* آیا نمیتوان سابقه تعارضهای نفتی ایران و عربستان را پس از پیروزی انقلاب اسلامی یافت؟
** برای تبیین این موضوع بهتر است به 30 سال پیش برگردیم. با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و توقف صادرات نفت، دومین شوک نفتی تاریخ رقم خورد و قیمت نفت به میزان چشمگیری افزایش یافت؛ از سوی دیگر اشغال سفارت آمریکا در تهران از سوی دانشجویان پیرو خط امام و واکنش متقابل آمریکاییها به صورت تحریم واردات و دادوستدهای نفتی با ایران به ابعاد مسأله دامن زد؛ آغاز جنگ تحمیلی عراق بر ضد جمهوری اسلامی نیز موجب گسترش و تداوم بحران و در نتیجه افزایش قیمت نفت شد. جنگ تحمیلی و ناامنی خلیج فارس به عنوان یکی از مراکز بزرگ صدور نفت جهان موجب خارج شدن حجم چشمگیر نفت از بازار و به دنبال آن افزایش مجدد قیمتها شد.
شواهد نشان میدهد این افزایش قیمت نفت خوشایند مصرفکنندگان نبود و آنها از هر طریقی برای عقبگرد قیمتها به زمان پیش از بحران فشار میآوردند؛ همین موضوع موجب ایجاد شکاف و دو دستگی در میان اعضای اوپک شد؛ بر این اساس گروهی از این قیمتها، حمایت و حراست میکردند و دسته دیگر معتقد بودند نمیتوان این قیمتها را به دلیل شرایط ویژه ایجاد شده در بازار حفظ کرد.
گروه نخست هواداران قیمت بالا بودند و دسته دیگر قیمتهای بالا را اثرگذار بر تقاضا و موجب کاهش سهم صادرات اعضای اوپک در بازار نفت میخواندند؛ ازاینرو خواهان بازگشت قیمتها به سطوح پایینتر بودند؛ گروه نخست در آغاز به عنوان بازخواهان قیمت و گروه دوم به نام طرفداران سهم بازار شهرت داشتند که گروه دوم باور داشتند که باید قیمتها به هر طریقی کاسته شود تا سهم اوپک در بازار نفت حراست شود.
به اعتقاد تحلیلگران، رهبری جریان بازخواهی قیمت را ایران و رهبری گروه سهم بازار را عربستان بر عهده دارد؛ البته نقش رسانهها در شکلگیری این جبههگیری و دامنزدن به تعارضها غیرقابلانکار بود و مواضع دو گروه را بسیار پیچیدهتر از آنچه بود، جلوه میداد.
سرانجام دوران قیمتهای بالا به سر رسید و قیمت نفت از 36 دلار به کمتر از 10 دلار سقوط کرد؛ گروه سهم بازار با توجه به اینکه حاضر نشدند برای کاهش عرضه و در نتیجه حفظ قیمتهای بالای نفت، حجم تولید و صادرات خود را پایین بیاورند، موجب کاهش ناگهانی قیمت نفت شدند، گروه سهم بازار نه تنها نتوانست سهم دلخواه خود از بازار را به دست آورد، بلکه بعدها ناچار به کاهش تولید خود نیز شد.
اینجا بود که بطلان نظریه سهم بازار آشکار شد، زیرا با کاهش قیمت نفت در بازار، دولتهای مصرفکننده با اعمال مالیاتهایی، اجازه ندادند این کاهش قیمت به مصرفکننده نهایی منتقل شود و مصرفکننده نهایی با وجود قیمتهای پایین نفت، کماکان بنزین، گازوییل و سایر فرآوردههای نفتی را با قیمت بالا میخرید؛ به اعتقاد دولتهای مصرف کننده بزرگ، چنانچه کاهش قیمت نفت به مصرفکننده نهایی منتقل شود، آنها حجم مصرف خود را افزایش داده و در نتیجه نوعی وابستگی به نفت ایجاد میکنند که دولتها خواهان آن نبودند؛ ازاینرو با اعمال مالیات، ضمن کنترل مصرف، نوعی درآمدزایی ایجاد کردند که بخشی از آن برای توسعه انرژیهای جایگزین نفت هزینه و سیاستی ضد وابستگی به نفت دنبال شد.
پس از بطلان سیاست سهم بازار، از اوایل دهه 90 میلادی دیگر گروه «سهم بازار» از سهم بازار طرفداری نمیکرد و از آغاز دهه نخست قرن 21 نیز، تقریباً تمامی اعضای اوپک معتقد بودند که باید قیمتهای منصفانه در بازار نفت را دنبال کنند، بر همین اساس در سال گذشته میلادی پادشاه عربستان به عنوان بلندپایهترین مقام این کشور اعلام کرد که قیمت 75 دلار برای هر بشکه نفت بهای عادلانه و مناسبی است؛ این اظهار نظر در چنین سطحی نشان میدهد که دیگر عربستان به دنبال قیمتهای بسیار پایین نفت نیست؛ هم اکنون سیاست دفاع از قیمتها در عین تأمین امنیت عرضه در رفتار عربستان به خوبی مشاهده میشود.
* هماکنون این سیاست در رفتار سایر اعضای اوپک نیز دیده میشود؟
** تقریباً همه اعضا، قیمتهای منصفانه نفت را دنبال میکنند؛ البته اعضای اوپک به این نتیجه نیز رسیدهاند؛ در صورتی که سیاست کشورهای مصرفکننده نفت، مانع از کسب سهم عادلانه بازار برای اوپکیها شود، میتوانند سهم بازار را با وجود قیمتهای پایین به دست آورند.
هم اکنون در میان اعضای اوپک دیگر نمیتوان گروهی طرفدار سهم بازار و گروهی خواهان قیمت را مشاهده کرد، زیرا از سال 2000 میلادی تاکنون تقریباً همه اعضای اوپک بر پایه قیمت منصفانه نفت اتفاق نظر دارند و تنها ممکن است در تعیین رقم عادلانه، آن هم در بازه 10 تا 20 دلار اختلاف نظر داشته باشند. به نظر میرسد همه اعضای اوپک از تجربههای گذشته عبرت گرفته و دستیابی به قیمتهای عادلانه در بازار نفت را دنبال میکنند.
* دوران جنگ تحمیلی را میتوان به عنوان پرتنشترین دوران روابط ایران و عربستان، به شمار آورد. به اعتقاد شما علت تشدید این تنش درآن روزها چه بود؟
** به هر ترتیب بسیاری از تحلیلگران معتقدند که نفت یک کالای سیاسی و استراتژیک است؛ از سوی دیگر سیاست خارجی عربستان زیرمجموعه سیاست نفتی این کشور است و بر اساس روابط آن با سایر کشورهای تولید و مصرفکننده نفت تعریف میشود.
با این حال آنچه ما شاهد بودهایم این است که به دنبال تصرف فاو به عنوان پایانه صادرات نفت عراق از سوی ایران، صدور نفت این کشور از خلیج فارس با اشکال روبهرو شد، از سوی دیگر بخشی از نفت عراق که به وسیله خطوط لوله از خاک سوریه صادر میشد، از سوی این کشور بسته شد و تنها امکان صادرات محدودی از طریق ترکیه برای عراق وجود داشت؛ بر همین اساس کشورهای حاشیه خلیج فارس به ویژه عربستان در قالب پیمانهای شورای همکاری خلیج فارس، حجمی از نفت خام را بیش از سهمیه معین خود در اوپک صادر میکردند و آن را به عنوان وامی به عراق میخواندند.
* یعنی در این دوره عربستان با همراهی اعضای شورای همکاری خلیج فارس با افزایش تولید و فروش نفت به بهانه کسب سهم عادلانه از بازار و با هدف ضربه زدن به اقتصاد ایران در دوره جنگ بازار را با مازاد عرضه رو به رو کرد؟
** به هرحال چنین مسأله ای وجود داشت که بعضی از کشورها مقداری از نفت خام را بیشتر از سهمیه خود به حساب عراق صادر میکردند، ولی به صراحت اعلام نمیکردند به دنبال سقوط قیمت هستند، به اعتقاد این کشورها با کاهش تولید بعضی از اعضای اوپک، این سازمان در حال از دست دادن سهم بازار است؛ در این شرایط ضمن جایگزینی انرژیهای جانشین با نفت، تولیدکنندگان نفت غیراوپکی نیز جای خالی اوپکیها در بازار را پر میکردند.
بر اساس استدلال این کشورها، باید تولید افزایش یابد تا سوختهای رقیب نفت و تولیدکنندههای غیراوپکی از بازار خارج شوند؛ اما عملاً چنین رویدادی شکل نگرفت و صادرکنندگان نفت ضرر کردند و انرژیهای جایگزین نفت در جای خود باقی مانده و از طریق مالیاتهای یاد شده، حتی بیشتر توسعه یافتند؛ غیراوپکیها هم با بیشترین توان خود بیش از گذشته نفت صادر کردند. سهم بازار، ظاهر استدلال آنها بود، درحالیکه به نظر میرسید موضوع دیگری در پس آنها نهفته بود.
* به اعتقاد برخی تحلیلگران تعارضهای عربستان با ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در گرایش هیأت حاکم عرب به متحد غربی خود یعنی آمریکا ریشه دارد؟ همچنین اختلافهای قومی و نژادی در این زمینه بی تأثیر نبوده است، ارزیابی شما چیست؟
** همه کشورهای حاشیه خلیج فارس در طول هشت سال جنگ تحمیلی از عراق حمایت کردند و حتی کشورهای غیرحاشیهای و قدرتهایی مانند آمریکا، شوروی و برخی کشورهای اروپایی نیز از حامیان عراق در جنگ با ایران بودند.
* ارتباط ایران و عربستان به عنوان بازیگران و تصمیمسازان اصلی نشستهای اوپک، در بازار نفت چطور ارزیابی میشود؟
** عوامل روانی تا حدودی بر فضای بازار اثرگذارند، اما آنچه به طور اساسی بر بازار تأثیر دارد، عوامل بنیادی از قبیل عرضه، تقاضا و حجم ذخیرهسازی نفت است؛ اثر رویدادها، مناقشهها، ناآرامیها و بهطورکلی عوامل روانی در بازار نفت عمر کوتاهی دارند.
نقش عوامل روانی تا آنجا بر روابط کشورهای عضو اوپک کم اثر است که در دوران جنگ تحمیلی؛ یعنی زمانی که دو کشور عضو اوپک رسماً با یکدیگر وارد جنگ شدند، بازار نفت با چالشهایی روبهرو شد، با این وجود همه نشستهای کارشناسی و وزارتی اعضای اوپک و از جمله ایران و عراق به طور عادی تشکیل و تصمیمگیریهای لازم اتخاذ و عملی میشد و هیچ گونه عاملی حتی منازعه دو کشور عضو، وقفهای در امور جاری سازمان اوپک ایجاد نمیکرد، حتی زمانی که عراق، کویت را تصرف کرد، نمایندگان این دو کشور در همه نشستهای اوپک حضور داشتند. این امر نشان میدهد که اوپک شرایط ویژهای را پشت سر گذاشته و با وجود بروز مناقشههای بسیار سخت سیاسی حتی میان اعضا، به عنوان یک سازمان حرفهای و تأثیرگذار بر بازار نفت دنیا به فعالیتش ادامه داده است.
* آیا وزن تصمیمهای عربستان به عنوان بزرگترین تولید کننده اوپک، بیش از سایر اعضا نیست؟
** تصمیمگیریهای اوپک در بالاترین سطح بر اساس اجماع و آرای همه وزیران است که از طریق این دستاورد توانسته بهعنوان یک سازمان محوری در بازار نفت کماکان تأثیر بگذارد. هر عضوی یک رأی دارد و تولید بیشتر موجب برتری عضوی بر عضو دیگر نمیشود که برخی این مسأله را از جمله ضعفهای اوپک برمیشمرند؛ کشوری مانندعربستان که هم اکنون حدود 8 میلیون بشکه نفت تولید میکند با کشوری که کمتر از یک میلیون بشکه نفت تولید دارد، دارای یک رأی هم ارزش است. در هر صورت چه در جلسههای وزارتی و چه در جلسههای کارشناسی، تصمیم نهایی بر اساس اجماع آرا اتخاذ میشود. با این حال نباید از نظر دور داشت که به طور طبیعی کشوری که حجم تولید بیشتری دارد، در بازار نفت نیز اثرگذارتر است و نقش تعیین کنندهتری دارد.
* اختلاف نظر میان اعضای اوپک به ویژه ایران و عربستان در دورهای به اندازهای بود که گاهی نشستهای سازمان روزها به طول میانجامید؛ اما هماکنون وحدت نظر اعضا به مرزی رسیده است که تصمیمهای مهم و بهموقع سازمان در مدت زمان کوتاهی شکل میگیرد؟
** هم اکنون کشورهای عضو اوپک، از تحولهای مختلف بازار نفت، تجربههای ارزشمندی اندوخته دارند؛ با آغاز روند مستمر کاهش قیمت نفت تا مرز 33 دلار از دسامبر سال گذشته میلادی پیشبینی شد که قیمتها به مرز 20 دلار نیز برسد؛ لذا اعضای اوپک در نشست اوران الجزایر در دسامبر 2008 میلادی در یک اجماع همهجانبه تصمیم گرفتند، در یک اقدام بیسابقه 2/4 میلیون بشکه از تولید خود کاهش دهند؛ چنین اجماعی ظرف مدت دو ساعت شکل میگیرد و حاصل آن تصمیمی است که جهش چشمگیری در بازار نفت ایجاد میکند.
زمانی را به خاطر دارم که اعضای اوپک به سه گروه طرفدار سهم بازار، خواهان حفظ قیمتها و دسته بی طرف تقسیم شده بودند؛ در این شرایط نشستهای اعضای اوپک حتی یک هفته به طول میانجامید و به علت اختلافهای موجود میان اعضا، وزیران یک هفته معطل میشدند تا درباره یک تصمیم به اجماع برسند، اما هماکنون همگراییها و تعاملهای میان اعضا به حد چشمگیری افزایش یافته است، به طوری که تصمیمهای بزرگ، ظرف مدت کوتاهی اتخاذ میشود.
* از حدود دو دهه گذشته در روابط ایران و عربستان تجدید نظر شد و به دنبال افزایش قیمت نفت و بهبود درآمدهای نفتی، دو کشور سیاست دفاع از قیمتهای بالا در عین تأمین امنیت عرضه را در پیش گرفتند و دیگر بر سر توافق قیمت اختلافی ندارند؛ ارزیابی شما از روابط کنونی ایران و عربستان چیست؟
** نمیتوان گفت هماکنون میان این دو کشور هیچ اختلاف نظری وجود ندارد؛ اختلافهای ریشهای گذشته که ایران را در جبهه دفاع از قیمتها و عربستان را در سنگر سهم بازار قرار داده بود، هماکنون وجود ندارد؛ شرایط بازار نفت، کشورهای عضو اوپک را مجبور کرده است تا با وجود اختلافهای سیاسی، به منظور دستیابی به منافع خود گرد هم جمع شوند؛ یعنی منافعی که در این سازمان به دست میآید، هر یک از اعضا به تنهایی قادر به تأمین آن نبودند.
مناسبات کنونی اعضای اوپک و مناسبات اقتصادی به منظور تأمین منافع مشترک است و اعضا در این مجموعه بهتر میتوانند از منافع خود دفاع کنند؛ این در حالی است که بعضی از اعضا در مسائل سیاسی، امنیتی و در مواضع بین المللی با یکدیگر اختلافنظرهای اساسی دارند.
* یکی از تعارضهای میان ما با آل سعود درباره موضوع دبیرکلی سازمان اوپک است که گفته میشود عربستان همواره بر سر راه انتخاب ایران به عنوان دبیر کل اوپک، مانع ایجاد کرده است، چنین چیزی را قبول دارید؟
** زمانی که کشوری در سازمانی عضو میشود، اصول، نگرشها و اهداف خاصی دارد و خطوط قرمز خود را نیز بر اساس همین اصول تعریف میکند؛ عضویت ایران در اوپک با هدف دستیابی به دبیرکلی انجام نشده، بر همین اساس نیز ایران برای به دست آوردن دبیرکلی در مجمع صادر کنندگان گاز عضو نشده است؛ هدف این است که سازمان کشورهای صادر کننده نفت بتواند ضمن دفاع از منافع مشترک خود، درآمدها و سایر منافع کشورهای عضو را نیز تأمین کنند.
از آغاز به فعالیت اوپک تاکنون ایران سه سال و عربستان یک سال سابقه دبیرکلی این سازمان را برعهده دارند، همچنین نخستین دبیرکل اوپک فؤاد روحانی وزیر نفت ایران بوده است؛ بنابراینباید گفت جایگاه کشوری که سابقه دبیرکلی بیشتری دارد، بالاتر از عضو دیگر است؛ از همین رو نباید تصور شود در سازمانی که تنها 12 عضو دارد، همه اعضا باید به منافع یک عضو بیشتر توجه کنند، ماهیت این نوع سازمانها به گونهای است که منافع هر عضو برای خودش در اولویت است؛ از این رو با توجه به ضرورت حفظ، تقویت و گسترش منافع اعضا نباید مسائل غیرضروری مانند دبیرکلی عاملی برای اختلاف مطرح شود.
* فاجعه کشتار مردم منطقه شیعهنشین شمال یمن را بعضی از کارشناسان عاملی برای تأثیرگذاری بر بازار نامتعادل نفت تحلیل میکنند؛ عربستان به عنوان یک قدرت بزرگ نفتی عضو اوپک در یک طرف ماجرا و یمن به عنوان یک تولید کننده کوچک و غیر عضو اوپک در طرف دیگر قرار دارد؛ آیا میتوان اظهار داشت که عربستان با بیزاری از کاهش قیمت نفت، خواهان کسب منفعت از این غائله است؟
** به طور عمده عوامل اصلی که موجب ایجاد ناامنی در این منطقه شده، عوامل خارج از منطقه است و این عوامل خارجی به دلیل برنامههای شیطنتآمیز قدرتهای استکباری است که تلاش میکنند برای دستیابی به اهداف خود امنیت منطقه را به هم بزنند؛ دولتهای منطقه دریافتهاند که بهترین شرایط برای آنها، امنیت، ثبات و آرامش منطقه است و این مسأله بعید و دور از ذهن است که کشوری در منطقه خواهان ناامنی منطقه باشد، زیرا این موضوع به طور قطع به ضرر او نیز تمام میشود.
* بعضی تحلیلگران نفت را از عوامل ایجاد امنیت در خاورمیانه مینامند؛ هماهنگی ایران و عربستان به عنوان دو کشور نفتی بزرگ در منطقه چه تأثیری بر مسائل ژئوپلتیکی این منطقه دارد؟
** بنده در حوزه مسائل امنیتی صاحب نظر نیستم، اما بر اساس نظر کارشناسان سیاسی، دلیل بعضی از ناامنیهای موجود در منطقه، نفت و گاز است؛ نفت و گاز موجب شده تا قدرتهای خارج از منطقه با ایجاد تزلزل و ناامنی، ایجاد امنیت در منطقه را به وجود خود گره بزنند و از این طریق منافع خود را دنبال کنند.
قدرتهای بزرگ دنیا با یکدیگر رقابت سیاسی و اقتصادی دارند، به ویژه که قدرتهای سنتی و قدرتهای نوظهور در نظر دارند تا از منطقه خاورمیانه برای رقابتهای خود استفاده ابزاری کنند؛ از این رو کشورهای منطقه باید هشیار باشند و تحت تأثیر سیاستهای آنها قرار نگیرند؛ همچنین نباید اجازه داد که امنیت منطقه، ابزار دست قدرتها و ناامنی عاملی برای سودجویی آنها شود.
* روزنامه وال استریت ژورنال چندی پیش، علیالنعیمی را تزار نامید و از او به عنوان کسی یاد کرد که کنترل کامل بازار نفت را در اختیار دارد؛ از این مطلب دریافت میشود که لابیهای پشت پرده در بازار نفت، در تعیین بهای نفت نقش چشمگیری دارند؛ ارزیابی شما چیست؟
** فضای داخلی اوپک، فضای صرف همکاری در جهت منافع مشترک است؛ این گونه اظهارنظرهای خارج از فضای داخلی اوپک، نوعی تلهگذاری است که به طور قطع گروهی اهداف و مطامعی را از طریق آن دنبال میکنند، از این رو کشورهای عضو اوپک باید هشیار باشند تا گرفتار این دامها نشوند، به یقین این گونه مسائل برای کشورهای عضو اوپک سودی به دنبال ندارد و تمامی اعضا باید تلاش کنند تا همکاریهای خود را برای دستیابی به منافع مشترک گسترش دهند.
* درباره حجم ذخایر قابل استحصال نفت خام، ارقام مختلفی از سوی کشورهای نفتخیز و مجامع انرژی اعلام میشود؛ برای ذخایر نفتی عربستان نیز ارقام مختلفی اعلام شده است، چندی پیش حجم ذخایر قابل استحصال نفت خام ونزوئلا نیز 172 میلیارد بشکه و بیشتر از ذخایر نفت ایران اعلام شد؛آیا این ظرفیتها واقعی است؟ پشت پرده ارائه این ارقام گوناگون چیست؟
** کشورهای نفتخیز هر از گاهی حجم کاهش یا افزایش ذخایر نفت خام خود را اعلام میکنند، هر رقمی که کشورهای نفتخیز به طور مستند و رسمی به دبیرخانه اوپک اعلام کنند، از سوی این سازمان پذیرفته میشود، اما واقعی بودن این عدد باید از سوی کارشناسان مخزن و ذخایر و متخصصان بالادستی بررسی شود. اعلام این ارقام در گروه عوامل روانی بازار نفت طبقهبندی میشوند که تأثیر جزئی و کوتاه مدتی بر بازار دارند و تأثیری در تصمیمگیریهای اوپک ندارد؛ آنچه در بازار نفت اهمیت دارد، تولید است، یعنی حجمی که در بازار عرضه میشود، تعیین کننده است. هم اکنون عربستان نخستین و ایران دومین تولیدکننده نفت خام عضو اوپک است؛ افزایش و کاهش حجم ذخایر نفت متناسب با سهمیه تعیین شده، میان اعضا تقسیم میشود؛ یعنی اگر اعلام شود که حجم ذخایر نفتی یک کشور دو برابر شده است، سهم آن کشور افزایش یا کاهش پیدا نمیکند.
* عضویت عربستان در G20 با توجه به اینکه بیشتر اعضای این گروه از کشورهای اصلی وارد و مصرف کننده نفت خام هستند، چه آثاری برای اوپک دارد؟
** با توجه به اینکه عربستان اخیراً در گروه 20 عضو شده است، به نظر میرسد قضاوت در این زمینه زود و عجولانه باشد؛ باید مدتی از این عضویت و فعالیتهای عربستان در این گروه بگذرد تا بتوان اظهار نظر کرد؛ با این حال انتظار کشورهای تولیدکننده نفت خام اعم از اوپک و غیر اوپک این است که عربستان با حضور در گروه 20 بتواند از منافع خود و کشورهای تولیدکننده نفت دفاع کند. چون فضای عمومی در کشورهای صنعتی، فضای کلی کشورهای مصرف کننده است، از این رو وقتی برای عربستان، چنین فرصتی ایجاد میشود تا همپای تولیدکنندگان بزرگ نفت و گاز غیراوپکی مانند روسیه و برزیل در تصمیمگیریهای G20 سهیم شود، انتظار میرود چنانچه تصمیمگیریهای یک سویه و یک جانبهای بر ضد نفت و گاز انجام شد، این کشورها هم از منافع خود و هم از منافع سازمانهایی مانند اوپک دفاع کنند تا منافع کشورهای تولیدکننده نفت و گاز هم در آنجا لحاظ شود. اینکه این کشورها تا چه میزان میتوانند این انتظارها را برآورده کنند، عملکرد آنها و به ویژه عملکرد عربستان در طول سالهای آینده را نشان خواهد داد.