دامنه اقدامات نیروی هوایی اسرائیل
همانگونه که پیش از این ذکر شد، نیروی هوایی اسرائیل 15 هزار و 500 سورتی پرواز انجام داد که شامل حدود 10 هزار سورتی پرواز جنگندهها و حمله به حدود 7 هزار هدف بود. با این حال، توان هوایی اسرائیل نهتنها نتوانست مانع از شلیک حدود 4 هزار راکت حزبالله علیه اهدافی در شمال اسرائیل شود- مشهودترین تهدید حزبالله و یکی از مهمترین نگرانیهای فوری برای مردم اسرائیل- بلکه نتوانست تاثیر قهری بر دولت لبنان را به همراه داشته باشد.
همانگونه که انتظار میرفت، دولت لبنان برای کسب کمک دست به سوی جامعه بینالملل دراز کرد. این دولت تمایل نداشت و یا قادر نبود برای تامین جنوب نیروهای ارتش را به جنوب اعزام کند- بخصوص آن که استانداردهای نگهداری این ارتش به معنی آن بود که بسیاری از کامیونها، نفربرها و بالگردها به کار گرفته نشوند و این امر مانع از جابجایی آن در جادههای به شدت آسیبدیده در مناطقی شد که مخالفتی با جابجایی ارتش در آنجا وجود نداشت.
ایهود اولمرت، نخستوزیر اسرائیل از زمان جنگ اینگونه عنوان کرده که تا روز چهارم جنگ هرگز پیشنهادی برای انجام حمله گسترده زمینی صادر نکرده بود و ژنرال حالوتس نیز اینگونه عنوان کرده که "من هرگز نگفتم حملات هوایی برای پیروزی کافی است. طرح اصلی ترکیبی از اقدام هوایی با مانور زمینی بود. "
کیفیت اجرای نیروی هوایی اسرائیل
کار کمیسیون وینوگراد و مطالعات داخلی نیروی دفاعی اسرائیل تا حدود فراوانی تایید کننده این امر بود که اسرائیل آنچه که از عهده یک قدرت هوایی میتوانست برآید را دست بالا گرفته بود و توان هوایی را با طرح معنیدار جنگی و یا مفهوم عملیات مشترک، در هم نیامیخته بود. به هر حال، لازم است قضاوت درباره طرحریزی و اجرای نیروی هوایی اسرائیل بر اساس بررسی کامل سوابق باشد. ضرورت این امر زمانی حس میشود که دیگر منتقدان اینگونه مطرح میکنند نیروهای زمینی اسرائیل اصولاً به دو دسته تقسیم شده بودند. عدهای طرفدار محاصره سریع حزبالله از شمال و جنوب و منزوی کردن مناطق جنوب رودخانه لیتانی بودند ولی عدهای دیگر عنوان میکردند با این کار، نیروهای زمینی اسرائیل وارد اشغالگری و جنگ فرسایشی دیگری میشوند.
جنگ برخی از تواناییهای قوای هوایی را نشان داد بعلاوه این که نشان دهنده ضعفهای آن بود. این جنگ همچون آنچه که برای نیروهای آمریکا و سازمان ناتو در عراق و افغانستان پیش آمد، نشان دهنده امکان بقاء و آزادی عملی بود که توان هوایی هماکنون به کشورها در مبارزه با عوامل غیردولتی ارایه میکند. این آزادی عمل ممکن است اگر عوامل غیردولتی به تعداد زیادی از سیستمهای پدافند پیشرفته کوتاه برد (SHORAD) دست پیدا کرده و آنها را به کار گیرند ، به سرعت از بین برود. به هر حال، تا 10 اوت، نیروی هوایی اسرائیل حدود 8 هزار سورتی پرواز و 1600 حمله بالگردی انجام داد بدون این که خسارتی در میدان نبرد شاهد باشد. این نیروها تا پایان جنگ 15 هزار و500 سورتی پرواز انجام دادند، که 10 هزار پرواز مربوط به جنگندهها بود. این نیروها همچنین 110 سورتی پرواز امداد و نجاد داشتند و از بالگردهای بلکهاوک برای خارج کردن 360 سرباز استفاده کردند. بیشتر این عملیاتها در روز روشن و یا در زیر نور کامل ماه صورت گرفت که بالگردها قابلیت آسیبپذیری بیشتری دارند و 59 سرباز نیز از منطقه درگیری تخلیه شدند.
اتخاذ تدابیر مقابلهای شاید یک اقدام احتیاطی اشتباه بود- شاید منجر به ارایه طرحهای عملیاتیای شد که از نظر اجرا هزینهبردار بودند و بخاطر ارتفاع و محدودیتهای حمله در محدود کردن کارایی رزمی تاثیر داشته است. به هر حال، نیروی هوایی اسرائیل یک هواپیمای خود را در نبرد و چهار هواپیمای خود را بر اثر حادثه از دست داد. سه بالگرد آپاچی AH-64 از دست رفت که یکی از آنها از نوع AH-64 لانگبو بود که بخاطر نقص فنی از دست رفت. دو فروند از بالگردهای AH-64A در تصادف هوایی که بخاطر اشتباه خلبانان صورت گرفت از دست رفتند. یک هواپیمای اف16 نیز در هنگام برخاستن از زمین و بر اثر ترکیدگی لاستیک از بین رفت. تنها هواپیمایی که بر اثر درگیری از دست رفت از نوع بالگردهای حمل و نقل CH-53 بود که لحظاتی قبل نیروهای همراه خود را تخلیه کرده بود و هنگام برخاستن هدف موشک سبک سام ساخت چین از نوع QW-1 قرار گرفت. (این نوع موشکها نسخه کپی از نمونه روسی SA-16 هستند.)
گزارشها نشان میدهند نیروی هوایی اسرائیل فاقد ذخایر کافی از سلاحهای هوشمند بود و مجبور شد از بمبهای بیدقت و یا سلاحهایی استفاده کند که یک وسعت منطقهای را هدف خود قرار میدهند مانند بمبهای خوشهای. به نظر نمیرسد نیروی هوایی اسرائیل از شمار کافی بمبهای هوشمند سبک و یا بمبهای دقیق کوچک برخوردار بوده است - مانند بمبهای 250 پوندی که آمریکا در نبرد عراق و افغانستان معرفی کرد- یا این که به نظر نمی رسد این نیرو مدیریت هدفگیری، اطلاعاتی و رزمی خود و خلبانان خود را به گونهای آموزش نداده بود که ماموریتهای محوله را به گونهای به انجام برسانند که میزان تلفات غیرنظامی و خسارات جانبی را به میزان فراوان کاهش دهند بدون این که به کاهش کارایی ماموریت آنها منجر شود. این قصور منجر به حمله به روستای "قانا " شد که طی آن 28 غیرنظامی از جمله 14 کودک جان خود را از دست دادند.
با این وجود، به نظر میرسد نیروی هوایی اسرائیل پروازهایی با کارایی قابل توجه دستکم در ماموریتهای حمایت از مجموعه عملیاتی انجام داد. پروازهایی که برای حمایت از عملیات زمینی اسرائیل صورت میگرفت. افسران نیروی زمینی اسرائیل در خطوط مقدم عنوان میکنند که بیشتر این نوبتهای پروازی با دقت شلیک 10متر صورت گرفت و حمایت هوایی تا حدود زیادی با واکنش مناسب صورت گرفت. آنها همچنین عنوان کردند که با وجود جبههای کم عمق، نیروی هوایی و توپخانهای همکاری نزدیکی با یکدیگر داشتند.
نیروهای دفاعی اسرائیل همچنین توانستند از تداخل حمایت هوایی با ماموریتهای توپخانهای جلوگیری به عمل آورند بعلاوه ماموریتهای ثابت و یا چرخشی با کارایی فراوان انجام دهند. این نیروها 40 هزار راکت توپخانهای شلیک کردند و برخی از برآوردها شمار این امر را به اندازه 100 هزار و یا فراتر تخمین میزنند. راکتها معمولا بطور قابل معاوضهای با حملات هوایی، نشانهگیری میشدند و دقت شلیک با استفاده از دستگاههای مکاننما GPS و مکانیابی هدف، امکان دقت 10 متر را برای هر حمله هوایی یا توپخانهای فراهم آورد. (این دادهها با درنظرگرفتن متوسط دقت ارایه میشود و اشتباهات اساسی میتواند در برخی از موارد خاص پیش آید.)
حملات و سرکوب موشکی و راکتی
نیروهای دفاعی اسرائیل از همان ابتدا دریافتند که نمیتوانند مانع از شلیک راکتهای کوتاهبرد شوند و به روشنی این واقعیت را در اختیار تصمیمسازان اسرائیل قرار داده بودند. در عین حال بلافاصله به مقابله با این واقعیت پرداخت که اسرائیل تا حدود زیادی محمولههای منتقل شده راکتهای میان برد از سوریه به حزبالله را دستکم گرفته بود.
این نیروها توانستند به مدت 7 روز و به مدت 24 ساعته حسگرهایی را به کار گیرند و پوشش حملهای بر بیشتر مناطق جنوب لبنان داشته و موشکاندازهای اصلی حزبالله را ظرف چند دقیقه پس از شلیک نابود کنند. این نیروها به تقویت پوشش راداری برای شناسایی علائم اندک ناشی هواپیماهای بدون سرنشین حزبالله کمک کردند و مقابله با این هواپیماها را در زمره فعالیتهای پدافند هوایی خود قرار دادند.
نیروی هوایی اسرائیل برای نخستینبار در جهان نمونهای از آنچه را ارایه کرد که توان "مرحله تقویت شده رهگیری پرتاب " یا (boost phase launch intercept) نامیده میشود. این نیرو استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین UAV و تاسیسات پیشرفته فرماندهی و کنترل را در کنار هواپیماهای آماده برای شلیک استفاده میکند. این امر امکان شلیک گلولههای هدایتشونده دقیق توپخانهای را تقریباً بلافاصله بعد از ردگیری حرکت سیستمهای راکتی و موشکی میانبرد و دوربرد و یا شلیک اولین گلوله از این سیستمها، فراهم میآورد.
نیروی هوایی اسرائیل استفاده گستردهای از سه نوع هواپیماهای بدون سرنشین: هرمس 450S زیک، سرچر2، شووال (هرنون)1 به عمل آورد. این هواپیماها به مدت 31 روز فعال بودند و بیش از 16 هزار ساعت پروازی انجام دادند. این برنامه برابر است با پرواز 21 هواپیمای بدون سرنشین در 24 ساعت شبانه روز. حدود 13 هزار ساعت از این پروازها صرف ماموریتهای اطلاعاتی و هدفگیری شد. نیروهای دفاعی اسرائیل مدعی هستند که بیش از 100 موشکانداز را نابود کردند که معادل یک موشکانداز در ازای 160 ساعت پرواز هواپیمای بدون سرنشین یا 3 موشکانداز در هر روز خواهد بود. نتیجه این بود که هواپیماهای بدون سرنشین اسرائیل نهتنها پوشش مداوم بر میدان نبرد داشتند بلکه به اندازه کافی در منطقه مستقر شده بودند که امکان هدفگیری حتی سیستمهای کوچک و پراکنده را فراهم آورند. در حقیقت به نظر می رسد درسی که نیروی هوایی اسرائیل از این تجربه به دست آورده این است که هواپیماهای بدون سرنشین باید به گونهای ساخته شوند تا بتوانند برای افزایش زمان ماموریت و کاهش خطر ناشی از نشست و برخاست آنها، در هوا سوختگیری کنند.
از یکی از مقامات ارشد نیروی هوایی اسرائیل اینگونه نقل شده که گفته است "حلقه میان حسگر تا شلیک به نیروهای هوایی اسرائیل امکان داد تا بیش از 90 درصد از موشکاندازهای میانبردی را از بین ببرد که حزبالله عملاً در میدان نبرد استفاده کرد و این مفهومی بود که قبل از جنگ طرحریزی شده بود اما در زمان درگیریها توسعه یافت... این یک مرحله درس اندوزی بود. اما اعتقاد ما بر این است که بعد از گذشت چند روز، این موشکانداز در 90 درصد از موارد بطور حتم نخستین و آخرین موشک خود را شلیک کردند ".
اکنون به نظر میرسد چنین ادعاهایی بزرگنمایی بوده است و تنها در مورد موشکاندازهایی صدق میکند که از آنها استفاده شده بود نه آن دسته از دستگاه هایی که مورد استفاده قرار نگرفتند. به هر حال این سوال باقی است که آیا عملکرد کلی نیروی هوایی اسرائیل در این میدان موثر بوده است یا خیر.
همین افسر نیروی هوایی در عین حال درباره واکنش به موشکهای کوچکتر هشدار داد و گفت که هدفگیری و هماهنگ کردن اقدام علیه این دسته از تسلیحات بسیار دشوار است. وی گفت: "این کار مانند عملیات ترور هدفمند نیست که ما بدانیم به دنبال چه کسی هستیم و آن فرد کجا حضور دارد تا مدتی بر وی نظارت کنیم. دراینگونه ماموریتها از زمان کافی برخورداریم ... اما در اینجا اهداف مخفی هستند. یک عامل تروریستی روی ایوان آپارتمان خود میآید شلیک میکند و به داخل خانه باز میگردد. اگر بلافاصله او را شناسایی نکنیم، او را گم می کنیم. "
مشکلات در ممانعت و وادار سازی
همانگونه که پیش از این گفته شد، این که نیروی هوایی اسرائیل در ماموریت ممانعتی خود چه کاری انجام داد و این که مامویتهایی مانند حمله به خطوط تدارکاتی حزبالله، تاسیسات و اهداف سخت آن را با چه کیفیتی انجام داد، مشخص نیست. برخی از گزارشهای اولیه نشان میدهند که نیروی هوایی اسرائیل به شمار زیادی از اهدافی حمله کرد که نسبت به آن ها سوءظن وجود داشت اما مورد تایید قرار نگرفته بودند و پراکندگی حزبالله و تخلیههایی که صورت داده بود بسیاری از این مواضع را به سوراخهایی خالی بدل کرده بود. به نظر میرسد توانایی این نیرو در حمله به رهبری حزبالله نیز بسیار محدود بوده است.
به نظر می رسد نیروی هوایی اسرائیل مانند همه نیروهای هوایی و عملیات بیش از پیش بر توانایی خود در استفاده از توان هوایی و واداشتن و ارعاب دولتها و رفتار سیاسی آنها بزرگنمایی کرده است. لبنان به تلاش نیروی هوایی اسرائیل برای مجبور کردن آن برای استقرار نیرو در جنوب لبنان و ساکت کردن حزبالله به گونهای که مطلوب نظر اسرائیل باشد، پاسخ مثبت نداد. شواهد و مدارکی دال بر این امر وجود ندارد که حمله نیروی هوایی اسرائیل اثری جز موارد زیر بر رهبران لبنانی داشته است که
(الف) برای کسب حمایت به جامعه بین المللی رو کنند تا اسرائیل را وادار کنند آتشبس را بپذیرد،
(ب) سران حزبالله را به تلاش شدیدتر وادار کنند و
(ج) واکنش خصمانه بیشتری در جهان عرب برانگیزند. البته بعضی اوقات حق با طرفداران سیاست تشدید درگیریها و وادار کردن و ایجاد تغییرات در رفتار سطوح سیاسی است. اما بیشتر اوقات این نظر آنها اشتباه است. بیشتر اوقات چنین حملاتی به خصومت بیشتر و مقابله با تشدید درگیری منجر میشود.
اگر در اینجا درسی باشد، درسی است که از زمان "گولیو دوهه " تاکنون بوده است، این که طرفدار استفاده از توان هوایی از درک صحیح سیاسی از جنبه وادارکنندگی قدرت هوایی به نسبت آدمهای کوچه و خیابان برخوردار نیستند و شاید درک آنها از این آدمها کمتر نیز باشد. آنها تمایل دارند که در توانایی خود در تاثیرگذاری و ارعاب مسئولیت و سیاستمداران بزرگنمایی کنند و از آن به عنوان اسلحهای برای نفوذ نبرد سیاسی به کار گیرند.
مشکلات در ارزیابی خسارات نبرد و عملیات بر مبنای میزان تاثیرات
مباحثات صورت گرفته با پرسنل نیروی هوایی همچنین نشان میدهد که این نیرو در این نبرد نیز با همان مشکلات مشابهی در ارزیابی دقیق میزان خسارات نبرد مواجه بوده که از زمان تشکیل اسرائیل با آن مواجه بوده و از مشکلات آن در نبردهای 1967، 1973 و 1983 به شمار می رفت. علاوه بر این، این مشکلات هنوز توصیف کننده مشخصه نیروی هوایی آمریکا و دیگر کشورهای عضو ناتو به شمار می رود.
تجهیزات فنی و تحلیلی در هدفگیری و ارزیابی خسارات ناشی از جنگ هنوز با محدودیتهای عمده مواجه هستند و نیروی هوایی تقریباً بطور غیراجتنابپذیری ادعاهای غلوآمیزی در اوج درگیری ارایه میکنند. این محدودیتها بخصوص در سوابق بررسیهای بعد از جنگ و بررسی اثرات عملی حملات هوایی علیه اهداف در مناطق پشت جبهه مشهود است صرفنظر از این که این اهداف در زمره تاسیسات ثابت، مسیرهای تدارکاتی و لجستیکی دشمن و اهداف علیه رهبری دشمن بوده باشد.
همه این مسایل نیازمند بررسی و مطالعه دقیق هستند. درسی که احتمالا میتوان درباره توانایی هوایی بر اساس دادهها و اطلاعات محدود گرفت این است که طرحریزی جنگ و اجرای آن توسط همه نهادها و شعبهها باید بر اساس بهترین راهکار مشترک جنگی باشد و بررسی بدون ملاحظه توانمندیها و محدودیتهای هر یک از ابزار نظامی باشد به گونهای که مورد تایید ارزیابی خسارات ناشی از نبرد برسد. آمریکا هماکنون این دکترین را در پیش گرفته است اما هنوز آمریکا نیز دارای "دایناسورهای " کوچکی است. گونه ای که هنوز به آن گونه که باید منقرض نشدهاند.
پدافند موشکی، راکتی یا موشک کروز
حزبالله با وجود وارد آوردن تلفات سنگین و مختل کردن زندگی عادی و اقتصاد اسرائیل در مناطقی که هدف حمله قرار گرفتند، از راکتهای و سیستمهای مرگبار موشکی در طول جنگ استفاده نکرد تا امنیت اسرائیل را تهدید کند. اسرائیل تنها هدف راکتهای غیرهدایت شونده توپخانهای قرار گرفت که از کلاهکهای متعارف و یا خوشهای ساده استفاده میکردند. بعاوه این که هدف هواپیماهای کوچک بدون سرنشین هدایت توسط جیپیاس با برد 450 کیلومتر و توانایی حمل بار 30 الی 40 کیلوگرم قرار گرفت. در نتیجه تاثیر این حملات بیش از آن که فیزیکی باشد، روانی و مختل کننده بود.
به هر حال این تجربه هیچگاه به اسرائیل تضمینی برای آینده ارایه نمیکند. حتی اگر اسرائیل توانسته باشد عملاً همه راکتهای میانبرد و دوربرد حزبالله را از بین برده باشد، ایران و سوریه میتوانند موشکهای دوربردتر و دقیقتر با میزان حمل بار سنگینتر به آن ارایه کنند. این راکتها میتواند به کلاهکهای پیچیده شیمیایی، رادیولوژیکی و بیولوژیک مجهز شوند. عملاً هرگونه استفاده از چنین تسلیحاتی می تواند تاثیر سیاسی عمدهای داشته باشد حتی اگر تاثیر نظامی آن محدود باشد. انواع مختلف سیستمها وجود دارند که به راحتی میتوانند از طریق کشتیهای غیرنظامی و خارج از محدوده عادی نیروی دریایی اسرائیل شلیک شده و یا به صورت قطعات قاچاق شوند.
بیشتر انواع موشکهایی که حزبالله در لبنان استفاده کرد، بر خلاف سیستمهای موشکهای بالستیک ارایه کننده مشکلات پدافندی بود. بیشتر آنها در زمره سیستمهای اوجگیرنده مانند موشکهای اسکاد و شهاب نیستند که زمان شناسایی و هشدار مورد نیاز برای موشکهای ضدموشک را فراهم آورند. بسیاری از آنها همچنین دارای علائم بسیار پائین و زمان آمادهسازی اندک هستند. حزبالله استفاده خوبی از تاکتیکهای "شلیک و گریز " انجام داد و اغلب از شهرکها و یا ساختمانها به عنوان پوشش استفاده کرد. چهار حمله حزبالله با استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین جدیتر گرفته شد. اما آنها هشداری درباره این امر بود که موشکهای کروز کوتاهبرد دارای علائم پائین با دقت هدفگیری بالا میتواند تاثیر متفاوتی داشته باشد.
درس عبرت اصلی این است که آمریکا و همپیمانان آن نهتنها نیازمند دفاع موشکی هستند بلکه نیازمند دفاع دربرابر موشکهای کروز، هواپیماهای بدون سرنشین، راکتهای توپخانهای و موشکهای بالستیک کوتاه برد با ارتفاع اوج اندک هستند. به هر حال، در عمل ارایه چنین تسلیحاتی ارایه کننده مشکلات مشابهی هزینه- کارایی است که درباره دیگر سرمایهگذاریها در فناوری نظامی صدق میکند. طرفداری از چنین سیستمهایی آسان است اما بسیاری از گزینههای کنونی یا گزاف هستند و یا این که عملی نیستند و در بهترین حالت تنها راهکاری مقطعی محسوب میشوند.
حساب هزینه و کارایی از مسایل مهمی است که در زمانی که درخواست تازهای برای استقرار موشکهای ضدبالستیکی تاکتیکی و سیستم های راکتی مطرح میشود، نیاز به بررسی دقیق دارد. یا در زمان تامین بودجه برای سلاحهای لیزری و انرژی مانند "لیزرهای تاکتیکی با انرژی بالا " (THEL) نیاز به بررسی دقیق دارند. ارایه چنین پیشنهادی بر روی کاغذ بسیار آسان است اما مقدار زیادی از پول توسعه را با کمترین نتیجه عملی میبلعد.
به عنوان مثال برخی عنوان کرده اند که تنها 5 عدد از سیستمهای لیزری تاکتیکی THEL میتوانند از کل شمال اسرائیل حفاظت کند. این سیستمها میتوانند ظرف 18 ماه تولید و مستقر شوند. نخستین واحد آن حدود 150 میلیون دلار هزینه خواهد داشت ولی سیستمهای اضافه بر آن هزینه کمتری خواهند داشت. چنین ادعاهایی به راحتی قابل طرح هستند اما تجربه عملی نشان از (الف) افزایش شدید هزینه (ب) برنامهای که اجرای آن سالها به طول میانجامد و (ج) کاهش مداوم در برنامههای آزمایش و ارزیابی برای معتبر خواندن این سیستمها و (د) کارایی بسیار مبهم در شرایط واقعی دارد. پدافند موشکی فعال گزینهای هزینهبردار و نامطمئن است.
همچنین مباحثی در اسرائیل در جریان است که چه شیوهای باید برای برخورد با راکتهای کوتاهبرد در پیش گرفته شود که شلیک انبوه آنها آسان و ارزان باشد. یکی از تلاشهای اسرائیل برای مبارزه با راکتهای کوتاهبرد کاتیوشا بر پایه راکتهای توپخانهای نظامی اسرائیل است که با خود کاتیوشاها قابل مقایسه هستند. این سیستم که با عنوان سپر جادویی خوانده میشوند و غیرهدایت شونده هستند به انفجار تودهای و انبوه آنها در مسیر راکتهای نزدیک شونده متکی هستند. دیگر برنامهها و تحقیقات وزارت دفاع در برنامه پدافند موشکهای بالستیک کوتاهبرد نیروهای دفاعی اسرائیل بر توسعه سیستمهای ارزان هدایت خودکار متمرکز شده است. این برنامهها شامل موشک رهگیر "کلا دیوید " است که برای هدف قراردادن راکتها و موشکهای ورودی با برد 40 الی 250 کیومتر طراحی شدهاند. برخی از تحلیلگران اسرائیلی اینگونه عنوان میکنند که یک سیستم دفاعی کاملاً کارآمد ممکن است نیازمند ترکیبی از تدابیری باشد که دفاعهای موشکی، راکتی و موشکهای کروز تنها بخشی از آن به شمار میروند. چنین تلاش گستردهای به معنی نادیده گرفتن تهدیدهای دولتی و غیردولتی برای امکان ذخایر چنین تسلیحات در جایی است که امکان رهگیری و هدف قراردادن تهدیدات تهاجمی بازدارنده آشکار در حال گسترش دشمن در آنجا وجود دارد. این تلاشها میتوانند شامل توسعه بیشتر نوعی قابلیت واکنش سریع باشند که نیروی هوایی اسرائیل بعد از روزهای اول جنگ از طریق متمرکز کردن حسگرها و استقرار قابلیت حمله هوایی علیه موشکاندازهای عمده دارای علائم مشهود پس از اولین شلیک این موشکاندازها به کار گرفتند. همچنین هر چه سریعتر به قابلیتی نیاز است که ارایه کننده بهترین حالت شناسایی و مشخص کننده حتی محدودترین کلاهکهای شیمیایی، بیولوژیکی، رادیولوژیکی و هستهای و شناسایی دقیق نوع سیستمی که در این حملات مورد استفاده قرار میگیرند، باشد.
اشکالی در ایجاد پدافند فعال موشکی وجود ندارد با توجه به این امر که میتوان آنها را بر اساس محاسبات هزینه و کارایی ساخت. به هر حال، این جنگ هشدار دیگری در این راستا بود که این پدافندها هرگز نمیتوانند به خودی خود روش و راهکار موثری برای دفاع در برابر طیف گستردهای از تهدیدهای احتمالی باشند. ادامه دارد...