به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، روزنامه کریستین ساینس مانیتور در تحلیلی در این رابطه نوشته است:
«پس از اعلام استراتژی جدید ناتو، گمانهزنیهای مختلفی در مورد ماموریت سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در آینده مطرح شده است. پس از گذشت هشت ماه از تاسیس یک گروه کارشناسی در ناتو توسط آندرس فوگ راسموسن، دبیرکل این سازمان به ریاست مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه اسبق آمریکا، این گروه سرانجام گزارش خود را منتشر کرد.
بر این اساس، دبیر کل ناتو یک "مفهوم استراتژیک جدید" برای همپیمانان در غرب با هدف تصویب در اجلاس ناتو در لیسبون در نوامبر جاری آماده خواهد کرد.
اما اگر این روند عمیق در ناتو چیزی برای عرضه نداشته باشد، این موضوعی است که جامعه جهانی را به چالش میکشاند. گروه تحت ریاست مادلین آلبرایت، اقدام خوبی در آماده سازی این استراتژی جدید ناتو انجام داده است، اما جامعه جهانی به فراتر از این استراتژی نیاز دارد.
جامعه جهانی به یک نظم بینالمللی در قرن 21 نیاز دارد که از ارزشهای دموکراتیک حفاظت و باعث ارتقاء آن شود و باید نظم بینالمللی را که پس از جنگ جهانی دوم در جهان ظهور کرد، به روز کند.
ناتو در سال 1949 به عنوان بخشی از اقدامات علیه تهدیدهای شوروی سابق و ایجاد نظم پس از جنگ جهانی دوم تشکیل شد. رهبران اروپا و آمریکا توانستند سازمان ملل، بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول، اعلامیه جهانی حقوق بشر، دادگاه بینالمللی عدالت، اتحادیه اروپا و سازمانهای دیگری را بنیان نهند.
سازمان ناتو بازوی امنیت یک نظم بینالمللی بود که با هدف حفاظت و گسترش ارزشهای دموکراتیک و امنیت در دنیای پس از جنگ جهانی دوم تشکیل شد.
اما در سال 2010 دنیا بزرگتر شده است و دنیای قدیم جای خود را به یک دنیای متفاوت از دنیای چند سال قبل از لحاظ امور سیاسی، اقتصادی و جغرافیایی داده و نظم بینالملل که سابقا در جامعه جهانی وجود داشت، هم اکنون در حال فروپاشیدن است. به همین دلیل است که ایجاد یک نگرش جدید نه فقط در ناتو بلکه در همه سازمانهای بینالمللی در جهان لازم است.
چالشهای پیش روی جهان
- اول اینکه جهانی سازی، دنیای امروز را کوچکتر از قبل کرده و کشورها به دلیل جهانی سازی به یکدیگر نزدیکتر شدهاند (نزدیکتر به این معنا که تاثیر اتفاقات بر یک کشور میتواند بر کشور دیگر نیز تاثیرگذار باشد). آنچه در یک کشور آفریقایی فقیر، آسیا یا خاورمیانه رخ میدهد، تاثیر مستقیمی بر امور جهانی دارد؛ تاثیرگذاری که یک دهه پیش تقریبا غیرممکن بود.
ما با چالشهای بیشتری از سوی کشورهای ناکام و یا در حال ناکامی و گروههای افراطی در مقایسه با قدرتهای سنتی مواجه هستیم.
- دوم اینکه قدرتهای جدید در حال ظهور در خارج از یک فضای خانوادگی آمریکا - اروپا هستند. این امر در ابتدا منحصربه ژاپن و اقتصادهای شرق آسیا بود، اما اکنون نوبت به چین، هند، برزیل، آفریقای جنوبی و دیگر کشورها رسیده است. اگرچه اکثر آنها کشورهای دموکراتیکی هستند، اما چین - بزرگترین قدرت اقتصادی جدید - دموکراتیک نیست.
حتی در میان دموکراسیهای مختلف در جهان، اکثر آنها منافع ملی و منطقهای مختلفی در تعامل با این نظم بینالمللی دارند که توسط دیگر کشورها ایجاد میشود.
جهانی سازی به همراه افزایش قدرت نباید به بازگشت مکتب سوداگری و تعامل سیاستگذاری قدرت قرن 19 منجر شود.
- سوم، بازارهای نظام سرمایهداری بار دیگر با چالشهای ایدئولوژیک روبرو هستند. بحران مالی در جهان، رکود اقتصادی، بحران یورو، افزایش کسری بودجه دولتها همه و همه باعث ایجاد فضای عدم اعتماد، کاهش منابع اختیاری و در خطر قرار گرفتن سیستم سرمایهداری ناکام جهان شده است.
- چهارم، تلاش برخی کشورها برای دستیابی به سلاح هستهای و افزایش اقدامات برای گسترش و اشاعه تسلیحات کشتار جمعی در جهان چالش دیگری در دنیای امروز است.
- پنجم، امور انرژی و درآمدهای ناشی از انرژی به ابزار جدیدی برای تمرین قدرت منطقهای و جهانی تبدیل شده است؛ به طوریکه تامین کنندگان امور انرژی در جهان معمولا در مقایسه با دیگر کشورها از برتریهایی برخوردارند.
- ششم، موسسات و نهادهای مختلف بینالمللی، رو به ناکامی گام بر میدارند. سازمان ملل سالهاست که با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکند. امروز شاهد ملی شدن سیاستگذاریها و یک رهبری ضعیف در اتحادیه اروپا، کاهش اعتماد به موسسات مالی و مشخص نبودن نقش ناتو هستیم.
حال چگونه میتوان بر روی این نهادها و موسساتی که خود با چالشهای زیادی روبرو هستند، برای مقابله با چالشهای آتی جامعه جهانی حساب باز کرد.
به همین دلیل رهبران کشورهای جهان باید در راستای حفظ و ارتقاء نظم جهانی با هدف تقویت ارزشهای دموکراتیک در جامعه جهانی گام بردارند.
اما متاسفانه برعکس این اقدام را شاهد هستیم. بحران اقتصادی در جهان دولتهای دموکراتیک را ضعیف کرده است و بقای این دولتها به اتخاذ یکسری سیاست گذاریها منوط شده است.
بحران مالی - اقتصادی در منطقه یورو نیز اروپا را تحت الشعاع خود قرار داده و این بحران نشان داد که اتحادیه اروپا نیز با چالشهای جدی از جمله یک رهبری ضعیف و غیر موثر روبروست.
رهبران جهان باید نگرش جدیدی را دنبال کنند که براساس آن بتوانند چالشهای جامعه جهانی را یک به یک حل و فصل کنند. لازم است رهبران جهان برای ایجاد یک نگرش مشترک که باعث اتحاد کشورها شود، با یکدیگر همکاری کنند.
گفتوگوی تلفنی اخیر رئیس جمهور آمریکا با صدراعظم آلمان و نخست وزیر اسپانیا در مورد بحران منطقه یورو، گام مهمی در این راستا بوده است و این اقدام نشان دهنده اهمیت چالشهای یک قاره برای قاره دیگر است.
گام بعدی تبادل افکار برای اتخاذ استراتژیهای آینده جامعه جهانی است. به رغم برگزاری نشستهای مختلف از جمله اجلاس اتحادیه اروپا، ناتو، جی هشت و جی 20، اجماع نظر موثر رهبران جهان بر یک موضوع واحد غیرممکن است.
لازم است در راستای مقابله با چالشهای آتی جهان از یک بصیرت درست نیز برخوردار باشیم. پس از برخورداری از یک بصیرت درست، لازم است استراتژیهای درست تعیین شود. بهترین استراتژی در گام اول همپیمانی مستحکم است. مطمئنا جامعه جهانی باید با مستبدان، اشاعه دهندگان تسلیحات کشتار جمعی، ناقضان حقوق بشر و رژیمهای مشکل ساز در جهان مقابله کند و یا در این راستا از یک جامعه متحد با ارزشهای دموکراتیک مشترک برخوردار بود.
در این راستا، تعامل و گفتوگو با مردم نیز مهم به شمار میرود. البته این سختترین بخش استراتژی جدید است. باید در راستای مقابله با چالشهای جهانی نظر مردم را نیز جلب کرد.»