رضا مهریزی
قسم بدانکه نر و ماده را آفرید.
(قرآن: 3/92)
در تاریخ بشریت پیشا مدرن انسان ها همواره بر دو جنس بوده اند مرد و زن ؛ مرد و زن مفهومی بالاتر از صرف جنسیت فیزیکی دارد بلکه ناظر بر ویژگیهای روحی و روانی و نیز شخصیت (character) هر جنس نیز می باشد.
در هر حال آنچه ما از نظاره تاریخ بدان پی می بریم این است که در دوران سنت، انسان همواره دارای دو نوع جنسیت بوده است و این دو نوع ، همواره تفاوتهای کاملاً بارزی با یکدیگر داشتهاند و نیازها و کارکردهای مختلفی نیز داشته اند اما با ظهور مدرنیته همانطور که تقریباً تمامی عرصههای زندگی انسان و انسانیت دستخوش تحول شد عرصه جنسیت نیز عرصه تحولی بنیادین شد.
در دوران سنت، مردان به دلیل کارهای سخت بدنی خود ، جنگهای توانفرسا، کارهای کشاورزی و ... به علاوه طبیعت خدادادی خود کاملاً زمخت و متمایز از زنان بودند و به همین دلیل مردان دوران سنت از لحاظ بدنی و سختی با مردان دوران مدرن قابل مقایسه نیستند این تفاوت اگر چه بدنی بود اما قطعاً بر خلق و خوی افراد نیز تأثیرات عمیق داشت.
اما زنان نیز در دوران سنت اگر چه در بخشی از کارهای روزمره با مردان سهیم بودند طبیعتاً از لحاظ بدنی زمختتر از زنان امروزی بودند. بنابراین در دوران سنت آنچه کاملاً قابل لمس است تفاوت بارز میان مرد و زن است.
اما با ظهور مدرنیته که سر آغاز آن را باید در انقلاب صنعتی جست ، همانطور که تمامی تار و پود زندگی بشر دستخوش تحول شد جنسیت نیز عرصه این دگرگونی شد ؛ ایجاد کارخانه ها و صنایع مدرن که نسبت به دوران سنت کارها را تسهیل کرد و روز به روز هم بر آسانی آنها افزوده شد، موجب شد که مردان که در گذشته به کارهای بسیار سختی مشغول بودند و این سختی در جسم و روحشان، هر دو تأثیر داشت، کم کم به کارهای لطیف تر و نظیف تر مشغول شوند. انجام این کارهای نرم و لطیف، بدون شک در جسم مردان و به تبع آن بر روح و روحیات مردان اثر گذاشت به طوری که مردان دوران مدرن از لحاظ زمختی و سختی با مردان دوران سنت قابل مقایسه نیستند.
از دیگر سو زنان که در دوران سنت بیشتر به امور خانه و خانواده می پرداختند و معمولاً به کارهای سخت کمتر اشتغال داشتند با آغاز انقلاب صنعتی و مدرنیته به عرصه خشن اجتماع وارد شدند. حضور آنها در کارهای صنعتی و کارخانجات و نیز محیطهای رسمی و خشک اداری و عاری از عواطف ، موجب شد زنان نیز آهسته آهسته به لحاظ روحی دستخوش تغییر شوند.
البته گسترش جنبشهای زن مدارانه و نه صرفاً زنانه ، (زیرا دست مردان بویژه مردان بورژوا را نیز در این جنبش میتوان دید)، که در قرون جدید رخ داد و خواهان برابری حقوق زن و مرد که لاجرم از لوازم آن برابری اخلاقی، شخصیتی و ویژگیهای فردی زن ومرد نیز بود مجدداً به کم تر شدن فاصله زنان و مردان از لحاظ کاراکتر و ویژگیهای شخصیتی انجامید؛ بویژه آنکه این جنبشهای ظاهراً زن پرستانه بی آنکه خود بدانند مردان را معیار خود قرار دادند و کوشیدند روز به روز زن ها را به مردها نزدیکتر سازند.
این نزدیک تر شدن شخصیت و روحیات زنان و مردان که تقریباً از انقلاب صنعتی آغاز شده بود روز به روز افزایش یافت. گسترش درهم شدگی میان مردان و زنان در محیطهای مختلف موجب تأثر ناخودآگاه یک جنس از جنس مقابل و نیز تمایل هر جنس به تشبه جستن خودآگاه به جنس دیگر شد . این قضیه بار دیگر بر نزدیکی دو جنس افزود.
در این بخش از سخن اگر بخواهیم برای ادعای جامعه شناسانه خود پشتیبانی از روانکاوی نیز بیابیم باید بدانیم که از نظر کارل گوستاو یونگ هر آدمی دارای شخصیتی دوجنسی است : آنیما (Anima )، ناهشیار جمعی بخش زنانه روان مرد است که احساسات و عواطف مرد را منعکس میکند ؛ و آنیموس (Animus ) ناهشیار جمعی بخش مردانه زن است که اموری چون منطق و استدلال زن از آن ناشی میشود.
باید توجه داشت اگرچه به طور خداداد بخش زنانه روان مرد و نیز بخش مردانه روان زن از بخش اصلی ضعیف تر است اما فرایندهای اجتماعیساز موجود در یک جامعه اعم از خانواده، رسانهها، مدرسه، شرایط اقتصادی و معیشتی و بسیاری از عوامل دیگر نقش مؤثری در تقویت یا تضعیف بخش اصلی و یا فرعی بازی میکنند و میتوانند این دو بخش را تا حدود بسیاری به هم نزدیک یا دور نمایند و این همان اتفاقی است که به نظر میرسد در جوامع مدرن رخ داده و هر روز نیز با شدت بیشتری اتفاق می افتد.
به هر روی آنچه مقصود اصلی ماست این است که مدرنیته علاوه بر آن بلایی که بر سر بسیاری از مهمات زندگی انسانها آورد ـ از جمله اینکه لباسهای محلی آنها را به دست خودشان درآورد و کت و شلوار و کراوات بر تن آنان پوشاند- اوج نمود این امر در اجلاسهای جهانی که افرادی از چهار گوشه دنیا با لباس های یکسان عکس میگیرند کاملاً پدیدار است – و نیز آن بلایی که بر سر زبانهای محلی و بومی درآورد به طوری که تاکنون آن طور که پارهای از محققان گفته اند 2هزار زبان نابود شده است و این طور که پیش میرود با توجه به گسترش اینترنت، ماهواره و از همه مهمتر پروژه «غربی سازی»، و نه جهانیسازی، تا حدود 80 سال دیگر زبانهای بزرگی مثل فارسی نیز در معرض اضمحلال و نابودی قرار میگیرند و زبان انگلیسی زبان تمامی مردم جهان میشود - مدرنیته بلایی دیگر هم بر سر جنسیت آدمی آورده است.
در واقع همچنان که هربرت مارکوزه که مدعی بود مدرنیته و بویژه نظام ظاهراً مبادی آداب و باطناً سبع سرمایهپرستی بورژوایی انسان را به موجودی تک ساحتی بدل کرده - نام مهمترین کتاب مارکوزه نیز انسان تکساحتی است که در آن در باب اینکه سرمایه داری تولیدکننده آگاهی دروغین و نیازهای دروغین است که طبقات ضعیف را با انواع حیلهها و ترفندها به استثمار میکشد و وی را به موجودی در سطح و بدون عمق و بطن می گرداند ، سخن گفته میشود - همین سرمایه مداری به ظاهر جنتلمن ، انسان را به موجودی تک جنسی نیز بدل کرده است؛ موجودی که باید آن را جنس سوم (Third sex ) و یا نئاندرتال مدرن (Modern Neanderthal) نامید که پس از گذشت هزاران سال در قرن بیست و یکم و از دل تمدن پرطمطراق غرب و نه از دل غاری تیره و تار سربرآورده و معلوم نیست چه سرنوشتی پیش روی او گشوده خواهد بود.