به علت حجم زیاد بولتن و لزوم مناسب نمودن آن برای مطالعه در فضای مجازی، این متن در پایگاه بصیرت در سه بخش منتشر میشود. (بخش اول)
تاریخچه
در اوایل دهه 1950 هیچگونه تشکل سیاسی در اروپا وجود نداشت و دانشجویان مرفهی که در این ایام در خارج به تحصیل مشغول بودند عمدتاً در انجمنهایی گرد میآمدند که تحت کنترل سفارتهای ایران در کشورها بود. بعد از کودتای 28 مرداد 1953 به یکباره هجوم دانشجویان به خارج کشور را در تاریخ شاهدیم در این ایام، عمده نیروهایی که به خارج میآمدند سیاسی بودند؛ لذا یکباره حضور دانشجویان ایران در دانشگاههای خارج کشور بالنوار افزایش یافت. ازجمله یک سال بعد از کودتای انگلیس و آمریکا در ایران که به شکست نهضت ملی شدن صنعت نفت انجامید در انگلیس دو انجمن دانشجویی به وجود آمد: 1- انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاههای انگلیس (وابسته به سفارت بود). 2- اتحادیه دانشجویان ایرانی مقیم انگلیس (متشکل از نیروهای سیاسی بود). انجمن وابسته به سفارت عمدتاً از افراد مرفهی تشکیل میشد که قبل از کودتا به خارج اعزام شده بودند و به فاصله یک سال از تشکیل اتحادیه، منحل شد. این مسئله یک گام فعالیتهای سیاسی دانشجویی را به جلو برد، اما همچنان اتحادیه ارتباطات خود را در زمینه مسائل صنفی با سفارت حفظ میکرد و چون نیروهایی که بعد از کودتا به خارج میآمدند در ایران فعالیت سیاسی داشتند و یکدیگر را میشناختند، ارتباطات بین تشکلهای دانشجویی در کشورهای مختلف اروپا به سرعت شکل گرفت. در این مقطع همه نیروهای مذهبی و ملی با یکدیگر به صورت مشترک به فعالیت پرداختند. انجمن برخی کشورها توسط نیروهای مذهبی تشکیل شد و در برخی شهرها چون لندن به صورت ترکیبی از نیروهای مذهبی (اوصیاء طرفدار آیتالله کاشانی)، حسن رسولی (فردی غیرسیاسی که از نوجوانی برای درس خواندن به انگلیس فرستاده شده بود)، منوچهر ثابتیان (چپ) و... فعالیت مشترکی را آغاز کرد.
در سال 1960 با حضور نمایندگان انجمنهای مختلف در هایدلگبرگ آلمان، کنفدراسیون شکل گرفت، اما دیری نپایید که افراد مؤثری چون دکتر شریعتی که مؤسس انجمن فرانسه بود مجبور به کنار رفتن از کنفدراسیون شدند و در نهایت در سال 1964 اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان را بنیان گذاشتند. غلبه جریان چپ بر کنفدراسیون، تندرویهایی را موجب شد و این تشکل دانشجویی را به سمت فعالیتهای سیاسی حزبی رهنمون ساخت، هرچند تاثیر روزافزون حضور چهرههای سیاسی حرفهای احزاب چپ، موجب بروز اختلافاتی در کنفدراسیون شد. از ابتدای دهه هفتاد براثر اعمال نفوذ عوامل مرتبط با کشورهای مختلف سوسیالیستی، کنفدراسیون روبه ضعف نهاد و در سال 1975 این تشکل دانشجویی که در دهه شصت قدرتمندانه توانسته بود فعالیتهای افشاگرانه مؤثری علیه دیکتاتوری و سلطهگری در ایران داشته باشد، منحل شد.
--------------------------------------------
مقدمه
کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی، اتحادیه ملی که با عنوان عنوان CISNU یا کنفدراسیون از آن یاد میشود، سازمانی بود متشکل از دانشجویان ایرانی مقیم کشورهای اروپای غربی و ایالات متحده که در دوران فعالیتش، یعنی طی سالهای دو دهه 1970 و 1960 به عنوان مهمترین بلندگوی اعتراض نیروهای مخالف رژیم ایران به حساب میآمد... تحقیق حاضر بیانگر آن است که این سازمان همراه با نیروهای مخالف داخل کشور به عنوان یکی از فعالترین و استوارترین نیروهای مخالف رژیم شاه طی دو دهه قبل از انقلاب 1357 حضور مستمر و فعال داشته است؛ در طول پانزده سال یعنی بین سرکوب نیروهای مخالف در خرداد 1342 تا پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 1357، کنفدراسیون تنها تشکیلات منسجم و شناخته شدهای بود که آشکارا و به گونهای مؤثر از طریق بسیج هزاران دانشجوی ایرانی خارج از کشور به مخالفت با رژیم پهلوی میپرداخت.(صص2-1)
این سازمان دهها هزار جوان ایرانی را با مسؤولیت اجتماعی، اهداف سیاسی و وابستگیهای گروهی آشنا کرد، پدیدهای که نظیرش در جامعه به مراتب بزرگتر و غنیتر ایرانیان در خارج کشور در دوران بعد از انقلاب مشاهده نشد و بالاخره کنفدراسیون نقش مهمی در جنبشهای اعتراضی دانشجویان و جوانان در دهههای 1970-1960 در اروپا و آمریکا ایفا نمود و از جنبشها و مبارزات کشورهای جهان سوم مثل کوبا، ویتنام، فلسطین فعالانه حمایت میکرد.(صص3-2)
نتیجهگیریهای یک کمیته تحقیق ویژه کنگره آمریکا در خصوص شکستهای سازمان اطلاعاتی آمریکا در ایران با ارزیابی فوق موافق است: «ارتباط تنگاتنگ ایالات متحده با شاه امکان ارتباط مخالفین شاه با مقامات آمریکایی را محدود میکرد و این باعث میشد تا ایران به صورت یک جامعه کاملاً بستهای در دیدگاه آمریکاییان درآید». بدین ترتیب گفته میشود که انحراف در دیدگاههای کارشناسان مسائل ایران، ریشه در نگرش «شاهمداری» یا «پهلویمداری» خطمشی سیاسی آمریکا در قبال ایران دارد.(صص5-4)
انقلاب و پیامدهای آن باعث شد تا تحولی ناگهانی در دیدگاههای رایج آکادمیک نسبت به ایران به وجود آید که این امر به نوبه خود در طی سالهای دهه 1980 منجر به انتشار آثار زیادی درباره نهادها، ایدئولوژیها و به طور کلی هر موضوعی که به نحوی مرتبط با جمهوری اسلامی ایران بود گردید. این نگرش نو را میتوان ترمیم یا تصحیح روش نادرست گذشته تلقی کرد.(ص7)
اولین و بزرگترین دشواری در نگارش تاریخچه کنفدراسیون، تازگی موضوع بود، بدان معنا که همه منابع و مطالب مربوط باید شناسایی و جمعآوری و یا از نوشتههای پراکنده در گوشه و کنار تهیه شود. علاوه بر این، تنظیم روایتی یکدست از رخدادها نیز مشکلی عمده بود: تاریخ جنبش دانشجویی در ایران هنوز مورد مطالعه قرار نگرفته و آثار فراوانی که درباره جنبش بینالمللی دانشجویان وجود دارند، نمیتوانستند چندان کمکی بکنند. چرا که کنفدراسیون در بسیاری موارد با دیگر سازمانهای دانشجویی قابل مقایسه نبود.(ص8)
فرادستی نیروهای اسلامی در انقلاب و ادعای برتری ایدئولوژیکی آنان که به کماهمیت قلمداد شدن نقش نیروهای غیرمذهبی مخالف رژیم شاه در رویدادهای سیاسی دو دهه پیش از انقلاب منجر شده است، مشکل دیگری بود که باید در تحریر تاریخچه کنفدراسیون مورد توجه قرار میگرفت.(ص9)
گزارش کامل فعالیتهای کنفدراسیون را میتوان در دو نشریه رسمی این سازمان با عناوین ماهنامه شانزدهم آذر و «ارگان دفاعی» کنفدراسیون به نام پیمان یافت. شانزدهم آذر از ماه نوامبر 1965 و پیمان (دوره جدید) از ژوئیه 1968 به طور مرتب به چاپ میرسید. هر دو آنان تا انشعاب نهایی کنفدراسیون درسال 1975 به طور منظم چاپ میشدند. بعد از انشعاب، گروههای مختلف منشعب از کنفدراسیون همچنان از عناوین فوق برای نشریات گروهی خود استفاده میکردند... یکی دیگر از نشریات ادواری مهم این دوران نامه پارسی فصلنامه فرهنگی کنفدراسیون است که در حقیقت به شکل نامنظم بچاپ میرسید... کنفدراسیون همچنین دارای یک نشریه رسمی به انگلیسی تحت عنوان ایران ریپورت بود که به زبانهای آلمانی، فرانسوی و ایتالیایی نیز ترجمه میشد.(صص10-9)
انشعابات کنفدراسیون از جمله عوامل مؤثر در از بین رفتن اسناد و مدارک مربوط به این تشکیلات است. چرا که پروندهها و اسناد در بین دستجات و افراد رقیب تقسیم شده بود. به همین جهت منابع اطلاعاتی میبایست به صورت پراکنده از طریق مجموعههای شخصی رهبران و فعالین کنفدراسیون در اروپا و ایالات متحد تهیه میشد؛ ولی متأسفانه هیچ یک از این افراد نتوانسته بودند مجموعه اسناد و مدارک تشکیلات خود را به صورت کامل نگاهداری کنند.(ص12)
فصل اول مروری است گذرا بر تأثیر تاریخی و سیاسی آموزش و پرورش در خارج از کشور از زمان اعزام اولین گروه از دانشجویان به اروپا در اوایل سده نوزدهم تا مبارزات سیاسی دانشجویی در خارج کشور که برای اولین بار در سالهای بین دو جنگ جهانی توسط شاخه زیرزمینی حزب کمونیست ایران سازمان داده شد که علیه دیکتاتوری رضاشاه تبلیغ میکرد. بنیانگذاران محفل مارکسیستیای که بعدها به گروهها پنجاه و سه نفر معروف شد ضمن فعالیتهای دانشجویی بر ضد رضاشاه در آلمان و فرانسه، سیاسی شدند.(صص21-20)
فصل دوم به زمینههای سیاسی جنبش دانشجویی پس از جنگ دوم جهانی تا تشکیل کنفدراسیون در 1960 اشاره دارد. در طول سالهای دهه 1320 حزب توده به صورت یک نیروی عمده سیاسی و روشنفکری در آمد که جمعیت کوچک دانشجویی کشور را در آن دوره تحت نفوذ قرار داد. اما از اوایل سالهای دهه 1330 سلطه حزب توده در مراکز دانشگاهی و روشنفکری کشور با ظهور جبهه ملی که از مبارزه ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق حمایت میکرد به چالش گرفته شد.(ص21)
فصل سوم رشد اولیه اپوزیسیون دانشجویی در اروپا و ایالات متحده بین سالهای 62-1960 را در ارتباط با رشد سریع حرکتهای مشابه در ایران پی میگیرد. حرکتی که بیشتر توسط سازمان دانشجویان دانشگاه تهران وابسته به جبهه ملی دوم تشکیل شده بود. در این دوران در حالی که جبهه ملی اپوزیسیون را رهبری میکرد، این سازمان دانشجویان جبهه ملی بود که با پویایی، فعالیت و حرکتهای رادیکال خود با کابینههای مختلفی که بر سر کار میآمدند به مقابله میپرداخت.(ص22)
در ژانویه 1962، کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا و سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا به یکدیگر پیوستند و بدین ترتیب «کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی، اتحادیه ملّی» را تشکیل دادند که خود را سازمان ملی دانشجویان ایرانی در داخل و خارج کشور اعلام کرد.(صص23-22)
فصل چهارم، کنگره 1962 کنفدراسیون در پاریس و نیز اساسنامه، و ساختار تشکیلاتی این سازمان نوبنیاد را بررسی میکند. در اینجا انشعاب هواداران حزب توده و در نتیجه کنترل کامل جبهه ملی بر کنفدراسیون، مخالفتهای دانشجویان در ایران و خارج علیه نخستوزیر علی امینی و سرانجام موضع آنها در قابل اصلاحات پیشنهادی توسط شاه مطرح میشوند.(ص23)
وقایع حساس و سرنوشتساز سالهای 42-1340 در ایران و تأثیر آن بر کنفدراسیون در فصل پنجم مورد بحث و بررسی قرار میگیرد. در 1342 آن دسته از طلاب مدرسه فیضیه قم که از آیتالله خمینی پیروی میکردند به دانشجویان دانشگاه تهران پیوستند و در زمره پیشگامان مخالفان قرار گرفتند. در شرایطی که موضع جبهه ملی دوم در برابر سیاست اصلاحات شاه، سیاست «صبر و انتظار» بود، طرفداران آیتالله خمینی و دانشجویان، اصلاحات شاه را توطئهای برای تثبیت رژیم دیکتاتوری برشمردند. در سال 1342، برای اولین بار بعد از دوران رضاشاه، دولت سرکوب فیزیکی را از دانشگاه به حوزههای علمیه قم گسترش داد. این اقدامات سبب تشدید مخالفت گروههای اسلامگرا شد که نقطه اوج آن قیام خرداد 1342 بود که طی آن صدها و شاید هزاران تن کشته و مجروح شدند. همه این تحولات نشانگر آن بود که دوران مخالفت صلحآمیز و قانونی در داخل کشور به پایان رسیده است.(ص24-23)
فصل ششم تحولات سالهای 66-1965 را دربر میگیرد و این دورانی است که مخالفین رادیکال در ایران به صورت مخفی خود را آماده مبارزه مسلحانه میکردند و کنفدراسیون به تنها سازمان مخالف باقیماندهای تبدیل شد که فعالیت علنی داشت. گرایش به چپ کنفدراسیون به دلایل تحولات مشخص چه در ایران و چه در سطح بینالمللی همچنان ادامه داشت... در همین زمان فعالین گروههای اسلامگرا از کنفدراسیون خارج شدند و به صورت مستقل دست به سازماندهی زدند.(ص24)
فصل هفتم نقش و سهم کنفدراسیون در تعمیق مبارزات جنبش دانشجویان آلمانی را به صورت موردی از تأثیر بینالمللی این سازمان بررسی میکند. در ژوئیه 1967 تظاهرات دانشجویان ایرانی و آلمانی علیه دیدار شاه از برلن باعث آن شد که تشکیل «اپوزیسیون فراپارلمانی» روند تند و شتابانی گرفته و جنبش رادیکال دانشجویان مخالف در آن کشور بیش از پیش فعال گردد.(ص25)
این فصل و نیز فصل بعدی درآمدها و هزینههای کنفدراسیون را با توجه به گزارشهای ارایه شده به کنگرههای سالیانه آن مورد توجه قرار میدهد. تماس رسمی نمایندگان کنفدراسیون با آیتالله خمینی در عراق و نیز شرکت آنان در کنگره بینالمللی دانشجویی در روسیه با توجه به درگیریهایی که با این کشور میزبان پیدا کرد از جمله دیگر مواردی است که در این فصل مورد بررسی قرار گرفته است. فصل هشتم به دومین دهه از فعالیت کنفدراسیون میپردازد و جایگاه آن را در تحولات جدید ایران و جهان مشخص میکند. در اسفند 1348 یکی از شدیدترین اعتراضات سراسری که از سال 1342 به بعد بیسابقه بود، به رهبری دانشجویان و علیه افزایش قیمت بلیط اتوبوسهای شرکت واحد تهران را فراگرفت.(صص26-25)
در همان سال چهار گروه مائوئیستی و دو شاخه اصلی از جبهه ملی در کنفدراسیون وجود داشتند. اما نفوذ مائوئیستها با توجه به ارتباط و نیز حمایتهای سیاسی جمهوری خلق چین از رژیم ایران در سالهای دهه 1350 ضعیف شد... در سال 1350 دولت ایران با تشدید مبارزات علیه کنفدراسیون آن را غیرقانونی اعلام کرد. کنفدراسیون، هم بر شدت مبارزاتش علیه رژیم شاه افزود و هم افراد بیشتری را به عضویت خود درآورد.(ص26)
فصل نهم، زمینهها و چگونگی تحولاتی را که منجر به انشعاب نهایی کنفدراسیون در 1975 شد مورد بررسی قرار میدهد. در سال 1972 کنفدراسیون دچار بحران دیگری شد، زیرا جمهوری فدرال آلمان سعی کرد تا قانون ویژهای را برای منع فعالیتهای سیاسی خارجیان و نیز نیروهای مخالف رادیکال آلمان برقرار نماید.(ص26)
سرانجام کنفدراسیون در اواسط دهه 1350 به چندین سازمان دانشجویی مستقل تقسیم شد اما اپوزیسیون دانشجویی در خارج از کشور همچنان از نظر تأثیرگذاری و نیز افزایش قدرت و تعداد اعضا روندی صعودی داشت چون گروههای رقیب دانشجویی به رغم همه اختلافات در جبهه واحد و مشترکی علیه رژیم شاه همکاری میکردند. فصل دهم با تأکید بر نتایجی به شرح زیر این بررسی را به پایان میرساند: شاه با اعتراضات مداوم دانشجویان و نیز انتقادات شدید گروههای بینالمللی و سازمانهای حقوق بشر مواجه است... در سال 1976 اپوزیسیون دانشجویی خارج از کشور با اشغال کنسولگری ایران در ژنو به اسناد و مدارکی دست یافت که حاکی از عملیات وسیع ساواک علیه دانشجویان و نیز اتباع خارجی بودند.(ص27)
فصل اول: تحصیل در خارج و تأثیر آن بر ایران تا اواسط قرن بیستم
تا قرن بیستم تحصیلات رسمی در ایران تحت نظارت روحانیون صورت میگرفت. روحانیونی که حافظ دین رسمی در ایران بودند. سلسله مراتب روحانیون، سیستم قضایی، شبکههای گردآوری خمس و زکات و عواید حاصله از اوقاف را نیز زیر نظر داشتند. قدرت معنوی این نخبگان مذهبی از قدرت اجتهاد آنان نشأت میگرفت؛ این قدرت در اختیار علمایی بود که دارای اطلاعات، توانایی و دانش گستردهای برای تفسیر مستقل قوانین مذهبی بودند و تقلید از این علما چه در زمینه اعتقادات و چه در اعمال و زندگی روزمره بر پیروان آنان واجب بود... دنبالهروی و تبعیت گروههای زیادی از مردم از چنین رهبریای، به طور مستقیم شکلی سیاسی پیدا کرد که حرکت اعتراضآمیز مردم در جنبش تنباکو و نیز در انقلاب مشروطه از موارد شناخته شده آن هستند.(صص31-30)
رشد آگاهی و نیاز به دانش و روش زندگی اروپایی در اوایل سده نوزدهم آغاز شد و این زمانی بود که ایران دچار شکستهای بزرگی در دو جنگ با روسیه شده بود که طی آن مناطق بسیار مهمی از قلمرو کشور از دست رفت و در نتیجه بعضی از دولتمردان ایران را نسبت به قدرت اروپائیان و شکستناپذیری آنان به تأمل واداشت... این گروه از دولتمردان ایران مانند همتایانشان در امپراتوری عثمانی، مشکلات خود را اساساً در این دیدند که کشورشان را در زمینه تکنولوژی نظامی با معیارهای اروپایی برابر نمایند.(ص32)
فتحعلی شاه قاجار که به یافتن متحدی علیه روسیه علاقمند بود ابتدا از بریتانیا و سپس از فرانسه تقاضای کمک کرد. در سال 1807 شاه معاهده فینکناشتاین را با فرانسه امضاء کرد و طی آن موافقت کرد تا از ناپلئون علیه بریتانیا در هندوستان حمایت نماید. در نتیجه فرانسه یک هیئت نظامی تحت امر ژنرال گاردان برای تجهیز ارتش ایران با ساز و برگ و آموزشهای نظامی جدید به ایران گسیل داشت. گاردان همچنین به شاهزاده عباسمیرزا که از معدود نخبگان اصلاحطلب بود وعده داد تا تعدادی از ایرانیان را برای تحصیلات جدید به فرانسه اعزام نماید. به زودی، دیپلماسی انگلیس بر نفوذ فرانسه در ایران پایان داد و هیئت ژنرال گاردان ایران را ترک گفت. در 1811 فرستاده انگلیس، سرهارفورد جونز موافقت کرد تا دو ایرانی را برای تحصیل در انگلیس با خود ببرد. یکی از این دو نفر محمدکاظم فرزند نقاش دربار عباس میرزا و دیگری حاجی بابا افشار بود.(صص33-32)
در 1815 یک گروه پنج نفره ایرانی به حاجیبابا افشار پیوستند. آنان وظیفه داشتند تا در رشتههای زبان، مهندسی، طب و تکنولوژی نظامی تحصیل کنند. در بین آنها میرزاصالح شیرازی بود که خاطرات جالبی از سفرش به روسیه و نیز تجربیاتش در انگلستان بجای گذاشت.(ص34)
میرزارضا وارد آکادمی سلطنتی نظامی شد و بعدها سرپرستی مهندسی ارتش را برعهده گرفت. دانشجوی دیگر، میرزاجعفر که مدت طولانیتری نسبت به دیگر همراهانش در انگلستان مانده بود تا1820در آکسفورد در رشته پزشکی ادامه تحصیل داد. یکی دیگر از افراد گروه که محمدعلی نام داشت، صنعتگر ماهری بود که آخرین روشهای اسلحهسازی و ماشینسازی را در کارگاههای انگلیس آموزش دید. ازدواج محمدعلی با یک زن انگلیسی همراهانش را دچار شگفتی کرد و به خشم آورد.(صص35-34)
او (میرزا صالح) در ایران به مقامهای بالای دیپلماتیک راه یافت، در تبریز چاپخانهای تأسیس و در 1836 اولین کتاب و روزنامه چاپ ایران را با عنوان کاغذ اخبار منتشر کرد. سفرنامه میرزا صالح... نهادهای سیاسی بریتانیا و نیز اصول و ضوابط فرهنگی حاکم بر آن کشور مثل آزادیهای فردی و اجتماعی و نیز دستاوردهای علمی و فرهنگی زنان و برابری آنان با مردان مورد تحسین او قرار میگیرند. آخرین عضو گروه میرزاصالح، میرزاجعفرخان تبریزی است که بعدها از رجال برجسته سیاسی قاجار شد. او از 1834 تا 1844 سفیر فتحعلی شاه در استانبول بود و بعدها با لقب مشیرالدوله مشاور نزدیک ناصرالدینشاه شد و در 1858 ریاست مجلس شورای دولتی را برعهده داشت.(ص35)
به دنبال دانشجویان فوق تعداد دیگری دانشجو به خارج فرستاده شدند و در زمان محمدشاه یک گروه پنج نفره دیگری از دانشجویان به پاریس اعزام شدند. این افراد شاهد انقلاب 1848 فرانسه بودند... طبق آنچه که گوبینو میگوید، یکی از این دانشجویان حسینقلی آقا که تحصیلاتش را در دانشکده نظامی سَن-سیر به پایان رسانده بود، در ماه مه 1848 در دفاع از «مجلس ملی» و علیه بعضی از «آشوبگران» وارد عمل شد و شخصاً تعدادی از آنان را دستگیر و به زندان که دورسه پاریس انتقال داد. گوبینو در ادامه میگوید حسینقلی آقا درباره تاریخ و سیاست فرانسه صاحب نظر بود و نسبت به اعراب و اسلام نظر مساعدی نداشت و بزرگی و عظمت ایران را در بازگشت به گذشته و دوران پیش از اسلام میدانست.(صص37-36)
دانشجوی ایرانی دیگری که شاهد انقلاب 1848 و پیامدهای آن در فرانسه بود، میرزاحسینخان نام داشت که در دهه 1870 در مقام صدراعظم متنفذ و اصلاحطلب کشور بر صحنه ظاهر شد. ملکمخان که نیز که بعدها سیاستمداری سرشناس و مبلغ مشروطه شد در همین دوران و از 1833 تا 1851 در پاریس دانشجو بود.(صص37-36)
در 1859 دولت 42 دانشجو و از جمله اولین گروه از فارغالتحصیلان ممتاز دارالفنون را به فرانسه اعزام کرد تا در رشتههای پزشکی، نظامی، و علوم مهندسی تحصیل کنند... حتی یک نفر هم از میان این فارغالتحصیلان خارج از کشور، در جنبش مشروطهخواهی و هواداری از قانون اساسی به عنوان چهرهای شاخص ظاهر نشد.(ص38)
اینکه ایرانیان اساساً فرانسویان را ترجیح میدادند، از این حقیقت ناشی میشد که فرانسه بر خلاف روسیه و انگلستان تهدید سیاسی یا نظامی برای ایران به شمار نمیرفت. دلیل دیگر، شاید احساس نزدیکی و قرابتی بود که نخبگان فکری ایران از نظر فرهنگی بین خود و فلسفه آموزش و پرورش فرانسویان میدیدند که فلسفهای اساساً اقتدارگرایانه، بسیار متمرکز و مبتنی بر نظریه دایرهالمعارفی از محفوظات است.(صص39-38)
در طول چهل سال آخر سده نوزدهم دولت اعزام دانشجو به خارج را متوقف کرد. ناصرالدین شاه که از نشر عقاید جدید سیاسی دچار ترس روزافزونی شده بود نسبت به تحصیلات جدید بدگمان شد و حتی فعالیت دارالفنون نیز راکد ماند.(ص39)
انقلاب مشروطه در اثر ائتلافی از نیروهای سیاسی- اجتماعی گوناگون شکل گرفت که بخشی از آن را علما تشکیل میدادند و بخش دیگر را نیروهایی که دیدگاهی غیر دینی داشتند. پیروزی انقلاب مشروطیت سرآغازی بود بر روند شتابان پذیرش فرهنگ اروپایی در ایران. در این فرآیند، نخبگان و روشنفکران سنتی، یعنی عمدتاً علما به تدریج سلطه سیاسی و ایدئولوژیکی خود را در مقابل حضور نخبگان جدید تحصیلکرده در خارج از دست دادند. این روند همچنان ادامه داشت تا در نیمه دوم قرن بیستم که دیدگاه غیرمذهبی همراه با شکستهای سیاسی و اجتماعی سلسله پهلوی دچار بحران شد.(ص40)
در دوران انقلاب مشروطیت اصلاحات آموزشی و مدرنیزه کردن آن مورد حمایت و توجه افراد و دولت قرار گرفت. تأسیس مدرسه رشدیه در تبریز نخستین گام و ابتکار غیردولتی مهمی بود در این زمینه. این مدرسه در سال 1897 افتتاح شد. در سال 1906 چهارده مدرسه ابتدایی با نظام جدید آموزشی در تهران وجود داشت و در سال 1911 این تعداد به 123 رسید. مظفرالدین شاه مبلغ 6000 تومان بودجه برای مدیریت و سازماندهی پنج مدرسه جدید اختصاص داد. در سال 9-1908 وزارت معارف لایحهای را به مجلس تازه تأسیس تسلیم کرد تا براساس آن دولت برای نیمی از دانشآموزان امکان تحصیل رایگان را فراهم نماید.(صص41-40)
تأثیر مشروطه در ایجاد یک سیستم آموزشی جدید امری قطعی بود چرا که فکر آموزش و پرورش همگانی به مسئوولیت دولت، شکلی قانونی پیدا کرده بود. به عنوان مثال، برنامه آموزش ابتدایی عمومی برای پسران علیرغم فقدان بودجه و فراهم نبودن امکانات اولیه لازم نیز به همین دوران برمیگردد. بدین ترتیب تحصیلکردههای خارج از کشور، حداقل تا سقوط سلسله پهلوی از نفوذ سیاسی روزافزونی برخوردار شدند.(ص41)
در سال 1910 مجلس اولین قانون مربوط به اعزام دانشجو به خارج را به تصویب رساند، که طبق آن، هرساله 30 دانشجو با بورس دولتی به اروپا اعزام میشدند. نیمی از این تعداد میباید در علوم نظامی و کشاورزی و نیمی دیگر در رشتههای متنوع آموزش و پرورش تخصص پیدا میکردند. در زمره اولین گروهی که به اروپا اعزام شدند عیسی صدیق حضور داشت که در شرح حالش اشارهای به این سفر دارد و سفر دیگری که به آمریکا داشته است. بعدها صدیق از طرف رضاشاه مأموریت یافت تا اولین دانشگاه مدرن را در تهران تأسیس کند.(ص42)
در 1918 تقریباً 500 دانشجوی ایرانی در اروپا بودند. از این تعداد 200 نفر در فرانسه، 34 نفر در انگلستان، 9 نفر در آلمان و بقیه در سوئیس و دیگر کشورها زندگی میکردند... در سال 1304 وقتی که سلسله پهلوی تأسیس شد، کل دانشجویان در اروپا 1100 نفر بودند. در دوران رضاشاه تعلیم و تربیت همگانی و غیرمذهبی همچنان گسترش یافت اما تعداد دانشجویان خارج از کشور در دوران حکومت او افزایش چشمگیری نداشت.(صص43-42)
یکی دیگر از فارغالتحصیلان مدارس نظامی روسیه تزاری رئیس پلیس قدرتمند رضاشاه محمدحسین آیرُم بود که تشکیلات جدید پلیس سیاسی را بنیان گذاشت. از سوی دیگر، استبداد فزاینده رضاشاه افرادی را که دارای دیدگاههای دموکراتیکی جهت مدرنیزه کردن کشور بودند دچار نومیدی کرد. در طول دهه 1310، رضاشاه دیکتاتوری فردی خود را بر همه تحمیل کرد ولی نیروهای مخالف پس از سقوط او در شهریور 1320 دوباره بپاخاستند.(ص44)
نسل تحصیلکرده جدید که پس از انقلاب مشروطیت رشد کرده بود، گرایش ایدئولوژیک مهم دیگری را نیز با الهام از مارکسیسم و تجربیات انقلاب بلشویکی شکل داد. در اوایل سده بیستم محافل کوچک مارکسیستی در ارتباط با حزب سوسیال دموکرات روسیه که در بین هزاران کارگر ایرانی مهاجر در فقفاز و نیز در شمال ایران فعالیت داشت، تشکیل شدند. این گروهها نقش مهمی در شاخه چپ جنبش مشروطخواهی ایفا کردند. در سال 1920 حزب کمونیست ایران را تشکیل دادند و در یک تلاش نافرجام برای برپایی یک جمهوری سوسیالیستی از نوع شوروی در گیلان شرکت کردند. رضاشاه سرانجام کمونیستها و همه احزاب سیاسی را سرکوب کرد.(ص45)
در اواخر سالهای 1920 گروه کوچک حزب کمونیست که ناچار به فعالیت مخفی شده بود، به سازماندهی فعالیتهای سیاسی در میان دانشجویان خارج از کشور پرداخت. یکی از این دانشجویان ایرج اسکندری بود که بعدها در کادر رهبری حزب توده قرار گرفت... رهبر گروه دانشجویی برلین و نیز رابط آن با حزب، مرتضی علوی بود که در اواخر سال 1928 در پاریس با اسکندری ملاقات کرد و نامش را در تشکیلات حزب ثبت کرد.(ص46)
در اواخر سالهای دهه 1920 دانشجویان چپگرای ایرانی مقیم آلمان دست به تظاهرات و تبلیغات علیه رضاشاه زدند. از جمله در سال 1928 در طول دیدار تیمورتاش وزیر دربار از آلمان تظاهرات اعتراضآمیزی انجام دادند. در 1929 اولین گروه از دانشجویان تحت نظارت دولت رضاشاه وارد اروپا شدند. طبق گفته اسکندری اغلب این دانشجویان از خانوادههای طبقه متوسط بودند و گرایشات ضد دولتی داشتند.(ص47)
در فوریه 1931 در «کنفرانسی از محصلین انقلابی» که در کلن آلمان برگزار گردید تصمیم بر این شد تا درباره مسائل سیاسی و تشکیلاتی، تصمیماتی اتخاذ شود. بیانیهای خطاب به «دانشجویان، تودههای کارگر و کشاورز و همه هموطنان دوستدار آزادی» صادر شد.(ص48)
کنفرانس مزبور (کلن) درباره سرکوب و شکنجه زندانیان سیاسی در ایران گزارشی تهیه و آنرا به زبانهای فرانسه، و انگلیسی و آلمانی ترجمه کرد و برای مطبوعات اروپا فرستاد. در 15 فوریه 1931 محفل کمونیستی ایرانیان در برلین اولین شماره روزنامه پیکار را منتشر کرد. این روزنامه توسط حزب کمونیست آلمان حمایت میشد و مرتضی علوی مدیر مسئول آن بود. دیری نگذشت که سفیر ایران در آلمان نامه اعتراضی برای دولت آلمان فرستاد و تقاضا کرد که روزنامه پیکار به دلیل توهین به رضاشاه تعطیل گردد. دولت آلمان که با تهدیدات خشمآلود رضاشاه مواجه شده بود جلوی انتشار روزنامه را گرفت و مرتضی علوی را از خاک آلمان اخراج کرد.(ص49)
سیاسی شدن دانشجویان در اروپا نگرانی رضاشاه را نسبت به تحصیل در خارج از کشور افزایش داد و همین امر عامل و انگیزهای شد تا امر تأسیس دانشگاه تهران که بالاخره در 1313 افتتاح شد با شتاب بیشتری توام شود.(ص50)
به هر صورت با به قدرت رسیدن نازیها در آلمان فعالیتهای دانشجویان مخالف ایرانی در آن کشور متوقف شد. مرتضی علوی به اتحاد شوروی رفت و در طی تصفیههای استالین کشته شد.(ص51)
ارانی ضمن برگزاری جلسات هفتگی به سؤالات دانشجویان و سایر افراد علاقهمند به موضوعاتی که در مجله دنیا مطرح میشد، پاسخ میداد. مجله دنیا تا دو سال انتشار یافت و محفل ارانی به چندین گروه مارکسیستی گسترش یافت. محفل دنیا اکثر اعضای خود را از میان قشر روشنفکری و تحصیلکردگان جدید انتخاب میکرد.(ص51)
در سال 1315، 300 دانشجو دانشسرای تربیت معلم تهران پس از فارغالتحصیل شدن به دلیل شرایط سخت استخدامی تحصیلی از جانب دولت، دست به اعتصاب زدند. بعضی از اعضای محفل دنیا در این اعتصاب که خود به خود روی داده و تا حدودی نیز موفق بود شرکت داشتند. در سال 1316 اعتصاب دیگری به رهبری یک انجمن دانشجویی که مخفیانه و توسط اعضای محفل دنیا سازماندهی شده بود باعث تعطیلی دانشکده فنی دانشگاه تهران شد.(ص52)
در اوایل دهه 1320، اعلام پایبندی حزب به قانون اساسی، ناسیونالیسم و سوسیالیزم بسیار موفقیتآمیز بود. در این زمان در ایران یک شرایط نیمه دموکراتیک مبتنی بر قانون اساسی به وجود آمد. حضور نیروهای مسلح شوروی در شمال ایران و نیز وجهه اتحاد شوروی به صورت یک قدرت جهانی که منادی برابری و برادری بود، در حقیقت کمک بزرگی به موفقیتهای حزب توده کرد.(ص53)
پیروی بیچون و چرا از اتحاد شوروی باعث شد تا بر اعتبار جنبش بینالمللی کمونیسم و از جمله بر اعتبار حزب توده لطمات بزرگی وارد شود. در طول بحرانهای سالهای 1327-1321 یعنی زمانی که شورویها برای کسب امتیاز نفت در نواحی شمالی، ایران را تحت فشار قرار دادند و نیز از جنبشهای جداییطلب در آذربایجان و کردستان حمایت کردند، بر شهرت و اعتبار حزب توده ضربات شدیدی وارد شد. این وقایع منجر به ایجاد اولین شکاف در حزب توده در سال1326 گشت که طی آن بخشی از حزب توده به رهبری خلیل ملکی از آن جدا شد... در سال 1328 ملکی به مظفر بقایی یکی از فعالین سیاسی وقت پیوست تا به اتفاق هم حزب زحمتکشان ملت ایران را تشکیل دهند. این حزب از جبهه ملی که به تازگی تأسیس شده بود حمایت میکرد.(ص54)
ملکی و یارانش نتوانستند پایگاهی منسجم در بین مردم ایران کسب کنند اما چنانچه خواهیم دید در اوایل دهه 1960 گرایشات سوسیالیستی مستقل آنان نقش مهمی در ایجاد کنفدراسیون دانشجویان در اروپا داشت.(ص55)
حزب توده نتوانست نیروهای قابل ملاحظهای را که در اختیار داشت تجهیز کرده و به مقابله با کودتای 28 مرداد 1332 برخیزد کودتایی که حکومت مصدق را ساقط کرده و خیلی زود خود حزب توده یعنی کمونیستها را نیز در هم کوبید. میزان مسئوولیت شورویها در عدم تحرک و انفعال تودهایها در این برهه از تاریخ معاصر همچنان در پرده ابهام است. اما زمانی که ابعاد عظیم این شکست آشکار شد، رهبری حزب ناچار شد تا عدم حمایت فعالانه خود از دولت دکتر مصدق را مورد انتقاد قرار دهد. ولی این انتقاد از خود بسیار دیر، یعنی در سال 1336 و در تبعید انجام شد.(ص56)
قشر نخبگان سنتی (یعنی روحانیون) پس از سقوط رضاشاه موفق شدند برخی از امتیازات و جایگاه گذشته خود را مجدداً اشغال کنند. در این زمان، آیتالله سیدحسین بروجردی(ره) که بزرگترین رهبر مذهبی مردم ایران به شمار میآمد، نهادهای سیاسی و مذهبی کشور را در مسیری محافظهکارانه هدایت میکرد. در سال 1328 آیتالله بروجردی بیش از 2000 طلبه را در مدرسه فیضیه جمع و آنان را از دخالت مستقیم در امور سیاسی و از جمله عضویت در احزاب سیاسی منع کرد. به رغم اتخاذ چنین تصمیمی، مبارزات ملی شدن صنعت نفت همه کشور را به تحرک آورده و به مواردی از دخالت مذهبیون در سیاست انجامید که مهمترین آنان به فعالیتهای آیتالله سیدابوالقاسم کاشانی و گروه فدائیان اسلام مربوط میشود.(صص57-56)
فصل دوم: خاستگاه جنبش دانشجویی در ایران و خارج تا سالهای پایانی دهه 1330
سه سازمان مستقل دانشجویی در خارج از کشور در سالهای پس از جنگ جهانی دوم مورد بررسی قرار میگیرد که در سال 1962 با پیوستن به یکدیگر کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، اتحادیه ملی را تشکیل دادند. این سه گروه عبارت بودند از کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا، سازمان دانشجویان دانشگاه تهران، و سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا.(ص59)
در سالهای پس از جنگ دوم جهانی، تنها مؤسسه آموزش عالی کشور یعنی دانشگاه تهران تحت سلطه کامل سیاسی حزب توده درآمده بود. در سال 1943 تعدادی از مدارس عالی فنی و نیز دانشکده الهیات تحت یک واحد اداری مشترک درآمدند و دانشگاه تهران را تشکیل دادند. در دوران رضا شاه دانشگاه شدیداً تحت کنترل بود، اما در سالهای 54-1942 که ریاست دانشگاه برعهده علیاکبر سیاسی قرار گرفت، فعالیتهای سیاسی اوج گرفت.(ص60)
در اوت 1946، حزب توده در کنگره اتحادیه بینالملل دانشجویان (IUS) شرکت کرد. این اتحادیه به دنبال پیروزی متفقین در جنگ جهانی دوم و به صورت یک سازمان جهانی دانشجویی کشورهای مختلف شکل گرفته بود. مقر اتحادیه بینالملل در پراگ چکسلواکی بود.(ص61)
در اواخر همان سال، اتحادیههای ملی دانشجویی آمریکا و اکثر کشورهای اروپایی اتحادیه بینالملل را ترک کردند و در سال 1952 با نظارت کشورهای اسکاندیناوی سازمان رقیب دیگری به نام «کنفرانس بینالمللی دانشجویی، دبیرخانه هماهنگ کننده» یا به طور اختصار ISC/COSEC را تشکیل دادند. هر دوی این تشکیلات دانشجویی چنان که در فصلهای بعد ملاحظه خواهد شد در طول دهه 1960، با جنبش دانشجویان ایرانی در ارتباط بودند.(ص62)
در اواخر دهه 1320 و در اوایل سالهای دهه بعد دانشجویان هوادار حزب توده، همچنان سلطه و نفوذ خود را بر دانشگاه تهران حفظ کردند... برای مقابله با این حضور گسترده و ناگهانی دانشجویان تودهای بود که اولین انجمن اسلامی دانشجویان در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران در سال 1323 تشکیل شد. مهدی بازرگان، محمود طالقانی و یدالله سحابی از رهبران آن بودند. ولی فعالیتهای انجمن عمدتاً مذهبی بود و انجمن سعی داشت تا آنچه را که تبلیغات ضداسلامی دانشجویان تودهای و بهایی میدانست، خنثی نماید.(صص64-63)
در دوران نخستوزیری مصدق و از طریق هواداران جبهه ملی بود که قدرت بلامنازع تودهایها در میان دانشجویان دانشگاههای کشور به مبارزه طلبیده شد. در سالهای 32-1330 جبهه ملی نشریه ارگانی با عنوان دانشجویان ایران منتشر میکرد. در سال 1332 جبهه ملی به ویژه شاخه سوسیالیستی آن با چیرگی حزب توده بر دانشگاه تهران به مقابله برخاست. آخرین شماره دانشجویان ایران ماه تیر 1332 منتشر شد و پس از کودتای 28 مرداد انتشار آن متوقف شد.(ص64)
واقعه 16 آذر نمایانگر عکسالعمل رژیم نسبت به فعالیتهای سیاسی دانشجویان بود، به نشانه آن که هر عمل مخالفی در آینده نیز به همین شدت سرکوب خواهد شد. دیری نگذشت که شبکه سیاسی و نظامی حزب توده نابود شد و جبهه ملی که پیشتر از هم پاشیده بود در این زمان کاملاً از حرکت ایستاد. در سال 57- 1956 با همکاری سی.آی.ا، سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) به عنوان پلیس سیاسی که مسئول سرکوب و مهار نیروهای مخالف بود، ایجاد شد. تقریباً هفت سال کشور اجباراً در یک رکود سیاسی مطلق فرو رفت.(صص66-65)
حاجسید جوادی مجلهای به نام اندیشه که حاوی سی تا چهل صفحه دستنویس بود منتشر کرد. او همراه با سایر هواداران نیروی سوم از طریق محمدعلی خنجی که دانشجوی اقتصاد در پاریس بود با گروه خلیل ملکی در ایران ارتباط داشتند و با دانشجویان تودهای انجمن دانشجویان ایرانی در پاریس مخالفت میکردند. برای نمونه هنگامی که دولت مصدق در اثر بحران مالی ناچار شد تا هزینه تحصیلی دانشجویان در خارج از کشور را با ارزی بالاتر از نرخ پایین دولتی تأمین نماید، دانشجویان تودهای در سفارت ایران دست به تظاهرات زدند و در نتیجه با دانشجویان طرفدار مصدق از جمله حاج سیدجوادی که در آنجا حضور داشت درگیر شدند.(ص67)
در 21 ژوئن 1952 دانشجویان غیرتودهای سازمان خود را قانوناً، با عنوان رسمی «اتحادیه دانشجویان ایرانی در فرانسه» به ثبت رساندند. طبق اساسنامه اتحادیه اهداف زیر در دستور کار قرار داشتند: 1. اعتلای علائق تحصیلی دانشجویان ایرانی در فرانسه 2. گسترش روابط آنان با دانشجویان سایر کشورها. 3. آشنا کردن مردم فرانسه با فرهنگ و تمدن ایرانی و بالعکس. در این اساسنامه از مضامین سیاسی و مذهبی نشان آشکاری به چشم نمیخورد... بعدها وقتی که اتحادیه دانشجویان ایرانی در فرانسه به کنفدراسیون پیوست، اساسنامه فوق با تغییراتی با اساسنامه کنفدراسیون تطبیق داده شد.(ص68)
به گفته خانلری، امیرعباس هویدا که بعدها نخستوزیر ایران شد و برادرش فریدون که در دهه 1970 دارای مشاغل بالای دیپلماتیک بودند، در این دوران در پاریس درس میخواندند و از هواداران حزب توده بودند. اما سازمان دانشجویی تحت کنترل تودهایها بیشتر فعالیتهای خود را بر بورس تحصیلی، تهیه مسکن یا برنامههای فرهنگی از قبیل جشن نوروز یا مهرگان متمرکز کرده بود.(ص69)
در سال 1958 فعالیتهای دانشجویان ایرانی در فرانسه دوره جدیدی را آغاز کرد. برای فعال کردن اتحادیه دانشجویان ایرانی، 12 نفر از اعضای آن با یکدیگر ملاقات و یک هیئت اجرایی پنج نفره را انتخاب کردند... سرانجام تماسهایی با دانشجویان ایرانی در انگلستان، آلمان غربی، سویس، اطریش، ایتالیا و بلژیک برقرار شد. در ماه مه 1959 نامه پارسی به عنوان ارگان رسمی دانشجویان ایرانی در اروپا انتشار یافت. فعالین دانشجویی جامعه سوسیالیستها مثل امیر پیشداد، ناصر پاکدامن و منوچهر هزارخانی، اتحادیه دانشجویان ایرانی در فرانسه را جانی دوباره بخشیدند.(صص71-70)
مقالههای شماره اول مجله [نامه پارسی] بیشتر از فرانسه و انگلستان رسیده بود... پاکدامن، آموزش و پرورش را از دیدگاه جامعهشناسی مورد مطالعه قرار داده بود و یادآور شد که بیش از 85 الی 90 درصد جامعه ایرانی بیسوادند و پس از بحث و بررسی دقیق عوامل بیسوادی و آمار گوناگون، پیشنهاد کرد که ضروریست تا همه مردان و زنانی که دارای دیپلم دبیرستان هستند، مدت دو سال به بیسوادان آموزش دهند.(ص73)
در این زمان نگرش مثبت اداره سرپرستی کل دانشجویان نسبت به نامه پارسی و دستاندرکارانش تغییر کرد. تفضلی که پیشتر قول حمایتهای مالی از نامه پارسی را داده بود، خود دستاندرکار انتشار مجله رقیب دیگری به نام ایران ما شد، که در ایران چاپ و به خارج ارسال میشد. در اوایل سال 1960 تفضلی به پاکدامن گفت که توافق قبلی آنان به پایان رسیده است.(ص75)
شاخه دوم و بسیار مهم آنچه بعدها کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا نام گرفت در انگلستان تشکیل شد... در سال 1955 کنسولگری بریتانیا اعلام کرد که 90 دانشجو و دانشآموز ایرانی در مدارس و دانشگاههای انگلیس مشغول به تحصیل هستند. در سال 1957 این رقم به 620 نفر افزایش پیدا کرد و در 1967 به 1500 نفر رسید. یک انجمن دانشجویی ایرانی پیش از جنگ دوم جهانی در منچستر و انجمن ایرانی دیگر نیز به سرپرستی لرد باتم وجود داشت... «انجمن دانشجویان ایرانی در انگلستان» مستقر در لندن که به «انجمن لندن» شهرت داشت پس از جنگ به وجود آمد و سفیر ایران ریاست آن را برعهده داشت و با «انجمن ایرانی» نیز مرتبط بود. در اواخر سالهای 1950 دانشجویان مخالف نیز چند محفل تشکیل دادند و رهبری محافظهکار انجمن لندن را به مبارزه طلبیدند. در بین این فعالین از منوچهر ثابتیان، حسن رسولی، پرویز اوصیا، امیرطاهری و پرویز نیکخواه میتوان نام برد.(صص77-76)
در سال 1959 ثابتیان عازم پراگ شد تا در جلسه سالیانه اتحادیه بینالمللی دانشجویان حضور یابد. در آنجا با بابک امیرخسروی سرپرست سازمان دانشجویان دانشگاه تهران (در تبعید) ملاقات کرد و آنها درباره ایجاد یک سازمان دانشجویی مستقل در اروپا با یکدیگر به بحث و تبادل نظر نشستند... او سپس به لایپزیگ در آلمان شرقی رفت. با بعضی از اعضای کمیته مرکزی حزب توده در محل اقامتشان در هتل آستوریا ملاقات کرد. رهبری حزب با فکر تشکیل یک سازمان دانشجویی در اروپا نظر موافقی نداشتند مگر آنکه چنین سازمانی تحت کنترل آنان باشد.(ص78)
انجمن دانشجویان ایرانی در انگلستان در اواخر سال 1957 یا اوایل 1958 شروع به انتشار نشریه ماهانهای به نام پژوهش کرد. حمید عنایت، حمید محامدی و مهرداد بهار جزو شورای نویسندگان بودند. پژوهش مستقل بود ولی با احتیاط حرکت میکرد. برای مثال شماره هفتم نشریه در سال 1958 طی مقالهای از دفتر سرپرستی دانشجویان به دلیل قطع کمکهای مالی به دانشجویان که با افراد غیرایرانی ازدواج میکردند، انتقاد کرد.(ص79)
در طول دهه 1950 جمهوری فدرال آلمان و شهر برلین غربی به صورت بزرگترین تجمع دانشجویان ایرانی خارج از کشور درآمد. سازمانی وابسته به حزب توده به نام «سازمان دانشجویان ایرانی مقیم آلمان» در این زمان وجود داشت و نشریه ماهانهای به نام سِداما منتشر میکرد.(ص80)
طبق سند مورخ نهم ژوئیه 1960، نمایندگانی از ده سازمان دانشجویی در آلمان در ماه اوت 1960 با یکدیگر ملاقات کردند تا در یک فدراسیون با هم متحد شده و در ژانویه 1961 به اولین کنگره اروپایی کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در لندن ملحق شوند.(ص81)
در این دوران سرسختترین رقیب حزب توده جامعه سوسیالیستها بود که در اواخر سال 1950 حضور نسبتاً سازمان یافتهای در فرانسه، انگلستان و اطریش داشت و به طور منظم علیه حزب توده مبارزه میکرد. حزب توده نه به طور آشکار بلکه از درون و به ویژه در بین هوادارانش در اروپای غربی که دیگر گرایشی به کمیته مرکزی نداشتند دچار تشتت و اختلاف نظر شدیدی بود. مجید زربخش یک نمونه از مخالفین درون حزب بود که در سال 1960 وارد آلمان شد.(ص82)
ظهور شبکهای مستقل از دانشجویان ایرانی در اروپا فرصت مناسبی بود برای دانشجویان ناراضی حزب توده که با یکدیگر و نیز رقبای سیاسی خود تماس برقرار نمایند و این دلیل دیگری بود برای رهبران حزب توده که نسبت به تشکیل کنفدراسیون در اروپا نگران باشند. زمانی که کنفدراسیون با پویایی و انگیزههای درونی خود پای به عرصه وجود نهاد، شرکت هواداران دانشجوی حزب توده در آن و نیز فاصلهگیری بیشتر آنان از حزب اجتنابناپذیر شد.(صص83-82)
در فاصله روزهای 15 و 18 آوریل 1960، نمایندگان سازمانهای دانشجویان ایرانی در فرانسه، آلمان و بریتانیا در هایدلبرگ آلمان غربی گردهم آمده و در نتیجه ادغام سازمانهای خود «کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی در اروپا» را به وجود آوردند. طبق گفته منوچهر هزارخانی اندیشه تشکیل یک سازمان دانشجویی سراسری در اروپا اولین بار در اتحادیه دانشجویان فرانسوی طرحریزی شد... در کنگره هایدلبرگ پنج نماینده از بریتانیا به نامهای حسن رسولی، منوچهر ثابتیان، شیرین مهدوی، ژیلا سیاسی و ظروفچیان حضور داشتند. نمایندگان آلمان عبارت بودند از منوچهر آشتیانی و علی شیرازی از هایدلبرگ. هزارخانی تنها نمایندهای بود که از فرانسه در کنگره حضور داشت. مجموعاً 12 یا 13 نماینده در کنگره هایدلبرگ شرکت داشتند و اعضای جامعه سوسیالیستها، از نمایندگان تودهای حضور قویتری داشتند.(صص84-83)
سند مصوبه کنگره هایدلبرگ مختصر و مفید بود. این سند ساختار اصلی و اهداف سازمان را مشخص میکرد. ابهام سیاسی آن به نظر عمدی میرسد زیرا فعالین سازمان نمیخواستند در این مرحله برای رژیم حساسیت ایجاد کرده و یا مابین گروههای مختلف اپوزیسیون اختلافنظر بیندازند.(ص86)
در سال 1960 یک سازمان مستقل دانشجویی ایرانی نیز در ایالات متحده ظاهر شد. سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا در سال 1952 توسط سفارت ایران در آمریکا و نیز «دوستان آمریکایی خاورمیانه» در شهر مادیسون، ویسکانسین تأسیس شده بود. «دوستان آمریکایی خاورمیانه» در سال 1951 ظاهراً با نیات «انساندوستانه» تأسیس شد... این نهاد یک «سازمان پوششی» بود که هزینه آن را بخش سازمانهای بینالمللی سیا تأمین میکرد، یعنی ادارهای که از طریق آن سازمان سیا در مهار اتحادیههای کارگری و گروههای دانشجویی کشورهای دیگر با شورویها رقابت میکرد... در سال 1953 درست وقتی که سازمان سیا سرنگونی مصدق را تدارک میدید شعبه «دوستان آمریکایی خاورمیانه» در تهران تأسیس شد... در عین حال از سازمانهایی مثل «انجمن ایران و آمریکا» یا سازمان پیشاهنگی پسران تهران و یا باشگاه داینرز، کلوپ روتاری در ایران حمایت میکرد.(صص87-86)
علی محمد (شاهین) فاطمی خواهرزاده یکی از چهرههای سرشناس جبهه ملی حسین فاطمی در اوت 1958 شروع به انتشار ایراننامه کرد. او در سال 1954 به ایالات متحده آمد و تا سال 1958 فعالیتهای سیاسی نداشت... او سپس در جریانات سیاسی فعال شد و در بین سالهای 63-1961 به ریاست سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا انتخاب شد. فاطمی و دیگر اعضاء ناراضی سازمان دانشجویان مانند صادق قطبزاده و محمد نخشب در نیویورک گروهی به نام سازمان دانشجویان ایرانی را پایهگذاری کردند... قطبزاده از یک خانواده بازاری ثروتمند و عضو انجمن دانشجویان مسلمان بود که در 1958 به ایالات متحده آمده بود. نخشب نیز یکی از بنیانگذاران انجمن سوسیالیستهای خداپرست و نیز حزب مردم ایران بود... در اوایل دهه 1960 مساعی خود را بر تبلیغات مذهبی اسلامی در آمریکا متمرکز کرد.(ص89)
در این زمان گروه دانشجویی مستقل ایرانی دیگری در اطراف مجله پندار که به زبان انگلیسی و با کیفیتی حرفهای به چاپ میرسید بوجود آمده بود. یک محفل دانشجویی ایرانی و آمریکایی از ناحیه نیوانگلند با پندار همکاری میکردند، سردبیر این مجله مجید تهرانیان بود که با همکاری روی- پرویز متحده که بعدها از محققین برجسته ایرانشناسی شد، مجله فوق را اداره میکردند... سرمقاله شماره بهار 1960 پندار اظهار امیدواری کرد که اردشیر زاهدی سفیر ایران در آمریکا به مشکلات 4000 دانشجوی ایرانی در ایالات متحد توجه جدی کند... در همین شماره پندار نامهای از طرف زاهدی چاپ شده بود که در آن ضمن قبول مشکلات و «انتقادات منطقی» مجله پندار وعده داده شده که نیازهای دانشجویان را جداً مورد بررسی قرار دهد. در عین حال همان شماره مجله پندار در بخش بررسی و نقد کتاب که توسط مجید تهرانیان نوشته شده بود «اتحاد ملی» تحمیل شده توسط خاندان پهلوی را «ریاکارانه» توصیف کرد و نهضت ملی کردن صنعت نفت و نیز تلاش برای احیای قانون اساسی را مورد ستایش قرار داد.(صص91-90)
در گردهمایی ایپسیلانی علیمحمد فاطمی که به سیاستهای انتخاباتی و پارلمانی مسلط بود، موفق شد با اکثریت کوچکی به ریاست موقت کنگره برگزیده شود. نخشب و دیگر مخالفان به سرپرستی کمیتههای مختلف انتخاب شدند. اردشیر زاهدی نیز در این جلسه شرکت داشت و طی یک سخنرانی ضمن اشاره به وقایع مرداد 1332 آن را «قیام ملی» به حساب آورد که در این موقع با اعتراض مخالفان مواجه شد. او سخنانش را با عصبانیت تمام کرد و ضمن ترک جلسه در حالی که هنوز میکروفون باز بود، صدای زاهدی بگوش رسید که به یکی از مشاورانش میگفت: «به این حرامزادهها دیگر چیزی ندهید»... یک هیئت رهبری جدید برای سال 1960 انتخاب شد که مرکب از صادق قطبزاده (منشی ثبت گزارشات) منصور صدری (خزانهدار) مجید تهرانیان (معاون رئیس)، کیوان طبری (منشی ارتباطات) و علیمحمد فاطمی (رئیس) بود. محمد نخشب نیز به سردبیری نشریه دانشجو انتخاب شد.(ص93)
اردشیر زاهدی باز هم سعی کرد با ترفندی دیگر سازمان دانشجویان ایرانی را تحت کنترل آورد. او رهبری جدید را به ضیافت نهاری در سفارت ایران دعوت کرد. وقتی که فاطمی و قطبزاده وارد شدند، زاهدی بار دیگر دچار احساسات تند و تیزی شد و خطاب به فاطمی گفت که ما دو نفر از نظر سیاسی با هم کنار میآییم و از طرفی ما با هم فامیل هستیم؛ اما قطبزاده- که زاهدی ناسزایی نیز نثارش کرد- میبایست جلسه را ترک کند. فاطمی نسبت به این حرکات اعتراض کرد و ملاقات بدون نتیجه به پایان رسید... زاهدی دستور داد گذرنامههای فاطمی و قطبزاده دیگر تمدید نشود و بدین ترتیب دفاع از این دو بصورت یکی از خواستهای عاجل اپوزیسیون دانشجویی در آمریکا، اروپا و ایران درآمد... سفارت ایران و «دوستان آمریکایی خاورمیانه» حمایت مالی و سیاسی از سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا را قطع کردند.(صص95-94)
فصل سوم: دانشجویان، پیشگامان اپوزیسیون در ایران، اروپا و ایالات متحده (62-1960)
در بین سالهای 41-1339 اپوزیسیون ایران به رهبری جبهه ملی دوم احیا شد. اکثر عناصر مبارز و فعال جبهه ملی را دانشجویان دانشگاه تهران و دانشآموزان دبیرستانهای تهران تشکیل میدادند. در همین سالها محافل دانشجویی نیمه سیاسی ایرانی در اروپا و ایالات متحده به گروههای سازمان یافته اپوزیسیون تبدیل شدند که عمدتاً همسو با جبهه ملی دوم و به ویژه در ارتباط با شاخه دانشجویی رادیکال آن قرار داشتند. بدین ترتیب کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا و سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا به سوی اتحاد با سازمان دانشجویان دانشگاه تهران که وابسته به جبهه ملی بود حرکت کردند.(ص97)
در سال 1339 رویدادهای جدید داخلی و بینالمللی به دور جدیدی از تحرک اپوزیسیون ایران انجامید. همسایگان و متحدین ایران در پیمان بغداد از نظر سیاسی متزلزل شده بودند. در سال 1958 کودتای نظامی در عراق دولت محافظهکار نوری سعید و حکومت سلطنتی آن کشور را سرنگون کرد. در ترکیه دولت عدنان مندرس که با ناآرامیها و تظاهرات دانشجویان مواجه بود، دانشگاهها را بست و حکومت نظامی اعلام کرد، اما سرانجام در اثر کودتای نظامی ماه مه 1960 سرنگون شد. در ایران نیز وضعیت حکومت سلطنتی نسبت به دوران پس از کودتای 28 مرداد متزلزلتر به نظر میرسید... همچنین در اواخر سالهای دهه 1330 ناآرامیهای کارگری و اعتصابات، از جمله تظاهرات کارگران کورهپزخانهها و رانندگان تاکسی منجر به درگیریهای خشونتآمیزی شد.(ص98)
در رویارویی با این شرایط جدید، شاه سعی کرد تا تصویری انعطافپذیرتر از خود نشان دهد. او اعلام کرد که انتخابات تابستان 1339 مجلس آزادانه برگزار خواهد شد. ولی در حقیقت همانطور که در دوران پس از کودتای 28 مرداد عمل شده بود انتخابات به گونهای برنامهریزی و اجراء شد که نتایج دلخواه حکومت را به همراه داشت... «نتایج تقلب در انتخابات آشکارتر از آن بود که بتوان پنهان کرد.» این وضعیت سبب شد تا این احساس در داخل و خارج ایران به وجود آید که «نارضایتی عمومی» میتواند به «انفجاری همگانی» منجر گردد. شاه برای رفع بحران موجود از نمایندگان مجلس خواست تا به طور دستهجمعی استعفا دهند... به علت دستپاچگی دولت و قرار گرفتن آن در موضع تدافعی، محدودیتهای سیاسی تا حدودی برداشته شد و نیروهای اپوزیسیون آشکارا شروع به سازماندهی مجدد خود کردند.(ص99)
سازمانهایی که رسماً در جبهه ملی (دوم) حضور داشتند عبارت بودند از حزب ایران به رهبری اللهیار صالح و کریم سنجابی، حزب ملت ایران به رهبری داریوش فروهر، حزب مردم ایران و سرانجام حزب سوسیالیست محمدعلی خنجی. اعضای جناحهای ملی- مذهبی به رهبری مهدی بازرگان و آیتالله محمود طالقانی به صورت منفرد شرکت کردند، اما یکسال بعد نهضت آزادی ایران را به صورت یک سازمان مستقل تشکیل دادند... جبهه ملی دوم بیش از آنکه ائتلافی باشد از احزاب متحد حول یک برنامه سیاسی، مجموعهای بود از گروههایی با گرایشات مختلف سیاسی که علیه نقض قانون اساسی توسط رژیم موضع گرفته بودند. در مقایسه با جبهه ملی اول، جبهه ملی دوم به علت فقدان یک هدف مشترک روشن... تضعیف شده بود. علاوه بر این جبهه ملی دوم به دلیل درگیری در یک رشته تنشهای درونی در شرف فرسودگی بود.(ص100)
اولین گردهمایی علنی اپوزیسیون پس از کودتای 28 مرداد توسط دانشجویان هوادار جبهه ملی در 28 اردیبهشت 1340 در میدان جلالیه تهران برگزار شد. عباس شیبانی، از چهرههای سرشناس اپوزیسیون و دانشجوی رشته پزشکی دانشگاه تهران، سازماندهنده اصلی این گردهمایی بود. او پیشتر در حمایت از مصر پس از جنگ 1956 سوئز تظاهراتی دانشجویی را رهبری کرده بود. اینگونه تحولات در داخل کشور همراه شد با تغییر در سیاست خارجی آمریکا تحت ریاست جمهوری کندی که مبتکر اصلاحات سیاسی- اقتصادی در کشورهای توسعه نیافته بود.(ص101)
طبق گفته آرمین مایر که در 1965 سفیر ایالات متحده در ایران شد، کندی فکر میکرد رژیم ایران ممکن است سقوط کند، مگر آنکه یک کمک مالی 35 میلیون دلاری جهت انجام اصلاحاتی که توسط یک نخستوزیر متکی به آمریکا انجام گیرد، ارائه شود. اینها پسزمینهها و علل نخستوزیری علی امینی بودند... هرچند بعدها رژیم شاه سعی کرد روی کار آمدن امینی را به صورت طرحی تحمیلی ولی شکست خورده جهت اعمال نفوذ آمریکا جلوه دهد. مثلاً شاه در آخرین کتابش پاسخ به تاریخ میگوید که در 1961 دولت کندی برای انتخاب علی امینی به نخستوزیری به منظور اجرای اصلاحات وی را «تحت فشار» قرار داده بود.(ص103)
در فاصله ششم تا نهم ژانویه 1961، کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا، اولین کنگره خود را در محل اتحادیه دانشجویی دانشگاه لندن برگزار کرد. در این کنگره نمایندگان نوزده سازمان و از جمله انجمنهای جدید در بریتانیا، آلمان و فرانسه و نیز اعضای جدیدی از کشورهای اطریش و سویس حضور یافتند.(ص104)
کنگره 1961 کنفدراسیون، پنج عضو هیئت دبیران را انتخاب کرد: منوچهر ثابتیان، حمید عنایت، محسن رضوانی، مهرداد بهار و ژیلا سیاسی. این در حقیقت همان هیئت دبیران فدراسیون انگلستان بود که دومین کنگره خود را به طور همزمان با کنگره کنفدراسیون در روزهای دوم و پنجم ژانویه 1961 برگزار کرد.(ص107)
در زمستان 1961 با روی کار آمدن دولت کندی در ایالات متحده، بحران سیاسی در ایران شدت گرفت. حمایت شاه از نامزدی ریچارد نیکسون جمهوریخواه در انتخابات ریاستجمهوری سال 1960 باعث تشنج بیشتری بین شاه، کندی و دموکراتها شد... وقتی نتایج انتخابات مجدد مجلس بیستم در ایران اعلام شد روشن گردید که به رغم جلوگیری از شرکت اپوزیسیون واقعی، از جمله جبهه ملی، باز هم در انتخابات تقلب صورت گرفته است. در این زمان جنبش اعتراضی سراسری وسیعی با ابتکار دانشجویان دانشگاه و محصلین مدارس در ایران و با حمایت کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا و سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا به حرکت درآمد.(ص110)
اولین گردهمایی اپوزیسیون تازه جان گرفته کشور با همت «دانشجویان هوادار جبهه ملی» در اردیبهشت 1339 شکل گرفت. موفقیت نسبی این گردهمایی باعث شد تا سازماندهندگان آن به سرعت تظاهراتی را در مقابل مجلس برپا دارند، اعلامیههایی در تهران توزیع و به اطلاع همگان رسانده شد که این گردهمایی در 10 شهریور صورت میگیرد. دولت گردهمایی را ممنوع اعلام کرد و رهبری جبهه ملی دوم نیز به این منع گردن نهاد. در 13 شهریور گردهمایی دیگر و این بار نیز در جلالیه برگزار شد. نیروهای امنیتی منطقه را تحت محاصره کامل خود داشتند.(ص111)
حرکت اعتراض بعدی مربوط میشود به اولین بزرگداشت رسمی روز دانشجو (16 آذر) که پس از تشکیل سازمان دانشجویان دانشگاه تهران توسط کمیته رهبری(کمیته دانشگاهی جبهه ملی) صورت گرفت. اعضاء این کمیته عبارت بودند از هوشنگ کشاورز، حسن پارسا، حبیبالله پیمان، هاشم صباغیان و ذوالنور همه اعضای این کمیته بازداشت و تا فروردین ماه در زندان ماندند.(صص112-111)
در بهمن 1339، 400 دانشجو در محوطه دانشگاه تهران متحصن شدند و نسبت به تقلب در انتخابات مجلس اعتراض و تقاضای آزادی رهبران دستگیر شده سازمان دانشجویان دانشگاه تهران و 160 دانشجوی زندانی را کردند. دانشگاه تهران سه روز تحت محاصره پلیس بود و پلیس مانع از آن میشد تا مردم به دانشجویان نزدیک شوند و یا غذایی به آنان برسانند. در 9 بهمن، دانشگاه تعطیل شد، اما تظاهرات به دانشگاههای تبریز و مشهد گسترش یافت.(ص112)
تشکیل سازمان دانشجویان دانشگاه تهران و تحرک ناگهانی جنبش دانشجویی در ایران انگیزه بزرگی در سازماندهی و تحرک دانشجویان ایرانی خارج از کشور شد. در 19 فوریه 1961 چند صدتن از دانشجویان ایرانی در هایدپارک لندن گرد هم آمدند. منوچهر ثابتیان و نوزاد خواستار آزادی زندانیان دانشجو در ایران و انتخابات آزاد شدند و سخنران دیگری، حسین امامی، قتل پاتریس لومومبا، رهبر ضد استعماری کنگو را محکوم کرد.(ص114)
در 12 اردیبهشت 1340 معلمان تهران تظاهراتی در مقابل مجلس برگزار و طی آن خواستار افزایش حقوق خود شدند. شرکت مبارزهجویانه دانشآموزان دبیرستانها و دانشجویان دانشگاه تظاهرات معلمان را به اعتراضی سراسری و خشونتبار علیه دولت بدل کرد. پلیس بروی جمعیت تظاهرکننده آتش گشود و یک معلم به نام دکتر خانعلی کشته شد... دولت شریفامامی به دنبال تظاهرات بیشتر و پس از نیاوردن رأی اعتماد در مجلس سقوط کرد. بدین طریق شاه در همان ماه دکتر علی امینی را نخستوزیر کرد. محمد درخشش رهبر معلمان اعتصابی به عنوان وزیر آموزش و پرورش وارد کابینه شد... اولین و آخرین گردهمایی جبهه ملی دوم در 28 اردیبهشت در میدان جلالیه و با حضور 80000 شرکت کننده برگزار شد.(ص115)
همسویی کنفدراسیون و جبهه ملی دوم نتیجه ظهور ناگهانی، سازمان یافته و قدرتمند جبهه ملی در جنبش دانشجویان خارج از کشور بود. وقایع ایران الهامبخش هواداران جبهه ملی در اروپا و باعث تشدید فعالیتهای آنان در طول سال 1961شد. مرکز فعالیتهای جبهه ملی در آن دوران مونیخ آلمان بود که جمعیت نسبتاً زیادی از دانشجویان ایرانی را در خود داشت. خسرو قشقایی در اوایل 1961 در مونیخ شروع به انتشار مجله باخترامروز کرد و این نشریه به صورت ارگان رسمی دانشجویان ایرانی جبهه ملی در خارج از کشور درآمد. اگرچه عناصر متمایل به حزب توده مثل مهدی خانباباتهرانی با این نشریه همکاری میکردند.(صص117-116)
یک مرکز دیگر فعالیت جبهه ملی پاریس بود، جایی که سازمان دانشجویان ایرانی وابسته به جبهه ملی در فرانسه در سال 1961 شکل گرفت. ارگان این جریان نشریه سازمان دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه بود که علی شریعتی سردبیری آن را بر عهده داشت و به جناح چپ جبهه ملی دوم متمایل بود... در سال 1962 شاخه برونمرزی نهضت آزادی ایران را پایهگذاری کرد.(ص117)
تحولات تدریجی اپوزیسیون درون سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا را میتوان در نشریات پندار و دانشجویی پی گرفت. سرمقالهای با عنوان «در دفاع از آزادی» که در نشریه پندار و در پاییز- زمستان 61-1960 به چاپ رسید به تقاضای انحلال انتخابات فرمایشی دوره بیستم مجلس شورای ملی و برگزاری یک انتخابات «آزاد و منصفانه» اختصاص داشت.(ص119)
انجمن دانشجویی دیگری نیز در شمال کالیفرنیا وجود داشت که رهبران آن در 1962 عبارت بودند از مصطفی چمران و حسن لباسچی که ریاست انجمن را برعهده داشت. لباسچی عضو جبهه ملی بود و از فعالین سیاسی جبهه ملی باقی ماند. چمران از دوران دانشجویی خود در دانشگاه تهران در دهه 1330 با گروههای اسلامی جبهه ملی ارتباط داشت. چمران با بورس دولتی به ایالات متحده آمد و در رشته مهندسی برق از دانشگاه برکلی کالیفرنیا درجه دکترا گرفت و در دوران اقامتش در کالیفرنیا در اوایل سال 1960 انجمن دانشجویان مسلمان را پایهگذاری و رهبری آنرا برعهده گرفت.(ص120)
در زمستان 1961، سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا تظاهرات گستردهای را در مقابل مقر سازمان ملل متحد در نیویورک و در سایر نقاط ایالات متحده سازماندهی و از دانشجویان ایرانی مخالف رژیم حمایت کرد... در تلگرافی که از جانب کمیته اجرایی سازمان دانشجویی مینیاپولیس، ایالت مینهسوتا به کندی ارسال شده بود، «وی رهبر جهانآزاد» خوانده شده و از او تقاضا شده بود تا هرگونه شک و شبههای را که در رابطه با خطمشی ایالات متحده در مقابل اختناق در ایران وجود دارد برطرف نماید؛ به ویژه آنکه «ایدئولوژی دیگری برای جلب اعتماد مردم ایران به میدان مبارزه آمده است».(صص121-120)
درگیری بین زاهدی و سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا بر سر پاسپورت فعالین نامبرده، سازمان را به تحرک آورد و باعث نزدیکتر شدن آن به کنفدراسیون اروپا شد. در ژوئن 1961، دوازده عضو کنفدراسیون در مقابل سفارت ایران در لندن تحصن و تقاضا کردند تا سفارت پاسپورتهای توقیف شده را تمدید کند.(ص121)
کارزار دفاع از قطبزاده و فاطمی و ممانعت از اخراج آنها از آمریکا نهایتاً موفقیتآمیز بود.(ص124)
مسئله بالاخره از طریق تقدیم دو لایحه مخصوص توسط هاریسون ویلیامز سناتور نیوجرسی به سنای ایالات متحده حل شد. این لوایح خواستار منع اخراج این دو دانشجو از ایالات متحده بودند. فاطمی همچنین از حمایت دادستان کل آمریکا رابرت کندی که شخصاً او را میشناخت برخوردار بود. در یک گردهمایی چهار روزه رهبران دانشجویان خارجی در آسپنِ کلرادو که توسط انجمن ملی دانشجویان ایالات متحده و به میزبانی رابرت کندی برگزار شده بود، دادستان کل با فاطمی که در این جلسه حضور داشت ملاقات کرده و از وی پرسید که آیا گزارشهای مربوط به کمونیست بودن او درست هستند یا نه. فاطمی صحت این گزارشات را انکار کرد و کندی گفت که در این باره تحقیق خواهد کرد و اگر فاطمی دروغ گفته باشد «با لگدی به پشتش او را از ایالات متحده اخراج خواهد کرد» و اگر راست گفته باشد از حمایت او برخوردار خواهد شد.(صص124-125)
در مورد دریافت کمک از انجمن ملی دانشجویان ایالات متحده چند سال بعد معلوم شد که این سازمان با کمک سازمان سیا یا اداره اطلاعات مرکزی آمریکا اداره میشود. ولی در این دهه 1960 فعالین دانشجوی ایرانی و به ویژه هواداران جبهه ملی تصور میکردند که مؤسسه مزبور صرفاً یک تشکیلات لیبرال است و به همین جهت دلیلی نمیدیدند که کمکهای آنرا نپذیرند.(ص126)
فصل چهارم: کنفدراسیون دانشجویان و محصلین ایرانی، اتحادیه ملی
کنفدراسیون دانشجویان و محصلین ایرانی یا اتحادیه ملی در ژانویه 1962 در پاریس پایهگذاری شد. این تشکیلات رسماً مورد تأیید سازمان دانشجویان دانشگاه تهران یعنی تنها سازمان دانشجویی با پایگاه تودهای در داخل کشور قرار گرفت. بدین ترتیب کنفدراسیون خود را نماینده همه دانشجویان ایرانی اعم از داخل یا خارج کشور اعلام کرد.(ص127)
دومین کنگره کنفدراسیون اروپایی که در عین حال کنگره مؤسس کنفدراسیون جهانی نیز بود از اول تا پنجم ژانویه 1962 در پاریس برگزار شد. هیئت دبیران سال 1961 کنفدراسیون اروپائی مسئول برگزاری این کنگره بودند اما اکنون هدف کنفدراسیون اروپائی عبارت بود از تأسیس سازمان واحدی برای همه محصلین و دانشجویان ایرانی در داخل و خارج کشور یا به عبارت دیگر، اتحادیهای ملّی. به همین جهت هیئت دبیران کنفدراسیون اروپائی طی پیامی ویژه «دانشجویان و محصلین دانشگاهها و دبیرستانها» را خطاب قرار داده و از آنان خواستند نمایندگان رسمی خود را به کنگره 1962 پاریس اعزام دارند تا این گردهمایی منجر به تشکیل «اتحادیه ملی» همه دانشجویان ایرانی گردد.(ص128)
در کنگره پاریس سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا به عنوان شاخهای جدید و مهم با اعزام دو نماینده به کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا ملحق شد... سازمان دانشجویان دانشگاه تهران نتوانست نمایندهای بفرستد اما طی پیامی به کنگره پاریس حمایت خود را از آن اعلام کرد و دیری نپائید که کنفدراسیون را رسماً به عنوان اتحادیه ملی دانشجویان ایران مورد تأیید قرار داد.(ص129)
انشعاب عمدهای که در این کنگره، یعنی از همان آغاز تشکیل کنفدراسیون روی داد بیانگر موازنه نیروهای سیاسی درون این سازمان جدید بود. ائتلاف عملی نیروهای پیشین در کنفدراسیون اروپایی که بین هواداران جامعه سوسیالیستها و تودهایها، با ظهور ناگهانی و قدرتمندانه هواداران جبهه ملی در کنگره پاریس، برهم خورد کشمکشها و درگیریهای سیاسی در نخستین روز کنگره آغاز شد یعنی وقتی که منوچهر ثابتیان عضو هیئت دبیران سال گذشته گزارش پیوستن کنفدراسیون اروپایی به دو سازمان بینالمللی دانشجویی رقیب یعنی کنفرانس بینالمللی دانشجویی و اتحادیه بینالمللی دانشجویان را قرائت کرد... این تحولات مورد استقبال عناصر غیرتودهای در کنگره پاریس واقع نشد، آنها یادآوری کردند که اتحادیه بینالمللی دانشجویان قبلاً یک سازمان ایرانی دیگر، یعنی سازمان دانشجویی دانشگاه تهران (هوادار حزب توده) را به عضویت پذیرفته است، بنابراین اگر قرار است کنفدراسیون تنها نماینده همه دانشجویان ایرانی باشد نمیتواند به تشکیلاتی که سازمانی رقیب را به عضویت پذیرفته است بپیوندد. مورد منازعه دیگر در کنفرانس پاریس این بود که جناح جبهه ملی که بر سازمان آمریکا تسلط کامل داشت خواهان آراء زیادی بود.(صص131-130)
کنگره تصمیم گرفت تا محل دبیرخانه خود را به نیویورک انتقال دهد چون قرار بر این شد که سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا و کنفدراسیون تا سال 1962 هیئت دبیران یکسانی با اعضایی به شرح زیر داشته باشند: فرجالله اردلان، مجید تهرانیان، علیمحمد فاطمی، صادق قطبزاده و حسن لباسچی. همچنین یک دفتر اجرایی در اروپا تأسیس شد... قرار بر این شد که محل دبیرخانه و محل دفتر اجرایی تا وقتی که کنفدراسیون بتواند دفتری دائمی در ایران تأسیس نماید، سالانه بین اروپا و آمریکا جابهجا شود.(ص134)
کنگره 1962 پاریس قطعنامه مفصلی را به تصویب رساند که نشانگر سیاستهای جناح حاکم بر کنگره، یعنی سیاست جبهه ملی بود. این قطعنامه، دولت ایران را به دلیل قطع کمک مالی به دانشجویان مورد حمله قرار داد و خواستار پیگیری و تعقیب مسئولان کشتار دانشجویان در شانزدهم آذر 1332 شد... قطعنامه خواستار آزادی دکتر مصدق شده که از او با عنوان «رهبر فرزانه و خردمند جنبش ملی ایران و مظهر مبارزات وطنپرستانه» نام برده شده است... تقاضاهای دیگری که توسط کنفدراسیون اروپایی پیشتر اعلام شده بود، بار دیگر تکرار شدند از جمله... پایان دادن به «سیاست درهای باز» که به نفع اقتصاد غرب است، خروج ایران از پیمانهای نظامی و اتخاذ خط مشیای غیرمتعهد در سیاست خارجی مثل سیاستی که کشورهای مصر، الجزایر، هندوستان، کوبا و غنا اتخاذ کردهاند... کنگره همچنین پیام ویژهای که مملو از بیان احساسات و تمجید از مصدق بود برای او فرستاد.(صص137-136)
بین خسرو قشقایی و اکثریت اعضای کنگره که نسبت به نفوذ حزب توده در مجله باختر امروز اعتراض داشتند اختلافنظر بروز کرد. آنها میخواستند تا نشریه مزبور تحت نظارت کنگره درآید. قشقایی در مقام مخالفت جلسه را ترک کرد. از این زمان به بعد تصمیم گرفته شد تا نشریه جدیدی به نام ایران آزاد به عنوان ارگان رسمی سازمانهای اروپایی جبهه ملی ایران منتشر شود. اولین شماره ایران آزاد به سردبیری علی شریعتی در نوامبر 1962 منتشر شد... بین جبهه ملی اروپایی و جبهه ملی دوم در ایران نیز ارتباط تشکیلاتی وجود نداشت، به جز در مواردی که پرویز ورجاوند ارتباطی نیمه رسمی با مهدی آذر در ایران برقرار میکرد.(ص138)
کنفدراسیون نه بدواً توسط حزب توده سازماندهی شد و نه هرگز تحت کنترل آن حزب قرار گرفت. برعکس، حزب توده در نشریات خود اغلب شکوه و شکایت میکرد که هرگز نتوانست به قول خودش «خط صحیح» را در جنبش دانشجویی خارج از کشور جا بیندازد.(ص140)
در سال 1963 جناح تودهای از نو در کنگره لوزان به کنفدراسیون پیوست اما به تدریج از نفوذ آنان کاسته شد تا آنکه در اوایل دهه 1970 دیگر ردپایی از حزب توده در کنفدراسیون به چشم نمیخورد و این حزب تأثیر مختصری بر روند کار کنفدراسیون دارد... در طول دهه 1960 حزب توده به گونهای ناموفق سعی کرد تا از طریق سیاست «حمایت و انتقاد» و ایجاد بحث و جدلهای گوناگون در کنفدراسیون اتحادیه ملی نفوذ کند.(صص141-140)
در طول زمستان 1340و بهار 1341 شورشهای دانشجویی در ایران به نقطه اوج خود رسیده بود. در 16 آذر 1340 «روز دانشجو» یک تظاهرات وسیع دانشجویی در دانشگاه تهران حدود15000 شرکت کننده را به خود جلب کرد. ابوالحسن بنیصدر در سخنرانی خود دانشجویان ایرانی در اروپا و آمریکا را به جهت حمایت از دوستان دانشجوی خود در ایران دعوت کرد... در اول بهمن 1340 نیروهای کماندویی ویژه وارد دانشگاه تهران شدند تا تظاهرات را درهم شکنند. صدها دانشجو مجروح و حدود دویست نفر نیز در بیمارستانها بستری شدند. رئیس دانشگاه و رؤسای دوازده دانشکده در مقام اعتراض استعفا دادند.(صص142-141)
به دنبال یورش ارتش به دانشگاه تهران، رهبران جبهه ملی دوم بازداشت شدند. سپس در پی ناآرامیهای بیشتر در تهران پلیس به روی تظاهرکنندگان آتش گشود و یک دانشآموز دبیرستان به نام مهدی کلهر را به قتل رساند. در این زمان حتی آیتالله بهبهانی رهبر روحانی قدرتمند ولی محافظهکار مذهبی ضمن ارسال تلگرافی به شاه از «وحشیگریها» علیه فرزندان این آب و خاک زبان به شکایت گشود و خواهان بازگشایی مجلس و انتخابات آزاد شد.(ص143)
در بیست و سوم ژانویه دانشجویان سفارت را [در واشنگتن] اشغال کردند اما بعداً پلیس سفارت را از چنگ آنان خارج کرد. روز بیست و ششم، تظاهرکنندگان یک بار دیگر به سوی سفارت به حرکت درآمدند ولی پلیس مانع از ورود آنان شد، دانشجویان به سوی ساختمان وزارت دادگستری به راه افتادند جایی که نماینده آنان مورد استقبال دادستان کل رابرت کندی قرار گرفت. او قول داد تا اوضاع و احوال ایران را مورد تحقیق و بررسی قرار دهد.(ص144)
در اواخر ژانویه، 500 دانشجو علیه دیدار امینی از لندن تظاهرات کردند و در ماه فوریه او با اعتراضات بیشتری در بن مواجه شد. فدراسیون بریتانیا، از امینی خواست تا در یک جلسه عمومی با نمایندگان فدراسیون ملاقات کند که البته نخستوزیر پاسخی به آن نداد. با این وجود اعتراضات دانشجویان در خارج اثرات قابل ملاحظهای بر جای گذاشت. در ایالات متحده، روزنامه واشنگتن پست خبر داد که به دلیل اعتراضات گسترده دانشجویی، سفیر ایران، اردشیر زاهدی جایش را به قدس نخعی داده است.(ص145)
در دهم آوریل 1962 شاه برای دیدار رسمی وارد ایالات متحده شد. او در فرودگاه بینالمللی نیویورک با تظاهرات دانشجویان ایرانی مواجه شد و به ناچار از درب خروج اضطراری خارج شد. اما تظاهرات در مقابل هتل والدورف آستوریا جایی که شاه اقامت کرده بود ادامه یافت. کنفدراسیون و سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا طی نامهای سرگشاده خطاب به پرزیدنت کندی، شاه را به عنوان رهبری غیرقانونی که «دستانش بخون مردم بیگناه ایران آلوده است» به باد حمله گرفتند.(ص146)
مصطفی چمران که در این زمان دوره دکترای خود را میگذرانید و در دانشگاه برکلی کالیفرنیا تدریس میکرد، به خاطر خدماتش به جنبش دانشجویی به عنوان اولین «عضو افتخاری دائمی» انجمن دانشجویان ایرانی ایالات متحده انتخاب شد. انجمن از نظر ساختار تشکیلاتی پنج منطقه جغرافیایی ایالات متحده را در برمیگرفت. شمال شرقی، شمال مرکزی، شمال غربی، جنوب شرقی و جنوب غربی.(ص147)
در سال 1962 کنفدراسیون بینالمللی دانشجویان حمایت و شهرت قابل توجهی در سطح بینالمللی به دست آورد. دهمین کنگره کنفرانس بینالمللی که از 27 ژوئن تا 8 ژوئیه 1962 در کبک کانادا برگزار شد، عضویت کنفدراسیون را با عنوان اتحادیه ملی دانشجویان ایرانی رسماً مورد تایید قرار داد. سه نماینده در این کنگره حضور یافتند و قطعنامه مفصلی که در این کنگره درباره ایران تهیه شد، بیانگر همه تقاضاهای سازمان دانشجویان دانشگاه تهران بود.(ص148)
کنفرانس بینالمللی در راستای همکاری با کنفدراسیون ایرانی هیئتی رسمی به ایران فرستاد تا درباره وضعیت دانشجویان تحقیق نماید. این هیئت با فعالین دانشجو در زندانهای ایران ملاقات و آنان را نسبت به حمایتهای بینالمللی دلگرم کرد... کنفرانس بینالمللی همچنین هفتم دسامبر (16 آذر) «روز همبستگی بینالمللی دانشجویی با دانشجویان ایرانی» اعلام کرد.(ص149)
در شهریور 1341 زلزلهای ویرانگر بوئین زهرا، واقع در شمال مرکزی کشور را درهم کوبید و باعث مرگ و زخمی شدن هزاران تن شد و یک فاجعه ملی بوجود آورد... یکی از دبیران فدراسیون آلمان همراه با محمولههای دارویی و یک تیم پزشکی مرکب از 35 پزشک به ایران اعزام شدند. 20 تُن دارو و پوشاک و 90000 مارک توسط فدراسیون آلمانی جمعآوری و به دانشجویان دانشگاه تهران تحویل گردید تا به کمک قربانیان زلزله بشتابند. این کار ظاهراً تنش بین اپوزسیون دانشجویی و دولت جدید نخستوزیر اسدالله علم را که اوایل تابستان 1341 جایگزین امینی شده بود کاهش داد. هیئت پزشکان و فعالین کنفدراسیون در فرودگاه مهرآباد مورد استقبال شخص نخستوزیر قرار گرفتند.(ص150)
اولین کنگره جبهه ملی دوم که در زمستان 1341 برگزار شد مملو از درگیری بود. جناح مبارز جبهه ملی شامل نهضت آزادی و عناصر چپگرایی میشد که در تشکیلات جوانان و دانشجویان جبهه نفوذ داشتند و جناح محافظهکار اکثراً شامل اعضای قدیمی جبهه ملی وابسته به حزب ایران و یا «شخصیتهای مستقل» بود... در همان حال که جبهه ملی دوم درگیر منازعات داخلی خود و نیز کشمکش با امینی بود، شاه از سفر بهار 1961 به ایالات متحده و ملاقات با کندی بازگشت و بر آن شد که شخصاً برنامههای اصلاحات را پیاده کرده و بدین ترتیب امینی و جبهه ملی دوم را از صحنه خارج سازد.(ص151)
در این زمان شاه که شخصاً مسئولیت مستقیم اصلاحات را در دست داشت، میتوانست بعضی از عناصر مخالف میانهرو را به مشارکت در فعالیتهای سیاسی جذب کند ولی او سیاست دیگری را انتخاب کرد. به این معنی که انجام اصلاحات را با حذف همه نیروهای سیاسی مستقل همراه نمود... زمانی که در زمستان همان سال جبهه ملی دوم شورای مرکزی جدیدی را تشکیل داد، اکثریت کادر رهبری آن دوباره بازداشت شدند. تقریباً در همان زمان مذاکرات ایران با اتحاد شوروی به نتایج مهمی رسید که جبههگیری مخالف شورویها را خنثی نمود.(ص152)
اما درشرایطی که شاه با حمایت ایالات متحده و شورویها در راه تحکیم حکومت فردی و اصلاحات داخلی در کشور گام برمیداشت، اپوزیسیون نیروی جدیدی یافت که توسط آیتالله خمینی و پیروانش رهبری میشد، این نیروی جدید از حمایت بخشهای زیادی از طبقات سنتی شهری برخوردار بود که به زودی در سال 1963 به صورت عاملی تعیین کننده در مقابله با رژیم شاه درآمد.(ص153)
فصل پنجم:زبان گلوله: چرخشی جدید در گفتار و عمل (1963 تا 1964)
در سال 1342، پیروان آیتالله خمینی و مهمتر از همه، طلاب حوزه علمیه قم در کنار دانشجویان دانشگاه تهران در خط مقدم اپوزیسیون قرار گرفتند. در شرایطی که عکسالعمل کادر رهبری جبهه ملی دوم در مقابل اصلاحات شاه سیاست «صبر و انتظار» بود پیروان آیتالله خمینی و دانشجویان مخالف، «انقلاب سفید» را به عنوان توطئهای با هدف تحکیم دیکتاتوری رد کردند.(ص155)
قیام 15 خرداد 1342 نقطه عطفگذار از مبارزات صلحآمیز به سوی خشونت در داخل کشور بود. در حالی که در خارج کشور کنفدراسیون تحت رهبری جناحی از جبهه ملی که مستقل از ایران و با همکاری منشعبین حزب توده و نهایتاً جدا از جناحهای دانشجویی اسلامی عمل میکرد- هرچه بیشتر به چپ گرایش یافت.(ص156)
دومین کنگره کنفدراسیون در ساختمان «خانه مردم» در شهر لوزان سویس برگزار شد. این کنگره به نام «کنگره وحدت» نامیده شد... برای اولین بار در یک کنگره دانشجویی خارج کشور نمایندگانی از دانشگاه تهران نیز حضور داشتند و بر شور و شوق مجلس افزودند. این نمایندگان عبارت بودند از جزایری، و محمد توسلی که شعار معروف «اتحاد، مبارزه، پیروزی» را با خود به کنگره آورده بودند که به عنوان شعار رسمی کنفدراسیون پذیرفته شد... نماینده کنفرانس بینالمللی دانشجویی سخنانی ایراد کرد و قول داد تا از کنفدراسیون حمایت کند و برای مبارزهاش در راه سرنگونی رژیم ایران (که در دستور کار کنفدراسیون نبود) آرزوی موفقیت کرد... سرانجام کنگره در چهارم ژانویه پس از انتخاب فرجالله اردلان، علی برزگر، علیمحمد فاطمی، حسن لباسچی و صادق قطبزاده به عنوان هیئت دبیران سال 1963 کنفدراسیون به کار خود پایان داد.(صص158-156)
کنگره لوزان پیامی آکنده از احساسات خطاب به مصدق ارسال داشت و طی آن به تجدید ارادت و «پیوند جاودانی و عهد و میثاقی» که بین «سربازان گمنام و رهبر شجاعشان» وجود دارد تأکید ورزید. پاسخ کوتاه مصدق خطاب به فعالین کنفدراسیون دیر به دستشان رسید (ژوئیه 1963). او آنان را «فرزندان عزیز» نامید و گفت که مردم ایران امیدشان را به تلاشهای نسل جوان و افراد از خود گذشته، بستهاند.(ص159)
شاه برنامه اصلاحات شش مادهای خود را به همه پرسی گذاشت. جبهه ملی دوم در مقابل، شعار «اصلاحات آری؛ دیکتاتوری نه» را مطرح کرد و بدین طریق اصلاحات را نفی نکرده بلکه مراجعه به آرای عمومی براساس شرایطی غیردموکراتیک و خارج از چارچوب قانون اساسی را مردود دانست. رهنمود هیئت اجرایی جبهه ملی به هوادارانش به قرار زیر بود: زمین و آب حق دهقان و زارع است. آزادی از حقوق اساسی ملت است. با الغای رژیم ارباب رعیتی، زمین وآب برای دهقان، دسترنج کارگر برای کارگر، حاکمیت ملت و آزادی برای همه مردم، از میان برداشتن استعمار و استثمار، آری موافقم. با حکومت خودکامه و دخالت پادشاه در امور حکومت و رژیم وحشت و ترور سازمان امنیت، تسلط سیاست استعماری بر کشور، تعدی پلیس و ژاندارم و مأمور متعدی دولت در شهرها و روستاها- نه مخالفم. (ص160)
نشانههای تنش بین دولت و نهادهای مذهبی از اواخر دهه 1330 شروع شده بود. در سال 1338، آیتالله بروجردی بحث و گفتگو در حقوق و آزادی زنان را محکوم کرد. وی طی دیداری که با اقبال نخستوزیر وقت در قم داشت، اعتراض رسمی خود را تسلیم او کرد. در بهمن 1339 آیتالله بروجردی نامهای اعتراضآمیز علیه لایحه اصلاحات ارضی که در زمان نخستوزیری اقبال تسلیم مجلس شده بود، منتشر کرد. لایحه فوق در سال 1340 به تصویب رسید اما تبصرههای بیشماری آن را بیاثر ساخت و مخالفت آیتالله بروجردی نقش مهمی در عدم اجرای آن داشت. وفات آیتالله بروجردی در فروردین 1340 و نیزدرگیریها و اختلافات موجود در نهادهای مذهبی در ارتباط با جانشینی ایشان، فرصت مناسبی برای دولت فراهم کرد تا مستقلتر از دستگاه مذهبی عمل کند... پس از فوت آیتالله بروجردی و در طول مبارزه شدید بر سر جانشینی وی بود که یک جناح از روحانیون و طلاب به صورت یک نیروی مستقل اپوزیسیون درآمدند.(ص161)
در طول سالهای 40-1339 که اپوزیسیون جانی تازه گرفت، فعالین اسلامی در محافل دانشگاهی و انجمنهای اسلامی حضور داشتند تحت رهبری نهضت آزادی ایران بودند.(ص162)
در سال 1341 کابینه علم لایحه انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی را تهیه کرد و این اولین مسئلهای بود که در دوران پس از فوت آیتالله بروجردی موجبات نارضایتی روحانیون را فراهم کرد.(ص162)
آیتالله خمینی نیز تلگرافی برای علم ارسال داشت و نسبت به انجام کارهایی که در طول تعطیلی طولانی مجلس صورت گرفته و همه آنها خلاف قوانین اسلامی و قانون اساسی است، اعتراض کردند. باید توجه داشت گرچه در سالهای دهه 1350 آیتالله خمینی موضع مستقل سیاسی خود را بر پایه تفسیری از ولایت فقیه بنیان نهاد، اما در سالهای 42-1341 انتقادات سیاسی وی همسو با انتقادات اپوزیسیون غیرمذهبی و در چهارچوب قانون اساسی بود.(صص163-162)
خیزش دوباره نهادهای مذهبی در فرهنگ سیاسی ایران ظاهراً خلاف گرایش رایج اجتماعی و فرهنگی، به ویژه در مراکز آموزشی، به نظر میرسید.(صص164-163)
در هر حال از آغاز سال 1342 آیتالله خمینی به شجاعترین سخنگوی مخالفین همهپرسی در خصوص اصلاحات پیشنهادی شاه تبدیل شده بود. در روزهای پیش از همهپرسی عمومی، دانشجویان مذهبی و پیروان بازاری وی همراه با نیروهای جبهه ملی دوم و دانشجویان دانشگاه تهران مشترکاً دست به اعتراضات خیابانی زدند. در 3 بهمن 1341، درست یکروز پیش از موعد دیدار شاه از قم برای گفتگوی مستقیم با رهبران روحانیت، پلیس و واحدهای نظامی با پیروان آیتالله خمینی که ضمن تظاهرات شعار میدادند «ما پیرو قرآنیم رفراندوم نمیخواهیم»، شدیداً درگیر شدند. نیروهای، امنیتی به مدرسه فیضیه هجوم بردند دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار دادند و به رویشان آتش گشودند. این اولین نمونه اعمال خشونت علیه نهادهای مذهبی از دوران رضاشاه به این سو بود.(ص164)
در 17 بهمن درگیری مجددی در دانشگاه تهران روی داد، در آنجا واحدهای ویژه در لباس «کارگران و کشاورزان» به دانشجویان «ارتجاعی» و «ضد اصلاحات» یورش بردند. این به اصطلاح «کارگران و کشاورزان» فقط اونیفورم نظامی خود را عوض کرده بودند اما پوتینهای نظامی را همچنان بپا داشتند. صدها دانشجو و نیز استاد دانشگاه و رهبری جبهه ملی دوم در آن روز توقیف شدند.(ص165)
رژیم ادعا کرد که 99% از مردم به همهپرسی پاسخ مثبت دادهاند. (000/500/5 رأی مثبت و 115/4 رای مخالف). پرزیدنت کندی طی ارسال تلگرافی به شاه تبریک گفت و شورویها نیز در برنامه فارسی رادیو مسکو در 21 ژانویه سال 1963 برنامه اصلاحات را تأیید کرده و مخالفین آن را محکوم کردند.(ص165)
کنفدراسیون طی نامه سرگشادهای مورخ 22 آوریل 1963 خطاب به نیکیتا خروشچف نسبت به «تأیید بیچون و چرای رژیم شاه توسط مطبوعات شوروی که به تازگی صورت گرفته است» اعتراض کرد. آنگاه در اشاره به مقالهای در نشریه شورویها به نام نیوتایمز که «شاه را به عنوان مدافع حقوق کشاورزان و علیه اربابان فئودال» معرفی کرده بود انتقاد و اخطار کرد که «از نظر مردم، تأیید مداوم رژیم فعلی ایران، اتحاد شوروی را در کنار نیروهای ارتجاعی و علیه منافع تودههای مبارز قرار داده است».(ص166)
در فروردین سال 1342 واحدهای چترباز در حالی که لباس مبدل بر تن کرده و تحت حمایت پلیس و واحدهای نظامی قرار داشتند به مدارس مذهبی فیضیه و طالبیه در قم و تبریز یورش آوردند و دانشجویان را کتک زدند و چندین نفر را نیز به قتل رساندند. آیتالله خمینی طی بیانیهای به مراتب شدیدتر از گذشته این عمل را محکوم کرد و بار دیگر «به نام ملت» خواستار عزل علم شد... درگیری نهایی در 15 خرداد 42 آغاز شد و حدود یک هفته طول کشید و اوج آن با مراسم سوگواری در ماه محرم مصادف شد... همان روز آیتالله خمینی شاه را مورد حمله بسیار شدید و بیسابقهای قرار داد و تهدید کرد در صورت عدم توجه به نصایح روحانیون وی را از سلطنت برکنار خواهد کرد. روز بعد آیتالله خمینی و تعدادی از روحانیون برجسته بازداشت شدند. در پی آن درگیریهای خشونتآمیز در تهران و چندین شهر دیگر آغاز شد و طی آن نیروهای مسلح صدها و بلکه هزاران نفر از تظاهرکنندگان را به قتل رساندند.(صص169-168)
ارسنجانی اندک زمانی پیش از سرکوب 15 خرداد، برای ابراز حسن نیت از دانشجویان مقیم رم، پروجیا و فلورانس دعوت کرد که گرد هم آمده و با او آشنا شوند. دانشجویان تصمیم گرفتند تا در این جلسه حضور یافته و با استفاده از فرصت، آنرا به اعتراض علیه رژیم شاه تبدیل نمایند. آنان در عصر ششم ژوئن در مقابل سفارت گردآمده دسته گلهایی را به یادبود کشتگان قیام اخیر در مقابل درب ورودی قرار دادند و آنگاه به یاد شهدای قیام یک دقیقه سکوت اعلام کردند که سفیر و کارمندان سفارتخانه نیز ناچار به رعایت آن شدند. ارسنجانی در ابتدا علاقهمند به مذاکره به نظر میآمد، اما ادامه گفتگوها خیلی سریع به پایانی ناخوشایند منجر شد.(صص171-170)
در داخل ایران، اپوزیسیون دچار اختلاف و رژیم شاه به تحکیم پیروزی خود مشغول بود. در مرداد 1342 آیتالله خمینی از زندان آزاد شد اما در منزلش در تهران تحت نظر قرار گرفت. ناآرامی هواداران وی و به ویژه طلاب و بعضی از مجتهدین بلندپایه همچنان ادامه یافت. لذا به ایشان اجازه داده شد تا در بهار 1343 زمانی که حسن علی منصور نخستوزیر شد به قم باز گردد.(ص172)
سازمان دانشجویان دانشگاه تهران در ماه مهر خواهان یک گردهمایی عمومی در مقابل مجلس شد تا از انتخابات آزاد حمایت کند. همانگونه که رژیم امیدوار بود رهبران آزاد شده جبهه ملی با این تجمع مخالفت کردند اما دانشجویان بیمهابا خود را با پلیس درگیر کردند و در نتیجه بیش از 100 نفر بازداشت شدند. پس از این گردهمایی شورای عالی جبهه ملی در پاییز 1342 چند بار تشکیل جلسه داد اما در اتخاذ یک سیاست هماهنگ و فعال برای مقابله با رژیم به نتیجهای نرسید و در عوض آنچه را که به «سیاست صبر و انتظار» معروف شد، در پیش گرفت... از این زمان به بعد سازمان دانشجویی جبهه ملی به صورت یک نیروی مستقل سیاسی درآمد.(صص173-172)
هر دو جناح برای میانجیگری و جلب حمایت مصدق به او مراجعه کردند. وقتی که مصدق از شورای عالی حمایت نکرد، شورا در بهار 1343 به طور جمعی استعفا داد. تلاشهایی برای سازماندهی جبهه ملی سوم در همان سال آغاز شد.(ص173)
جبهه ملی سوم در تابستان 1344 اعلام موجودیت کرد. اما در همان زمان رژیم همه رهبران دانشجویی دانشگاه تهران، خلیل ملکی و دیگر رهبران سوسیالیست را بازداشت کرد. رهبران نهضت آزادی ایران همچنان در زندان بودند و داریوش فروهر رهبر حزب ملت ایران نیز در همان سال بازداشت شد.(صص174-173)
نیروهای جبهه ملی در اروپا دومین کنگره خود را از 15 تا 20 اوت 1963 در ماینز برگزار کردند. کنگره در یک حال و هوای عاطفی با خطابه کوتاهی که توسط غلامعلی رحیمی قرائت شد آغاز به کار کرد. او دانشجویی بود که بیناییاش را در جریان حملات کماندویی به دانشگاه تهران در بهمن 1340 از دست داده بود... یکی از اعضای شورای عالی در کنگره در آغاز سخنانش شاه را متهم کرد که به تلاش ملت ایران برای اعمال حاکمیت ملی خود خیانت کرده و این که شخصاً مسئول قتل عام هزاران نفر از مردم و رهبران سیاسی است... در گزارش این کنگره آمده بود تا آنجا که مسئله مربوط به ایران میشود، مرحله صلحآمیز و قانونی به رهبری جبهه ملی که مبارزه ملت ایران علیه نیروهای ارتجاعی درباری را رهبری میکرد به پایان خود رسیده و از آنجا که شاه «همه راههای قانونی مبارزات ملت ایران را بسته است، از مردم میخواهیم تا به شیوههای مبارزاتی بنیادیتر و رادیکالتر روی آورند.» نیروهای جبهه ملی در خارج نیز وظیفه دارند تا این شیوه مبارزاتی را انتخاب کنند.(صص175-174)
به گفته علی شاکری اکثر فعالین اروپایی جبهه ملی عضو احزاب سیاسی نبودند، بنابراین از 60 نفر شرکت کننده در این کنگره 59 نفر با پیشنهاد شاپور رواسانی که میگفت اعضای اروپایی جبهه ملی نمیتوانند به حزبی دیگر وابسته باشند، موافق بودند. این وضعیت جبهه ملی در اروپا شبیه به موضع جناحی از جبهه ملی دوم در ایران بود که از انحلال همه احزاب در یک تشکیلات واحد سیاسی حمایت میکرد. اما پیشنهاد فوق مورد تأیید جناحهای دیگر جبهه ملی اروپایی به ویژه فعالین مستقر در پاریس که وابسته به نهضت آزادی ایران و نیز جامعه سوسیالیستها بودند، قرار نگرفت.(صص177-176)
در پایان سال 1342 کنفدراسیون سومین کنگره خود را در لندن تشکیل داد... هیئت دبیران جدید کادر رهبری فدراسیون آلمان بودند: حسن ماسالی، کیوان زرینکفش، ایرج دهقان، محمود راسخ افشار و پرورش... ابوالحسن بنیصدر، نمایندگی دانشجویان دانشگاه تهران را برعهده داشت و به ریاست افتخاری کنگره برگزیده شد.(ص177)
قطعنامههای کنگره لندن، از وقایع خرداد 42 تحت عنوان «یک انقلاب بزرگ» یاد کرده و از آیتالله خمینی و آیتالله محمدهادی میلانی و آیتالله کاظم شریعتمداری تجلیل کرد و آنان را الگویی برای نسل فعلی و آینده دانست. طی پیامی برای «کارگران، کشاورزان، زحمتکشان» کاربرد خشونت را وسیلهای برای مبارزه سیاسی دانست و یادآور شد که وقایع خرداد 42 نشان داده است که «زبان شاه زبان گلولههاست و باید با همان زبان با او سخن گفت».(ص181)
تا قبل از سال 1342 اسلامگرایانی همچون علی شریعتی، مصطفی چمران، محمد نخشب و صادق قطبزاده در جمع سیاسیون غیرمذهبی کنفدراسیون و یا در تشکیلات جبهه ملی در خارج از کشور فعالیت داشتند. شرایط در خارج از کشور شبیه به ایران بود. یعنی در خارج از کشور نیز نهضت خرداد 42باعث شد تا اپوزیسیون اسلامی مستقل از جبهه ملی دوم در سالهای 42-1341 پا به عرصه وجود گذارد. در پی قیام خرداد 1342 در ایران، علی شریعتی سرمقالهای را به نشریه جدید جبهه ملی به نام ایران آزاد با عنوان «مصدق رهبر ملی، خمینی رهبر مذهبی» تسلیم کرد. سایر اعضای هیئت تحریریه از جمله علی شاکری و علی راسخ افشار سرمقاله مزبور را رد کردند، چون به نظر آنها ایران فقط یک رهبر داشت و آنهم مصدق بود. شریعتی آزرده شد و از سردبیری نشریه کنارهگیری کرد.(صص182-181)
در سال 1964 «اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا» تأسیس شد. این اتحادیه به سازمان متحد دانشجویان مسلمان در اروپا پیوست و در 1967 نشریه اسلام: مکتب مبارز را منتشر کرد که بعدها ارگان مشترک انجمنهای اسلامی دانشجویان اروپا و آمریکای شمالی شد. انجمنهای اسلامی دانشجویان در سال 1964 به رهبری مصطفی چمران و ابراهیم یزدی تشکیل گردید و به انجمن دانشجویان مسلمان ایالات متحده و کانادا به عنوان «گروه فارسی زبان» ملحق شد.(صص183-182)
در طول سال 1964، شکافهای درون تشکیلاتی جبهه ملی در اروپا به منازعهای آشکار بدل شد. جناح حاکم بر نشریه ایران آزاد، کماکان گردش به چپ را ادامه میداد... با مخالفت شدید ائتلافی از هواداران جبهه ملی سوم، یعنی جامعه سوسیالیستها و اسلامگراها مواجه شد. جناح چپ سپس نامهای به مصدق نوشت و نظر او را درباره اینکه آیا جبهه ملی باید یک سازمان منفرد و یا ائتلافی از احزاب مستقل باشد جویا شد. نسخهای از پاسخ مصدق مبنی بر تأئید تعدد احزاب بدست فعالین نهضت آزادی ایران در پاریس رسید که مستقلاً آن را به چاپ رساندند و بدین ترتیب اعتبار رهبری چپگرای جبهه ملی را زیر سئوال بردند.(ص183)
پس از این کنگره بود که شکاف بین رهبری جبهه ملی در اروپا و اسلامگراها به اوج خود رسید. در طول سال 1964 کنفدراسیون دو برخورد با شاه داشت. اولی در اروپا و در اطریش آغاز شد... سفر دو هفتهای شاه در اوایل سال 1964 برای کنفدراسیون فرصت مناسبی فراهم آورد تا تحرک سراسری دانشجویان در اروپا را، در اطریش متمرکز نماید. در بیست و دوم ژانویه و به دنبال ورود شاه تظاهراتی علیه او برپا و منجر به بازداشت 31 تن در چند شهر شد... شاه ناچار به لغو مابقی دیدارهایش از اطریش، سوئیس و آلمان شد. زمانی که شاه در دهم فوریه وارد فلورانس ایتالیا شد تظاهرات دانشجویان مجدداً اوج گرفت و منجر به بازداشت 11 تن گشت.(صص185-184)
دومین درگیری با شاه در تابستان سال 1964 و در طول سفرش به ایالات متحده صورت گرفت... تظاهرات در چهارم ژوئن با فرود آمدن هواپیمای شاه در فرودگاه کندی نیویورک آغاز شد و تظاهرکنندگان او را تا واشنگتن و لسآنجلس تعقیب کردند. در پنجم ژوئن شاه وارد فرودگاه دالس واشنگتن شد، در آنجا دانشجویان مخالف توسط مأموران وزارت خارجه متوقف شدند. اما در مقابل اتوبوسهایی که مملو از نوجوانان آمریکایی بود و به انجمنهای افتخاری کیکلوب دبیرستانهای محلی تعلق داشتند، اجازه پیدا کردند به شاه خوشامد بگویند یک بازرگان ایرانی بنام افشار که سرپرست باشگاه محلی ایرانیان بود این اتوبوسها را کرایه کرده بود... گروه دیگری از مستقلبین که از دانشگاه جانز هاپکینز بسیج شده و اکثراً «زنان مو طلایی بودند» در حالی که پلاکاردهایشان را به سوی شاه تکان میدادند با شعارهای «مبتکر پیکار با بیسوادی»... «مبتکر برقراری حقوق زنان»... «قهرمانان آموزش و پرورش برای همگان»... «دوست کشاورزان» از شاه تجلیل به عمل آوردند.(صص187-186)
وقتی که شاه به فرودگاه لوسآنجلس رسیده، دستهای از همراهانش که از عوامل ساواک و افسران ارتش با لباس شخصی بودند به صف کنفدراسیون حمله بردند و دانشجویان را مضروب ساختند که از جمله یک نفر مجروح شد و سرش نُه بخیه خورد. پلیس کسی را بازداشت نکرد. این روش سازماندهی نیروهای «ضد تظاهرکننده» برای مقابله با دانشجویان ایرانی در آمریکا و اروپا به تدریج از سوی دولت ایران بیشتر به کار گرفته شد و اغلب با همکاری کشورهای میزبان صورت میگرفت.(صص188-187)
نقطه اوج اعتراضات دانشجویی در یازدهم ژوئن در لسآنجلس روی داد، شاه در مقابل 12600 نفر در مراسم فارغالتحصیلی دانشجویان دانشگاه کالیفرنیا خطابه اصلی را قرائت کرد. قرار بر این بود تا به رغم اعتراضات 500 دانشجوی دانشگاه کالیفرنیا که درخواستی را امضاء کرده و طی آن شاه را «دشمن خطرناک آزادیهای آکادمیک» نامیدند، درجه دکترای افتخاری علوم انسانی به شاه تقدیم شود... به محض شروع سخنرانی شاه هواپیمای کوچکی بر فراز جمعیت ظاهر شد و شروع به دور زدن در اطراف آنان کرد و پرچمی را که این عبارت بر رویش نوشته شده بود یدک میکشید: «میخواهید نشئه شوید؟ سراغ شاه بروید». در همان حال دانشجویان معترض حاضر در مراسم شروع به توزیع دهها نسخه از نامهای کردند که از جانب فدراسیون بینالمللی آموزشی علیه مواد مخدر خطاب به کلارک کر رئیس دانشگاه کالیفرنیا نوشته شده بود. در این نامه خواسته شده بود تا از دادن درجه دکترا به شاه که گفته میشد در قاچاق مقادیر بسیار زیادی هروئین به ایالات متحده دست دارد، خودداری شود... وقتی که شاه از جای برخاست تا سخنرانی را آغاز نماید، هفت دانشجوی سال آخر با لباس ویژه فارغالتحصیلی در حالی که 40 تا 50 دانشجوی دیگر به ترتیب در پشت سرشان حرکت میکردند به حالت اعتراض جلسه را ترک کردند. نطق شاه نیز دائماً قطع میشد.(صص189-188)
با از میان رفتن جبهه ملی دوم آیتالله خمینی به صورت تنها صدای اعتراض اپوزیسیون درآمده بود... همراه با سه تن دیگر از علما و رهبران برجسته روحانیت روز 12 محرم را به یاد قربانیان خرداد 1342 «روز عزای علی» اعلام کرد. در اولین سالگرد واقعه مزبور، هیئتهای مؤتلفه اسلامی که به درخواست آیتالله خمینی برای اتحاد نیروهای اسلامی از گروههای اسلامگرای مبارز تشکیل شده بودند یک راهپیمایی را به جانب کاخ مرمر سازماندهی کردند. اما این بار جمعیت شرکت کننده نسبت به سال گذشته به مراتب کمتر شده بود و نیروهای امنیتی به راحتی توانستند راهپیمایان را متفرق کند.(صص191-190)
ایران از سال 1329 موجودیت اسرائیل را عملاً به رسمیت شناخته و یک کنسولگری نیز در آن کشور تأسیس کرده بود و در سال 1339 شاه روابط خود با اسرائیل را افزایش داد. ناصر، شاه را مورد حمله مستقیم قرار داد و روابط دیپلماتیک با ایران را قطع کرد. اسرائیل به طور پنهانی به تشکیل ساواک کمک کرد و در عین حال نیروهای مسلح شاه را آموزش نظامی میداد.(ص191)
با شدت گرفتن تبلیغات رژیم ایران علیه مصر، آیتالله خمینی نیز لبه تیز حملات خود را متوجه اسرائیل کرد. در اواخر همان سال آیتالله خمینی هدف مناسبتری پیدا کرد که به وی اجازه داد حملاتش را از دولت منصور متوجه شخص شاه کند. در پائیز همان سال منصور طی لایحهای که تقدیم مجلس کرد، مصونیت کامل دیپلماتیک نظامیان آمریکایی و وابستگان آنان را خواستار شد. از دید بسیاری چنین کاری نقض آشکار حاکمیت ملی ایران بود، به طوری که حتی مجلس «دست نشانده» لایحه مزبور را فقط با 70 رأی موافق در مقابل 60 رأی مخالف و با تعداد زیادی آرای ممتنع به تصویب رساند... این رویداد سبب خشمی سراسری شد و مقدم بر همه آیتالله خمینی طی سخنانی هم دولت و هم شخص شاه را شدیداً مورد انتقاد قرار داد.(صص192-191)
مبارزات چریکی منظم در اواخر دهه 1340 شروع شد، اما به دنبال شکست اپوزیسیون در سالهای 43-1342 نمونههایی از رویکرد اپوزیسیون به اعمال قهرآمیز مشاهده شد. در بهمن 1343 نخستوزیر منصور ترور شد و پس از چند روز درگذشت. ضارب وی بخارائی به هیئتهای مؤتلفه اسلامی وابستگی داشت. بخارایی همراه سه عضو گروهش اعدام و 9 تن دیگر به زندان محکوم شدند. تعدادی از طلاب در منازل آیات عظام در قم دست به تحصن زدند و یکی از شاگردان آیتالله خمینی به نام علیاکبر هاشمیرفسنجانی بازداشت شد.(ص193)
در فروردین 1344 تلاشی برای ترور شاه صورت گرفت و منجر به بازداشت 14 مرد جوان شد که بعضی از آنان از فارغالتحصیلان دانشگاههای بریتانیا و یا از فعالین پیشین کنفدراسیون بودند. این افراد به توطئه برای سوءقصد به مقام سلطنت و قیام مسلحانه متهم شدند. در پاییز همان سال 70 نفر دیگر در ارتباط با گروهی که حزب ملل اسلامی نامیده میشدند بازداشت شدند. اینان گروهی اسلامگرا با گرایشهای مارکسیستی بودند که از سال 1342 به بعد خود را آماده مبارزه مسلحانه میکردند.(ص194) ادامه دارد ...