تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۰  ، 
کد خبر : ۱۴۳۷۷۲
ماهیت بسیج سیاسی در ایران دوره پهلوی

واقعیتی با ماهیت متغیر

محمدرضا شمس مقدمه: در این مقاله سعی شده ماهیت بسیج سیاسی در ایران و کارکرد آن در جامعه مدنی ایران با تمرکز بر جامعه آماری عصر پهلوی دوم بررسی شود. تلا شی در جهت بررسی چالش ها و فرصت های منبعث از این پدیده، چالش هائی که نه فقط مختص ایران بلکه اصولا مساله ای جهان سومی قلمداد می گردد و ریشه در آب و خاک این خطه دارد و فرصت هائی ناشی از عملکردهای فردی نخبگان راس هرم، فرآیندهای اجتماعی، فضای جهانی و تحولا ت سیاسی و اقتصادی و... می باشد.

فضای بسته، محدودیت، حکومت اقلیت سازماندهی شده بر اکثریت پراکنده، گروه های حاشیه از امر تصمیم گیری و تصمیم سازی، دشواری یا ممنوعیت تحرکات عمومی در اجتماع، تضاد شدید طبقاتی و... عباراتی است که در تاریخ گذشته ایران به وفور یافت می شود.
آنچه مسلم است اینست که قدرت دارای ماهیتی پیش رونده و رشد کننده است و مانند شعله های آتش میل به بلعیدن آنچه جز او نیست را دارد مگر آن که قدرتی آن را مهار کند. در واقع به جای ضرب المثلی متعلق به عصر جاهلیت که مدعی بود خون، خون را می شوید باید گفت:تنها قدرت است که قدرت را مهار می کند و آن هم قدرتی قابل محاسبه. عرصه سیاست نه عرصه دعا و نفرین و آه، بلکه عرصه نبرد بی رحمانه و کور قدرتهاست که این قدرت از حیث برون ساختاری (زیرا امر تفکیک قوا امری درون ساختاری است) به وقوع نمی پیوندد مگر در قامت نهادها،احزاب و اجتماعات سازمان یافته که در واقع راهی مطمئن جهت انتقال قدرت از جامعه به سوی حکومت و در پی آن اظهار و بیان تغییرات گفتمانی مندرج در متن جامعه به صاحب منصبان و تصمیم گیرندگان نظام سیاسی است، تحولا ت اجتماعی که تغییرات بینشی مردم را مدیریت می کند و خود نیز در نتیجه فعل و انفعالا ت عظیمی که در سطح اجتماع این دریای عظیم انرژی رخ می دهد تولید و باز تولید می شود. همین دو مساله مانع بروز شکاف عمیق بینشی بین حکومت با مردم می شود که در صورت بسته بودن این گردش بین دولت و مردم این مناسبات به صورت ضربه ای ناگهانی و عمدتا توده ای بر قامت ساختار سیاسی فرو خواهد آمد که همین مساله مشوق اصلی بنده در بررسی ماهیت بسیج سیاسی در ایران بوده است. در بحث پیش رو گریزی به مفهوم بسیج سیاسی و ملزومات آن خواهیم زد.
مفهوم بسیج مردمی و لوازم آن
دکتر بشیریه بسیج سیاسی را همانا جمع آمدن همه امکانات و توانائی ها در راستای یک هدف جمعی به صورت سازمان یافته می داند که دارای ملزوماتی از جمله ایدئولوژی، رهبری و سازمان است.
سازماندهی را توانائی ایجاد یگانگی و همبستگی از راه نهادها (که امروزه می توان وسایل ارتباط جمعی را نیز به آنها افزود) و ایجاد یا بهره برداری از یک هویت مشترک تعریف کرده اند. از سوی دیگر ایدئولوژی ها را پیش فرض هائی تعریف کرده اند که در پی تطبیق جهان خارج با مفروضات خویش و در واقع در پی تحمیل ذهنیت بر عینیت هستند. می توان مواد خام ایدئولوژی ها را که منتهی به آرمان یا در نوع مادی آن تخیلا ت و در نهایت به تصمیم گیری های یک جانبه و گاهی سلطه جویانه می شود احساسات، هیجانات، و غرائز سرکوب شده دانست; امیالی که چه به صورت فردی،چه به صورت جمعی سرکوب می گردند، افراد یا ملت هائی که دچار تحقیر می شوند (می توان از مفهوم ناخودآگاه جمعی آدلر سخن گفت و برای فهم بهتر مطلب به جامعه آلمان بعد از جنگ جهانی اول اشاره کرد) و اکنون در پی ارضای جمعی ساختار شناختی رابه خدمت گرفته، در واقع می توان گفت بنای هستی شناسی بشر اگر چه خود محصول عینیت ساختاری است در چارچوب ایدئولوژی در پی تحمیل خود بر عینیت است و بازهم تکرار می کنم در پی سلطه ذهن و بایدهای خویش بر هست ها و عینیت ها است. همین سلطه گری، ماده خام همه جنایت های بشری در قرن بیستم خصوصا جنگ دوم جهانی و استالینسیم وفاشیسم را تشکیل می دهد.
در بررسی ملزومات بسیج سیاسی به عامل دیگر یعنی رهبری می رسیم کسی که نماینده نسل خویش محسوب می گردد وهمین خصوصیات است که او را در شناخت نقاط حساس و مراکز ثقل تحرکات عمومی ملت خویش توانا می سازد.
رهبران تجلی آرمانها و خواست های یک ملت تلقی می شوند و در واقع موضوع این آرمانها قرار می گیرند و از همین روست که عمدتا چهره هائی کاریزما تلقی می شوند. علا وه بر موارد بالا برخورداری رهبران از منابع مالی و حیثیتی ونفوذی فراوان جهت بسیج عمومی از ویژگی های تقریبا مشترک همه رهبران بزرگ تاریخ است.
البته آن چه امروزه به چشم می خورد تحولی گسترده در ماهیت و البته کارکرد عنصر رهبری در جنبش های جدید است که تحت تاثیر فضای مجازی رسانه ها شکل گرفته که خود بحثی جداست واز این مقال خارج.
بسیج در حالت تکامل یافته و بالفعل به کنش های فیزیکی یا شورش جمعی می انجامد که با دو هدف 1- تدافعی 2- تهاجمی صورت می گیرد. شورش های تدافعی به اعمالی اطلا ق می شود که گروه های اجتماعی با هدف حفظ شرایط موجود انجام می دهند که نظام حکومت ویا فرآیندهای طبیعی اجتماعی درصدد تخریب آنها است. این دست از این شورشها، شورش های محافظه کارانه نام دارد و در جهت حفظ امتیازهای اشرافی، سنت ها، سبک های زندگی (STYLE LIFE) و... است; امتیازهائی که اکنون در مسیر جریان های جدید در خطر آسیب ویا نابود شدن هستند.
در طرف دیگر شورشهای تهاجمی در شرایطی روی می دهند که نظام حاکم در تقابل با فرآیندهای تغییر و تحولا ت جامعه قرار می گیرد. این شورش ها مختص جوامعی است که از آرمانهای حاکم بر اجتماع روی بر تابیده اند و در صدد تغییر مناسبات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی موجود هستند.
چنانچه شرح خواهیم داد بسیج سیاسی نسبتا باز است که در آن جامعه مدنی فرصت تکامل یافته. از سوئی دیگر بسیج سیاسی به صورت فرا طبقاتی در آغوش حکومت های اقتدارگرا صورت می گیرد که عمدتا خصلتی آرمان گرایانه، ایدئولوژیک و کمیت گرا به خود می گیرند.
در بحث پیش رو و در پی محدود سازی مکانی و زمانی مورد تحقیق و با معیار قرار دادن جامعه ایران در عصر پهلوی دوم سعی به بررسی عوامل تاثیرگذار بر ماهیت و شکل بسیج سیاسی می کنیم.
در ایران دولت مدرن کما بیش بسان سای نقاط دنیا در قامت دولت مطلقه تاسیس شد اما جدا از الزامات ناشی از روند طبیعی این پدیده که به این تقدم ماهوی انجامیده، دولت مطلقه ریشه در آب و خاک ایران داشته است، در واقع غرض بحث اشاره به استعداد طبیعی (تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی و...) جهت پایداری و پایائی این پدیده در گروهی از کشورهاست.
از عوامل تاریخی مهمی که در این زمینه می توان برشمرد وجود ساختار سیاسی قبیله محور در این سرزمین و به طور عام در این مدار جغرافیائی است. این عامل مهمترین مولفه شکل دهنده به ماهیت شاکله ساختار سیاسی، تداوم و همین طور تغییر آن است.
مناطق وسیع کویری و همین طور مناطق صعب العبور کوهستانی در طول تاریخ همواره نقشی حائل میان آبادی ها و مراتع قبیله نشین بازی می کرده است. در واقع این عامل جغرافیائی نشین نقش اصلی را در سامان دهی ساختار متمرکز و مستقل و تا حدودی بیگانه از یکدیگر را به قبایل داشته است. در واقع عامل دشواری ارتباطات مانع از گسترش بی واسطه تجارت و ارتباط نزدیک در هر دو زمینه مالی و فرهنگی شده است که عدم تشکیل زیست جهان های وسیع تر از سوئی و فرهنگ سرمایه محور از سوی دیگر را در پی داشته است. چنانکه یرواند آبراهامیتان در کتاب ایران بین دو انقلا ب توصیف می کند جغرافیای طبیعی ایران زمینه یک موزائیک اجتماعی است، در واقع به استثنای مناطق شمالی، بیابان های وسیع مرکزی درمیان چهار رشته کوه عظیم زاگرس، البرز، مکران و نواحی مرتفع در فلات ایران روستاها و شهرهای پراکنده و قبایل کوچنده را با فاصله های زیاد از هم دور و پراکنده نگه داشته است.
در سال 1320 متوسط جمعیت در روستاها بیش از 250 نفر نبوده است وحدود یک قرن پیش از این تاریخ جمعیت شهرهائی چون تهران، اصفهان، مشهد، یزد، کرمانشاه و تبریز هرگز بیش از پیش 25000 نفر نبوده است و بسیاری از روستاها در انزوای کامل به سر می بردند. آبراهامیان نقل می کند که خود اتکائی محلی در فقر شدید ارتباطات انعکاس داشت. آگوستوس موسینی د یپلمات بریتانیائی نقل می کند در تمام سفرم در نواحی و کوهستانهای شمالی ایران تنها یک مسافر سواره دیده ام. این محدودیت ها با اختلا فات در ارتباط با اختلا فات قومی و قبیله ای و اعتقادی یکدیگر را باز تولید می کردند مجال پرداختن به دعواهای محله های حیدری و نعمتی بالا ئی و پائینی و اقوام مختلف مساله ای است خارج از مدار بحث پیش رو. به طور کلی این گزاره ها همان دلا یلی است که شاه کلید فهم تحولا ت سیاسی این جوامع را در دستهای ابن خلدون قرار می دهد. وی با طرح موضوع عصبیت و قبیله گرائی به سوالهای اساسی در زمینه علل بروز جابجائی ها و تحولا ت سیاسی این جوامع پاسخ می دهد. همه موارد بالا به مساله ای در این جوامع دامن زد که امروزه به عنوان مهمترین موانع گسترش سرمایه داری در این سرزمین ها شناخته می شود.
در تحلیل دیگری به وضعیت جامعه های قدیمی و روستائی اشاره شده است. ایران کشوری کم آب با دشت های وسیع است و جز در مناطق شمالی دسترسی به آب تنها از طریق احداث چاه های عمیق صورت می گرفت که امکان آن جز در ید قدرت فائقه نبود (البته دکتر همایون کاتوزیان در کتاب اقتصاد سیاسی دست به جمع آوری شواهدی خلا ف آنچه طرح شده زده است) این مساله یعنی تمرکز در منابع که در پی خود تمرکز در قدرت را به همراه می آورد و آقای وتیفوگل از آن به عنوان استبداد شرقی نام می برد و همین سبک خاصی از حیات سیاسی، اقتصادی را عامل اصلی صورت نگرفتن فئونالیسم در ایران می داند.
در تحلیلی دیگر ملهم از تحلیلا ت مارکسیستی، علت اصلی خصلت خودکامگی در حکومت ها را در عدم تشکیل طبقه بومی سرمایه دار قدرمند و صاحب ریشه می داند، چنانچه قدرت ماهیتی پیش رونده دارد و هر کجا مانعی فیزیکی و قابل محاسبه سر راهش قرار نگیرد شوکت و اقتدار خود را بر جسم و روح افراد سرزمین خود تحمیل می کند. در این نگاه طبقات پدیده ای نشات گرفته از رواج سرمایه داری است و احزاب و اصناف و سندیکاها و... به مثابه ابر مردی هستند یا افرادی در مقیاس های بسیار بزرگ که توانایی ایستادگی مقابل این غول لویاتان را دارند. چنانچه احزاب فرزند مناسبات سرمایه داری محسوب می شوند.
ماکس و براما به نوعی نسبتا متفاوت به قضیه نگاه می کنند، وی اشاعه فرهنگ patriarchy یا پدرسالاری از خانواده های شرقی به سوی حکومت را که منجر به شکل گیری patrimonialism یا نظام پدرشاهی می گردد علت سبک خاص حاکمیت در شرق می داند که با مانعی جدی روبه رو نشد.
اگر از سطح ملی فراتر رویم و نگاهی جامع تر و کلان تر برای تحلیل ماهیت ساختار سیاسی ایران بیندازیم، کافی است به نظریه های نظام جهانی والرشتاین، توسعه وابسته کاردوز و فالتو بیندازیم که ساختار جهانی را عاملی می دانند که مفهوم عقب ماندگی را عینا و ذهنا به جهان توسعه نیافته القا و تحمیل کرد، خصوصا والرشتاین که به نوعی معتقد است کشورهای حاشیه کشورهایی عقب مانده نیستند، بلکه کشورهایی هستند که از آغاز قرن 16 به عقب رانده شدند.
اما در پی طرح باب تحلیل های فرامنطقه ای از نظام و رفتار سیاسی و در پی آن نوع شناسی کنش های جمعی و بسیج سیاسی بسیار ضروری است که به موقعیت منطقه ای ایران اشاره کنیم: کشور ایران بعد از عصر صفویه که جان فوران آن را آغاز حرکت به سوی نظام سیاسی مدرن می داند همواره بین دو امپراطوری به شدت غرب ستیز عثمانی و امپراطوری تزاری روسیه ایزوله شده که همین از مهمترین عوامل دوری کشورهای ایران، افغانستان از جهان جدید و تمدن بوده است که در پی خود و تا سال های متمادی عواقب سیاسی، اجتماعی خاص خودرا به همراه داشت. البته در انتهای فتح باب کردن از نظریه های بالا باید عرض کرد که جان فوران در کتاب مقاومت شکننده به درستی متذکر شده است که برای تحلیل ماهیت کنش های سیاسی در ایران هرگز اتکا به یک نظریه کافی نیست و هر نظریه ای زاویه ای از زوایای این پدیده را روشن می کند.
عوامل بالاچکیده تحلیل های تئوریکی بود که در ماهیت امر مداخله داشته اند.
در دوره مشروطه مردم حول دو محور 1) جبران عقب ماندگی و 2) تضعیف سنت پاتریمونیالیستی به پا خاستند البته محصول فداکاری های وطن دوستان روشنفکر بود که پیوندی استوار با بازوی روحانیت برقرار کرده بودند.
افرادی چون حاج یحیی دولت آبادی، طالبوف، مستشارالدوله، میرزا آقاخان کرمانی و از مدت ها پیش از آن صدر اعظم هایی چون میرزا قائم مقام، سپه سالار و امیرکبیر موجی را دامن زدند که از زمان اعزام دانشجو به خارج، ورود ماشین چاپ و روزنامه و تماس ایران با جهان پیشرفته آغاز خود را اعلام کرده بود. اگرچه مغز متفکر آن روشنفکران بودند ولی بازوی پرتوان آن روحانیون آزاداندیشی چون آیت الله طباطبائی و بهبهانی یا پیشتر میرزای نائینی و... بودند. اما آنچه این جنبش را نیم بند رها کرد همانا عدم گسترش آرمان ها و تفکرات جدید بشری در روح و جان ملت ایران بود که به تعبیر جان فوران مقاومت شکننده ای را دامن زد. در دوره مشروطه طی چند سال گروه ها و انجمن های مخفی و... شکل گرفت و اصناف و سندیکاها مستقلا دست به بیان خواسته های خود می زدند که امری بی سابقه در تاریخ ایران محسوب می شد.
این نوزاد جامعه مدنی دیری نپائید که با مانعی جدی به نام حکومت یک نظامی بر راس امور روبه رو شد. همین امر مجددا ماهیت کنش های جمعی در سبک بسیج سیاسی در ایران را دچار تحول کرد اوضاع در دوره دوم سلطنت رضاشاه وخیم تر شد و خصوصا بعد از 1313 توسعه از بالا و نامتوازن جایگزین توسعه تدریجی و مستمر شد. این وضع تا شهریور 1320ادامه یافت: در آغاز سلطنت شاه جوان و ضعیف، جامعه مدنی ایران فرصتی دوباره برای آموختن اصول بازی سیاسی را پیدا کرد احزاب توده، ملت ایران، ایران، جوانان، سوسیالیست های خداپرست، نهضت ملی یا جبهه ملی و... نمونه ای از غالب های بسیج سیاسی در این دهه بودند. اگرچه گروهی از صاحب نظران این دوره را بینه ای روشن در اثبات ماهیت آنارشیک ایرانی ها می دانند (مثل سفیر انگلستان در دولت قوام که ایرانی ها را ذاتا آنارشیک می دانست) اما می توان دوره هایی از این دست را آموزشگاه رفتار سیاسی برای ملت به شمار آورد که نوعی بسیج طبقاتی و منفعت گرا را در پی دارد.
اما اوضاع به همین منوال ادامه نیافت و کودتای 28 مرداد برای حکومت ایران نوعی بازگشت به خویشتن استبدادی خویش بود.
برای فهم تئوریک روندها به بررسی سه گفتمان غالب در عصر پهلوی دوم می پردازیم:
1) گفتمان پاتریمونیالیستی: در گفتمان پدرشاهی حکومت متصدی انجام همه امور می شود، همه امتیازها، منابع، مانند جریان آب از بالا به پایین سرازیر می شود. در این فرهنگ مردم نسبت به مسائل عمومی و جمعی به شدت بی تفاوت هستند و حکومت را مسوول هر صحیح و باطل می دانند. در این ساختار رکود و خمودی، بی اعتمادی و بدبینی به آحاد مردم القا می شود، مناصب عمدتا مناسبتی و رابطه ای واگذار می شود و قانون هم تا لحظه وجود نظر مساعد شاه دوام د ارد و در کل ساختاری قبیله ای بر این نظام حکمفرما است.
این الگو در دوره رضاخان قدرت داشت و در دوره محمدرضا هم بعد از سال 1332 کژدار و مریض به حیات خود ادامه داد. در این الگو بسیج سیاسی پدیده ای بی معنا است، جامعه بسیار ضعیف و فاقد منابع قدرت است و به راحتی سرکوب می شود و به راحتی به مشارکت کشیده می شود با این معنا که در این نظام رقابت معنائی ندارد اگر چه دولت ها گاه و ناگاه با مشارکت گیری از مردم سعی در اثبات مشروعیت خود می کنند.
گفتمان ایدئولوژیک سنتی: و گسترش این گفتمان مرهون گسست طبقاتی و انجام پدیده ذره ای شدن است که ناشی از سرکوب گسترده ای که بعد از 28 مرداد 1332 اتفاق افتاد. این فضای خفقان فرصت مناسبی برای گسترش دیدگاه های ایدئولوژیک بود. از عوامل دیگر رشد این گفتمان گسترش نگرانی از پیشروی مدرنیسم و نوسازی و نابودی سنت گرائی بود که از بالا صورت گرفت و آنتی تز خود را درون جامعه پرورش داد. نوک تیز این پیکان به سوی مدرنیسم و تمامی نمادهای آن از جمله غرب و هدف بازگشت به خویشتن و سنت های بومی است این گفتمان در دهه 50 گفتمان مسلط طبقه شهری متوسط و پائین بود که با گفتمان دیگر که چپ مارکسیم بود همزیستی مسالمت آمیزی را آغاز کرد.
از نقاط مشترک این دو گفتمان لزوم یکپارچگی طبقاتی و رفع تضاد طبقاتی، تکیه به توده که در گفتمان اسلا می الناس خوانده می شدند. برای تغییر، مقابله با غرب و در راس آن آمریکا و خط مشی مبارزه تا شهادت می توان نام برد در کنار تفکراتی چون تاکید بر برابری در مقابل آزادی. تاکید دست اندرکاران این گفتمان بر لزوم همبستگی و ایجاد اتحاد بین توده های سرگردان منجر به پیشگیری روند مخاصمه گرائی در عرصه سیاست خارجی و طراحی یک دشمن مشترک شد که به دو دلیل این دشمن غرب و در راس آن ایالا ت متحده آمریکا عنوان شد.
1- نفوذ نیروهای چپ در جریان انقلا ب و تحریک افکار به مقابله با غرب.
2-فضا، فضای نبرد با مدرنیسم و گسترش فرهنگ جهانی بود که در راس آن ایلا ت متحده بود که از طرف دیگر یکی از حامیان شاه ایران قلمداد می شد.
از عوامل دیگر گسترش این دو گفتمان ظهور اشراف نفتی بودند که به اشتباه مظهر غرب خود را معرفی کردند. آنها توده را تحقیر کرده و واکنشی نفرت بار را در بین مردم رواج دادند. نهاد سلطنت هم متاسفانه پشت این طبقه قرار گرفت و از آنها بود.
3- گفتمان مدرنیسم پهلوی: محور اصلی این گفتمان ناسیونالیسم شاهنشاهی است. از تمایلا ت این گفتمان اتحاد ملی، لزوم حرکت به سوی پیشرفت، بازگشت به حفظ ارزشهای ایران بیش از اسلا م (که تفکر ریشه داری در بین ایرانیان نوگرا بود) محسوب می شود. گسترش روند این حرکت منجر به حاشیه قرار گرفتن بخشی از جامعه شد که از همکاری برای توسعه سرباز زدند و شاه آنها را دو گروه مرتجعین سیاه و سرخ تقسیم کرده و از اتحاد آنها با نام اتحاد نامقدس سرخ و سیاه قلمداد می کرد.
به هر حال این گفتمان تلا شی را در جهت بازسازی ارزشهای باستانی ایرانیان آغاز کرد که مورد حمایت قشری از روشنفکران ایرانی قرار گرفت.
نوسازی گسترده تحت لوای این گفتمان مانند انقلا ب شاه و مردم یا سپاه دانش منجر به رویاروئی قشر منزوی با حکومت شدکه تاثیر مهمی در سرنوشت بسیج سیاسی در ایران گذاشت.
در بحث پیش رو ما به عوامل مادی و اجتماعی تاثیر گذار بر بسیج اجتماعی اشاره می کنیم و سعی در تحلیل و توضیح شرایط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی موثر در بسیج اجتماعی می کنیم.
1- شرایط اجتماعی بسیج: بسیج خیابانی ویژگی شورشهائی توده ایست که توانائی به حکومت پوپولیستی تبدیل شدن را بسیار دارد.
از مختصات ویژگی افزاینده بر احتمال تشکیل بسیج توده ای پدیده گسست اجتماعی طبقاتی است که گاسفیلد آن را در مقابل جامعه پیوسته به کار می گیرد. هانا آرنت هم از این پدیده به عنوان ذره ای شدن یاد می کند. از شرایط بروز این پدیده (که در آن فرد در هر موقعیتی که باشد از نهاد خود، طبقه خود، صنف خود و... بریده می شود و از آن فاصله می گیرد) همانا وجود حکومت های توتالیتر و استبدادی است. دراین شرایط هیچ نهاد مستقلی را دولت باقی نگذاشته و فرد اساسا به هیچ نهادی دلبستگی ندارد و آنها را تامین کننده منافع حکومت می داند تا افراد، از این رو از جمع جدا شده و به صورت منفرد به حیات ادامه می دهد(حیات اجتماعی)، در این شرایط افراد به صورت خود و تنها یک طرف معامله و حکومت طرف دیگر معامله قرار دارد.
در این فضا شانس رقابت سیاسی که صحنه آموزش سیاسی مردم و عملگردانی است به صفر می رسد و مردم به سوی ایدئولوژی های آرمانی سوق داده می شوند.
این شرایط بسیار مهیای رهبران پوپولیست است که از کوچکترین مهلتی استفاده کنند و غرائز و هیجانات مردم را تحریک کنند.
در فضای باز تحرکات سیاسی در غالب احزاب صورت می گیرد که در بحث جوامع به آنها اشاره می کنیم.
2- شرایط اقتصادی بسیج: برای بررسی این عامل تئوری های گاها متضادی ارائه شده که به بررسی آنها می پردازیم.
یکی از این تحلیل ها در قالب منحنی جی که توسط جیمز دیویس استاد آمریکائی علوم سیاسی (1962) می گنجد. طبق این تحلیل شرایط بحران اقتصادی بعد از شکوفائی اقتصادی منجر به تحرکات وسیع در جامعه مدنی خواهد شد که در مورد عصر پهلوی دوم بسیار صدق می کند، در هر دو مورد سال های 42 و 57 از این الگو تبعیت می کند. بحران اول بعد از دوره تثبیت قدرت بحران 42 است که بعد از رشد سریع اقتصادی که بعد از سال 1333 و انعقاد قرارداد کنسرسیوم تا سال 8،1337 ادامه داشت صورت گرفت. در سال های 33تا37 دولت پهلوی با کمک آمریکا دست به اصلا حات اقتصادی فراوانی زد که منجر به افزایش درآمد ایرانیان شد اما این افزایش بعد از کاهش درآمد نفتی در سال های 41و42 منجر به نارضایتی گسترده و گسترش اعتصابات صنفی و سندیکائی فراوان چون معلمان شد.
در سال های آخر دهه 40 تورم 2 درصدی شروع به بیشتر شدن کرد، قیمت مسکن بالا رفت و بیکاری گسترش یافت. رکودی که از 2 عامل افزایش نقدینگی دردست مردم و کاهش قیمت نفت نیرو می گرفت با سیاست های دولت وقت وبهبود شرایط جهانی مهار شد و مجددا ایران در مرحله صعود شرایط اقتصادی قرار گرفت.یعنی ما از سال 1342 تا 1355 هر ساله شاهد افزایش 13 درصدی در زمینه تولید ناخالص ملی بودیم. در این سالها، بیکاری و تورم به حداقل تاریخ ایران رسید و رفاه اجتماعی گسترش یافت. البته تضاد طبقاتی هم بسیار گسترده شد.بعد از سال های 1355 ما ناگهان کاهش ناگهانی 14درصدی در زمینه نفت را داشتیم که باعث اعتراضات مدنی از سوئی و ناتوانی دولت در سرکوب از سوی دیگر شد. شرایط رشد اقتصادی منجر به گسترش نهادهای مدنی و افزایش توان مردم شد که در مقابل ممانعت دولت از توسعه سیاسی منجر به رخ دادن عدم توازن گردید که خود عامل بروز بحران های اجتماعی است.
از منظر دیگر چنان بررسی شده که رشد اقتصادی منجر به افزایش توقعات فزاینده مردم می شود که خود عامل مهم دگرگونی های سیاسی است.
3-شرایط سیاسی: تحلیل های سیاسی را می توان در دو حوزه فردی و ساختاری بررسی کرد.
1- سطح تحلیل فردی فردگرا (agent): در این سطح تحلیل در دو حوزه ملت و دولت به بررسی شخصیت رهبران جنبش و شخص شاه و نقش تصمیمات آنها برتحولا ت اجتماعی می پردازد.
به صورت کلی این تحلیلگران به سخن افلا طون اعتقادی راسخ دارند که نزاع و کشمکش درون حکومت نقطه آغاز انقلا ب است. در این منظر فردی، سرنگون کردن حکومتی که به حقانیت خود ایمان دارد و در آن شک نکرده است بسیار دشوار است زیرا در این شرایط سرکوب و خشونت جمعی بی دفاع کار بسیار ساده ای است. همین طور توجه به شخصیت رهبران جنبش، پایگاه رهبران، تصمیم گیری های آنها و روحیه و روان آنها تاثیر مهمی بر سرنوشت انقلاب دارد.
چنین ابراز شده که سابقه مخالفت ها، فضای جهانی و بیماری شخص شاه باعث شد دولت اقداماتی مشابه سال 42 انجام ندهد و شرایط به نحو دیگری رقم بخورد.
2-سطح تحلیل ساختار گرایانه (structure):ما در این سطح تحلیل حکومت ها را به 3 دسته تقسیم می کنیم:
الف-حکومت های آزاد و غیر ایدئولوژیک=احزاب، نهادهای مدنی، اصناف و... اینها بازیگران عرصه سیاست هستند و این انسان های بزرگ و قوی شده به جای افراد تنها و کوچک جوامع استبدادی وظیفه تامین منافع مردم را به عهده دارند. قدرت هم از طریق نهاد های قانونی و رای گیری بین نظرات و سلا یق مختلف احزاب دست به دست می گردد.
در این ساختار طبقات دارای شکاف های عمیق نیستند و فرصت تحرکات اجتماعی به سوی بالا و فرصت تغییر جایگاه برای همه مردم وجود دارد.از این رو جامعه ای پیوسته و مداوم بدون گسست نهادی است.
مردم این جوامع اگرچه نسبت به مسائل جمعی و سیاسی خود حساسند اما هیچگاه سیاست زده نیستند به شکلی که آرام و قرار زندگی خصوصی را از دست بدهند. بسیج ها هم به صورت طبقاتی و صنفی است که حول محور منافع و مزایای مادی (معمولا) چرخ می زند، فضای باز سیاسی و آزادی بین مردم اعتماد و یک روئی را رواج داده و افراد به احزاب و سندیکاها و جایگاه های اجتماعی خود خودنشین هستند.
ب) حکومت های اقتدارطلب: نهادهای اجتماعی ضعیف و نیم بند، روابط شخصی، قانون ضعیف، منابع متمرکز، گسست طبقاتی و... از ویژگی چنین حکومت هایی است. بدین جهت گفتم که نهادهای اجتماعی نیم بند که در این ساختار فرصت فعالیت جامعه مدنی هست اما با محدودیت های فراوان و در حالی که قانون در این ساختار نظر حاکم است و قانونی محکم از این نهادها حمایت نمی کند، بسیج اجتماعی در این حکومت ها به صورت موازی در دو عرصه بسیج توده ای و بسیج حزبی و سندیکائی فرصت بروز و ظهور دارد. نظام شاه از این دسته بود.
ج) نظام های توتالیتر: در این نظام که عمدتا ایدئولوژیک است سیاست در همه ابعاد زندگی مردم رخنه می کند. دولت همه جا هست، در مورد همه چیز اعمال نظر می کند و هیچ نهاد مستقلی وجود ندارد یا اینکه به شدت ضعیف و سرکوب شده است.
این حکومت ها عمدتا دارای ایدئولوژی های خشک غیرمنعطف هستند و فرصت رشد و تغییر عمودی پایگاه اجتماعی تنها برای عده ای فراهم است و اکثریت در بردگی و اقلیت در سروری به سر می برند و هر حرکتی پاسخی نظامی دارد نه سیاسی. مردم به علت خفقان و سرکوب و فضای امنیتی - اطلاعاتی، به شدت بدبین، نگران و بی اعتماد و معمولا دورو هستند و این عوامل فرصت بسیج اجتماعی - طبقاتی را به صفر می رساند. تنها از دو راه فرصت بسیج سیاسی در این نظام ها فراهم است که تاریخ شناسان اعلام کرده اند 1) حمله نظامی 2)اختلافات درون حکومتی.
در این نظام افراد به دلیل بی اعتمادی به نظام ها و نهادهای صنفی خود از عمل و مشارکت سیاسی و طبقه خود گسسته اند و در واقع پیکره غول آسای جامعه ذره ای شده است. بنابراین بسیج اجتماعی پدیده ای نیست که در خلا» اتفاق بیفتد و وابسته به شرایطی است که آن را ملاحظه کردید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات