بسماللهالرحمنالرحیم
توجه به نیرنگ دشمن
و اوحینا الی ام موسی ان الق عصاک فاذا هی تلقف ما یأفکون(1)
این جلسه از چند جهت دارای اهمیت است:
1ـ از نظر زمانی که حساسترین مجلس است «اغراق نیست». لحظاتی برای ما پیش آمده که در دوران بعد از پیامبر برای مسلمانان کمتر پیش آمده. از طرفی استعفای دولت موقت و روی کار آمدن شورای انقلاب و به دوش گرفتن مسؤولیت خطیر اداره کشور و در آستانه نظرخواهی برای قانون اساسی و باز در آستانه تشکیل مجلس شورای ملی و انتخاب رئیسجمهور و استقرار دائمی یک حکومت اسلامی است، پس از نظر زمانی در موقعیت بسیار حساسی قرار گرفتهایم.
2ـ و از طرف دیگر توجه دشمنان خطرناک آزادی و انسانیت که با ما روبهرو هستند و هر آن میکوشند تا جلوی پیشرفت این نهضت را بگیرند و این انقلاب را، انقلابی منحط و ارتجاعی در جهان معرفی کنند. اینجاست که وظیفه ما و شما و هر فرد معتقد به انقلاب بسیار سنگین میگردد و یک لحظه غفلت و بیتوجهی به اوضاع، زمانی ممکن است تمام زحمات را بر باد دهد و ما را به سوی قهقرا ببرد.
با موضع قاطعی که روحانیت اصیل و انقلابی دارد منافع برخی سخت در خطر است و آنها خوب میدانند که این خطر از ناحیه مذهب و روحانیت به آنها متوجه شده و اینها هستند که مردم را سیل آسا به کوچه و خیابان دعوت کردند و صدای تکبیر را به گوش طاغوتها رساندند و کاخهای ستم را به لرزه افکندند. اینها میکوشند این نیروی عظیم ملی و مردمی که مقتدای مردمند را در هم بکوبند.
سیاست داخلی و خارجی ما
از جهت موضوع هم، صحبت ما سیاست داخلی و سیاست خارجی است که اگر این راهها خوب اتخاذ شود موفق خواهیم بود و الا خطر ما را تهدید میکند. این مطالبی را که میگویم حاصل مطالعه دهها هزار صفحه تاریخ و اسناد و مدارک معاصر است. البته در کاشان قول دادم که در یک سخنرانی مسائلی را خواهم گفت، ولی احوال هنوز اجازه نمیدهد و بموقع یک رشته حقایق را میگویم اما بحث فعلی ما این است که در ذیل به آن میرسید. از مبانی اساسی سیاست همان ایدئولوژی اسلامی است چون گفتیم نظام ما نظام اسلامی و حکومتمان حکومت اسلامی است این مساله باید روشن شود. مطلب دیگری که در این رابطه باید روشن شود، نقشه دشمن است، تا ما دشمن را نشناسیم و از نقشههای دشمن اطلاع نداشته باشیم و تا ندانیم چه نقاط ضعف و چه نقاط قوت داریم که دشمن از آن بهرهبرداری میکند بالطبع نمیتوانیم سیاست دقیقی را در پیش بگیریم.
بحث اول حکومت قسط در قرآن
در قرآن روبهرو میشویم با این جمله که خلاصه همه آنهاست «لیقوم الناس بالقسط». منظور از حکومت اسلامی ایجاد جامعهای است که در آن عدالت به مفهوم اسلامی حکمفرما باشد. در سوره جمعه میخوانیم: «هو الذی بعث فیالامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین». (2)
هدف تزکیه است، هدف تعلیم انسان است، هدف کمال بخشیدن به انسان و جوامع اسلامی است.
البته این 2 نمونه از باب مثال بود، اگر مردم آگاه شوند و از نظر اخلاقی پاک گردند و به عبارت دیگر آموزش و پرورش و به تعبیر آیه، پرورش و آموزش اسلامی پیاده گردد، در نتیجه «قسط» به مفهوم واقعی در جامعه حکمفرما میشود و جامعه به یک زندگی ایدهآل خود رسیده و از آن زندگی رقت بار استبدادی نجات پیدا خواهد کرد.
بحث دیگر شناسایی دشمن است، شاید تعجب کنید چرا من در ابتدای صحبتم آیه بالا را عنوان کردم که مربوط به موسی و بنیاسرائیل است که در چند آیه این بحث را دنبال میکند. چند آیه است پشت سر هم که اصول سیاست اسلامی را بیان میکند و آن اینکه باطل با جادوگریهای خود که همان فریفتن مردم، گول زدن مردم به هر طریق که باشد، میخواهد حق را در هم بکوبد، ولی نیروی حق، همان عصا، نیروی باطل را میبلعد «و وقعالحق» رشتههای باطل از هم گسیخته میشود دشمن شکست میخورد و خفیف و خوار میگردد. آن جادوگران بعد از بروز و ظهور حق و روشن شدن حقایق اسلام به سجده میافتند و میگویند: «قالوا آمنا برب العالمین، رب موسی و هارون». دشمن شکست میخورد و به خدای موسی و هارون ایمان میآورد. این خط مشی سیاسی اسلام است. حکومت اسلام و خط مشی سیاسی آن، جهانی بودن آن است، نه طبقاتی و قومی بودن. چون «لیقوم الناس بالقسط» ناس دارد همه مردم باید در سایه عدل اسلامی راحت باشند، نه یک قوم و طبقه خاص و اگر ما بخواهیم حکومت عدل ما جهانی شود کاملا باید از نیرنگ و فریبکاریهای دشمن آگاه باشیم و جلوی توطئه خائنانه آنها را بگیریم. نقشه دشمن آن است که از وسایل و امکاناتی که در دست دارد برای سرکوب انقلاب که منافع امپریالیستها را به خطر افکنده استفاده کند. منتها گاهی رو در روست مثل مقابله نظامی و مقابله اقتصادی. این نیروی مقابله گاهی لبنان را به خاک و خون میکشد و گاهی برادران فلسطینی را. اینجا هم میکوشد از طریق نظامی و اقتصادی ما را در مضیقه قرار دهد، ما را گرسنه نگه دارد، مواد غذایی را از بین مردم ببرد، تا مردم در بن بست واقع شوند، چون اقتصاد ما وابسته است.
و از طرف دیگر اگر نتوانستند از راه مقابله رو در رو کاری از پیش ببرند از راه غیرمستقیم وارد میشوند و فریادش را با ما هماهنگ میکنند. یعنی اگر ما میگوییم زنده باد اسلام او با فریاد شدیدتر و بزرگتر میگوید زنده باد اسلام. ما نسبت به هر فردی که اظهار علاقه میکنیم او هم چنین میگوید. اینجاست که باید ما موضع دشمن را بشناسیم و مهره را زیر نظر بگیریم. گاهی انسان با گرگ روبهرو است و با آن نبرد میکند، ولی گاهی گرگ در لباس میش در میآید، این دشمن خطرناک است و از مواجهه روبهرو خیلی بدتر است. در این میان که دشمن چهرهسازی میکند، عوامل خود را در صفوف انقلابیون میفرستد، انقلابیون به آنها متمایل میشوند در این موقعیت از نقاط ضعف آنها بهرهبرداری کرده و در بوق میکنند و سر و صدا به راه میافکنند. دشمن از اواسط قاجاریه شروع کرد که عوامل خود را به عنوان دوست انقلابی در صفوف جا بدهد. این دشمنان مرموز دوستنما گاهی از این راه که یک نفر را علم کنند و بگویند تو طرفداران زیادی داری و بهتر میتوانی مملکت را اداره کنی و از این راه نقطه ضعف طرف را بهدست میآورند و گهگاه هم افرادی هستند که از بیگانه حقوق نمیگیرند، تصور میکنند مردم را به سوی حق میکشانند و خود در راه مصالح ملت است، ولی اینها انقلاب را به سوی نابودی و شکست میکشانند این قسم هم در تاریخ وجود دارد، در این مدت انقلاب این افراد را دیدهایم.
نظری به تاریخ گذشته
اما در گذشته نظر به دوران ملی شدن نفت بیندازید. ملتی پس از سقوط رضا خان و به وجود آمدن شرایط مناسب قیام کرد برای اینکه بزرگترین قدرت استعماری آن زمان را به خاک افکند و نفت را ملی کند. آنها که از نظر سن یاد دارند، میدانند مردم در آن زمان چه شوری داشتند. حکومت مصدق روی کار آمد، خلع ید انجام شد. دشمن که در رأس دربار بود و دیگر عوامل استعمار، مبارزه رو در رو و علنی علیه آن جنبش و آن نهضت را آغاز کردند. در 25 تیر ماه سال 31 دکتر مصدق استعفا کرد اما ملت قیام کرد به رهبری آیتالله کاشانی. چون نیروی مذهبی آن روز پشت سر ایشان قرار داشت که میتوانید در تاریخ آن روز مطالعه کنید.
اعلامیهها، تهدید به کفن پوشیدن و خطاب به قوامالسلطنه که ایشان اگر تا 48 ساعت دیگر برکنار نشود کفن میپوشند و به میدان ملت میآیند. آن روز در مقابله و مواجهه رو در رو پیروز شدند ولی در مواجهه غیرمستقیم بعد از 13 ماه شکست خوردند. یعنی دشمن این دفعه از عواملی که داشت حالا چه عوامل مستقیم و چه غیرمستقیم که بیشتر داد میزدند برای آزادی و چه عوامل غیرمستقیم که نقطه ضعف داشتند. آنها حرفی را میزدند که عوامل خوششان بیاید، بیشتر به فکر جاه و مقام خودشان بودند. تا کار به جایی کشید که این نوکران به ظاهر انقلابی بانیان اصیل را زیر ضربات حمله گرفتند به طوری که آیتالله کاشانی که در 30 تیر ملتی را به حرکت درآورد و میتوانست سرتاسر مملکت را به اعتصاب بکشاند و بزرگترین قدرت آن روز را شکست دهد در حوادث 28 مرداد بیخاصیت شده بود. طرف مقابل ظاهرا دم از انقلاب میزد و تحت عنوان مبارزه ضدانقلاب عوامل انقلاب را در هم میکوبید یکی پس از دیگری. تا کار به جایی رسید که مجلس که یکی از پایگاههای انقلابی بود تا حدودی تعطیل شد و شاه هم ظاهرا فرار کرد، رفت خارج از کشور. در 28 مرداد عدهای چاقوکش و بیسر و پا توانستند حکومت را به دست گیرند. البته این اهانت به ملت است که بگوییم عدهای بیبند و بار حکومت را بهدست گرفتند و کسی حرفی نزد بلکه عناصری رهبری را اشغال کرده بودند که یا از عوامل مستقیم استعمار بودند یا حس جاهطلبی و مقامپرستی آنها را از مسیر منحرف کرده و توده ملت هم گیج شده بود. مردم بدون توجه از آنها دنبالهروی میکردند.
یک سند زنده
متن یک نامه به دکتر مصدق که کاشف از وضع آن زمان است و از وضع آن روز پرده برمیدارد.
حضرت نخستوزیر معظم جناب آقای دکتر محمد مصدق دام اقباله
گرچه امکانی برای عرایضم نمانده، ولی صلاح دین و ملت برای این خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصی است و باوجود غرضورزیها و بوق و کرناهای تبلیغات، شما خودتان بهتر از هر کس میدانید که هموغمم در نگهداری دولت جنابعالی است که خودتان به بقای آن مایل نیستید. از تجربیات روی کار آمدن قوام و لجبازیهای او بر من مسلم است که میخواهند مانند 30 تیر کذایی یک بار دیگر دولت را تنها گذاشته و قهرمانانه بروید (همین طور که به این مطالب گوش میدهید مقداری هم از حوادث فعلی جلوی چشمتان رژه برود، توجه به اوضاع و احوال فعلی کنید) عرض اینجانب درباره اصرارم در عدم اجرای رفراندوم را نشنیدند. خانهام را سنگباران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد بستید و حالا نه مجلسی است و نه تکیهگاهی برای ملت گذاشتید. زاهدی را که من با زحمت در مجلس تحت نظر و قابل کنترل نگه داشته بودم با لطایفالحیل خارج کردید و حالا همان طور که واضح بوده درصدد به اصطلاح کودتاست. اگر نقشه شما نیست که مانند 30 تیر عقبنشینی کنید و به ظاهر قهرمان زمان بمانید و اگر حدس و نظر من صحیح نیست که همان طور که در آخرین ملاقاتم در دزاشیب گفتم و به هندرسن هم گوشزد کردم، آمریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیسها کمک کرد و حالا به صورت ملی و دنیاپسندی میخواهد به دست جنابعالی این ثروت را به چنگ آورد و اگر واقعا با دیپلماسی نمیخواهید کنار بروید، این نامه من سندی در تاریخ ملت ایران خواهد بود که من شما را با وجود همه بدیهای خصوصیتان نسبت به خودم از وقوع حتمی یک کودتا به وسیله زاهدی که مطابق با نقشه خود شماست آگاه کردم که فردا جای هیچگونه عذر موجهی نباشد. اگر براستی در این فکر اشتباه میکنم با اظهار تمایل شما سیدمصطفی (فرزند آیتالله) و ناصر خان قشقایی را برای مذاکره خدمت میفرستم. خدا به همه ما رحم بفرمایید. ایام به کام باد. سیدابوالقاسم کاشانی»
این نامه تاریخش 27 مرداد است. یک روز قبل از کودتا خبر کودتا و راه خنثی کردن کودتا داده شده است.
اما جواب دکتر مصدق باز همان تاریخ 27 مرداد است، هر 2 نامه عکسهایش هم هست.
«مرقومه حضرت آقا (بدون هیچ عنوان) به وسیله آقا حسن آقا سالمی زیارت شد. این جانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام دکتر محمد مصدق».
این بود که دشمن 25 سال دیگر در مملکت ما حکومت کرد. دشمن توسط رزمآرا و قوامالسلطنه و ساعد نتوانست کاری انجام دهد ولی توسط عوامل غیرمستقیم موفق شد سالها دوباره منافع را قبضه کند.
دایه دلسوزتر از مادر
امروز هم میبینیم همانها که یقه برای انقلاب چاک میکنند، قبل از انقلاب میگفتند سلطنت را رد نمیکنیم. البته 3- 2 ماه قبل از پیروزی دم از قانون اساسی کذایی میزدند و مخفیانه با شاه ملاقات میکردند. مدتها قبلش خفقان گرفته بودند و به هیچ چیز اعتراض نداشتند. و از جریان 32 به این طرف وقتی قدم به قدم بررسی میشود، میبینیم که همانها که سنگ انقلاب را به سینه میزنند و طرفدار آزادی هستند و دشمن از آنها چهره میسازد و برای آنها تبلیغ میکند و بسیاری از افراد را تا به حال توانسته فریب بدهد ولی با ویژگیهایی که در این نهضت است آنها را رسوا خواهد کرد. شما بررسی کنید ببینید این حضرات که چنین مینویسند و میگویند از مرداد 32 تا 40 در خانه نشستند و حرف نزدند. در سال 40 آمریکا احساس کرد که باید مقداری سر دیگ را بردارد بخارها خارج شود که دیگ منفجر نشود، آقایان به میدان میآیند چند اعلامیه میدهند. ولی در سال 41 که نهضت به رهبری امام خمینی اوج جدیدی میگیرد، شور و هیجان زایدالوصفی در مردم ایجاد شد که دشمن صحنه خونین 15 مرداد را به وجود آورد، حضراتی که الان ادعای آزادیخواهی میکنند، شما اگر توانستید حتی یک اعلامیه به عنوان اعتراض به حادثه 15 خرداد از اینها نشان بدهید، من تمام حرفهایم را پس میگیرم. زور زدند گفتند اصلاحات آری، استبداد نه. گفتند یک حکومت دموکراتیک که ما هم یک گوشه آن وکیل و وزیر باشیم به ما بدهید تا تسلیم باشیم، بعضی این را هم نگفتند. تا جریان کاپیتولاسیون و فروش استقلال مملکت به میان آمد، کی اعتراض کرد؟ اما چند سال قبلش همین شاپور بختیار با چند نفر دیگر اعلامیه دادند و دکتر آیزن هاور را تایید کردند. دکتر آیزن هاور دکترینش تسلط بر خاورمیانه بود و صریحا در آن گفته شده بود که بعد از پیروزی مصریها در جریان کانال سوئز، چون انگلیس و فرانسه آبرویشان در خاورمیانه رفته و بیرونشان ریختند و خلأ ایجاد شده، ما باید جای آنها را پر کنیم. این شاپور بختیار و دستیارانش وقیحانه این دکتر را پذیرفتند که امام امت در مدرسه رفاه فرمودند دشمن ممکن است یک نفر را سالها در صف ملت قرار دهد و یک مرتبه از آن استفاده کند. یعنی چهره ملینما درست میکند؛ چهرههایی که شعارشان از خود ملت داغتر است. حالا شاپور بختیار که سند جاسوسیاش در 1330 بهدست آمد و یکی از موارد اختلاف دکتر مصدق و آیتالله کاشانی هم همین بود که این آقا را موقعی که معاون وزیر کار کرده بودند، آن موقع اعتراض شد، با او همکاری کردند و بعد از اینکه دکتر آیزن هاور را قبول کرد باز هم با او همکاری کردند.
بعد از آنکه نزدیک بود انقلاب به پیروزی برسد، دیدیم شاپور بختیار جرثومه کثیفی است. با تمام این حرفها آقای مهندس حسیبی میگفت شاپور بختیار مرد وطندوستی است و متأسفانه رئیس دولت موقت هم میگفت او مرد معقولی و منطقی است که در روزنامههای آن موقع شما خواندید. البته غرض از بیان این مطالب این بود که از این عناصر هماکنون هم زیادند و باید آنها شناسایی و به مردم معرفی شود تا دوباره مبتلا به عواقب پیش نشویم.
مبارزه با آنها که چهره میسازند و 30 یا 40 نفر هم اطرافش جمع میشود میگویند این آخوندها مرتجعند، نمیتوانند اداره کنند. از نقاط ضعف طرف که دنبال مقام میگردد کاملا استفاده کرده، ما از این نیروی عظیم باید استفاده کنیم و با نیروی ملت جلوی این چهرهسازیها را بگیریم. کی میتوانیم این کار را کنیم؛ آن وقت که تاریخ بخوانیم و قدرت استنباط این مطالب را داشته باشیم و از قرائن حرفها، تاکتیکهای دشمن را بشناسیم و سخت جلویش را بگیریم. همانطور که یک مجتهد در اثر کاوش در احادیث و آیات استنباط میکند، انسان باید از نظر سیاست هم مجتهد باشد که تا دشمن میگوید «ف» تو فرخ را بخوانی، تا دشمن یک جمله میگوید بدانی او از این جمله چه نظری دارد و به کجا میخواهد برساند. این مساله بسیار مهمی است، در عراق با ملک فیصل زودتر میشد مبارزه کرد تا صدام حسین زیرا حزب بعث شعار انقلابی میدهد، آن هم با لحن شدید. اگر اوایل ناصر میگفت با اسرائیل مبارزه کنیم حزب بعث میگوید آنها را باید در دریا ریخت ولی این کار برای عربها عملی نبود. این شعارهای داغ توخالی یک عده را گول میزند.
نتیجه روی این برداشت این است که همیشه در مقابل ما یک ارتش مجهز نیست بلکه گاهی من غیرمستقیم به ما حمله میکند. باید ارتش غیرمنظم هم داشت و آن پاسداران هستند زیرا آمریکا و شوروی اگر یک روز ارتش را با شکست روبهرو کنند و داخل خاک ما هم بشوند، اگر مردم ما تعلیم دیده باشند آنها را در داخل میکشند زیرا مفهوم ندارد لشکری در داخل شهری بتواند فعالیت کند زیرا از هر طرف غافلگیر میشوند و ناچار باید بروند. اینجاست که ما نیاز به سپاه غیرمنظم داریم آن هم تعلیم همهجانبه که حداقل از 35 میلیون نفر 10 میلیون نفر سپاه داشته باشیم. مخارجش هم کم است. هر کس دنبال کار خود است و به وقت خطر یکدفعه بسیج میشوند. چنانکه در الجزایر پشت لشکر فرانسه را به خاک کشیدند و همین افراد در افغانستان بیداد میکنند و آن بچه شیطان را مستأصل کردهاند.
و مساله مهم دیگر که باید مورد توجه قرار گیرد مساله اقتصاد است. ما خود را برای یک دوران طولانی مشقت مهیا میکنیم بویژه که جامعه، اسلامی شده و دیگر آن تجملات و تشریفات را میشود دور ریخت بلکه معمولا روزی یک بار غذا بخورند و جلوی اتلاف و اسراف را بگیرند. از نظر کشاورزی کاملا خودکفا شویم و از نظر مواد اولیه هیچگونه نیازی به جایی نداشته باشیم. ما باید جنگ را علیه امپریالیسم همه جا بکشیم. یعنی از نظر فرهنگی کشورهای دیگر را علیه آن قدرت به طغیان بکشانیم. مردم مسلمان را به سوی یک قطب سومی باید سوق داد و آن اسلام است و باید کوشش کرد که از وابستگیهای دنیای اسلام راحت گردد. یک کشور ممکن است وابسته نظامی نباشد، وابسته فرهنگی و اقتصادی باشد. این دو او را کم کم باز به آنها مرتبط خواهد کرد. باید با تمام تلاش این روحیه در مسلمانان ایجاد شود که به خود تکیه کنند و از جمیع وابستگیها خود را برهانند زیرا چه ما وابسته به آمریکا و شوروی باشیم و چه به چین و فرانسه و ژاپن، باز واقعا مستقل نیستیم و ما را خواهند دوشید. باید متکی به هیچکدام نبود و از تضاد آنها استفاده کرد و روی پای خود ایستاد بلکه بالاتر. باید ما توجه داشته باشیم به حدود 60 میلیون مسلمان شوروی و چین و هند فکر بدهیم، جهت بدهیم، آنها به انقلاب ایران چشم دوختهاند و آن قدرتها را نباید نادیده گرفت. یک وحدت باید در همه جا ایجاد کرد که بتوان این یک میلیارد مسلمان زیر بار ستم را از زیر پنجه مفتخواران جهان نجات داد. البته دشمن هم بیدار است و از این راه جلوگیری میکند. آتش را دامن میزند به عنوان شیعه، سنی، ترک و کرد، ترکمن و عرب و عجم. ولی این مطالبی که میشود در سطح علمی و منطقی تفاهم کرد باید کوشش کرد که حربه دشمن از دستش گرفته و خلع سلاح شود. تا به جایی برسیم که بتوانیم در برابر قدرتهای بزرگ بایستیم. کسانی که مثل بختیار این شعار را میدهند که ما اول ایرانی هستیم و بعد مسلمان هستیم، منظورشان همان تفرقه است زیرا میخواهند حس ناسیونالیستی و فرقهگرایی را تقویت کنند. بکوشیم که جاذبه مذهبی شدیدتر و بیشتر شود. ما باید کاری کنیم که بلوچ بگوید من اول مسلمان هستم بعد بلوچ. دیگر آن وقت بلوچ مفهومی ندارد زیرا همه برادرند، همه انسانند، همه از یک حق اسلامی برخوردارند و حق هم همین است که هیچ امتیازی بین افراد نیست. یکی از کارهای مهم شاه تفرقهاندازی بود و مردم را دسته دسته و فرقه فرقه کرده و حکومت میکرد. البته این کاری که ما بخواهیم انجام دهیم حتما مدتش طولانی خواهد بود. ما مسلمانها باید جنبه تهاجمی داشته باشیم در خارج و داخل، نه جنبه تدافعی زیرا این مطلب را امام علی بن ابی طالب(ع) فرمودهاند: «والله ما غزی قوم قط فی عقر دارهم الا ضلوا» افرادی که بخواهند در خانه خود با مردم جنگ کنند ذلیل و خوار خواهند شد. هر کس جنبه دفاعی به خود بگیرد شکست او مسلم خواهد بود.
والسلام و علیکم و رحمةالله و برکاته