تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۱  ، 
کد خبر : ۱۴۳۶۹۲

امام خمینی و نقد سکولاریسم

مقدمه: نامه پژوهش فرهنگی شماره ششم مجله نامه پژوهش فرهنگی با عناوین زیر منتشر شده است : خدمات شهری شهرداری و سبک زندگی شهروندان درآمدی بر سرمایه اجتماعی برپایه عقلانیت دینی مکان و نقش فرهنگ در شکل گیری هویت مکانی نقش زنان بانی در گسترش معماری عصر تیموری و صفوی نظریه بنیادی به مثابه روش نظریه پردازی دیدگاه حضرت امام خمینی (ره ) درباره مبانی سکولاریسم و تعدادی عناوین دیگر. در ذیل بخشی از مقاله اخیر را برای بهره مندی خوانندگان درج می کنیم.

چهارچوب مفهومی بحث
سکولاریسم در لغت به معنای عرفگرایی اعتقاد به اصالت امور دنیوی غیردین گرایی و جدا شدن دین از دنیا است . برخی از فرهنگ ها سکولاریسم را تنظیم امور معاش از قبیل تعلیم و تربیت سیاست اخلاق و جنبه های دیگر زندگی انسان بدون در نظر گرفتن خداوند و دین تفسیر کرده اند. برخی دیگر سکولاریسم را مخالفت با شرع و مطالب دینی روح دنیاداری طرفداری از اصول دنیوی و عرفی تعریف کرده اند. از این نگاه سکولاریست کسی است مخالف با آموزه ها تعملیات شریعت و مطالب دینی و طرفدار اصول غیردنیوی و عرفی .
سکولاریسم نوعی ایدئولوژی است که ریشه در اخلاق طبیعی دارد و مبتنی بر وحی و امور مابعدالطبیعه نیست . از این رو مدافعان آن با نفی هرگونه اعتقاد به امور ماوراالطبیعه اصول غیردینی یا ضد دینی را بنیاد اخلاق شخصی و سازماندهی اجتماع قرار می دهند.
سکولاریسم ایدئولوژی واحدی نیست بلکه چنان که برت اف می گوید همان گونه که در جهان دین های متعددی هست انواع متعدد سکولاریسم نیز وجود دارند که هر یک هنجارها ارزش ها و ساختار فلسفی متفاوتی را ارائه می دهند. نقطه اشتراک همه آن ها تقابل میان دین و سکولاریسم است . برای سکولاریست ها جهانی که در آن زندگی می کنیم خود سرچشمه نهایی ارجاع است . یعنی دنیا با استناد به خود فهمیدنی و استنباط پذیر است . حال آنکه برای دینداران زندگی در این جهان فهمیدنی و عقل یاب است اما با استناد و ارجاع به حقیقی متعالی . براساس ایمان دینی معنا و ارزش حقیقی زندگی حتی کل هستی را تنها با رجوع به حقیقتی برتر از کل جهان می توان دریافت . در مجموع سکولاریسم نوعی ایدئولوژی غربی است مربوط به دوره گذار از مقطع کهنه به نو که در نهضت اصلاح دین (رفورمایسون ) به صورت ایمان به اصالت عقل تجلی یافت . عقل منفک از وحی خود سرچشمه نهایی ارجاع است . هرچند مقطع تاریخی رفورمایسون دوره جوانه زدن شاخه های این ایدئولوژی است اما می توان امتداد ریشه های فکری آن را در سنت سوفسطایی یونانی سراغ گرفت .
سکولاریزاسیون فرایندی است که به عرفی و عقلانی شدن نهادهای دینی انفکاک دین از دنیا و به حاشیه راندن دین از عرصه های اجتماعی اشاره دارد. جامعه شناسان از این واژه برای دلالت بر فرآیندهای گوناگون خارج کردن مهار فضا زمان تسهیلات و منابع از دست مرجع دینی و نشاندن اهداف و مقاصد این جهانی و روش های تجربی به جای الگوهای آیینی و نمادین کنش که به غایات ماورا طبیعی و دیگر جهانی توجه داشته بهره می بردند. این تعبیر بدها برای دلالت بر الگوی توسعه اجتماعی که جامعه شناسان اولیه مانند اگوست کنت آن را پیش از رواج تعبیر عرفی شدن مطرح کرده بودند تخصیص یافت . آلن بیرو می گوید : « وقتی گفته می شود فرهنگ اندیشه و آداب و رسوم جهانی غیردینی می شوند منظور این است که پیوندهایشان را با ارزش های دینی و منابع الهی قطع می کنند » .
از نظر ویلسون دنیاگرایی فراگردی است که طی آن نهادها کنش ها و آگاهی مذهبی اهمیت اجتماعی خود را از دست می دهند. البته از دست رفتن زمینه اجتماعی می تواند زمینه حذف اعتقادات خصوصی باشد. بدین ترتیب نفوذ دین در جامعه و تفکری فردی رفته رفته کم می شود تا آنجا که سرانجام مقدس از بین می رود و نامقدس یکسره جای آن را می گیرد که مصداق آشکار آن در قرن دوازدهم می توان دید. اگر بخواهیم سکولاریزاسیون یا به تعبیر ویلسون « جداانگاری دین و دنیا » را به اجمال تعریف کنیم می توان گفت فرایندی که طی آن وجدان دینی فعالیت های دینی و نهادهای دینی اعتبار و اهمیت اجتماعی خود را از دست می دهند. این بدان معنا است که دین در عملکرد نظام اجتماعی به حاشیه رانده می شود. کارکردهای اساسی آن در عملکرد جامعه با خارج شدن از زیر نفوذ و نظارت عواملی که اختصاصا به امور ماورا طبیعی عنایت دارند عرفی می گردند و امور اجتماعی با عقل مستقل از وحی تجربی سودانگار و ابزاری اداره می شود.
با توجه به این نظریات مبانی سکولاریسم را می توان در تاکید بر محوریت عقلانیت مستقل از وحی و ابزاری تلاش برای خصوصی کردن عرصه فعالیت دین جدا کردن عرصه سیاست از دین و جدا کردن عرصه اخلاق از دین خلاصه کرد. در ادامه به بررسی دیدگاه حضرت امام خمینی (ره ) و مبانی نظری ایشان درباره این شاخص ها می پردازیم :
امام خمینی و عقلانیت سکولار
به تعبیر خاص عقلانیت یکی از شاخص های مهم سکولاریسم محسوب می شود تا جایی که بعضی سکولاریسم را بدین معنا می شناسند. از این زاویه عقل انسان منفک از معرفت دینی سرچشمه نهایی ارجاع است . بدین معنا که انسان با استفاده از عقل بریده از وحی قادر است همه مسائل را درک و حل کنند. از این رو عقل به تنهایی معیار صحت و سقم همه مسائل قلمداد می شود. محاسبه گرایی افتناع به نقش ابزاری نفی حقایق ثابت جدایی « دانش از ارزش » انسان محوری از پیامدهای عقل محسوب می شود و حوزه فعالیت آن از دایره طبیعت خارج نمی شود. لذا بررسی این نوع نگاه به عقل در دیدگاه کلان تر مستلزم بررسی تقابل عقلانیت سکولار با عقلانیت دینی است . مسلم است که در بستر این تقابل سکولاریسم از نظرگاه دینی و جهان بینی توحیدی مورد نقد جدی قرار می گیرد.
ویژگی های عقلانیت سکولار را می توان در سه سطح شناخت اخلاق و ارزش ها و عمل بررسی کرد. مهم ترین ویژگی عقلانیت در مرتبه معرفت و شناخت ابزاری بودن آن است یعنی آدمی یافته هایی را که از راه مشاهده و آزمایش به دست می آورد به صورت ادله و قواعد منطقی می آموزد و از این راه به سلسله نتایجی دست می یابد. نتایجی که باید عینیت یابد یعنی موفق به کسب نوعی وفاق همگانی میان انسان ها شود تا بتواند قدرت پیش بینی آنچه را بالفعل موجود و مشهود نیست به انسان ببخشد. از این رو عقلانیت متجددانه چیزی بیش از ابزاری برای شکل دادن به جهان آن چنان که می خواهیم و خوش داریم نیست . در متن عقلانیت ابزاری حقایق ثابت انکار می شوند. به عبارتی : « از آنجا که عقلانیت سکولار به دنبال سلطه یافتن بر جهان و هستی طبیعی است دیگر به دنبال کشف حقایق نیست بلکه بالاتر از آن به نفی حقایق ثابت می پردازد. » بی اعتمادی به وحی نشانه غالب عقلانیت سکولار در سطح شناخت است . عقلانیت مدرن با اعتماد به خود وحی و شرع را به منزله منبع معرفت انکار کرد. به عبارتی سعی کرد که صرف نظر از هرگونه وابستگی به ساخت های دیگر درباره عالم و آدم سرنوشت و زندگی درباره دنیا و همه امور مرتبط باآن تصمیم بگیرد. در دومین سطح عقلانیت سکولار رویکرد آن نسبت به اخلاق و ارزش ها مطرح می شود. از ویژگی های بارز عقلانیت سکولار در سطح اخلاق جدایی راه ارزش ها از راه عقل است به عبارتی حوزه عقلانیت غیرارزشی و حوزه اخلاق غیرعقلانی می شود. به بیان بهتر می توان از این فرایند به جدا شدن راه « ارزش از دانش » نام برد. سلب حق قضاوت نسبت به خوبی ها و بدی ها از عقلانیت باعث شد عقلانیت مدرن به ابزاری تنزل یابد که صرفا برای دست یابی به هدف بهره برداری شود. وقتی که ارزش ها حقیقت نداشته قراردادی بی ریشه نسبی شخصی و ذهنی باشند و از خاستگاه عینی و واقعی بی بهره . دیگر اخلاق یک شوخی بیش نیست . از ویژگی های دیگر عقلانیت سکولار در این سطح انسان محوری است . یعنی مرکز توجه به عقلانیت انسان و منافع مرتبط با آن است . در سطح نهایی عقلانیت سکولار در عمل مبتنی بر تصمیم براساس وضع موجود و تلاش برای شناخت وضعیت موجود است .
درباره دیدگاه حضرت ا مام خمینی (ره ) باید گفت که از نظر شناختی عقلانیت در جهان بینی دینی فراتر از ادراکات حس و تجربه حقیقت محور است و بنیادین . بدین معنا که نه تنها عقل شهودی و قدسی را انکار نمی کند بلکه معتقد به وجود حقایق ثابت است . جهان منحصر به عالم مادی نیست و مسلم است که حقایق از منظر حضرت امام (ره ) با توجه به جهان بینی توحیدی وی فراتر از حس و تجربه است . از این رو عقلانیتی از جنس دینی برگرفته از حقایق برتر است . حضرت امام خمینی (ره ) در نامه تاریخی خود به گورباچف ضمن نقد معیارهای شناختی سکولار جهان بینی توحیدی را شامل حس و عقل می داند البته عقل نه بدان معنا که در بررسی سکولاریسم به آن پرداخته شد.
« مادیون معیار شناخت و جهان بینی خود را حسی می دانستند و چیزی را که محسوس نباشد از قلمرو علم خارج دانسته هستی را همتای ماده می داند و چیزی را که ماده ندارد موجود نمی دانند. قهرا جهان غیب مانند وجود خداوند تعالی و وحی و نبوت و قیامت را یکسره افسانه می داند و درحالی که معبار شناخت حقایق در جهان بینی الهی اعم از حس و عقل می باشد و چیزی که معقول باشد داخل در قلمرو علم می باشد اگرچه محسوس نباشد. لذا هستی اعم از غیبت و شهادت است و چیزی که ماده ندارد نمی تواند موجود باشد و همان طور که موجودی مادی به مجرد استناد دارد شناخت حسی نیز بر شناخت عقلی متکی است » (نامه به گورباچف ). بنابر این جهان بینی توحیدی شاخصه عقلانیت دینی در سطح شناخت فراتر از حس و تجربه مبتنی بر وحی و حقایق ثابت است و شناخت عقلانی در پرتو وحی متبلور می شود.
باید گفت برخلاف عقلانیت سکولار که مبتنی بر جدایی « دانش از ارزش » حذف اخلاق والای انسانی تجزیه وحدت حیات معقول و تجزیه وحدت شخصیت است در عقلانیت دینی اخلاق مفسر معقول آدمی و عامل پیروزی انسان بر صفات حیوان است . هیچ انبساط و نشاطی نمی تواند با آن ابتهاج و سروری که در دوران انسان های اخلاقی به وجود می آید برابری کند. احساس تکلیف مبتنی بر فضیلت های اخلاقی عالی ترین حسی است که در دورن بشر شکوفا می شود. اگر اخلاق والای انسانی را حذف کنیم با موجود پیچیده و خطرناکی روبرو خواهیم شد که خود را انسان نامیده است .
از این روست که حضرت امام خمینی (ره ) باتاسی به سیره حضرت رسول (ص ) و توضیح حدیث مبارکی انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق می فرمایند : « غایت بعثت و نتیجه دعوت خاتم الانبیا(ص ) اکرام مکارم اخلاق است . و در احادیث شریفه مجملا و مفصلا به اخلاق پیش از هر چیز ـ بعد از معارف ـ اهمیت دادند... و اهمیت آن بیش از آن است که ما از عهده بیان حق آن برآییم . این قدر معلوم است که سرمایه حیات ابدی آخرت حصول اخلاق کریمه و اتصاف به مکارم اخلاق است و آن بهشتی که به واسطه کرایم اخلاقی به انسان عطا می شود که بهشت صفات است .
در عقلانیت دینی حضرت امام خمینی (ره ) انسانیت انسان وقتی اعاده می شود که در حصول اخلاق کریمه کوشا باشد. اسلامی که حضرت امام خمینی (ره ) مفسر آن است بر حقیقتی متعال اندیش استوار است که به نظر حضرت امام (ره ) ماده گرایان سکولار از آن رو که اخلاق و مکارم را از وجود انسان حذف می کنند در نگرش معرفتی : « با دیدی مادی و محاسبات غلط به این پدیده الهی می نگرند و ارزش ها را با دیدهای خود در سلطه جویی و استضعاف ملت های دیگر می بنند » .
سومین و عادی ترین سطح عقلانیت در اسلام عقلانیت ابزاری و عقل معیشت اندیش است . عقلانیت در سطح عمل از آنجا که با معیشت و زندگی انسان ها مرتبط است به عقل معاش هم تعبیر شده است . در واقع در چارچوب عقلانیت معیشت محور است که در عقلانیت سکولار همه چیز رنگ و بوی مادی می گیرد و مشوق استحصال هرچه بیشتر سود و تمتع فارغ از سود و زیان اخروی می شود. نفس در عقلانیت سکولار سود و تمتع را به هر قیمتی طلب می کند در حالی که عقلانیت دینی علی رغم بها دادن و به رسمیت شناختن لذایذ و منافع آدمی به نوعی تعادل در ملاحظات ناظر به دنیا و آخرت دعوت می کند و انسان ها را به ابعاد وسیع تری از سود و زیان توجه می دهد. اسلام ضمن توجه و اهتمام به تمتعات دنیوی انسان را متوجه سود و زیان اصیل می کند. در اینجاست که عنصر مسئولیت متبلور می شود که از نظر حضرت امام خمینی (ره ) دقیقا عنصری عقلانی است و سعادت و کمال به حدی در نزد وی حقیقی جدی و عینی است که بی توجهی به آن عین سفاهت و جنون خواهد بود : « سعادت و کمال انسان و جوامع تنها در گرو اطاعت از قوانین الهی است که توسط انبیا به بشر ابلاغ شده است و انحطاط و سقوط بشر به علت سلب آزادی او و تسلیم در برابر انسان ها است . بنابراین انسان باید علیه این زنجیرها قیام کد » .
حضرت امام خمینی(ره) و خصوصی شدن عرصه دین
یکی دیگر از شاخص های سکولاریسم رویکردی فردگرایانه به دین است که کارکرد آن را در عرصه های خصوصی زندگی بشر می داند نه عرصه عمومی و اجتماعی بنابراین مذهب و دیانت به رابطه ای شخصی میان انسان و خدا تقلیل می یابد.
خصوصی شدن دین در ایران جریانی سیاسی بود که در تضاد با فقاهت سکولارهای معروف ماقبل یا در جریان انقلاب مشروطه مانند آخوندزاده و ملکم خان متاثر از جنبش پروتستانیسم بیان و ترویج کردند. از این رو حضرت امام خمینی (ره ) با شیطانی خواندن این جریان به تبیین این مسئله و رابطه آن با سیاست می پردازد : « اخیرا هم که راه شرق و غرب به دولت های اسلامی باز شد این امر در اوج خودش قرار گرفت که اسلام یک مسائل شخصی بین بنده و خداست و سیاست از اسلام جداست و نباید مسلمان در سیاست دخالت کنند و نباید روحانیون وارد سیاست شوند آن ها در همان مسجدها محبوس باشند و همه کارشان این باشد که بروند نماز بخوانند و چند کلمه هم دعا کنند و برگردند منزل . این یک نقشه ای بوده است که از صدر اسلام ریشه دارد و امروز که دولت های شرق و غرب در مقابل اسلام ایستاده اند به اوج خود رسیده است » .
حضرت امام خمینی (ره ) ضمن بیان تفاوت معنا و کارکرد مذهب در فرهنگ اسلامی مذهب را نه یک رابطه تقلیل یافته شخصی مابین انسان و خدا بلکه آن را جامع سیستم و نظام اجتماعی اقتصادی سیاسی و فرهنگی می داند که برای همه ابعاد و شئون گوناگون زندگی انسان برنامه دارد. « مذهب اسلام از هنگام ظهورش متوفی نظام های حاکم در جامعه بوده است و خود دارای سیستم و نظام اجتماعی اقتصادی و فرهنگی است که برای تمامی ابعاد و شئون زندگی فردی و اجتماعی قوانین خاصی دارد. » البته می توان جامعیت دین را با توجه به تعدد ساحت های وجودی انسان تبیین کرد. انسان ساحت های متعدد دارد که باید همه آن ها را بپرورد و رشد دهد. همه ادیان الهی به ویژه اسلام با هدف پرورش این ابعاد پایدار شده اند و خداوند و با آگاهی از همه نیازهای بشر در هر زمان دینی جامع فرو فرستاده است تا انسان به هدف کمالی خود نائل شود : « انسان چون یک مجموعه است که احتیاج به همه چیز دارد انبیا آمده اند که آن همه احتیاجات انسان را هرچه احتیاج دارد انسان ـ برای انسان بیان کنند که انسان اگر عمل بکند به سعادت تمام می رسد » .
بدین ترتیب همه ادیان در زمان خود جامع بوده اند و همه پیامبران آنچه را مردمان به آن نیاز داشته اند بیان کرده اند. « انبیا هم همان چیزهایی که مربوط به روح و مربوط به مقامات عقلیه و مربوط به مراکز غیبیه است برای ما بیان کرده اند » (همان ج 3 : 237 ) . هر دینی زمانی جامعیت داشته است تا دین اسلام که امتداد و کمال ادیان ابراهیمی است و در آن همه نیازهای بشر پیش بینی شده و راه های برآوردن آن نیازها دقیقا معین شده است : « هم آن چیزهایی که وظایف شخصیه است و دخیل در ترقیات انسان و تکامل انسان است در سنت و در کتاب بیان شده است و هم آن چیزهایی که مربوط به اجتماع و امور سیاسی است و تنظیم و تربیت اجتماع است » (همان ). با این نگرش است که می بینیم « ما یک همچو کتابی داریم که مصالح شخصی مصالح اجتماعی مصالح سیاسی کشورداری و همه چیز ما در آن هست » . کمترین تردیدی درباره جامعیت اسلام و کاستن از گستره آن به معنای نفی اسلام است . « آن هایی که اسلام را خلاصه می کنند در اینکه بخورند و بخوابند و یک نمازی بخوانند و یک روزه ای بگیرند و در گرفتاری این ملت در گرفتاری این جامعه دخالت نکنند به حسب روایت رسول اکرم این ها مسلم نیستند » . از نظر حضرت امام خمینی (ره ) « اسلام آیینی فقط ناظر به نیازهای روحی و شخصی نیست بلکه در اسلام برای این انسانی که همه چیز است یعنی از طبیعت تا ماورای طبیعت تا عالم الهیت مراتب دارد اسلام تز دارد برنامه دارد اسلام » .
باتوجه به اندیشه حضرت امام خمینی (ره ) اولا از نگاه ایشان دین نه تنها یک رابطه شخصی تقلیل یافته مابین انسان و خدا نیست بلکه در وحدت آشکار با سیاست جامع شئون گوناگون فردی ـ اجتماعی است . ثانیا تناقضی مابین رهبری دین و رهبری سیاسی وجود ندارد. بنابراین امام بر مبنای اعتقاد به جامعیت دین به شدت با مبنای بنیادی سکولاریسم یعنی خصوصی کردن عرصه دین به مخالفت برخاسته است .
امام خمینی و جدایی دین از عرصه سیاست
موضوع جدایی دین از سیاست نیز از شاخص های سکولاریسم و نتیجه تبعی ایدئولوژی سکولاریسم و فرایند سکولاریزاسیون تلقی می شود. با این حال موضوع جدایی دین از سیاست صفت و برچسبی است که همراه سکولاریسم و نماد بارز آن قلمداد می شود. اندیشه جدایی دین از سیاست در جهان مسیحیت به زمان های بسیار پیش تر از پیدایی سکولاریسم برمی گردد. در واقع با سقوط حکومت کلیسا و کوتاهی دست آن از دخالت در شئون گوناگون زندگی و حیات سیاسی محدودشدن وظیفه کلیسا در رسیدگی به امور مذهبی معنوی و اخلاقی و همراه با آن رشد و شکوفایی مکاتب غربی ازجمله « اومانیسم » و « لیبرالیسم » اندیشه عدم دخالت دین در عرصه های سیاست و اجتماع قدرت یافت .
در سکولاریسم دین جایگاه اقتدارآمیز خود در ساحت های گوناگون اجتماع را از دست می دهد و بیشتر جنبه فردی و شخصی پیدا می کند. « جدایی دین از سیاست » در دنیای معاصر غرب آشکارترین نمود سکولاریزه شدن اجتماعی است . ظهور این اندیشه ها به تشکیل حکومت هایی در جهان غرب منجر شد که خود را ملتزم به مقررات دینی در سطح اجتماعی سیاست داخلی و امور خارجی نمی دیدند. این امر در بیشتر کشورهای اسلامی نیز فراگیر شد. به طوری که امروزه بسیاری از این کشورها یا به طور رسمی سکولار هستند یا عملا به شیوه لائیکی حکومت را اداره می کنند.
از علل پیدایش اندیشه جدایی دین از سیاست در بستر دیانت مسیحیت ارائه کارنامه افراد به ظاهر دینداری است که به نام دین حکومت کرده اند و نتیجه ای جز سرخوردگی و یاس آن ها از دین در پی نداشته است . یکی از روشنفکران مسلمان طرفدار این نظریه می گوید : « هزار سال ریاست بلامنازع پاپ ها و حاکمیت قهار کلیسای کاتولیک بر پادشاهان و اشراف مردم اروپای قرون وسطی یادگاری جز جهل و تاریکی رکود عقب ماندگی و اختناق افکار وحشتناک به جای نگذاشت . ضمن آنکه سرخوردگی و فرار از دین و خدا و بازگشت به فرهنگ یونانی به وجود آورد که با تجدد مذهبی همراه بود » . ولی آیا حکومت دین و شریعت اسلامی نیز ادامه جهل تاریکی و عقب ماندگی و اختناق است « از توطئه های مهمی که در قرن اخیر خصوصا در دهه های معاصر به ویژه پس از پیروزی انقلاب آشکارا به چشم می خورد تبلیغات دامنه دار با ابعاد گوناگون برای مایوس نمودن ملت ها خصوصا ملت فداکار ایران از اسلام است . گاهی ناشیانه و با صراحت بر اینکه احکام اسلام یک دین ارتجاعی است و با هر نوآوری و مظاهر تمدن مخالف است و در عصر حاضر نمی شود کشور ما از تمدن جهانی و مظاهر آن کناره گیرد و امثال این تبلیغات احمقانه و گاهی موذیانه شیطنت آمیز به گونه طرفداری از قداست اسلام که اسلام و دیگر ادیان آسمانی سروکار دارند با معنویات و تهذیب نفوس و تحذیر از مقامات دنیایی و دعوت به ترک دنیا و اشتغال به عبادات اذکار و ادعیه که انسان را به خدای متعالی نزدیک و از دنیا دور می کند و حکومت و سیاست و سر رشته داری به خلاف آن مقصد و مقصود بزرگ است چه این ها تمام برای تعمیر دنیاست و آن مخالف مسلک انبیا عظام است »
حضرت امام (ره ) ضمن نقد این جریان باور دارد : « این که دیانت باید از سیاست جدا باشد ... استعمارگران گفته و شایع کرده اند » و با پرداختن به جوانب گوناگون این نظریه به صراحت جدایی دین از سیاست و حکومت از معنویات را نفی می کند و مطرح می سازد که دین برنامه زندگی انسان است که با فطرت او انطباق کامل دارد . بنابراین نمی تواند نیازها و خواست های انسانی او را نادیده بگیرد وگرنه ناقص خواهد بود. از این نگاه دین صرفا معنویات محض نیست بلکه برای انسان از گهواره تا گور از آغاز شکل گیری نطفه انسان تا جهان آخرت طرح و برنامه دارد.
از تلاش های ارزنده حضرت امام خمینی (ره ) تفهیم پیوند دین و سیاست است . ایشان در حالی دست به این حرکت عظیم فکری زد که سال ها اندیشه جدایی دین از سیاست به همت سکولارها در میان مسلمانان حتی روحانیون شایع شده بود. بنابراین از نگاه ایشان تعریف دو متغیر « دین » و « سیاست » پیوندی فراتر از انفکاک ناپذیری بلکه انطباق و یکی بودن دارند.
در تعریف سیاست : « سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد و این ها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان است مصالح ملت است صلاح افراد است و این مختص به انبیاست . دیگران این سیاست را نمی توانند اداره کنند. این مختص به انبیا و اولیاست و به تبع آنها به علمای بیدار اسلامی (تعلق دارد) » تعریف دین را همان سیاستی می داند که « مردم را از اینجا حرکت می دهد و تمام چیزهایی که به صلاح ملت است و به صلاح مردم است و آن ها را از آن راه می برد که صلاح مردم است که همان صراط المستقیم است » .
با چنین تعریفی از دین و سیاست دیانت همان سیاست است و پیوند آن ها ذاتی تلقی می شود. « حکومت ... فلسفه عملی تمام فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است حکومت نشان دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی سیاسی نظامی و فرهنگی است . فقه تئوری واقعی کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است » .
نمی توان دین اسلام را جدا از مسائل سیاسی و زندگی سیاسی مسلمانان فرض کرد. چون اسلام فقط قانونگذار نیست بلکه برنامه و تشکیلات حکومتی دارد. ولایت در طول تاریخ تنها برای بیان احکام نبوده است بلکه برای حکومت است . حضرت امام خمینی (ره ) تاکید دارند : « اسلام همان طور که جعل قوانین کرده است قوه مجریه هم قرار داده است و ولی امر متصدی اجرای قوانین می باشد » از نگاه تبلیغات استعماری خود کم بینی مسلمانان و عدم آشنایی با اسلام از عوامل پیدایی مسئله جدایی دین از سیاست است . « شعار سیاست از دین جداست از تبلیغات استعماری است » . « بعضی در حوزه ها نشسته اند مرتب در گوش هم می خوانند که این کارها (سیاست ) از ما ساخته نیست » « والله اسلام تمامش سیاست است اسلام را بد معرفی کرده اند » .
امام خمینی و جدایی اخلاق از سیاست
یکی دیگر از شاخص های سکولاریسم جدایی اخلاق از سیاست است . باید میان قواعد اخلاق و الزامات سیاست تفاوت قائل شد و لذا اخلاق و معنویت نه به سبب نفس عمل یا کنش بلکه بر اساس اصول مادی یعنی در نظر گرفتن منافع و مضار تعیین می شود و در واقع عمل اخلاقی تا جایی در نظر گرفته می شود که بر خلاف منافع و مطالع ما نباشد. بر اساس این رویکرد که واقع گرایی سیاسی خوانده می شود توجه به اخلاق در سیاست به شکست در عرصه حکومت منجر خواهد شد. پدر خوانده این نظریه ماکیاولی فیلسوف ایتالیایی است . وی اگر چه اخلاق را لازمه زندگی افراد می داند ولی پایبندی به آن را برای شهریار خطرناک توصیف می کند و او را از خطر تقوا بر حذر می دارد. « هرکس که بخواهد در همه حال پرهیزگار باشد در میان این همه ناپرهیزگاران سرنوشتی جز ناکامی نخواهد داشت ... »

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات