مصطفی حسینزاده
جهانی شدن فرهنگ پدیده ای است که ما را به تامل درباره ارتباط هویت، قومیت و مذهب با معانی تجدید حیات غیر منتظره آنها به مثابه قدرتی بالقوه و بافعل در جوامع مختلف واداشته است. این پدیده که به فرایند گسترش پدیده های فرهنگی، محلی، ملی و منطقه ای در مقیاسی فراتر از عرصه های مقداری از فرهنگ ها و یا در مقیاسی جهانی اشاره دارد، در برگیرنده دگرگونی در شرایط روحی و فکری انسان هایی است که به انحاء مختلف در نتیجه باز سامانی زمان و مکان به وجود آمده اند. جهانی شدن در حوزه اجراء و عناصر فرهنگ تاًثیرات گوناگونی گذاشته است و روندهای متضادی را در این حوزه بروز داده است. چنانکه از یک طرف نشانگر گسترش نوعی از محصولات فرهنگی نظیر رقص (جاز)، غذا (مک دونالد) و ... در کل جهان است که در فرهنگ های دیگر وارد می شوند و به عبارتی با مصرف توده ای مواجه می گردند و از طرفی دیگر نشانگر گرایش به تولید و مصرف تولیدات فرهنگی محلی و بومی می باشند که اغلب با تعصب خاص سنتی همراه است. در نتیجه این وضعیت، انسان ها بین تمسک جستن به هنجارها و الگوهای فرهنگی مرسوم جامعه خویش از یک طرف و متابعت از ارزشها و ایده های جدید در جوامع دیگر که به لطف انقلاب در ارتباطات جهانی تسهیل گشته است، متحیر گشته و به سختی می توانند یکی از این دو را به طور کامل برگزیده و هویتی منسجم را برای خویش برگزینند.
مواجهه فرد انسانی با گستره وسیعی از داده های مربوط به تحولات جهانی، هر لحظه وی را مستقیماً در مقابل انگاره ها و عقاید گوناگون قرار می دهد که ناگزیر است از میان آنها، بر اساس علایق و ذوق فردی و ساختار فرهنگی برخی را برگزیده و از پاره ای دیگر صرف نظر کنند. در این صورت جریان اجتماعی شدن و فرهنگ پذیری دچار دگردیسی می گردد و نظام مدیریت فرهنگی مرسوم جامعه با مشکل مواجه می گردد. به این دلیل که در برابر موج انبوه زدایی و سرعت گسترش تنوع فرهنگی قرار می گیرد. نتیجتاً ساختار مدیریتی از ساختارهای متمرکز انبوه به فرایندی متکثر، چندگانه و نامتجانس تبدیل می گردد. بنابراین جهانی شدن فرهنگ، به فرایند نامتجانس گسیختگی و پیوستگی فرهنگی اشاره دارد. جهانی شدن جریان فرهنگ پذیری را به شکل چند سویه درآورده و فرهنگ جوامع را در یک ارتباط کنش و واکنشی متقابل قرار می دهد. اگر چه دگرگونی و تعدیل در فرهنگ ها به صورت یک فرآیند همیشگی بوده است اما مشخصه تاًثیر جهانی شدن بر فرهنگ های بومی و ملی، سرعت دگرگونی است که طی آن اجزای مختلف فرهنگی در مدت زمان کوتاهی تغییر و تعدیل می یابند به طوری که می توان اظهار کرد که فرهنگ ها در شرایط کنونی در یک وضعیت سیال و عدم قطعیت قرار گرفته اند. هرگونه توافق عام فرهنگی توسط فرهنگ های متنوع و متعدد نفی می گردد که دلیل عمده آن را می توان اولاً ناشی از ماهیت نامتوازن یا گسسته فرایندهایی دانست که قسمت های مختلف جهان را در یک رابطه متقابل با یکدیگر قرار می دهند. ثانیاً خود جوامع در شرایط تاریخی مختلف و مراحل فرهنگی خاص قرار دارند. جهانی شدن فرهنگ در سه حوزه هویتی، قومیتی و مذهبی بیشتر مطرح گشته، به طوری که می توان گفت این سه حوزه از مباحث پایه ای تشکیل دهنده جهانی شدن فرهنگ هستند. اگر چه بحث و توضیح مستقلانه هر کدام به سختی قابل تعیین است و این حوزه ها در ارتباط تنگاتنگ و کنش و واکنش متقابل می باشند، ولی در این مقال تاثیر جهانی شدن فرهنگ بر مذهب مورد بحث قرار می گیرد.
بدون تردید مذهب پیش از هر مقوله دیگر، آموزه های جهانشمول داشته و اساساً مذاهب عمده جهانی یعنی بودایی، مسیحیت، کنفسیوس، اسلام و آیین هندو و ...مجموعه ای از ارزشها و قواعدی عام و منحصر به فرد برای پیروان و وفاداران خود مطرح کرده اند که فراتر از حوزه جغرافیایی یک یا چند دولت خاص بوده است. ایمان و مذاهب بزرگ از همان ابتدای ظهور ساختارهای اندیشه ای و جغرافیایی محدود در قبیله و امپراتوری های سنتی و دولت ملی را طرح کرد. و از منظری مطلق نگر و خود حقیقت پندار، سعی در جذب همه افراد بشر در دین و هدایت آنها داشته اند. عام گرایی این ایمان که عبارت بود از اعتقاد به خدای یگانه و یکتا که خود در جهان دارای یک منشاء ارزشی واحد بوده که در رسالت آن دین نهفته است، موجب گردیده که این ادیان بویژه اسلام و مسیحیت در پیوند با امپراتوری های قدیم، استراتژی های توسعه طلبی و جهانگیری خود را دنبال بکنند. جهانی شدن آثاری بنیادین بر مذاهب داشته است. بدین صورت که در عصر شتابان کنونی جهانی شدن، هیچ کدام از این فراقصه ها (لیوتارد) نتوانسته اند با تسلط پیروز مندانه و مقتدرانه جهانگیر شوند. بلکه بر عکس آنها وارد در یک فرایند فرهنگ سازی جدیدی شده و متحمل دگرگونی در برخی از اصول و بنیانهای خویش گشته اند. این پدیده با ایجاد منظری جدید برای هستی شناسی، فرد و مذهب را تحت تاًثیر قرار داده و قواعد و اصول مرسوم را زیر سوال می برد. لذا در برخی از نقاط جهان، فرقه های مبارزی به وجود آمده که درصدد بازگشت به دین اصیل و اولیه هستند.
در شرایط جدید، جهانی شدن فرهنگ، مذهبی را باعث گردیده است که در آن همه مذاهب و آموزه ها در یک وضعیت نامتوازی و بسته به توانایی و انعطاف پذیری شان، به گونه ای ادغام و یکپارچه می گردند. که به جای سامان بخشی پایدار و باثبات در جهان، یک وضعیت سیال و بحران زایی را ایجاد می کند که اعضای آن یکسان یا متمرکز نگشته اند. بلکه یک رابطه ای نابرابر و نسبی گرایانه با همدیگر به تعامل می پردازند. در این صورت هشدار پست مدرن ها مبنی بر عدم تلقی شالوده های مذهبی، فرهنگی، تعصب آلود به عنوان حقیقتی مطلق و جامع و مانع، راهنمای مهمی برای شناخت وضعیت جدیدی می باشد. جهانی شدن تمام عیار فرهنگ شامل یک میدان عمومی اما نامتجانس و ناهمگن از فرصتهای ارزش ها، سلیقه ها و شیوه های زندگی نو است که بدون محدودیت و به منظور ابراز وجود یا معرف در دسترس هر فرد قرار دارد. اسلام در یک رژیم فرهنگی جهانی شده با جوامع از مناطق خاص در خاورمیانه، شمال آفریقا و آسیا در ارتباط نخواهد بود بلکه با رعایت گوناگونی از "پذیرفتگی" در دسترس همگان قرار خواهد داشت. یعنی همان گرایش که هم اکنون پیدا کرده است. به همین ترتیب هم در حوزه اید
ئولوژی های سیاسی و ارزش های سیاسی ظاهراً مخالف و در زمینه مالکیت خصوصی و مشارکت در قدرت ممکن است با بقیه فراقصه ها ترکیب گرددو فرهنگ جدید و جهانشمول را ایجاد کند. در این صورت این فرهنگ جهانی شده، جریان پیوسته از اطلاعات، تعهدات، ارزشها و علایق را می پذیرد که از طریق تحرک آزادانه افراد، نشانه های نمادین و شبیه سازی های الکترونیکی اشاعه یافته اند. تاًثیر دیگر جهانی شدن ایجاد تنوع در منبع و مرجع ارزشی و مذهبی می باشد. در گذشته انسان ها به سبب ارتباط کمتر با بیرون از "محل" زندگی خویش، طبیعتاً از مرجع دینی واحدی تغذیه می شدند در حالی که در زمان فعلی جهانی شدن ارتباطات و اطلاعات و تسهیل در این امر، به طور روز افزونی در معرض مرجع های دینی خارج از محل می گردند. جهانی شدن در روند تجدید حیات دین اولاً به طور مستقیم و غیر مستقیم موجب ظهور و توسعه بنیادگرایی گشته است که در سراسر جهان، آثار غیر مستقیم آن نه به صورت ساده ای از تقلید فرهنگی و نه به صورت وحدت طلبی مجموعه واحدی از عناصر مشترک سنتهای گوناگون، بلکه نارضایتی های مذهبی حاصل نوگرایی و نوگرایی را به سمت سنت های مذهبی منتقل می سازد که دست نخورده باقی مانده بودند.
این وضعیت برای فضاهای مذهبی به بیان رابرتسون موجب می گردد که این فضاها بین دو آلترناتیو، حرکت در جهت هماهنگی این نظام یا الگویی از فرانوگرایی به صورت وحدت گرایی انسان دوستانه و یا در جستجوی سنت های اصلی و اولیه مذهبی خویش یکی را انتخاب بکنند.
به علاوه گروههای بنیادگرای مذهبی به عنوان یکی از جنبش های ضد نظام، حتی با نظام های سیاسی مرتجع و کافر نیز ناسازگاری داشته و تلاششان در جهت از بین بردن آنهاست. گرچه این فرقه های مبارز به صورت شکلی، سیستم دولت - ملت را قبول دارند و اساس نظر آنها در حال حاضر بر ارتباط نزدیک و شکلی از اتحادیه های کنفدرال با بقیه هم کیشان خود در نقاط مختلف جهان است. ثانیاً جهانی شدن موجب شده که بخش پیشرو ادیان جهانی با درک ضرورت ها و واقعیت های موجود جامعه بشری و فرایند اختلاط تمدنی و مذهبی در سطح جهانی، با دستمایه ای از تسامح و تساهل به سمت تقریب مذاهب و ادیان حرکت کنند که بر مبنای ارزشهای بنیادین مشترک بشری تشکیل یافته اند. چنانکه پارلمان ادیان جهانی که در دهه 1990 تاًسیس گردید، بر این اندیشه محوری مبتنی است که ارزشهای بنیادین و اساسی وجود دارند که ادیان را به هم پیوند می دهند و وظیفه بخش پیرو، تاًکید بر اینها و مقابله با افراطی گری دینی و سکولاریسم پوچ و بی محتوا است. اساساً دولت ها به سبب ماهیت ملی شان سعی کرده اند حتی دین و مذهب را نیز ملی کنند و جوامع را پاره پاره کرده و ارزشهای مذهبی و جوهری را انکار کنند و به نحوی تمایز خویش را حتی در حوزه دین نیز با بقیه ایجاد و حفظ کنند.
در حالی که جهانی شدن مذهب با الهام از آموزه های پست مدرنیستی، نه تنها قطعیت های حاصل از نوگرایی و ماقبل را دگرگون می سازد بلکه علاوه بر پذیرش حقیقت متکثر، هویت های دینی را نیز به زندگی در تحمل همدیگر و تعامل دیالکتیکی با همدیگر ترغیب می کند. به علاوه تبلیغات دین و مذهب امروزه اولاً از طریق بحث و مناظره انجام می گیرد و ثانیاً شکلی از "همنشینی" ادیان را به جای "جانشینی" آنها مطرح می سازد.
بنابراین توانایی دولت ها به عنوان مرجع انحصاری مشروعیت بخش دینی و مشوق جذب "غیریت" درخود و یا نابودی آنها رو به فرسایش می گذارد و افراد بشر با ارتباط مستقیم با کنشگران جهانی، در روند گسیختگی و همبستگی فرهنگی با جهانیان، به تنظیم روابط به جهان می پردازند.