* به نظر شما ریشه اتفاقات بعد از انتخابات دهم در کجا بود؟
** معتقدم که این پدیده مربوط به دوره بعد از انتخابات نیست، ریشه قضیه از جریانی نشأت میگیرد که به دنبال تغییر محتوای نظام است. با نگاهی به عقب باید این مسائل را در اواسط دوره سازندگی ریشهیابی کرد. در واقع شکلگیری کارگزاران سازندگی از بطن دولت و تلاش برای ماندگاری یک طیف فکری در قدرت، کلید این جریان است. اگر سابقه را مرور کنیم، خواهیم دید کارگزاران این جریان میخواستند گردش قدرت را محدود کنند. بحث دائمی شدن ریاست جمهوری آقایهاشمی رفسنجانی و عبور از محدودیتهای قانون اساسی، برای کنترل قدرت نبض این حرکت بود. این مسأله میتوانست انحراف بنیادین ایجاد کند، این مسأله مهار شد و نقش اصلی در رفع این قانونشکنی هم بر عهده رهبری بود. گام بعدی کنترل و سایه افکندن بر روند کنترل قدرت در قوه مجریه است که با شکلگیری جریان دوم خرداد دنبال شد، این موضوع در دو قالب دنبال شد: یک قالب تقلب گفتمانی و یک قالب القای بیاعتمادی بود.
تقلب گفتمانی در جریان دوم خرداد
تقلب گفتمانی یعنی با ارزیابی نارضایتی عمومیمردم از کارکرد دولتهاشمی سنجیده شود و با استفاده از آن امید به تغییر برای مردم ایجاد کرد. و این انگیزهای برای مشارکت گسترده شد. این اتفاق افتاد؛ جریانی که در دوم خرداد روی کار آمد، از طرف همان جریانی پشتیبانی شد که در دل قدرت بود ولی القای بیرونی این بود که رفتار ناصواب دولت سازندگی اصلاح خواهد شد. مردم این جریان را داخل نظام ارزیابی میکردند. بیاعتماد سازی هم به خاطر این بود که تصور میشد گفتمان جریان راست پیروز خواهد شد و باید شرایط را تغییر داد و در این راستا با القای شبهه تقلب، فضای جامعه را نگران و کاهش اعتماد ایجاد کرد. طنز “بنویسید خاتمی بخوانید ناطق” محصول این القای تقلب است که کلید آن را آقایهاشمی در نماز جمعه زد. دولت اصلاحات هم که بر سرکار آمد، دست به اقداماتی زد که از آن به عنوان دوره گذار یاد میشود. حرکت در بستر مطبوعات برای ایجاد زمینه، اصلاحات و تغییرات در قانون اساسی که بخشی از آن در تغییر خود قانون مطبوعات و بخشی در لوایح موسوم به دوقلو بود و همچنین گفتمان سازی سکولاریستی در کشور و تخریب ساختارهای محتواساز نظام مثل شورای نگهبان و همگرایی با گفتمان حقوق بشر غربی در این دوره اتفاق افتاد ، این جریان به دلیل عدم پاسخگویی به مطالبات واقعی مردم و آشکار شدن حساسیت عمومینسبت به ارزشها و مراقبتهای رهبری مهار شد و به تدریج در مجلس هفتم و در انتخابات نهم یک رجعتی به گفتمان انقلاب صورت گرفت و تلاشهای تغییر در درون نظام، استحاله و براندازی نرم ناکام ماند. انتخابات نهم این ناکامیرا خیلی محکم نشان داد و در واقع برگشتی به گفتمان انقلاب و امام صورت گرفت. تلاش دولت در پاسخگویی به مطالبات واقعی مردم، دولت را کارآمد نشان داد؛ لذا انتخابات دهم نقطه تلاش جدی و بسیج همه جریانات شکست خورده در برگرداندن این آب رفته به جوی بود. هماهنگی و همگرایی که داخل و خارج کشور صورت گرفت، دنبال آن بود تا روند رجعت به گفتمان انقلاب که همان گفتمان عدالت بود را محدود و در نهایت از دور خارج بکند؛ اما روشن شدن مرزبندیها مانع از پیشروی این روند شد. حساسیت مردم و اعتماد آنها به دولت، این حرکت را که تلاش میکرد با استفاده از ابزار تقلبی و گفتمان تقلبی؛ گفتمان موازی و تقلبی بسازد و در حقیقت محتوای نظام را مخدوش کند، از ریشه برانداخت. چهرههایی که صورت گفتمان امام را داشتند اما حقیقتشان عبور از امام بود؛ آنها گفتمان تقلبی را به راه انداختند تا فضای مطلوب گرایش به آرمانهای امام و انقلاب را منافقانه مصادره کنند.
حتی خود آنها باور تقلب را نداشتند
مرزبندیها بخصوص در مناظرات انتخاباتی، حقیقت را روشن کرد. اینها برای تحقق اهدافی که از قبل برنامهریزی شده بود و من فکر میکنم میتوان آن را کودتای نرم نامید، خیلی زود با سناریویی از پیش تعیین شده، موضوع تقلب (در صورت ناکامی) در انتخابات که آن را حدس میزدند را طرح کردند. لذا این طیف با این اهداف روشن آمده بود، حتی خود آنها باور تقلب را نداشتند؛ بلکه این موضوع یک برنامه بود، لذا امر را مشتبه کردند و حوادث بعد از انتخابات را کلید زدند. حوادث بعد از انتخابات دنباله حوادث این دو دهه بود. هدف آنها تهیکردن محتوای نظام و فقط نگهداشتن ساختار صوری نظام بود. تغییر تفکر، غفلت و خیانت هر یک میتواند عواملی باشد تا کارکرد چهرههایی را که در این مسیر نقش عمده ایفا میکردند را تحلیل کند. بنده فکر میکنم داوری عمومی، این افراد را خائن بداند؛ اما این مهم نیست. مهم آن است که به تعبیر مقام معظم رهبری، گاهی نتیجه غفلتها با خیانت یکسان است. بنابراین بنده فکر میکنم از نظر خارجی ما یک دشمن سیساله برای براندازی نظام داریم؛ ابزارهای داخلی آن میتواند عواملی باشد که پیگیر استحاله و حذف محتوای نظام بودند. این مسأله قبل از انتخابات، همگرایی خارجی و داخلی پیدا کرد و به این علت در این دوره تبلور پیدا کرد که چنانچه گفتمان انقلاب و امام تثبیت میشد (که این هم اتفاق افتاد) برگشت جدی به عقب برای آنها دشوارتر میشد. و هدر شدن فرصتهای آتی آنها را در پی داشت.
* پس زمانی که دولت اصلاحات روی کار بوده، همان زمان هم به ساختار جمهوری اسلامیاعتقادی نداشتند؟
** همه قراین موجود شاهدی بر این موضوع است؛ یک قسمت از جریانی که آنها دنبال کردند قانون مطبوعات بود. از مطبوعات بهعنوان ابزار فضا سازی و ابزار نرم برای تغییر استفاده شد که با حکم حکومتی مقام رهبری متوقف شد و این نشان میدهد که طرح این موضوع برای حفظ نظام یک بحث جدی بود. اینها برای استمرار جریان خود متوسل به خشونت شدند و به دنبال آن کودتای 18تیر 1378 را طرحریزی کردند که به وسیله مردم سرکوب شد. در مجلس ششم از طریق ساختار سازی به اصطلاح قانونی این حرکت به شدت دنبال میشد. بحث تعارضات جدی با شورای نگهبان، بیشتر در این دوره دیده میشد. خود آنها هم صراحتاً در دوران اصلاحات خاتمی را کنشگرعصر گذار نامیدند. گذار به چه چیزی؟ رسماً هم گفتند گذار به نظام دموکراسی و دموکراسی یعنی ساختار کاملاً سکولار. و این طیف بعداً تبدیل شد به همین اتاق فکر کودتای سبز که این فرآیند را در عرصه سیاسی و فرهنگی دنبال میکنند. ولی ساختارهای نظام هم محکم بود و هم عبور از این وضعیت سخت بود، و به همین خاطر هدف اصلی را اصل ولایت فقیه قرار دادند که هم ذهنیتهای غلط نسبت به جایگاه عملی ولایت ایجاد کنند و هم در عمل شروع به حذف ولایت فقیه از مدیریت مؤثر کشور کردند تا فقط جنبه تشریفاتی به آن بدهند. در این دوره خیلی تلاش کردند تا در ذهن جوانان، ولایت فقیه را مزاحم آزادیهای جامعه تلقی کنند. ولی مواضع روشن و رویکردهای مبنایی دفاع به موقع از حقوق ملت به وسیله ولایت فقیه این تلاشها را خنثی میکرد. بنده تقلب گفتمانی را ریشه مسأله میدانم؛ تقلب گفتمانی یعنی یک گفتمان جعلی را پرچم خودت قرار دهی که به آن اعتقاد نداری؛ این یک تقلب و جعل معنوی است؛ شاخص میرحسین موسوی، عنوان نخستوزیر امام بود و شعار اولیه او احیای ارزشهای امام.
لذا این رفتار قابلیت جذب را داشت ولی حقیقت این قضیه و پشتیبانان این گفتمان کسانی بودند که هیچ سنخیتی با گفتمان امام نداشتند. به هر حال با فریب و جعل حمایت، برخی را جلب کردند اما موفقیتی پیدا نکردند. اینها میخواستند مردم را گول بزنند و توفیقی هم در این جهت پیدا کردند، چون اینها با این شاخصها آمدند و شفاف نبودند. از طرفی یک گروه اقلیتی هم که به دنبال تغییر نظام بودند با آنان همراه شدند؛ چون به دروغ بودن این گفتمان ایمان داشتند. بحث دیگر هم رقابتهای شخصی انتخاباتی در این دوره بود که بین اصولگرایان، شکافی ایجاد کرد و مسائل شخصی که طیفی با شخص احمدینژاد داشتند هم در شکلگیری این قضایا بیتأثیر نبود. بعضی بخلها، تنگ نظریها و حسادتها هم به این موضوعات دامن زد. البته این هم برنامه تبلیغاتی آنها است که شکاف بین روشنفکران و نخبگان و مردم را دامن بزنند و این اختلاف را در راستای جایگزینی دموکراسی لیبرال به جای مردمسالاری دینی ایجاد کنند. و این نقطه حذف مردم است.
* خود عملکرد دولت، مناظرهها، حمایت بعضی از اعضای شورای نگهبان از یک کاندیدا در اتفاقات بعد از انتخابات چقدر سهم داشت؟
** معمولاً حمایتهای شورای نگهبان اگر به صورت طرفداری از کاندیدای خاصی مطرح باشد در جامعه اثر منفی و معکوس دارد، بنابراین در این اتفاقات نقشی ندارد. اما برخی افراد به عنوان شخصیت حقیقی خودشان موضع سیاسی دارند. در یک قالب حقوقی غیر از شورای نگهبان عضویت دارند. مثل جامعه مدرسین حوزه علمیه که بعضی از اعضای آنها در شورای نگهبان عضویت دارند، خیلی از اعضای شورای نگهبان هم سمتهایی دارند که در مسائل سیاسی ورود میکنند مثل خطیب جمعه و به این اعتبار اظهار نظر میکنند تا آن نهادهای سیاسی و دینی موضعگیری میکنند. اینها طبیعی است. جامعه این امور را به منزله طرفداری شورای نگهبان نمیشناسد.
* دولت چه نقشی داشت؟
** خدمت رسانی و محدود نبودن دامنه خدمت دولت به خواص، نقش کارآمدی نظام را بالا برد و کارآمدی نظام را افزایش داد و این کاملاً مؤثر بود و اثر حقیقی و مثبت داشت. در واقع عامل اصلی پیروزی، کارآمدی دولت بود که تجلی کارآمدی نظام اسلامیو گفتمان امام بود.
* منظور رفتار دولت در حول و حوش انتخابات است؛ مثل بعضی از موارد که ایجاد شائبه میکرد؛ مثلاً پرداخت سود سهام عدالت، پرداخت معوقه حقوق بازنشستگان در نزدیکی انتخابات یا نوع مناظرات که اخلاق انتخاباتی خیلی در آن رعایت نشد. این موارد تأثیری بر اتفاقات بعد از انتخابات ندارد؟
** نه، اینها همان سناریویی است که اگر همه اینها هم نمیبود، توجیههای دیگری میشد. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: نفاق برای هر دری کلیدی دارد. یعنی در واقع برای هر شرایطی برنامه آتی دارد و اتفاقاً عصبانیت جریان رقیب هم از کارآمدی دولت بود. خیلی از این اتهامات دروغ بود؛ مثلاً توزیع سود سهام عدالت در سال دوم دولت هم انجام شده بود. سیستم اداری ممکن است مشکلاتی داشته باشد. در یک جا سریع تر و به موقع عمل کند و در یک جا با تأخیر عمل کند. در زمان شروع سفرهای استانی جریانات تبلیغاتی همان روز اول میگفتند اینها تبلیغات انتخاباتی است، در حالی که دولت نهم تازه شکل گرفته بود؛ اگر کسانی بتوانند با جلب افکار عمومیو خدمت به مردم، فضا را برای اعتماد به خودشان فراهم کنند اشکالی ندارد. نتیجه موضعگیری و تحلیل آنها این است که شما هیچ وقت به مردم خدمت نکنید؛ چون در اثر خدمت ممکن است اعتماد مردم جلب شود و مردم بعداً به شما رای دهند!! این چه نسخه ای است که میپیچند. این درست به مانند آن است که بگویند شما پلید باشید تا به بهشت نروید. در حالی که وظیفه دولت خدمت به مردم است. اما مناظرات بسیار مؤثر بود، هیچ اشکالی نداشت و بداخلاقی هم نبود.
* مؤثر یعنی مثبت بود؟
** مثبت بود در جلب مردم، بالا رفتن مشارکت و اعتماد به احمدی نژاد.
* اخلاق انتخاباتی هم کامل رعایت شد؟
** در این بحث بنده اشکالی نمیبینم، چون مسأله شفاف سازی بود. در فضایی که گفتمان تقلبی در حال حرکت خزنده است، شفاف سازی، صراحت و صداقت، تبیین کننده است و عصبانیت آن طیف از مرزبندی بود، مرزبندی بین آقای موسوی و نسبتش با گفتمان توسعه و اصلاحات و دقیقأ رو‡سای این دولتها. این یک سو‡ال طبیعی است و اصلا‡ بحثهای انتخاباتی همین است.
* شما یک حقوقدان هستید، به لحاظ حقوقی اشکالی ندارد در مقابل افکار عمومی اتهاماتی به شخصی در غیاب او وارد شود که فرصت دفاع ندارد؟
** من در اظهارات آقای احمدینژاد تهمتی ندیدم ولی دولتی که به عنوان مظهر و نماد قدرت قرار می گیرد، این حق را برای ملت و تاریخ ایجاد می کند که او را نقد کنند. بنده یک عضو در حد وزیر از یک دولت و یک نظام بزرگ بودم. الان هم 7 ماه است که دیگر مسو‡ولیتی ندارم ولی هر از چندی رسانه ها یک سویه به نقد بنده می پردازند. بنده باید این را بپذیرم و این هیچ اشکالی ندارد و نقد و نقادی، طبیعت کار سیاسی است. در مناظرات مسائلی مطرح شد، مسائلی که پرسشهای افکار عمومی بود. منعی هم برای پاسخ به آن ها وجود نداشت. شخص ثالث حضور دارد، در جامعه حضور دارد و می تواند پاسخگو باشد. این طبیعت آزادی سیاسی است.
آنها که میلیونها لوح فشرده در تخریب احمدینژاد توزیع کردند یک لوح هم در دفاع از خودشان توزیع میکردند
امیرالمومنین(ع) در خطبه شقشقیه، سه خلیفه قبل از خودش را خیلی شدید نقد می کند. هیچ کدام از آنها هم حضور ندارند، یعنی دقیقأ اشکالاتی که بر حرکت و رفتار این جریانات وجود دارد ارزیابی می کند و در تاریخ میماند. میگویند چرا طرفهایی که در مناظره نبودند آن ها پاسخ ندادند، چه منعی برای پاسخ داشتند. آنها که میلیونها لوح فشرده در تخریب احمدینژاد توزیع کردند، یک لوح هم در دفاع از خودشان توزیع میکردند. فضای رسانهای گستردهای در دست آنها بود که می توانستند پاسخ دهند، ولی ترجیح دادند پاسخ ندهند. شاید هر پاسخی می دادند، افکار عمومی را علیه خود حساستر می کردند و منافع شان ایجاب می کرد که از این قضیه با سکوت عبور کنند.
* شما در سخنرانی اخیرتان انتقادات تندی را خطاب به آقای هاشمی مطرح کردید، این در حالی است که رهبر انقلاب در خطابه 29 خرداد و بعد از آن در خطبه عید فطر از ایشان حمایت کردند و فرمودند بعضی از اتهاماتی را که مطرح می شود، قبول ندارند. این صحبتهای شما چون بعد از این صحبت ها بوده با نگاه رهبری در تعارض نیست؟
** خطبه 29 خرداد رهبری می توانست فصل ختام این بحث باشد، اما بعد از 30 خرداد اتفاقاتی که افتاد نشان داد آن ها به این تدبیر و گذشت رهبری تمکین نکردند. بعد از 30 خرداد وقایع تندتری پیش آمد و استمرار پیدا کرد. خطابه آقای هاشمی بعد از خطبه 29 خرداد مقام معظم رهبری، نشان داد که تبعیت از موضع رهبری نکردند.
اگر هاشمی پشت بحران نمی ایستاد، این بحران کششی برای استمرار نداشت
آقای هاشمی به رغم صحبتهای رهبری، در اساس تشکیک کرد و تحریک به بحرانسازی نمود؛ اگر آقای هاشمی پشت بحران نمیایستاد این بحران کششی برای استمرار نداشت. بعد از عید فطر هم که ایشان همان مواضع را اتخاذ کردند و برگشت نکردند. در طول زمان هم مواضع ایشان در زمان تنفیذ و بعد آن مواضعی بود که نشان می داد این ها به استمرار این بحران اصرار دارند. بخصوص رهبری، تکلیف به شفافیت در مواضع داشتند و مواضعی که رهبری داشتند یک دوران اتمام حجت با این جریان بود، الان حجت تمام شده است و این ها در عمل نشان دادند که حاضر نیستند در مسیر تعیین شده رهبری حرکت کنند. بنابراین مسو‡ولیت این رفتار با خودشان است و باید هزینه آن را بپردازند و مردم خود را معطل این کژتابی ها نمی کنند و بالاخره این جریانات را از سر انقلاب حذف خواهند کرد.
* پس این گونه اظهارنظرها مشکلی ندارد؟
** مشکلی نمی بینیم، بلکه بالعکس تکلیف را در آن می بینم که مرزبندیها روشن شود و نسبت افراد با امام، رهبری و گفتمان انقلاب معلوم شود. ما چند رهبری که در کشور نداریم، رهبری واحد است. انقلاب ما چهل ستون نیست. انقلاب ما یک ستون دارد و آن رهبری و ولایت است. اگر ما بخواهیم تشکیک و تفکیک در اصل و اساس رهبریت ایجاد کنیم، این نقطه، مبدا و اساس فتنه خواهد بود.
* رهبری، سیاست نظام را جذب حداکثری و دفع حداقلی اعلام کردند، اما بعد از آن فضا به گونه ای پیش رفت که احساس می شد بعضی از افراد تندرو متعلق به طیف حامیان دولت علاقه مندند طرف منتقد و معترض را به کل حذف کنند. این روند به نظر شما باعث نمی شود برخلاف نگاه رهبری نهایتأ تبدیل شود به دفع حداکثری و این در تناقض با سیاستهای نظام نیست؟
** خیر؛ مصداق و شاخص جذب حداکثری؛ ملت است؛ ما باید یک ملت را حفظ کنیم یا هاشمی را حفظ کنیم؟ ما هیچ وقت یک ملت را قربانی یک فرد نمیکنیم. انتخابات دهم همین را مطرح می کرد. فشار بر این بود که یک ملت فدای یک فرد شود و به خاطر خوشایند یک فرد خیلی از حقایق مکتوم بماند؛ اما این اتفاق نیفتاد. انتخابات این پیام را داشت؛ بنابراین یکی از شاخصهای صحبتهای رهبری این است که افراد موضوعیت ندارند و افراد بر ملت مرجح نیستند ولو این که سوابق ارزشمندی داشته باشند؛ افراد باید خود را با این حقیقت محک بزنند، حقیقت اسلام، انقلاب و مردم؛ اگر این را بپذیرند و در این چارچوب باشند، نظام کسی را به خاطر اشتباهات دفع نمیکند. اما اگر کسانی دائم برای خود حق تخریب بنیانهای نظام را قائل باشند و به خودشان اجازه دهند با سوء استفاده از مصادر قدرت آنچه که از نظام به دست میآورند بخواهند بنیان افکنی کنند و بر شاخ بنشینند و بن ببرند، خب این سوء استفاده از قدرت است. این معنا ندارد که چون مرا می بایست به هر قیمتی جذب می کردند، من هم مجاز هستم به هر قیمتی هر کاری انجام دهم. هر کس کارش باید در چارچوب قانون باشد. قانون گرایی هم یکی از شاخص هایی است که رهبری فرمودند، اگر برگردند به قانون و چارچوبهای نظام، اشکالی پیش نمیآمد و پیش هم نخواهد آمد.
* در این موقعیت فعلی باید دفع بشوند یا خیر؟
** آن ها خودشان دفع شده هستند، باید برگردند. الان باید تصمیم بگیرند حرکاتی که در طول هشت ماه بعد از انتخابات انجام دادند تا 29 خرداد قابل اغماض، از 29 خرداد تا روز قدس قابل اغماض، از روز قدس تا 13 آبان قابل اغماض، از 13 آبان تا 16 آذر قابل اغماض، از 16 آذر تا عاشورا چه؟! به نظر من عاشورا نقطه پایانی بود، چون عاشورا نقطه وحدت اساسی اعتقادی آحاد مردم بود چون بعد از آن 9 دی رقم خورد، بعد از عاشورا هم این آقایان شفاف سازی نکردند لذا این ها دفع شده هستند. یک راهی باید پیدا کنند. اینها مسیر خود را کج رفته اند و می توانند برگردند. توبه را برای همین شرایط گذاشته اند.
* شما فرمودید این افراد اگر می خواستند می توانستند این جریان را کنترل کنند. در حال حاضر اگر بخواهیم یک همگرایی در کشور ایجاد کنیم، نیازی به همراهی این آقایان نداریم؟
** معنی حرف من این نیست که کشور بدون اینها نمیچرخد و چون میتوانند فتنه کنند باید به آنها باج داد. آنها خودشان فرصت ها را در این قضیه از دست دادند، چون این آقایان را مردم دفع کردند و تمام شد. ما برای مرده هزینه نمیکنیم اما خطر برنامهریزی دشمن نمرده است. حالا معقول نیست برای چیزی که هزینه ای ندارد، مزد بپردازیم و این باج گیری است. رهبری هم فرمودند باج نمیدهیم. نظام جمهوری اسلامی در عرصه سیاست خارجی هم به هیچ کس باج نمیدهد.
* پس عملا مشکلات داخلی بعد از انتخابات تمام شده است؟
** وقتی که سرود ملی جمهوری اسلامی نواخته شود، همه به پا میخیزند. این احترام ملی است و به خاطر ورود یک شخص خاص مردم قیام نکردند. بعضی ها تصور کردند این خیزش مردم به خاطر آنهاست، سرود که تمام شد مردم هم به مسیر خودشان ادامه دادند، آن ظرفیت سیزده میلیونی -که برخی ها می خواستند آن را برای خود مصادره کرده و از نظام باج بگیرند- دیگر وجود خارجی ندارد و فتنه دفع شده است. جامعه یک جامعه پویاست و دشمن هم یک دشمن مستمر است. حق و باطل هم همیشه وجود دارد، دشمن هم نمی خوابد. بنده نمیگویم خطرات و تهدیدات تمام شده است؛ اما فتنهای که در بستر انتخابات شکل گرفت، آخرین تلاشش این بود که این فضای وحدت ملی و نقطه قدسی انقلاب یعنی 22 بهمن را مخدوش کنند که نتوانستند.
* در حال حاضر می بایست در کشور به دنبال ساز و کار و برنامهای برای وحدت طیف ها و جریانات مختلف و طرف دعوا باشیم یا لازم نیست؟
** ایجاد وحدت میان این ملت و طیف فتنه گران حرکت غلطی است، این وحدت ممکن و اصولی نیست، بلکه باج دادن است؛ اما جریانات و کسانی که معتقد به گفتمان انقلاب به شکل عام هستند، اگر درک نکنند که اهمیت همگرایی و وحدت بر سر گفتمان چقدر است و از آن غفلت کنند، آسیب می بینند و تا حدی هم ضعف ما به این خاطر است، بین حاملان گفتمان انقلاب همیشه می بایست وحدت و عاطفه وجود داشته باشد و باید در این مسیر فعالیت کنیم؛ اما اگر فکر کنیم باید به این جریانات باج دهیم، فرصت بازسازی به جریان نفاق جدید ارائه کردهایم. نیازی نیست بعد از هزینهای که مردم برای عاشورا پرداخت کردهاند، دوباره به این طیف دفع شده فرصت دهند.
* طبق گفته شما چون سران این فتنه خود به خود از سوی مردم دفع شده اند، آیا نیازی به برخورد حاکمیت با این افراد نیست؟
** حتمأ باید این افراد پاسخگوی کارهایشان باشند.
* در مورد آقای مشایی، هر زمان سوالی از شما پرسیده شد، در جواب گفتید :”مسائل مهم تری هست” الان این مسائل مهم تر تمام شده است که شما به عنوان یک اصولگرای حامی دولت چند مسأله را در رابطه با ایشان برای ما تبیین کنید؟
** بنده یک پاسخ کلی داشتم، در دولت اسلامی،نقد، حق مشروع مردم است. یکی از مواردی که دولت نهم را کارآمد کرد این بود که هیچ محدودیتی برای نقد آن نبود؛ حتی نقدهای غیرمنصفانه. بنابراین این فضا باز شد. مردم در سانسور معنوی و مادی نبودند. برای اولین بار بعد از انقلاب کاریکاتور رئیس جمهور هم کشیده شد. نقادی در قالب طنز نسبت به رئیس جمهور یک حریم ممنوعه داشت که این هم در دولت نهم برداشته شد. بنابراین محدودیتی نیست که چه کسی نقد شود، چه مشایی و چه غیر مشایی! آقای رئیس جمهور اعلام کرد که مشایی را نقد کنید، نقادی و اعتراض حق مردم است، هیچ اشکالی ندارد که مردم کسانی را در دولت دهم نپذیرند و نقد جدی گفتمانی داشته باشند. منظور بنده گم کردن مسیر بود؛ یعنی فکر کنید الان مشکل جامعه ما در این قضایای پس از انتخابات، خواصی که دارند به بنیانهای نظام آسیب می زنند، نیستند؛ بلکه مشکل کشور مشایی است! این فهم نادرست مشکلات واقعی است لکن هیچ کس در دولت نهم و دهم قداست ندارد. همه هم قابل نقد هستند و به ویژه آقای احمدی نژاد که در مدیریت این انتخابات بینظیر، یک قهرمان ملی است و به همان نسبت مسو‡ولیت حفظ این گفتمان و تداوم آن با اوست. کم ترین اشتباهات او هزینههای سنگین خواهد داشت و بنده حساسیت عمومی مردم را نسبت به گفتمان تمجید می کنم. حالا بنده ممکن است امروز یا فردا حرف بزنم؛ این تأثیری در اصل قضیه ندارد.
* عملکرد چه بخشی را در شکل گیری قضایای پس از انتخابات قابل نقد می دانید؟ آیا رفتار نیروی انتظامی را موجب تشدید بحران نمیدانید؟
** بنده برخورد قوه قضائیه را قابل نقد می دانم، برخورد قوه قضائیه میتوانست با جدیت، تدبیر و قاطعیت بازدارنده باشد، رفتار رسانه ملی هم می توانست جنبه بازدارندگی داشته باشد، رسانه ملی ابتدا موضع روشنی نداشت و دو دل بود. با دودلی و شک و تردید نمی شود در بحران ورود کرد و روشنگری لازم اتفاق نیفتاد. برخورد نیروی انتظامی را در این بحران مو‡ثر نمیدانم. پلیس را در خیابان گذاشته ایم برای تأمین امنیت. پلیس هم فرزند من و یا برادر شماست. باید این موضوعات را در متن حادثه تحلیل کرد. پلیس در همه جای دنیا وظیفه دارد با اغتشاش و ناامنی برخورد کند، بعد که برخورد می کند یقه اش را هم می گیریم که چرا اینجا -اگر از باتوم استفاده کرده- چرا باتوم را محکم زدید. بنده همیشه در این قضایا هم مثل 18 تیر یاد این آیه قرآن می افتم که یک اتفاقی در زمان پیغمبر افتاد، عدهای رفتند مأموریتی انجام دهند، درگیری با مشرکین پیش آمد، دو سه نفر کشته شدند، در این حین طرف مقابل متوجه شد که ماه رجب است و قتال حرام است. گفتند پیغمبر میگوید ماه حرام نجنگید اما آنها جنگیدند. اینها خودشان قانون خودشان را قبول ندارند. فضاسازی وحشتناکی شد تا خدا به داد رسید و وحی شد که جنگ در ماه حرام، حرام است ولی بستن مسجدالحرام و بیرون کردن مسلمانان از آن، گناه بزرگ تر از قتال در ماه حرام است. قرآن می گوید بیرون کردن مسلمانان از مدینه و بستن مسجدالحرام، بزرگتر از قتل در ماه حرام است؛ چون فتنه بزرگتر از قتل است. در حال حاضر هم اشتباهی بود که رسیدگی شد. بله پلیس و دستگاه قضایی ضعف هایی دارد؛ ولی باید این ها را در شرایط عادی رفع کرد.