تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۲  ، 
کد خبر : ۱۴۳۷۹۴
استعمار جهان زیست ایرانی و اختلال فرهنگی

آسیب‌های دیکتاتوری رژیم پهلوی


 گلناز مقدم‌فر
دوره پهلوی دوم بعد از پشت سر گذاشتن دوره فترت دوازده ساله اول (1320 - 1332 ش) بازآور نظام سیاسی بود که در دوره پهلوی اول شکل گرفت و در این مقطع بعد از تکوین دوباره تداوم یافت. در نظام اجتماعی ایران در مقطع 57 - 1332، حوزه سیاست با گسترش واسط قدرت به حوزه های دیگر، از جمله حوزه فرهنگ، تعامل دوجانبه سیاست و فرهنگ را با اختلال روبرو ساخت. کنش های ارتباطی جای خود را به کنش های استراتژیک داد. به اندازه ای که کنش های استراتژیک انسجام اجتماعی را بازتولید می کرد، در عرصه فرهنگ به جای توانایی ارتباطی، ناتوانی ارتباطی را تقویت نمود. ناتوانی ارتباطی به اشکال مختلفی از قبیل تملق جویی، تسلیم طلبی، اقتدارطلبی، فرصت طلبی، انزواطلبی، ناامنی و بی اعتمادی، ترس و سوءظن، خود سانسوری، بی مسئولیتی مدنی و کنش های فراگفتمانی جلوه می کرد.
تحولات صورت گرفته در عرصه های مختلف فرهنگ (ساختارهای فرهنگی نظام اجتماعی) شاهدهای بیرونی چنین جهان زیست استعمار شده ای است که به نمونه هایی از آن تغییرات در ساختارهای آموزشی، مذهبی، ایدئولوژیکی و ارتباطاتی اشاره شد. با این حال اختلال های فرهنگی نظام همزاد گونه ای از آگاهی اجتماعی تداوم یافت که ماندگاری نظام را دو بحران مشروعیت و انگیزش با مشکل روبرو ساخت. به عبارت دیگر گسترش عقلانیت ارتباطی در سطح درونی نظام، فقدان عقلانیت ارتباطی در سطح ظاهری را بر نمی تابید و در نگاهی عمیق تر می توان مدعی شد که استعمار جهان زیست ایرانی به وسیله سیستم با واسط قدرت در آن چنان شرایط تاریخی صورت گرفت که بخش خودآگاه جهان زیست با آگاهی از وضعیت استعماری آن، ماندگاری انسجام نامطلوب در نظام اجتماعی را با چالش های جدی روبرو می ساخت که تجلی بیرونی آن تکوین و گسترش بحران مشروعیت در حوزه سیاست و بحران انگیزش در حوزه فرهنگ بود.‏
حوزه سیاست بازتولید شده در شرایط خالی از تعامل با حوزه فرهنگ، به فرهنگ سیاسی استبدادی که در ذات حوزه سیاست نهفته است، منجر می شد. فرهنگ سیاسی در ایران دوره پهلوی، بیان فشرده سیاست قدرت یا قدرت سیاسی می باشد؛ زیرا قدرت در تمامی فرایندهای حیات اجتماعی و فرهنگی حضور آشکار دارد.‏
قدرت سیاسی در نظام اجتماعی ایران دوره پهلوی با ایجاد سازمان های فرهنگی درباری از قبیل دفتر فرهنگی دربار شاهنشاهی، شورای فرهنگی سلطنتی، کتابخانه سلطنتی، کمیته تاریخ ایران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، جوایز سلطنتی بهترین کتاب های سال، مرکز پژوهش و نشر فرهنگ سیاسی دوران پهلوی و از طریق سازماندهی سیاسی در قالب احزاب سیاسی، سازماندهی آموزشی در قالب نهادهای مختلف آموزشی، سازماندهی نظام دیوان سالاری اداری و نظامی، سازماندهی وسایل ارتباط جمعی، سازماندهی روابط اجتماعی و مداخله در حیطه عمومی و خصوصی و ترویج ناسیونالیسم ایرانی جهت مشروعیت بخشیدن به سلطه سیاسی، بر ساختارهای فرهنگی جامعه تاثیر عمیق می گذارد. در همین راستا "بعد از کودتای 28 مرداد کمیته نظارت بر کنترل کلیه امور تاسیس گردید و آن را با همه امکانات، وسایل و احتیاجات مامور تنظیم شئون مختلف زندگی ملت ایران نمودند.‏
در فرایند ایدئولوژی سازی سیاسی (ناسیونالیسم رمانتیک شاهنشاهی باستانی)، متخصصان و کارشناسان، دانش خود را در خدمت آن قرار دادند و برای تدوین ایدئولوژی شاهنشاهی بسیج شدند و کتاب های متعددی را در این زمینه تحریر نمودند. رسانه های گروهی نیز تمام امکانات را بسیج می نمودند تا مردم ایران را به اهداف ناسیونالیستی پایبند نمایند.‏
در دوره پهلوی، مهم ترین اختلال در کنش ارتباطی معتبر فقدان صداقت در گفتمان نظری (جهان درونی) بود. در نظام استبدادی محمدرضا پهلوی، کسی با صداقت یا وظیفه شناسی به جایی نمی رسید. تنها تملق و چاپلوسی به شاه و هر صاحب قدرت دیگر، کارساز بود. دلیل این است که "شاه در جستجوی افرادی بود که از وفاداری، دانش و قضاوت صحیح نسبت به خود و نهاد سلطنت برخوردار باشند". احزاب سیاسی این دوره در عقلانیت ارتباطی مردم نقشی نداشتند و اصولاً بدنه حزب فاقد چنین عقلانیتی بود. عَلَم موسس حزب مردم، رسالت حزبش را خدمتگزاری بلاشرط به شاهنشاه می دانست. آموزگار از روسای حزب ملیون می گفت: علت وجود حزب ما، اعلیحضرت همایونی است" هویدا می گفت "اصول حزب ما، الهام گرفته از افکار عالیه شاهنشاه است که ما همه به آن اعتقاد داریم".
خود شاه تشکیل احزاب مردمی را به این دلیل که "مردم هنوز دارای چنین صلاحیتی نیستند" نفی می نمود. مطبوعات این دوره نیز به جای افزودن بر آگاهی سیاسی ـ اجتماعی مردم و توانا کردن آنها برای کنش های ارتباطی، با مصلحت اندیشی و عافیت طلبی با مجموعه حاکمیت بیعت نمودند و با واسط قدرت سیاسی، فرهنگ سیاسی جامعه را به سمت سیاست زدگی پیش بردند. خارج از این رویه، استثنایی در لایه زیرین نظام اجتماعی بود. سازمان امنیت رژیم در راستای گسترش واسط قدرت در جامعه، تشکیلات خود را تا عمق مدارس، دانشگاه ها، محیط کارگری، کارمندان و مطبوعات و رسانه های گروهی گسترش داده بود. اکثر روشنفکران نیز در برابر چنین شرایطی یا به انزوا و انفعال گراییدند و سکوت کردند یا تسلیم شدند.‏
مطالب روزنامه ها بیشتر درج اخبار سلطنتی، تصاویر خاندان شاه، مسافرت های شاهانه بود و خبرها را بدان صورتی که رژیم می خواست به اطلاع مردم می رساندند. سانسور یکی از عناصر مهم در اداره مطبوعات این دوره بود. هویدا می گفت: "ما کتاب را سانسور می کنیم و احتیاجی به پرده پوشی نداریم ، مصالح مملکت و نظم شاهنشاهی ایران برای ما مافوق همه چیزهاست". با این حال در سطح پنهان نظام اجتماعی حرکتی انتقادی در جریان بود و مجلاتی از قبیل خوشه، کیهان هفته، نگین و رودکی اعتراض سیاسی را به زبان ادبیات و شعر بیان می کردند.‏
نظام آموزشی در ایران، همانند تمامی برنامه های نوسازی در دوران پهلوی ساختار اجتماعی مستبدانه را انعکاس می داد. در این ساختار، فرمانبری از یک سلسله مراتبی اقتداری که به شاه ختم می شد آموزش داده می شد. مدرسه، کودک را با دنیای پیش تعیین شده سیاست و اقتدار شاه آشنا می کرد و ارزش های از پیش مسلم فرض شده را القا می نمود. حکومت تنها طراح و الگودهنده و برنامه ریز نظام آموزشی بود. تهیه و تدوین کتاب های درسی به عهده سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی قرار گرفت. هدف نظام آموزشی دوران پهلوی به جای توانمند کردن شهروندان جهت کنش های ارتباطی به ایجاد نگرش مثبت نسبت به اقتدار سیاسی شاه منحصر می شد. آموزش مدنی که در مدارس ارائه می شد، در جهت تجلیل، تکریم و تقدیس از نقش برجسته شاه به عنوان معلم و پدر ملت ایران بود.
محمدرضا شاه، شناساندن هرچه بیشتر آرمان شاهنشاهی ایران را در درجه اول وظیفه مراکز آموزشی، فرهنگی، رسانه های همگانی و حزب رستاخیز می دانست. اصولامدارس و محتوای دروس طوری طراحی شده بود که موردنیاز ساخت قدرت بود. گسترش روحیه اطاعت از شاه و قدرت مافوق او و فرهنگ اقتدارطلبی از اهداف اصلی آموزش بود. مطالب کتاب های درسی، حاوی ارزش های سیاسی از قبیل احترام گذاشتن به اقتدار سیاسی، آموزش وفاداری به نظام شاهنشاهی و شاهِ مهربان بود. نظام حاکم از طریق مدارس، کتاب های درسی، برنامه های فوق العاده، مراسم صبحگاهی، ترسیم نقش اقتدارآمیز معلم، بر فرهنگ سیاسی دانش آموزان تاثیر می گذاشت و آنان را وارد دنیای سیاست اقتدارآمیز می نمود. ‏
ادبیات سیاسی مقطع 1357 - 1332 به واسطه سلطه سیاست با واسط قدرت بر دیگر بخش های نظام اجتماعی، همواره تعارض آرمان و واقعیت، بیم و امید و شکست و گریز بود. روشنفکران در جو خفقان و سرکوب خود را در خلاهولناکی یافتند. گروهی به خیانت آلوده شدند، گروهی تسلیم و عده دیگری از بیم جان به گوشه انزوا و انفعال خزیدند. برخی از شاعران این دوره برای خود رسالت و مسئولیت اجتماعی و سیاسی قائل هستند. آنها خصلت استبدادستیزی داشته و به آزادیخواهی و قانون خواهی دامن زدند.
شعرهای این گروه هم شعر شب و شعر تنهایی و ناکامی است و هم در جدال با قدرت حاکم قرار دارد. اما در مقابل گروهی جذب حاکمیت شدند و بعد خاصی از ادبیات حکومتی را به وجود آوردند. به طور کلی واکنش شاعران منتقد نسبت به نظام اجتماعی قدرت محور در پنج وجه بیم و امید، شکست و گریز، اعتراض نومیدانه و امیدوار و انتقام جویی قابل تلخیص است.‏
به طور کلی آلوده شدن حوزه فرهنگ در سطح ساختاری و جهان زیست به اقتضاهای حوزه سیاست با واسطه قدرت و به همین سان تکنیکی ماندن حوزه سیاست و محروم شدن آن از محصولات فرهنگی که خود حاکی از فقدان گستره همگانی است که امکان توافق های آزادانه و متقابل، صریح و نقادانه را با حذف شدن ابزارهای مهم آن (نشریات و مطبوعات) در محاق می گذاشت مهم ترین عامل شکل گیری بحران مشروعیت و انگیزش در نظام اجتماعی ایران در 1332 - 1357 بود.
با این وصف آگاهی دمانده شده به تاریخ این سرزمین در دوره مشروطه چنین فرآیندی را بدون چالش نگذاشت و جریان اعتراض فرهنگی به وضعیت موجود با تکیه بر آگاهی بخشی مذهبی بر توده مردم و اقشار مختلف، کلیت نظام فرهنگی جامعه را با بحران انگیزش روبرو ساخت و قدرت سیاسی به مصرف بی رویه ارزش های مذهبی متهم شد.‏
مشروعیت نظام سیاسی نیز به خاطر تکوین و تداوم تعارض در مبناهای مشروعیت، ماندگاری نظام اجتماعی این دوره را با بحران مواجه ساخت. این تعارض از آنجا ناشی می شد که مشروعیت عقلانی ـ قانونی در سطح ظاهری نظام جایگاهی نداشت و علی رغم وجود نهادی چون قانون اساسی که نظام سیاسی ایران را پادشاهی مشروطه تعریف می نمود، در عمل گسترش واسط قدرت سیاسی حضور فراقانونی حوزه سیاست در تمامی اجزا و لایه های اجتماعی را تسهیل نموده بود. همین امر تناقض بین مشروعیت قانونی نظام و مشروعیت عملی آن ایجاد می کرد و در نتیجه این تناقض اصل مشروعیت با بحران مواجه می شد. مبارزه پنهانی دهه 40 و 50 علی رغم ثبات ظاهری نظام اجتماعی ایران به فروپاشی نظام انجامید، ناشی از بحران مشروعیت و انگیزش صورت گرفت و انسجام ظاهری نتوانست تداوم یک نظام را (که همیشه بر تعامل عوامل فرهنگی و مادی نیازمند است) تضمین نماید.‏

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات