1-پیشینه انجمن اخوت در واپسین سالهای سلطنت قاجاریان
الف- صفی علیشاه اصفهانی و آغازین بنای انجمن اخوت:
از معروفترین اقطاب سلسله نعمتاللهی در دوران قاجار، «میرزا محمدحسن اصفهانی» معروف به «صفی علیشاه» فرزند یکی از تجار اصفهان است که در 1251 ق تولد یافت و به تحصیل علوم دینی در آن شهر پرداخت. سپس جذب «میرزا زینالعابدین شیرازی (رحمت علیشاه)» شد و به منصب خلافت او و فرزندش «آقا محمد شیرازی (منور علیشاه)» نایل شد و از سوی او، سفرهای فراوانی به هندوستان، عراق عرب و حجاز کرد و آثاری همچون تفسیر منظوم قرآن کریم و رساله در اثبات خلافت حضرت امیرالمؤمنین صلواتالله و سلامه علیه را نیز به نگارش درآورد و سرانجام با سکونت در تهران و جدایی از منور علیشاه دعوی قطبیت و ارشاد و راهنمایی درویشان کرد و سلسله صفی علیشاهی را بنا نهاد و چنان بازارش گرم شد که در تهران محفل کسی جز او رونق نداشت و حکومتیان متنفذی چون «شاهزاده عبدالعلی میرزا»، «میرزا نصرالله خان دبیرالملک شیرازی» (که مناصبی چون وزارت رسائل، داخله،خارجه و نیابت وزارت اعظم را بر عهده داشت)، «سیفالدوله» (حاکم ملایر و برادر عینالدوله) و مهمتر از همه «میرزا علیخان ظهیرالدوله» داماد ناصرالدین شاه و وزیر تشریفات و دربار جذب او شدند و سرانجام نیز در 1316 ق در گذشت و در خانقاه خود دفن شد و «ظهیرالدوله» با لقب صفا علیشاه جای او را گرفت. همین شهرت خاص صفی علیشاه و فعالیتهای او از زمره تشکیل پنهانی انجمن اخوت که به جذب رجال متنفذ دربار و حکومت میپرداخت موجب نگرانی ناصرالدین شاه شد و هنگامی که دامادش ظهیرالدوله که میباید از جانب شاه بر صفی علیشاه نظارت کند همراه با برخی دیگر جذب او شدند، بر نگرانی شاه افزودند تا دستور اخراج او را از تهران صادر کرد. اما ترور شاه مانع از اجرای دستور شد و این در حالی بود که نوشتههای صفی علیشاه، او را فاقد اندیشه سیاسی پویا مینمایاند و از او تصویری کاملاً مطیع سلطنت ناصری معرفی میکند و دخالت در کار حکومت را مردود میداند، اما با این حال به تاسیس انجمن دست زد که دلایل آن را باید در تاریخ قاجاریه بررسی کرد و مهمتر، روشن کردن این واقعیت است که بنیاد آغازین انجمن اخوت به رهبری او و با همکاری ظهیرالدوله صورت گرفت.
ب- ظهیرالدوله و افتتاح رسمی انجمن اخوت:
«میرزا علیخان قاجار قوانلو» فرزند «محمدناصرخان ظهیرالدوله» به سال 1281 ق به دنیا آمد. پدرش از وابستگان سلطنت قاجاری بود که سابقه حکومت شیراز، خدمت در آستان قدس و وزارت دربار را در پرونده داشت و پس از او پسرش به وزارت دربار و تشریفات و ایشیک آقاسیگری دربار ناصری منصوب شد و لقب ظهیرالدوله گرفت و ازدواج با ملکه ایران، دختر ناصرالدین شاه نیز پیوند او را با سلطنت استحکام بخشید و به مشاغل مهم دیگری همچون حکومت مازندران، کرمانشاه و تهران نیز نایل شد و در 1303 ق به صفی علیشاه پیوست و با لقب «مصباح الولایه»، خاصالخاص اصحاب او شد و آثاری مانند مجمعالاطوار و تاریخ صحیح بیدروغ را نگاشت و سرانجام در 1304 ش درگذشت و در گورستان ظهیرالدوله مدفون شد. او 3 پسر و 4 دختر داشت که از میان آنان محمد ناصر (خان خانان، ظهیرالسلطان) که ایشیک آقاسی دربار مظفری، نقاش معروف و عضو لژهای فراماسونری بود و فروغالملوک ملقب به ولیه صفا شهرت خاصی دارند. هرچند ظهیرالدوله با دادن سرمایه و استخدام درویشان سلسله خود در مراکز دولتی از آنان حمایت میکرد و اسباب آسودگی آنان را از هر نظر فراهم میآورد اما چنان ادعایی در مسلک تصوف نداشت و مهمترین کار او افتتاح رسمی انجمن اخوت بود که با اجازه مظفرالدینشاه و مساعدت دوست صمیمی خود «میرزا علیاصغر خان امینالسلطان» اتابک اعظم، صدراعظم وقت، صورت گرفت. انجمن اخوت به صورت مجمعی در شکل خانقاه با محتوای فراماسونری، درصدد جذب صاحبان قدرت و وابستگان به سلطنت و طبقه نوپای روشنفکری ایران بود. در واقع ظهیرالدوله به دلیل سابقه حضور در لژهای فراماسونری همچون فراموشخانه و مجمع آدمیت و نیز لژ بیداری ایرانیان، از چگونگی شکست و علل عدم موفقیت آنها آگاه بود و بنا را بر این نهاد تا برای پیشبرد اهداف سیاسی به ابزار فراماسونری نو روی آورده، آنان را در پوشش تصوف و آرای اخوانالصفا ارائه دهد؛ یعنی به سان همان گروه از حکمای ایرانی قرن چهارم هجری. پس انجمن اخوت را بنا نهاد و به جذب شاهزادگان و امرا و به اصطلاح صاحبان پسوند سلطنه و دوله و ملک پرداخت که به نظر میرسد حضور آنان در انجمن ـ آن هم در روزگاری که فریاد مشروطهخواهی فضای ایران را پر کرده بود ـ تنها برای حفظ قدرت و موقعیت برتر اعضای انجمن در صورت هرگونه تحول سیاسی و اجتماعی بود. کما اینکه حوادث بعدی و داستان مشروطهخواهی اخوانالصفا نشان میدهد که آنان ضمن ادامه حضور در ارکان سلطنت استبدادی و مصون ماندن از پیامدهای مشروطیت و بهرهمندی از خوان بیانتهای نعمتهای انقلاب بهرغم شعار مساوات و قراردادن تمام طبقات اعم از سلطان و رعیت و غنی و گدا بر سر یک سفره و رسیدن تعداد اعضای انجمن به 30هزار نفر تا پایان عمر ظهیرالدوله، تمام ارکان مسؤولیتی و اداره انجمن در دست رجال متنفذ و قدرتمند قاجار قرار داشت و خود نیز گذشته از سخنانی که در اطرافش زده میشد به پشتوانه انجمن توانست شهرتی بسزا کسب کند. گروهی او را جمهوریخواه و درصدد کسب آرای صوفیان با دستاویز قراردادن تصوف برای مقاصد سیاسی میدانستند و برخی نیز فراماسونر و وابسته به ماسونیک شرق فرانسه قلمداد میکردند؛ و روشنفکرانی همچون عشقی میگفتند که او درس بیحالی و بیخیالی به مردم داده است و بسیاری نیز او را درصدد تلفیق دین اسلام با فلسفه یونان میدانستند.
2- انجمن اخوت در دوران حکومت پهلوی
الف- ادامه فعالیت انجمن در دوران رضاخانی و پس از آن:
کودتای «رضاخان قزاق» در سال 1299ش و برپایی دوران دیکتاتوری که در طول آن فعالیت احزاب، جمعیتها، انجمنها و گروهها متوقف شد مانع از فعالیتهای آشکار انجمن اخوت نشد و کماکان هفتهای یک جلسه برگزار میکرد و ظهیرالدوله نیز بهرغم مشغله زیاد در آن حضور مییافت، مگر آنکه کسی گفتار مخالفان او را مبنی بر تلاش برای نایل شدن به مقام ریاستجمهوری ایران باور کرده، بگوید کودتا این آمال و آرزوها را برباد داد؛ اگرنه او نه تنها روابط سنتی خویش با خاندان سلطنتی قاجار را حفظ کرد و حتی در هنگام اخراج احمدشاه از قصر سلطنتی و کشور ایران در کنار او حضور داشت بلکه پس از کودتا از فروردین 1301 تا مهرماه 1302 در زمان نخستوزیری «قوامالسلطنه» و «مستوفیالممالک» حاکم تهران بود و انتخابات مجلس شورای ملی در تهران را برگزار کرد که برخلاف نظر «ابراهیم صفایی» چندان هم سالم نبود و در راستای اهداف رضاخان انجام شد. البته ظهیرالدوله یکبار هم قبل از کودتا در زمان «وثوقالدوله» حاکم تهران بود. حکومت تهران در آن روزگار بحرانی و سرنوشتساز، از اهمیت بسیار بالایی برخوردار بود و متولی آن میباید از هر لحاظ مورد وثوق و اطمینان قزاقها و حتی سفارتخانههای بیگانه میبود و نکته جالب ارادت فراوان چهرههای خاصی همچون وحید دستگردی و تاریخنویسان پهلوی مانند ابراهیم صفایی به او است. البته پس از شهریور 1320 که احزاب جدیدی در صحنه سیاسی کشور متولد شدند، انجمن درصدد توسعه فعالیتهای خود برنیامد که دلیل آن را میتوان در محافظهکاری اعضا و تأملشان برای روشن شدن وضعیت کشور جستو جو کرد، اما در سال 1327ش به گسترش فعالیت اسمی خود پرداخت و جشن پنجاهمین سالگرد تاسیس خود را چهاردهم دیماه 1327 (اول شعبانالمعظم 1367) در باغ سرشار نصرتالدوله فیروز و محل انجمن در خیابان فردوسی با سخنرانی «اسماعیل مرزبان (امینالملک)» رئیس هیات مشاوره انجمن، و دیگران راجع به صفی علیشاه و تاریخچه انجمن و درویشی و تصوف برگزار کرد و هنگامی که در همان سال حزب عامیون ایران از اتحاد اعضای 2 حزب عامیون و دموکرات به وجود آمد به همکاری وسیع با آن پرداخت. اینکه اعضای موثر هر 2 گروه یعنی عامیون ایران و اخوت معروف به عضویت در سازمانهای فراماسونری بودند حاکی از آن است که از این زمان فراماسونرها در پی گسترش فعالیتهایشان در ایران بودند اما در این میان حادثه 15 بهمن 1327 و سوء قصد مشکوک به محمدرضا پهلوی، شاه جدید موجب شد که 2 گروه موقتا فعالیتهای علنی خود را متوقف کنند. این اقدام جای سوال و ابهام فراوانی داشته و محتاج بررسی اسناد تازه است. اگرچه ظهیرالدوله کسی را برای پس از خود تعیین نکرد اما به ادعای برخی، امور مربوط به انجمن را از چندی قبل به «انتظامالسلطنه» سپرده بود و لذا به ترتیب انتظامالسلطنه (بینش علی)، «فتحالله صفایی (صفاءالملک) و «عبدالله انتظام» به مقام ارشد یا همان قطبیت انجمن و «اسماعیل مرزبان (امینالملک)»، «سپهبد آقاولی»، «سالار امجد»، «صفاءالملک» و «شاهزاده علیرضا خسروانی» به مناصبی چون ریاست هیات مدیره و شیخ انجمن رسیدند؛ ضمن اینکه «مولوی گیلانی»، درویشی که در سالهای پایانی عمر ظهیرالدوله انیس و هم صحبت او بود، ادعای جانشینی وی را داشت.
ب- ساختار انسانی و تشکیلاتی انجمن اخوت:
نگاهی هر چند اجمالی به اسامی اعضای متنفذ انجمن اخوت چنین مینماید که انجمن به مثابه باشگاهی بود برای مسؤولان حکومتی و دولتی در دوران پهلوی، چراکه بسیاری از آنان و حتی نظامیان عالیرتبه عضو آن شدند و جالبتر اینکه قاجاریان عضو انجمن اخوت نیز از تغییر و تحولهای دوران پهلوی در امان ماندند و باز هم به نقش سیاسی و حکومتی خویش ادامه دادند که دلایل آن را باید در اهداف اصلی تشکیل انجمندر آستانه مشروطیت و ارتباط با فراماسونری و حمایت از سوی لژهای جهانی دانست و از اینرو در دوران دیکتاتوری رضاخانی نیز انجمن به فعالیتهای خود ادامه داد و تمام اعضای متنفذ انجمن کاملا متحد و اهل حمایت از یکدیگر بودند و در لژهای فراماسونری مرتبط نیز به تبادل اخبار و تلاش برای نفوذ دوستان و همفکران خویش در مراکز قدرت مانند مجلس سنا، حزب رستاخیز و وزارتخانهها و شرکتهای مهم دولتی میپرداختند. همین رویه را حزب عامیون، متحد صمیمی انجمن اخوت، نیز دنبال میکرد که البته آن حزب بسیار محدود و تنها منحصر بود به رجال کهنهکار و متنفذ و سیاستبازان محتاطی همچون «سیدحسن تقیزاده»، «ابراهیم حکیمی»، «ابوالقاسم نجم»، «سعید مالک»، «نصرالله صبا»، «محمد سروری»، «سیدحسین تقوی» و «نصرالملک هدایت» که بسیاری از آنان از اعضای مهم انجمن اخوت نیز بودند؛ چنانچه مهمترین آنان یعنی حکیمی از آغاز فعالیت انجمن، عضو هیات مشاوره آن بود و تا زمانی که او و نصرالملک زنده بودند، سمتهای حساس بیشتری در دست عامیون قرار داشت.
در این بخش به اسامی برخی از اعضای انجمن اخوت و رتبههای حکومتی و ارتباط آنان با سازمانهای فراماسونری اشاره میشود، با این تذکر که از زمره ابتکارهای ظهیرالدوله برای اولینبار در تاریخ سلسلههای صوفیه ایران و شاید هم در جهت تلفیق هرچه بیشتر آن با فراماسونری، اداره انجمن به شکل شورایی و با نظر هسته مرکزی به اسم هیات مشاوره با عدد نمادین 12 نفر بود که نوعی تشبیه مذهبی به شمار میرفت که تمام آنان از صاحب منصبان دوران قاجار و پهلوی بودند و ملاحظه نام و منصب این افراد نشان میدهد که او با تعیین این ساختار برای انجمن اخوت، در اصل تصوف را از بیخ و بن از دست درویشان و روند سنتی آن خارج و به فراماسونرها و شاهزادگان و ارباب حکومت تقدیم کرد، در حالی که اصل تصوف و ادعای انجمن مبتنی بر اخوت و کنار نهادن هرگونه امتیاز و وابستگی طبقاتی بود. هیات مشاوره نخستینبار در 1317ق تشکیل شد و شامل 11 نفر بود و پس از ظهیرالدوله، (رئیس) 11 نفر دیگر حضور داشتند که شامل «سیدمحمدخان انتظامالسطنه (نایبرئیس)»، «سالار امجد»، «ناظمالدوله»، «علیاکبر خان سروش»، «میرزا باقرخان صفامنش»، «میرزا محمد علیخان»، «نصرتالسطان»، «نظام لشکر»، «میرزا عبدالوهاب جواهری»، «نصرالله صبا (مختار الملک که بعدا نایب رئیس شد)»، «اسدالله یمین اسفندیاری (حاج عینالممالک)» میشد، سپس افراد دیگری مانند «اسماعیل مرزبان (امینالملک)»، «ابراهیم حکیمی (حکیمالملک)»، «حاج شمسالدین جلالی (فطنالملک)»، «سیفالدوله»، «نیرالملک شیرازی»، «همایون سیاح (خزانهدار لژ بیداری ایرانیان)»، «محسن قریب» و «فتحالله صفایی (صفاء الملک)» به عضویت آن درآمدند. در کتابی که به مناسبت جشن پنجاهمین سالگرد تاسیس انجمن منتشر شد از سرلشکر «فرجالله آقولی»، «آقا بزرگ بیات» و «شاهزاده علیرضا میرزا حکیم خسروانی (دبیر انجمن)» به عنوان اعضای بعدی هیات مشاوره و «سعیدمالک (لقمانالملک)»، «اسدالله داوری (ظهیر حضور)»، «سرلشکر مجید فیروز (ناصرالدوله)»، «غلامعلی خواجهنوری (نظامالسلطان)»، «شفیعا (مقتدرالملک)»، «حاجعبدالله مستشار التجار کرمانی»، «محمد حسین سمیعی (ادیبالسطنه)»، «اسدالله مصفا»، «هدایتقلی رهبری»، «غلامحسین رسته»، «برادران برومند»، «علی نعمتی (مستشار الدوله)»، «علی شهری»، «صفا علی صفایی»، «امینی اصفهانی»، «محمود جم»، «علی هیئت»، «هاشم ملکمدنی»، «امیرمحسن بایگانی»، «جعفر صفایی» و «رحمتالله صفایی» به عنوان چهرههای شاخص انجمن نام برده شده است. از دیگر چهرههای مشهور انجمن میتوان به «علیرضا پهلوی»، عضو فعال آن و برادر محمدرضا پهلوی، «احمد مصفایی» و «منظورعلی مشهور» (یکی از 2 نفری که از سوی مولوی گیلانی، اجازه ارشاد و خلافت داشت و در ضمن هر ماه مقرری فراوانی به عدهای از درویشان انجمن میپرداخت و ظاهرا از درویشی در انجمن به دنبال مقاصد خاصی بود که اجل به او مهلت نداد)، «سرپاس مختاری» (چهره ترسناک و جنایتکار تامینات رضاخان که در کرمانشاه دست ارادت به ظهیرالدوله داده بود)، «سرهنگ ارسلان نادری» (منشی انجمن)، «محمد اخوت» مستشار دیوانعالی کشور و شیح منتخب انجمن (ف 1357ش)، وحید دستگردی که قصیدهای نیز در مدح ظهیرالدوله سروده بود، «جواد صفایی» فرزند صفاءالملک شیخ منتخب تهران، «خانملک ساسانی»، «حاجعبدالوهاب نعمتی» مشهور به حاج داداش کرمانشاهی و «مستشار علی» که سرپرست و بانی خانقاه کرمانشاه و ناشر ماهنامه اخوت و روزنامه کوکب غرب در آن شهر بود (ف1367 در سفر حج)، مولوی گیلانی از خلفای ظهیرالدوله و مدعی جانشینی او، «میرزا سیدمحمودخان»، «نورالدین» پسر صفی علیشاه، «غیرت کرمانشاهی»، «علی حسینی سنگسری» و «عباس عافی» اشاره کرد. عافی، کارمند بانک سپه بود و به دستور سپهبد آقاولی، پیر دلیل انجمن شد و از ترس او گرد مرید و مرادی نگشت ولی در خلفا مدعی ارشاد بود.
«آقاخان محلاتی» پیشوای اسماعیلیان که از زمان قاجار مورد حمایت دولت انگستان بود روابط دوستانهای با انجمن اخوت داشت و علنی در خانقاه صفی علیشاه حضور مییافت. البته پس از ظهیرالدوله، آییننامه انجمن تغییر یافت و دوران حضور اعضای هیات مشاوره، دائمی و مادامالعمر شد مگر آنکه خود استعفا دهند و مقام ارشاد نیز برخلاف رویه صوفیان انتخابی شد که با همین شیوه شاهزاده خسروانی، انتظامالسلطنه و محمد اخوت به درجه ارشاد ارتقا یافتند. شیوه عضویت نیز از زمان ظهیرالدوله با تکمیل تقاضانامه تنظیمی به همراه معرفی از سوی 2 فقیر بود که پس از امضای شیخ انجمن و تعیین ساعت تشرف، تعرفه شناسایی برای او صادر میگردید و در دفتر انجمن ثبتنام میشد؛ ضمن آنکه صندوق و دفتری نیز زیر نظر صندوقدار برای دخل و خرج به همراه 10 خدمتگزار وجود داشت. انجمن اخوت شعبههایی در شهرهای سنگسر، کرمانشاه، شهمیرزاد، ساری، سمنان، قائمشهر، شهسوار، خرمآباد، فرحآباد و اصفهان داشت و اعضای آن از 23 تا 30 هزار نفر اسمی در پایان عمر ظهیرالدوله به 36 هزار تا آغاز سال 1359 ش رسید که نشان از افت چشمگیر فعالیت اجتماعی و مقبولیت مردمی انجمن اخوت و منحصر گشتن هر چه بیشتر آن به ارباب قدرت در فاصله سالهای 1304 تا 1359 ش دارد. جلسه عمومی انجمن اخوت شبهای دوشنبه با سخنرانی شاهزاده خسروانی برای مشایخ برپا میشد. دراویش ارتباطی با اعضای هیات مشاوره نداشتند. پنجشنبه و جمعه نیز جلسههای عادی فقرا و دراویش منعقد میشد اما بیشتر مراسم و تشریفات مذهبی سر قبر ظهیرالدوله برگزار میشد. سالن انجمن 110 عدد صندلی همشکل بر اساس نام مقدس امام علی علیهالسلام طبق حروف ابجد داشت که با نظم و ترتیب کنار هم قرار گرفته و نام هر فرد روی آن نگاشته شده بود. بازسازی ساختمان انجمن به سال 1338 شمسی انجام گرفت که البته هر چند صفیعلیشاه شرعا محل خانقاه را به انجمن واگذار نکرده بود اما ورثه این مکان را که هماکنون نیز در خیابان صفی علیشاه تهران به اسم خانقاه صفی علیشاه معروف است به انجمن واگذار کردند اما بعدا مولوی گیلانی شکایتی را به دادگستری راجع به تصرف ساختمانهای خانقاه توسط شمسالضحی، دختر صفی ارائه داد و به ناچار خانقاه توسط «سیدنصرالله تقوی» (از اعضای تراز اول لژ بیداری ایرانیان) بین ورثه و انجمن تقسیم شد.
از سنتهای خانقاه برگزاری مراسم روضهخوانی ماه صفر در هر سال بود که بخشی از هزینه آن توسط «میرزا محمد عضدی»، عضو انجمن از موقوفات پارک ملایر پرداخت میشد که توسط جدش سیفالدوله به همراه خانقاهی کوچک در آن شهر ساخته شده بود. البته روند حوادث بعدی نشان داد، طریقت صفی علیشاهی بیشتر وابسته به شخص صفی علیشاه و تا حدودی ظهیرالدوله بود و با فوت آن دو رو به اضمحلال نهاد و انجمن اخوت، سمبل آن سلسله صوفیانه، نیز بیشتر در قالب نوعی حزب و محفل سیاسی و با هدف کسب قدرت به فعالیت خود ادامه داد و عاری از زمینههای معرفتی و اعتقادی گردید که در ادامه به گوشههایی از آن اشاره خواهد شد.
3- انجمن اخوت و فراماسونری
الف- ماسونی و فراماسونی و ارتباط آن با صوفیگری:
برخی برای غیروابسته نشان دادن ماسونی و فراماسونی، آن را طریقتی هزار ساله میخوانند که اعمال رسمی، رتبهها و تشریفات آن شباهت فراوانی با آداب و رسومی همچون پیر، درویش، مرید، خانقاه، سلام و تعظیم و شعائر متعدد دراویش ایران دارد و تنها تفاوت آن دو در این است که شعار تصوف اعراض از دنیا است ولی فراماسونری به دنیا و امور آن توجه دارد؛ اما با این حال صوفیان ایران فراماسونری را سازمانی ایدهآل برای آمیختگی اسلام و مذهب انسانیت دانستند و عدهای از درویشان ترک و ایرانی در قرن نوزدهم میلادی به دلایل سیاسی و به تصور آزاداندیشی و آزادگی فراماسونها به استقبال از تشکیلات آنها پرداختند. از اینرو عده زیادی از فراماسونهای قدیمی جزو دستجات صوفیه بودند و حتی نخستین آشناییهای ایرانیان با فراماسونری در ارتباط با دراویش هند و پس از آن توسط سفرا و دانشجویان اعزامی به مصر، روسیه، اروپا و عثمانی صورت گرفت که احتمالا ارتباط گسترده درویشان ایرانی و بویژه نعمتاللهیان با هند (ازجمله بازگشت نعمتاللهیه در زمان کریمخان زند و سفرهای صفی علیشاه به نمایندگی از اقطاب خویش)، منشأ این آشناییها بوده است اما به نظر میرسد ادعای ارتباط ساختاری یا ذاتی تصوف و فراماسونری، چندان صحیح به نظر نمیرسد چرا که فراماسونی یا (Franc Masson) انگلیسی و (Free Masson) فرانسوی به معنای بنای آزاد و در اصطلاح سازمانی سیاسی است که در حوالی قرن هجدهم میلادی در انگلستان پا به عرصه ظهور نهاد و در بیشتر کشورها ریشه دوانید و در ایران نیز در دوران قاجار نخست از آن به نامهایی مانند خانه فرامیسیان و خانه فراموشان تعبیر شد و در دوران ناصری با عنوانهایی همچون فراموشخانه و مجمع آدمیت توسط چهرههایی مرموز و به ظاهر نوگرا همچون پرنس میرزاملکم خان ارمنی برپا شد. از سوی دیگر تصوف نیز از کلمه صوف عربی به معنای پشم گرفته شده است و به طریقت و منشی اطلاق میشود که توسط افرادی از مسلمانان با داعیه عرفان، اعراض از دنیا و ظواهر و رسیدن به حق و باطن در حوالی قرن دوم هجری ابداع شد و به دلیل پشمینهپوشی به صوفی مشهور شدند و هرچند تاثیرهایی نیز از مکاتب هند و ایران و یونان و مسیحیت پذیرفتند اما به دلیل فاصله ژرف زمانی و تفاوتهای عقیدتی، بین آنان و فراماسونری هیچ ارتباطی نمیتواند وجود داشته باشد و به نظر میرسد نسبتهای ادعایی به دلایل دیگری ازجمله استفاده از علاقه مردم ایران به واژههایی همچون درویش، فقیر و عرفان و کاستن از بار منفی و منفور واژه و مجامع فراماسونری در جامعه بوده باشد؛ شاهد این مدعا علاوه بر انجمن اخوت، وجود سازمان فراماسونری دیگری به نام طریقت فراماسونری کهن و پذیرفته شده ایران به ریاست «محمود هومن» و تلاش آنها برای ادامه فعالیت در دوران پیروزی انقلاب اسلامی است. ضمن اینکه تلاش برخی درویشان از دوران مشروطیت به بعد برای همراهی با روشنفکران و ناآگاهی یا وابستگی برخی از آنان به محافل بیگانه را نیز نباید نادیده انگاشت.
ب- انجمن اخوت و فراماسونری:
نه تنها بسیاری از اعضای انجمن اخوت از نخستین و حتی بنیادگذاران فراماسونری در ایران بودند بلکه از اهداف تشکیل آن نیز گسترش فراماسونری برای رسیدن به مقاصد سیاسی و فرهنگی با پوشش تصوف در قالب اخوت و فتوت بود که جاذبه تاریخی و اجتماعی خاصی برای ایرانیان داشت و بیشتر توصیه ما و آموزههای آن نیز در همین زمینه بود؛ و حتی اصول ششگانه درویشی ظهیرالدوله که شامل تعظیم امرالله، خدمت ولیالله، کتمان سرالله، محبت اهلالله، شفقت خلقالله و بذل نفس فی سبیلالله میشد، وی پیرامون التزام به آنها از اخوانالصفا تعهد میگرفت، چرا که اولا مراد از ولیالله و اهلالله کسی نبود جز مرشد و پیر انجمن؛ و سلسله و اوامر و نظریات او، امرالله و سبیلالله تلقی و مریدان او نیز خلقالله بودند و مهمترین بندها همان کتمان و سرپوشی و حفظ اسرار بود که بیش از همه اهمیت داشت و حتی در مرامنامه انجمن که در 1327 ش تجدید طبع شد، سوای چند توصیه اخلاقی، تنها نکته مهم همان اصل رازداری بود و این مساله چنان رعایت میشد که چنین مرامنامه سادهای نیز دارای طبقهبندی محرمانه و مخفی بود و فقط اعضا از آن اطلاع داشتند و حتی اسماعیل رائین که با فراماسونرها ارتباط گستردهای داشت و اسناد زیادی در این رابطه گرد آورده بود، ادعا داشت که تنها یک بار نظامالسلطان خواجهنوری فقط اجازه خواندن مرامنامه را به او داده و به هیچوجه اجازه نسخهبرداری از آن را نداده بود؛ تا اینکه به شکل اتفاقی در پرونده «ادیبالممالک فراهانی» با امضا و مهر «دلیلالعرفا» به عنوان 22 هزار و پانصد و یازدهمین فردی که پس از ورود به جرگه فراماسونرها درویش شده، یافته شده بود. در هر حال عناصر و ویژگیهایی همچون رازداری و کتمان سر و سرسپردگی به پیر و مراد که از پایههای اصلی فراماسونری و تصوف به شمار میرود در تعالیم صفی علیشاهیان و اعضای انجمن اخوت مبنای کار بود که در آییننامه پذیرش اعضا برای لژ بیداری ایرانیان نیز عمل میگردید که ارتباط و همگرایی فوقالعادهای با اخوتیان داشت.
تعداد اعضای اصلی انجمن 110 نفر بود و با انجام تغییراتی که به تقلید از لژهای فراماسونری در آن انجام میشد، به شکل مجمعی سیاسی و در راستای اغراض خاص اما در ظاهر به شکل خانقاه درآمد و بنا بر اذعان «محمود عرفان» قاضی دادگستری وقت در سخنرانی خود که به سال 1327 شمسی با لباس فراماسونری در حزب عامیون تهران ایراد کرد، انجمن اخوت نخستین اجتماعی بود که به طور رسمی و علنی به مطابقت دادن اساس کار خود با فراماسونری و انجام آداب و رسوم آن برآمد که این مطلب در جشن پنجاهمین سالگرد تاسیس انجمن، توسط اسماعیل مرزبان (امینالملک)، ریاست هیات مشاوره انجمن، نیز مورد تایید قرار گرفت. او در سخنانی به صراحت به الهامگیری از میرزا ملکم، بنیانگذار فراماسونری در ایران و تلاش برای روشنگری و آشنایی مردم با تمدن جدید همراه با رعایت اصل مخفیکاری و احتیاط در منش بنیانگذاران انجمن اذعان کرد. ظهیرالدوله نشانی برای انجمن ابداع کرد که در آن 2 تبرزین مقابل یکدیگر قرار داشت با کشکولی آویخته در محل تقاطع 2 تبرزین که در قسمت زیرین کشکول تسبیحی به انتهای 2 تبرزین وصل میشد و در بالای کشکول عدد 1317 به یادمان سال تاسیس انجمن بر مبنای هجری قمری و در زیر آن حرف «ص» برای اشاره به صفا علیشاه (لقب ظهیرالدوله) نگاشته شده بود. به نظر برخی این آرم شباهت فراوانی به علامت مخصوص فراماسونها داشت که در نشان، حمایل، فرمان و دیپلم به کار میبردند و ترکیبی از تیشه و پرگار و گونیا، گاه به شکل جدا جدا و گاه مخلوط با هم است، بویژه که ترکیب آرم انجمن نیز به شکل مثلث مقدس در نزد مسیحیان و فراماسونها استفاده میشود. اگرچه این استدلال را برای اثبات ارتباط انجمن و فراماسونری گفتهاند، اما ظاهرا انجمن اخوت نخستین سلسله درویشی دارای نشان بود و ظهیرالدوله نیز سعی در نسبت دادن تشکیل انجمن به خود و نادیده انگاشتن نقش صفیعلیشاه در این رابطه داشت و مثلث مورد بحث نیز چلیپایی است که در فرهنگ تصوف، علوم غریبه و طلسم شهرتی بسزا دارد. همچنین ظهیرالدوله همچون فراماسونها مجله مخصوصی به نام مجموعه اخلاق منتشر میکرد اما بهرغم اینکه اعضای انجمن همگی از رجال سیاسی بودند، مجله فاقد هرگونه مطلب سیاسی و مذهبی بود و حتی نوشتههای خود او در مقولههایی مانند حزب و اندیشه سیاسی، فاقد نظریه قابل توجهی بود؛ ضمن اینکه تعریفهای عجیب او از امثال ناصرالدین شاه و امینالسلطان نیز از یک فرد مدعی آزادیخواهی و مشروطهطلبی قابل تامل است.
پس از فوت ظهیرالدوله، «تقی اسکندرانی» از چهرههای مهم فراماسونری ایران و دبیر لژ بزرگ ایران، به تاسیس سازمان فراماسونری دیگری به نام لژ اخوت اقدام کرد که افرادی همچون نصرالله صبا، محمد اخوت، عبدالله انتظام، جواد صفایی، منوچهر نوذر، حسن صادقی، قیصر مسعود، لطفعلی وفایی، سید شفیع شکرانی، منوچهر شاهمیر، مسعود حافظی، کیومرث وثوقی، عباس فلاح، فریدون میکده، غلامعلی میکده، امانوئل ملک اصلانیان، داریوش زندپور، مهدی نبوی، امیر هوشنگ صفاری، غلامحسین فخر طباطبایی و غلام شاهنده در آن حضور داشتند و مخصوصا 4 نفر اول از اعضای اصلی انجمن اخوت به شمار میرفتند اما برخلاف گمان برخی منابع، این لژ وابسته به انجمن بود و نه جایگزین یا مدل بازسازی شده آن در دوران پهلوی، زیرا انجمن اخوت در دوران پهلوی همچون قبل از آن به فعالیت خود ادامه میداد و به نظر میرسد که نقش مادر و تغذیه کننده اصلی این لژ و حتی لژ بیداری و لژهای آلمانی وفا، صفا، مهر، آفتاب و گراندلژ مستقل ملی را بر عهده داشت.
در حالیکه بیشتر مراسم مذهبی انجمن اخوت به گورستان ظهیرالدوله انتقال یافت و فقط روزهای پنجشنبه و جمعه مخصوص دراویش شد، دیگر روزها متعلق به لژهای فراماسونری آفتاب، مهر، صفا و وفا شد و دبیرخانه گراندلژ مستقل ملی نیز در انجمن مستقر شد و در روزهای متعلق به لژها، سالن انجمن با وضع خاصی تزئین و پرچم و علائم لژها به دیوارها و بالای صندلی استاد نصب میشد. همگرایی انجمن با لژها به حدی بود که فردی همچون عبدالله انتظام فرزند انتظامالسلطنه که پس از ظهیرالدوله قطب انجمن و در راس مقام ارشاد دراویش صفی علیشاهی به شمار میرفت، همزمان از استادان و هیات رهبری گراندلژ ملی بود و نخسیتن جلسه گروه ایرانی اتحاد جهانی فراماسونرها (IUF) نیز در 17 دیماه 1346 در انجمن اخوت برگزار شد که در نتیجه ریاست ابوالحسن حکیمی برادر ابراهیم حکیمی بر آن تصویب شد. ابراهیم حکیمی عضو پرنفوذ هیات مشاوره انجمن اخوت و به اعتراف خود پدر فراماسونری ایران بود. انجمن اخوت علاوه بر میزبانی چندین لژ، خود نیز از ابتدای شکلگیری مرکز لژ آریان و شاخهای از ماسونیک شرق اعظم فرانسه (گراند اوریان دو فرانس) بود که فحوای نامه یکی از استادان لژ فرانسوی شاخه اسکاتلند به میرزا صادق خان فراهانی مشهور به ادیبالممالک یکی از اعضای انجمن، حکایت از ارتباط آن لژ با ظهیرالدوله و دبیرالملک دارد و در هر حال فراماسون بودن انجمن و بیشتر اعضای آن نه تنها مورد تایید تمام مورخان و پژوهشگران است بلکه مورد اعتراف صریح و علنی خود انجمن نیز بود و حتی حمله به آن و تاراج خانه ظهیرالدوله در هنگامه مشروطه دوم به دست لیاخوف روسی نیز اقدامی علیه فراماسونری و به منظور دستیابی به اسناد آن و لژ بیداری ایرانیان دانسته شده است که به دلیل خبر یافتن رهبران انجمن از این قصد، تمام اسناد و اثاثیه ماسونی توسط میرزا محمودخان (سناتور محمود جم) منشی سفارت فرانسه و شوهر خواهر حسینقلی نواب و با هماهنگی وزیر مختار فرانسه، شبانه به گاوصندوق سفارت، سپس به فرانسه انتقال داده شد و بخش باقیمانده نیز در سال 1329 قمری در آستانه حمله روسیه به ایران توسط ابراهیم حکیمی برای نگهداری در بایگانی راکد گراند اوریان فرانسه به آنها ملحق شد و ظاهرا نواده یکی از فراماسونهای لژ بیداری که صندوقدار و حسابدار آن مرکز بود در سال 1334 شمسی آن اسناد را سوزانید. اگرچه باور ادعای اخیر سخت است اما در اصل ماجرا یعنی اقدام علیه انجمن برای ضربه زدن به فراماسونری و انتقال اسناد به فرانسه شکی نیست و جبران خسارت از سوی محمدعلیشاه و توبیخ لیاخوف احتمال خودسرانه عمل کردن او یا دستور گرفتن مستقیم از سوی روسها و شاید هم انگلیسیها در رقابت و مقابله با نفوذ فرانسه در ایران را میرساند.
بیشتر اعضای انجمن اخوت از فراماسونرهای لژ بیداری ایرانیان بودند که بنابر مصالحی فعالیتهای فراماسونی آن علنی بود و به موازات آن شبکههای سری قرار داشت. با این حال انجمن اخوت از دامنه امنیتی وسیعی برخوردار بود زیرا در اسناد ساواک رژیم پهلوی هم گزارشهای چندانی از آن باقی نمانده است و به نظر میرسد از زمره دلایل آشکاری فعالیت انجمن اخوت تلاش برای کاهش بار منفی از واژه فراماسونری بود که در جامعه ایرانی نفرتانگیز، مرموز و حتی وحشتناک به شمار میرفت و عادی عنوان کردن و حتی جلوه دادن آن در پوشش طریقت و عرفان همراه با جذب نیروهای نو، ارتباط با اقشار گوناگون جامعه بود، ضمن اینکه اساس آن را نیز میتوان به مثابه منفذ و نهادی برای دخالت فراماسونرها و بیگانگان در مسائل فرهنگی و معنوی ایران دانست که نمونه آن در فرقهسازی بیگانگان به نام بابیت و بهائیت سابقه داشت و رفتارهای انجمن در جذب طبقه روشنفکر و دانشگاهی ایران و هدایت آنان به سمت فراماسونری و همزمان زدودن آموزههای معنوی از تصوف و تبدیل آن به دستمایه قدرت فاقد اندیشه سیاسی نیز حکایت از برنامهریزی مرموز فرهنگی برای جامعه داشت.
پ- لژ بیداری ایرانیان:
لژ بیداری ایرانیان، مرتبط با انجمن اخوت و همچون آن شعبهای از گرانداوریان فرانسه و با گرایشهای صوفیانه بود که در اواخر 1906 میلادی تاسیس و پس از کسب اجازه شرق اعظم و شورایعالی ماسونی فرانسه در 19 ربیعالاول 1326 توسط کسانی چون ژان باتیست لومر (استاد و رئیس)، ژولین بوتن (ناظر اول)، انتظامالسلطنه (کارگزار)، حاج سیاح محلاتی، ابوالفتح خان، ویزیور، پل هنری مورل، ثقهًْالملک، عبدالله میرزا، شیخالملک سیرجانی، لواءالملک، حکیم الملک و دبیرالملک تشکیل شد. سپس افراد متنفذ دیگری همچون ظهیرالدوله و فرزندش ظهیرالسلطان، ذکاءالملک فروغی، سیدنصرالله تقوی، سیدحسن تقیزاده، ادیبالممالک فراهانی، معززالملک، نصرالملک، مظفرالملک، مشیرالملک، عزالملک، مستشارالدوله، ممتازالدوله، سالارالدوله، ناصرالملک، شیخ ابراهیم زنجانی، علیاکبر دهخدا، معتضدالسلطنه، مستوفیالممالک، وثوقالدوله، ارباب کیخسرو شاهرخ، صنیعالدوله، صمصامالسلطنه، سردار بهادر و سردار ظفر بختیاری، حسن پیرنیا (مشیرالدوله)، کمالالملک، مخبرالسلطنه، ادیبالسلطنه، یپرمخان ارمنی، ناظمالدوله، گشتاسپ فریدون، امانالله میرزا، ظلالسلطان اصفهان، کاشفالسلطنه، رضاخان ارفعالدوله، حسین علاء، ساعد، سیدمحمد طباطبایی، سعید مالک و اسماعیل مرزبان به آن پیوستند که بنابر عقیده یکی از پژوهشگران ماسونی در تاریخ فراماسونری جهان به ندرت میتوان لژی پیدا کرد که این تعداد از شخصیتهای سیاسی یک کشور را به خود جلب کرده باشد به گونهای که 24 کارگزار دولتی، 25 چهره سیاسی معتبر، وزیر و وکیل مجلس، 6 شاهزاده دربار، 2 رئیس پلیس، 8 نظامی و 5 دیپلمات در لژ حضور داشتند. نگاهی گذرا به نام افراد عنوان شده به خوبی شاهد این مدعا و حضور قوی آنان در عرصه سیاسی، نظامی و فرهنگی ایران پس از استقرار مشروطه و در دوران پهلوی اول و دوم است و برای نمونه میتوان به حکیمی، حسین علاء، ساعد و فروغی اشاره کرد که چندینبار در دوران پهلوی به نخستوزیری رسیدند و لژ نیز نقش پشتیبانی و تغذیه وابستگان خود را در جایگاههای گوناگون ایفا میکرد. نکته بسیار جالب در این میان کسانی چون اسماعیل مرزبان و تقیزاده هستند که در عین عضویت در یک سازمان فراماسونری فرانسوی ارادت فراوانی به انگلستان داشتند. چه بسا همین مساله احتمال پوششی بودن چتر فرانسه برای جلوگیری از بدنامی ارتباط با انگلستان در محافل ملی را تقویت میکند و باید در نظر داشت که بهرغم استقرار دیکتاتوری رضاخانی و روحیه او مبنی بر قلع و قمع تمام اصحاب قدرت و صاحبان نفوذ، اعضای لژ نه تنها در چتر حفاظتی قرار داشتند بلکه با انتقال قدرت از قاجاریه به پهلوی باز هم به بازیگری خویش در عرصههای گوناگون مملکتی با توانی بیشتر ادامه دادند. هر چند بساط لژ بیداری ایرانیان به دلایل نامعلومی در سال 1312 شمسی توسط رضاخان برچیده شد اما ورود «محمدخلیل جواهری»، چهره فعال فراماسونری از لبنان به ایران در سال 1319 و ملاقات او با حکیمی و سیدمحمد صادق طباطبایی با هدف بازگشایی لژ و سود جستن از اسناد در اختیار حکیمی برای اطلاع کامل از پیشینه و وضعیت فراماسونری در ایران، جان تازهای به کالبد لژ بیداری دمید و مساعد شدن اوضاع سیاسی نیز منجر به فعالیت دوباره آن در حوالی 1320 شمسی شد، ضمن اینکه او لژهای دیگری را نیز تاسیس کرد که چندان بیارتباط با لژ بیداری و حتی انجمن اخوت نبود. حضور سعید مالک به عنوان نخستین استاد اعظم لژ مولوی و تداوم دوستی جواهری با او و ابراهیم حکیمی، شاهد این مدعاست؛ گرچه خود اعضای لژ بیداری ایرانیان همچون تقیزاده، حکیمی و مالک از ارکان موثر لژها و انجمنهای فراوان دیگری بودند. در هر حال توجه به اعضای لژ بیداری ایرانیان موید این معناست که علاوه بر ارتباطهای کاری و سازمانی با انجمن اخوت و حتی استقرار در ساختمان آن، بسیاری از اعضای اصلی هر دو محفل یکسان بودند که این اشتراک حکایت از جایگاه خاص انجمن اخوت در رخدادهای سیاسی و فرهنگی معاصر کشور دارد.
ت- لژهای چهارگانه مهر، آفتاب، وفا، صفا و لژ مستقل ملی ایران:
لژ مهر از زمره لژهای آلمانی مرتبط با انجمن اخوت در 17 بهمن 1338 شمسی زیر نظر آلمان در تهران تاسیس شد و منشور آن در ابتدا به اسم نور از آلمان ارسال شد و اسناد لژ نیز در فاصله سالهای 1340- 1339 شمسی یعنی زمان تصویب آییننامه و به اصطلاع موافقت نهایی ایرانیها و آلمانیها مبادله شد اما ظاهرا تاسیس یا شاید گشایش عملی لژ در سال 1344 انجام یافته باشد. هر چند برپایی آن به تقاضای 7 استاد کهنهکار ماسونی یعنی عبدالله انتظام، سیدحسن تقیزاده، ابوالحسن حکیمی، نصرالله صبا (مختارالملک)، حسین علاء، تقی اسکندرانی و تئودور فوگل آلمانی بود، اما در این میان تقیزاده نقش اصلی را ایفا کرد و دلیل آلمانی بودن آن نیز پرهیز از وابستگی به فرانسه یا انگلیس به همراه دلایل دیگری بود که به قول علاء قابل بیان نبود. اما شواهد بعدی حکایت از آن دارد که این شگرد تنها اقدامی ظاهری و تبلیغاتی و در نهایت برای پردهپوشی و فرار از انگ بدنامی ارتباط با انگلستان و شاید هم استفاده از نیروی سومی (آلمان) بود که توان سیاسی و اثربخشی در ایران نداشت و در دوران پس از جنگ دوم جهانی، برای موازنه قوا و در جهت تحولات جدید سیاسی زیر سیطره نظامی و اقتصادی آمریکا قرار داشت. بدین ترتیب جایگاه استعمار انگلستان و وابستگان پیر و کهنسال آن را در حکومت پهلوی به استعمار نو آمریکایی و مهرههای مرتبط با آن میداد. چه بسا تاریخ مصرف گذشته بودن لژهای فرانسوی و ارتباط انجمن اخوت و استادان مورد اشاره با لژهای انگلیسی و فرانسوی و نیاز به نوگرایی در فراماسونری ایران را باید از دلایل استفاده از برچسب آلمان دانست. علاوه بر این میتوان از تلاش عناصر دوستدار انگلیس و فرانسه برای نفوذ در لژهای آلمانی و امور دیگری که با موقعیت جدید آن کشور در اروپا و جهان و روابط متقابل با ایران یاد کرد که نمونه آن در تاریخ سازمانها و گروهها پیشینه فراوانی داشت و دستگاههای فراماسونری نیز چندان با آن شیوهها بیگانه نبودند. در هر حال پی بردن به واقعیت مطلب نیازمند بررسی اسناد و مدارک متقن و معتبر است. البته گردانندگان لژ در ابتدا به دنبال گرفتن اجازه اولیه از الپینای سوییس برآمده بودند تا بتوانند آن را تابع قانون اساسی گراندلژ مستقل فرانسه مستقر در سوییس کنند اما سوییسیها موافقت نکردند زیرا لژ سوییس تنها منحصر به آن کشور بود و با هیچ جای دیگری از جهان وابستگی یا ارتباط نداشت و از همین رو استادان موسس لژ مهر، انگیزه بیشتری برای روی آوردن به لژهای متحد آلمان داشتند.
نخستین گام برای راهاندازی لژ مهر با تشکیل سازمان نیمه مخفی «کلوپ ماسونیک» در 1958میلادی توسط 7 استاد مورد نظر برداشته شد که عبارت بود از یک انجمن و جمعیت نیمهمخفی که فراماسونها حوالی رسمیت یافتن لژ اصلی تشکیل میدهند و به نظر میرسد اینگونه کلوبها به نوعی نقش پل و حد واسط میان داوطلبان و لژ اصلی و همچنین نهادی برای ارتباط لژ و دنیای بیرون را بازی میکنند تا ضریب امنیت لژ و بیمه بودن آن از ورود نفوذیها و مسائلی از این قبیل حفظ شود. لژ مهر در آغاز فعالیت خود تا چند ماه نتوانست از حیث اعضا به حدنصاب برسد و حسین علاء، نخستین استاد اعظم و تقی اسکندرانی، دبیر اول و بعدها تا پایان عمر دبیر بزرگ آن بود و لژ نیز به تدریج مورد استقبال شدید روشنفکران ایرانی قرار گرفت و همین مساله موجب شد تا لژ دیگری به نام آفتاب با استادی فوگل برای حضور ایرانیهای آلمانیزبان و آلمانیهای مقیم ایران و با زبان رسمی آلمانی تشکیل شود، ضمن اینکه هر دو لژ مهر و آفتاب را لژهای انگلیسی و فرانسوی نیز به رسمیت شناختند که همین مساله از ارتباط 2 لژ با محافل انگلیس و فرانسه و ظاهری بودن داستان پرهیز از آن 2 کشور پرده برمیدارد. علاوه بر اینکه لژهای آلمانی از ابتدا با پذیرش عبودیت و سروری لژهای انگلیسی به وجود آمده بودند و با آنها ارتباط و آمیزش داشتند، خدمات آنان به انگلستان در هنگام جنگ اول و دوم جهانی نیز شهرت خاصی دارد.
البته اقبال به لژهای آلمانی و رضایت آلمانیها از پیشرفت سریع مهر و آفتاب موجب شد تا در ادامه، لژ ستاره سحر به استادی جعفر شریفامامی تشکیل شود که این لژ نیز توسط هیات رهبری آفتاب و مهر تاسیس و هدایت میشد و خود شریفامامی هم عضو آفتاب بود که مراحل ارتقا را از یک عضو ساده به رتبههای استادی و استادی ارجمند طی کرده بود. آلمانیها نیز با تشکیل گراندلژ ایران از 3 لژ مهر، آفتاب و ستاره سحر موافقت کردند و جالب اینکه در تمام لژهای مورد اشاره و همچنین لژ وفا و صفا که همسوی لژهای مورد نظر بود بر اساس مصالحی آداب ایرانی اجرا میشد و برای نمونه به جای سنت لژها مبنی بر نصب عکس یا مجسمه موسی(ع) و عیسی (ع) یا بقراط، سقراط و آبراهام لینکلن، تمثال مبارک منسوب به مولا علی (ع) نصب و اشعار مثنوی معنوی مولوی را میخواندند که این ابتکار و تحول تحت رهبری حسین علاء انجام گرفت. این مسائل بهتدریج با مخالفت لژهای انگلیسی و فرانسوی و سنتپرستان ایرانی مواجه و منجر به شکایت استاد اعظم لژ روشنایی شد و حتی به لژ افسران آمریکایی نیز گزارش داده شد. به نظر میرسد این اقدام علاء نوعی تاثیرپذیری از انجمن اخوت و برای ایجاد جاذبه و رفع نگرانیهای ناشی از بدنامی فراماسونری نزد اعضای جدید و دارای گرایشهای مذهبی بود ضمن آنکه با هدف غایی لژهای فراماسونری و روشنفکران مبنی بر انجام تغییر و تحول فرهنگی در کشور در تضاد بود و به همین دلیل با واکنش منفی آنان مواجه شد. در دسامبر 1960 به دلیل انشعاب در لژهای فراماسونری آلمان و گستردگی و تعداد زیاد لژها و شاید هم خارج شدن آنها از کنترل گردانندگان اصلی و سنتی، استقلال لژهای ایرانی مطرح شد و عبدالله انتظام به نمایندگی از سوی کارگردانان اصلی لژها شامل تقیزاده، غلامعلی میکده و مختار الملک صبا نزد شاه رفت و او هم با تشکیل لژ مستقل ملی ایران از اتحاد لژهای گوناگون موافقت کرد که در این جریان حمایت حسین علاء حائز اهمیت بود. تقی اسکندرانی نیز جریان را به فوگل آلمانی انتقال داد و در نتیجه لژهای متحد آلمان، استقلال 3 لژ مهر و آفتاب و ستاره سحر را اعلام کردند که در مجله Die Bruder Schat چاپ و تشکیل گراندلژ ملی ایران اعلام شد. حسین علاء و تقیزاده در مقام نخستین و دومین استاد قرار گرفتند اما در مقابل این اقدام تعدادی از اعضای لژ ستاره سحر مانند جعفر شریفامامی، امیر حکمت، اشرف احمدی معدل و ... که جمعا 23 نفر میشدند به دلایلی همچون رقابت سر قدرت بویژه بین شریفامامی و علاء (به دلیل نقش ویژه لژها در سرنوشت سیاسی و اداری کشور و تامین کادر برای آن بخشها) تقاضای الحاق و همبستگی مجدد به لژهای متحد آلمان و خروج از گراندلژ ایران و حفظ وابستگی خود با لژهای جهانی کردند و علاء نیز پس از مشورت با هیات رهبری با تقاضای آنها موافقت کرد. در این میان استراکر، یکی از بنیانگذاران لژهای انگلیسی، برای تاسیس لژ جدید انگلیسی به ایران آمد و به گراندلژ مستقل ایران پیشنهاد الحاق به یک لژ وابسته به انگلیس را داد که با این پیشنهاد موافقت نشد و در نتیجه او نیز به گراندلژ انگلیسی و فرانسوی در تهران دستور داد ارتباط خود را با 2 لژ مهر و آفتاب قطع کنند و به علاء اطلاع داده شد که از نظر سازمانهای جهانی، لژهای آنان غیرقانونی است. در نتیجه 2 لژ وفا و صفا توسط هیات رهبری برای فرار از آثار حقوقی این تحریم به لژهایی با نام جدید تبدیل شدند که بلافاصله با واکنش منفی سازمانهای جهانی فراماسونری در ایران مواجه شدند و آنها ارتباط خود را با گراندلژ ملی ایران قطع و آنها را غیرقانونی و فاقد اجازه اعلام کردند و این عمل در کشور تحت عنوان دور کردن باقیمانده آثار عبودیت از لژهای جهانی تبلیغ شد. در هر حال داستان استقلالخواهی لژهای ایرانی به دلیل عدم اتحاد بین فراماسونرهای ایرانی و سنگین بودن وزنه مخالفان که شامل افرادی چون شریف امامی میشد و همچنین منافات با اصول فراماسونری، نتوانست به شکل رسمی و معتبر و مورد تایید سازمانهای جهانی انجام شود و نتیجه نهایی چیزی جز حذف نام 4 لژ فوقالذکر در سالنامه جهانی فراماسونی و جایگزینی 2 لژ ستاره سحر و ناهید به جای آن نبود. با عنایت به تاثیر مهم لژها در عرصه سیاسی و اقتصادی کشور و وابستگی جمعیتهایی چون کلوپ روتاری، باشگاه لاینز، دانیز کلوپ و ... به لژها و وابستگی خود لژها به گراندلژهای مادر خارجی میتوان به محدوده وابستگی رجال حکومتی به بیگانگان پی برد، چنانکه در این جریانها نیز افرادی مانند عبدالله انتظام، جعفر شریف امامی، سعید مالک، سید حسن امامی، حسین شقاقی، مصطفی تجدد و امیر سعید حکمت که هرکدام از صاحبان قدرت و سیاستمداران مهم کشور محسوب میشدند از روسای لژهای وابسته به انگلیس، اسکاتلند، فرانسه و آلمان بودند و همین جریان مشخص میسازد که ایران زمین چگونه معرکه و میدان مانور استعمارگران و دولتهای بیگانه شده بود و جریان ملی و مستقلسازی فراماسونری و لژهای آن نیز چیزی جز تلاش نافرجام برای راست کردن دیواری که ابتدا از بن کج نهاده شده بود مفهوم دیگری نداشت مگر اینکه اقدامی به اسم استقلالطلبی و سنتخواهی محسوب شود؛ همچون«سیاست مستقل ملی» که محمدرضا پهلوی در امور اقتصادی و گاه سیاسی از آن دم میزد. قضیه فراماسونری مستقل از زوایای گوناگونی نیازمند بررسی است و حکایت از ضعف دیدگاه روشنفکرانی دارد که نیاز حزبی و صنفی خویش را در ساختارهای استعماری و غیرملی جستوجو میکردند و یادآور سخن مشهور تقیزاده است که برای متمدن شدن لازم است از فرق سر تا نوک انگشت پا فرنگی شد و در عین حال خسته از سیاستهای وابسته، سعی داشتند حداقل در ظاهر از فضای وابستگی به بیگانگان که بستر اصلی آن حکومت پهلوی و سیاستهای آن بود به نوعی فرار کنند. تبلیغات امثال تقیزاده مبنی بر خدمت به کشور از راه غربگرایی و وابستگی به بیگانگان در حالی صورت میگرفت که کارنامه او و امثالش همچون جریان شهرت او به آلت فعل بودن در قضیه تمدید قرارداد استعماری نفتی در دوران رضاخان نشان داد که هیچگاه منافع بیگانگان را در کشور به خطر نینداخت و در خوشبینانهترین تحلیل در خدمت کشور نبود. از سوی دیگر تشکیل این لژها را میتوان ناشی از سیاست بسته دوران پهلوی در جلوگیری از تشکیل احزاب مستقل و واقعی جستوجو کرد و فراماسونری را باید نوعی به اصطلاح ان.جی.او (NGO) دانست که در جهت ایجاد دوستی میان محافل ایرانی و غربی و جاده صافکن روابط فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی عمل میکرد که از زمره ابزارهای آن نفوذ در طبقه روشنفکری و نخبگان و حتی تجار و بازرگانان کشور بود. بررسی اعضای این لژها تا اندازه بسیار زیادی ماهیت آن را مشخص میسازد که از زمره مولفههای اصلی آنان سابقه ممتد در فراماسونری، حضور در مناصب و رتبههای عالی حکومتی و وابستگی به خاندانهای اشراف و قدیمی و به اصطلاح هزار فامیل یا قرار گرفتن در صف روشنفکران و دانشآموختگان جدید ایران بود که احتمالا قصد گروه اخیر از فراماسونگری تمایلهای غربگرایانه و تلاش برای کسب جایگاه مقبول اداری و سیاسی در محیط کاست دوران پهلوی است. تمام مراسم لژهای چهارگانه مهر، آفتاب، وفا و صفا و گراندلژ مستقل ملی در محل انجمن اخوت که معبد و خانقاه نام داشت تشکیل و از اصطلاحهایی مانند رفیق، شاگرد و استاد برای اشاره به سلسله مراتب اعضا استفاده میشد و شرط عضوگیری نیز عدم پیوند قبلی با سازمانهای جهانی ماسونی بود و حدود40 نفر افراد انشعابی هم که قبلا عضو ستاره سحر بودند از این به بعد خود را با نام لژ ناهید و ستاره سحر و آشکارا با حفظ وابستگیهای جهانی معرفی کردند. هدف اصلی اعضای 4 لژ مورد نظر این بود که با اجرای تمام آداب لژهای خارج ایران و رعایت شرایطی سخت و دشوار برای عضوگیری از افراد جدید برای جلوگیری از نفوذ اغیار، در طبقه روشنفکر و دانشگاهیان ایران نفوذ کنند که این مساله بیشتر اهداف فرهنگی داشت. آنها برای فرزندان اعضای لژ بیداری ایرانیان اهمیت فراوانی قائل بوده، آنان را به اسم شیربچگان میخواندند که از آن میان علی وثوق و هادی قوام فرزندان وثوقالدوله و قوامالسلطنه بر دیگران برتری داشتند. نکته بسیار جالب در این میان مساله ارتباط لژها با لژ بزرگ ایران یا وابستگی به جایی دیگر است که برای اداره سوم ساواک پوشیده مانده بود. به نظر ساواک، این 4 لژ به گراندلژ ملی ایران وابستگی نداشتند و تلاشهایی برای برقراری اتحاد مجدد میان لژ بزرگ ملی ایران(آلمانی) با لژ بزرگ ایران در جریان بود و محمدرضا پهلوی نیز در اوضاع فراماسونری بویژه جریان گراندلژ مستقل ملی زیاد دخالت میکرد و به تقویت نقش شریف امامی در لژ بزرگ ایران میپرداخت که حکایت از تقویت جناح جدید در برابر چهرههای قدیمی مانند علاء و همفکران او داشت.
از نکات قابل توجه در عملکرد لژهای مورد نظر اینکه به دلیل حضور برخی چهرهها در مباحث مربوط به استقلال بحرین و نامیدن خلیج فارس به نام ساختگی و مجعول عربی، لژ آفتاب از خلیج فارس دفاع و با استقلال بحرین مخالفت میکرد و همین مساله موجب شد که طیب حسین، سفیر کبیر پاکستان و عضو لژ وفا بهطور کامل و رسمی به نفع ایران رای دهد در حالی که دولت پاکستان همچنان که پرزیدنت ایوبخان اعلام کرد فقط موضوع خلیج فارس را قبول داشت و نه حاکمیت ایران بر بحرین را و سفیر پاکستان به نوعی ایرانی زده و خلاف نظر دولت متبوع خود عمل کرده بود؛ اگرنه دولت پاکستان به عضویت بحرین در یونسکو رای مثبت داد و سفیر مذکور نیز در طول ماموریت خویش در ایران درصدد ترمیم عمل پاکستان بود زیرا در لژ مورد انتقاد قرار گرفته بود. وضعیت لژهای چهارگانه مهر، آفتاب، وفا و صفا از لحاظ ساختار انسانی چنین بود: لژ مهر، یکصد مدعو از زمره عبدالله انتظام، نصرالله انتظام، سیدحسن تقیزاده، حسین پیرنیا، ابوالحسن حکیمی (برادر ابراهیم حکیمی)، خسرو خسروانی، علی وثوق (فرزند وثوقالدوله)، عبدالحسین زرینکوب، ذبیحالله صفا، احسان یارشاطر، حافظ فرمانفرمائیان، زاون هاکوپیان، نصرالله صبا (مختارالملک)، جواد صفایی، ادوارد ژوزف، محمود عرفان، محمد قوام و محمد همایونفر داشت. لژ آفتاب با حداقل 75 مدعو از زمره شیخالاسلامی (دبیر)، تقی اسکندرانی، منوچهر تهرانی، شاهرخ زند، داریوش زند، اسماعیل زند، امیرحسین زند، احمدعلی شیبانی، غلامحسین فخر طباطبایی، حسن کورس، فریدون میکده، غلامعلی میکده، کیکاوس جهانداری، ابوالقاسم خدابندهلو، عباس زریابخوئی و حسن نوربخش تشکیل میشد. همچنین لژ وفا از 61 مدعو مانند عبدالله انتظام، نصرالله انتظام، حسنعلی غفاری (معاونالدوله)، علی وثوق، هادی قوام (فرزند قوامالسلطنه)، محمد اخوت، خانبابا بیانی، مسعود حافظی، عباس زریابخوئی، نصرالله صبا، فریدون علاء، اسدالله قوا، ایرج امینی، منوچهر شاهمیر، منوچهر تاجبخش، کیکاوس جهانداری، علیاصغر زرینکفش، حمید سیاح، حسین صدوقی، جواد صفایی، سیدطیب حسین (سفیر پاکستان در ایران) و هادی خواجه تشکیل میشد و لژ صفا نیز 38 مدعو همچون عبدالله انتظام، سپهبد فرجالله آقولی، یوسف اتحادیه، ابوالحسن حکیمی، مسعود حکیمی، علیاصغر همایونفر، پرویز حکیمی، اسماعیل اردلان و نصرتالله اسدی لنگرودی را در خود جای داده بود که همین افراد نقش قابل توجهی در مراتب بالای حزب رستاخیز ایفا کردند که از آن زمره میتوان به اداره مجله تلاش، ارگان حزب توسط روشنفکران عضو لژها اشاره کرد.
جایگاه و نقش سیاسی برخی وابستگان به لژهای مرتبط با انجمن اخوت
در بخش پایانی لازم است جایگاه سیاسی و اجتماعی آن دسته از شخصیتهای انجمن اخوت که نقش شاخص و اصلی را در آن مجمع صوفیانه ایفا میکردند بررسی شود تا بتوان بهتر پیرامون آن ابرازنظر کرد. از زمره اعضای اصلی انجمن اخوت و لژهای فراماسونری مرتبط با آن، انتظامالسلطنه و 2 فرزندش به نامهای عبدالله و نصرالله، همگی از چهرههای قدرتمند دوران پهلوی به شمار میرفتند. انتظامالسلطنه نیز که با لقب بینشعلی، عضو هیات مشاوره و همچنین مرشد و رهبر انجمن اخوت پس از مرگ ظهیرالدوله شد، از روسای لژهای فراماسونری و دارای سمتهایی همچون ریاست شهربانی و مدیریت کل وزارت داخله بود و خیابانی نیز در تهران به نام او نهاده شد. عبدالله انتظام نیز عضو هیات مشاوره انجمن اخوت و لژهای مهر، وفا و صفا بود که پس از فتحالله صفایی (صفاءالملک) به ریاست و مقام ارشاد انجمن اخوت نائل شد و علاوه بر نفوذ فراوان نزد پهلوی دوم، در کارنامه خود ژنرال کنسولی ایران در آلمان، کنسولگری ایران در اشتوتگارت آلمان و مدیرعاملی شرکت نفت ایران را داشت و اقدام مهم او سفر به اروپا در راستای قرارداد «گس – گلشائیان» برای مذاکره با روسای کنسرسیومهای نفتی بود که پس از سفر محمدرضا پهلوی به لندن و فراخوانی عبدالرضا انصاری، سفیر کبیر ایران در شوروی انجام شد (1338ش). سفر مهم دیگرش نیز از سوی علی امینی، نخستوزیر وقت و دوست نزدیک و صمیمیاش برای مذاکره با کنسرسیوم نفت و دریافت قرض یا بیعانه پیشفروش نفت بود که در 1340 رهسپار لندن شد. او در ضمن روابط گرمی نیز با امیرعباس هویدا و حسنعلی منصور داشت، چرا که هر دو نفر از زیردستان انتظام در زمان کنسولگری ایران در اشتوتگارت بودند و هویدا بعدا معاون او در شرکت نفت شد و زمینههای ترقی خود را به دست او فراهم کرد. نصرالله انتظام، برادر عبدالله انتظام نیز که در لژ مهر و وفا حضور داشت از سیاستگران مهم دوران پهلوی به شمار میرفت که نهتنها در کنگره دائمی موسسان حزب رستاخیز (حزب رسمی و حکومتی رژیم پهلوی) به ریاست کنگره، بلکه به مناصب مهم دیگری از جمله ریاست تشریفاتی دربار، وزارت پست، تلگراف و تلفن و وزارت راه، سفارت ایران در واشنگتن و حتی ریاست مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید و از دوستان و مشاوران صمیمی و نزدیک امیر اسدالله علم و حتی محمدرضا پهلوی بود، به طوری که ریاست حزب رستاخیز را نیز بهرغم میل خود و تنها برای جلوگیری از ایجاد فاصله با او پذیرفت.
شاید بتوان گفت ابراهیم حکیمی (حکیمالملک) از ابتدا مهمترین عضو هیات مشاوره انجمن اخوت پس از ظهیرالدوله بود و حتی در دورههایی پس از شخص پهلوی اول و دوم، چهره اول رژیم شد. او از اعضای لژ بیداری ایرانیان، کمیته انقلاب، رئیس گروه ایرانی اتحاد جهانی فراماسونرها (Iuf) و به قول خود پدر فراماسونری ایران و از حامیان خلع سلاح مجاهدین پس از پیروزی مشروطه بود. او فرزند یکی از مقامات دربار قاجار و از فارغالتحصیلان دارالفنون بود که ناصرالدینشاه او را به اروپا فرستاد. سپس پزشک مخصوص مظفرالدینشاه شد. او با حمایت فعال از مشروطه به عضویت حزب دموکرات و نمایندگی مجلس دوم رسید و در دوران پهلوی ارتباط نزدیکی با حزب تجدد داشت که توسط داور و تدین و تیمورتاش ایجاد شده بود و علاوه بر عضویت در مجلس شانزدهم (1330-1328)، چندین بار به ریاست دولت منصوب شد و در کابینههای مختلف نیز به مناصب مهمی دست یافت که در مجموع شامل 3 بار نخستوزیری، یک بار وزارت دارایی، 8 بار وزارت فرهنگ، یک بار وزارت دادگستری، یک بار وزارت امور خارجه، یک بار وزیر مشاور و یک بار هم وزارت دربار میشد که همگی حکایت از جایگاه مهم او در سیاست ایران داشت. او در دورههای بحرانی همچون بحران 6 هفتهای پس از سقوط بیات (1324) و پس از سقوط قوام به نخستوزیری رسید و شاید مهمتر از تمام مناصب وی، عضویت در شورایعالی اداره رئوس مسائل همراه با شاهپور علیرضا و شاهپور غلامرضا، هژیر، حکمت و طباطبایی و انتصاب در شورای سلطنت در زمان مسافرت محمدرضا به آمریکا در 1328 به همراه شاهپورها، ساعد نخستوزیر وقت و سیدمحمدصادق طباطبایی باشد. هنر حکیمی تلاش برای راضی کردن تمام طرفهای قدرت در درون رژیم بود، هرچند که محمد مصدق مخالف سرسخت او به شمار میرفت و در استیضاح و استعفای او نقش مهمی داشت. از سیاستهای مهم حکیمی میتوان به اصرار بر حفظ روابط با آمریکا، انگلیس و شوروی، اشغال نظامی دفاتر حزب توده و باشگاه آن همراه با زندانی کردن یکهزار و 200 کارگر تودهای و اعلام یکباره غیرقانونی بودن آن، مبارزه شدید با جناح چپ، سر باز زدن از مذاکره با حزب دموکرات آذربایجان و تاکید بر ایرانی بودن کردها و تحمیلی و بیگانه بودن گویش ترکی (که منجر به شورش مسلحانه آذربایجان و خصومت انگلیس شد)، تقسیم قدرت در کابینه (همچون گماردن 4 وزیر هوادار انگلیس، 5 سلطنتطلب و یک هوادار آمریکا در کابینه پس از قوام)، اتخاذ رویه موافق دربار و انگلیس، ارائه لایحه تشکیل مجلس سنا که در قانون اساسی پیشبینی شده و پایگاه همسنخان او به شمار میرفت، مسامحه پلیس در تحقیق قتل محمد مسعود از روزنامهنگاران و اصرار ارتش به خلع سلاح عشایر جنوب در زمان او اشاره کرد. وی هوادار پر و پا قرص سلطنت بود و فوت امثال او، علاء و قوامالسلطنه، حامیان پهلوی را به چند بلهقربانگوی جوان محدود کرد. از دیگر چهرههای انجمن اخوت، اسماعیل مرزبان گیلانی مشهور به مودبالسلطنه و امینالملک، عضو هیات مشاوره انجمن و رئیس آن در دورهای از جمله زمان جشن پنجاهمین سالگرد تاسیس به شمار میرفت و در اصل از معلمان دارالفنون و جراح بود که با رها کردن حرفه پزشکی به سیاست گروید و در کابینههای مختلف دوران پهلوی به وزارت رسید. عینالممالک (اعتضاد لشکر) نیز از کارمندان عالیرتبه وزارت دارایی بود. درباره لژهای فراماسونری نیز تنها توجه به جایگاه عضوی چون حسین علاء، سیاستمدار محافظهکار و مطیع سلطنت که نهتنها از نخستوزیران پس از مشروطه بود و قبل و بعد از مستوفیالممالک تشکیل کابینه داد، بلکه در دوران پهلوی نیز قدرت خود را حفظ و علاوه بر وزارت دربار در زمان محمدرضا به نخستوزیری پس از قتل رزمآرا در 1330 و همچنین بعد از عزل زاهدی نائل شد و حتی ترور نافرجام او در 1335 توسط فداییان اسلام موجب دستگیری و محاکمه آنان شد. بسیاری از رخدادهای مهم سیاسی کشور نیز در زمان مسؤولیت او اتفاق افتاد که از آن جمله میتوان به الحاق ایران به پیمان استعماری بغداد، تلاش برای گسترش دوستی با آمریکا همراه با حفظ تعادل بین آن کشور و انگلیس، پذیرش موجودیت اسرائیل به شکل دوفاکتو در 1328، فعالیت شدید علیه اقبال و امینی با کمک فراماسونرها بویژه لژ روشنایی اشاره کرد؛ لژی که اعضایش نقش مهمی در سقوط محمد مصدق ایفا کرد. نکته بسیار مهم ارتباط علاء با نیکلادزه، منشی مخصوص گودرزی بود که این زن همراه با منوچهر قراگوزلو، از بستگان علاء، اخبار مهم را از وزارت دربار گرفته به گودرزی، معاون هویدا نخستوزیر و عضو سازمان سیا میداد که این مورد میتواند جایگاه و نقش علاء و بسیاری از دوستان او و اعضای لژها را مشخص کند.
حاصل سخن
وابستگان انجمن اخوت با تلفیق فراماسونری و تصوف یا به بیان بهتر به خدمت درآوردن تصوف برای آزادی عمل و پیشرفت فراماسونری در ایران به محفل و مجمع دولتیان و وابستگان به حکومت و مرکز کادرسازی برای رژیم در دوره پهلوی تبدیل شدند و بسیاری از مناصب و ردههای بالا در اختیار این گروه بود که از آفتهای افت و خیز زمانه نیز در امان بودند؛ ضمن اینکه انجمن در کارکردی بسیار مهمتر به مجرایی برای گسترش فرهنگ غرب و همچنین خطدهی سیاسی برخی کشورهای اروپایی از راه لژهای گوناگون و اثرگذاری بر نخبگان و روشنفکران ایرانی تبدیل شده بود. از این رو نهتنها انجمن مهد و میزبان بسیاری از لژها بود بلکه بسیاری از وابستگان و تربیتشدگان آن نیز مسبب ادامه روابط نابرابر و استعماری ایران و غرب در دوران پهلوی بودند.