منطقه و مواضع تقویت شده
درسهای متعدد کلاسیک را میتوان از جنگ از نو آموخت. سرزمین و منطقه نقش مهمی در جنگ بازی کرده است. این درگیریها در زمینی سنگلاخی و ناهموار با درختان پراکندهای که سطح تپههایی را پوشاندهاند که بر گلوگاهها و درهها مشرف هستند، صورت گرفت. از ویژگیهای این منطقه وجود اجتماعاتی است که گاهی از چند خانه تا یک شهرک کوچک را شامل میشوند. حزبالله اغلب با داشتن اطلاعات و شناخت کافی از منطقه به طور موثری از پوشش طبیعی در کنار مواضع متعدد و آماده خود استفاده کرد.
علاوه بر شرایط طبیعی سرزمینی، روستاها و شهرکها در امتداد مرزها به طور موثری از سوی نیروهای حزبالله مورد استفاده قرار گرفتند. در بنتجبیل، خیابانهای باریک، منطقهای خطرناک برای زرهپوشهای نیروهای دفاعی اسرائیل ایجاد کردند. حزبالله از عملیات کمین و وسایل تقویتشده انفجاری IED علیه تهاجم تانکهای اسرائیلی استفاده کرد. نکتهای که بیش از پیش مسئله را بغرنجتر میکرد، نبود حمایت بالگردها بخاطر هراس از وجود موشکهای ضدهوایی سام بخصوص موشک SA-18 بود. نیروهای حزبالله در دیگر روستاهای امتداد مرز از طبقات بالایی ساختمانها برای حمله به نیروهای اسرائیلی که به سوی پایین خیابان بسیار باریک در حرکت بودند، استفاده کرد.
همانگونه که پیش از این نیز گفته شد، دامنه مواضع دفاعی حزبالله به نظر در مراحل اولیه جنگ نیروهای دفاعی اسرائیل را غافلگیر کرد. اگر چه این غافلگیری نشانه شکست در اشتراک اطلاعات میدان بود تا شکست در جمعآوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات جاسوسی. حزبالله در طول 6 سال از زمان خروج نظامیان اسرائیلی از لبنان در ماه می 2000 مجموعه گسترده و عظیمی از سنگرها و مواضع آتشبار ساخته بود.
برخی از سنگرها تا 40 متر زیرزمین کشیده شده بودند و منطقهای حدود 2 کیلومتر را در بر میگرفتند. این سنگرها دارای تاسیسات پزشکی، ذخایر تسلیخاتی، آب و تهیه و تدارکات به گونهای بود که رزمندگان بتوانند به مدت چندین هفته بدون هیچ نیازی به تامین مایحتاج در آن بمانند.
بنا بر اعلام برخی منابع، نیروهای موقت سازمان ملل در لبنان (یونیفیل) و نیروهای دفاعی اسرائیل تا حدود زیادی پیش از آغاز جنگ دامنه این ساخت و سازها را دستکم گرفته بودند. یکی از افسران یونیفیل درباره سنگرهای فوقالذکر به نشریه جینز اینگونه عنوان کرد که "ما هرگز شاهد نبودیم آنها در حال ساخت چیزی باشند. آنها حتما با قاشق سیمان به آنجا آورده بودند با این حال در ارزیابیای که در ماه نوامبر 2006 و بعد از جنگ توسط "اندرو اگزوم " از موسسه واشنگتن برای سیاستگذاری خاور نزدیک صورت گرفت، آمده است:
"باوجود آن که پیش از سفر تدوین کننده گزارش به جنوب لبنان در نوامبر 2006، مواضع حزبالله تا حدود زیادی توسط نیروهای دفاعی اسرائیل نابود شده بودند اما بلوکهای بزرگ بتونی نشان دهنده سیستم سنگرسازی است که در طول یک دوره زمانی طولانی ساخته شدند. در یکی از این مناطق در جنوب "نغوره " که مشر به دریای مدیترانه و مرز اسرائیل است، یکی از مواضع حزبالله دارای بتونی به ضخامت 18 اینج بود که در فاصله صرفاً 20 تری از یکی از پستهای یونیفیل و 100 متری یکی از مواضع نیروهای دفاعی اسرائیل ساخته شده بود. "
شکست در درک حدود زیرساختهای نظامی حزبالله تنها به یک محل مختص نمی شد بلکه این ناکامی در سراسر مرز نشان داد که اطلاعات اسرائیل شکستی جدی در این باره متحمل شد.
موقعیت منطقهای همچنین در مراحل نهایی جنگ نیز برای نیروهای دفاعی اسرائیل مسئلهساز شد. زمین ناهموار محدوده احتمالی حمله را به دو دره محدود کرد. بعد از این که عملیات آغاز شد، معلوم شد که نیروهای اسرائیلی از کدام یک از این درهها میخواهند استفاده کنند. ویژگیهای منطقهای در کنار این واقعیت که نیروهای دفاعی اسرائیل عملیات خود را تا نزدیکیهای پایان جنگ به تعویق انداختند، به نیروهای حزبالله فرصت مناسبی داد تا برای عملیات کمین خود آماده شوند. زمانی که ستونهای زرهی از وادی سلوکی پیشروی کردند، تانک سرفرماندهی توسط یک وسیله انفجاری تقویت شده نابود شد و تانکهای باقیمانده نیز هدف خمپاره و آرپیجی قرار گرفتند. در طول این درگیری، حزبالله 11 تانک را هدف قرار داد و 8 خدمه تانک را به همراه 4 سرباز دیگر از بین برد.
مشکل دیگر برای نیروهای اسرائیل نبود اطلاعات و آگاهی دست اول درباره سرزمینی بود که آنها در آن میجنگیدند. فرماندهان ردههای پایینتر ارتش اسرائیل با نبرد در لبنان و حزبالله آشنا نبودند. در یکی از گزارشها اینگونه آمده است که هیچ یک از سربازان واحدهای منظم در لبنان نجنگیده بودند.
نداشتن آگاهی از منطقه در کنار استفاده حزبالله از استتار، نشاندهنده نیاز به طرحی برای تعیین تاثیر کامل منطقه و آبوهوا و طرحی برای تقویت استحکامات در مناطق پرجمعیت کنونی و ایجاد موانع نظامی است.
درنتیجه این درسها، کارگروهی که توسط نیروهای دفاعی اسرائیل تشکیل شد در سال 2007 خواستار توسعه توانمندیها در "حوزه زیرزمینی " شد. یکی از مقامات ارشد نیروهای دفاعی اسرائیل در ژانویه 2007 به نشریه جینز گفت:
"انتظار ما این است که حوزه زیرزمینی به محور جنگهای نامتقارن بدل شود... حزبالله و سازمانهای فلسطینی با برگرفتن تاکتیکهای کلاسیک چریکی به مزیتهای جنگ زیرزمینی پیبرده و توانمندی خود را در این زمینه سرمایهگذاری کردهاند. اگر چه هنوز شاهد حفر تونلی در کرانه باختری نبودهایم اما انتظار داریم این شیوه در مدت کوتاهی در آنجا متداول شود. "
فرماندهی جبهه جنوبی نیروهای دفاعی اسرائیل هماکنون "یگان تونلها " در سال 2002 تشکیل داده که در آن مهندسین متخصص در شناسایی و نابودی تونلها عضو هستند. این امر در واکنش به استفاده فراوان از تونلها در طول انتفاضه دوم صورت گرفت. تونلها که در ابتدا برای وارد کردن و حمل ونقل تسلیحات کنده شدند بعداً به عنوان مکانی برای حمله به نیروهای دفاعی اسرائیل بدل گشتند. حملات فرامرزی و اسیرگرفتن "گلعاد شالیت " سرجوخه نیروهای دفاعی اسرائیل در 25 ژوئن 2006 در گذرگاه مرزی غزه در منطقه "کرم شالوم " نمونهای از این دست اقدامات به شمار میرود. سیستمهای زیرزمینی در جنوب لبنان نیز نیروهای دفاعی اسرائیل را مجبور کرد نیروهای زمینی خود را برای پاکسازی تونلها از راکتها و مبارزان به منطقه اعزام دارند.
نیروهای دفاعی اسرائیل در اوایل 2007، گزینههایی را مورد ارزیابی قرار دادند تا تونلها را بدون استفاده از نیروهای زمینی و کارگذاشتن مواد منفجره، پاکسازی کنند. ایده اولیه شامل استفاده از بمبهایی بود که توسط روبوتها حمل میشدند و یا ریختن مواد منفجره مایع در سیستم تونلها بود.
مقایسه ارتباطات حزبالله با جنگ الکترونیک آن
حزبالله نشان داد که میتواند شبکه ارتباطی فرماندهی و کنترل کارآمدی برای عملیات جوخه دو تا 3 نفره در نبردهای پراکنده با کیفیت قابل توجه داشته باشد. این شیوههای ارتباطی پیش از این مورد بررسی قرار گرفتند و روشن شد چگونه یک دشمن آماده برای نبرد نامتقارن میتواند سیستمهای فرماندهی و کنترل و ارتباطات خود را در نبرد حفظ کند.
یکی از مفسران اینگونه مطرح میکند که حزبالله گام را فراتر از این مسایل گذاشته و قابلیت فراوانی از جنگ الکترونیک ایجاد کرد:
"کارشناسان جنگ الکترونیک آمریکا در اسرائیل هستند تا بیابند چگونه سیستمهای ایرانی حزبالله جنگ الکترونیک اسرائیل را ناکار کرد. آنها به چهار زمینه پرداختد:
1-ناکامی سیستمهای جنگ الکترونیک اسرائیل برای مسدود کردن فرماندهی و ارتباطات حزبالله و رابطه میان فرماندهی لبنانیها و مقرهای ایرانی مستقر در سوریه.
2-چگونه متخصصین ایرانی به حزبالله در شنود شبکههای ارتباطی اسرائیل و تلفنهای همراه اسرائیلیها از جمله مکالمه سربازان اسرائیلی در داخل لبنان کمک کردند.
3-چگونه تجهیزات جنگ الکترونیک ایرانی در ایستگاههای رادار ساحلی ارتش لبنان نصب شد و کار سیستم موشکهای ضدموشک "باراک " نصب شده بر ناوهای اسرائیلی را مسدود کرد و به حزبالله امکان داد تا ناو "هانیت " اسرائیل را هدف قرار دهد.
4-چرا جنگ الکترونیک اسرائیل قادر نبود سیستمهای نظامی در سفارت ایران در بیروت را مختل کند. این سفارتخانه دارای یک اتاق جنگ زیرزمینی بود که حسن نصرالله و فرماندهان ارشد وی مانند "عماد مغنیه " در آنجا فعالیت داشتند.
تا تاریخ 12 ژوئیه 2006 که حزبالله ماشه جنگ لبنان را کشید، اسرائیل یکی از قدرتهای جهانی در توسعه سیستمهای جنگ الکترونیک محسوب میشد- این قدرت چنان بود که رابطهای دوجانبه برای انجام تحقیق و توسعه برای ساخت بسیاری از سیستمهای جنگ الکترونیک آمریکا و اسرائیل برقرار گشت. سیستمهایی که در آنها تجهیزات و شیوههای مکمل آمریکایی و اسرائیلی ارایه شدند.
این سیستمها در جنگ با حزبالله نهتنها پرنقص نشان دادند بلکه خنثی شدند به گونهای که هیچ کدام عملکردی را نشان ندادند که برای آن طراحی شده بودند. این امر برای آمریکا و اسرائیل در دور بعدی درگیری در لبنان و یا هرگونه درگیری با ایران، مسئله ساز است.
نهادهای اطلاعاتی هر دو کشور تلاشهای فراوان ایران را در مدرن کردن تجهیزات جنگ الکترونیک نادیده گرفتند که برای عقیم کردن عملیات ارتش آمریکا در عراق و عملکرد نیروهای دفاعی اسرائیل در لبنان صورت گرفت. واحدهای جنگ الکترونیک اسرائیل با تعجب شاهد مکانیزمهای حفاظتی پیچیدهای بودند که به شبکه ارتباطی حزبالله متصل شده بود. شبکههایی که توسط فیبرهای نوری به هم متصل شده بودند و دربرابر اختلال الکترونیکی آسیبپذیر نبودند.
کارشناسان آمریکایی و اسرائیلی اکنون دریافتهاند که از یکی از ویژگیهای مهم تمرین دریایی ایران که در آوریل 2007 در خلیج فارس برگزار شد، چشم پوشی کردهاند: این ویژگی عبارت است از پیشرفت ایران در جنگ الکترونیک. آنها بسیاری از سیستمهای تسلیحاتی ایران را قدیمی و از مدافتاده توصیف کردند حال آن که موشکهای کروز ضدکشتی C-802 و سیستمهای متعدد جنگ الکترونیک از جمله آنها بودند که هر دوی این تجهیزات در جنگ لبنان تاثیر مرگباری داشتند.
جنگ اطلاعرسانی در یک محیط سرشار از رسانه به همان اندازه خود جنگ، مهم و حیاتی است زیرا جامعه بینالملل را وارد بازی میکند. در شرایط حاضر اطلاعات و دادههای اندکی برای تایید جزئیات قابلیتهای حزبالله در این حوزه وجو دارد. به هر حال، تاکنون هیچگونه بحثی درباره قابلیتهای مهم جنگ الکترونیک حزبالله در اسرائیل نشده یا میزان آن اندک بوده است.
فعالیتهای اطلاعاتی
یکی از درسهای همیشگی جنگ این است که کیفیت درگیری تا حدود زیاد به کیفیت تجزیه وتحلیل اطلاعاتی در پیش، حین و پس از پایان گرفتن جنگ بستگی دارد. هر دو طرف از قابلیتهای قابل توجه اطلاعاتی برخوردارند اما هر دوی آنها محدودیتهایی نیز دارند. ادامه دارد...