تاریخ انتشار : ۲۸ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۸:۴۲  ، 
کد خبر : ۱۴۴۰۳۵
در مقاله «اینگو نیبل»، تحلیل‌گر برجسته مسائل بین‌المللی تشریح شد:

آدرس غلطی که «مایکل لدین» به هواداران موسوی داد

مقدمه: یک تحلیل‌گر برجسته مسائل بین‌المللی با اشاره به ریشه‌های تماس مایکل لدین و میرحسین موسوی گفت، هنوز 24 ساعت از اعلام پیروزی احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری ایران نگذشته بود که لدین در وبلاگ خود نوشت شایعاتی وجود دارد که پرسنل امنیتی ونزوئلا نیز برای مقابله با تظاهرات مخالفان شرکت کرده‌اند. به گزارش فارس، "اینگو نیبل "، تحلیل‌گر برجسته مسائل بین‌المللی، با انتشار مقاله‌ای در مجله "گهایم "، با اشاره به پیوندهای مستحکم روابط ایران و کشورهای عضو اتحادیه آلبا در آمریکای لاتین، به تشریح برنامه‌های بی‌ثبات‌سازی دولت ایالات متحده آمریکا در این کشورها پرداخت. به نوشته این تحلیل‌گر سیاسی، هنوز 24 ساعت از اعلام پیروزی احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری ایران نگذشته و اولین تظاهرات مخالفان به جریان نیفتاده بود که لدین در وبلاگ خود نوشت، شایعاتی وجود دارد که پرسنل امنیتی ونزوئلا نیز برای مقابله با تظاهرات شرکت کرده‌اند. اینگو نیبل در ادامه می‌نویسد: دریافت‌کنندگان این پیام هواداران موسوی در ایران بودند و حامیان آن از کشورهای خارجی. این شایعه از یک سو توسط وبلاگ‌نویسان صهیونیست گسترش پیدا کرد و از سوی دیگر راه خود را به سمت تهران، یعنی جایی که تظاهرات‌کنندگان شعارهای سیاسی ضد ونزوئلایی سر می‌دادند پیدا کرد. روز گذشته بخش اول مقاله مذکور در خبرگزاری فارس منتشر شد که لینک آن در پایین صفحه موجود است، این بخش دوم و پایانی آن در معرض دید خوانندگان قرار می‌گیرد.

هندوراس؛ پیش‌درآمد پیروزی مجدد نئولیبرالی
در آمریکای لاتین موجی در جریان بود که با این سوال شروع می‌شد: "چرا هرگز در آمریکا هیچ کودتایی وجود نداشته است؟ ". پاسخ به این صورت است: "زیرا در واشنگتن سفارت آمریکا وجود ندارد! ". در حقیقت می‌توان گفت که در صورت تناسب داشتن با منافع آمریکا، هیچ کودتایی بدون اطلاع یا حتی حمایت از جانب نمایندگان محلی آمریکا در منطقه صورت نمی‌گرفت. ایالات متحده در هندوراس در خصوص ایجاد یک پایگاه نظامی با حداقل 600 سرباز و همچنین اعطای بهره بسیار زیاد به ماموران مخفی، قوانینی را مقرر کرده که با مولفه‌های اقتصادی و یا جغرافیایی متناسب نیست اما با علایق ژئواستراتژیکی آمریکا تطابق دارد. نام افرادی که تحت پوشش دیپلماتیک در این زمینه فعالیت می‌کنند در نام‌های صفحه 28 مجله "گهایم "(1) وجود دارد. از این رو، نه دیپلمات‌های آمریکایی و نه نمایندگان آنها متوجه نشدند که آلمانی‌ها نیز از پیشگامان کودتا علیه "مانوئل سلایا " بودند که در درون حزب لیبرال وی(PLH) فعالیت داشتند.
بدین سان، در پایان ژوئن، "بنیاد فریدریک نویمان برای آزادی " (FNS)، وابسته به حزب دموکرات آزاد آلمان، ماموریتش برای کودتا در هندوراس را برای افکار عمومی کشور آلمان سودمند عنوان کرد.(2) اما آلمان، در کشور همسایه هندوراس، یعنی نیکاراگوئه، نیز در حال انجام ماموریت بود. جایی که در آن سعی می‌کرد شرکای درگیر در حزب لیبرال خود را در موقعیتی علیه "دانیل اورتگا "، رئیس‌جمهور این کشور قرار دهد. به همین جهت، FNS به همکاری با "کارلوس آلبرتو مونتانر "، نماینده سازمان سیا و تبعیدی معروف کوبایی رجوع کرد. فعالیت‌های این شخص در برابر رهبران دموکراتیک معرفی شده در دو کشور آمریکای مرکزی متناسب با ایده‌های نئوکنسرواتیو (محافظه‌کاری جدید) آمریکا بود. "کریستین لوت "، نماینده FNS مسئولیت فعالیت در این منطقه را بر عهده داشت.
پس از آن که در روز 28 ژوئن نظامیان، مانوئل سلایا، رئیس‌جمهور هندوراس را از سمت خود بر کنار کردند، لوت به عنوان نماینده FNS این کودتا را بسیار خوب توصیف کرد. وی در گزارش کشوری خود در روز 2 ژوئیه، محکومیت کودتا توسط سازمان ملل و سازمان کشورهای آمریکایی را نوعی "تحمیل‌گری " از جانب سلایا و کشورهای عضو اتحادیه آلبا عنوان کرد. لوت در این رابطه همچنین در گزارش خود نوشته است: "با وجودی که برکناری رئیس‌جمهور سلایا بر اساس قانون صورت گرفته، اما رئیس‌جمهور برکنار شده در نظر دارد با همکاری هم‌پیمانان خود، چاوز و اورتگا، در حالتی اضطراری بار دیگر با نیروی نظامی به قدرت باز گردد. " در روز کودتا، هوگو چاوز، رئیس‌جمهور ونزوئلا، هر گونه دخالت نظامی در هندوراس را ممنوع اعلام کرده بود. وی تنها به سازمان کشورهای آمریکایی تاکید کرد که او هیات نمایندگان اعزامی آنها را که توسط یکی از واحدهای سازمان ملل به طور نظامی حمایت می‌شوند می‌خواهد تا سلایا را برای بازگشت به قدرت همراهی کنند. نیکاراگوئه به عنوان دومین کشور فقیر واقع در منطقه کارائیب به هیچ عنوان در شرایطی نیست که به مداخله نظامی در هندوراس بپردازد.
با این وجود، لوت ادعاهای خود را درست می‌دانست. در روز 5 ژوئیه، وی بار دیگر این اجازه را پیدا کرد که در روزنامه محافظه‌کار "دی‌وُلت " آلمان اظهارات خود را بر زبان آورد. لوت در گفت‌وگو با این روزنامه، اظهارات رئیس‌جمهور ونزوئلا را نادرست و خلاف قانون خواند: "نیروهای نظامی در نیکاراگوئه واقع در مرز هندوراس آماده هستند. " لوت با اظهاراتش در ردیف نئوکان‌های آمریکایی قرار گرفت که در مرکز آمریکا آتش‌‌افروزی را ایجاد کردند تا بتوانند از این که اتحادیه آلبا بتواند پروژه‌ای پیشرفته را علیه نئولیبرالیسم در آنجا مستقر کند، مانع شوند. در پایان ژوئیه، "جیمی دارمبلوم " که مرکز نئوکنسرواتیو موسسات "هودسون " در آمریکای لاتین را رهبری می‌کرد، چاوز و اورتگا را به دلیل روابطشان با "محمود احمدی‌نژاد "، رئیس‌جمهور ایران، "دارای شغل و حرفه‌ای با استبداد واقعی " دانست.
به تناسب با این وضعیت، FNS اکنون چند سال است که علیه نیکاراگوئه عمل می‌کند. به مناسبت انتخابات محلی سال 2008، موسسه‌ای در ماناگوآ سمیناری تحت عنوان "سوسیالیسم و پوپولیسم: علل فقر " برگزار کرد. در نشست پایانی این سمینار، "ادواردو مونته آلگره "، کاندیدای لیبرال شهرداری ماناگوآ، اظهار داشت که بر اساس گزارش FNS، "اورتگا تلاش می‌کند در این کشور به یک دیکتاتوری دست پیدا کند و دیکتاتورها نه فرصت‌های شغلی ایجاد می‌کنند و نه توسعه و این مسائل تنها در شرایط دموکراتیک و آزادانه امکان‌پذیر است. " پس از آن که ساندینیست‌ها آشکارا در انتخابات محلی پیروز شدند و حزب مخالف شدیدا مدعی "تقلب در انتخابات " شده بود، لوت نوشت: "وجود یک تقلب احتمالی در انتخابات و حزب مخالف آشتی‌ناپذیر ممکن است عمیق‌ترین شکاف را از زمان جنگ داخلی در این کشور ایجاد کنند. " حتی اگر آخرین مساله ذکر شده در محاسبات FNS وجود داشته باشد، این موضوع که آنها با کارشناسان مربوط همکاری کنند مشخص نیست.
FNS در سال 2006 یک سفر به منظور سخنرانی را با حضور "کارلوس آلبرتو مونتانر " ضد کوبایی به آمریکای لاتین سازمان داد که مونتانر را در این سفر تنها به عنوان نویسنده معرفی کرده بودند. جایی که سر و کله مونتانر به طور ناگهانی در آنجا پیدا شده بود با سازمان سیا چندان فاصله‌ای نداشت. وزارت امور خارجه کوبا به وی به چشم یک نماینده آمریکا نگاه می‌کرد. سرویس‌های اطلاعات مخفی خارجی آمریکا پس از انقلاب کوبا بر روی جنبشی برای بازیابی سرمایه‌گذاری کردند که مونتانر جوان نیز در آن مشغول به فعالیت بود. وی در سال 1961 در حملات بمب‌گذاری در صنعت توتون‌سازی کوبا شرکت کرد. مونتانر پس از فرار از کوبا نزد نیروهای ویژه ارتش آمریکا در پادگانی وابسته به وزارت دفاع آمریکا در شهر "فورت بنینگ " آموزش‌های نظامی کسب کرد. در آنجا بود که سازمان سیا وی را برای خدمت فراخواند. مونتانر در سال 1973 در بمب‌گذاری نافرجام سفارت کوبا در پاریس همکاری کرد. پس از آن، وی در اسپانیا فعالیتی ضد کوبایی با هدف منزوی ساختن این جزیره کارائیبی توسط مادرید و اتحادیه اروپا را سازماندهی کرد. مونتانر همزمان به عنوان نویسنده، معاون رئیس‌جمهور از لیبرال‌های بین‌المللی و عضو حزب دموکرات پایگاه‌های کوبایی (PDC) فعالیت می‌کرد و به واسطه تماس با "گیلرمو دو گورتزار "(3)، مشاور سیاست خارجی "خوزه ماریا آسنار "، نخست وزیر اسپانیا، به عنوان یک گروه سیاسی، قانونی شده بود. هر کسی که مونتانر با وی در ارتباط بود مظنون به ایجاد بی‌ثباتی در کشور میزبانش می‌شد.
در خصوص تلاش‌های FNS برای بی‌ثبات‌سازی نیز چندین بار گزارشی توسط سرویس اطلاعات خارجی آلمان(GFP) ارائه شد. در اواسط ژوئن، گزارشی در خصوص بهره‌برداری از "اقلیت‌های مردمی " در جمهوری اسلامی ایران جهت بی‌ثبات‌سازی دولت احمدی‌نژاد منتشر شد. سرویس اطلاعات خارجی آلمان در روز 30 ژوئن با اسناد و مدارک، گزارشی در این خصوص ارائه داد که چطور مانوئل سلایا در سال 2005 با کمک "پیتر شرودر "، مشاور سیاسی حزب دموکرات آزاد آلمان به قدرت رسید. هنگامی که سیاست رئیس‌جمهور سلایا دیگر با افکار (نئو)لیبرال تطابق نداشت، FNS بر روی "روبرتو میچلتی "، رئیس‌ دولت کودتا و "الوین سانتوز "، کاندیدای احتمالی ریاست جمهوری متمرکز شد. شرودر دو هفته پیش از کودتا با این دو نفر دیدار کرده بود. FNS در سایت اینترنتی اسپانیولی‌زبان خود این مساله را "مشاوره استراتژیک " که در روزهای 13 تا 16 ژوئن در هندوراس برگزار شد ذکر کرده است. در گفت‌وگوها با حزب لیبرال هندوراس این رویداد اقدامی "برای دفاع از دموکراسی در این کشور " عنوان شده است. FNS در ادامه نوشت: "شرکت‌کنندگانی که همه در رقابت‌های انتخاباتی ریاست جمهوری سهیم بودند بر روی یک طرح استراتژیکی کار می کردند، که از طریق این طرح آنها با تهدیدها و چالش‌هایی که به خاطر تطابق با قانون اساسی سیستم سیاسی هندوراس وجود داشت مقابله کنند. " حزب دموکرات آزاد در خصوص این مساله که آیا این "طرح‌های استراتژیک " کودتای نظامی را نیز شامل می‌شود چیزی بیان نکرد. دخالت FNS در امور داخلی نیکاراگوئه و هندوراس از سیاست‌های مداخله‌جویانه دولت آلمان در آمریکای لاتین است که در سال 1973 با کمک سازمان سیا در شیلی به براندازی "سالوادور آلنده " منجر شده بود.
از سال 1999 تاکنون، مؤسسات "فردریش ابرت "، وابسته به حزب سوسیال دموکرات(FES)، و "کنراد آدناور "، وابسته به حزب دموکرات مسیحی(KAS) آلمان، برای هدایت احزاب مخالف ونزوئلا و صدمه زدن به وجهه دولت‌های بولیواری در کشورهای خارجی از هیچ اقدامی چشم‌پوشی نکردند. به خصوص اینکه، "گئورگ ایکهوف "، نماینده موسسه کنراد آدناور در کاراکاس بر روی این مسئله تمرکز کرده بود که چاوز و سیاستش را با هیتلر و ناسیونال‌سوسیالیسم مقایسه کند. با توجه به بی‌نتیجه ماندن حملات بر ضد فرماندهان سیاسی، این سوال پیش می‌آید که آیا ایکهوف، با گزارشاتش در نظر دارد زمینه مناسب را برای عملکردهای "کادر نظامی اشتاوفنبرگ ونزوئلایی " آماده کند یا خیر. در بولیوی، موسسه کنراد آدناور(KAS) مشترکا به همراه موسسه فریدریک نویمان برای آزادی(FNS)، برخی از نیروهای سیاسی را تحت حمایت خود قرار می‌دادند. قرار بود دولت مرکزی اوو مورالس از ادامه فعالیت این نیروهای سیاسی که بخش عمده دارایی‌هایشان از منابع زیرزمینی تامین می‌شد، جلوگیری کند تا شاید از این طریق آلمانی‌ها برای قدرتی که در مرکز سیاست است مزاحمت کمتری ایجاد کنند.
"موج سبز "؛ مخلوق جدید سیا و موساد
منابع موثق در شرکت مطبوعاتی "گهایم " اطلاع داده‌اند که سازمان جاسوسی آمریکا(سیا) به همراه همتای اسرائیلی‌اش موساد، گروهی را که خودشان آن را به نام "فدائیان انقلاب اسلامی " می‌خوانند تاسیس کرده‌اند. آنها در موقعیتی هستند که در مدتی کوتاه می‌توانند ضربه‌های محکمی بزنند. آنها می‌خواهند با این نام ظاهرا نشان دهند که نماینده فدائیان "انقلاب اسلامی حقیقی " هستند که طبق ادعای آنها توسط احمدی‌نژاد به آن خیانت شده است. به هنگام رهبری مخالفان در ایران توسط میر حسین موسوی، "فدائیان انقلاب اسلامی " می‌خواستند خود را به عنوان اشخاص سیاسی حزب مخالف جای دهند. سازندگان این گروه در "لانگلی " و تل‌آویو در نظر دارند که ابتدا "منافع ایران " در کشورهای عضو اتحادیه آلبا را مورد حمله قرار دهند.
در روزهای 26 و 29 ژوئن، هنگامی که در دو مورد افرادی ناشناس از درون یک تظاهرات در مقابل سفارت ایران در برن و استکهلم یک بمب آتش‌زا به سمت نمایندگی دیپلماتیک جمهوری اسلامی پرتاب کردند، افکار عمومی اروپایی‌ها به طور هماهنگ در خصوص این وقایع آماده شده بود. در حمله انجام شده در سوئد، یکی از مقامات رسمی سفارت ایران به شدت زخمی شده بود. اما جریان "فدائیان " در دنیای اسپانیولی‌زبان‌ها نیز پدیدار شد تا از نظر روانی زمینه را برای حملات تروریستی آینده آماده کند و از این طریق مسئله برای افکار عمومی مضطرب، "قابل درک " نشان دهد.
اولین کسی که از طریق وی آماده‌سازی‌های لازم انجام شده بود تا ونزوئلا با ناآرامی‌های تهران مرتبط شود، کسی غیر از "مایکل لدین " نبود. آمریکایی‌های ایالات متحده نیز نقش مهمی را در اغتشاشات مخالفین در ایران داشتند. در خصوص فروش مخفیانه اسلحه به تهران "رونالد ریگان "، رئیس‌جمهور سابق آمریکا، تلاش می‌کرد بر روی طرح "جنگ کثیف " خود علیه انقلاب ساندینیستی در نیکاراگوئه سرمایه‌گذاری کند و برقراری تماس بین لدین و موسوی ریشه در آن زمان دارد. نئوکان آمریکایی در آن زمان عضو شورای امنیت ملی ایالات متحده آمریکا، مشاور وزارت دفاع، سازمان سیا و دیگر سازمان‌های محرمانه دولتی آمریکا بود. در روز 14 ژوئن، هنوز 24 ساعت از اعلام پیروزی احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری ایران نگذشته و اولین تظاهرات مخالفان به جریان نیفتاده بود که لدین در وبلاگ خود نوشت: "شایعاتی وجود دارد که پرسنل امنیتی ونزوئلا نیز برای مقابله با تظاهرات شرکت کرده‌اند، هر چند این شایعات تائید نشده‌اند. " در خصوص تائید این ادعاها هیچ خبری مخابره نشده، بلکه گزارش‌هایی ارائه شده که در اثر آنها این تصور که چاوز هم مانند رئیس‌جمهور ایران یک "سرکوب‌گر " می‌باشد گسترش پیدا کرده است. دریافت‌کنندگان این پیام هواداران موسوی در ایران بودند و حامیان آن از کشورهای خارجی. این شایعه از یک سو توسط وبلاگ‌نویسان صهیونیست گسترش پیدا کرد و از سوی دیگر راه خود را به سمت تهران، یعنی جایی که تظاهرات‌کنندگان شعارهای سیاسی ضد ونزوئلایی سر می‌دادند پیدا کرد. در کاریکاتوری که نئوکان‌ها و صهیونیست‌ها همزمان بر روی آن کار کرده‌اند، چاوز به عنوان یک فرد "مستبد " توصیف می‌شود.
"شایعه "ی لدین در همان مسیری قرار گرفت که دارمبلوم در روز اول ژوئن آن را ترسیم کرد. دارمبلوم در مقاله‌ای که با عنوان "تهاجم ایران در آمریکای لاتین "، در سایت اینترنتی اسپانیایولی‌زبان "لیبرتاد دیجیتال " منتشر کرد، اعلام کرد که این وقایع به رژیم سیاسی اسپانیای فرانکوئیست و نئولیبرالِ خوزه ماریا آسنار، نخست وزیر سابق اسپانیا، شباهت دارد. دارمبلوم اعلام کرد: "از اقدامات بی‌شمار قابل سرزنش هوگو چاوز، گشودن درهای نیمکره ما برای ایران بوده که بدون شک ما را در جمع تروریست‌های آنها بی‌مسئولیت‌تر از بقیه نشان داد. "
وی در روز 29 ژوئن، بار دیگر مقاله‌ای نوشت که دوباره در "لیبرتاد دیجیتال " منتشر شد. در این مقاله آمده است: "در حالی که اعتراض‌کنندگان نسبت به رژیم ایران کشته شده‌اند، ونزوئلا و نیکاراگوئه این رژیم را تشویق می‌کنند و منتقدین آنها را مورد تحقیر قرار می‌دهند. این بار دیگر نشان می‌دهد که چاوز و اورتگا دارای مناصبی واقعا استبدادی هستند. "
در همان زمان آسنار، نخست وزیر سابق اسپانیا، در چارچوب یکی از نشست‌های موسسه‌اش که "بنیاد برای تحلیل‌ها و مطالعات اجتماعی "(FAES) نام داشت، به مقامات سیاسی حزب مخالف ونزوئلا پیشنهاد برگزاری یک نشست را ارائه کرد. آنها باید در این نشست در خصوص این سوال که "چه کسی، چگونه و چه چیز را حکومت کند، آیا طبیعت یک رژیم مستبد همانند چاوز است؟ " ابراز نظر کنند. پاسخ‌ها در روز 30 ژوئن توسط "اولیو بورخس "، رئیس حزب "پریمرو اوستیسیا "(PJ) ارائه شد. PJ که همچنین توسط KAS (موسسه کنراد آدناور وابسته به حزب دموکرات مسیحی) حمایت می‌شد، در سال 2002 در کودتا علیه چاوز شرکت داشت. اتحاد لدین، دارمبلوم، آسنار، بورخس و KAS بار دیگر نشان داد برای تمرکز کردن در خصوص انجام اقدامات علیه کشورهای اتحادیه آلبا، همکاری تنگاتنگی بین آمریکا و محافل اروپایی وجود دارد.
نیکاراگوئه؛ هدف بعدی؟
در یک نتیجه‌گیری منطقی از سیاست منطقه‌ای در خصوص عقب‌گرد استعمارطلبی، نیکاراگوئه به عنوان هدف بعدی پس از هندوراس در لیست حمله قرار می‌گرفت. از زمان انتخابات محلی در سال 2008، این کشور به دو گروه حزب نئولیبرال و دولت ساندینیستی تقسیم شد. اقتصاد نیکاراگوئه به بزرگترین بخش از "منطقه آزاد تولیدی " وابسته است که از آنجا تحت روابطی سودمندانه برای بازارهای مصرفی شمال منسوجات تولید می‌شود. به دلیل بروز بحران اقتصادی در آمریکا، چندین شرکت باید تعطیل می‌شدند و کارمندان خود را اخراج می‌کردند. این مساله باعث می‌شد که اوضاع اجتماعی کشور نیکاراگوئه که پس از هائیتی دومین کشور فقیر منطقه است، نیز بار دیگر تحت فشار قرار گیرد. مشابه با آن، واشنگتن و بروکسل نیز در 12 ماه گذشته کمک‌های مالی خود به ماناگوآ را پی در پی کاهش می‌دادند(گزارش گهایم). ماناگوآ تنها می‌توانست بخشی از این خسارات را از طریق حمایت‌های اقتصادی که اتحادیه آلبا توسط سرمایه‌های خود ارائه می‌داد متعادل سازد. به دنبال ادامه فشارهای سیاسی و اقتصادی، حملات سیاسی جدیدی به ماناگوآ صورت گرفت.
میچلتی، رئیس دولت کودتا در هندوراس، FNS و دارمبلوم در سطح بین‌المللی به صورتی هماهنگ با یکدیگر بر ضد "دانیل اورتگا "، رئیس‌جمهور ساندینیستی نیکاراگوئه، عمل می‌کنند. از این گذشته، کارشناس نئوکنسرواتیو موسسات هودسون در آمریکای لاتین طرحی را برای حملات احتمالی فدائیان در کشورهای آمریکای مرکزی فراهم کرد. اگرچه وی فراموش نکرد از طریق "لیبرتاد دیجیتال " افکار عمومی را آگاه کند که نیکاراگوئه در سال 2007 نیاز به ویزا برای اتباع ایرانی را لغو کرده است. علاوه بر این، وی این موضوع را نیز قابل ذکر دانست که "تهران در ماناگوآ یک سفارت مجلل را افتتاح کرده و همین طور این مساله که شمار دیپلمات‌ها به طور معمول افزایش یافته، نگرانی‌هایی را در خصوص نیات واقعی ایران برانگیخته است. همچنین گزارشی در مطبوعات وجود دارد که طبق آن ایرانی‌ها متهم به نفوذ در نیکاراگوئه توسط اعضای سپاه پاسداران که تحت پوشش سیاسی بودند شده‌اند. "
کارکنان سفارت تنها باید تخصص‌های مرتبط در امور سیاسی و بازرگانی ایرانی را در کنار توانایی انجام پروژه‌های دوجانبه بین کشورها داشته باشند و اکنون "فدائیان انقلاب اسلامی " یک لیست واقعی از اهداف حمله در اختیار داشتند و به آن وسیله اورتگا و باقیمانده فرماندهان انقلاب ساندینیستی وی دریافتند که باید بالاجبار برای دومین‌بار از سیاست خود علیه "کُنترا "های تحت حمایت آمریکا دفاع کنند. بهترین شخص آنها که هم اکنون در ماناگوآ زندگی می‌کند "روبرت کالاهان " نام دارد که سفیر آمریکا و یکی از کهنه‌کاران جنگ‌های غیر واقعی بوده است. وی دستِ راستِ "جان نگروپونته " بود که در هشتاد سالگی به عنوان سفیر آمریکا در هندوراس "جنگ کثیف " کُنتراها علیه ساندینیست‌ها را رهبری کرد.
سیاست آمریکا در مقابل کودتا در هندوراس: صبر و تحمل یا جنگ داخلی
دو هفته پس از به وقوع پیوستن کودتا در "تگوسیگالپا "، پایتخت هندوراس، هوگو چاوز، رئیس‌جمهور ونزوئلا شخصا به "توماس شانون "، دستیار وزیر امور خارجه آمریکا در امور نیمکره غربی تلفن کرد تا وزارت خارجه آمریکا و "باراک اوباما "، رئیس‌جمهور این کشور، وظایف مشخصی را رابطه با هندوراس بر عهده بگیرند. اگر چه هم رئیس‌جمهور جدید کاخ سفید و هم کلینتون، وزیر امور خارجه وی، گفته بودند که سلایا باید رئیس‌جمهور قانونی هندوراس باشد، اما آنها برای این که به این سخن خود جامه عمل بپوشانند دست به هیچ اقدامی نزدند. آمریکایی‌ها یا برای این که کاری انجام دهند ضعیف بودند و یا اینکه نمی‌خواستند کاری انجام دهند. با توجه به اوضاع، همان گونه که در روز 12 ژوئیه نشان داده شد، کارشناسان امور ژئواستراتژیکی آمریکا نمی‌توانستند ریسک کرده و سلایا را به قدرت بازگردانند و یا احتمالا موفق به انتخاب مجدد وی شوند.
این به این معنی است که به بیان دقیق‌تر هندوراس زمانی نامعلوم را در اتحادیه آلبا از دست می‌دهد و این برای منافع ژئوپولیتیک آمریکا این خطر را به همراه دارد که سلایا بتواند روش همتایانش از ونزوئلا، بولیوی و اکوادور را دنبال کند و نیروهای نظامی آمریکا و ماموران اطلاعاتی این کشور را در راستای جلوگیری از وقوع کودتاهای دیگر هدایت کند. این تحریم می‌توانست برای موسسه "فریدریک نویمان برای آزادی " (FNS) آلمان نیز روی دهد.
برای جلوگیری از بدتر شدن این مساله، برای واشنگتن دو گزینه وجود دارد: اول این که حل درگیری‌ها را تا ماه نوامبر به تعویق اندازد. سپس طبق مقررات انتخابات ریاست جمهوری برگزار شود. از این جهت ظواهر موجود نشان می‌دهد که بازگشت دوباره هندوراس به حکومت مشروطه نیز چندان دور از انتظار نیست. این مسئله برای سازمان ملل متحد و سازمان کشورهای آمریکایی این امکان را فراهم می‌کند که وجهه خود را حفظ کنند. دوم این که سلایا اجازه دارد بازگردد اما جایگاه و سمت وی محدود می‌شود و تا زمان برگزاری انتخابات تحت کنترل شدید دادگستری و پارلمان قرار می‌گیرد. بلافاصله پس از آن کاندیدایی جانشین وی می‌شود که با تفکرات آمریکا تناسب داشته باشد. در صورتی که تمامی این ریسمان‌ها پاره شوند راه خشونت باقی می‌ماند: جنگ داخلی و دیکتاتور. با وجودی که از زمان وقوع کودتا یعنی زمانی که کودتاچیان حقوق اساسی را لغو کردند عملا راه آخر در هندوراس حاکم شده است، اما جبهه ملی مقاومت هنوز هم می‌تواند در سطوح بالا، رسما با بانوی اول، "سیومارا کاسترو سلایا "، همسر مانوئل سلایا، به طور واضح صحبت کند. تاریخ معاصر آمریکای لاتین نشان می‌دهد که ایالات متحده آمریکا هم‌اکنون آماده است از طریق جنگ‌های داخلی به قلمروی از دست رفته خود حمله کرده و آن را پس بگیرد و در صورتی از این اقدام صرف‌نظر می‌کند که بتواند در این مناطق یک جایگزین سیاسی برای سرمایه‌داری ارائه دهد. علاوه بر این، مناطق مذکور می‌توانند همانند گذشته از حمایت‌های اتحادیه اروپا برخوردار شوند. [در زمان انتشار این مقاله گزینه اولی که نویسنده پیش‌بینی کرده بود عملی شده است.]
گذشته از این، آمریکایی‌ها در خصوص این که بحران هندوراس چطور پایان می‌یابد، به دو مسئله اشاره می‌کنند: اول، این که سیاست آمریکا و رئیس‌جمهور این کشور درباره کوتاه و یا بلند مدت شدن این بحران به گونه‌ای است که از طریق کمک به کودتاچیان برای آنها تصویر مثبتی را از حاشیه‌های این بحران در دوره بوش ایجاد کرده و به همین شکل جهت نفوذ در منطقه شکست می‌خورد. دوم این که ایالات متحده نمی‌تواند کشورهای باقیمانده را جایگزین صلح‌آمیزی برای آلبا پیشنهاد کند بلکه تنها باید از راه زورگویی، کودتا و قدرت وارد شود. برای اتحادیه کشورهای مترقی از این موضوع سوالی مطرح می‌شود مبنی بر این که: چطور کلاه‌قرمزهای اتحادیه آلبا می‌توانند در برابر حملات بعدی دو گُرگ به نام‌های آمریکا و اتحادیه اروپا از خود بهتر محافظت کنند و مانع از ضربه زدن به یک کشور دیگر توسط آنها شده، هندوراس را به وضع مناسبی باز گردانند و همین طور بتوانند امنیت لازم را برای نامزد بعدی این بحران ارائه کنند؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات