نبرد در مناطق غیرنظامی و مسئله خسارات موازی
مشکلات اسرائیل برای نبرد در میدان سیاسی و ادراکی توام با این واقعیت است که حزبالله از مردم لبنان و مناطق غیرنظامی هم به عنوان سلاح دفاعی و هم به عنوان سلاح تهاجمی استفاده نمود. بطور حتم اسرائیل این خطر را از ابتدا احساس کرد. با وجود آن که نیروهای دفاعی اسرائیل در مراحل اولیه جنگ به اهداف غیرنظامی لبنان حمله کردند اما حملات آن بطور کل محدود بودند. اسرائیل روند نظارت بر مقتضیات حمله و بررسی اطلاعاتی از تلفات احتمالی غیرنظامی و خساراتی که به موازات این حملات به بار میآید، تدوین کرد.
مسئله اسرائیل- همانگونه که برای آمریکا و همپیمانان آن در کوزوو، عراق و افغانستان پیش آمد- این بوده است که نیات خیرخواهانه و رویه دقیق و قوانین درگیری به خوبی تدوین نشده بودند:
نخست، همیشه اشتباهات واقعی در هدفگیری و شناسایی زمان حمله وجود خواهد داشت. این واقعیت بخصوص زمانی محقق میشود که عوامل انسانی اطلاعاتی [جاسوس] برای تکمیل اطلاعاتی که با استفاده از تجهیزات اطلاعات، نظارت و شناسایی (IS&R) انجام میشود به اندازه کافی وجود ندارند.
دوم این که، آمریکا در مراحل اولیه درک این امر قرار دارد که چگونه میتوان هواپیماهای بدون سرنشین (UAVs)، شبکههای ارسال و دریافت پیام، بررسی اطلاعاتی از هدفگیریها و تسلیحات سبکی مانند "هلفایر "، بمبهای هدایتشونده 250 پوندی را با دقت و اعتبار لازم مورد استفاده قرار دارد. حتی در این صورت، شمار فراوانی از سلاحها به خارج از هدف اصابت میکنند. این در حالی است که اسرائیل به نسبت آمریکا دارای دقت تسلیحاتی کمتر و منابع اندکتری است. از این رو میزان اشتباهات و نقصها بالاتر خواهد بود.
سوم، دشمنان همواره میتوانند واقعیتهای جاری در میدان نبرد را دستکاری کنند. آنها میتوانند ادعا کنند که هدف قرارگرفتگان بیگناه بودند و این که زنان و کودکان بیشتری کشته شدهاند ویا این که مکانی هدف قرار گرفته که اهمیت پزشکی و یا مذهبی داشته است. این دشمنان همچنین وارد رقابت جهانی برای کسب اعتبار نمیشوند. آنها برای ارسال پیام به مخاطبینی که هماکنون نیز با اسرائیل دشمن هستند و بیشتر به تئوریهای توطئه و خصمانه اعتقاد دارند، دست به تبلیغات میزنند.
چهارم این که این نوع جنگ به همان اندازه ای که فنی است، جنبه سیاسی نیز دارد. با توجه به همه دلایلی که پیش از این ذکر شد، برداشت منطقهای، جهانی و داخلی از قانونی بودن نحوه استفاده از زور حیاتی است. همینطور برداشتها از مشروعیت اقدام نظامی در طول و بعد از جنگ، حیاتی است.
همانگونه که آمریکا گاهی اوقات در عراق و سازمان ناتو در افغانستان با آن مواجه هستند، ناتوانی اسرائیل در درک چنین واقعیتهایی و انجام عملیات عمده اطلاعرسانی و جنگ رسانهای متمرکز بر برداشتهای متخاصم و بیطرف تا حامیان و طرفداران اسرائیل، یکی از بزرگترین و همیشگیترین ضعفهای نیروهای دفاعی اسرائیل بوده است.
این نتیجه زمانی واقعیتر است که رئیس ستاد نیروهای دفاعی اسرائیل مرتکب اشتباهات غیرموجه سیاسی شده و بطور علنی و با جدیت اعلام دارد که "لبنان را به 20 سال پیش باز میگرداند ". این اظهارات نشان دهنده نبود درک حیاتی از افکار عمومی عرب و جهان، بعلاوه فقدان درک کافی از مشکلاتی است که در راه جلب حمایتهای بینالمللی بخاطراینگونه اظهارات و واکنشها به وجود میآیند.
جنگ منصف نیست، بلکه تهورآمیز است. مولفه های غیردولتی در حقیقت مجبور هستند از سپر انسانی به عنوان ابزاری برای رفع ضعفهای خود در جنگ متعارف استفاده کند. گذشته از این، جنبشهای تندروی اسلامی این کار را به عنوان یک هدف ایدئولوژیکی انجام می دهند و به دنبال آن هستند جامعه را در جنگ به طرفداری از خود همراه کنند. به نظر نمیرسید که نیروهای دفاعی اسرائیل بطورکامل مشکلات خسارات موازی را درک کرده باشند و از این رو نتوانستند خود را با اهداف مورد نظر بطور مناسبی هماهنگ کنند.
درس و آموزه موجود، ساده و کاملاً روشن است. اگر افسران و مقامات ارشد ماهیت سیاسی و برداشتی از جنگ، ضرورت انجام عملیات اطلاعرسانی برای مخاطبان بیطرف یا متخاصم بعلاوه طرفداران و همچنین ضرورت انجام اقدامات لازم برای موجه و مشروع جلوه دادن جنگ را درک نکنند، برای خدمت در یک نیروی نظامی مدرن مناسب نخواهند بود.
غیرنظامیان به منزله خط مقدم دفاعی حزبالله
یکی از تاکتیکهایی که حزبالله برای تقویت استحکامات خود در امتداد مرزها به کار بست این بود که روستاهایی طرفدار خود در جنوب لبنان را آماده کرد تا از آنها به عنوان مأوا و سنگر خود در زمان حمله اسرائیل استفاده کند. افسران اطلاعاتی اسرائیل از این امر شکایت داشتند که حزبالله از خانههای غیرنظامیان در روستاهای جنوب برای انبار تسلیحات سبک، راکتها و دیگر تجهیزات استفاده میکند و از این روستاها به عنوان محل پرتاب راکتها در حملات فرامرزی استفاده میکند. اگر چه برخی از شواهد نشان دهنده این امر است که بیشتر این اقدامات بدون رضایت و یا حتی آگاهی ساکنان محلی صورت گرفته است اما دیگر تحلیلگران اینگونه مطرح میکنند که ساکنان جنوب لبنان سومین تهاجم اسرائیل را غیرقابل اجتناب می دانستند. هنوز برخی اینگونه مطرح میکنند که حزبالله تقویت استحکامات در روستاهای جنوب را از اوایل 1996 و قبل از خروج اسرائیلیها به منطقه امنیتی امتداد مرزها آغاز کرده بود.
حزبالله تاسیسات خود را در شهرها و مناطق پرجمعیت ساخت و از تاسیسات غیرنظامی و خانهها برای ذخیره سلاحها و انجام فعالیتهای خود استفاده کرده و استحکامات و تسلیحات خود را به مناطق پر ازدحام متصل کرد. حزبالله آموخت که جابجاییها و انتقالات را به گونهای انجام دهد که مانند زندگی روزمره غیرنظامیها نشان داده شود. این الگو در تصاویر برداشت شده توسط اسرائیل به روشنی آشکار است و نشان میداد حزبالله چگونه راکتها و خمپارههای خود را در شهرها و خانهها مستقر میکند و چگونه برای شلیک راکتها به منازل خصوصی رفته و از آنها خارج میشود.
به نظر نمیرسد حزبالله از الگوی طالبان پیروی کرده باشد که به عمد مبارزان خود را با زنان و کودکان و غیرنظامیان عادی در هم میآمیخت و از آنها به عنوان سپر خود استفاده کرده و به عمد بر شمار کشتههای غیرنظامی تبلیغات کرده و عنوان میکرد هیچ جنگجویی در آنجا حضور نداشت. به هر حال، شباهت بین کار آنها کافی است. بخصوص زمانی که درگیریها در مناطق مسکونی و مناطق پرجمعیت اتفاق میافتادند، غیرنظامیان و جنگ تبلیغاتی و برداشتی همچون زره در جنگهای نامتقارن عمل میکند.
اسرائیل، آمریکا و همه قدرتهایی که بر مشروعیت نحوه استفاده از زور متکی هستند باید به این واقعیت عادت کنند که دشمنان بطور مرتب توانایی خود را در استفاده از غیرنظامیان برای پنهان شدن، جلوگیری از حملات و سوء استفاده از اثرات سیاسی چنین حملاتی و بزرگنمایی در خسارات و کشتارها، بهبود میبخشند. قوانین جنگ زمانی میتواند به عنوان یک سلاح به کار گرفته شود که یک طرف تلاش داشته باشد از آن قوانین برای فشار بر دشمنان و دور نگهداشتن آنها از انجام هر تلاشی برای کاهش تلفات غیرنظامی تا اجتناب کلی از چنین تلفاتی بهره گیرد. زمانی که آمریکا به فرهنگهای مختلف حمله میکند، غیرنظامیان به عنوان اسلحه فرهنگی، مذهبی و ایدئولوژیکی مورد استفاده قرار میگیرند. تفاوت میان حمله کننده و طرفی که مورد حمله قرار گرفته چنان عمیق است که هیچ مقدار توضیح و تاوانی نمیتواند آن را جبران کند.
مقامات اسرائیلی در طول جنگ، از ناتوانی خود برای ایجاد پارازیت و یا مختل کردن توانایی حزبالله برای پخش برنامههای تلویزیونی برای مخاطبانش به تنگ آمدند. با وجود این که نیروهای اسرائیلی قادر بودند به آنتنهای مخابراتی حمله کرده و برخی از مراکز پخش را از بین ببرند اما مسدود کردن ارتباط ماهوارهای دشوار به نظر میرسید چرا که حزبالله بطور مرتب به تغییر سیگنالها برای جلوگیری از چنین اقدامی مبادرت میورزید. "شوکی شکور " یکی از سرتیپهای نیروهای ذخیره نیروهای دفاعی اسرائیل بعد از جنگ اینگونه اظهارنظر میکند که "ما احتمالا شاهد تلاشهایی خواهیم بود که به منظور جلوگیری از توانایی حزبالله در استفاده از ابزارهای ارتباطاتی صورت می گیرد ".
محدودیتهای غیرقابل انکار اطلاعاتی، هدفگیری و ارزیابی خسارت جنگ
تجربه اسرائیل در شهرکها و شهرهای کوچک لبنان شباهتهای فراوانی با مشکلاتی دارد که آمریکا و همپیمانان آن در عراق و یا سازمان ناتو در افغانستان با آنها مواجه است. همه مجبور بودند با دشمنی مبارزه کنند که تشخیص آنها از غیرنظامیان دشوار بوده یا چنان به هم آمیخته هستند که راهکار مجزا کردن دشمنان و غیرنظامیان در حملات هوایی و یا در حملات زمینی میسر نیست. این غیرقابل تشخیص بودن بخصوص زمانی بیشتر به چشم میآید که درگیری در مناطق پرجمعیت و یا درگیری خیابانی پیش میآید.
امکانات جدید اطلاعاتی، تجسسی یا نظارتی مانند هواپیماهای بدون سرنشین و حسگرهای مدرن و آموزشهای پیشرفته، استفاده از ضدگلولهها و جاسوسی تاکتیکی متمرکز میتواند بخصوص زمانی در این راه کمک کند که از سوی اطلاعات برگرفته از منابع انسانی (HUMINT) حاضر در صحنه مورد حمایت قرار گیرند. به هر حال واقعیت این است که هیچگونه فناوری مدرنی وجود ندارد که ارایه کننده حسگرها، تجهیزات حفاظتی و تسلیحاتی نیست که بتواند مانع از این امر شود که یک نیروی ماهر، اسرائیل و آمریکا را مجبور به نبرد با این نیروهای ماهر در مناطق پرجمعیت کرده و در نتیجه امکان سوءاستفاده از غیرنظامیان و خساراتی که به موازات امر وارد میشود، فراهم آید.
تصاویری که اسرائیل برای حمله هوایی و در کسب آمادگی برای انجام نبرد زمینی استفاده میکرد بر اساس استانداردهای به کار رفته توسط آمریکا در عراق و افغانستان، تنها بخش اندکی از جبهه را پوشش میداد. ماندگاری و کیفیت کار "هدایت حسگرها، کنترل، ارتباطات، کامپیوتر و اطلاعات " (C4I) بسیار نزدیک به کیفیتی بود که نیروهای آمریکایی از آن برخوردار بودند. فناوری تصویربرداری یکی از پیشرفتهای عمدهای است که در گذشته از آن برای کمک به هدفگیری و اجتناب از خسارات موازی به کار گرفته میشد. اما این فناوری از قابلیت لازم برای ارایه مزیتهای تاکتیکی در شرایط واقعی برای اجتناب از اجبار در واکنش فوری که اغلب به مرگ غیرنظامیان و یا تخریب تاسیسات غیرنظامی منجر میشود، برخوردار نیست. این مزیت تنها زمانی به کار میآید که فناوری مذکور به قدر کافی با اطلاعات جاسوسی ارایه شده از سوی منابع انسانی حمایت شود تا هدف به روشنی تعیین گردد. مسئلهای که رسیدن به آن بدون متحدان محلی غیرممکن بوده و یا دشوار است.
مشکل نبرد نزدیک در مناطق شهری تنها یکی از مشکلات موجود به شمار میرود. همانند ویتنام، راهکار آسانی برای جلوگیری از تامین مواد وجود ندارد. ممانعت از تامین و تقویت و تحکیم مجدد نیز به معنی حمله به زیرساختها از سطح محلی تا ملی است. زمانی که پای موشکهای میانبرد و دوربرد در میان است، تناسب در جنگ اقتضاء میکند که کمترین خویشتنداری نشان داده شده و یا هیچ خویشتنداری نشان داده نشود.
در مورد حملات هوایی و یا توپخانهای، برخی اوقات این امکان وجود دارد که بتوان به دقت هدف گیری 10 متر به نسبت سیستم مکانیابی جهانی یا همان "جیپیاس " دست پیدا کرد. به هر حال، اسرائیل نیز مانند آمریکا به این درک رسید که شمار قابل توجهی از تسلیحات از مسیر خود منحرف میشوند و در جنگهای نامتقارن، حسگرهای مدرن نمیتوانند نشان دهنده تفاوت میان انواع مختلف و کاربرد خودروهای نظامی و غیرنظامی باشند و معمولاً یک غیرنظامی را دقیقاً یک شورشی یا تروریست در نظر میگیرند.
مشکلات ویژه مینها، بمبهای خوشهای و مهمات منطقهای
علاوه بر این، گزارشهای بعد از جنگ نشان میدهد که اسرائیل از بمبهای فسفری و خوشهای استفاده کرده است. تسلیحاتی که بطور خاصی برای غیرنظامیان مضر خوانده میشوند. اسرائیل به استفاده از بمبهای فسفری در طول جنگ اعتراف کرده است. به هر حال، نیروهای دفاعی اسرائیل تاکید میکنند که چنین مهماتی را تنها علیه اهداف نظامی و در میادین باز و مطابق با قوانین بینالمللی به کار بردهاند. لبنان گزارشها و ادعاهای ثالثی ارایه کرد و گفت که از بمبهای فسفری علیه غیرنظامیان به کار گرفته شده است.
بمبهای فسفر سفید برای مشخص کردن اهداف و یا مناطق درگیری به کار میروند و استفاده از آن علیه اهداف نظامی ممنوع نشده است. اما گروههای حقوق بشر اغلب استفاده از آن را بخاطر جراحات سختی که برجای میگذارد، محکوم میکنند. اسرائیل در ابتدا اینگونه مطرح میکرد که از چنین گلولههایی علیه اهداف نظامی استفاده نکرده اما اواخر اکتبر اعتراف کرد از این بمبها علیه پرسنل نظامی استفاده کرده است. برخی گزارشها نشان میدهند که این بمبها تلفات غیرنظامی محدودی به بار آورد.
بمبهای خوشهای برای غیرنظامیان خطرناکتر هستند زیرا از دقت برخوردار نیستند و مهمات فراوانی در داخل یک کلاهک جاسازی میشود و این واقعیت وجود دارد که گلولههایی که موقع اصابت بمب عمل نمیکنند و منفجر نمیشوند همچنان فعال مانده و میتوانند بعدها و زمانی که از سوی غیرنظامیان برداشته و یا جابجا میشوند، منفجر شوند. از آنجایی که این بمبها عموماً با شلیک شمار زیادی از مهمات همراه است این امر به باقی ماندن شمار بالای مهمات منفجر نشده منجر میشود و خطرات بلندمدتی در میدان نبرد باقی میماند. تا 7 سپتامبر 2006، سازمان ملل از مرگ 12 نفر و زخمی شدن 61 نفر بر اثر مهمات منفجر نشده در لبنان خبر داد که همه این موارد به جز پنج مورد به مهمات به جای مانده از بمبهای خوشهای بودهاند.
گزارشهای فراوانی از استفاده اسرائیل از بمبهای خوشهای در زمان جنگ منتشر شدهاند و مهمات منفجر نشده، بعد از خاتمه مخاصمه به افزایش شمار کشتهها منجر میشوند. یکی از منابع ادعا کرد که بمبهای خوشهای علیه 770 الی 800 منطقه به کار گرفته شدند. همین منبع اعلام کرد که حدود 45 هزار الی 50 هزار بمبها و مهمات منفجر نشده تا اواسط ماه اکتبر برداشته شدند اما شمار تلفات غیرنظامی همچنان رو به فزونی است و هنوز صدها هزار بمب خوشهای باقی ماندهاند. دیگر برآوردها، شمار گلولههای منفجر نشده را تا ماه اکتبر برابر با 58 هزار اعلام کردهاند. کارشناسان اعلام میکنند که تا 30 الی 40 درصد از بمبهای خوشهای که از سوی اسرائیل به کار گرفته شدند، عمل نکردهاند.
طرفداران کنترل تسلیحاتی اعلام میکنند که اسرائیل در استفاده از این مهمات در مناطق غیرنظامی از قوانین بینالملل تخطی کرده است. در ابتدا، اسرائیل در استفاده از بمبهای خوشهای علیه چنین اهدافی اجتناب کرد. به هر حال در ماه نوامبر، نیروهای دفاعی اسرائیل اعتراف کردند که با بمبهای خوشهای علیه مناطق پرجمعیت استفاده کردهاند.
گذشته از این، بمبهای خوشهای از سیستمهای چندگانه پرتاب راکت (MLRS) شلیک شدند که دقت آنها بسیار کمتر از بمبهای هدایت شونده بوده و اغلب با خطای هزار و 200 متری از اهداف تعیین شده، منفجر میشوند. با این حال اسرائیل ادعا میکند که سیستم تصحیح مسیر گلوله "رامام " آن دقت این راکتها را بالاتر از دقت گلوله MLRS رسانده است. رئیس ستاد ارتش اسرائیل ادعا کرد که استفاد از این بمبها برخلاف دستورات وی صورت گرفته است. با این حال، یکی از فرماندهان مرکز آتشبار MLRS مدعی شد که اهداف مورد نظر از سوی ستاد کل تعیین شده بود. منظور وی از ستاد کل دفتر رئیس ستاد ارتش بود. این افسر علاوه بر این، اعلام کرد که بخاطر عدم دقت این پرتابکنندهها، به آنها گفته شده بود که منطقه را هدف "سیل " گلولهها قرار دهند. (اسرائیل همچنین با استفاده از تانکهای خود اقدام به شلیک بمبهای خوشهای علیه اهداف نظامی کرد. بمبهایی که از گلولههای جدید 105 میلیمتری ضد نفر/ ضد تجهیزات موسوم به "راکهفت " استفاده کردند. اما معلوم نیست که آیا چنین بمبهایی نیز در گزارشهای مربوط به بمبهای خوشهای گنجانده شده است یا خیر).
برآوردها درباره شمار بمبهای خوشهای پرتاب شده و درصد مهمات عمل نکرده از این بمبهای پرتاب شده، متفاوت است. به هر حال، استفاده از بمبهای خوشهای برداشتها از نحوه اداره جنگ توسط اسرائیل را بیش از گذشته زیر سوال برد. علاوه بر خسارات مستقیمی که از سوی بمبهای خوشهای به بار میآمد. استفاده از آنها مسئله احتیاط کلی اسرائیل درباره غیرنظامیان لبنانی را در تردید فرو برد. زمانی که اتفاقی پیش آید، طرح این بحث که اسرائیل برای حفاظت از غیرنظامیان اقدام به ارایه هشدارهای اولیه میکند، دشوارتر خواهد بود بخصوص اگر این گونه گزارشها درباره شمار غیرنظامیانی که توسط بمبهای خوشهای حتی بعد از پایان جنگ کشته میشوند، ادامه پیدا کند.
اوضاع زمانی وخیمتر میشود که اسرائیل در ابتدا این امر را انکار کرده بود که از چنین تسلیحاتی در مناطق غیرنظامی استفاده کرده است و سخنگوی نیروهای دفاعی اسرائیل مدعی شد که "استفاده از بمبهای خوشهای علیه مناطق مسکونی بعد از اتخاذ اقدامات لازم برای هشدار به مردم غیرنظامی و تنها علیه اهداف نظامیای استفاده شد که مشخص بود از آنجا برای پرتاب راکت علیه اسرائیل استفاده میشود ". به هر حال، "عمیر پرتس " وزیر دفاع اسرائیل مجبور شد در ماه نوامبراعتراف کند که نیروهای دفاعی اسرائیل متوجه شدهاند، قانونشکنیهایی در استفاده از بمبهای خوشهای وجود داشته و سرتیپ "مایکل بنباروچ " دریافت که بمبهای خوشهای به گونهای مورد استفاده قرار گرفتند که خلاف دستورات "دان حالوتس " رئیس ستاد ارتش اسرائیل بوده است.
گزارشهای دیدهبان حقوق بشر نیز حاکی است که حزبالله نیز در راکتهای 122 میِلیمتری که به صورت اتفاقی به سوی اسرائیل شلیک میکرد از بمبهای خوشهای علیه اهداف غیرنظامی استفاده کرد که برخی از این بمبها دارای 39 گلوله انشعابی از نوع 90 "MZD " بودند. برخی از این بمبها در خاک لبنان فرود آمدند و پلیس اسرائیل دستکم 113 نوع و 81 گلوله خوشهای را شناسایی کرد که به مناطق غیرنظامی آن اصابت کرده بود که درکل دارای 4 هزار 400 گلوله انشعابی بودند.
همچنین معلوم نیست که چه تعداد از تلفات موجود ناشی از بمبهای خوشهای و مینهای منفجر نشدهای بودهاند که از سالها پیش و یا در طول جنگ در این مناطق کار گذاشته شده بودند. سوریه، حزبالله و اسرائیل همگی مینهایی در این منطقه کاشته و یا جابجا کردهاند اگر چه اکثر این مینها مربوط به سالهای 2002 الی 2004 می شوند.
در سالهای پیش از آغاز جنگ، حزبالله بطور گستردهای در بزرگراههایی مین کار گذاشت که اسرائیل ممکن بود در طول دوران تهاجم از آنها برای نفوذ به جنوب لبنان استفاده کند.
یکی از این مینهای بزرگ ضدتانک در روز اول جنگ یک تانک "مرکاوا " را نابود کرد و این امر اسرائیلیها را مجبور کرد در حمله زمینی خود به عوض جادههای اصلی از جادههای روستاهایی استفاده کنند. این تغییر در برنامهها به گفته برخی از تحلیلگران باعث شد پیشروی زمینی اسرائیل کندتر از آنچه باشد که در 1982 رخ داده بود.
دو شرکت انگلیسی در ماه اکتبر از سوی امارات متحده عربی به کار گرفته شدند تا منطقه جنوب لبنان را از مواد منفجره پاکسازی کنند. هزینه این کار 65 میلیون دلار برآورد شده بود. بنا بر یکی از برآوردها، این کار نیازمند پاکسازی یک میلیون بمب منفجر نشده به جای مانده از بمبهای خوشهای، مینهای زمینی و دیگر انواع مختلف از مهمات منفجر نشده بود. دیگران شمار کل این مهمات را چندصد هزار تخمین میزنند.
مسئلهای که مشخص نیست این است که آیا اسرائیل نیز از مینها در طول جنگ استفاده کرده است یا خیر. در 24 نوامبر، انفجاری دو کارشناس اروپایی خنثیسازی بمب را زخمی کرد که در پاکسازی جنوب لبنان از مواد منفجره فعالیت میکردند. در یکی از گزارشهای مرکز "هماهنگی اقدام مین سازمان ملل " در جنوب لبنان اینگونه آمده است که عامل این حادثه یکی از مینهای ضدنفر اسرائیل بوده که در بخشی از میدان مینی بود که در درگیری اخیر کار گذاشته شده بود.
گزارش سازمان ملل از این امر حکایت داشت که نوع و سن این مین نشان داد که به تازگی کارگذاشته شده و از نوع اسرائیلی بودند. مقامات نیروهای دفاعی اسرائیل در این امر ابراز تردید کردند که این مین اسرائیلی بوده باشد. آنها عنوان کردند که مین توسط حزبالله یا سوریه کارگذاشته شده بود و میتواند متعلق به درگیریهای پیشین باشد. به هر حال، مقامات مذکور اشارهای به این امر نکردند که آیا نیروهای دفاعی اسرائیل در طول جنگ اقدام به کارگذاشتن مین کرده بودند یا خیر.
این تحولات تردیدهای جدید درباره توانایی آتی در استفاده از مهمات منطقهای در مناطق پرجمعیت بخصوص مناطقی بوجود آورد که اگر بلافاصله منفجر نگردند امکان خنثی کردن آنها وجود داشته باشد. مشخص کردن و ترسیم همه مناطق هدف احتمالی که مراکز دارای اهمیت سیاسی و مذهبی هستند مشکل و حتی غیرممکن است. تعیین مکانی غیرنظامیان در مواقع واقعی کاملاً غیرممکن است. در بسیاری از موارد نمیتوان عملیات گسترده را با حمایت از نیازهای انساندوستانه طراحی کرد. گذشته از این، فناوری و روشهای ارزیابی از خسارات جنگ علیه هر چیزی غیر از خودروها و تسلیحات نظامی و یا تاسیسات فعال نظامی برای تعیین دقیق میزان خسارات موازی و یا تعداد آسیبدیدگان غیرنظامی همچنان ناشیانه و ناپخته است. ادامه دارد...