فعل، که هم محاربة با خدا و رسول او و هم سعی در ایجاد فساد در زمین است، اشاره دارد. به عبارت دیگر، هرگاه دو عنوان و فعل مجزا موردنظر بود، باید کلمة «الذین» قبل از عبارت «و یسعون فی الارض فساداً» تکرار میشد. پس عبارت «و یسعون فی الارض فساداً» از باب توضیح معنی محاربه یا بیان علت تعیین مجازات برای آن به کار رفته است.58
به هرحال، آنچه که در تعریف فقها از محاربه به عنوان نظر مشهور یاد شده است عبارت «تجرید سلاح لأخافة الناس» (برهنه کردن سلاح59 به جهت ترسانیدن مردم) است.60 برخی از مؤلفان معتقدند با توجه به این که عنصر اصلی و اساسی ترور و تروریسم، ایجاد رعب و هراس در قربانیان مستقیم یا غیرمستقیم آن است و عنصر مهم و کلیدی محاربه نیز «اخافةالناس» (ایجاد ترس و وحشت در مردم) است، پس عنوان «محاربه» در حقوق جزای اسلام با عنوان ترور در حقوق جزای وضعی قابل تطبیق است.61
البته از دیدگاه برخی دیگر از صاحبنظران، محاربه و ترور به طور کامل قابل تطبیق نیستند، بلکه انطباق آنها نسبی است؛ زیرا محاربه معنایی اعم از ترور بوده و دارای دامنهای وسیعتر است.62 بنابراین ممکن است فردی به صرف آشکار کردن سلاح (اعم از سلاح گرم یا سرد) و بدون اینکه مرتکب قتل یا ضرب یا جرح یا سرقت یا تخریبی شود، به این دلیل که موجب ترس و وحشت مردم (ولو یک نفر)63 شده و البته چنین قصدی هم از ابتدا داشته است، محارب محسوب شود و مشمول مجازات حدی 64 قرار گیرد؛ در حالی که اطلاق عنوان تروریست بر چنین کسی خالی از ایراد نیست.
اما واژه «فَتک» نیز از دیدگاه برخی محققان، قابل تطبیق با عنوان ترور است. «فتک» عبارت است از اینکه کسی با قصد قتل به صورت ناگهانی و غفلتآمیز به فرد دیگری یورش برد. و او را بکشد. این نوع قتل هم ممکن است با سلاح صورت گیرد و هم بدون سلاح (مثلا با خفه کردن به وسیله دست)؛ و ضمنا،ممکن است در امور سیاسی باشد یا غیرسیاسی.65 بنابراین،فتک نوعی قتل است که با شیوههای ناجوانمردانه انجام میگیرد. روایاتی که در کتب معتبر در باب «آداب جهاد» ذکر شده است،بر این نکته تاکید دارند که مردم را حتی در جنگها و مخاصمات مسلحانه هم نباید ناجوانمردانه به قتل رساند. «غیله» و «اغتیال» هم از مصادیق «فتک» هستند و به شدت از انجام آنها نهی شده است. پیامبر (ص) به این امر مقید بوده است و در بحبوحه جنگها و درگیریها نیز دیگران را از ارتکاب این نوع قتلها باز میداشتند.66 در روایتی از پیامبر (ص) آمده است که «الایمان قید الفتک»یعنی ایمان، فتک را تقیید زده است و مانع میشود. در برخی از احادیث هم آمده است:« الاسلام قید الفتک» یعنی اسلام، فتک را تقیید زده است و مانع میشود.67
در روایت دیگری از پیامبر (ص) آمده است: «من فتک بمومن یرید نفسه و ماله فدمه مباح» یعنی هر کس مؤمنی را به خاطر جان یا مالش فتک کند، خونش مباح است (و چنین فردی «مهدورالدم» است.68
روایات و احادیث فوق هم در کتب روایی معتبر شیعه (کتب اربعه) 69 وجود دارند و هم در کتب معتبر روایی اهل سنت (صحاح سته)70 قابل رویت هستند. درکتاب «المسند» تالیف «احمد بنحنبل» (متوفی 241 ه. ق) آمده است:« در جنگ جمل یکی از جنگجویان به زبیر میگوید: به من اجازه بده که علی را به قتل برسانم. زبیر میگوید: تو چگونه میتوانی علی را به قتل برسانی؟ آن جنگجو در جواب میگوید: به لشکریان او ملحق میشوم و خود را جزو آنها قرار میدهم و بعد به طور ناگهانی وی را به قتل میرسانم. اما زبیر به آن مرد میگوید: نه؛ چنین کاری درست نیست، زیرا من از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: الایمان قید الفتک لا یفتک مومن».71
بسیاری از مولفان معتقدند که قضیه حضرت مسلم با ابنزیاد، مصداق بارزی برای ممنوع بودن فتک در دین اسلام است. «مسلمبن عقیل» که پسر عموی امام حسین (ع) بود به امر ایشان و بنابر دعوت مردم کوفه، به عنوان نماینده و فرستاده امام، راهی این شهر شد تا از مردم آن بیعت بگیرد. در همین حال «عبیدالله بنزیاد» که فرمانده لشکر «یزیدبن معاویه» بود نیز وارد شهر کوفه شد. قرار شد در روزی که مشخص شده بود، ابنزیاد بنا به دعوت «هانیبنعروه» (یا بنا بر برخی روایات به دلیل بیماری هانی) به منزل او برود. مسلم و عدهای دیگر نیز تصمیم گرفتند که از این موقعیت استفاده کنند وابنزیاد را به قتل برسانند. به همین منظور در روز موعود، مسلمبنعقیل پشت پردهای در خانه هانیبنعروه مخفی و بنا شد که با علامت سایر افراد حاضر در آن جلسه غالبا جزو روسای حزب علوی کوفه بودند، با شمشیر به ابنزیاد حمله کند و او را بکشد. اما در زمانی که علامت داده شده،مسلم از پشت پرده بیرون نیامد و ابنزیاد هم که تا حدودی به قضیه پی برده بود، مجلس را ترک کرد. پس از خروج ابنزیاد، افراد حاضر در جلسه از مسلم پرسیدند: مگر قرار نبود شما از پشت پرده بیرون بیایید و ابنزیاد را بکشید. مسلم پاسخ داد:از رسول خدا (ص) نقل شده است که الاسلام قید الافتک؛ من قصد کشتن ابنزیاد را داشتم، اما دیدم او به عنوان مهمان وارد خانه شده است و انجام چنین کاری، درست نیست.72
در مورد «غیله» ( که در آن قاتل، مقتول را فریب داده است و در موضعی مخفیانه او را به قتل میرساند)73 و «اغتیال» هم روایاتی وجود دارد. گفته میشود زبیر با نوعی غیله و فتک به قتل رسید. همچنین مشهور است که امام صادق (ع) پس از تایید حق بودن قسامه (در موارد لوث)، فرمودند:« اگر ما این را تشریع نمیکردیم، هر کسی (به خونخواهی مقتول در این نوع قتل) میآمد و اغتیال میکرد و بعد هم راهی برای اثباتش نبود.»
نکته مهمی که باید در اینجا به آن اشاره کرد این است که تا چندی پیش عربزبانان برای واژه «ترور» اصطلاح «اهراق» (خونریزی) را به کار میبردند، لیکن اکنون در ترجمه واژه ترور، اصطلاح «ارهاب» را استفاده میکنند که نوعی معنای ترس و وحشت را میدهد.75
نتیجهگیری
«تروریسم» به عنوان یکی از مهمترین اشکال جرایم خشونت آمیز، در عین حال که ممکن است یک تاکتیک و روش سیاسی یا پاسخی اجتماعی در مقابله با بیعدالتی در جامعه تلقی شود، امروزه به عنوان یک پدیده حقوقی و اجتماعی پیچیده، از جهات گوناگون مورد توجه وتجزیه وتحلیل قرار گرفته است. پدیده تروریسم از منظر «روانشناسی جنایی»76 عبارت است از پاسخی انفعالی و نشات گرفته از احساس بیعدالتی، اعم از اینکه این احساس واقعی باشدیا مبتنی بر توهم (کاذب). از دیدگاه «جامعهشناسی جنایی»77 نیز تروریسم در عین حال که یکی از تندترین و بیرحمانهترین پــرخاشگــریهــای اجتماعــی محسوب میشود، به عنوان عاملی برای هدایت دولتها به سمت اتخاذ و اجرای سیاستهای کیفری78 خشن وافراطی مورد توجه قرار گرفته است. به عبارت دیگر روشهای قهرآمیز تروریستی، زمینه ظهور سیاستهای کیفری قهرآمیز و خشن را فراهم آورده است و موجب انسداد سیاسی میشود. به همه رغم تلاشهای بینالمللی، تاکنون هیچ تعریف جامع و مانعی از پدیده تروریسم توسط مراجع بینالمللی، ارائه نشده است.79 علت این امر علاوه بر اختلافات دیدگاهی در ماهیت و مفهوم تروریسم، شاید این باشد که ارائه هر نوع تعریفی از تروریسم، به نوعی سبب تحمیل محدودیتهایی در آن میشود. و همین مساله، قابلیت مصداقیابی تروریسم در جوامع مختلف بشری را مشکل خواهد کرد؛ زیرا یکی از مشخصههای بزهکاری نوظهور به خصوص در قالب جرایم سازمان یافته، قابلیت برخورداری آنها از دستاوردهای جدید علمی و فنی و به کار گرفتن تکنیکهای ناشناخته است. اما به هر حال، تلاشهای بینالمللی غالبا به تعیین مصادیق خاص تروریسم، مبارزه و پیشگیری از آن، بررسی علل و عوامل توسل به اعمال تروریستی و تحلیل پیامدهای آن منجر شده است.80
در یک تعریف کلی و اساسی میتوان تروریسم را عبارت از ارتکاب اعمالی خشونتآمیز به قصد ایجاد ترس و وحشت در بین افراد یا گروههای معین یا عموم مردم که غالبا با انگیزههای سیاسی و به طور سازمان یافته یا تشکیلاتی انجام میگیرد، دانست. به این ترتیب، اجتماع چهار عنصر اعمال خشونتآمیز،قصد ایجاد ترس و وحشت، انگیزههای سیاسی و سازمان یافتگی یا تشکیلاتی بودن، میتواند از یک جرم عمومی را تبدیل به «تروریسم» کند.
امروزه در سطح بینالمللی و منطقهای، اسناد مختلفی تنظیم شده است که وجه مشترک همه آنها، محکوم کردن همه انواع تروریسم و مبارزه جدی با آن است این در حالی است که حقوق جزای اسلام نیز ارتکاب هر نوع عمل تروریستی را منع کرده و بعضا برای برخی از حالات آن (مثل محاربه)، مجازاتهای سختی همچون اعدام درنظر گرفته است.