تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۴  ، 
کد خبر : ۱۴۴۴۴۶

بحران فراگیر شرق اسلامی و جهان تک حکومتی


اسماعیل شفیعی سروستانی: یکی از موانع مهم فراروی ظهور و حضور حضرت صاحب‌الامر(ع) عدم آمادگی مسلمین و مومنین اهل بیت(ع) است و یکی از شرایط آمادگی، شناخت مسلمین از دشمنان آل محمد(ص) است. البته دشمنان حی و حاضر و جاری در عصر حاضر پیش از این درباره مثلث شوم مسلمانان صهیونیست یعنی 3 ضلع «وهابیت، بهائیت و لیبرالیست‌» گفت‌وگو داشته‌ام. این 3 جریان با خاستگاهی واحد، رویکردی واحد و منشأ واحد، هجمه فرهنگی خود را به جهان اسلام آغاز کردند. اگرچه پوشش فعالیت‌های تبلیغی و فرهنگی این جماعت را برای مدتی از تیررس عموم مسلمین و عکس‌العمل‌های آنان دور نگه می‌داشت اما برای اهل علم و بینش سیاسی پوشیده نبود که این 3 جریان با گذر از فاز صوری فرهنگی به فاز سیاسی وارده شده و به عنوان خطری جدی کیان فرهنگ اسلامی و سرزمین‌های اسلامی را به نفع استعمار غربی به مخاطره خواهد افکند.
بیماری مسری روشنفکری و تمایل دستگاه سیاسی و فرهنگی رسمی به غرب، لیبرالیسم را پر و بال داد و طیف وسیعی از لایه‌های اجتماعی ساکنان شرق اسلامی را دربر گرفت. حمایت دستگاه امنیتی و سیاسی انگلیس از سلفی‌گری محمدبن عبدالوهاب و پیروانش و وادار ساختن شیوخ جزیرهًْ العرب به حمایت از وهابیت، این جریان را جاگیر کرد و در نقطه مرکزی جهان اسلام رسمیت بخشید. بهائیت پس از عکس‌العمل جدی مرحوم امیرکبیر و بیداری جمعی از علما و مراجع شیعی از ایران خارج شد و با پناه‌ گرفتن در دامان صهیونیست‌های اشغالگر در لاک دفاعی رفت تا با حرکت تبلیغی تدریجی بتواند برای خود جای پایی در میان عوام و عموم مردم و دستگاه رسمی سیاسی ایران پیدا کند.
واقعه انقلاب اسلامی و شکل‌گیری نهضت‌های بنیادگرای دین که خواستار حضور دین در عرصه مناسبات سیاسی و اجتماعی و مدیریت کلان کشوری بودند، سران جریان‌های مخفی یا در واقع مادر اصلی این 3 جریان شوم صهیونیستی را واداشت تا همزمان اقدام به احیای فرقه‌های سابقه‌دار و ایجاد فرقه‌های نوظهور شبه مذهبی کنند تا از این طریق امکان محدود کردن دامنه نفوذ و گسترش جریان‌های اصیل، مذهبی، بومی و ضدغرب و ضدیهودیت صهیونیستی را به دست آورند. از اینجا و به سرعت همه قوای امنیتی، سیاسی و فرهنگی در خدمت این مقصود وارد شدند.
 در ایران، ابتدا از طریق بسیج روشنفکران ناقص‌الخلقه موج هجمه فرهنگی را باعث شدند. ضلع‌لیبرال مسلک و روشنفکرمآب مسلمانان صهیونیست تحت حمایت بنیادها و جریان‌های سیاسی- فرهنگی غربی از بیغوله‌ها سر برآوردند و هجمه را آغاز کردند. این جریان از سال 1368 به بعد دامن گسترد، در میان صفوف مردم رخنه افکند، نقش ستون پنجم را برای غرب ایفا کرد، تردید و تشکیک در مبانی دینی و مناسبات انقلاب اسلامی ایجاد کرد و با به‌ دست آوردن فرصت طی چند دوره وارد فاز سیاسی شد و با جمع‌‌آوری همه قوا مناصب را تصرف کرد تا امکان براندازی کامل را به دست آورد.
 زیر سایه این جریان، دومین ضلع یعنی بهائیت، در موضع سهم‌خواهی و مظلوم‌نمایی به میدان آمد تا به نوعی رسمیت خود را به عنوان یک مذهب در کنار سایر مذاهب اعلام کند و به موازات این تلاش با سوءاستفاده از فضای ایجاد شده، بر گستره تبلیغات و جذب نیروها افزود. در همان حال به اتفاق سایر اضلاع مترصد فرصتی ماند تا بتواند در نقش براندازی نظام انقلابی و اسلامی همه تکلیف خود را به جا آورد.
 جریان سومی، ابتدا در گستره وسیعی از جهان اسلام، در هیات جریانی اسلام‌خواه و ضد آمریکا و یهود خود را به مستضعفان جهان اسلام معرفی کرد و با جلب حیثیت، به عنوان رقیب جریان انقلاب اسلام شیعی، همه قوای خود را صرف تضعیف مواضع انقلابی و اصلاحی ایران کرد، با نشان دادن چهره‌ای موحش و خشن از اسلام، دست غربیان متجاوز را برای هجمه به کشورهای اسلامی از جمله افغانستان، عراق و سایر نقاط باز کرد و مدارک لازم را برای رسانه‌های غربی فراهم آورد تا همه ساکنان غرب، مبتلای نوعی اسلام‌هراسی شوند. این همه در حالی بود که مستضعفان جهان در پی انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی مسلمانان نوعی گرایش به اسلام، معنویت و معناگرایی و حتی آخرالزمان و ظهور مقدس منجی موعود پیدا کرده بودند. این 3 ضلع شوم مسلمانان صهیونیست در شرایطی به یاری غرب برخاستند که زلزله‌های پی‌درپی و بحران‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی، غرب را در برابر شرق اسلامی در موضعی کاملا انفعالی قرار داده بود. در واقع این 3 جریان در مهم‌ترین شرایط خاص تاریخی به نفع سرزمین‌های مادری خود یعنی غرب‌الحادی و صهیونیسم یهودی به میدان آمدند.
نکته جالب توجه این است که سران و هواداران هر 3 جریان به محض احساس خطر در غار امن آمریکا و انگلیس پناه گرفتند. عموم سران لیبرال و روشنفکر ملحد غربگرا در کنار سران بهائیت و بهائیان صاحب نفوذ و ثروت در انگلیس، اسرائیل و آمریکا بسر می‌برند و هم اینان گردانندگان اصلی رسانه‌های ضداسلامی، ضدشیعی و ضدایرانی‌اند. و اما وهابیت؛ تعلق خاطر و وابستگی جریان حاکم در عربستان و نسبت سران این کشور به جریان مخفی و مخوف ماسونی این امکان را به وهابیون می‌داد که به مدد فضای امنیتی و ثروت شیوخ عربستان، بمانند، بلوا به پا کنند، بحران بیافرینند و امکان ایجاد هرگونه تعادل، آرامش و امنیت را در سرزمین‌های اسلامی بویژه عراق، پاکستان، یمن، افغانستان و این آخری‌ها ایران از بین ببرند. ظهور تمام قد این 3 جریان در زیر پرچم اسلام صهیونیستی، این مثلث را به مهم‌ترین دشمنان اسلام انقلابی، تفکر و فرهنگ شیعی و جریان مهدوی و موعودگرا تبدیل کرده است.
لیبرالیسم، جهان مطلوب را در تحقق مدینه لیبرال‌دموکراسی غربی شناسایی می‌کند و در حال حاضر این مدینه را در هیات ایالات متحده و لیبرال سرمایه‌داری آمریکایی محقق شده، می‌شناسد. بهائیسم، محمدعلی باب را مهدی موعود معرفی کرده و ظهور و حضور این موعود مقدس را تمام یافته اعلام می‌کند. بالاخره وهابیون، با مشی در طریق شرک‌آلود وهابی‌گری، منکر اصل امامت و ولایت ائمه دین شده‌اند تا چه رسد به باور آوردن به مهدویت، ظهور و قیام موعود مقدس علیه تمامیت کفر و شرک و استکبارورزی. هر 3 جریان علیه جریان فکری و فرهنگی شیعی همصدا و متفق شده‌اند. در حالی که در جهان اسلام، این جریان معتقد به امامت و ولایت، تنها جریانی است که تمام قد در برابر استکبار و استعمار یهودی‌صفت ایستاده است. نگاهی ساده به پاره‌ای از اخبار، پرده از بسیاری از واقعیت‌ها برمی‌دارد.
روزنامه سعودی«‌الوطن»، در مقاله‌ای با عنوان، «رازهایی که القاعده مایل به انتشارش نیست» آورده است: نتایج تحقیقات «وست‌پوینت» که زیر نظر مرکز سیاست خارجی آمریکا مشغول فعالیت است، نشان می‌دهد که«پیشگامان قاتلان»، برخلاف آنچه بن‌لادن و حامیان آنان مطرح می‌کنند که بین اسلام و غرب تضاد وجود دارد، در واقع این مسلمانان هستند که قربانیان اصلی تروریسم القاعده بوده‌اند. این روزنامه اعلام کرده است که اکثریت غالب قربانیان القاعده تاکنون مسلمانان بوده‌اند. در فاصله سال‌های 2004 تا 2008 تنها 15درصد از کشته‌شدگان عملیات القاعده غیرمسلمانان بوده‌اند؛ یعنی 85درصد از کشته‌شدگان مسلمان بوده‌اند.
همین امر باعث شده که القاعده عموم طرفداران خود را در کشورهای اسلامی مثل مصر، اردن و پاکستان از دست بدهد. چنانکه 80درصد پاکستانی‌ها بی‌ثباتی سیاسی کشور خود را نتیجه افراط‌گرایی این گروه اعلام کرده‌اند. شاید به همین خاطر است که وهابیون با سوءاستفاده از ضعف مالی روستانشینان، مبلغان خود را به مناطق روستایی ایلام، بوشهر، بندرعباس، کردستان و زاهدان گسیل داشته‌اند تا با توزیع بسته‌های صدتایی 2هزار تومانی آنها را بفریبند و در مراکز تفریحی و پارک‌ها به شکار جوانان خام مشغول شوند. (البرز، موعود) جوان آنلاین هم خبر داده بود که گروهی از وهابیون در برخی استان‌های مرزی، روزهای جمعه و بعد از نماز مغرب و عشاء با سوءاستفاده از اوقات فراغت جوانان، ضمن تبلیغ وهابیت، برای جذب هواداران ماهانه مبلغ 200هزار تومان به افراد پرداخت می‌کنند.
ریال سعودی‌های وهابی در حالی از طریق عراق، پاکستان و امارت به ایران وارد می‌شود که سران عربستان با صلیب آویخته به گردن در کنار ملکه انگلستان عکس یادگاری می‌گیرند، شراب می‌نوشند، دستور قتل‌عام مسلمانان مستضعف را صادر می‌کنند و بر کرسی درجه 33 لژهای ماسونی جهان تکیه می‌زنند. ای کاش اینان به علمای اهل سنت رحم می‌کردند که اگر چنین بود دست به ترور این اشخاص منفعل نمی‌زدند.
این همه در حالی است که در میان سکوت عربستان، وهابیون و سران کشورهای غربی، اسرائیل زمینه‌های تخریب مسجد‌الاقصی را فراهم می‌کند و در کنار آن یک مبلغ سعودی به پیروی از عبدالعزیز بن باز پیشنهاد تخریب مسجدالحرام را می‌دهد. روزنامه «القدس‌العربی» اعلام کرد: یوسف‌الاحمد، مبلغ سعودی این پیشنهاد شگفت را برای بازسای مسجدالحرام در شکل جدید و به بهانه جلوگیری از اختلاط مردان و زنان اعلام کرده است. به هر رو، پیشگامی این 3 جریان در «ایجاد بحران فراگیر در شرق اسلامی»، این منطقه را به منطقه‌ای بحران زده، مستعد حضور غربیان و نیازمند قیومیت تبدیل کرده است. از دیگر سو، از هم پاشیدن زمینه‌های اتحاد و اتفاق میان جوامع مسلمین، خطرات را از مرزهای رژیم اشغالگر دور ساخته و بستر لازم را برای گستاخی و هتک حرمت مسجدالاقصی تا تخریب کامل آن فراهم آورده است. در این میان، ثروت و جان و حیثیت مسلمین به باد داده می‌شود تا آنکه در اوج اختلاف و تشنج فراگیر، سران مجامع مخفی امکان اعلام جهان تک‌حکومتی با محوریت قدس شریف را حاصل کنند. در این باره باید اندیشه کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات