تاریخ انتشار : ۰۴ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۶  ، 
کد خبر : ۱۴۴۲۷۲
گفت‌و‌گوی احمد احرار با ارتشبد عباس قره‌باغی

گزیده‌ای از کتاب «چه شد که چنان شد؟» (بخش اول)

مقدمه: دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در بخش تلخیص و نقد و بررسی کتب تاریخی، گزیده‌ای از کتاب «چه شد که چنان شد؟» را تقدیم حضور می‌نماید. این کتاب در زمستان 1377 (1999) برای اولین بار در سانفرانسیسکو توسط نشر آران در شمارگان 500 نسخه به چاپ رسیده است. احمد احرار در این کتاب طی مصاحبه‌ای با ارتشبد عباس قره‌باغی – رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران در زمان پهلوی دوم- در سیزده بخش درگیری‌های خونین قم و تبریز، دولت آشتی ملی، اعلام حکومت نظامی، بیماری شاه، هفدهم شهریور، آتش‌سوزی سینما رکس آبادان، فشنگ‌های سفید، دولت نظامی، ارتش و کودتا، تیری که به هدر رفت، هایزر در تهران، کنفرانس گوادلوپ و پیامدهای آن، اعلام بیطرفی و سرنوشت ارتش)، رخدادهای سال‌های 1356 و 1357 را مد نظر دارد. متن پیام محمدرضا پهلوی که طی آن به خطاهای گذشته اذعان می‌نماید، مذاکرات آخرین جلسه شورای فرماندهان در 9 بهمن 1357 و اصل اعلامیه ارتش به صورت دستخط از دیگر موضوعاتی است که در «چه شد چنان شد؟» آمده است. امیدآنکه گزیده حاضر بتواند شما را با کلیات و محتوای این کتاب آشنا سازد. (جمعه 16 بهمن 1388 - عباس سلیمی‌نمین)

به علت حجم زیاد بولتن و لزوم مناسب نمودن آن برای مطالعه در فضای مجازی، این متن در پایگاه بصیرت در سه بخش منتشر می‌شود. (بخش اول)

زندگی‌نامه
عباس قره‌باغی در سال 1297 خ. در تبریز در کوچه قره‌باغی‌ها متولد شد. وی بعد از گذراندن پنجم متوسطه، در همین شهر در مهرماه 1313 به مدرسه نظام رفت و دو سال بعد یعنی در مهر 1315 در تهران در دانشکده افسری پذیرفته ‌شد. گفته می‌شود وی به دلیل داشتن خط خوبش در همان سال به عنوان منشی مخصوص محمدرضا انتخاب گردید. قره‌باغی در دانشکده همچنین هم‌دوره علی قوام، حسین فردوست، فتح‌الله مین‌باشیان و فریدون جم بود. وی خدمت افسری را از مهرماه 1317 با درجه ستوان دومی در هنگ پیاده پهلوی (لشکر یکم) آغاز کرد و در سال 1321 جزو چند افسری بود که برای تشکیل گارد سلطنتی انتخاب شد. قره‌باغی ضمن کار در گارد، همزمان در دانشکده حقوق دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و در سال 1323 دوره‌اش را به پایان رساند و پس از طی دوره عالی پیاده در فرانسه با ادامه تحصیل در دوره حقوق دانشگاه پاریس، سال 1333 موفق به اخذ درجه دکترا شد. وی پس از مراجعت به ایران ضمن کار در رکن سوم ستاد ارتش در دانشکده فرماندهی و ستاد به تدریس پرداخت. قره‌باغی مجدداً در سال 1340 به فرانسه رفت و دوره ستاد مشترک را گذراند. از جمله مسئولیت‌های وی فرماندهی لشکر پنج پیاده گرگان، فرماندهی لشکر یک گارد، ریاست ستاد نیروی زمینی، جانشینی فرمانده نیروی زمینی، فرماندهی سپاه یکم غرب کرمانشاه، فرماندهی ژاندارمری کل کشور، وزیر کشور در دولت دوم شریف امامی و کابینه ارتشبد ازهاری، سرپرستی وزارت امور اقتصادی در همین دولت و آخرین سمت وی ریاست ستاد بزرگ ارتشتاران بود که با پیروزی انقلاب اسلامی بعد از چهارده ماه اختفا در تهران به اروپا گریخت و سرانجام در مهر ماه 1379 از دنیا رفت.

------------------------------------------------

بخش اول: از مقاله «احمد رشیدی‌مطلق» تا درگیری خونین قم و تبریز
 احمد احرار: تیمسار! من کتاب تازه شما را با عنوان «گفت‌وگوهای ارتشبد قره‌باغی» که اخیراً منتشر شد خواندم. دو کتاب قبلی را هم با عناوین «حقایق درباره بحران ایران» و «اسرار مأموریت ژنرال هایزر در بحران ایران» خوانده بودم.... معدود کسانی هستند که حیات دارند و در خارج ایران بسر می‌برند و می‌توانند آزادانه حرف بزنند و شهادت بدهند و چون در محیط آزاد صحبت می‌کنند و نگرانی از جان و مالشان، لااقل در حال حاضر، ندارند حیف است که سکوت کنند... بنابراین نه به عنوان یک روزنامه‌نگار، بلکه به عنوان یک پژوهشگر مسایل تاریخی است که با حضرت عالی صحبت می‌کنم. نظرم این است که این گفت‌وگو از حب و بغض‌ها و حتی تأثرات و احساسات شخصی دور باشد... نکته دیگری که می‌خواهم عرض کنم این است که در کتاب اخیر، یعنی مجموعه مصاحبه‌های شما، و موارد مشابه اغلب این طور احساس می‌شود که مصاحبه شونده در برابر دادگاه تاریخ قرار دارد و مجبور است در برابر اتهاماتی که به او وارد می‌شود از خودش دفاع کند. ما چون هدفمان یک بررسی تاریخی است با آن شیوه بحث نخواهیم کرد... ا.ا [احمد احرار]- گفت‌وگو را با یک سئوال خیلی کلی شروع کنیم: در مورد وقایعی که به بحران سال 57، بهمن سال 1357 و سقوط رژیم سلطنتی در ایران منتهی شد، دو نظریه متفاوت وجود دارد... یک نظریه این است که آنچه در ایران رخ داد یک «توطئه» بود. یک سناریوی از پیش نوشته شده بود و ایرانیان در مجموع، از شاه مملکت گرفته تا مردمی که به کوچه و خیابان آمدند و علیه شاه تظاهر کردند... همه یا بازیگر این توطئه جهانی بودند و یا بازیچه آن. یک نظریه دیگر این است که خیر، این یک حادثه طبیعی بود مثل بسیاری دیگر از حوادث تاریخ، مثل انقلاب‌های دیگری که در جاهای دیگر دنیا رخ داده است و یک مقدماتی داشت و در یک شرایطی وقوع یافت...(صص3-1)
 ا.ق [ارتشبد قره‌باغی]- من به هیچکدام از این‌ها به تنهائی عقیده ندارم. من فکر می‌کنم جریاناتی که بعد از شهریور 20 در ایران رخ داد، و بخصوص جریانات بعد از 28 مرداد نارضایی‌هایی در جامعه فراهم آورد و طبقاتی بتدریج ناراضی شدند... من می‌دیدم که صمیمانه برای رفع نابرابری‌ها و نارضایی‌ها تلاش می‌شود و انصافاً هم کارهای اساسی و برنامه‌های مفیدی بود ولی تدریجاً اوضاع دیگری پیش آمد و همین برنامه‌ها با مخالفت طبقات و گروه‌های دیگری روبرو شد که آن را وسیله تحریکات سیاسی قرار دادند. متأسفانه باید اعتراف کنیم که دست‌هایی هم در کار بود که مانع به تحقق پیوستن این هدف‌ها می‌شد... بطور خلاصه زمینه نارضایی‌ها وجود داشت و چون حقوق اکثریت و اقلیت آن‌طور که در دموکراسی‌ها مرسوم است رعایت نمی‌شد و مخالفین و معترضین از حق مشارکت در تصمیم‌گیری‌ها محروم بودند و در اداره امور مملکت سهمی نداشتند، در موقعی که اوضاع و احوال دگرگون شد، خارجی‌ها از این عوال [عوامل] استفاده کردند و مخالفین را یاری دادند.(صص4-3)
 ا.ا- تیمسار به عنوان وزیر کشور در دو کابینه شرکت داشتید، قبل از آن هم فرمانده ژاندارمری بودید و بنابراین یکی از اعضای شورای امنیت ملی بودید... البته همه می‌دانیم که نارضایی‌هایی وجود داشت و بر پایه همان نارضایی‌ها بود که تلاطم‌ها پیش آمد و تظاهرات به وقوع پیوست و بالاخره آن شورش یا انقلاب پیش آمد و آن مسایل را به دنبال آورد... به اعتقاد عموم نقطه انفجار در رویدادهای 56 و 57 محسوب می‌شود، یعنی انتشار مقاله معروف «احمد رشیدی مطلق» در روزنامه اطلاعات. همان‌طور که اشاره کردید نارضایی‌ها وجود داشت. نابرابری‌ها وجود داشت. مخالفت‌های آشکار و پنهان وجود داشت. حتی در پانزدهم خرداد 1342 آن طغیان پیش آمد که البته دولت به سرعت دست به کار شد و آن را درهم کوبید ولی خود آن هم به صورت آتش زیر خاکستر باقی ماند و ادامه پیدا کرد و فعالیت‌های سیاسی مخالفین از آن به بعد با تبلیغات مذهبی درهم آمیخت بخصوص در خارج از کشور، از طریق کنفدراسیون، از طریق انجمن‌های اسلامی که اینجا و آنجا تشکیل می‌شد... اینها همه وجود داشت و مثل بشکه باروت منتظر یک جرقه بود. آن جرقه در کابینه آقای دکتر آموزگار، دقیقاً در 17 دی‌ماه 1356، با انتشار مقاله‌ای به امضای احمد رشیدی مطلق- که البته یک نام واقعی نبود- به مخزن باروت اصابت کرد.(صص5-4)
 ا.ق- همین‌طور است. [ستاد مشترک ایران] مثل رئیس ستاد مشترک آمریکا و فرانسه نبود. مفهومش این است که فرماندهان نیروهای مسلح و همچنین فرماندهان نیروهای انتظامی خودشان مستقلاً با اعلیحضرت ارتباط داشتند و مستقیماً دستور می‌گرفتند... بهمین جهت بود که اعلیحضرت در موقع مسافرت به خارج از کشور اختیاراتشان را به رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران می‌دادند... ولی بطوریکه در کتاب «حقایق...» نوشته‌ام در بحران سال 1357 در موقع خروج از کشور این اختیارات را به رئیس ستاد بزرگ ندادند! نکته دوم راجع به شورای امنیت ملی است. شورای امنیت ملی هم متأسفانه تا وقایع سال 57 و نخست‌وزیری آقای شریف‌امامی مفهوم واقعی نداشت و برای تصمیم‌گیری و سیاست‌‌گذاری در امور مربوط به امنیت ملی تشکیل نمی‌شد.(صص7-6)
 ا.ق- ....در دوره حکومت دکتر بختیار بیشتر روی اصرار من و به همین سبب که در همه جای دنیا مرسوم هست و باید مسایل امنیتی در شورای امنیت ملی بررسی و تصمیم‌گیری شود، این شورا جلسات بیشتری داشت. حتی من پیشنهاد کردم که وزیر جنگ که قبلاً در شورا نبود به عضویت شورا درآید و همچنین چون برخلاف روش جاری اعلیحضرت به رئیس ستاد بزرگ اختیارات را نداده بودند، تقاضا کردم فرماندهان نیروهای سه‌گانه و فرماندهان نیروهای انتظامی در شورا حضور داشته باشند... یک روزی اعلیحضرت به من فرمودند که این مطلب را ما به سایر فرماندهان گفته‌ایم و به شما هم می‌گوییم... که روش و سیاستی که تا امروز ما داشته‌ایم بهترین روش بوده است برای اداره مملکت ولی اکنون تصمیم گرفته‌ایم که فضای باز سیاسی در مملکت برقرار شود. شما می‌دانید که من در ابتدای سلطنت مواجه با چه مشکلاتی بودم. قصد من این است که وقتی ولیعهد برسر کار خواهد آمد با آن‌گونه مشکلات مواجه نباشد. به این منظور ما می‌خواهیم در ایران فضای باز سیاسی باشد و به مردم آزادی داده شود و مردم در مقدرات مملکت بیشتر دخالت داشته باشند... چندی بعد از آن کلیه امرای مرکز به اجتماعی در دانشکده پدافند ملی دعوت شدند و در آنجا همین بیانات اعلیحضرت ابتدا به وسیله آقای هویدا وزیر دربار و سپس ارتشبد ازهاری رئیس ستاد بزرگ بطور تفصیل بیان شد و گفتند چون تصمیم گرفته شده است آزادی به مردم داده شود این آزادی‌ها البته به سادگی نخواهد گذشت و مواجه با اشکالاتی خواهد بود. اما کلیه اینها پیش‌بینی شده است و نباید در شما ایجاد نگرانی بکند.(صص8-7)
 ا.ا- ...ظاهراً بر اساس همان سیاست‌های پیش‌بینی شده، مسئولان امر در صدد برآمدند با این موج مخالفت‌ها به وسیله حزب رستاخیز و تظاهرات رستاخیزی مقابله کنند. در نتیجه، حزب رستاخیز در قم تظاهراتی ترتیب داد و متعاقباً در شهرهای دیگر تظاهرات مشابهی انجام گرفت ولی این بار هم کار به درگیری خونین تبریز در چهلم شهدای قم انجامید و باز هم یک انفجار تازه رخ داد. یعنی از قراری که شنیدیم سربازها و مأموران انتظامی حاضر به تیراندازی نشدند و از مقابله جدی با تظاهرکنندگان خودداری کردند. گویا روحانیون جلو جمعیت قرار گرفته بودند و قرآن بر سر دست بلند کرده بودند و به سربازان و مأمورین انتظامی اینطور تفهیم کرده بودند که شاه و دولت آنها را به جنگ اسلام و قرآن فرستاده‌اند.
ا.ق- این قبیل مسائل لازم بود در شورای امنیت ملی مطرح شود و مورد بحث و مطالعه قرار گیرد و علل و عوامل آن به درستی شناخته شود ولی متأسفانه شورای امنیت ملی تشکیل نمی‌شد.(صص10-9)
 ا.ق- ...استاندار [سپهبد اسکندر آزموده] شب را تا دیروقت در جایی مهمان بوده است و صبح از خواب بیدار نشده بود تا وقتی که ایشان را بیدار می‌کنند و گزارش می‌دهند شهر مغشوش است. گویا مردم می‌خواسته‌اند به مناسبت چهلم شهدا بروند به مساجد. ایشان دستور می‌دهد با یک لحن ناجور و کلمات مستهجنی- عین عبارت را شاید شما هم شنیده باشید و نمی‌خواهم اینجا تکرار بکنم- که در مساجد را ببندند. مردم جلو در مسجد جمع می‌شوند و چون بیم اغتشاش می‌رفته است استاندار به فرمانده لشکر متوسل می‌شود و فرمانده لشکر دستور می‌دهد که سربازها مداخله کنند. در کمیسیون چنین مطلبی مذاکره نشد که سربازها استنکاف کرده باشند ولی گفته شد مقصر فرمانده لشکر بوده که افراد نظامی را مداخله داده است. وقتی این توضیحات داده شد من اظهار کردم که در این جلسه باید استاندار هم حاضر باشد... ولی به علت وابستگی خانوادگی که استاندار با نخست‌وزیر وقت داشت نسبت به ایشان هیچ اقدامی به عمل نیامد تا چند روز بعد که او را تعویض کردند و ارتشبد شفقت به جایش رفت. در صورتیکه ریشه اصلی وقایع ناگوار روز 29 بهمن 1356 تبریز که منجر به خونریزی بیهوده گردید، علاوه بر دستور نادرست و نسنجیده آنروز استاندار در مورد بستن درهای مساجد به روی مردم، نارضائیهای شدید اهالی تبریز از بدرفتاریهای او بود.(صص11-10)
 ا.ا- ...انقلاب مشروطه ابتدا با برخوردی بین حکومت و تجار قند جرقه زد ولی وقتی روحانیون وارد میدان شدند و مبارزه را به مسجدها انتقال دادند و توده‌های مذهبی را به میدان مبارزه کشاندند قضایا صورت دیگری پیدا کرد و قدرت مقابله از حکومت سلب شد. در انقلاب روسیه بعد از آنکه مدت‌ها درگیری بین قوای مسلح و تظاهرکنندگان ادامه داشت سربازان از این که هر روز به هموطنان بدون سلاح خود حمله ببرند و آنها را بکشند یا مضروب و مجروح کنند خسته شدند و سرانجام روزی فرارسید که آنها به جای اینکه از فرماندهان خود دستور بگیرند از دستور لنین پیروی کردند که گفته بود تفنگ‌ها را صد و هشتاد درجه بچرخانید! آقای دکتر آموزگار جواب داد مطمئن باش در ایران چنان حادثه‌ای رخ نخواهد داد برای این که ما فرمانده قوی داریم، ارتش قوی داریم و سازمان امنیت قوی داریم. غرضم این است که نخست‌وزیر هم مانند وزیر دربار نگرانی از بابت گسترش ناآرامی‌ها و وقوع انقلاب، به صورتی که بعداً پیش آمد، نداشت و مطمئن بود که سیاست اعلام شده یعنی فضای باز سیاسی و حرکت به طرف دموکراسی بر این موج سخت ولی زودگذر غلبه خواهد کرد... شاه شخصاً نمی‌خواست عملی انجام شود که او را به عنوان دیکتاتور سرکوبگر هدف حملات تازه مخالفین در داخل و خارج قرار دهد. کسی هم که او را به چنین اقدامی ترغیب کند در کنارش نبود. از طرف دیگر در آمریکا متعاقب انتخاب کارتر گروهی به حکومت رسیده بودند که از شعار حقوق بشر جانبداری می‌کردند و فضای سیاسی جهان، سرکوب و خشونت را ایجاب نمی‌کرد...(صص12-11)
 ا.ق- دو نکته را لازم به یادآوری می‌دانم: یکی مقایسه 15 خرداد با وقایع سال 56 و57. این دو تا را نمی‌توان با هم مقایسه کرد. من در سال 1342 فرمانده دانشکده نظامی بودم و از جریانات تا حدودی اطلاع داشتم. واقعه 15 خرداد مسبوق به تدارکات و زمینه‌های آنچنانی نبود. حادثه محدود کوچکی بود. حالت یک انفجار محلی و موضعی داشت... این حرکت را می‌شد با سرعت و قاطعیت از بین برد و بر آن مسلط شد. البته قاطعیت را منکر نیستم. اگر قاطعیت در کار نبود همان هم می‌توانست دامنه پیدا کند ولی اوضاع مملکت در خرداد 42 به هیچ وجه با اوضاع سال‌های 56 و 57 قابل مقایسه نبود.(ص12)
 اما راجع به آن مقاله و سیاستی که در نظر گرفته شده بود، اگر واقعاً چنین مشورت‌هایی در وزارت دربار یا هر جای دیگری صورت گرفته باشد و چنین نظری در بین بوده باشد، متأسفانه باید گفت یک مسئله مهم در محاسبات از نظر دور مانده و آن تأثیر و نفوذ مذهب در توده مردم ایران بوده است. این اشتباه بزرگی بود. اگر توده‌های مردم به دنبال خمینی رفتند از نظر شخص خمینی نبود، از نظر مذهب بود. اگر برخلاف انتظار، طبقاتی که کارهایی به نفع آنها شده بود، دهقانانی که صاحب زمین شده بودند یا کارگرانی که سهیم در سود کارخانه‌ها شده بودند از جایشان تکان نخوردند علتش همین مسئله مذهب بود. آنجا هم اگر سرباز رفته و کاری نکرده است (که البته من این مورد را نمی‌دانم ولی بعدها مواردی پیش آمد و جانشین رئیس ستاد بزرگ هم در شورای امنیت ملی مطرح کرد) همه‌اش زائیده این بود که مسئله مذهب در میان آمد و اشخاصی که این قضایا را بررسی کرده بودند ظاهراً به عمق نفوذ مذهب در جامعه و در بین ملت پی نبرده بودند.(ص13)
 ا.ا- ...به دلیل رقابت‌هایی که در حوزه‌ها وجود دارد خیلی بعید به نظر می‌رسید که یکی از این آقایان بتواند دیگران را عقب بزند و ریاست و زعامت یا به اصطلاح «اعلمیت» خود را تثبیت کند. اگر آقای خمینی توانست چنین وضعی برای خود فراهم کند آن را مدیون سیاستی بود که بعد از پانزدهم خرداد دنبال شد و سخنرانی‌هایی که در آن آخوندها عموماً هدف حمله قرار گرفتند و این مراجع به هم نزدیک شدندن و کار به جایی رسید که آقای خمینی را به زعامت و ریاست پذیرفتند. روحانیونی که از لحاظ حوزوی همردیف آقای خمینی محسوب می‌شدند، بدون این که قلباً مایل به این کار باشند، ایشان را به عنوان رئیس حوزه و در واقع رئیس مذهب شناختند و مبارزه سیاسی آقای خمینی هم جنبه مذهبی پیدا کرد.
ا.ق- ...وقتی فرمانده ژاندارمری بودم، در اوایل سال 57، در نوشهر به حضور اعلیحضرت شرفیاب شدم. معمولاً پس از آن که گزارشات به عرض می‌رسید صحبت‌هایی می‌شد و سئوالاتی می‌فرمودند. در آن شرفیابی فرمودند که گفته می‌شود سیصد هزار آخوند در مملکت هست، نظر شما چیست؟ عرض کردم جان نثار آمار ندارم ولی آنقدر می‌دانم که در هر ده کوره‌ای هم یک آخوند هست و این اشتغال در عین حال که وسیله ارتزاق و زندگی آخوندهاست، اصولاً مردم هم به آنها احتیاجاتی دارند مثل عقد و عروسی یا در موقع فوت که باید نماز میت خوانده شود و مراسم مذهبی انجام گیرد. ضمناً در ایام عزاداری هم این‌ها منبر می‌روند و روضه می‌خوانند. استحضار دارید که در ماه محرم و ماه رمضان از قم و مشهد به شهرستان‌های مختلف آخوندهایی فرستاده می‌شوند و این ارتباطات همیشه وجود دارد. فرمودند بله، عجیب است. عجیب است! یعنی این ارقامی که به دستشان رسیده بود برایشان خیلی تعجب‌آور بود. تجسم نمی‌کردند که در هر گوشه مملکت آخوندی هست و این شبکه ارتباطی با این تعداد آخوند چه تأثیری می‌تواند بکند.(ص14)

بخش دوم: کابینه آشتی ملی
 احمد احرار- ...بسیاری عقیده دارند که حادثه آتش‌سوزی سینما رکس آبادان و انعکاس گسترده آن و هیجانی که به دنبال آورد علت اصلی استعفای دکتر آموزگار و تغییر کابینه او بود. در این تردید نیست که حریق سینما رکس و کشته شدن نزدیک به چهارصد نفر در آن حادثه فجیع، تلاطم عجیبی در جامعه برانگیخت و دولت را در وضع دشواری قرار داد. شاید در شرایط دیگری اگر این حادثه پیش آمده بود کمک می‌کرد به دولت که آن را مستمسک قرار دهد برای حمله متقابل؛ و با استفاده از فرصت، اوضاع را تحت کنترل درآورد. قرائنی در دست داریم که آقای خمینی و اطرافیان ایشان هم در نجف نگران این موضوع بودند که مبادا علل و عوامل آتش‌سوزی آشکار شود و مردم بدانند این حادثه و حوادث مشابه آن از کجا هدایت می‌شود و با چه هدفی صورت می‌گیرد. اما از آنجا که شرایط، شرایط خاصی بود و دولت آقای دکتر آموزگار هم بطور کلی خصلت‌های یک دولت مقابله با بحران را نداشت، و به اصطلاح دولت تکنوکرات‌ها بود، حادثه حریق به حربه‌ای بر ضد دولت تبدیل شد و مخالفان، دولت را مسبب آتش‌سوزی معرفی کردند... اعلیحضرت اصولاً قصد تغییر هویدا را نداشت و مایل بود هویدا در نخست‌وزیری بماند و برنامه فضای باز سیاسی هم توسط خود او به مرحله اجرا درآید. شهرت داشت که اولین بار، وقتی خانم جانسون- همسر رئیس جمهوری اسبق آمریکا- که بعد از روی کار آمدن کارتر به ایران آمده بود، ضمن مذاکراتش با اعلیحضرت راجع به لزوم تغییر کابینه صحبت می‌کند ایشان تعجب می‌کند و حتی خیلی ناراحت می‌شود برای این که مدت‌ها بود شاه دیگر عادت نداشت از خارجی‌ها راجع به تغییر و تبدیل دولت و نصب یا عزل وزرا چیزی بشنود و این قبیل مداخلات خشم او را برمی‌انگیخت. در هر صورت، بعد از شکست جمهوریخواهان و روی کار آمدن جیمی کارتر و تأثیری که این واقعه در صحنه بین‌المللی، بویژه در جو روابط ایران و آمریکا بر جای گذاشته بود آقای هویدا از نخست‌وزیری به وزارت دربار رفت.(صص18-17)
 ارتشبد قره‌باغی- خیر، در این مورد نمی‌توانم اظهار نظری بکنم. برای این که می‌دانید ما بطور کلی در سیاست دخالتی نمی‌کردیم و مطلب سیاسی را یا در روزنامه‌ها می‌خواندیم یا از افواه می‌شنیدیم. در آن موقع اصل بر این بود که خود اعلیحضرت هر طور صلاح می‌دانند تصمیم می‌گیرد و اشخاص را برای کارهای مختلف انتخاب می‌کنند. البته تعجب‌آور بود که چطور بعد از سیزده سال ناگهان آقای هویدا کنار گذاشته شد... در اولین مسافرت سایروس ونس وزیر خارجه آمریکا، زمانی که او برای شرکت در اجلاسیه وزرای امور خارجه سنتو به ایران آمده بود، وزیر امور خارجه دعوت کرده بود برای سخنرانی که من هم شرکت داشتم. چون تا آن تاریخ هنوز ترتیب مسافرت اعلیحضرت به آمریکا بعد از انتخاب آقای کارتر روشن نشده بود نگرانی فوق‌العاده‌ای در بین مقامات راجع به روابط ایران و آمریکا احساس می‌شد و جو جلسه آن روز کاملاً تحت تأثیر این تردید و نگرانی قرار داشت. اتفاق عجیبی هم پیش آمد و در موقع سخنرانی برق قطع شد و خوب، این هم به فال نیک گرفته نشد!(صص19-18)
 ا.ا- ...آموزگار می‌خواست در کارها سختگیری بیشتر به خرج دهد و در هزینه‌های جاری، از جمله بودجه محرمانه دولت که افراد زیادی از آن منتفع می‌شدند صرفه‌جویی کند. این کارها ناراضیانی به وجود می‌آورد... من از خود آقای آموزگار شنیدم که از این وضع گله داشت و می‌گفت چند بار از اعلیحضرت درخواست کرده‌ام حدود وظایف نخست‌وزیری و وزارت دربار را تفکیک کند که تکلیف هرکس معلوم باشد و کارها پیچیده‌تر نشود ولی توجه نمی‌کنند و می‌فرمایند چون هویدا در امور سیاسی تجربه دارد این کارها را بهتر است بگذاریم به عهده او تا دولت برای سامان دادن به کارهای اقتصادی و صنعتی و برنامه‌های عمرانی فرصت و فراغت بیشتری داشته باشد... مطلب دیگری هم بود و آن این که طی سال‌ها، یعنی از 28 مرداد به اینطرف برای ساکت کردن و آرام نگاهداشتن مخالفین دو شیوه متفاوت به کار می‌رفت، از طرف دولت با استفاده از بودجه و امکاناتی که در اختیار داشت آنهایی را که رام‌شدنی بودند مورد لطف و نوازش قرار می‌داد و از طرف دیگر دستگاه‌های انتظامی و امنیتی نسبت به مخالفان سرسخت و تمکین ناپذیر، روش‌های خشونت‌آمیز به کار می‌بردند. بعد از اعلام فضای باز سیاسی در این هر دو روش تغییراتی پیدا شد. از طرف بودجه‌هایی را که ویژه شیرین کردن دهان اشخاص بود محدود کردند و آقای آموزگار آن شیوه‌هایی را که آقای هویدا در دوره نخست‌وزیری خود برای تحبیب این و آن به کار می‌برد متوقف کرد و از طرف دیگر دستگاه امنیتی و انتظامی ناگهان رفتار خود را تغییر داد و شیوه مسالمت‌آمیز در پیش گرفت.(ص20-19)
 ا.ق- نظر بخصوصی نمی‌توانم ابراز کنم... چیزی که من خودم در آن ایام شاهد بودم این بود که یک تضادی در کارها وجود داشت یعنی اجازه داده شده بود از اجتماعات جلوگیری نشود. بخصوص در مساجد و مراسم مذهبی مداخله و ممانعتی صورت نمی‌گرفت و آنجا حرف‌های تندی زده می‌شد و شعارهایی بر ضد دولت و رژیم داده می‌شد. بعد از آن که می‌آمدند بیرون، اشخاصی شروع می‌کردند به شرارت و سنگ پراندن و شیشه شکستن و کارهایی از این قبیل. خوب، مأمورین انتظامی در این موارد مداخله می‌کردند. وقتی مداخله می‌کردند هنوز روش آنها روش خشونت‌آمیز بود و ناچار هم بودند چون حرکاتی که می‌شد خلاف نظم و امنیت بود. اما این تضاد قابل توجیه نبود که از یک طرف جلو تحریکات را نگیرند و محرکین را آزاد بگذارند، از طرف دیگر با افراد به خشونت برخورد کنند. این خودش مزید بر مشکلات و موجب افزایش نارضایی‌ها بود.(ص21)
 ا.ا- با اوج گرفتن اغتشاشات و خرابکاری‌ها، به ویژه بعد از حادثه سینما رکس آبادان، این عقیده که تشنجات موجی است گذرا و فروخواهد نشست تغییر کرد. در حالی که اغتشاشات هر روز بیشتر رنگ مذهبی به خود می‌گرفت ...در تماس‌هایی که بوسیله برخی از اطرافیان اعلیحضرت و همچنین شخص سپهبد مقدم با مراجع و روحانیون صورت گرفته بود آنها این نظر را القاء کرده بودند که اگر دولت تغییر کند و اقداماتی در جهت ترویج شعائر مذهبی صورت گیرد و علماء راضی شوند آنها قادر خواهند بود مردم را آرام کنند... (ص21)
ا.ق- روز شنبه 4 شهریورماه 1375 بعلت مصادف بودن با 21 ماه رمضان و روز شهادت حضرت علی تعطیل بود. من در منزل بودم... شادروان- سرلشکر امینی افشار- تلفن کرد که اگر منزل هستید می‌خواستم بیایم شما را ببینم... بعد از نوشیدن چای گفت‌ گویا آقای دکتر آموزگار استعفا کرده است. گفتم من خبر ندارم. گفت گویا قرار است آقای شریف‌امامی نخست‌وزیر شود... گفت صحبت از این است که در کابینه ایشان تیمسار وزیر کشور هستید. گفتم پس معلوم می‌شود مطلب از اساس جزو شایعات است چون اگر چنین چیزی بود لااقل با من صحبتی می‌شد، اشاره‌ای می‌شد، نظر مرا می‌خواستند، این مثل مشاغل نظامی نیست که تصمیم بگیرند و ابلاغ شود... صبح روز بعد، وقتی طبق معمول می‌رفتم برای بازدید پادگان ناحیه یک ژاندارمری مرکز در خیابان شاپور، تلفن داخل اتومبیل زنگ زد... از دفترم گفتند که آقای شریف‌امامی تلفن کرده‌اند و کار خیلی فوری با شما دارند. فهمیدم واقعاً مسئله‌ای در بین بوده است. برگشتم به ژاندارمری و تماس گرفتم با آقای شریف امامی. ایشان گفت کار فوری دارم، هرچه زودتر بیایید به بنیاد پهلوی. همین که در اتاق را باز کردم آقای شریف‌امامی که نزدیک در بود بدون مقدمه گفت طبق اوامر ملوکانه من مأمور تشکیل دولت شده‌ام و شما هم وزیر کشور هستید. بعد هم بلافاصله گفت یک نفر استاندار برای خراسان در نظر بگیرید... و افزود یک امیر بازنشسته، اگر ته ریشی هم داشته باشد بهتر است. من هنوز مات و متحیر بودم.(صص23-22)
 ا.ا- این‌ها نشان می‌دهد که انتصاب شما به توصیه اعلیحضرت بوده است و می‌توان این طور تفسیر کرد که به دلیل ناآرامی‌ها و اغتشاشات می‌خواسته‌اند وزیر کشور یک نظامی باشد...
ا.ق- من در فرماندهی خیلی سختگیر بودم. انضباط و دقت و سختگیری من در ارتش معروف بود. بخصوص در مسئله فساد خیلی سخت می‌گرفتم... من تحصیلات حقوقی کرده‌ام و به اجرای قانون و احترام نسبت به قوانین پای‌بندم. به وزارت کشور هم که رفتم در اولین مصاحبه خودم راجع به تشکیل انجمن‌های ایالتی بود و اجرای انتخابات آزاد. البته برخورد مؤدبانه هم که ذکر کردید شاید امتیازی به من می‌داد چنان که آقای مهندس بازرگان هم گفت که قره‌باغی در دادگاه با ما مؤدبانه برخورد می‌کرد.(صص25-24)
 ا.ا- اشاره کردید که وقتی می‌خواستند جانشینی برای ولیان در خراسان انتخاب کنند تأکید کردند که اگر ته ریشی هم داشته باشد بهتر است. این نمایانگر سیاستی بود که بر اثر مذاکره با مراجع و به دنبال روی کار آوردن دولت جدید تعقیب می‌شد. برای جلب نظر محافل مذهبی، دولت آقای شریف‌امامی کار خود را با تجدید نظر در تقویم شاهنشاهی و بستن کاباره‌ها و کارهای دیگری که در گذشته موجب نارضایی مذهبی‌ها شده بود آغاز کرد... سیاست «آشتی ملی» هم اقتضا می‌کرد که دولت این دخالت‌ها را تحمل کند ولی از آن طرف مرز باز هم آیت‌الله خمینی به ندای آشتی ملی جواب منفی داد و گفت: «ما آشتی بکنیم با کی؟ آشتی بکنیم که خون شهیدانمان پایمال بشود» بنابراین راه آشتی را او مسدود کرد. از طرف دیگر، در داخل کابینه جدید هم ظاهراً تجانسی وجود نداشت. در کابینه آقای شریف امامی چند نفر دارای داعیه‌های سیاسی بودند. یکی از آنها آقای دکتر آزمون بود که سمت وزیر مشاور و معاون اجرایی نخست‌وزیر را داشت و سیاست‌های نمایشی دولت را کارگردانی می‌کرد. یکی آقای دکتر نهاوندی بود. یکی هم آقای دکتر باهری که هر سه بعد از مدتی، یکی بعد از دیگری، به علت اختلاف نظرهایی که با رئیس دولت پیدا کردند از کابینه خارج شدند.(صص26-25)
 ا.ق- اولاً درباره آقای شریعتمداری باید خاطره‌ای را نقل کنم که وقتی فرمانده ژاندارمری بودم، در یکی از شرفیابی‌ها اعلیحضرت به من فرمودند ببینید شریعتمداری چه می‌گوید و اگر نظری دارد تأمین شود. بعد، علیاحضرت شهبانو هم به وسیله آقای معینیان همین سفارش را کردند... مقصود این که توجه به روحانیون برای جلب رضایت آنها قبل از آمدن آقای شریف‌امامی شروع شده بود. البته آقای شریف‌امامی که آمدند سیاست مذهب‌گرایی و جلب رضایت مراجع اولویت پیدا کرد و برای قم هم یک فرماندار جدید خواستند و باز سفارش کردند که ته ریشی داشته باشد و ظاهر مذهبی داشته باشد و وقتی کسی را با این مشخصات پیدا کردیم از من خواستند او را بفرستیم که شخصاً با او صحبت کنند و تعلیماتی بدهند.(صص27-26)
 اما در مورد آقایانی که اسم بردید، یعنی آقایان دکتر نهاوندی، دکتر آزمون و دکتر باهری، این‌ها را به علاوه آقای دکتر ودیعی از همان زمان بحث در برنامه دولت، من جناح تندرو کابینه تجسم کرده بودم. آقای آزمون به محض اینکه جلسه هیات وزیران تشکیل می‌شد خارج از دستور، همین طور یک بند صحبت می‌کرد و خیلی هم بلند صحبت می‌کرد، بطوری که آقای شریف‌امامی مکرر می‌گفت آقا، من گوش‌هایم درد می‌گیرد... بعدها به طور خصوصی پرس‌وجو کردیم که قضیه چیست؟ گفته شد آقایان آزمون و نهاوندی توسط آقای هویدا کنار گذاشته شده بودند و ظاهراً از آنها ناراضی بودند. آقای دکتر باهری هم از دوستان نزدیک آقای علم بود و آقای علم نیز روابط خوبی با آقای هویدا نداشت. خلاصه، در تمام مدت این‌ها حرفشان این بود که باید به کارهای گذشته رسیدگی شود و مسببین آنها شدیداً مجازات شوند...(ص27)
 ا.ق- ...با وجود آنکه ساواک هم به ما گزارش نمی‌داد من شهربانی و ژاندارمری را موظف کرده بودم که راجع به قضایا گزارش تهیه کنند و گزارش بدهند. این گزارشات را هر بار در ابتدای جلسه مطرح می‌کردم و می‌گفتم این وضع قابل دوام نیست، بالاخره باید یک تصمیم اساسی گرفت. اگر حکومت نظامی است چرا باید این همه آدم کشته شود؟ در حکومت نظامی که نباید آدم کشته شود. حکومت نظامی برای این است که محرکین و مسببین را بگیرند و ریشه را قطع کنند نه این که اشخاصی که توی خیابان تظاهر می‌کنند کشته شوند. خواه عالم باشند یا غیرعالم، خواه به تبع احساساتشان آمده باشند یا به دلیل دیگر. متأسفانه این تذکرات به جایی نمی‌رسید.(ص28)
 ا.ق- ...روزی مرحوم سپهبد صمدیان‌پور رئیس شهربانی وقت خواست و آمد به وزارت کشور و گفت دو مطلب آمده‌ام خدمت شما بگویم. یکی این که می‌گویند یک مقدار از این کارها را خود ساواک می‌کند. گفتم یعنی چه؟ چطور چنین چیزی ممکن است؟ گفت بله، یک مبل فروشی اظهار کرده است که شب آمدند و به ما خبر دادند که فردا قرار است ناحیه شما را شلوغ کنیم و آتش بزنیم. ما می‌آئیم اینجا و مبل‌های شما را بناست آتش بزنیم. مبل‌های حسابی را بگذارید کنار و تعدادی میز و صندلی عادی جلو دست بگذارید که خسارت‌ زیادی وارد نشود! بعد گفت یک مطلب دیگر هم می‌خواستم به اطلاع شما برسانم و آن این است که ارتشبد اویسی در فرمانداری نظامی یک ستادی برای خودش ترتیب داده است و اشخاص غیرموجهی را آنجا جمع کرده است که اینها اشخاصی را بازداشت می‌کنند و بعد از آنها پول می‌گیرند و مرخصشان می‌کنند. پرسیدم چرا این مطلب را به عرض نمی‌رسانید؟ گفت آمده‌ام بگویم که شما به عرض برسانید. البته در همان روزها ایشان تقاضای بازنشستگی کرد و به عنوان معالجه گذاشت و رفت. مقصود این که وقتی این مطالب را برای آقای شریف امامی گفتم ایشان تایید کرد و گفت مشکل من خود اویسی است. بنده تعجب کردم. در مورد ساواک هم گفت از روزی که من آمده‌ام اتفاق نیفتاده است که ساواک یک واقعه‌ای را قبلاً خبر بدهد. همه وقایع، بعد از این که آتش می‌زنند و غارت می‌کنند و منفجر می‌کنند، به وسیله ساواک گزارش داده می‌شود. این که سازمان امنیت و اطلاعات نشد. این را هم نخست‌وزیر افزود که همه این مطالب را به عرض اعلیحضرت رسانیده است.(صص30-29)
 ا.ق- ...تصمیم گرفتم خودم هم بروم حضور اعلیحضرت و مطالب را بی‌پرده عرض کنم. رفتم حضورشان و گفتم جریان این است. رئیس شهربانی این طور می‌گوید و خودش هم گویا به عرض رسانیده است. البته نفرمودند که به عرض رسانیده بود یا خیر، همین طور گوش می‌کردند. در مورد ساواک گفتند که بله، نخست‌وزیر فکر می‌کند همه این کارها زیر سر ساواک است. شما کاری به این کارها نداشته باشید، شما کار خودتان را انجام بدهید!(ص30)
 ا.ق- ...وزرایی که آن شب حضور داشتند عبارت بودند از آقای نهاوندی، آقای دکتر باهری، آقای دکتر آزمون، آقای دکتر گنجی و آقای دکتر ودیعی. همچنین ارتشبد ازهاری و ارتشبد اویسی و سپهبد مقدم. اعلیحضرت فرمودند ما این جلسه را تشکیل دادیم و خصوصاً خواستیم علیاحضرت شهبانو هم باشند و مذاکرات را بشنوند. همه آقایان آزاد هستند صحبت‌هایتان را بکنید و نظرتان را بدهید... وقتی نوبت به آقای آزمون رسید ایشان گفتند مملکت در حال انقلاب است و من پیشنهاد می‌کنم رهبری انقلاب را اعلیحضرت به دست بگیرند و دستور بدهیم در میدان توپخانه چوبه دار برپا کنند و مفسدین را به مجازات برسانند. خود اعلیحضرت باید ابتکار عمل را به دست بگیرید و مملکت را نجات بدهید. این صحبت‌ها را آقای آزمون با همان هیجان و به صورت شعار مانند ادا می‌کرد. در این موقع سپهبد مقدم دست بلند کرد. فرمودند چه مطلبی است؟ عرض کرد قربان اگر پیشنهاد آقای آزمون اجرا بشود خود ایشان اولین کسی است که سرش بالای دار خواهد رفت. از این حرف سپهبد مقدم همه به خنده افتادند و اعلیحضرت گفتند که بهتر است صحبت‌های جدی بکنید.(صص31-30)
 ا.ا- بنده شنیدم... آقای آزمون پیشنهاد می‌کند اعلیحضرت اجازه بفرمایند یک شبه کودتا انجام گیرد و ارتش زمام امور را به دست بگیرد و حتی اعلیحضرت را به یک صورتی تبعید بکنند به کیش یا بفرستند به شمال که داخل قضایا نباشد و در غیاب ایشان آنهایی را که لازم است بگیرند و آن کارهایی را که لازم است بکنند بی‌آن که مسئولیتش متوجه پادشاه باشد. آن طور که گفته شد پادشاه با این پیشنهاد موافقت نکرده و گفته بود خلاف قانون اساسی است...
ا.ق- نخیر! مطلقاً چنین صحبتی نشد. حرف‌های دکتر آزمون همان بود که گفتم.(ص31)
 ا.ا- مسئله دیگری هم در این دوره قابل توجه است و آن نقش مجلس است. بطوری که می‌دانیم از دوره نخست‌وزیری آقای دکتر آموزگار مجلس شورای ملی به یکی از کانون‌های ضد دولت تبدیل شده بود... آیا هیچگاه بخصوص در دولت شریف‌امامی، که بیش از هرکس در مجلس هدف حمله قرار گرفت، فکر انحلال مجلس پیش آمد؟ و مثلاً در همین جلساتی که در حضور اعلیحضرت بود چنین فکری مطرح شد؟ اگر نشد دلیلش چه بود؟
ا.ق- به هیچ وجه مطرح نشد. اعلیحضرت نظرشان همان بود که انتخابات جلو بیفتد ولی هیچ وقت صحبت از انحلال مجلس نشد. آنچه بنده استنباط می‌کردم در آن موقع، این بود که جریان مجلس هم با صحبت‌های همان جلسه‌ای که قبلاً اشاره کردم بی‌ارتباط نیست.(ص33)
 ا.ا- یعنی جزو سناریو است.
ا.ق- جزو سناریو است که باید این‌ها صحبت کنند و این جریانات صورت بگیرد. در همان روزهای اول که ما به مجلس رفتیم برای معرفی کابینه و گرفتن رأی اعتماد، من به معاون پارلمانی وزارت کشور گفتم میل دارم در پایان جلسه با آقای پزشکپور که رهبر حزب‌پان ایرانیست و از مخالفین دولت بود صحبت کنم... ولی من یک بار، حالا یادم نیست که دقیقاً چه وقت بود، سپهبد مقدم را دیدم و صحبت کردم. گفت بله، اینها مال خودمان هستند و اشکال ندارد که این صحبت‌ها بشود.(صص34-33)
 ا.ا- درباره حوادث خیابانی و نقش مأمورین ساواک ما هم چیزهایی شنیده بودیم. گویا این طور فکر شده بود که اگر یک اغتشاشات مصنوعی در شهر، بخصوص در خیابان‌های بالای شهر تهران، راه بیفتد و مغازه‌ها را آتش بزنند و ایجاد هراس بکنند، مردم نگران امنیت خودشان خواهند شد و افکار عمومی برانگیخته می‌شود و اکثریت خاموش به صدا درمی‌آید و از اقدامات دولت برای غلبه بر بحران و برقراری امنیت جانبداری می‌کند. تقریباً چیزی شبیه آنچه در جریان 25 تا 28 مرداد 1332 اتفاق افتاد. می‌دانیم که اغتشاشات آن چند روزه و تندروی‌هایی که شد یکی از عوامل زمینه‌ساز 28 مرداد بود و توده مردم به دلیل نگرانی‌هایی که اوضاع آن چند روزه ایجاد کرده بود از جای خود نجنبیدند.
ا.ق- اگر چنین فکری وجود داشته اشتباه بزرگی بوده است. همانطور که در مورد پانزدهم خرداد گفتم که مقایسه آن با اوضاع سال 57 اشتباه است در این مورد هم باید بگویم که مقایسه اوضاع سال 57 با سال 1332 قیاس مع‌الفارق بود. این حوادث به هیچوجه مشابه هم نبودند که بشود از تجاربی که در آنجا بدست آمده بود اینجا استفاده کنند.(ص34)

بخش سوم: اعلام حکومت نظامی
 احمد احرار- در این که اشتباه محاسبات متعددی صورت گرفت و این اشتباه محاسبات، رژیم را در برابر بحران‌ ناتوان ساخت تردیدی نیست. همان‌طور که صحبت شد اولین اشتباه در محاسبه توانایی‌های حزب رستاخیز و دست کم گرفتن نیروی مخالفان بود... ولی وقتی مرحله عمل پیش آمد و خلاف این گزارش‌ها به اثبات رسید و پی بردند که حزب رستاخیز حتی به اندازه یک حزب ضعیف هم قدرت و نفوذ ندارد دچار تعجب شدند همان‌طور که از قدرت مخالفین تعجب کرده بودند.
ارتشبد قره‌باغی- در مورد حزب رستاخیز یک خاطره را می‌توانم یادآور شوم. هنگامی که فرمانده ژاندارمری بودم برای بازدیدی به کرمان رفتم. فرمانده ناحیه ژاندارمری گزارشی به من داد در مورد یکی از مراسم حزب رستاخیز کرمان. گزارش این بود که دعوتی شده بود به حزب رستاخیز، مثل این که مراسمی بوده است یا جشنی بوده است، به هر صورت در این مراسم فقط چهار نفر شرکت کرده بودند یکی دبیر حزب رستاخیز کرمان، دیگری نماینده‌ای که از تهران برای این مراسم رفته بود و بعلاوه رئیس ساواک و رئیس شهربانی محل... وقتی از کرمان برگشتم عین مطلب را عرض کردم که نمی‌دانم به عرض مبارک رسیده است یا نه، ولی به من این طور گزارش دادند که در مراسم رستاخیز فقط چهار نفر شرکت داشته‌اند. کمی به من نگاه کردند و سری تکان دادند و چیزی نگفتند.(صص40-39)
 ا.ا- ...وقتی معلوم شد از حزب رستاخیز کاری ساخته نیست، بار دیگر به سراغ سیاستمداران سنتی رفتند به امید آن که با کمک آنها اشتباهات جبران شود و با گروه‌های سنتی جامعه، با روحانیون، بازار، طبقات مذهبی آشتی و تفاهمی به وجود آید. در اجرای این برنامه بود که دولت شریف‌امامی دست به اقداماتی از قبیل تغییر تقویم شاهنشاهی، بستن قمارخانه‌ها و محدود کردن اماکن عمومی زد... با این حال نتیجه‌ای به دست نیامد و در آن طرف مرز حریف قوی پنجه‌ای نشسته بود که به این امتیازات قانع نمی‌شد و روحانیون مصالحه‌گر امثال آقای شریعتمداری و دیگران را، علی‌رغم میل باطنی‌شان به دنبال خود می‌کشانید چنان که آنها، به جای تأئید اقدامات دولت، به هر مناسبت اعلامیه در تأئید خمینی می‌دادند و طبق خواست او مراسم عزا برای شهدا برقرار می‌کردند و منبر می‌رفتند و می‌گریستند. با نزدیک شدن ایام سوگواری... ظاهراً بر مبنای گزارشی که از طرف سپهبد مقدم داده شد دولت تصمیم گرفت حکومت نظامی اعلام کند. این تصمیم از قرار معلوم کاملاً غیرمترقبه بود.(صص41-40)
 ا.ق- بله، بطور ناگهانی بود. در روز شانزدهم شهریور 57 حدود ساعت شش و نیم بعدازظهر بود که تلفن شد و دعوت کردند برای تشکیل شورای امنیت ملی... درباره این جلسه چیزهایی گفته و نوشته‌اند که صحت ندارد. خیلی ساده، بعد از آنکه جلسه تشکیل شد آقای شریف‌امامی گفت رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور مطالبی دارد که باید بشنویم و تصمیم بگیریم. سپهبد مقدم اظهار کرد که گزارش به ما رسیده است که این راه‌پیمایی‌هایی که شروع شده است و تاکنون صورت مسالمت‌آمیز داشته است ادامه خواهد یافت و در نظر دارند فردا این راه‌پیمایی را به آشوب و بلوا تبدیل کنند و امنیت مملکت به خطر خواهد افتاد. من رفتم حضور اعلیحضرت گزارش دادم و به عرضشان رساندم که نیاز هست که در تهران حکومت نظامی اعلام شود. اعلیحضرت فرمودند بروید و این را در شورای امنیت مطرح کنید... رئیس ستاد (ارتشبد ازهاری) اظهار کردند که اداره دوم (اداره اطلاعات ارتش) نیز چنین اطلاعاتی بدست آورده است. رئیس اداره دوم در آن موقع سپهبد برومند جزی بود... این مطالب برای من بخصوص خیلی جالب بود چون به عنوان وزیر کشور هیچ نوع اطلاعی در این مورد نداشتم.(صص42-41)
 ا.ق- در هر صورت رئیس ستاد بزرگ هم تأیید کرد که باید حکومت نظامی اعلام شود و آقای نخست‌وزیر گفت در این صورت باید جلسه هیات دولت را تشکیل بدهیم. فوراً خبر کردند و بقیه وزرا آمدند و جلسه هیات دولت حدود ساعت 9 یا 9 و نیم تشکیل شد... در هر صورت، آقایان هم تصویب کردند که حکومت نظامی برقرار شود. از همانجا آقای نخست‌وزیر تلفن کرد به حضور اعلیحضرت و گزارش داد که شورای امنیت ملی و متعاقباً هیات وزیران با تشکیل حکومت نظامی موافقت کردند. همان وقت ارتشبد ازهاری هم ضمن مذاکره تلفنی با اعلیحضرت پیشنهاد کرد که موافقت بفرمائید ارتشبد اویسی بشود فرماندار نظامی. اعلیحضرت هم تصویب فرمودند و البته این پیشنهاد ایشان یک اشتباه بزرگی بود که علت آن را هم توضیح خواهم داد. ولی خوب، آن موقع وضعیت طوری بود که در مسائل اظهارنظر نمی‌شد. همین قدر گفته می‌شد به عرض رسید و تصویب فرمودند و تمام.(ص42)
 باز تیمسار ازهاری اظهار کردند به عقیده من حالا که حکومت نظامی اعلام می‌کنیم در شهرهای بزرگ، در دوازده شهر بزرگ اعلام بکنیم و هر کجا لازم شد... در حالی که ابتدا فقط صحبت تهران بود. بعدها این طور استنباط کردم که گویا آقایان قبلاً صحبت‌هایی بین خودشان کرده و قرارهایی گذاشته بودند و می‌خواستند به اصطلاح کار را آسان کنند. مسئله دیگری که پیش آمد این بود که حکومت نظامی از چه تاریخی برقرار شود. آقای آزمون که در هر کاری داخل می‌شد و نظر می‌داد و عنوانش هم معاون اجرایی نخست‌وزیر بود گفت از همین امشب باشد. گفتیم که آخر باید یک فرصتی داده شود و مردم اطلاع پیدا کنند. سپهبد مقدم برگشت و گفت خیر، منظور ما این است که بی‌اطلاع باشند. ما می‌خواهیم همین شبانه مسببین و محرکین را غافلگیر کنیم و بازداشت کنیم... نکته‌ای که من می‌خواهم اینجا مطرح کنم این است که آیا واقعاً آن اطلاعاتی که به ما دادند درست بود و آیا ضرورت داشت که با آن فوریت بنشینیم و تصمیم بگیریم و آیا قرار بود همان طور که گفته شد شبانه مسببین و محرکین را دستگیر کنند؟ خوب، پس چرا نکردند؟!(صص43-42)
 این موارد را به این دلیل یادآوری می‌کنم که وقتی بنده رفتم به وزارت کشور، گزارشی آمد از آقای زاد استاندار اصفهان که چون قریباً موعد یکماهه حکومت نظامی در اصفهان منقضی می‌شود، برای یک ماه دیگر فرمانداری نظامی تمدید شود... من گفتم خیر، نمی‌شود همین طور بدون دلایل قانع کننده حکومت نظامی را تمدید کنیم، باید مسئولان امر بنشینند بررسی کنند و نظر بدهند که آیا واقعاً ضرورتی برای تمدید حکومت نظامی وجود دارد یا خیر. خلاصه، بررسی شد و دیدیم این پیشنهاد آقای زاد مغایرت دارد با آن سیاست فضای باز و تشکیل دولت آشتی ملی. این که می‌گویم مربوط به دوازدهم شهریور است یعنی چند روز قبل از تصویب حکومت نظامی در تهران و مراکز استان‌ها.(صص44-43)
 مقصود این که آقایان وزرا هم حرف‌های مرا تصدیق کردند و ما موافقت نکردیم با تمدید حکومت نظامی. عدم موافقت دولت با تمدید حکومت نظامی در اصفهان به آقای زاد استاندار ابلاغ گردید. ما روز دوازدهم چنان صحبت‌هایی کرده بودیم و چنان تصمیمی گرفته بودیم ولی در روز شانزدهم آمدیم هم در تهران و هم در یازده شهر دیگر اعلام حکومت نظامی کردیم. آنجا، لااقل از نظر شخص من، دلیل موجه این بود که سپهبد مقدم گفت ما می‌خواهیم شبانه محرکین و مسببین اغتشاشات را دستگیر بکنیم و بهترین راه جلوگیری از توسعه اغتشاشات هم همین بود ولی متاسفانه صبح خبردار شدیم که از دستگیری مسببین و محرکین هیچ خبری نبوده است و در عوض جریان میدان ژاله به آن صورت پیشامد کرد.(ص44)
 ا.ا- ...از طرفی یک صحبت‌هایی هم می‌شد که فلسطینی‌ها یا اشخاصی که در اردوگاه‌های فلسطینی تعلیمات چریکی دیده بودند تیراندازی را شروع کرده‌اند به قصد درگیر ساختن مردم با مأمورین...
ا.ق- در مورد فلسطینی‌ها، از من هم در یکی از مصاحبه‌ها سئوال شد. نخیر! به هیچ‌وجه موضوع فلسطینی‌ها در آنجا صحت نداشت. قضیه هفدهم شهریور در آن زمان با کمال دقت مورد بررسی و تحقیق قرار گرفت. ما با ارتشبد ازهاری و سپهبد مقدم راجع به این مسائل صحبت می‌کردیم، اصلاً و ابداً کلمه‌ای راجع به فلسطینی‌ها در بین نبود. علاوه بر این، همان تیمسار سرلشکر امینی افشار که صحبتش را کردم، فرمانده لشکری بود که مسئولیت آن ناحیه را داشت. او با من خویشاوندی داشت، مورد اعتماد من بود، بعد از آن قضایا آمد به دیدن من، گمان می‌کنم آمد به منزل، برای چه کاری آمد خاطرم نیست ولی خیلی ناراحت بود. هنوز هم دستگاه بی‌سیم خود را در دست داشت و حرف می‌زد. پرسیدم چه خبر بود؟ گفت ارتشبد اویسی دستور داد و ما تیراندازی کردیم. این حرف‌ها را بعدها درآوردند که به قضایا صورت دیگری بدهند... چون در پانزدهم خرداد ایشان [اویسی] مأمور شده بود و آن قضیه را که قضیه کوچک و محدودی بود با تیراندازی از بین برده بود اینجا هم در مقایسه با آن فکر کرده بود اگر چنین حرکتی بشود از بین خواهد رفت. من نه در هیات دولت، نه از نخست‌وزیر، نه از رئیس ستاد، نه از رئیس ساواک حتی یک بار نشنیدم که فلسطینی‌ها در آنجا مداخله داشته‌اند. این حرف‌ها را بعدها شایع کردند.(ص45)
 ا.ق- تا این که در یکی از جلسات شورای فرماندهان، بعد از خروج اعلیحضرت از کشور، این موضوع مطرح شد. دقیقاً بگویم جلسه سوم بهمن 1357. در آن جلسه سپهبد وشمگیر جانشین فرمانده نیروی زمینی از سپهبد مقدم سئوال کرد که چرا مملکت به اینجا رسید. ایشان مطالبی را اظهار کرد و یک نکته‌ای را گفت که وقتی در مشهد تظاهرات شد تظاهرکنندگان رفتند سوار تانک شدند. ما گزارش دادیم و اعتراض کردیم که آخر این چه معنی دارد؟ چطور در جایی که حکومت نظامی هست تظاهرات می‌شود و اجازه می‌دهند تظاهرکنندگان سوار تانک بشوند؟... وقتی که خودش می‌خواست از مملکت برود به من گفت حالا بروید پنج هزار نفر را دستگیر کنید. در حالی که اگر روز اول ما 10 نفر یا 20 نفر را دستگیر می‌کردیم به اینجا نمی‌رسید.(ص46)

بخش چهارم: بیماری شاه
 احمد احرار- اعلام حکومت نظامی در شانزدهم شهریور 1357 مانند انتشار مقاله احمد رشیدی مطلق در 17 دی 1356 حمله‌ای بود که به عقب‌نشینی بزرگ منتهی شد. متعاقب حادثه میدان ژاله که به جمعه سیاه یا جمعه خونینی شهرت یافت از طرفی مسئله آشتی ملی موضوعیت خود را از دست داد و دولت آقای شریف‌امامی که هدف شدیدترین حملات در مجلس و خارج از مجلس قرار گرفته بود دیگر نتوانست نقشی را که به عنوان کابینه آشتی ملی برای خود قائل بود ادامه بدهد... هم‌چنین شخص پادشاه اعتماد به نفس خود را از دست داد و همانطور که در اسناد و کتاب‌های مختلف انعکاس دارد و خود ما هم شاهد بودیم به رهبری روحیه باخته مبدل شد. در همین زمان بود که اندیشه خارج شدن از کشور در ذهن ایشان قوت گرفت... ابتدا از بیماری شاه حرف بزنیم...
ارتشبد قره‌باغی- البته شایعاتی را ما هم جسته و گریخته شنیده بودیم. مثلاً وقتی من و همسرم برای دیدن دخترمان به خارج آمده بودیم اینجا شنیدیم که گفته‌اند شاه بیمار است ولی ما همه این‌ها را حمل بر شایعه می‌کردیم.(صص50-49)
 ا.ا- یعنی شما در طول دورانی که در کابینه شریف‌امامی و سپس کابینه ارتشبد ازهاری عضویت داشتید نمی‌دانستید که شاه بیمار است؟
ا.ق- هیچ اطلاع نداشتم. البته اعلیحضرت از سابق ناراحتی معده داشتند و دواهایی می‌خوردند. از موقعی که من افسر گارد بودم، سروان بودم، سرگرد بودم، اعلیحضرت هرچند یک بار به خارج مسافرت می‌کردند برای «چک‌آپ» و معاینات پزشکی و این عادی بود.(ص50)
 ا.ا- آنتونی پارسونز سفیر انگلیس در کتاب خاطرات خودش می‌نویسد چند روز بعد از هفدهم شهریور وقتی من رفتم به دیدن شاه متوجه شدم که ایشان با ناراحتی راه می‌رود و به اصطلاح می‌لنگد... در آنجا پارسونز می‌گوید بعد فهمیدم این لنگیدن پا از عوارض بیماری شاه بود و او پنهان می‌کرد. در همان موقع بنده خاطرم هست که شایع شده بود پسر شاهپور علیرضا به اعلیحضرت تیراندازی کرده و تیر به پای ایشان خورده و اینکه شاه در راه رفتن ناراحتی دارد بر اثر اصابت گلوله است. این را شما شنیده بودید؟
ا.ق- بله، این شایعه را شنیده بودم و پرس و جویی هم از آجودان‌ها یا کس دیگری کردم. گفتند خیر، چنین اتفاق نیفتاده ولی گویا سگ می‌خواسته است به کسی حمله کند یا چه کار کند، اعلیحضرت لگدی به سگ زده‌اند و در آن حال پایشان پیچ خورده است. می‌دانید که سگ بزرگی داشتند. در هر حال من خودم هیچ وقت لنگیدن ایشان را احساس نکردم.(صص51-50)
 ا.ا- ...اگر مردم می‌دانستند شاه واقعاً بیمار است و نمی‌تواند با این بیماری مدت زیادی به سلطنت ادامه دهد آیا برخوردها تغییر نمی‌کرد و قضایا صورت دیگری به خود نمی‌‌گرفت؟ این سئوالی است که در تاریخ مطرح خواهد بود. شما چه عقیده دارید؟...
ا.ق- ...اما این نظر کاملاً صحیح است که اگر مردم می‌دانستند و کسالت ایشان اعلام می‌شد، خیلی از مسائل صورت دیگری پیدا می‌کرد کما اینکه ما دیدیم میتران هم آن اواخر برای این که افکار و عواطف عمومی را نسبت به خودش جلب کند بیماری خود را افشا کرد و خیلی هم مؤثر واقع شد.(صص52-51)
 ا.ا- به هر حال تا قضیه هفدهم شهریور هنوز شاه اراده خود را برای مبارزه از دست نداده بود. در 26 ژوئن که می‌شود پنجم تیرماه 1357 ایشان در مصاحبه‌ای با مجله اخبار آمریکا و گزارش‌های جهان صریحاً اظهار داشت «هیچکس نمی‌تواند مرا سرنگون کند. من از پشتیبانی هفتصد هزار نیروی مسلح و کارگران و دهقانان و بسیاری از مردم برخوردارم... همچنین در 26 مرداد همان سال یعنی بیست روزی قبل از قضیه هفدهم شهریور باز اعلیحضرت مصاحبه‌ای دارد با روزنامه‌نگاران و می‌گوید «ما ارتش نیرومندی داریم و تا من هستم و این ارتش وجود دارد ایران ایرانستان نخواهد شد». حتماً خاطرتان هست. این شاه، آن پادشاه بعد از هفدهم شهریور نبود... سولیوان و پارسونز که با اعلیحضرت دیدارهای منظم داشتند، هر دو نوشته‌اند که شاه بعد از حادثه هفدهم شهریور بکلی تغییر حالت داده و از نظر روحی و جسمی در هم شکسته شده بود. همچنین هر دو آنها نوشته‌اند که شاه در این زمان عقیده قطعی پیدا کرده بود که یک توطئه بزرگ علیه سلطنت ایشان در کار است و این توطئه به وسیله سیا و اینتلیجنت سرویس اداره می‌شود. شاه از سفیر انگلیس می‌پرسد که آیا دولت انگلیس همچنان پشتیبان رژیم ایران هست؟ و وقتی سفیر تعجب می‌کند و جواب می‌دهد که حتماً هست، چرا اعلیحضرت چنین سئوالی می‌کنند، باز هم شاه باور نمی‌کند. به همین دلیل به سفیر آمریکا می‌گوید انگلیس‌ها دروغ می‌گویند، اینها از زمان ملی شدن نفت نسبت به من کینه دارند و می‌خواهند از من انتقام بگیرند. بعد می‌پرسد اما آمریکا چرا در این بازی شرکت دارد؟ شما که اعلیحضرت را از نزدیک می‌دیدید و ایشان را از خیلی قدیم، از دوره دانشکده افسری می‌شناختید آیا این تغییرات را در روحیه ایشان، در وضع جسمانی ایشان، در اراده ایشان مشاهده کردید؟
ا.ق- قبل از سال 1353 من اعلیحضرت را گاهگاه می‌دیدم ولی از سال 1353 که فرمانده ژاندارمری شدم تا روز خروج از ایران، تقریباً هفته‌ای دوبار خدمتشان می‌رسیدم. در زمانی که وزیر کشور بودم تعداد شرفیابی‌ها بیشتر بود. وقتی رئیس ستاد شدم اتفاق می‌افتاد که دو دفعه در روز شرفیاب می‌شدم. به علت این که من مرتب خدمتشان می‌رسیدم اگر هم تغییراتی بوده است من به آن شدتی که گفته می‌شود احساس نمی‌کردم. مثلاً همان لنگیدن پایشان را هم من متوجه نشدم در حالیکه معمولاً در شرفیابی‌ها در طول و عرض سالن قدم می‌زدند و من هم پشت سرشان راه می‌رفتم... وقتی وزیر کشور شدم اولین سفیری که وقت خواست و به ملاقات من آمد آقای سالیوان بود... وقتی صحبت از روابط دوستی و همکاری دو کشور پیش آمد، من گفتم وضعیت ایران متأسفانه خوب نیست و نگرانی‌هایی وجود دارد. ایشان گفت خیر، هیچ جای نگرانی نیست، روشی هم که دولت در پیش گرفته است، یعنی همان روش فضای باز سیاسی، بسیار خوب است و همین‌طور اگر پیش برود هیچ مشکلی نخواهد بود و هیچ خطری رژیم ایران را تهدید نمی‌کند. گفتم آقای سولیوان، من در دانشگاه عالی جنگ فرانسه ضمن دوره ستاد مشترک، دوره جنگ‌های براندازی (Subversion ) را دیده‌ام و تمرین هم کرده‌ام. این برنامه‌ای که الان در ایران ریخته شده برنامه براندازی است. باز تکرار کرد که شما هیچ نگران نباشید، وضعیت اعلیحضرت خیلی محکم است چون الترناتیو (جانشین) ندارد.(ص53)
 ا.ا- اگر توطئه پنهانی به آن صورت احتمالاً وجود داشته امر دیگری است ولی ما مجبوریم بر مبنای آنچه دیده و شنیده یا خوانده‌ایم مسائل را بررسی کنیم. آنچه تاکنون از مدارک و اسناد و نوشته‌های آمریکائیان بر می‌آید این است که کارتر وقتی در شب اول ژانویه آمد به تهران واقعاً بر تقویت روحیه شاه و حمایت از رژیم نظر داشت. این اقامت کوتاه مدت را کارتر به ابتکار خودش در برنامه سفرش بین لهستان و آفریقا گنجانیده بود و در نطق خود، خارج از متنی که قبلاً برایش نوشته شده بود، مطالبی در ستایش از شاه و تأکید بر استحکام روابط ایران و آمریکا بیان کرد که حتی شگفتی همراهان او را برانگیخت... رئیس‌جمهوری تحت تأثیر مجموعه گزارش‌هایی که از مجاری مختلف دریافت داشته بود عقیده پیدا کرده بود هیچ خطر جدی رژیم ایران را تهدید نمی‌کند. بنابراین منطقی به نظر می‌رسد که سالیوان هم تا یک زمانی- که بعداً به آن خواهیم رسید- همان‌طور فکر می‌کرده...
ا.ق- به نظر من هم در اظهاراتش صادق بود. بعدها نوشته‌هایی را خواندم که یک قدری تردید پیدا کردم و به گمانم رسید که شاید آن حرف‌ها را عمداً می‌زده است. عقیده خودم این است که صداقت داشت و اما در قسمت توطئه که گفتید اعلیحضرت عقیده پیدا کرده بود توطئه‌ای علیه ایشان هست، این درست است. در شرفیابی‌ها، موقعی که وزیر کشور بودم اعلیحضرت راجع به این قضیه اشاره نفرمودند، یا هنوز نرسیده بودند به این عقیده، یا با من صحبتی نکردند ولی وقتی رئیس ستاد بودم چندین بار موضوع را پیش‌ کشیدند. فرمودند «اینها» چرا این کار را می‌کنند؟...(ص54)
 ا.ا- در جریان اعتصابات، بخصوص موقعی که اعتصابات نفت جنوب شروع شده بود، آقای شریف امامی در یکی از شرفیابی‌ها گفته بود «اعلیحضرت! مملکت در اختیار ما نیست، این قضایا از خارج هدایت می‌شود» و یک حرف ملامت‌آمیزی هم زده بود تقریباً به این عبارت که وقتی اعلیحضرت در برابر کمپانی‌های نفتی سینه سپر می‌کردید و اصرار داشتید بر افزایش قیمت نفت و من عرض می‌کردم در این قسمت تندروی جایز نیست از چنین روزی می‌ترسیدم. یعنی او هم این فکر را داشته است که این پیامد سیاست نفتی شاه در برابر کمپانی‌ها و کشورهای بزرگ صنعتی است.
ا.ق- البته نظرتان هست که آن موقع قرارداد نفت موعدش تمام شده بود و نمایندگان کنسرسیوم آمدند که قرارداد را تجدید کنند و نتیجه نگرفتند و برگشتند. اشاره من به آن قضیه بود.(ص55)

بخش پنجم: هفدهم شهریور
 احمد احرار- برگردیم به صحبت قبلی. سئوالی را که کرده بودم دنبال می‌کنم: شما در دستورهایی که از اعلیحضرت می‌گرفتید راجع به مسائل عمومی و امنیت و نظم و برخورد با وقایع، تغییر لحنی و تفاوتی مشاهده نکردید؟ مقصودم قبل از هفدهم شهریور و بعد از آن است.
ارتشبد قره‌باغی- بین تشکیل کابینه و آمدن من به وزارت کشور تا قضیه هفدهم شهریور بیش از یازده روز فاصله نبود. در آن یازده روز، موضوع خاصی در بین نبود و دولت تازه شروع به کار کرده بود. بنابراین یکی دو بار که شرفیاب شدم مطلب بخصوصی اظهار نفرمودند. هرچه پیش آمد بعد از هفدهم شهریور بود که در این مرحله، پیوسته تأکیدشان چه حضوری و چه تلفنی بر این بود که مواظب باشیم خونریزی نشود. شهبانو هم در همین زمینه تأکید می‌کردند.(ص57)
 ا.ق- قبلاً گفتم انتخاب ارتشبد اویسی که به پیشنهاد ارتشبد ازهاری صورت گرفته اشتباه بزرگی بود. اینهم یک دلیلش بود. ارتشبد اویسی فرمانده نیروی زمینی بود. در کشور ما ارتش عبارت بود از نیروی زمینی، نیروی دریایی و نیروی هوایی. مجموع این سه نیرو را می‌گفتند ارتش. گارد شاهنشاهی هم تحت نظر مستقیم اعلیحضرت بود. البته در کشورهای دیگر سیستم متفاوتی وجود دارد... وقتی فرمانده نیروی زمینی را به فرمانداری نظامی گماشتند فرمانده ارتش با فرماندار نظامی اشتباه گرفته شد. برای فرمانداری نظامی یک امیر دیگری را می‌بایستی تعیین می‌کردند و او هم موظف بود از شهربانی استفاده کند، در صورتی که نیروی شهربانی کافی نبود از ارتش کمک بخواهد آنهم بسته به موقعیت و در صورت ضرورت. اگر هم کمک ارتش لازم نبود از ژاندارمری محل کمک بگیرند نه این که یک مرتبه، بدون مقدمه از نیروی نظامی استفاده شود.(ص58)
 ا.ق- ...بدین ترتیب گارد شهربانی به وجود آمد که تا دو هزار نفر عضو ورزیده داشت و اینها همه پلیس‌های داوطلب بودند یعنی از بین داوطلبان انتخاب شده بودند و تعلیمات مخصوص دیده بودند و بعد هم هشت یا دوازده زره‌پوش کوچک برای این واحد خریداری شده بود. این واحد وجود داشت و محلش هم عشرت‌آباد بود. من موقعی که فرمانده لشگر گارد بودم چون خیلی به این واحد علاقه داشتم به اتفاق تیمسار مبصر که ایشان هم به این سازمان علاقه داشت و در تقویت آن می‌کوشید اغلب می‌رفتیم و تمرین‌های آنها را تماشا می‌کردیم. در هفدهم شهریور اگر هم لازم بود اقدامی بشود ابتدا می‌بایستی از این یگان استفاده می‌کردند که برای چنین روزهائی به وجود آمده بود. به فرض هم که این نیرو و نیروهای شهربانی و ژاندارمری کافی نبود آن وقت می‌بایستی یک عده کمک بگیرند نه اینکه ارتش را مستقیماً به آن صورت وارد عمل کنند.(ص59)
 البته بعدها این موضوع هم مطالعه شد که اگر در روز هفدهم شهریور همین عده را در میدان ژاله محاصره می‌کردند و نگه می‌داشتند احتیاج به تیراندازی پیدا نمی‌شد. آنها که در میدان ژاله جمع شده بودند مسلح نبودند و بالاخره برای رفع گرسنگی و قضای حاجت مجبور بودند میدان را ترک کنند و پراکنده شوند ولی متأسفانه بد عمل شد... اشتباه دیگر این بود که در شهرستان‌ها هم فرماندهان لشکر را فرماندار نظامی کردند. این اشخاص همگی جزو نیروی زمینی بودند و فرمانده نیروی زمینی هم فرماندار نظامی تهران و حومه بود... یعنی فرماندار نظامی تهران با آن نحوه عمل خاص خودش در شهرهای دیگر هم مداخله می‌کرد. (ص60)
 ا.ا- ...اگر اشتباه نکنم در اصفهان یا مشهد درگیری پیدا شد و چند نفری کشته شدند، دولت اعلام عزا کرد و مبتکر این کار هم دکتر آزمون بود. وقتی سخنگوی دولت می‌گفت دولت عزادار است فلان فرمانده یا مأمور حکومت نظامی چگونه میتوانست از وضع خودش خاطرجمع باشد؟
ا.ق- این را الان از شما می‌شنوم و حقیقتش آن وقت توجه نکرده بودم. اما کارهایی که آقای آزمون انجام می‌داد در واقع ارتباطی به دولت نداشت و ابتکارات شخصی بود. در هیأت دولت چنین مطالبی مطرح نمی‌شد و تصمیمی گرفته نمی‌شد.(صص62-61)
 ا.ا- یکی از دلایل سوءظن اعلیحضرت به این که جریانات از خارج اداره می‌شود، پول‌هایی بود که در آن زمان به دست مخالفین می‌رسید، مخصوصاً بعد از قضیه هفدهم شهریور در منزل برخی از روحانیون مبالغ قابل توجهی دلار و پول‌های دیگر پیدا شد که همان وقت دولت اعلام کرد. صرف‌نظر از این که مردم باور می‌کردند یا نمی‌کردند ولی ظاهراً چنین چیزهایی در کار بود...
ا.ق- بنده در این مورد، یعنی راجع به این نوع پول چیزی نشنیدم. فقط همان یک مورد بود که در روزنامه نوشته شد مأمورین رفته‌اند به منزل کسی و فلان مبلغ پول پیدا کرده‌اند ولی نکته‌ای که یک بار مطرح شد، و گمان می‌کنم سپهبد مقدم مطرح کرد، راجع به پول‌هایی بود که به دست آقای خمینی می‌رسید. اینطور گفته شد که طلبه‌هایی که در حوزه درسی آیت‌الله شریعتمداری و آیت‌الله گلپایگانی هستند ماهی صد و پنجاه تومان به آنها داده می‌شود در حالی که خمینی به طلبه‌های حوزه خودش ماهی سیصد تومان می‌پردازد یعنی دو برابر. آنجا صحبت بود که پول‌هایی به آقای خمینی می‌رسد که او می‌تواند اینطور خرج کند.(صص63-62)
 ا.ا- ...شبی قرار بود با آقای شریف‌امامی در نخست‌وزیری ملاقات کنیم. وعده ملاقات تصور می‌کنم ساعت 7 بعدازظهر بود ولی چون آقای شریف امامی در جلسه هیئت وزیران بود تا ساعت 8 یا 8 و نیم در دفتر آقای فرداد معاون نخست‌وزیر منتظر ماندیم... اما آقای شریف‌امامی عذر خواست و گفت باید جلسه را بگذاریم برای وقت دیگری چون ایشان فرصت ندارد و باید برود. من گفتم مطلب مهمی است و اگر ممکن است چند دقیقه تشریف داشته باشید صحبت کنیم. ایشان با ناراحتی آشکار گفت آیا مطلبی مهمتر از این هست که اعلیحضرت تصمیم گرفته‌اند از کشور خارج شوند؟ و اضافه کرد: الان هم با آقای افشار همین مذاکره بود، ما دو شب است شرفیاب می‌شویم و سعی می‌کنیم بلکه نظر ایشان را تغییر دهیم چون اگر پایشان را به خارج بگذارند دیگر کسی حریف این اوضاع نخواهد بود... البته در آن زمان ظاهراً اعلیحضرت از قصد خود منصرف شدند تا بعد از مدتی که دوباره تصمیم گرفتند به خارج بروند.
ا.ق- خیر، بنده هیچ از این جریانات اطلاع نداشتم. صحبت از رفتن اعلیحضرت را ما از زمانی شنیدیم که آقای بختیار نخست‌وزیر شد و فهمیدیم یکی از دلایل انصراف آقای صدیقی عدم توافق راجع به مسافرت اعلیحضرت بوده در حالی که آقای بختیار سفر اعلیحضرت را شرط نخست‌وزیری خود قرار داده است.(صص64-63)
 اولین بار که بنده از ایشان شنیدم که قصد دارند تشریف ببرند موقعی بود که رئیس ستاد شدم. در آن زمان بختیار برای نخست‌وزیری در نظر گرفته شده بود ولی هنوز دولت معرفی نشده بود. چون من دو روز زودتر از نخست‌وزیری ایشان رئیس ستاد شدم. وقتی رفتم به حضور اعلیحضرت قبلاً تشکر کردم که مسئولیت را به عهده من گذاشته‌اند. بعد گفتم از نظر مملکتی جان نثار مطلبی ندارم... اگر اعلیحضرت تشریف ببرید از اینهم وضعش بدتر خواهد شد... ولی بمجرد این که حرف من تمام شد فرمودند چه می‌گوئید؟ الان سولیوان و هایزر اینجا بودند و روز و ساعت خروجم را می‌خواستند. البته من موقع آمدن اتومبیلی را دیده بودم ولی نمی‌دانستم چه کسی شرفیاب است و موضوع چیست. خواستم به عرض برسانم که به آنها چه مربوط است ولی جواب آنقدر تند بود که دیگر چیزی نگفتم. فقط وقتی احساس تعجب مرا در قیافه‌ام دیدند فرمودند حالا ببینیم چطور می‌شود و صحبت را عوض کردند.(ص65)
 ا.ا- بازگردیم به دولت آقای شریف‌امامی. یک صحبتی هم که در آن زمان به میان آمد بازداشت و محاکمه اشخاصی بود که در گذشته مقاماتی داشتند و به آنها اتهام خلافکاری و فساد زده می‌شد.
ا.ق- در دولت آقای شریف امامی بطوری که قبلاً هم اشاره کردم این مسئله از طرف آقای دکتر باهری و آقای دکتر نهاوندی و آقای دکتر آزمون پیگیری می‌شد و بیشتر هم آقای آزمون مطرح می‌کرد که باید با مفسدین مبارزه کرد. این را هم البته باید بگویم که در موقع معرفی کابینه هم، جزو دستوراتی که اعلیحضرت داده و بر آن تأکید کرده بودند مبارزه با فساد بود. (ص66)
 ا.ق- ...مطلبی که آقای دکتر باهری مطرح کردند در همان جلسه هیأت دولت در حضور اعلیحضرتین در کاخ سفید بود. ایشان گفتند برای تسکین افکار عمومی ضرورت دارد اشخاصی که در گذشته مرتکب فساد و اعمال خلاف شده‌اند تحت تعقیب قرار بگیرند و شدیداً مجازات شوند ولی با قوانین موجود این کار عملی نیست و باید تصمیمات فوق‌العاده اتخاذ شود و دادگاه اختصاصی تشکیل بدهیم. (ص67)         ادامه دارد ...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات