تاریخ انتشار : ۱۲ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۸  ، 
کد خبر : ۱۴۳۷۸۵

دین و عرفان (بخش دوم)

مقدمه: در این مقاله کوشش می شود نحوه دین ورزی توده مردم بیان شود و نشان داده شود که آنچه آنان به نام دین انجام می دهند، تا چه اندازه با حقیقت آموزه های دینی در ارتباط است و تا چه اندازه برآیند فکر خود آنان یا حوزه های غیردینی است..3- ازاین رو تلاش بر این است که نحوه شناخت طیف عظیم پیروان دین از مفاهیم و مقولات دین بررسی شود و به آثار زیانبار و آسیب های ناشی از این نحوه تدین یا شیوه تلقی از دین، اشاره شود. نکته شایان تذکر نیز این است که در اینجا منظور از دین، دین اسلام،به معنایی است که پس از بعثت حضرت رسول اکرم (ص) به عنوان یک نظام و برنامه مطرح شده است. بر اساس امر فوق در شماره قبل به بررسی اجمالی معنی دین در متون اصلی و دست اول دین پرداختیم تا میزان فاصله و گریز این دسته از مومنان از آن اصول و مفاهیم، بهتر روشن شود. در ادامه به این نتیجه نائل گشتیم که، می توان معنای اصطلاحی دین در قرآن را به این صورت بیان کرد که دین عبارت است از: (برنامه و نظام کامل، شامل و فراگیری که از یک سو بیان کننده وجود فرمانروا و فریادرس مطلقی است که بر اجزا و اعضای پیدا و پنهان هستی احاطه کامل دارد و از سوی دیگر نمایانگر فرمان پذیری و بندگی پناه جویی است که وجود، فرمان، قدرت و احاطه آن فرمانروا را پذیرفته است). آنچه میان این دو طرف موجود در تعریف را پر می کند، قوانین، اصول، مبانی و برنامه هایی است که از طرف فرمانروا و فریادرس مطلق طراحی و ارائه شده است تا موجود فرمان پذیر و فرمانبر براساس آنها عمل کند و ضمن برآورده ساختن نیازهای خود در این دنیا، انتظار دریافت ثواب را داشته باشد. بدیهی است اجرا نشدن این برنامه ها، علاوه بر پدیدآوردن مشکلاتی در این دنیا، عقاب و عذاب اخروی را نیز به همراه دارد.[1]

در ادامه، مفهوم و مقتضای دین به معنای اصطلاحی آنرا مورد بررسی قرار داده و به دو مفهوم اساسی در دین رسیدیم که عبارت بودند از: 1- دین؛ یعنی همگرایی عقیده و شریعت؛ 2- دین؛ فربه تر از تدین. این هردو مفهوم حاکی از این امر بنیادین هستند که دین، یک نظام و کل واحد است که اجزای مختلف آن، چنان در هم تنیده و مرتبطند که تصور یکی بدون دیگری ناممکن است ، و «احساس انفکاک این اجزا از هم» یا جدا ساختن عملی این بخش ها از یکدیگر، مقدمه انحرافی عظیم در درک دین و دینداری و دین ورزی است که متاسفانه دینداری عامه در حال حاضر دست به گریبان این بحران و خطای بنیادین در درک دینداری می باشد. همانا دین در اصطلاح قرآنی، علاوه بر مفاهیم والای مربوط به روح و معنویت، لوازم و اقتضائات عملی متعددی را نیز دربردارد که بسته به میزان غفلت از آنها، می توان میزان انحراف در معرفت و معیشت دینی افراد و گروه ها را سنجید. ازجمله بارزترین لوازم و مقتضیات حتمی و انکارناپذیر دین، می توان به موارد ذیل اشاره کرد: مقتضای ایمانی، مقتضای تعبدی، مقتضای تشریعی، مقتضای اخلاقی، مقتضای فکری، مقتضای تمدنی و...[2]
بدین ترتیب، براساس تعریف دین و بررسی فهرست وار پاره ای از اوصاف و خصایل آن، در شماره قبل این مقاله روشن شد که برخلاف تصور رایج، دین نه تنها در معنای پرستش و نیایش و التزام به مناسک و تعبدات فردی مربوط به اوقات و اماکن خاص، محدود و منحصر نیست، بلکه ضمن دربرداشتن همه این جنبه، حاوی جوانب و زوایای فراتری است که بدون آنها زندگی افراد انسانی سامان و انتظام نمی یابد. به عبارت دیگر، دین می کوشد با ترسیم قلمرو خاص برای یک نظام جامع و تمام عیار، از حالت انفعالی و عاطفی تحمیل شده بر آن فراتر رود و به سطح «فعال» بودن و واقع گرایی و مواجهه مستقیم با زندگی عینی و عملی برسد و راه روشنی را پیش پای انسان ها بگذارد.
سرآغازهای انحراف در معرفت دینی
با توجه به آنچه گفته شد، خود به خود معلوم است دین اسلام که به مثابه یک نظام جامع، کامل و فراگیر که با تلاش و جهد بی مانند پیامبر ارجمند اسلام (ص)، خاندان، یاران و پیروان صدیق ایشان شکل گرفت، تا مدت ها چنان مسلط و فربه بود و با اقتدار ذاتی و قدرت مشهود و ملموس خود در حل و فصل امور مختلف، بر ارکان مختلف جامعه پرتو افکنده بود که همه می توانستند دست گره گشای آن را بر سر خود حس کنند و با بهره گیری از منابع سیراب کننده این نظام، عطش «معرفتی» خود را فرو نشانند و در پرتو تعالیم کاربردی، عینی و محسوس آن، روش «معیشتی» خود را سامان دهند.
با این حال در میانه راه این کاروان هدایت مورد دستبرد همراهان قافله و شرکای راهزنان قرار گرفت و در آهنگ سیر و حرکت آن تعلل و درنگی ناخواسته و شوم پدید آمد. درست است برخی از همراهان قافله و شرکای راهزنان، دربرابر کاروانسالار و امیر این قافله قد علم کردند و نه تنها از همراهی کاروان سر باز زدند، بلکه سایر کاروانیان را نیز از ادامه راه بازداشتند و حتی امیر قافله را نیز به شهادت رساندند!
این فعل یا حرکت، در اصل برآیند یا مظهر یک مبنا یا زیرساخت جدی و عمیق بود که به این وسیله ظهور و نمود یافت و همراه با آن دسته ای از مردمان به ظاهر دیندار و دین ورز ظهور کردند که به علت عدم فهم دقیق و عمیق دینی و فقط براساس احساس و حماسه ظاهرا دینی اولین پایه های انحراف در معرفت دینی را پی ریزی کردند که آنچه در سیره و تواریخ آمده و بویژه گزارش های بی واسطه مندرج در نهج البلاغه، نحوه تفکر و معرفت دینی آنان را نمایان می سازد و به همین خاطر نیازی به بازگویی آن ها نیست.[3]
در ادامه این روند، تفکر و رویکرد «ارجائی» ظهور کرد که به صورت خلاصه پایه آن بر این مبنا استوار بود که ایمان از عمل جدا است. به عبارت دیگر طرفداران این عقیده بر این باور بودند که ایمان، قول بلاعمل است؛ زیرا اینان قول را مقدم می دانستند و عمل را موخر و ...[4] در مرحله بعدی چند تفکر اصلی و نظام مند دیگر نیز ظهور کرد که هر یک به نوعی دام پنهان انحراف و تحریف را می گستراند. مهم ترین این گروه ها قدریه [5]و جبریه[6] بودند. با این حال فهرست گروه های کج اندیش و یکسونگری که تعالیم اسلامی را از جامعیت و انضباط اصولی و مصداقی خود خارج ساختند و آن را به صورت جزئی و جزیره ای فهم و دریافت کردند، نه تنها به این چند مثال مختصر خلاصه می شود و نه صرفا در این دوره محدود، منحصر می ماند و به قول محمد قطب، «خط انحراف»[7] از دوران بنی امیه و بنی عباس تا روزگار عثمانی ها و حکمروایان همروزگار ما ادامه داشته است. اما به نظر می رسد یک عامل اساسی در میان اکثر آنها حضور و ظهور داشته است؛ چنان که محمد قطب می گوید: «در عهد عباسیان نیز خط انحراف پی گرفته شد و حتی امور متعددی نیز به آن افزوده گشت. فتنه فرقه فرقه شدن امت به خوارج، مرجئه و ... حرکت ترجمه آثار فلسفی یونانی، تاثیر تفکر مسیحی، اشرافیت و ریخت و پاش های بی حد و حصر خانواده های سلطنتی و وابستگانشان، گسترش حرکت های زهدگرایانه و دنیاگریزانه و ... نه تنها ازجمله مظاهر این خط انحراف به شمار می روند، بلکه به آن دامن می زنند».[8]
بدین ترتیب التفات به دنیا و در اختیار داشتن منابع مالی و قدرت و رفاه سرسام آور و بی سابقه ای که در این مقطع فراهم شده بود، نوعی کم توجهی و حتی بی اهتمامی و سستی در امر دین و ادای مناسک آن را پدید آورده بود و این مسئله ضمن برانگیختن روحیه ناخرسندی و اعتراض اهل دیانت، نوعی تساهل و تسامح در باب امور دینی را بویژه در میان خاندان های بالانشین جامعه پدید آورده بود و به این صورت تاثیرگذارترین حرکت و نهضت در جریان معرفت و معیشت دینی پدید آمد. درست است زهدگرایی، دنیاگریزی، انزواطلبی و ادا و اصولی از این قبیل در زیر لفافه ای به نام تصوف و بعدها عرفان، بر جامعه دینی سایه افکند و بسیاری از تعالیم دینی را با استراتژی خاصی به نام «نهضتی آرام»، باب میل خود تغییر داد.
بدین ترتیب اگر بخواهیم مهم ترین ارکان انحراف از مسیر دین ورزی صحیح را فهرست وار نام ببریم، می توان به موارد ذیل اشاره کرد: 1. خوارج؛ 2. مرجئه؛ 3. قدریه؛ 4. جبریه؛ 5. صوفیه.
هر یک از این گروه ها با تعالیم خاص و اکثرا غیرمجتهدانه و غیراصولی یا دست کم غیرحکیمانه و هیجانی خود، کلیت نظام معرفتی دین اسلام را تجزیه کردند و هر یک به طریق خاص خود، دین و ارکان آن را مطابق اهوا و امیال فرقه ای و گروهی خود معرفی کردند و به این وسیله زمینه انحراف در معرفت و معیشت مردم را فراهم آوردند.
واضح است که پرداختن به همه این فرق و نحل نیازمند نگارش تاریخی تحلیلی از جریان و ماجرای دین و دینداران است و این مجال فضای کافی برای این امر ندارد؛ ازاین رو در ادامه فقط به بررسی اجمالی یکی از اصناف دین ورزی می پردازیم که بر این باوریم طیف عظیمی از دینداران را دربرمی گیرد و به همین خاطر امید می رود هرگونه صلاح و اصلاحی که در آن پدید آید، نفع و فایده عملی بیشتری را نصیب جامعه دینی سازد.
دین ورزی عوام و ارکان آن
بیشتر مواقع با شنیدن واژه عوام، مردم عامی و حتی مدرسه رفته نیز فکر می کنند منظور از عوام، افرادی است که به مکتب نرفته و خط ننوشته اند؛ البته این تصور تا حد زیادی درست است؛ اما تا آنجا که به بحث این مقاله مربوط می شود، منظور از عوام در این مجال، همه افراد، افکار، رویکردها و راهکارهایی است که از فهم کلیت، شمول و فراگیری دین (به معنای اصطلاحی آن) ناکام مانده اند، اجتهادهای معقول، منطقی و معطوف به شمول و احاطه را نادیده می گیرند و به جای تلاش برای فهم مقاصد دین، می کوشند مفاهیم و الگوهای موردنظر خود را به اصول این دین تزریق کنند و بر آن تحمیل نمایند.
بر این اساس نه تنها بسیاری از افراد به مکتب رفته و خط نوشته، بلکه بسیاری از مکاتب و حرکت های ظاهرا پرطرفدار و با سابقه نیز جزء مفهوم عوام قرار می گیرند!
با این توضیح به بررسی نحوه دین ورزی عوام و ارکان این نحوه رویکرد آنان نظری می افکنیم. البته واضح است که امکان بررسی همه جوانب و جلوه های این امر در اینجا میسر نیست و فقط به صورت خلاصه به برخی از چشم اندازهای آن نگاهی می اندازیم.
رکن یکم: تفکیک گروی
در آغاز مقاله درباره شمول و فراگیری معنای دین و اشتمال آن بر جنبه های عقیده و شریعت سخن به میان آمد و گفته شد که معنای دقیق و درست دین، بدون رکن شمول، ناتمام و ناصواب است. با این حال در روند فکری برخی از گروه ها و فرقه های دخیل و موثر در تحریف و انحراف فهم دین، به وضوح نشانی از جداسازی ارکان اصلی معنای دین به چشم می خورد.
پرچمدار این نحوه تلقی از دین، همان گروه مرجئه است که اعتقاد داشتند ایمان از عمل جدا است و می توان با اظهار قول به ایمان، از لوازم عملی آن معاف بود و با این حال باز هم اهل ایمان و قبله به شمار آمد.[9]
در سایه این تفکر بسیاری از مردم می پندارند که هرگاه کسی شهادتین را بر زبان آورد، در تمام عمر در دایره مربوط به این شهادت (ایمان) باقی می ماند و هرچه بگوید و هرکاری انجام دهد، باز هم از این دایره خارج نمی شود؛ مگر اینکه صریحا به خدا و رسول او و دینی که این پیامبر آورده است کفر بورزد.[10]
به عبارت دیگر تا زمانی که با زبان، کلمه کفر را بر زبان نیاورند، مومن به حساب می آیند و هرگونه معصیتی که از آنها سر بزند، آمرزیده می شود؛ زیرا طرفداران اندیشه ارجائی بر این باورند که با وجود ایمان (یعنی همان تلفظ شهادتین) هیچ معصیتی آسیبی به آن ایمان نمی زند.[11]
بدین ترتیب بزرگ ترین شکاف معرفتی دین ورزی عوام، رخ می نماید؛ به طوری که می توان سایر آفات و آسیب های مندرج در دینداری آنان را ناشی از این شکاف یا مترتب بر آن دانست؛ چنان که تصورات ناروای معرفتی عظیمی را می توان در این وادی گنجاند که هر یک از آنان به تنهایی برای نابودی بخشی از بنیادهای دین در ذهن مردم یا ایجاد بخشی غیردینی در دین ورزی آنان کافی و وافی است. نمونه هایی از تفکیک گروی در دین ورزی عوام عبارت است از: 1- تفکیک عقیده از شریعت؛ 2- تفکیک ایمان از عمل؛ 3- تفکیک دین از دنیا.
درباره دو موضوع اول تا حد زیادی در مقاله بحث شد و نیازی به ادامه یا تکرار آنها نمی بینم. اما درباره مفهوم سوم، یعنی تفکیک دین از دنیا، نیاز به بحث و بررسی بیشتر است؛ زیرا این تفکیک، در اصل، قاعده و مبنای بزرگی است که در راهبرد عوام نسبت به دین، پیشاهنگ است؛ به طوری که می توان در هر گونه تفکیک گروی آنان، ردپایی از این طرز تلقی را یافت که دین از دنیا جدا است؛ دین کجا و دنیا کجا؟ و امثال این موارد.
نقد تفکیک‌گروی
بزرگ ترین نقد و در اصل رد و انکار این رویکرد، همان قاعده شمول و فراگیری دین اسلام است که تا اینجا در تار و پود مقاله گنجانده شد.
با این حال در ادامه، این موضوع را به این صورت پی می گیریم که در جهان بینی اسلامی، ذات خداوند، صفات او، پیوند او با آفرینش و ارتباط آفریدگان با وی، عالم غیب و شهادت و همه اشیا و موجوداتی که دربردارد – و انسان جزئی از آنها است – حوادث و رخدادهای موجود این دو عالم، پدیده های نهفته و آشکار آنها، اسرار آن دو و ارتباط آنان با یکدیگر، به شکل بسیار چشمگیری زیبا و دلربا است ... اولین تجسم این زیبایی نیز در «کمال»، «تکامل» و «انسجام» آن است. این جهان بینی، مجموعه ای از قضایا و مسائل جدا از هم یا مجموعه ای از حقایق دور از هم نیست؛ برعکس هر یک از حقایقی که این جهان بینی بر آن استوار است یا هر یک از مقومات این جهان بینی، نقش خود را در «کل» متکامل منسجم ایفا می کند و هرگاه از این کل جدا شود، حقیقت و روح خود را از دست می دهد.
این جهان بینی اجزا و پاره هایی نیست که بتوان هر بخش از آن یا هر جلوه و جنبه از آن را به تنهایی و دور از سایر جوانب در هم تنیده و منسجم آن، بررسی کرد. جدا ساختن یک بخش یا جنبه از این جهان بینی، زیبایی آن بخش و زیبایی کل جهان بینی را از بین می برد و حتی می توان گفت که حقیقت آن جزء و حقیقت کل را نیز از میان برمی دارد.[12]
هستی در جهان بینی اسلامی، شامل عالم غیب و عالم شهادت است. این دو عالم در این جهان بینی در ارتباط عمیق و تعامل کامل هستند؛ نه اینکه دور و جدا از هم باشند ... در جهان بینی اسلامی «غیب» فقط یکی از جوانب جهان بینی اسلامی نیست که بتوان آن را به تنهایی و به صورت مستقل از سایر جوانب مورد بحث قرار داد؛ عالم شهادت نیز به همین صورت است.
به عنوان نمونه نوزاد یا هر موجود دیگر، با قَدَر غیبی خاصی متولد می شود و پیش از آنکه در عالم شهادت ظهور یابد، در فطرت او استعدادهای خاصی به ودیعت گذاشته می شود که همه آنان ازجمله امور غیبی به شمار می روند و مردم نه از آنان اطلاع دارند، نه در این ماجرا دستی دارند و نه بر هیچ یک از مراحل قدرتی.
سپس با زندگی روی زمین آزموده می شوند و بعد از آن می میرند؛ اما با این کار نه کوچ پایان می یابد و نه صفحه بسته می شود؛ بلکه درباره دستاوردها و کارهایشان مورد بازخواست قرار می گیرند و در مورد آنچه در حیات دنیوی خود انجام داده اند، محاسبه می شوند که یا به سوی بهشت می روند یا به جانب جهنم! سفر پیوسته ای است که قبل از تولد آغاز می شود و با مرگ پایان نمی یابد، یک قدر پنهان آن را هدایت می کند و عاقبت غیبی دیگری در انتظار آن است.
این یک نگرش خاص درباره زندگی انسان از یک سو و کل هستی از سوی دیگر است که نشان می دهد شخصیت انسان تداوم دارد، دایره هستی گسترده است، دامنه زندگی وسعت دارد و ساحت زمان ادامه می یابد. تازه، این فقط از لحاظ «ذهنی» و تصوری است. آثار احساسی، اخلاقی و حرکتی این تصور در دل فرد، در رفتار جامعه و در نظام زندگی که جای خود دارد و این مسئله سرسام آوری است که همه دیدگاه ها و نگرش های (مکاتب) مختلف در آن نقطه از هم جدا می شوند.[13]
حال این پرسش پیش می آید که اگر حتی از لحاظ تصور و سخن، عالم شهادت را از عالم غیب جدا کنیم، چه می شود؟ در این صورت چه چیزی بر اصل و صورت خویش، حتی در خود عالم شهادت باقی می ماند؟ ازاین رو «غیب»، فقط یک جنبه از جهان بینی اسلامی نیست که بتوان آن را از سایر جوانب آن جدا کرد و به صورت مستقل درباره آن سخن گفت. عالم شهادت نیز به همین صورت است.[14]
نکته شایان توجه در امر تفکیک گروی آن است که اگر این رویکرد در میان عوام امی و بی سواد حالتی رقیق داشته باشد، در میان عوام درس خوانده با استدلال و استناد همراه می شود و اتفاقا به دام افتادن همین گروه اخیر در وادی شبهات احتمال بییشتری دارد.
به عنوان نمونه، کشفیات انسان درحوزه نیروها و قوانین طبیعی این افراد را خیره می سازد و پیروزی های انسان در عالم ماده آنان را به هول و هراس می افکند و به این ترتیب آن خیرگی و این هراس که در درون خود احساس می کنند، میان قوای طبیعت و ارزش های ایمانی و کارکرد و تاثیر واقعی این ارزش ها در هستی و زندگی، جدایی می اندازد.
به همین خاطر آنان برای قوانین طبیعت به مجالی قائل می شوند و برای ارزش های ایمانی به مجالی دیگر و گمان می کنند که قوانین طبیعت راه خود را می پیماید و از ارزش های ایمانی تاثیر نمی گیرد و نتایج خود را به بار می آورند؛ خواه مردم ایمان داشته باشند خواه کافر باشند یا خواه از روش خداوند پیروی کنند و خواه با آن مخالفت بورزند، براساس شریعت خداوند حکم کنند یا بر مبنای اهوا![15] درحالی که این یک توهم است؛ زیرا جدا ساختن دو نوع از سنت های الهی است که در واقع از هم جدا نیستند؛ چراکه ارزش های ایمانی، مانند قوانین طبیعت جزئی از سنت های خداوند در هستی است و هیچ فرقی با هم ندارند. نتایج آنها نیز با هم مرتبط و متداخل است و در حس و نگرش انسان مومن، هیچ توجیهی برای جداسازی آنها از یکدیگر وجود ندارد.[16]
دیده می شود که براساس منطق اصولی دین، جایی برای تفکیک گروی عوامانه وجود ندارد و اساسا نمی توان میان اجزا و اعضای جهان بینی اسلامی چنان فاصله دور و درازی انداخت که با هیچ پل و پیوندی به هم نرسند؛ البته به نظر می آید دلیل این خطای فاحش در دین ورزی عوام را بتوان در یک رویکرد روانی یا عاطفی جست؛ به طوری که می توان گفت به احتمال زیاد گفتمان حاکم بر دین ورزی عوام، بیش از آنکه مبتنی بر بینش باشد، بر پایه خروش احساسی استوار است. به همین خاطر همواره می کوشند امور مورد اعتقاد خود را در جایی دورتر از دستبرد امور عادی و مادی حفظ کنند. به عبارت خلاصه می توان گفت آنان بیشتر «دلسوزی» می کنند تا اینکه آگاهانه و براساس دانش حرکت کنند.
علامه طباطبایی در یکی از مباحث بسیار جالب فلسفه اسلامی در تقریر علت یا دلیل اشتباه دسته ای از متفکران مسلمان درباره اشتراک لفظی یا معنوی بودن مفهوم وجود می گوید: «و القائلون باشتراکه اللفظی بین الاشیاء، او بین الواجب و الممکن، انما ذهبوا الیه حذرا من لزوم السنخیه بین العله و المعلول...» [17]
در باب تفکیک گروی موجود در دین ورزی عوام نیز دقیقا می توان گفت که آنان «از ترس لزوم سنخیت میان قوانین مادی و ارزش های الاهی» دست به تفکیک زده اند؛ یعنی آنان در این راه به احتمال زیاد «حسن نیت» دارند. با این حال باید دانست که حسن نیت نمی تواند آثار و آفات مترتب بر «روش نادرست» را جبران کند؛ زیرا چنان که خواهد آمد، چنان پیامدهای بزرگ و در عین حال مهلکی بر این نحوه رویکرد به دین مترتب است که هرگز نمی توان با میانجی قرار دادن حسن نیت، از شر و بدی آنها در امان ماند.
ازجمله آثار مندرج بر تفکیک گروی در دین می توان به موارد ذیل اشاره کرد: 1- شریعت گریزی؛ 2- سکولاریزاسیون؛ 3- بنیادگرایی؛ 4- زهدگرایی افراطی. [18]

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات