به علت حجم زیاد بولتن و لزوم مناسب نمودن آن برای مطالعه در فضای مجازی، این متن در پایگاه بصیرت در هشت بخش منتشر میشود. (بخش ششم)
فصل بیستوسوم: ایالتهای شرقی و جنوب شرقی
اگرچه در طی سالهای اخیر حکومت هند عدهای از افسران انگلیسی را به تحقیقاتی در این نواحی ایران مأمور کرده است و نقشه مندرج در این کتاب که تا حد زیادی نتیجه کار و کوشش آنهاست خود گواهی است که قسمتهای خشک و خالی کمتر از سابق شده است، در صورتی که مناطق بدبختانه بیحدو اندازه این دو بیابان بسیار عظیم شایسته بررسیهائی است که دولت ایران تا پایان عهد و زمانه هم از عهده انجام آن بر نخواهد آمد.(ص290)
هجوم تازیان که به سرکوب آئین زردشتی منجر و با آن آتشکدههای مادی و هیرکانی خاموش گردید، پیروان این دین را به کانونهای مصونتر یزد و کرمان سوق داد.(ص291)
از همین دو مرکز بعداً سیل مهاجرت برکت آمیزی پیش آمده که زردشتیهای گرفتار ایران را به پارسیان خوش روزگار بمبئی مبدل ساخته است.(ص291)
مارکوپولو از این «شهر نیک و نجیب» در سال 1272 عبور کرد. برادر روحانی «اودوریکوس» در سال 1325 در آنجا بود و آنرا یزت نوشت. سیاح ونیزی جوزفا باربارو در سال 1474 آنجا را دیده و تاورنیه در نیمه قرن هفدهم سه روز در این شهر بود.(ص291)
در ارگ که ناحیه مستحکم شهر و اقامتگاه حاکم است دیواری به ارتفاع سی تا چهل پا دیده میشود، ولی این استحکامات که با گل و خشت خام ساخته شده است ارزش نظامی ندارد. این شهر و توابع آن واجد کمترین وسیله دفاعی است.(ص292)
تنها بنا که حائز اهمیتی است مسجد جامع است که درون ارگ واقع شده و ساختمان آنرا به امیر چخماق که از سرداران تیمور بود نسبت میدهند.(ص293)
جمعیت کثیری هم زردشتی در این شهر اقامت دارند... در نظر انگلیسیها شاید این طایفه از هر چیزی بیشتر در یزد مورد توجه باشند.(ص293)
آنها چهار آتشکده دارند که محرمانه در خانههای خود آتش جاویدان را پایدار نگاه داشتهاند. چند دخمه و برج خاموشی بر تپههای اطراف دارند، بعضی از ایشان تبعه انگلیس شدهاند و از هندوستان باز آمدهاند و نسبت به این پیوستگی و ارتباط افتخار میورزند.(ص294)
در سالهای اخیر همکیشان ایشان از بمبئی انجمنی برای حمایت از وضع و منافع آنها ترتیب دادهاند.(ص294)
در حدود پنجاه سال پیش زردشتییان یزد، باب تجارت را با هندوستان باز کردند که از آن پس به میزان اهمیتآمیزی خیلی ترقی نموده و بر شهرت تجارتی این شهر افزوده است.(ص294)
جزیه که مایه گرفتاری بسیار بود، سرانجام از طرف ناصرالدین شاه به سال 1882 در اثر اقدام و پافشاری دولت انگلیس لغو شد.(ص294)
سابقاً ابریشمسازی اشتغال عمده تجارتی این شهر بود و نهال توت به حد وفور در آن حوالی میکاشتهاند و تا حدود 1800 کارخانهای که 9000 کارگر داشت در نیمه همین قرن در این کار تجارتی فعالیت مینمود، ولی این وضع درخشان به دلایلی که در همه جا دیده میشود دچار وقفه گردیده و به جای آن بخصوص از موقع جنگ انگلیس و چین و باز شدن هنگ کنگ زراعت خشخاش رواج یافته است و هر ساله 2000 صندوق محصول آن از یزد صادر میشود.(ص295)
واردات عمده مصنوعات هند و انگلستان از طریق جنوب و ظروف و چینیآلات روسیه از طرف شمال و پارچههای نخی و مس و برنج و آهن و دواجات و ادویه و چایهندی و چینی از راه بمبئی و بندرعباس به این شهر میرسد.(ص295)
اخیراً شرکت هوتز و کمپانی زیگلر نمایندگی در این شهر تعیین کردهاند.(ص296)
کرمان همان کارمانیای قدماست و در حاشیه صحرای کبیر و در نقطه تلاقی چهار جاده عمده جنوبی و شرقی واقع شده و به همین مناسبت همواره بازار بزرگ تجارتی و مسیر حمل و نقل اجناس بین خلیجفارس و بازارهای مهم خراسان و بخارا و بلخ بوده است.(ص296)
میگویند این شهر 40000 نفر جمعیت دارد... بازارهای کرمان که بلند و دلپذیر ساخته شده است و کاروانسراهایی که متعدد و زیباست برازنده نام و شهرت تجارتی این شهر است. وارداتش از انگلستان و هند و چین و همان نوع اجناسی است که به یزد هم وارد میشود. مصنوعات عمده داخلی در درجه اول نمد است که خیلی ماهرانه و دلپسند میبافند. فرشهای آنجا رنگ عالی و طرح اصیل دارد و بسته به نوع جنس، قیمت آن متری از ده شلینگ تا ده لیره است.(صص299-298)
شال بافی کرمان و جنس آن غیرقابل رقابت است، شالها را از طرح و نقشهای که در خاطر دارند میبافند و رنگآمیزی در کار نیست.(ص299)
جدولی که راجع به عایدات 89-1888 برای این جانب تهیه شده است با بلوچستان ایران 290000 تومان است. حکومت کرمان از عالیترین مقامات است، زیرا که شامل بلوچستان ایران هم میشود که نایب والی در آنجا فرماندار است، خود والی معمولاً یکی از شاهزادگان است که در موقع مسافرت من نصرالدوله عموزاده شاه بود.(ص299)
فقط چند تن از سیاحان به کویر رفته و یا حوالی آنرا سیر کردهاند. میگویند مارکوپولو هنگام عزیمت از طبس به دامغان در سال 1272 از آن عبور کرده است.(ص302)
دکتر بوهس روسی در سال 1849 در حین سفری از یزد به دامغان در قسمتی از کویر گذشته است... سر.اف.گلداسمید و هیئت مرزی سیستان در سال 1872 در کرانه شرقی کویر بودند.(ص302)
سر.سی.مکگرگور ضمن سفر خود از یزد به طبس که از راه خور رفته بود در سال 1875 از حوالی جنوبی آن عبور کرد و سرانجام هم در سال 1887 و 1888 دو افسر جوان هندی ستوان گالیندو و ستوان وگان که اولی از خور به دامغان و دومی از انارک به سمنان میرفته در بین راه از دشت کویر واقعی گذشتهاند.(ص302)
در سال گذشته (1891) ناحیه دیگری از دشت کویر برای نخستین بار در اثر اقدام افسر مزبور که آقای بودولف نیز همراه او سفر کرده بود کشف شده و بحث تازهای در گرفته است.(ص304)
این است وضع ظاهری دشت کویر که فقط با تحمل سختیهای فراوان بوسیله جادههائی که بلندتر از راههای معمولی است میتوان از آن عبور کرد و میشود اظهار داشت که در سراسر پهناوری عظیم خود، ایران شمالی را از نواحی جنوبی بکلی جدا کرده و همان قسم مانع سنگینی طبیعی و غیرقابل عبوری بین این دو ناحیه ایجاد نموده است، همچنانکه عامل کاملاً متضاد طبیعی دیگر ارتفاعات مهیب هیمالیا، هندوستان را از تبت جدا ساخته است و هرگاه روزگاری قضا و قدر جدائی شمال و جنوب ایران را ایجاب کند به زحمت و کار و یا هزینه و بار سنگین تعیین حدود احتیاجی نخواهد بود.(ص305)
خانیکف دشت لوت را در سال 1859 از نه به کرمانشاه عبور کرد. هیأت مرزی گلداسمید به سال 1871 در حاشیه آن بودند. سرهنگ استیوارت در سال 1882 به داخل آن سفری نمود. ستوان گالیندو در 1887 و 1888 دو بار از میان آن عبور کرد.(ص306)
بم در تاریخ نامدار است و قلعه نیمه ویران آن که برجای بلندی در خارج شهر جدید واقع گردیده ارگ بم قدیم بوده که تا اوایل این قرن نیز مستحکمترین محل در ایران بهشمار میرفته است.(ص307)
در هیچ اثر و کتابی که تاکنون انتشار یافته است شرحی حتی مختصر یا رضایتبخش درباب بلوچستان بطور کلی دیده نمیشود.(ص308)
تا سال 1809 هیچگونه علامت و آثاری از سیر و سفر جهانگردی اروپائی به داخله بلوچستان در دست نیست در این سال سر.جان ملکم که برای سومینبار با هیأتی به ایران آمده بود به این منظور که معلوم گردد در بین ایران و هندوستان چه جادههائی شاید مورد استفاده لشکریان روسی یا فرانسوی واقع شود به سروان گرنت ماموریت داد که راجع به بلوچستان غربی تحقیقاتی انجام و نتیجه را گزارش دهد.(ص309)
سال بعد نیز پوتینگر و کریستی داوطلب انجام مأموریت مشابهی در بلوچستان شرقی شدند و در لباس گماشتههای انگلیسی یک تاجر اسب مقیم بمبئی مسافرت خود را شروع کردند. در نوشکی پوتینگر از کریستی جدا شد و در منطقهای که فعلاً بلوچستان ایران است در لباس زائری مسلمان به سیر و سفر پرداخت و ما اولین اطلاعات معتبر خود را راجع به آن حدود مدیون کار و زحمت او میباشیم. در 1831 حاجی عبدالنبی یکی از هوشمندان افغانی را سرگرد لیچ که مأمور دولت انگلیس در کلات بود به مأموریت مشابهی فرستاد. سپس در سال 1869 سر.اف. گلد اسمید وارد صحنه گردید تا درباره خط سیر سیمهای تلگرافی در سواحل مکران از کراچی تا گوادر که بعداً به جاسک هم امتداد یافت تحقیقاتی معمول دارد. سپس وی تا ده سال برجستهترین صاحبنظر ما راجع به این حدود شده و بررسیهائی که انجام داده و اطلاعاتی که در این زمینه جمع کرده اساس کار مذاکرات مرزی و رأی نهائی سال 1-1870 شده است.(ص310)
سر.اف. گلد اسمید در مذاکرات مقدماتی خود راجع به خطوط تلگراف بواسطه این اوضاع و احوال نامعلوم دچار اشکالات شده بود و هنگامی که در سال 1864 این مسئله پیش آمد که سیمها از گوادر (که خط تا اینجا از سرزمین بلوچستان مستقل یا مسقط میگذشت) به جاسک امتداد یابد، گرفتاریهای ناشی از فقدان تعیین حدود بیشتر نمودار شد و غالباً تصادماتی بروز کرد. بعلاوه از لحاظ حفظ مصالح کلات که تحتالحمایه حکومت هند بریتانیا بود و فتوحات ایران به ضرر این سرزمین تمام شده بود تأمین سازش و قراردادی بسیار مطلوب مینمود.(صص312-311)
در سال 1870 بنا بر اظهار علاقه شاه کمیسیون مشترکی شامل نمایندگان انگلستان و ایران و کلات تشکیل شد.(ص312)
هنگامی که در ژانویه 1871 گلداسمید و همکارانش سرانجام به بمپور رسیدند، وی ناچار شد بدون دریافت تعلیمات و فقط بنا بر اطلاعات و بصیرت خود عمل کند. اشکالات دیگر یکی ترسیم نادرست نقشهها بود و دیگر پافشاریهای میرزامعصومخان رئیس نمایندگی ایران و ابراهیمخان بمپور و چون بدینترتیب ژنرال گلداسمید پیشرفت کارها را غیر مقدور دید خود در ساحل دریا مستقر شد و بنا بر اطلاعاتی که در سالهای 64- 1861 تهیه کرده بود خط سرحدی را پیشنهاد کرد که عملاً مورد توافق واقع گردید و بعداً سرگرد لووت مأمور شد که حدود مرزی را بازدید و نقشههائی تهیه کند.(ص312)
از لحاظ سیاسی این طایفه دو حس و غرض بارز دارند: یکی علاقه شدید استقلال ایلی توأم با همه آثار و کردار خونخواری و راهزنیهای مرزی و دیگر بیعلاقگی تمام نسبت به قاجارها که همانا منظور خاندان فعلی پادشاهی است. این حس نمایان که تقریباً هر مسافری متوجه آن میشود آمیخته با احترام متقابل نسبت به ابهت حکومت بریتانیا در هند است که اثرات آن در همه بلوچستان دیده میشود. تقریباً تمام سرکردههای محلی به نوعی وابستگی با دستگاه امپراتوری علاقه نشان میدهند.(ص316)
یکی از نویسندگان ایران عده بلوچهای ایرانی را 250000 نفر نوشته است که مقرون به صحت مینماید.(ص316)
در شمال جلگه بلوچستان ایران ناحیه کوهستانی سرحد واقع شده است که در حقیقت امتداد رشتههای بلند ارتفاعات جنوبی خراسان است. این ناحیه دور افتاده و غیرقابل نفوذ مدتها مورد توجه کاشفان اروپائی بوده، پوتینگر وسنجان هر دو سعی نمودند که به داخله آن رخنه کنند، اما تلاش آنها بجائی نرسید. بالاخره در سال 1885 سروان جنینگز یکی از افسران مأمور حکومت هند نخستین کسی بود که به جاهای مرموز آن نفوذ و نامش را در نقشه داخل کرد.(ص318)
فصل بیستوچهارم: ولایات جنوبی
بر سبیل اختصار ایلات ایران را به چهار دسته میتوان تقسیم کرد، ترکها (که از نسل و تبار ترکمن یا تاتارند و ایشان را نباید با آل عثمان که شاخه دیگری از همین شجرهاند اشتباه کرد) عربها، بلوچها و دسته بزرگ بینام دیگر که گاهی از ناحیه کسانی که حامی اصل و ریشه ایرانی ایشاناند به عنوان لکها نامیده میشوند و آنها بیشتر بنا بر مبانی مختلف قومی خود که اهم آنها کردها و لرها شامل فیلیها، بختیاریها و ممسنیهاست شهرت دارند.(صص324-323)
جنگهای داخلی ایران در قرن گذشته فتحعلی شاه را که خود ترسو، ولی نیکزیرک بود متوجه ساخت که اقتدار پادشاهی فقط با یکی از دو طریق ذیل در ایران قابل دوام است: یا تفوق بارز قدرت نظامی شهریار که وجود نادر و یا دستکم آقامحمدخان را ایجاب میکرده است یا سیاست نفاقانداختن در میان طوایف و ایلات که وی با پشتکار تمام اهتمام خود را صرف اجرای منظور ثانوی ساخت و جانشینهای او نیز همین رویه را تعقیب کردهاند.(ص326)
تنها سران ایل و طایفه عمده در ایران که هنوز کم و بیش اقتداری دارند خان قوچون و امیرقاین و والی پشتکوهاند. در ضمن دولت مانع تجهیز ایلات شده است و بواسطه فقر مالی سران مزبور کار پرورش اسب نیز که مایه شهرت ایشان بوده عاطل ماند. روزگاری سوارکاران ایرانی در میدانهای جنگ پایه نیروی نظامی ایران بودند که از آن پس منحط و وامانده و نافرمان شدهاند.(ص327)
تقسیمبندی منظور من مشتمل بر سه دسته میشود لر کوچک یا لرهای فیلی، سرزمین بختیاری و تیرههای دیگر طایفه لر و بعد از احراز این مقصود بررسی خود را به حوزه خوزستان میکشانم که در سمت جنوبی مرز اداری مشترک با لرستان دارد و قسمتی از لرهای نواحی جنوبی ساکن این ولایتاند که وسعت آن تا مصب دجله و فرات در خلیجفارس امتداد دارد.(ص328)
بر طبق محاسبهای که در سال 1881 شده است جمع نفرات به شرح ذیل است: فیلیها و تیرههای آنها 210000 نفر، بختیاریها و وابستگان آنها 170000 نفر، کوهکیلویه و غیره 41000 نفر، جمع کل 421000 نفر که به نظر من خالی از مبالغه نیست.(ص330)
گفتهام که خرمآباد فعلاً حاکمنشین لرستان است... شهر جدید در دامنه این کوه و دارای 2000 نفر جمعیت است. بر قله این صخره، بالاحصار یکی از قصرهای ویران اتابکان واقع شده است که با برج و باروهای خراب خود بیشباهت به استحکامات راهزنان ساحل رن نیست.(ص331)
قبل از اینکه سروان گرنت کاشف بلوچستان و ستوان فوزرینگهام که از اعضای دستهای از افسران دلیر جوان بودند که سرجان ملکم بمثابه پیش آهنگانی در سال 1810 به آن حدود فرستاد هیچ جهانگرد انگلیسی یا حتی اروپائی به پشتکوه نرفته بود. گروه مزبور بدست کلبعلیخان که از سرکردههای خانواده والی بود در خرمآباد کشته شدند.(ص336)
مسافر بعدی سرگرد رالینسن بود که در آن هنگام در قشون ایران خدمت میکرد. در سال 1836 با چند تن از نفرات نظامی ایران از منطقه طایفه فیلی عبور نمود. چند سال بعد هم لیارد کار او را دنبال کرد و نتیجه توأم با تجربیات و تحقیقات این دو نفر و یادداشتهای بارن دوبود، دیپلمات روسی که در همان اوان سفر لیارد به این کار پرداخته بود از آن پس منابع اصلی معتبر راجع به این موضوع شده است.(ص336)
حسینقلیخان والی فعلی پشتکوه که راجع به خود او و فرزندش شمهای در اینجا ذکر میشود رعیت ایرانی و در قشون ایران امیر تومان است، با اینحال تقریباً بیش از تبعه سلطان شاید به استثنای امیرقائن وضعی قرین استقلال دارد.(ص336)
در این محل به سال 1888 سروان مونسل او را ملاقات و مشاهده کرد که والی در قلعه مکعبی مسکن دارد که سخت سنگربندی شده است.(ص337)
شاید وی برجستهترین سرکرده زنده مرزی است و میگویند قادر است 30000 سرباز بسیج کند.(ص337)
بعد از داستان طایفه فیلی اینک بشرح حال لرهای بختیاری میپردازم.(ص341)
غیر از نوشتههای فاضلانه رالینسن ولیارد و بخصوص انتشار کتاب بسیار جالب نویسنده ثانوی بنام: «ماجراهای نخستین» و کتاب بارن دوبود، من اثر دیگری را در باب ایران مگر در کتابهای ممتاز بانو بیشاپ که به تازگی منتشر شده است سراغ ندارم که راجع به تاریخ یا خصایص قومی آنها حاوی شرح کافی باشد.(ص342)
دو تیره عمده این طایفه از دیرباز هفتلنگ و چهارلنگ بودند... از همان زمان قدیم دشمنی عظیمی بین دو تیره پدید آورده است و از موجبات آن یکی هم این بود که در حین رفت و آمد به ییلاق و قشلاق از حدود یکدیگر عبور و با هم اختلاف و تصادم پیدا میکردند. بین سالهای 40-1830 محمدتقیخان نام از طایفه کونورزی تیره چهارلنگ که به رشیدخان برادر علیمردانخان نسب میرسانید بواسطه قدرت و کفایت خود در میان ایل بختیاری مقام سروری یافت.(ص352)
در سال 1836 دولت ایران لشکریانی به سرکوبی او فرستاد که رالینسن هم از افسران آن بود... بار دیگر در سال 1840 او را یاغی خواندند و لشکری با فرماندهی منوچهرخان معتمدالدوله که در حکومت اصفهان از جهات سختگیری و صلابت، نام و شهرت پیدا کرده بود در 1841 برای قلع و قمع او مأمور شد... این لشکرکشی نتیجه مطلوب داد، چون سردار دستگیر شد و با قید زنجیر او را روانه پایتخت کردند، تا به سال 1851 که در زندان وفات یافت.(صص354-353)
با از بین رفتن رئیس ایل چهارلنگ نوبت سروری طایفه هفتلنگ فرارسیده که از آن پس همواره بیمعارض دوام یافته است. جعفر قلیخان را که قبلاً هم نامش به میان آمد، معتمدالدوله، ایلخانی برگزید.(ص358)
در حدود سال 1850 پسر جعفرقلیخان به نام حسینقلیخان در میان ایل و طایفه نفوذ فراوان بدست آورد.(ص358)
در ژوئن 1882 حسینقلیخان که تازه از ظلالسلطان با سبک شاهانهای در مقر کوهستانی خود پذیرائی کرده بود به اصفهان دعوت و همانجا به امر میزبان شهزاده خود معدوم شد. ظلالسلطان گناه آن واقعه را به گردن تهران انداخت. در هرحال ناصرالدین شاه از جریان این کار بیاطلاع نبوده است، ضمناً اسفندیارخان فرزند ارشد خان مقتول نیز به حبس افتاد و شش سال زندانی بود و همه این وقایع بر روال رویه دولت در تضعیف طوایف و ایلات صحرانشین بود.(ص358)
پس از سقوط ظلالسلطان در فوریه 1888 باز بختها زیر و رو شد، اسفندیارخان فرزند ایلخانی مقتول از حبس آزاد و مورد حمایت شاهانه واقع گردید.(ص359)
در 1890 چندی بعد از مسافرتم حضرات سهگانه را به مناسبت نوروز که روز تغییر و تبدیل مناصب است به تهران فراخواندند. شاهین بخت بار دیگر سیر قهقرائی نمود، زیرا که امامقلی خان به مقام ایلخانی رسید، اسفندیارخان ایل بیگی ماند و رضاقلیخان حاکم چهارمحال شد و آن قرار سهگانه هنوز باقی است.(ص359)
به مناسبت مقام ایلخانی سالانه 1000 تومان یا 280 لیره مقرری دارد و خراجی به سلطان میدهد که سرانه دو تومان بابت هر خانوار است.(ص360)
راجع به تقسیمات جزء و تیرههای لر بختیاری من فهرستی تطبیقی (صفحه بعد) تهیه کردهام که نام و تعداد آنها را در دورههای مختلف نیمه گذشته این قرن نشان میدهد. قبلاً نیز سه فهرست دیگر بوسیله رالینسن در سال 1836 و دوبود، 1841 و لیارد 1844 انتشار یافت.(ص362)
در حال حاضر سهم سالانه سرزمین بختیاری که ایلخانی پرداخت میکند 22000 تومان به حاکم اصفهان و 15000 تومان به حاکم خوزستان است.(ص362)
در 1884 ایلخانی را سرهنگ بل درآب بید که بین دو محل مزبور است ملاقات کرد.(ص362)
از تعداد آنها بسیار کاسته شده است و دیگر این ایل قادر نیست مثل دوره محمدتقیخان فوجهای سوار چندهزار نفری آماده سازد. اکثریت تام ایل فقیرند و در چادرهای سیاه آنها زر و سیمی نیست، ولی ابزار آهنی و مسی یافته میشود.(ص364)
اسماً دولت اختیار دارد که یک سوار و دو پیاده از هر ده خانوار سربازگیری کند، اما در عمل فقط دو فوج سوار بختیاری است که هر کدام صدسوار مجهز و آماده دارد و یکی از آنها در تهران مستقر است و در واقع گروگان خوش رفتاری ایلاند.(ص368)
راجع به افراد چریک بطوری که بنابر دلالت محدود و خاص این کلمه است میتوان گفت که ایلخانی قادر است از 8000 تا 10000 نفر آماده جنگ فراهم سازد.(ص368)
از خصایص این سنگرهای طبیعی آن است که هر چند حمله پیاده بر آنجا سخت دشوار است، ولی میتوان این استحکامات را از تپههای مجاور و مقابل در این روزگار جدید با توپ آسان گلوله باران کرد و بنابراین ارزش نظامی آنها بکلی نقصان مییابد.(ص370)
در دزفول، در شوشتر، در هویزه (دشت میشان) و در محمره (خرمشهر) هنوز عده معدودی از جماعت جالب توجه و ناشناختهای به نام صبیها باقی ماندهاند که گاهی اشتباهاً عیسویان سنجان (یحیی) نامیده میشوند.(ص372)
عنوان صابی واقعی از کلمه آرامی جیسون یعنی یافتگان گرفته شده است و خود را مندامی و یحیائی یا پیروان سنجان میخواندهاند و باپتیست پیغمبر اصلی ایشان بوده است.(ص373)
پنج کتاب دارند که مهمترین آنها سدره یا کتاب حضرت آدم است که به زبان آرامی است با الفبائی که شباهت تام به خط سوری دارد. با آنکه سدره بعد از اسلام هویدا شده است از لحاظ زبان و مبانی به مذاهب قدیمتر شباهت دارد.(ص373)
بارها در این کتاب یادآور شدهام که سراسر این سرزمین که مورد بررسی ماست در دوران قدیم جمعیتی بیشتر و کار و زندگی بهتر و حکومت با عظمت واقعی داشته است. آثار شکوه گذشته مربوط به دوره ایلام یا شوش که نقطه مبهم و خالی تاریخ بشمار میرود یا عهد هخامنشی و دوره درخشان ماد و پارسیان و دیرتر و نیز زمان برجسته ساسانیان که ایران در هر یک از این ادوار عظمت درخشانی یافته بود، در سراسر این منطقه از شرق تا غرب پراکنده است.(ص374)
موضوعی که سبب تهییج فکری و اختلافنظر دانشمندان نسل پیش شده بود و حتی منتقد تیزبینی مثل رالینسن را دچار سرگردانی نمود، یعنی راز هویت شوشان قدما، اینک به صورت قاطعی آشکار است.(ص374)
در 645 پیش از میلاد آشوربانیپال فرزند و جانشین اسارهادون با فتح و پیروزی در جلو دروازه شوشان ظاهر گردید و خزانههای شاهی را بدست آورد.(ص375)
هنوز یک قرن و نیم نگذشته بود که شوشان با فرمانروائی درخشان داریوش فرزند هیستاسپ قد برافراشت.(ص375)
شوشان در واقع قصر زمستانی شاهنشاهان هخامنشی و شهری بسیار وسیع بود که استرابو، دیوارهای آنرا با حصار بابل برابر شمرده بود.(ص375)
بعداز دوره سردار مقدونی شهر رو به خرابی افتاد تا وقتی که شاپور دوم آنرا تجدید بنا کرد و ایرانشهر شاپور نامید. هنگام حمله تازیان استحکاماتش از بین رفت، اما شهر باقی ماند... در نیمه قرن حاضر لفتوس و ویلیامز با بیل حفاری وارد صحنه شدهاند.(ص376)
نتایج حفریات لفتوس از آن جهت رضایتبخش بود که اکتشاف بقایای قصر شاهی آغاز شده بود و شاهدان کتیبههای داریوش پسر هیستاسپ و سپس اردشیر بود که به وجه نمایانی در آنجا بدست آمد. وی بطور تحقیق ثابت نمود که تپه عظیم شوش همان سوزای قدما و شوشانی است که در کتابهای مقدس ذکر شده است.(ص376)
پس کارهای بیشتری برعهده کاردان دیگری در همین زمینه افتاد و این شخص آقای دیولافوا بود که بار دیگر در سال 82-1881 به اتفاق زن پرکار خود که وقایعنگار این مسافرت شده بود به ایران رفته و تپههای شوش را بازدید کرده بود. در سال 1884 به آنجا رفت و با اجازه شاه و همراهی دولت فرانسه کاوشها را بر پایه وسیع و علمی تعقیب کرد.(ص377)
آنچه هم که بدست آوردهاند با نهایت سرفرازی در تالار موزه لوور در پاریس به نمایش گذارده شده است.(ص376)
آثار عمده دستگاه قبلی که وی کشف کرد بقایای چندی است که او با نهایت دقت بهم پیوسته و با سبک آزادانهای به صورت اصلی درآورده است و آن دو کتیبه بسیار ممتاز از تیراندازان و شیرهاست که نمای کاخ ثانوی را زینت داده بود و عالیترین نمونه از هنر میناکاری با الوان گوناگون بر آجر است که اختراع بابلیهاست.(ص377)
این کتیبه تیراندازان شاهی صفی از جنگاوران در نقوش برجسته است که پنج پا ارتفاع دارد.(ص378)
کتیبههای شیر که بین آجرها تعبیه شده است و شامل طرحهای پهنای قرینهداری است، جانورانی را نشان میدهد که با چنگال گشاده و چشمان آتشبار و عضلات ستبر و دم گسترده در حال حملهاند.(ص378)
آقای دیولافوا ضمناً مقداری مهر و سکه و ظروف و استوانه و شیشه و آلات سفالین متعلق به همان دوره را کشف کرده است که در لوور میتوان دید.(ص378)
اینک توجه خوانندگان را به حوزه دور افتادهتری در مشرق به سرزمین خاص بختیاری معطوف میسازم. در محوطهای که اشاره شده است آثار جالب توجهی از چهار دوره: شوش، هخامنشی، ساسانی و اسلامی دیده میشود که جالبترین آن مال امیر جلگهای کوهستانی با دوازده میل طول و پنج میل و نیم پهناست.(ص379)
ویرانههای اینجا پنج دسته است: 1- خرابههای شهر قدیمی که برتپهای در حدود شرقی جلگه مزبور واقع است... و بعضیها آنجا را همان انزان (خوزستان قدیم) مرکز پادشاهی قدیم ایران پنداشتهاند که پیش از پاسارگاد یا تختجمشید مقر کوروش بوده است. 2- پنج کتیبه شامل 341 تصویر کوچک بر صخره در دره کلافرا یا فرون در سمت شمال... 3- نقش برجستهای نزدیک امامزاده شاهسوار در جهت شرقی جلگه. 4- مقدار زیادی حجاری در غار وسیعی بنام شکاف سلیمان... 5- در گردنه مجاور آنجا به نام هنگ، حجاریهای ساسانی است.(صص380-379)
سزاوار کار و پژوهش جهانگردان آینده در این حدود دلپذیر قلمرو شهریاری خواهد بود و من با تأکید و بلکه حسرت به پژوهندگانی که وقت بیشتر و وسایل کافی در اختیار دارند خاطر نشان میکنم که به این نواحی جالب توجه بروند و سراسر آنرا بررسی نمایند.(ص380)
عمدهترین اختصاص طبیعی این منطقه که مورد رسیدگی ماست بدون تردید جریان باشکوه و خودسر کارون علیاست.(ص381)
«استک» در سال 1881 سرچشمه مشهور آنرا بازدید کرده بود، فقط سال پیش در 1890 بود که جریان قوی و پر پیچ و خم آنرا سرگرد سایر از اعضای دستگاه اطلاعات لشکر هند با عبور از گردنهها و درههای جبال آن حدود تعقیب نموده است.(ص381)
باید در اینجا نام شاخههای دیگر طایفه لر را که در همین حدود ایران صحرانشیناند ذکر کنیم. یکی از آنها تیره کوهکیلویه است که در جنوب بختیاری و حوالی کوه دینا و سرچشمههای رودخانه جراحی مرکز آنهاست و از رامهرمز تا بهبهان سامان ایشان محسوب میشود و از سمت مغرب با عربهای خوزستان و مشرق با لرهای ممسنی مربوط میشوند. فهرستی از تقسیمات طایفهای آنها که در یک قرن و نیم گذشته بوسیله «سر.اچ. لیارد» و «سر.جان میشل» و آقای «برینگ» (عضو سفارت در تهران) تنظیم شده است.(ص385)
وصل به حوزه کوهکیلویه در طرف شرقی خیمهگاه لرهای ممسنی (محمدحسینی) است که ناحیهای به نام شولستان را اشغال کردهاند و از جهت شرقی و جنوب شرقی تا فارس و کازرون سامان آنهاست.(ص387)
در سال 1881 سروان ولز با عدهای از ایشان بین کازرون و فهلیان ملاقات نمود و نوشت که خوشقیافهترین افرادی بودند که وی در ایران دیده بود.(ص389)
این ولایت همان ایلام قدیم و سوزیانای قدماست که فعلاً خوزستان نامیده میشود و در حال حاضر هشت ناحیه دارد که تابع والیاند مشتمل بر دزفول، شوشتر (حویزه؟) هویزه، اهواز، محمره، فلاحیه، دهملا و رامهرمز و در هر یک از این نواحی نایبالحکومه یا شیخی هست که سرکار والی منصوب میکند.(ص390)
سکنه این منطقه یا از قوم و تبار عرباند و یا چنانکه غالباً دیدهمیشود اختلاطی از عرب و ایرانیاند.(ص390)
عمدهترین این طوایف عرب قبیله کعب بشمار میروند که در اصل هفتاد و دو تیره بودند که اکثریت آنها از میان رفتهاند، ولی از این قوم و تبار هنوز در خوزستان فراواناند. لیارد در سال 1841 جدولی از نام و تقسیمات فرعی ایشان تنظیم کرده بود که بسیاری از آنها در حال حاضر شناخته نمیشوند.(صص391-390)
طوایف عرب و نیمهعرب این ولایت را به تفاوت از 170000 تا 200000 تن نوشتهاند.(ص391)
جدال و نقار داخلی آنها نیز از نسب نامهای که شیخ مزعل خان رئیس فعلی طایفه در اختیارم گذاشته است نیک استنباط و ملاحظه میشود که از بین دوازده شیخ این طایفه ده تن با خنجر افراد جانی، جان دادهاند.(ص393)
نیروی عثمانی در سال 1837 محمره را غارت کردند و در این گیرودار بود که رئیس طایفه محیسن شیخ حاجی جابرخان از دولت ایران استمداد نمود و از آن پس عنوان رسمی حاکم را از جانب دولت ایران داشت.(ص393)
حاجی جبارخان که مردی نیک باهوش و حسابگر بود دریافت که یگانه سیاست صواب آن است که قدرت روزافزون دولت ایران را نادیده نگیرد، وی با لقبی ایرانی تا روز وفاتش در اکتبر 1881 حکومت محمره را در اختیار داشت سپس فرزند جوانترش شیخ مزعلخان ریاست طایفه و با عنایت شاه حکومت محمره را نیز برعهده دارد. او هر ساله در موقع نوروز با گرفتن خلعت توسط والی خوزستان در مقام خود تثبیت میشود.(ص395)
شیخ در خانه باشکوهی کنار شطالعرب اقامت دارد و آنجا را قیلیه مینامند و در یک میلی محمره واقع است و پرچم ایران برفراز اقامتگاه او در اهتزاز است. در جلو عمارت مزبور برکنار شط توپی دیده میشود و مأموران او برای جواب دادن هرسلامی همواره آمادهاند که کشتیهای تجارتی کمپانی هند و انگلیس به افتخار سرور ایشان شلیک میکنند و آن به مناسبت قدردانی از کار پدر او است که چند سال پیش از آن یکی از کشتیهای کمپانی را که گرفتار دزدان دریائی عرب شده بود از خطر نجات دادند.(ص395)
در حال حاضر روابط شیخ مزعلخان و دولت ایران بوجه بارزی عادی و قرین همآهنگی است، اما این سرکرده عرب از دیر باز نسبت به آینده سخت نگران مینماید.(ص397)
چنانکه طبیعی است و غرایز خود او هم حاکی است وی از دوستان انگلستان محسوب میشود و با این دولت و بخصوص آقای رابرتسن (کنسول بصره) روابط صمیمانه قدیمی داشته است، باز احساس میکند که باید خیلی با احتیاط رفتار کند.(صص398-397)
حویزه وقتی محلیآباد و والینشین بود و 24000 نفر جمعیت داشت. در سال 1837 سد اصلی شکست و آب رودخانه در باتلاقها تلف شد و حویزه از صورت شهری معتبر به دهی بینام و اثر مبدل گردید.(ص399)
من بررسی خود را درباره آن نواحی ایران که شیوخ و سرکردههای طوایف هنوز نیمه استقلالی دارند تمام کردهام و این استقلال هم در مقابل قدرت حکومتی که دستگاه تلگراف و توپ سنگین در اختیار دارد سریعاً رو بزوال است و بواسطه اختلاف و نقارهای قوم و خویشی که حکومت مرکزی هیچگاه از تشدید آن کوتاهی ننموده لطمه بسیار دیده است.(ص400)
فصل بیستوپنجم: رودخانه کارون
اینک به شرح مسافرتم از طریق رودخانه کارون تا شهر عقبمانده و مرکز تعصب یعنی شوشتر میپردازم.(ص400)
این عناصر گوناگون تابلو دراماتیکی حاوی اضداد بارز میباشند و تردیدی نیست که چنین وضع و حالتی با ورود رقیب بیگانهای مانند انگلستان در صحنه کار، ناگزیر غامضتر خواهد گردید.(ص402)
پنجاه سال از آن زمانی میگذرد که ارزش راه تجارتی کارون از لحاظ وسیله دسترسی مناسب به شهرها و مراکز بزرگ غلهخیز غربی ایران و خاصه راه تجارت هند و انگلستان در اثر کار و نوشتههای سر.اچ. لیارد و ستوان سلبی در معرض ملاحظه و افکار انگلیسیها قرار گرفت.(ص403)
فقط سیسال بعد موضوع افتتاح رودخانه کارون جهت تجارت خارجی مورد اقدامات رسمی بین لندن و تهران واقع شد.(ص404)
حل نهائی این مسئله بوسیله دستیاری موفقیتآمیز سر.اچ. دروموندولف با صدور فرمان از طرف شاه در اکتبر 1888 تحت شرایطی که بیرنجش و ناراحتی نبوده است مقدور و رودخانه کارون برای رفت و آمد کشتیهای تجارتی همه کشورها باز شده است.(ص404)
بعد از تحصیل اجازه کذائی شرکت برادران لینچ، شریک کمپانی کشتیرانی فرات و دجله که از مدتها پیش شرکت انگلیسی کشتیرانی دجله را اداره میکرد، یکی از کشتیهای خود را به سرویس رودخانه کارون اختصاص داد و از آن پس دو هفته یک بار از محمره تا اهواز این رفت وآمد دایر است.(صص405-404)
عثمانیها حضور هر دولت دیگری را در حوالی شطالعرب با نظر بخل و حسادت مینگرند و از پیشرفت تجارتی محمره و رونق راه بازرگانی کارون حسادت بسیار میورزند.(ص406)
از جمله کارهای زننده ایشان برپا ساختن قلعه بزرگی بر یکی از تپههای شنی در فاو است که از طرف جنوب نظارت و تسلط تام به مدخل شطالعرب خواهد داشت. در یکی از مواد عهدنامه ارزروم (1847) عثمانی و ایران که طرفین متعاهدین میباشند متقابلاً تعهد نمودند که از ساختن استحکامات در اطراف مصب خودداری کنند. انگستان و روسیه هم ناظر بشمار میروند. بنابر این اقدام عثمانی تجاوز بارز نسبت به مواد این معاهده است و دعوت آنها از ایران که متقابلاً به این عمل اقدام کند موردی ندارد. از سال 1886 عثمانیها ساختن این قلعه را شروع کردند و با وجود اعتراض پیدرپی ایران و انگلستان کار را تقریباً به انجام رسانیدهاند، فقط نصب توپ مانده است که موجب خطر جدی برای ایران و هم نسبت به تجارت و کشتیرانی انگلستان در رودخانههای بینالنهرین بشود.(ص407)
شرکت انگلیس حق و امتیاز دارد که دو کشتی بین بصره و بغداد در سرویس داشته باشد و نیک معلوم است که طرز رفتار آنها نسبت به ایران و کشور ما جز مزاحمت و تحریک سببی ندارد.(صص408-407)
در مجاورت قلعهنو دستگاه مشترک تلگرافی انگلستان و عثمانی در فاو واقع شده است. در اینجا کابل خلیج متعلق به اداره تلگراف هند و اروپا از دریا خارج میشود و بوسیله تیر و سیم تا قسطنطنیه امتداد مییابد.(ص408)
در سال 1820 محمره مدت کوتاهی مقر نمایندگی بریتانیا بود و بواسطه زد و خوردهائی که بین اعراب و عثمانیها در بصره اتفاق افتاده بود و رواج دزدی در رودخانه مجاور آن به اینجا انتقال یافته بود.(ص411)
در نوامبر 1841 لشکر ایران به فرماندهی معتمدالدوله نابکار که لیارد وصف حالش را با سبک بی باک خود برای ابد باقی گذاشته است، آنجا را اشغال کردند. وی سپس بر ضد عربهای طایفه کعب حوالی کارون لشکر کشید، اما وقتی که جنگ تمام شد ترکها مالکیت آنجا را ادعا و استدلال کردند که این شهر بر کرانه اصلی کارون واقع نشده، بلکه در ساحل کانالی است که در کرانه شمالی شطالعرب حفر کرده بودند.(ص411)
لیارد بواسطه آشنائی کاملی که راجع به آن منطقه داشت از طرف لرد ابردین نخستوزیر انگلیس مأمور شد که گزارشی درباره این اختلاف تهیه کند. وی توصیه کرده بود که آنجا به عثمانی داده شود، ولی دولت روس قویاً از ایران حمایت نمود و دولت انگلیس هم از رویه روسیه پیروی کرد. عهدنامه ارزروم، محمره را در دست ایران باقی گذاشته که از آن پس همواره در تصرف این دولت بوده است. چندی بعد این شهر نام بیشکوهی هنگام جنگ ایران و انگلستان در سال 1857 پیدا کرد، همان وقتی که ایرانیها با شتاب آنجا را مستحکم کردند، اما در اثر بمباران از شش ناو جنگی که در رودخانه پیش رفته بودند، شهر دچار شکست شد و بعد از قطع بمباران موقعی که نفرات انگلیس پیاده شدند اثری از افراد مدافع ندیدند، چون بدون زد و خورد راه صحرا را پیش گرفته بودند.(صص412-411)
در حدود دو میلی بالای محمره و بنا بر این سه میلی دهانه حفار بهمنشیر واقع است.(ص414)
در سال 1836 سرگرد ایستکورت با کشتی «فرات» از آن عبور کرد و ستوان سلبی در 1841 از محمره بوسیله همین راه تا خلیج فارس رفت و برگشت و کمعمقترین قسمت آن بالغ بر نه پا عمیق بود.(ص415)
من اطمینان ندارم ایرانیها که در کار تجارت کوشش ندارند ارزش بازرگانی این رودخانه را مورد اعتنا قرار داده باشند، ولی ما باید از توجه نسبت به آن قصور ننمائیم.(ص415)
قریه اهواز جدید در ساحل چپ رودخانه در قسمت علیای آن بر محل نسبتاً بلندی که تقریباً موازی با بالاترین شرشرههاست واقع گردیده و شامل آلونکهای گلی و قلعهای مستطیل کوچک در ساحل رودخانه است که در حال ویرانی است و تقریباً 700 نفر سکنه دارد.(ص425)
در عهد خلفای بعدی عباسی بغداد بود که اهواز به اوج اشتهار رسیده و تاریخنویس عرب ابوالفدا راجع به آن دوره مینویسد که سواحل کارون باغهای عالی و منازل بزم و صفا و انواع اشجار و زراعت نیشکر به حد وفور داشته است.(صص426-425)
در وقایع سال 1857 اهواز قصه ناقابل ذکر و حتی بیاثرتری از محمره داشته است. پس از اشغال این شهر سه کشتی کوچک بخاری کومت، پلانت و آشور با همراه داشتن 300 نفر سرباز و سه قایق حامل توپ که کشتیها میکشیدند مأمور شده بودند که سپاهیان فراری را تا اهواز تعقیب نمایند. سروان رنی فرماندهی دسته کشتیها را برعهده داشت و سروان هنت فرمانده سربازان و سروان سلبی ناخدای یکی از کشتیها و راهنما بود. پیاده نظام ایران در اهواز 7000 نفر آماده و مجهز با عده زیادی همسوار در چند قدمی کرانه راست رودخانه اردوگاه داشتند و پانصدنفر هم سرباز، شهر و قلعه را در ساحل مقابل پاسبانی میکردند. همینکه نیروی مهاجم قصد پیاده شدن نمودند، قشون ایران اردوگاه را برچیدند و سربازان در بیابان متواری شدند.(صص427-426)
از زمانی که در اکتبر 1888 کارون برای کشتیرانی تجارتی خارجی افتتاح شده است قرارگاه کوچک دیگر، بندر ناصری به افتخار ناصرالدین شاه در برجستگی مشرف به رودخانه پایینتر از حوزه شرشرهها تأسیس گردیده که در آنجا در یک میلی جنوب قریه (اهواز) کشتی لنگرمی اندازد، تا حال هیچگونه مناسبتی بین وضع واقعی این محل و عنوان پر آب و تاب آن در میان نیست.(ص427)
من حامل معرفینامهای از نماینده رسمی بریتانیا مقیم بوشهر به عنوان نظامالسلطنه (حسینقلیخان.م) والی خوزستان بودم که تقاضا شده بود مسافرتم با کشتی شوش متعلق به دولت ایران که بتازگی در کارون علیا شروع بکار کرده بود تسهیل شود.(ص428)
دیری از ظهر گذشته بود که سرانجام براه افتادیم و سفرمان به مقصد شوشتر آغاز گردید، ولی با گذشت زمان در مقابل جریان آب که سرعتی کمتر از چهار میل در ساعت داشت کشتی سوزا هم ظاهراً قادر نبود که بیش از دو میل و نیم در ساعت پیش برود.(ص431)
بند قیر که کینر آنرا بند کیل ولفتوس بند قیل نوشته است به معنی بند یاسد قیر طبیعی است.(ص434)
در 1850 لفتوس آنجا را دهکده کوچک عربی شامل چهل خانه نوشته بود که زندگی اهالی از کار مناقلات با قایق که در رودخانههای متعدد آنجا انجام میشود تأمین میگردیده است.(ص434)
سر.اچ. لیارد نقل میکند که در سال 1842 سلبی و او در بیرون بندقیر ناگهان باشیر بزرگ با یال سیاهی روبرو شدند. از پیشآمدهای عجیب این بود که بزودی بعد از آغاز سفرم غرششیری را از فاصله نزدیک شنیدیم.(ص438)
وجه تسمیه شوشتر بطور تحقیق معلوم نیست اگرچه ظاهراً از کلمه پهلوی شوش مشتق گردیده که به معنی دلپسند است و چندین محل در آن حدود این نام را دارند و بخصوص بر تپههای بزرگ شوش اطلاق میشود که عموماً سوزا مینامند و اکنون بطور قطع ثابت شده است که همان کاخ و عمارت شوشان است که دانیال حکایت میکند که در آنجا خوابنما شده بود و خواه و ناخواه شاپور پادشاه جنگاور ساسانی آنجا را بنا کرده.(ص441)
در این محل بدون شک شاهنشاه فاتح گاهی اقامت مینموده و یادگارهای جاوید فراوان که ناشی از علاقه و همت او در ایجاد آثار عمومی و بناهای باشکوه بوده هنوز در دشتها و جلگههای ایرانی جنوبی دیده میشود.(ص441)
در سرزمینی که به مناسبت شهرهای معدوم و یا نیمه خراب شهره است و دستههای عظیمی از افراد یا ترک دیار نموده و یا دچار انحطاط شدهاند شوشتر مقام خاصی دارد و حتی آثار ویران اصفهان تاریخی با آنچه در اینجاست قابل قیاس نیست. خانههای آباد سابق، اینک به صورت خرابههای آجری درآمده است و بناهائی که هنوز مسکون است وضع خاصی بین عمارت و ویرانی داردو مثل این میماند که شهری نفرین شده است و به گفته یکی از شعرا شهر شبهای مخوف است.(ص442)
سلبی در 1842 در گزارش خود تجارت محلی را محدود ذکر و اظهار تأسف نموده است که تقریباً تمام پارچههای نخی و پشمی و چلوار و ادوات فلزی و ظروف و قند آنجا از روسیه میرسیده و این کار با وجود راه طولانی و خراب بین اصفهان و آنجا صورت میگرفته است. وضع پنجاه سال پیش هرچه بوده در حال حاضر اثری از تفوق وضع تجارتی روس درآنجا نیست و در شهر اجناس خیلی کمی ساخت روسیه میتوان یافت و کالای خارجی تماماً به واردات از هند و انگلستان محدود گردیده است که از بصره از راه عماره که در کنار دجله است و دزفول و یا از طریق محمره و رودخانه کارون میآورند. تنها صنعت محلی ظاهراً فرش است که از نخ و پشم میبافند و نمدی هم از جنس زرد خشن.(ص444)
هنگامی که نماینده شرکت مزبور ابتدا در سال 1888 به آنجا آمد حتی از بدست آوردن آب آشامیدنی و ضروریات اولیه زندگی درمانده بود و مردم از تقرب با این قبیل افراد ناپاک سخت پرهیز داشتند و ملاها و سادات موانع گوناگون در راه تجارت ایجاد میکردند و حتی به اهالی تلقین شده بود که از خریداری کالای انگلیسی خودداری نمایند و این حرف تحریم همه شهر را فراگرفته بود. شاید این رویه خصومتآمیز روزی به رفتاری عاقلانه تبدیل شود، ولی در هر حال دلیل و گواه ضدیت و تفاوتی است که نفوذ غرب چگونه با اغراض مشرق زمین تصادم مییابد و این نکته چنانکه باید و شاید غالبا در انگلستان درک نمیشود.(ص446)
پس از ورود به شوشتر... معرفینامههای خود را خدمت والی ارسال و پیشنهاد ملاقات عاجل نمودم.(ص459)
والی آن موقع خوزستان که لقب رسمیاش نظامالسلطنه است طی دو سال اخیر این مقام را احراز کرده و در همین مدت از قرار معلوم بواسطه بسط عدالت و اقتدار اداری شهرتی فراهم ساخته است.(ص460)
بیانات او شامل مداهنه عادی و اطمینان بخش از احساسات دوستانه وی نسبت به مردم انگلستان بود و سعی داشت که برای من در این باره ذرهای تردید باقی نماند.(ص460)
قورخانه شوشتر که وصل به ارگ است و من بازدید کردم میگفتهاند محتوی 3000 تفنگ ورندل است، هرچند که افراد پادگانی را که من دیدم و میگویند شش گروهان پیاده و یک دسته توپخانه با دو توپ کوهستانی است با آن تفنگ مسلح نبودند. در قورخانه چند تا توپ برنجی نیز هست که یکی از آنها مال دوره صفویه است و دیگری را به امر نادرشاه در حویزه قالب ریختهاند و سومی هم اهدائی نیکلای اول روسیه به عباسمیرزا در پایان جنگ 1828 است که خود ایرانیان اعتقاد راسخ دارند که در آن جنگ بعنوان غنیمت به چنگ آوردند.(ص460)
رفتار آنها مرا متقاعد ساخت که عزم قطعی داشتهاند با کارشکنیها و تحریم کلی تجارتی، از ارزش امتیازنامه کارون بکاهند. پی بردن به موجبات چنین رویهای همچندان دشوار نیست. شیوخ عرب که با افراد قبیله خود در سواحل رودخانه اقامت دارند و دیرزمانی از عدم دخالت حکومت مرکزی در کار خویش راحت بودهاند، با آنکه نسبت به انگلستان نهایت حسن نیت را دارند و از ناحیه ایرانیان دل خوشی نداشتهاند، از اقداماتی که توجه و اوامر و سختگیریهای دولت را ایجاب و مأموران مرکزی را در محمره و اهواز مستقر کرده است ناراضیاند. تجار محلی نیز از پیدایش رقیب توانای جدید در مقابل طرز کار کهنه کاروانی خویش کم و بیش ناراحت و اندیشناکاند و با آنکه در بهرهبرداری از آن وسیله هیچگونه اقدامی نکردهاند، از دست دادن کار دیرین خود را با نگرانی مینگرند.(صص463-462)
از اقداماتی که بعداً مقامات ایرانی یا انگلیسی درباره ترقی تجارت معمول میداشتهاند سه کار را من در سال 1889 جنبه اساسی داده و توصیه کرده بودم: اول کشتیرانی از اهواز به بالا و ارتباط آن با خط کشتیرانی از اهواز تا دریا... دوم اینکه کاری عاقلانه شده است که کنسولیاری انگلیس در محمره مستقر گردیده و هماکنون گزارشهائی راجع به محل مأموریت خود فرستاده است. سوم اینکه بانک شاهنشاهی با همکاری دولت ایران درصدد است که جاده بین خرمآباد و دزفول را دائر سازد که من آنرا شاهراه ارتباطی تجارت داخلی ایران محسوب داشتهام.(ص464)
عمدهترین تغییراتی که تاکنون پیش آمده است ابراز علاقه جدی هرچند قدری دیر خود ایرانیان در کار کشتیرانی در رودخانه است و بجای اینکه وقت خود را باشکال تراشی در کار شرکت لینچ صرف کنند درصدد برآمدهاند که دست این کمپانی را از کار کشتیرانی پاک کوتاه سازند و میگویند که شرکت ناصری بانی این اقداما ت و همه کاره آنها نیز یکی معین التجار از ثروتمندهای بوشهر و دیگر شیخ مزعل خان است که بوسیله این همکاری در جستجوی راه نجات از ناحیه کسانی است که تاکنون به آنها اعتمادی نداشته و بلکه بیمناک و نگران بوده است. تردیدی هم نیست که پشتیبان هر دو عامل مزبور وجود توانای خود صدراعظم امینالسلطان است.(صص466-465)
در ردیف این جنب و جوشهای نمایان شنیده میشود که همان مراکز ایرانی نقشههائی برای آبیاری دشتهای حاصلخیز سواحل کارون و نصب موتور آب در قاجاریه و افزایش کلی کشت نیشکر و حبوبات و ایجاد نخلستان دارند.(ص465)
طبیعی است که این اقدامات که کاملاً بجا و حتی در خور ستایش است به منظور رفتار متقابل عداوتآمیز انکارناپذیری نسبت به شرکت لینچ تدبیر شده است و به منافع این دستگاه انگلیسی لطمه وارد خواهد کرد. تجار محلی از حمل کالا بوسیله شرکتهای خارجی با وجود کرایه کمتری که از شرکت داخلی دریافت میدارند مأیوس و حتی ممنوع شدهاند.(ص466)
در هر حال کمپانی لینچ با جدیت بسیار سرویس دو هفتگی خود را تا اهواز دایر نگاه داشته است.(ص466)
در سال 1890 تقریباً 2000 نفر مسافر نیز حمل کردند و در همین سال ارقام تجارتی محمره اعم از ایرانی یا انگلیسی در گزارش کنسولیار به شرح ذیل بوده است. واردات 146140 لیره، صادرات 35100 لیره.(ص466)
ترقی منابع ایران بدست ایرانیان یا خارجیان نبایستی انگیزه بدبینی شود، بلکه باید مورد تشویق و حمایت واقع گردد. امیدوارم روزی فراخواهد رسید که شرکتهای دو طرف با همکاری علاقهآمیزی تشریک مساعی خواهند نمود.(ص467)
فصل بیستوششم: بحریه
ایرانیان که بارها در میدان جنگ دلاوری نمودهاند، هیچ کس از مهارت دریائی آنها تعریفی نکرده است. از این رو دشوار و شاید غیرممکن باشد کشور دیگری را در جهان سراغ کرد که دارای دو کرانه دریائی ممتاز و از این لحاظ به وجه تحسینانگیزی واجد وضع مساعد تجارتی باشد، ولی نسبت به هر دو مزیت مزبور پاک بیاعتنا مانده باشد.(ص468)
در خلیجفارس این کار تماماً در دست طوایف عرب بود که از سرزمین عربستان به این سواحل فراآمده و در سراسر کرانههای بحری ایران نفوذ یافته بودند. جسارت و بیباکی آنها در دریا همان اندازه بود که خود ایرانیان از این بابت بیمناک بودند. این دستههای تازی از قرن هشتم تا شانزدهم تجارت دریائی را در دست داشتند و کشتیهای ایشان تا بنادر هند و سیلان و شبه جزیره مالایا و چین رفت و آمد میکردند و هنوز هم کشتیرانی خلیجفارس در دست آنهاست. هنگامی که بواسطه اکتشافات واسکودوگاما و سفرهای هیئت بحری الفونسود البوکرک دریاها به روی اهل جهان گشوده شد، باز ایرانیان را نصیبی بدست نیامد و تقریباً کلیه تجارت بحری در اختیار اروپائیان افتاد و این امتیاز انحصاری را یکی بعد از دیگری پرتغالیها، هلندیها، انگلیسها به چنگ آوردند.(ص470)
از شواهد بارز نبوغ نادرشاه و از علایم نقشههای بلند نظرانه او یکی هم این است که در آن دوره کوتاهی که ایران را به مقام درجه اول نظامی در آسیا ارتقا داده بود درصدد برآمد که برای این کشور منزلت شامخ بحری نیز احراز کند تا از این راه تسلط ایران را در دو ساحل شمالی و جنوبی دریای خزر و خلیجفارس تأمین کرده باشد. حسن تصادف در آبهای دریای خزر، وی از خدمت و کاردانی یک مرد زرنگ و جسور انگلیسی برخوردار شد. وی جان التون از همکاران عمده یوناس هانوای بوده که شرح زندگانی و کارش از موارد دراماتیک آن زمان شده است.(ص471)
بلندپروازیهای نادرشاه به سواحل شمالی ایران محدود نشده بود. وی دسته بحری شامل بیست تا سی کشتی که در اروپا و پگو و سورات (هند) ساخته شده بود در خلیجفارس فراهم داشت که افراد هندی و پرتغالی اداره میکردند.(ص473)
معاهده گلستان منعقد سال 1813 حاوی مادهای است که در عهدنامه ترکمنچای مورخ 1828 تکرار و تثبیت شده است که بر طبق آن داشتن ناوجنگی در دریای خزر فقط به دولت روس اختصاص دارد و هیچ دولت دیگری حق ندارد بیرق نظامی در این دریا بر کشتیها بالا کند.(صص474-473)
راجع به عجز آشکار دولت ایران ذکر همین نکته بس که کسی در سفری ساحلی طی 400 میل در حدود شمالی ایران حتی با یک کشتی در سراسر این راه برخورد نخواهد کرد.(ص474)
در حدود سال 1865 ناصرالدین شاه به این فکر درخشان افتاد که دستهای شامل دو سه کشتی تشکیل دهد که کارگرانی هندی یا عرب و ناوبری انگلیسی داشته باشد. دولت انگلیس از این قصد و خیال استقبال ننمود، چون دلیلی داشتند که در باطن این نقشه، مقاصد تعرضی نسبت به خودمختاری جزایر و صیدگاههای مروارید بحرین (!م) نهفته بود. سرانجام در سال 1883 این نقشه به صورت معصومانهتری تجدید گردید و از آنموقع پایه نیروی دریائی جدید ایران گذاشته شده است که واجد فقط یک کشتی به نام «پرسپولیس» یا تختجمشید است.(ص475)
ضمن این چند صفحه من آغاز و پایان آنچه را که نامش بحریه ایران است باز نمودهام و چون از هیچ نمیتوان چیزی فراهم ساخت با مطالب اندک و مختصری که در اختیار داشتهام از همین مقدار شرحی که دادهام خودم هم حیرت دارم.(ص477)
فصل بیستوهفتم: خلیج فارس
به ندرت امکان دارد که نقطهای در کره ارض با این وضع و ترکیب طبیعی بتوان یافت که در گذشته وضع سخت نا استوار و جالبی داشته و کانون منافع اقوام گوناگون و محل تصادم مصالح متفاوت بوده باشد و مسئولیتی که بر شانه یک دولت بیگانه نهاده شده، خطیرتر از آن باشد که در این محل برعهده انگلستان است.(ص479)
تأمین صلح و آرامش خلیجفارس در گذشته و حفظ ثبات وضع فعلی آن (قرن نوزدهم - مترجم) وظیفه انحصاری کشور ماست، و مأمور بریتانیا در بوشهر هنوز تنها داوری است که مورد مراجعه و استمداد همه دستههاست و مطابق مقررات عهدنامهها، مأموریت حفظ صلح در آبهای خلیج برعهده اوست.(ص479)
ترتیبی را هم که در این زمینه اختیار خواهم کرد، تابع جریان سفر مراجعتم از محمره خواهد بود و از آنجا بررسیام از حدود ساحلی ایران شروع و هرجا که تاگواتر در بلوچستان شخصاً بازدید کردهام توصیف و از این نقطه به سمت دیگر خلیج تا مسقط عبور خواهم کرد و ضمن عطف توجه به آن سامان خلیج در کرانههای عربستان تا فاو پیش خواهم رفت و بدین ترتیب سیر و سفرم در گردادگرد خلیجفارس انجام خواهد گردید.(ص481)
در بندر دیلم قسمتی در رشته ساحلی ایرانیان و قسمت دیگر عربها اقامت دارند و بعد از تجدید سازمان اداری سواحل که با سقوط ظلالسلطان در سال 1888 صورت گرفته بود، این حدود زیر نظر خود امینالسلطان صدراعظم قرار گرفت و او نیز حکومت بوشهر را به محمدحسن خان سعدالملک برادر میزبان مهربانم در شوشتر داده است.(ص482)
خود سعدالملک با جبروت تمام در یگانه کشتی بحریه ایران «پرسپولیس» گاهی حدود و حوالی ساحلی را که زیر فرمان اوست سرکشی میکند، و در هر محل بنا به رسم و روال توپ فرماندار به عنوان سلام، هفده گلوله شلیک میکند که گاهی نیز توپهای برنجی قدیمی از ساحل با صدای خفیف جواب میدهند. وی در این وضع و حال، بدون شک خود را تالی ممتاز دریا نوردان بلندآوازهای مانند آلبوکرک میپندارد.(صص483-482)
دیلم روزگاری وسعت و اهمیت بسیار داشت، در قرن هجدهم بندر تجارتی هلندیها بود و آثار کارگاههای آنها هنوز دیده میشود. چون این محل در کرانه خلیجفارس دارای بهترین خطوط ارتباطی است، مبدأ جادههای کاروانی عمده به بهبهان و رامهرمز بوده است.(ص483)
ریگ بندر کوچکی در حدود جنوبیتر، بر خلیج محدودی (خور) واقع است... در این نقطه به سال 1754 کمپانی هند شرقی که وضع تجارتش بواسطه هجوم افاغنه مختل شده بود، سعی نمود ایستگاهی تأسیس کند و نمایندهای هم باین منظور فرستاد، اما آن کار بواسطه تحریکات و ضدیت هلندیها بینتیجه ماند و چند سال بعد بوشهر برای این کار انتخاب شد. در اواخر آن قرن ریگ یکی از پایگاههای سرکرده دزدان بحری خلیج به نام میرمهنا شده بود که قوای انگلیسی قلعه او را تصرف و خراب کردند.(ص484)
اینک به شرحی درباره بوشهر میپردازم که عمدهترین لنگرگاه (آنرا بندر نمیتوان نامید) ایران در کرانه جنوبی است.(ص484)
بعضیها تأسف دارند که چرا لشکر انگلیس در جنگ 1857 آنجا را از دست داد، وگرنه لنگرگاه آن آماده و در واقع بندر تازه بوشهر ایجاد میشد، و در لب دریا بجای دیواره خاکی فعلی لبه سنگی میساختهاند و جادههای شهر بداخل مورد توجه واقع و تعمیر میگردیده است. و بیدرنگ از برکت کار و اقدامات مبتنی بر ابتکار و سرمایه وافی، جنوب ایران زودتر از سایر نقاط آن نجات و آبادانی حاصل میکرد.(صص485-484)
در سی میلی شمال غربی بوشهر که جزو قلمرو سعدالملک نیز بشمار میرود جزیره کوچک خارک واقع شده است، چهار میل و نیم پهنا و سه میل طول دارد... این جزیره کوچک روزگاری در دوره جهانداری مقتدرانه هلندیها که بواسطه تصادمی با عثمانیها در بصره به سال 1748 آنجا را ترک و مقر خود را به این جزیره منتقل نمودند، رونق و آبادانی کوتاهی یافت و در ظرف چند سال جمعیت آن از چند صدنفر به 12000 تن رسید. سپس ناگهان آن دوره رونق و ترقی سرآمد و این پیشآمد در اثر حملات دزدان دریائی تحت سرکردگی میرمهنا، شیخ بندر ریگ در سال 1765 اتفاق افتاد. بانی آن ترقی و شکوه در خارک، بارن کنیپ هاوزن بود.(صص486-485)
پس از اینکه قشون محمدشاه در سال 1837 بکار فتح هرات پرداخت، و اخطارهای وزیر مختار انگلیس در این باره بینتیجه ماند، لشکری شامل نفرات انگلیسی و هندی به خلیج اعزام شدند و در ژوئن 1838 خارک اشغال و مرکز نمایندگی انگلستان از بوشهر به آنجا منتقل شد. ایرانیان بعد از محاصره بیحاصل هرات در سپتامبر 1838 از آنجا عقبنشینی کردند، ولی بواسطه وضع بیثبات سیاسی ایران، این جزیره تا سال 1842 در اشغال بود. چهار سال بعد باز تب تسخیر هرات دولت ایران را بیتاب نمود، و دوباره جزیره خارک تصرف شد. علیرغم مقررات عهدنامه ژانویه 1853 بار دیگر در مارس 1856 قشون ایران به عزم فتح هرات حرکت کردند و در اکتبر همان سال بواسطه تحمیل محاصره و خطر قطعی این شهر ناچار تسلیم گردید. از این رو در ماه نوامبر جنگ بین ایران و انگلستان اعلام شد، و در ماه دسامبر نیروی نظامی در جزیره خارک پیاده شدند و زدو خوردهای برازجان و محمره آغاز گردید، که شرحش مذکور افتاد. سپس با خاموش شدن آتش جنگ و بعد از انتشار عهدنامه پاریس 1857، بار دیگر خارک تخلیه شد که از آن پس در دست دولت ایران مانده است.(ص487)
طاهری نیز از این لحاظ دارای نام و نشانی است که شامل ویرانههای مرکز معروف تجارتی یعنی سیراف است که در دوره رونق بازرگانی خلیجفارس رقیب جزیره کن یا کیش (قیس) و سابقاً مدتی در دست اعراب بود و پس از رکود امور تجارتی سیراف مرکز کشتی و بازرگانی خلیج شد.(ص488)
اینک به بنادر نسبتاً مهم خلیج در مدخل شرقی آن نزدیک میشویم... اکنون در پایان دوران خود از هرگونه آثار شکوه و جلال عاری شده است و با قلعههای ویران و برج و باروهای منهدم خود، یادگارهای حزنانگیزی از روزگار قرین اعتبار قدیمی دارد و با وجود این هنوز هم درهم و دینار در کیسه بیگانگان فرو میریزند، یعنی همان مایه و نعمتی که اهالی بومی نه درصدد بهرهبرداری از آن بودهاند و نه واجد استعدادی در این راه. در لنگه و بندرعباس بازرگانهای عمده بونیاههای هندیاند و از شکارپور و ایالت سند آمدهاند که عواید گمرک خانه را اجاره میکنند و کشتیهای حامل جنس فقط به شرکتهای هند و انگلیس متعلق است.(ص489)
در حین عبور از جانب غربی، لنگه اولین بندر این منطقه است که از بوشهر بوسیله دریا 309 میل فاصله دارد و زیباترین و جالبترین بنادر خلیج فارس است. اگر بتوان عنوان زیبائی را به هیچیک از شهرهای ساحلی این حدود اطلاق نمود.(ص490)
در میان بنادر خلیجفارس فقط لنگه لنگرگاه کوچک مرطوب دارد که با دیوارهای از دریا جدا شده است، و از آب جزر و مد مرطوب میشود. چند دوجین قایق از بغله تا کرجی حقیر موقع مسافرتم در آن حوالی متوقف بود و از ساحل شنی برای کار کشتیسازی استفاده میکنند. سه تا چهار بغله (کشتی بارکش) هرسال در آنجا ساخته میشود، و من یکی از آنها را که مشغول ساختن بودند بازید کردم، و قرار بود 250 تن بار حمل کند و بارزش 2000 تا 3000 لیره ساخته میشد.(ص490)
هرساله تقریباً 100000 لیره پارچه نخی به آنجا وارد میشود و بطور متوسط در حدود نصف کلیه واردات سالانه (از لحاظ ارزش) مروارید است که با ارزش بین 300 تا 400 هزار لیره هر سال به آنجا وارد میشود.(ص491)
اعراب آنجا به قبیله قواسم که عامه جواسم مینامند تعلق دارند و ایشان از تیره عمدهای بشمار میروند که جماعت دیگری از آنها در آن طرف خلیج در رأسالخیمه سکونت دارند. حکومت لنگه و جزایر اطراف تا چند نسل با شیخ قبیله مزبور بود، وی در شهر اقامت مینموده و از جانب دولت نایبالحکومه بود.(ص492)
در سال 1887 قوای دولتی به آنجا وارد شدند، شهر را آسان تصرف و شیخ را دستگیر و به تهران تبعید کردند که تا سال 1889 هنوز زندانی بود.(ص493)
انگلستان در لنگه نمایندهای محلی دارد که پیرمرد عرب خوش وضع و حالی بود و با قایقی که بیرق انگلیس داشت به استقبالم آمد. او و فرزندانش که با کشتیهای انگلیسی و افسران آنها رفت و آمد دارند کمی به زبان ما آشنا شدهاند.(ص493)
از لحاظ خوانندگان انگلیسی اهمیت استثنائی جزیره قشم در این است که مدتی در قرن حاضر پایگاه نظامی یا دریائی انگلستان بوده، شهر عمده جزیره که قشم نام دارد و روزگاری در تصرف پرتغالیها بود، در انتهای شمال شرقی آنجا واقع است. در دو میلی این محل درست روبروی برج و بنای قدیمی پرتغالیها دستهای از سربازان انگلیسی و هندی که بالغ بر چند صد نفر بودند، از سال 1820 مستقر شدند، تا از کار دزدان بحری قبیله جواسم (قواسم) جلوگیری نمایند.(صص495-494)
خلیج محدود بین قشم و هنگام را که مدخل آسان و لنگرگاه عالی برای ناوهای بزرگ داشته، سرجان ملکم به لرد ولزلی در سال 1800 جهت پایگاه بحری پیشنهاد کرد، ولی برای اشغال نمودن آنجا اقدامی معمول نشد.(ص497)
در سال 1442 عبدالرزاق سابقالذکر که با نهایت اکراه سفر دریائی سفارت شاهرخ را به دربار هند از هرمز شروع کرده بود، نوشته است که: «آنجا در سراسر جهان نظیر ندارد، و از هفت اقلیم بازرگان و از همه اکناف مسافر به آنجا میآمده است و مردم آنجا صفات تملقگوئی اهل عراق و فریبکاری هندیها را توأماً دارا بودند».(ص498)
به سال 1507 آلبوکرک با تجهیزاتی محدود بعد از تسخیر و انقیاد مسقط، به جزیره هرمز تاخت و تفوق نسبی بدست آورد و امیر آنجا را به اطاعت از دولت پرتغال و تقدیم باج سالانه ناچار ساخت. دولت پرتغال با جانشینهای او نیز قراردادهای تازه بست که بموجب آن میزان و ترتیب باج و خراج به فاتحان معلوم، و مبلغ آن از 15000 به 100000 سرافیم تثبیت شد تا اینکه در اواخر همان قرن پرتغالیها تمام گمرکخانههای آنجا را متصرف و عملاً مالک جزیره هرمز شدند.(ص499)
با تشریک مساعی پرتغالیها و اعراب، این جزیره سنگی به بازار پر ازدحامی مبدل شده بود و در آنجا از دو قطب جهان جنس و کالا وارد و مبادله میکردند.(ص500)
در سال 1583 چهار تاجر دلیر انگلیسی به نام جاننیوبری، رالففیچ، ویلیام لیدز و جیمزاستوری (که نفر اول به سال 1581 از راه خشکی سفری از حلب و بصره تا هرمز رفته و شش هفته در آنجا مانده بود) که داستانهای دلانگیزی در دیار غرب از میزان ثروت و استفاده سرشار مشرق زمین شنیده و تحریک شده بودند، بنا بر ابتکار شخصی راه هندوستان پیش گرفتند. در هرمز حاکم پرتغال دون ماتیاس دوالبوکرک که به هیچ وجه طالب رقابت تجارتی انگلیسها نبود، ایشان را به زندان انداخت.(ص501)
در همان حال متهاجمین، بندر گومبرون یا کومرون را که بر کرانه خشکی واقع و تا هرمز دوازده میل فاصله است، اشغال کردند وآنرا در سال 1512 از امیر لارکه حوزه حکومت او از قلمرو پادشاهان نخستین جدا شده بود تصرف نمودند.(ص502)
شاهعباس درباره این وضع و حال به تأمل پرداخت و دریافت که نیروی دریائی و تجارت انگلستان سریعاً رو به ترقی است، پس با آنها پیمان اتحاد بست... در سال 1614 لشکریان ایران به فرماندهی داودخان برادر امامقلیخان حکمران نامی فارس بندرعباس (گومبرون) را از اشغالگران پس گرفتند و در 1622 نیروی متفق انگلیس و ایرانی بعد از تصرف قلعه پرتغالیها در قشم با هم به تصرف هرمز پرداختند.(ص503)
در اتحاد بین ایران و کمپانی هند شرقی، به محض اینکه منظور ناشی از آن حاصل شد، ایرانیان سهل وآسان تعهدات مندرج در قرارداد را به طاق نسیان نهادند که موجب اختلاف طولانی در سالهای آینده گردید.(ص504)
در هرج و مرج مقارن هجوم افاغنه به سال 1722 و برافتادن خاندان صفوی تجار انگلیسی و هلندی دستگاههای خود را در اصفهان تعطیل و به بندرعباس نقل مکان نمودند، ولی در اینجا هم بزودی فقدان امنیت مشهود، و بازار کسب و کار تجارتی سریعاً دچار وقفه و رکود شد. در سال 1738 کمپانی انگلیسی نمایندگی در بصره تأسیس کرد، و قسمت عمده امور تجارتیش به آن بندر انتقال یافت... در سال 1758 ادوارد ایوز نوشت که یک تن نماینده کمپانی با پنج کارمند در آنجا بودند.(ص507)
تقریباً در همان تاریخ هنگام عقبنشینی از بندرعباس کارگاه جدید انگلیسی در بوشهر تأسیس شد.(ص507)
سرکار والا کریمخان زند (وکیل) بنا بر فرمانی مورخ 2 ژوئیه 1763 به جناب جلالتمآب ویلیام اندروپرایس فرماندار مردم انگلیس در خلیج ایران، اجازه فرمود که به تأسیس کارخانه، با امتیاز ورود انحصاری پارچههای پشمی و حق معافیت از پرداخت همه قسم عوارض گمرکی اقدام کند. از آن پس بوشهر مرکز عمده تجارت انگلیس در حوزه خلیج فارس شده است.(ص508)
بعد از افتتاح راه بوشهر از خلیجفارس و جاده بغداد به ولایات غربی ایران، و راههای تبریز و انزلی در حدود شمالی، طبیعی است که از اهمیت بندرعباس بسیار کاسته شده است، و فعلاً فقط با مشرق قلمرو همایونی و تا اندازهای هم با افغانستان و آسیای مرکزی داد و ستد تجارتی دارد.(ص512)
در سال 1889 از این بندر 1800 صندوق تریاک به مقصد هونگکونگ و چین حمل گردیده که از قرار هر صندوق 70 لیره بوده.(ص512)
تا آنجا که من استنباط میکنم جاسک اولین ایستگاه کمپانی هند شرقی در خاک ایران بوده است. در سال 1616 به پیروی از توصیه ریچارد استیله که به سال 1615 در ایران سفر کرده بود، هیئت مدیره کمپانی، کشتیای از سورات (هند) به جاسک فرستادند تا ایستگاهی در آنجا تهیه و تملک نماید. این کشتی به نام جیمز معروف و الکساندر چیلد ناخدای آن بود و ادوارد کونوک اولین نماینده کمپانی را در ایران همراه برد.(ص513)
در سال 1619 کمپانی هند شرقی اولین کارگاه خود را در خاک ایران تأسیس و قلعه جاسک را برپا کرد، و به نظر من سه سال بعد بواسطه وضع بسیار مساعدی که در بندرعباس احراز کرده بودند آنجا را ترک نمودند.(ص514)
هنگامی که ایستگاه دریائی هند در سال 1879 از با سعیدو در جزیره قشم برچیده شد، نفرات سپاهی شامل صد نفر مجهز که در آنجا مستقر بودند، به جاسک روانه شدند و حکومت هند برای راحتی آنها سرباز خانه ساخت. در آن موقع در دماغه جاسک فقط اداره تلگراف انگلیس بودو مسئله مالکیت این محل درست روشن نبود... این ناحیه محدود نظامی تا سال 1886 جلب توجهی ننموده بود و چون دولت ایران اطلاع یافت که از موقع ورود انگلیسها بازار تجارت آنجا گرم شده است، در صدد تأسیس گمرکخانه برآمدند.(صص515-514)
در کنار دریا تلگرافخانه انگلیس و در اطرافش اقامتگاه شش تن از مأموران رسمی آنهاست و در جلو بنا بیرق بریتانیا بر کشتی افراشته، و حاکی است که نظم و انتظام واقعی از مبدأ پلیموت (بندر جنوبی انگلستان) تا یوکوهاما (ژاپن) از برکت حضور و اقامت انگلیسیان میسر است.(ص516)
از جاسک در جهت شرقی سواحل وضع کوهستانی عبوسی دارد و چنین مینماید که از وجود افراد انسانی پاک خالی است. در اینجا ما به حدود و سامانی میرسیم که عموماً ساحل مکران معروف است، اما در موقع تعیین حدود شایان تمجید، سر.اف. گلداسمید در سال 1871 به خاک بلوچستان ایران تعلق یافته که تا گوادر امتداد دارد و در جهت شرقیتر اراضی بلوچستان مستقل تقسیم گردیده است.(صص517-516)
گوادر نیز ایستگاه تلگراف هند و اروپاست و گاهی صحبت از آن پیش میآید که شاید انتهای خط آهن سیستان یا بلوچستان انگلیس برساحل دریا خواهد بود.(ص517)
تا اینجا من بررسیام را درباره کرانههای شمالی خلیجفارس تمام و آشکار نمودهام که در حال حاضر دولت ایران در سواحل و جزایر آن بیش از هر موقع دیگر در سیصد سال اخیر اعمال قدرت واقعی میکند، ولی این کار با ناخشنودی اهالی بومی توأم و آن هم ناشی از تباهی دستگاه اداری و حکومت ناهنجار و تحمیل زور و فشار است.(ص519)
با آنکه بیشتر درباره سواحل جنوبی خلیجفارس نظارت و نفوذ انگلستان جهت تأمین صلح و آرامش منطقه خلیج ابراز میشود، باز غالباً اختلافاتی پیش میآید که یکی از طرفین به مساعی دوستانه نماینده انگلستان در بوشهر توسل میجوید از این رو نماینده مزبور قادر به اعمال نفوذی است که هم مایه سرافرازی ملتی است که او از جانب آنهاست و هم کارش را درباره دولتی که در نزد آن مقام و مأموریت دارد نیک سودمند میسازد.(ص520)
یک دسته نیروی دریائی به فرماندهی آلبوکرک بیباک در سال 1506 مقابل سواحل عمان فرود آمدند.(ص520)
از آن زمان پرتغالیها تا سال 1650 با وجود بعض معارضین باز مسقط را در دست داشتند، در همین سال اعراب با تجدید قوا مزاحمان بیگانه را که ابهت سابق را روی همرفته از دست داده بودند بیرون و به سواحل خلیجفارس دستاندازی کردند و سراسر آنرا تابع نفوذ خود ساخته در سمت جنوب حدود تسلط خود را تا زنگبار توسعه دادند.(ص521)
احمدبن سعید که اصل و تبار حقیر داشت و کارش شتربانی بود هموطنان خود را به قیام تحریک نمود و با ابراز دلیری بسیار به مقام والی یا حاکم صحار که شهری ساحلی در 100 میلی شمال غربی پایتخت بود رسید و ایرانیان را از مسقط بیرون و خود را امام اعلام کرد و با قدردانی اهل و تبار خویش در سال 1741سلسله محلی بوسعید را تأسیس کرد که از آن پس در عمان حکومت داشتهاند.(ص521)
وی در سال 1798 با کمپانی هند شرقی عهدنامهای امضا کرد که هدف اصلی آن طرد نفوذ و دخالت عمال فرانسه از عمان بود که ناپلئون خیال داشت آنجا را پایگاه دریائی برای حمله به هندوستان قرار دهد. دو سال بعد سرگرد و سپس سر.جان ملکم در سفر اول معروف خود از جانب لرد ولزلی به ایران بین راه در مسقط توقف و عهدنامه جدید با سلطان امضا کرد که بر طبق یکی از مواد آن نماینده کمپانی در مسقط مستقر شد تا از حرکات فتنهانگیز بدخواهان جلوگیری کند و پیوستگی و اتحاد بین طرفین تا وقتی که گردش خورشید و قمر دوام دارد برقرار بنماد. ماده نهائی این عهدنامه شاید به مذاق افراد متجدد قرین حواشی و با طمطراق مینمود، و شاید هم حاکی از ذوق و علاقه اخترشناس حضرت سلطان بود که در هر حال با آب و تاب تمام دوستی و اتحاد طرفین از آن پس بیانقطاع استوار مانده و به موجب آن نماینده سیاسی انگلستان همواره نفوذ قاطعی در دربار سلطان مسقط اعمال نموده است.(ص522)
جانشین سیدسلطان،فرزند ثانیش سیدسعید بود.(ص523)
بنا بر قول فریزر در سال 1821 علاوه بر قایقهای بومی وی دارای پنج کشتی ممتاز و از آنجمله «شاه علم» ناوی با پنجاه توپ و «کارولین» با چهل توپ بود. به گفته استاکلر ده سال بعد دارای دوازده ناو بزرگ از جمله کشتیی با هفتاد و پنج توپ و کشتی دیگری با چهل توپ شد که همه ساخت انگلستان بود.(ص524)
در تورفتگی کوچک پائین صخره غربی انبار سوخت رسد بحری انگلستان، در آبهای اوقیانوس هند واقع شده است که ظرفیت 1700 تن زغال دارد.(ص529)
در انتهای شرقی جبهه دریا در محل بنای کنسولخانه سابق اقامتگاهی برای نماینده سیاسی انگلستان میساختهاند که اینک تمام شده است و زیباترین عمارت شهر میباشد.(ص529)
نماینده بریتانیا غیر از سمت سیاسی مشاور سلطان راجع باتباع هندی انگلستان است که هزاران نفر از ایشان به پیشه کسب و تجارت در شهر و حوالی آن مشغولاند و تقریباً تمام امور صادراتی و وارداتی را در انحصار خود دارند و از اینرو کار زیاد دارد.(ص531)
سیادت بریتانیا در مسقط نیک استوار است، و رژیم مطلوبی محسوب میشود. براستی عمان را میتوان تابع انگلستان بشمار آورد. ما به سلطان آنجا کمک مالی و سیاست او را تعیین میکنیم و نباید هیچگونه دخالت خارجی را در آنجا تحمل نمائیم. من شکی ندارم که زمانی فراخواهد رسید که این کشورهای جزء بومی در جلو پیشرفت تمدنی دوستانه سر تسلیم فرود خواهند آورد، و مالکیت ما بارز و محرز و پرچم بریتانیا بر فراز برج و بناهای مسقط در اهتزاز خواهد بود.(ص531)
هنگام سیر سواحل جنوبی خلیجفارس، به چندین طایفه عرب برمیخوریم... در اواخر قرن هیجدهم بواسطه نفوذ نهضت دینی وهابی بصورت نیروی مهیبی در آمدند که جهد و تلاش آن از مرکز عربستان تا کرانه های خلیجفارس توسعه یافت و طوایف ساحلی را در لباس دزدی بحری به احراز نجات واقعی فراخواند. بدیهی است که چنین شعاری پیروان بسیار یافت و در ظرف چند سال دریا را دستههای دزدان فراگرفتند و ایشان دهات را ویران میکردند و اهالی را همراه میبردند و میفروختند، و بنام عقیده و ایمان با کار غارت و یغما راه بهشت میسپردند.(ص537)
این وقایع ایشان را تابع قدرت و نفوذ وهابی و همچنین دچار تصادم شدید با دولت انگلیس نمود، که از لحاظ مصالح تجارتی و تأمین آرامش و حفظ سرمایههای کلانی که اتباع انگلستان در منطقه خلیجفارس داشتهاند، ناگزیر شده است به تکالیف خویش رفتار و در جلوگیری از کار برده فروشی در آبهای اوقیانوس هند اقدام کند.(ص537)
در سال 1853 دولت انگیس درصدد بر آمد که شیوخ مبارز را وادار کند که صلح در منطقه دریا تأمین شود، باین صورت که طوایف عرب از راهزنی و دزدی دریائی خودداری نمایند.(ص538)
در سال 1835 به یک عهدنامه صلح دائمی تبدیل و مقرر گردید که هرگونه جدال و تصادمی بین افراد تابع رؤسای عرب در دریا موقوف شود و در صورتی که اختلاف وتصادمی بین آنها پیش آید، طرف مصدوم از عمل متقابل، خودداری و قضیه را به نماینده سیاسی انگلستان در خلیجفارس ارجاع و دولت انگلیس صلح و آرامش خیلج را صیانت کند و همواره مراقب رعایت مواد قرارداد باشد. این معاهده در حال حاضر مورد اجراست و مواد آن که مبین نتایج نیکی است که تا کنون بدست آمده است حاکی از وضع ممتاز نماینده انگلستان مقیم بوشهر میباشد.(صص539-538)
غیر از تخلفهای اتفاقی که بر طبق عهدنامه سبب اخذ جریمه و این منظور هم با حضور ناو مسلح انگلیسی در محل تأمین میشود، بایدگفت که مقصود و مراد عهود مزبور حاصل گردیده است. اینک کار تجارت در آبهای خیلج با امنیت کافی جریان دارد و اگر وضع و حال ناشی از قرارداد مزبور نمیبود، تأمین این منظور غیر مقدور بشمار میرفت. یک یا چند ناو کوچک در اختیار نماینده بریتانیا در بوشهر آماده است و کشتی اختصاصی خود او هم برای مواقع اضطراری آماده کار میباشد، و هفتهای نیست که دستههای ایرانی یا عرب مرافعات خود را به وی ارجاع نکنند، و با وضعی که او یافته است در واقع سرور بیسریر خلیجشده است. انصافاً سرهنگ راس با شایستگی تمام بیست سال این مقام را داشته، و تصادفات هم بسیار محدود شده بود، و غیر از مقامات رسمی کمتر کسی در انگلستان از حدود اختیارات وسیع او آگاه بوده و امتیاز مقام او نیز میراثی است که از سلف ممتازش سر.لویس. پلی باو رسیده است.(ص540-539)
قطر- وصل بحدود وابسته با عهود و اسناد، و در سمت غربی دماغه خشک و بیگیاه قطر واقع شده.(ص540)
دولت انگلیس وی [جاسمبن محمدبن تهامی] را یکی از سران مستقل ساحلی میشناسد که متعهد است صلح دریائی خلیجفارس را مختل نکند و اگر این منظور حاصل باشد از حمایت انگلستان برخوردار وگرنه به عواقب کار خود گرفتار خواهد شد.(ص541)
ادعای «باب عالی» را راجع به حق حاکمیت بر قطر، دولت انگلیس قبول ندارد، و این موضوع نه فقط موجب مشاجره دیپلماتیک بین دو دولت میباشد، بلکه انگیزه بینظمی در این منطقه است.(ص541)
محلی که از همه نقاط دیگر بیشتر مورد اهمیت و علاقه است یعنی جزیره بحرین واقع است، که بواسطه صید مروارید در سراسر جهان مشهور و این محصول آنجا هم پایه مروارید سیلان است.(ص543)
در هر یک از سالهای 1888 و 1889 جمع صادرات مروارید بحرین و بنادر عربی خلیجفارس به 430000 لیره رسیده است.(ص546)
تاریخ بحرین از زمانی که ایران در سال 1622 پرتغالیها را از آنجا بیرون کرد، دچار تغییرات پیدرپی شده است که ناشی از اشتهای حرصآمیز کشورهای همجوار آن بوده است.(ص546)
ایرانیان بعد از اخراج پرتغالیها دیر زمانی بر بحرین تسلط داشتهاند، هرچند که بارها این سلطه آنها قطع شده بود.(ص547)
گفتهاند که یک بار پرچم هر سه دولت ایران و انگلستان و عثمانی در این جزیره در اهتزاز بوده است. از موقعی که شیخ سلیمان بناحمد عهدنامه عمومی سال 1820 را بمنظور تأمین صلح در خلیجفارس امضا کرد و نواده او محمدبن خلیفه معاهده دیگر با کمپانی هند شرقی در سال 1847 راجع به منع تجارت برده امضا نمود، انگلستان با ادعای هر دولت دیگری مخالفت نموده است.(ص547)
در حدود سالهای 50-1740 شیخ محمد فرزند عبدالوهاب اهل بصره، که از اهمال و تباهی کار و ظلم و ستم خلافت عثمانی به تنگ آمده بود، برای نخستین بار نهضت تهذیب روحانی را پیریزی کرد که هنوز بنام پدرش مشهور است.(ص548)
نام وهابیها اولین بار در سال 1787 در اوراق حکومت بمبئی ذکر گردیده است، ولی دولت انگلیس با آنکه اقدامات شدیدی برضد دزدی دریائی که تبلیغات این جماعت سبب تشدید آن شده بود معمول داشت، مراقبت تام نمود که با خود امیر وهابی تصادمی پیدا نکند.(ص548)
تنها محل ساحلی که بین قطیف و فاو لنگرگاهی ممتاز و مترقی دارد، قرین یا کویت است. در اینجا قومی عرب که در قرن هفدهم از بصره رانده شده بودند، وارد و مقیم شدهاند، و بنابر حسن تدبیر هوشمندانه و استعداد تجارتی خود جمعیت آنجا را تا 20000 نفر ترقی داده، لنگرگاه آنجا را به یکی از آبادترین و بهترین بنادر خلیجفارس مبدل ساختهاند.(ص552)
کویت در حال حاضر اسماً تابع ولایت بصره است و بآنجا خراج میفرستند، ولی حکومت مرکزی در کار این محل دخالت چندانی ندارد و در صدد برنیامدهاند پادگانی در اینجا مستقر سازند.(ص552)
فاو قرنطینه و تلگرافخانه دولت عثمانی، در دهانه شطالعرب است. اداره تلگراف هند و اروپ در اینجا عدهای مأمور و عمارتی دارد. فاو انتهای کابل زیر دریائی از کراچی است از طریق جاسک و بوشهر و رابط خط تلگراف زمینی تا بغداد است.(ص553)
در اینجا من گردش سراسر سواحل خلیجفارس را تمام و ضمناً خاطر نشان میکنم که دولت ایران در حال حاضر بیش از هر موقع دیگر از زمان شاه عباس در کرانههای شمالی آن حکومت قدرتآمیز و حاکمیت بیمعارض دارد. در سواحل جنوبی نیز دولت عثمانی کوشاست که حدود نفوذ خود را در عربستان بسط دهد، و امارت نشینهای عربی هم با استقلال تام یا فقط نسبی وجود دارند، ولی در میان همه این عوامل، وجود مقتدر بریتانیاست که با اقتدار کامل و قرین عدالت، شاهین ترازو را در دست دارد. این اظهار مبالغه نیست که جان و مال صدها هزار نفر از افراد بشر تحت حمایت انگلستان در منطقه خلیج فارس مصون از خطر است، و هرگاه این حمایت از ناحیه مزبور سلب و یا نابود شود این دریا و سواحل آن در عوض امنیتی که آن دولت فراهم ساخته است، دستخوش آشفتگی بیپایان خواهد گردید.(ص553)
نکتهای را که باید بخصوص خاطرنشان کنم و در انگلستان از اهمیت آن غافلاند، سیاست مطلوبی بوده است که بمنظور تأمین نظارت آینده انگلستان در آبهای این نواحی ضرورت کامل داشته است و حاصل این سیاست آنکه دولت انگلستان در مقابل هرگونه مداخله خصمانه خارجی در این حدود (که در راه تحقق امنیت آن مال و جان افراد خویش را فدا کرده است) سخت مقاومت خواهد نمود.(ص554)
کشتیهای تجارتی همه جهان در جولان این خلیج آزادند و مانعی در کار نیست که اجناس گرانبها وارد و یا صادر کنند، اما تنها توقعی که انگلستان دارد این است که در ازای مال و جانی که نثار نموده و امنیتی که فراهم ساخته و حافظ آن است، هیچ عامل سیاسی بیگانه حق مداخلهای در این صحنه نداشته باشد.(ص555)
جا دارد که انگلیس و روس در میدانهای دیگر زورآزمائی و اختلافات خود را رفع کنند و بهیچ وجه صلاح نیست که این منطقه را که صلح و آرامش آن با قیمتی گران تحصیل شده است صحنه نزاع خود قرار دهند. از لحاظ من تفویض بندری بدولت روس در خلیجفارس از ناحیه هر دولتی که باشد لطمه و اهانت ارادی نسبت به انگلستان و سبب اختلال بیجهت وضع موجود و انگیزهای غرضآلود در پیدایش جنگ و جدال خواهد بود، و هر وزیر انگلیسی که به چنین کاری تن در دهد خائنی به کشور خویش است.(ص555)
کشتیرانی تجارتی خلیجفارس چنانکه فعلاً هست در سی سال اخیر دائر شده و بیشتر ناشی از کاردانی و تدبیر سر. بارتلفور است. در 1862 حتی یک کشتی بازرگانی در آبهای خلیج جولان نداشت.(ص556)
افتتاح کانال سوئز ارتباط بحری با خلیجفارس را ترقی داده و بواسطه پیش آمد جنگ بین روس و عثمانی در سال 1877 این ارتباط زیادتر شده و از آن پس وضع رضایت بخشتری پیدا کرده است.(ص556) ادامه دارد ...