تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۰  ، 
کد خبر : ۱۴۳۸۰۵

انقلاب اسلامى، تجدید حیات مذهب (بخش دوم)


دکتر محمدمهدی بهداروند
انقلاب اسلامى، اصل اوّل مورد قبول روشنفکران را مى‏پذیرد که اندیشه‏هاى بشرى ظرفیت محدودى دارند و تنسک به آن‌ها بى‏معناست، تا جایى که اندیشه‏ها و معرفت‌هاى دینى بشر را هم در عین تقدس و احترام، در این چارچوب تعریف مى‏کند. امّا در عین حال با اصل دوم مورد قبول ایشان که قائل به انفکاک دایره توسعه معرفت بشرى و توسعه نیاز و ارضاى آن از محدوده این و تعالیم انبیاء علیهم‏السّلام هستند به‌شدّت مخالف است. بنابراین مدّعى توسعه است و نه زندگى درویشى امّا توسعه‏اى که براساس تعالیم انبیاء علیهم‏السّلام قرار دارد. این دعوت انقلاب اسلامى است. بحمداللّه چنین دعوتى در بُعد سیاسى از پیشرفت کامل برخوردار بوده و اکنون در مرحله‏اى است که باید فرهنگ خود را به تمامى ارائه کند. انقلاب اسلامى در منزلتى است که باید فرهنگ خود را به "علم" بشرى ارایه دهد و پیداست که تنها نمى‏توان با کلى گویى از عهده چنین تکلیفى، برآمد چون بشر را به زندگى اجتماعى جدیدى دعوت کرده است که لاجرم باید الگوهاى اداره خود را نیز به دنیا عرضه کند. هم اکنون سیل سؤالات متعدد و عمیق، جمهورى ‏اسلامى‏ایران را به عنوان ام‏القراى جهان اسلام بلکه کانون مذهب در عالم به جوابگویى مى‏طلبد و بسیارى از این سؤالات نیز درباره کیفیّت نظام‌هاى اسلامى و ساختارهاى متناسب با جامعه الهى است. اگر انقلاب نتواند در این منزلت، پاسخ صحیحى ارائه دهد، بدون تردید گرایش سیاسى به طرف انقلاب اسلامى در درازمدّت، سیر نزولى خواهد پیمود.
از آن‌چه گذشت، معلوم شد که تنازع اساسى انقلاب اسلامى با جهان الحاد بر سر "الگوى توسعه" است. چرا که دیگران الگوى مزبور را در قالب توسعه نیاز مادّى و تکامل غیرالهى تعریف مى‏کنند و از راهبردهایى نظیر طبقه‏بندى نیازها و اولویت‏گذارى آن‌ها، انجام تحقیقات، ارایه روش آمارى براى اثبات و نقض تئوری‌ها و بالاخره ارائه الگوى مناسب براى زندگى فردى و اجتماعى بشر مدد مى‏جویند. اصل این توسعه، توسعه انسانى است که مورد نزاع ایمان و الحاد است لذا در سرپرستى انسان تنازع دارند که انسان کیست؟ نیاز او چیست؟ حقوق او کدام است؟ تکامل جوامع انسانى به چه معناست؟ ساختارهایى که این تکامل را تعریف مى‏کنند چگونه است؟ متأسفانه آن‌چه تاکنون عمل شده است در واقع استفاده از راهبردها و الگوهاى غیر بوده است که از فلسفه تاریخ و تعریف آن‌ها از انسان گرفته تا روش اجرایى تکامل اجتماعى آنان را شامل مى‏شود. از این‌رو همواره بنابر سعى در تطبیق چنین الگوهایى با جامعه خود بوده و اگر جایى هم فاصله‏اى دیده شده است درصدد کم کردن این فاصله برمى‏آمدیم. آمارى در روزنامه همشهرى و از سازمان‏ملل چاپ شده و در آن گفته شده بود شاخصه رشد نیروى انسانى در ایران به شاخصه بین‏المللى نزدیک شده است.
این روزنامه نیز آن را به عنوان یک سند افتخار نظام مقدّس اسلامى به چاپ رسانده بود! امّا معناى این سخن چیست؟ مفهوم کلام این است که انسان‌هاى ایرانىهم دارند به انسان‌هاى بین‏المللى به لحاظ تفکّر، فرهنگ، روحیه، دیانت، اعتقاد، اخلاق و منش و رفتار نزدیک مى‏شوند. به بیان بهتر، خطر انقلاب اسلامى رو به کم شدن است چون بتدریج با استحاله روحى و فکرى این انسان‌ها نمى‏توان خطرى را از ناحیه ایشان متوجه نظام الحادى غرب دید. به تعبیر دیگر عشق به دنیا در حال رشد و نهادینه شدن است، چون نزدیک شدن الگوى توسعه انسانى به شاخصه‏هاى بین‏المللى یعنى نزدیکى افراد جامعه به اخلاق مادّى مورد پذیرش آن‌ها که قصد سکولاریزه کردن جامعه و باطل شمردن شاخصه‏هاى مذهبى را در جامعه دارند. آیا رعایت حقوق افراد جامعه و بخصوص بانوان آن اگر برمبناى مادیّت صورت گیرد جاى افتخار دارد؟!
هر چند تمسک به الگوى غیر در حالت اضطرار "علمى" و اضطرار در "روش" جایز است امّا چنین حرکتى نمى‏تواند تا ابد ادامه یابد چون داعیه این انقلاب، ارائه تمدّن و فرهنگ جدیدى است که ریشه در اعماق وحى الهى دارد. مى‏پذیریم که احساس احتیاج به "انقلاب فرهنگى" واقعى نباید زودتر از این زمان صورت بگیرد، چون احساس نیاز به این انقلاب همواره بعد از نهادینه شدن انقلاب سیاسى مى‏باشد. لذا وقتى که انقلاب سیاسى توانست اقتدار لازم را در نظام بین‏الملل پیدا کند و امکان اداره اجتماعى در مقیاس وسیع براى آن فراهم شد، ضرورت انقلاب فرهنگى نیز خودبه‌خود اذهان عموم را متوجّه مى‏سازد، لذا در عین آن‌که استفاده از الگوى دیگران در حالت اضطرار جایز است امّا باید متوجّه تبعات منفى چنین استفاده‏اى هم بود و خود را مهیاى تحقق انقلاب فرهنگى و ایجاد زمینه لازم براى آن نمود.
پس مى‏بینیم که نزاع انقلاب اسلامى با دنیاى الحاد بر سر مسائل انسانى و الگوهاى توسعه اقشار و حقوق آن‌هاست. آیا اگر آن‌ها به ما بگویند که شما حق خلبان شدن را به بانوان نمى‏دهید و ما بگوییم که خیر بانوان نیز چنین حقى دارند، به این قشر وسیع از جامعه خدمت کرده‏ایم یا خیانت؟ اگر در دیگر مسائل مشابه هم حرف آن‌ها را بزنیم آیا فردا حق ندارند که بر ما خرده گیرند که پس دعواى چندین ساله شما با ما بر سر کسب قدرت بود و نه چیز دیگر؟ اگر چنین شود، آیا صحیح نیست که آن‌ها ما را مورد خطاب قرار دهند که چون ما قدرتمندتریم و نزاع اصلى نیز بر سر کسب قدرت است، سیادت جهانى باید از آن ما باشد؟
اگر نزاع اصلى بر سر مکتب است آیا صحیح نیست مورد خطاب جهانى قرار گیریم که براى اثبات ادعاى خود چه راهبرد جدیدى آورده و چه تعریف جدیدى از حقوق بشر داریم؟ مى‏دانیم که منشور سازمان ملل را پس از جنگ جهانى دوم همین قدرتهاى مسلّط امروز نوشتند و دنیا را آن چنان که مى‏خواستند بین خودشان تقسیم کردند و براى خود نیز حق وتو قائل شدند. زمانى نیز که مى‏خواهند ساختار جدیدى براى عالم ارائه دهند نظم نوین را مطرح مى‏کنند و به خود حق مى‏دهند که ساختار سیاسى، فرهنگى و اقتصادى جهان را بنابر میل خود بر هم بزنند.
آیا مى‏توان پذیرفت که آنان دیگران را هم به عنوان افراد صاحب رأى بپذیرند؟ شعار دفاع از حقوق اقشار، فریبى بیش نیست؛ چون اصولاً آن‌ها، انسان را جز یک حیوان پیچیده‏تر از سایر حیوانات نمى‏دانند و این تعریف هم ربطى به مرد و زن ندارد. لذا پذیرفته‏اند که انسان صرفاًً به عنوان ابزار تولید است. همان‌گونه که مى‏گویند اگر بخواهیم ببینیم چقدر گاو تولید کنیم، باید ببینیم چقدر علف داریم و چقدر به شیر و گوشت و نیازمندیم، زمانى که مى‏خواهیم صحبت از میزان جمعیّت انسانى یک جامعه و کنترل جمعیّت کنیم باید با استفاده از همین شاخصه‏هاى کمّى مادّى به این جمع‏بندى رسید که بالاخره در حدّ رشد جمعیّت باید باشد؟ مثلاًًً باید دید چقدر مدرسه داریم و سایر امکانات جامعه به چه میزان است تا بتوان گفت چقدر انسان مى‏تواند تولید شود! به تعبیر دیگر باید براى نیاز مادّى انسان، یک سقف نیاز تعریف کرد و چون باید نیاز انسانى مرتفع شود، همین امر به عنوان شاخص اصلى به‌شمار مى‏رود که بقیه مسائل نیز با چنین شاقولى سنجیده مى‏شود. پس باید امکانات نسبت به انسان، همواره اصل قرار گیرد.
حال وقتى که نگاه آن‌ها به انسان تنها در همین حدّ است، آیا مى‏توان شعار ایشان را در دفاع از حقوق اقشار و از جمله بانوان یک جامعه، شعارى از روى صدق و حقیقت دانست؟! این مطلب را براى خود قابل هضم کنیم که اگر نزاع ما با دنیا بر سر همین امور است، باید حرف جدیدى را به جهانیان عرضه نمود و الاَّ حرکت انفعالى در مقابل دشمن به هیچ امرى جز تضعیف مواضع نظام اسلامى در درازمدّت منجر نخواهد شد. اسلام یک نظام حقوقى منسجم در سه سطح دارد که یکى از آن‌ها سطح "حقوق خُرد" است و چنین سطحى به نوع تعریف دین از تکامل انسان بازگشت دارد. نقطه تنازع ما نیز در همین است که مى‏گوییم تکامل انسانى آنگونه که شما مى‏پندارید نیست. وقتى که چنین است چگونه مى‏توان باور کرد که در مسائل خُرد بتوانیم با آن‌ها به تفاهم برسیم؟! اگر به راستى مى‏توان با نظام کفر در تمامى زمینه‏ها از در سازش درآمد و به نحوى قائل به آشتى حق و باطل شد آیا بهتر نیست که مدیریت امور را هم به‌دست ایشان بسپاریم؛ شاید آن چنان که دیگران مى‏پندارند وجهه نظام و اسلام نیز حفظ گردد؟!
از این‌رو ما معتقدیم به هر میزان که شاخصه توسعه انسانى در یک کشور به شاخصه‏هاى مدیریت کنونى جهانى که مبتنى بر بینش سکولاریسم است نزدیک باشد، به همان میزان هم اخلاق، فرهنگ رفتار آن جوامع، از انبیاءعلیهم‏السّلام و تعالیم ایشان فاصله گرفته و به سوى مدیریت مادّى گرایش پیدا مى‏کند. بنابراین انقلاب اسلامى باید بتواند در این مرحله آرمان‌هاى خود را تبدیل به "برنامه عملى" کند و این امر میّسر نیست جز با تحقق انقلاب فرهنگى، آن‌هم نه تنها در دانشگاه‌ها بلکه در حوزه‏ها هم. این، رسالت کسانى است که واقعأًً براى توسعه کلمه توحید در عالم و توسعه مذهب احساس مسؤولیّت مى‏کنند. هرچند گرایش سیاسى به مذهب در مقیاس جهانى افزایش یافته است امّا مذهب باید بتواند فرهنگ خود را در اداره جامعه به بشر معاصر عرضه کند. ما در حال مقابله فرهنگى هستیم و معناى فرمایش مقام معظم رهبرى که مکرر مى‏فرمایند ما اکنون در نبرد و جنگ فرهنگى هستیم، همین است.
ما باید فرهنگ اداره بشر برمبناى مذهب را عرضه کنیم و این با تعریف آن‌ها از توسعه و نیاز بشر سازگار نیست. اگر ما روش تحقیقاتى آن‌ها براى حلّ معضلات و شیوه‏هاى آمارى مورد پذیرش آن را براى تأییر فعّالیّت‌هاى تحقیقى بپذیریم و با همان روش‌ها و مبانى شروع به‌کار کنیم و از این طریق بخواهیم مسائل انقلاب اسلامى را حلّ کنیم حتماًً چنین هدفى محقق نخواهد شد. باید حرکت جدیدى شروع شود که از مبانى تا روبناها و محصولات را در برگیرد. این، لازمه تداوم انقلاب به شمار می‌آید چون مرحله روزمرّگى انقلاب سپرى شده است.
امروز زمان بازسازى بخصوص بازسازى فرهنگى است و مسلماً نمى‏توان در این مرحله باز به شیوه‏هاى روزمرّگى گذشته پناه برد. باید برنامه و الگو داشت و الگو هم نباید براساس شاخصه‏ها و مبانى غیر باشد والاَّ نمى‏توان سخن خود را در دنیا برکرسى اثبات نشاند. آن‌ها تا زمانى که از طریق عراق با ما در حال جنگ بودند پیامشان این بود که اصلاًً نمى‏خواهیم جمهورى‏اسلامى‏ایران وجود خارجى داشته باشد. امّا زمانى که از تحقق این توّهم خود ناامید شدند، به ناچار وجود نظام اسلامى را در جهان پذیرا شدند، در واقع قبول کردند که باید اقتدار مذهب را در عالم به رسمیّت بشناسند. ولى اکنون لبه تیز حمله خود را متوجّه این مطلب کرده‏اند که حرف اساسى شما چیست؟ جریانى را که چندى پیش در چین به منظور بررسى حقوق زنان به راه انداختند هدفى جز این معنا را دنبال نمى‏کرد که خواستند از این طریق، مذهب را به محاکمه بکشند و ثابت کنند که مذهب درباب حقوق بشر، حرفى براى گفتن ندارد. در این صورت آیا صحیح است که ما هم همان سخنان را به نحو دیگرى در جامعه منعکس کنیم و مدافع ایده‏هاى آنان باشیم؟          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات