«باراک اوباما» رئیس جمهور آمریکا ضمن اعتراف به شکست مذاکرات سازش خاطرنشان کرد تاثیر آمریکا در موضوع مذاکرات صلح بسیار ناچیز و محدود است. وی که در آینده مذاکرات سازش تصریح کرد: واشنگتن امید کمی برای پیشرفت مذاکرات صلح دارد و درحال حاضر هم آمادگی پیشبرد مذاکرات صلح را ندارد.
این اظهارات اوباما ممکن است پاسخی به پیشنهادات «زیبگینیوبرژینسکی» مشاور اسبق امنیت ملی آمریکا باشد که از اوباما خواسته بود شهامت به خرج بدهد و با سفر به خاورمیانه رئوس و اجزا طرح صلح خود را بعنوان یک «راهکار جدید» عرضه کند و از طرفهای ذینفع بخواهد که از آن حمایت و استقبال نمایند. برژینسکی از اوباما خواسته بود با این مقدمه سازیها نهایتا طرح خود را به سازمان ملل عرضه کند خوبست با مروری به رئوس پیشنهاد برژینسکی به بررسی موضوع بپردازیم. این پیشنهادات برژینسکی در روزنامه واشنگتن پست منعکس شده است:
حل بحران خاورمیانه نیازمند اقدامات بنیادی است.
اوباما به منطقه خاورمیانه رفته و طرح خود را در 2 پارلمان تشکیلات خودگردان و رژیم صهیونیستی به طور بی واسطه مطرح سازد و به اطلاع «دوطرف» برساند.
اوباما به بیت المقدس رفته و برای ساکنان آنجا سخنرانی کند.
اگر طرح اوباما مورد پذیرش طرفین قرار نگیرد وی راهکار دیگری را برای پیشبرد طرحش در پیش بگیرد.
شواهد و قرائن موجود نشان می دهد که اوباما در حاشیه اجلاس امنیت هسته ای پاسخ برژینسکی را می داد. وی با ناامیدی از روند مذاکرات صلح و از نقش آمریکا سخن گفت و تصریح نمود: «تا زمانیکه رهبران فلسطین و اسرائیل به الگوهای قدیم خصومت ادامه دهند آمریکا نمی تواند راهکاری برای پیشرفت مذاکرات صلح ارائه کند.»
اگرچه برژینسکی برای سالها مشاور امنیت ملی بوده و قاعدتا بایستی از دیدگاه جامع تر و کارآمدتری نسبت به اوباما در قبال مسائل خاورمیانه داشته باشد ولی اظهارات اوباما و پیشنهادات برژینسکی نشان می دهد که مواضع اوباما به واقعیت نزدیکتر است و درک بهتری نسبت به اوضاع منطقه دارد. طبعا با سفر اوباما و سخنرانی وی در 2 پارلمان تغییری در اوضاع منطقه ایجاد نخواهد شد و این پدیده چندان هم دور از انتظار نیست که پیشنهادات برژینسکی حتی درصورت اجرای دقیق آنهم پیشاپیش محکوم به شکست و ناکارائی باشد.
دلایل روشنی وجود دارد که شاخص وضعیت کنونی است و عدم توجه به آن نمی تواند راهگشا باشد.
1 ـ محمود عباس فاقد جایگاه قانونی و پایگاه مردمی در میان فلسطینی ها است. اکنون حدود 2 سال است که از دوره قانونی ریاست محمود عباس بر تشکیلات خودگردان سپری شده و هنوز تصمیمی برای انتخاب فرد جایگزین یا ابقای محمود عباس اتخاذ نشده است.
فقدان پایگاه مردمی محمود عباس حتی از فقدان جایگاه قانونی وی مهمتر است. محمود عباس و طیف خائن فتح حتی در میان ساختار جنبش فتح نیز محبوبیتی ندارند و با دستکاری در آرا و بده بستانهای کثیف مالی ارعاب تهدید و باج دادنهای متداول به برخی عناصر توانسته اند ساختار منحط حاکمیت خود را موقتا حفظ کنند اما از تثبیت آن هنوز هم عاجزند.
تقریبا بدون استثنا تمامی مقامات صهیونیستی آمریکائی و اروپائی به ناتوانیها و عدم محبوبیت محمود عباس واقفند و این نکته را در میدان عمل بارها آزموده اند که وی چیزی برای از دست دادن نمیدارد. موافقت یا مخالفتش تاثیر چندانی ندارد و بمنزله موفقیتی در پیشبرد صلح در قلمرو فلسطین تلقی نمی شود. این بدان معنی است که حتی در صورت سفر اوباما به منطقه و کف زدن برای سخنان وی در جمع طرفداران محمود عباس خوش خدمتی و دنباله روی او بمعنی مقبولیت طرح اوباما نخواهد بود. دنیای معاصر مقبولیت مقاومت اسلامی در غزه حتی در کرانه باختری را طی سالهای اخیر تجربه کرده و به چشم خود دیده است که علیرغم تمامی فشارهای اشغالگران برای سرکوب مقاومت باز هم این مقاومت است که حرف آخر را می زند و نه تنها از محبوبیتش کم نشده بلکه بر اقتدارش افزوده شده است.
2 ـ حرف اوباما حتی درون رژیم صهیونیستی هم خریدار ندارد. آخرین درخواست اوباما از اسرائیل برای پیوستن به «ان پی تی» تقریبا بلافاصله توسط «ایهود باراک» وزیر جنگ اسرائیل در اجلاس امنیت هسته ای واشنگتن رد شد. اسرائیل مواضع واشنگتن برای توقف شهرک سازیها را رد کرد که به تغییر موضع آمریکا منجر شد و اکنون دیگر واشنگتن اصراری به توقف شهرک سازیها بعنوان شرط شروع مذاکره ندارد. ماجرای درگیری لفظی اوباما و نتانیاهو در جریان سفر وی به واشنگتن هم از خاطره ها محو نشده است. بعلاوه تصمیمات اخیر اسرائیل برای اخراج 70 هزار فلسطینی از کرانه باختری و توسعه شهرکهای صهیونیستی در بیت المقدس و کرانه باختری نشانگر سرکشی و شرارت صهیونیستها است و زمینه ای برای موفقیت اوباما و طرح صلح احتمالی باقی نمی گذارد.
3 ـ اشتباه بزرگ آمریکا اتحادیه اروپا و تمامی کسانی که می خواهند ماجرای فلسطین را با همین شرایط خفت بار کنونی به سود اسرائیل مختومه کنند اینست که تصور می کنند اگر یک رئیس دست نشانده در میان فلسطینی ها به طرحهای اسرائیل و حامیانش تمکین کند کار تمام است. عواقب انعقاد قراردادهای مادرید و اسلو بایستی به اسرائیل و حامیانش فهمانده باشد که حتی چنین قراردادهای یکطرفه ای نتوانسته است امنیت اشغالگران را در عین تثبیت ناامنی برای ملت فلسطین را تضمین کند.
رژیم صهیونیستی با دستگیری و ربودن طیف وسیعی از نمایندگان مجلس ملی فلسطین و وزرای کابینه «اسمعیل هنیه» تصور می کرد که می تواند موازنه سیاسی در صحنه فلسطین را به نفع محمود عباس و طیف خائن فتح تغییر دهد. حتی محاصره 3 ساله در غزه و آدم ربائی های سیاسی با همین هدف صورت گرفته که سازشکاران تقویت شوند. جنگ 33 روزه و عملیات جنون آمیز اسرائیل نیز دقیقا با همین انگیزه آغاز شد و هنوز هم در هر فرصتی جنایات اسرائیل تکرار می شود. مسئله اینست که ارتجاع عرب و جناح خائن محمود عباس یا تمامی این جنایات اسرائیل موافق همراه و هماهنگ بوده اند. کاملا بدیهی است که چنین جنایتکارانی در میان اعراب و فلسطینی ها فاقد پایگاه و محبوبیت هستند و تائید و موافقت آنها اکنون مدتهاست که چیزی را تغییر نمی دهد.
اگر رژیم مفلوک قاهره علیرغم همکاری با اسرائیل و احداث دیوار آهنین دو مرز مصر با نوار غزه خواستار ایفای نقش رهبری اعراب در ماجرای فلسطین است حتی در میان ملت مصر هم فاقد محبوبیت و پایگاه است و به زور سرنیزه هنوز هم حاکم است ولی نباید انتظار داشته باشد ملتهای مسلمان و عرب برای خوش خدمتی های او نسبت به اشغالگران صهیونیست اهمیتی قائل شوند و بر طرحهای اسرائیل بخاطر خوشایند او صحه بگذارند.
معنی صریح این عبارت اینست که مشکل اشغالگران و حامیان آنها کسب موافقت محمود عباس و مشتی رژیمهای مرتجع عرب نیست. چرا که آنها مرتبا امتحان کرده اند و بارها آزموده اند که حتی با جلب موافقت سران رژیمهای خائن عرب همانند آنچه در اجلاس رسوای «آناپولیس» رخ داد باز هم نمی توانند این پرونده را به نفع اشغالگران شرور صهیونیست مختومه کنند.
اسرائیل وحامیانش برای چندین دهه تلاش کردند چنین وانمود کنند که مسئله فلسطین صرفا «موضوعی عربی» است. سپس آنرا صرفا در اختصاص فلسطینی ها دانستند و در مراحل بعدی مدعی شدند اگر با تشکیلات خودگردان به تفاهم برسند کار تمام است ! امروز هم برژینسکی مدعیست مسئله فلسطین فقط 2 طرف دارد: اسرائیل و تشکیلات خودگردان.
دستکم روند تحولات 3 دهه اخیر بایستی به همگان نشان داده شد که این راهکار حیله گرانه به بن بست رسیده و مسئله فلسطین فقط 2 طرف ندارد بلکه موضوعی متعلق به جهان اسلام است و دنیای اسلام فلسطینی ها را در برابر گرگهای صهیونیست تنها نخواهد گذاشت.
جای تعجب است اسرائیل و حامیانش درعین آنکه سعی دارند فلسطینی ها را تنها جلوه دهند و به تنهائی آنها را در کیجی به محاصره درآورده و تحت فشار قرار دهند اما به طور همزمان حمایت کامل و همیشگی و استراتژیک خود را از اشغالگران شرور و موجویت نامشروع این غده سرطانی اعلام می دارند که البته هیچکدام از دو موضع آنها پذیرفتنی نیست و فلسطین معضل استراتژیک دنیای اسلام است و مسلمانان جهان به هیچکس فرصت نمی دهند که فلسطینی ها را تنها و منزوی سازند.