تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۴  ، 
کد خبر : ۱۴۴۴۵۳

پیوند دیانت و سیاست در عینیت حکومت


«دیانت» عبارت است از مجموعه ای از «دین باوری» و «دینداری» دین باوری جنبه معرفت شناسی دارد و حاصل مطالعه تفکر آگاهی و کسب شناخت و بصیرت می باشد. «دینداری» جنبه علمی و رفتاری دارد و باید در عرصه های حیات فردی و جمعی و در شئون و جلوه های اعتقادی عبادی اخلاقی تربیتی فرهنگی و اقتصادی به ظهور درآید.
«سیاست» عبارت است از تدبیر امور مختلف جامعه و شیوه های اداره صحیح کشور با برنامه ریزی های مفید و نظارت و اجرای دقیق و موفق توسط حکومت و دولت در مسیر رفع موانع و تنگناها برای تسهیل و تسریع در تامین سعادت مادی و معنوی مردم .
قوانین دین مبین حق در عرصه سیاست و به وسیله تشکیل حکومت که عبارت از بنیان نهادن سازمان های وسیع برای اجرا و عمل ظاهر می گردد و نقش آفرین می شود و به همین دلیل است که دیانت با سیاست و حکومت پیوند و ارتباط معقول و طبیعی پیدا می کند و زمینه های مساعد برای ظهور و بروز عملی قوانین اسلام در همه ابعاد و جلوه ها پدید می آید.
از همین جا می توان به این نتیجه قطعی و یقینی رسید که دیانت و سیاست به گونه ای در هم تنیده اند و با یکدیگر پیوند خورده اند که نمی توان آنها را از هم جدا و منفک نمود. زیرا دیانت اسلام عین سیاست به معنای قوانین مبتنی بر تدبیر و اداره جامعه در همه شئون است و سیاست نیز عین دیانت به معنای جامعیت قوانین برای راهبرد کشور است و بین این دو هیچ گسست و تباینی قابل تصور نمی باشد. این واقعیت را به گونه ای دیگر نیز می توان تبیین نمود و آن اینکه : «ماهیت و کیفیت قوانین اسلام می رساند که برای تکوین یک دولت و برای اداره سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه تشریع گشته است . زیرا اولا احکام شرع حاوی قوانین و مقررات متنوعی است که یک نظام کلی اجتماعی را می سازد. در این نظام حقوقی هرچه بشر نیاز دارد فراهم آمده است : از طرز معاشرت با همسایه و اولاد و عشیره و قوم و خویش و همشهری و امور خصوصی و زناشویی گرفته تا مقررات مربوط به جنگ و صلح و مراوده با سایر ملل از قوانین جزایی تا حقوق تجارت و صنعت و کشاورزی ... ثانیا با دقت در ماهیت و کیفیت احکام شرع در می یابیم که اجرای آنها و عمل به آنها مستلزم تشکیل حکومت است و بدون تاسیس یک دستگاه عظیم و پهناور اجرا و اداره نمی توان به وظیفه اجرای احکام الهی عمل کرد .» (1)
اگر بخواهیم موضوع مزبور را علاوه بر جنبه فکری از جنبه عملی نیز مطرح کنیم و به این واقعیت برسیم که پیوند دیانت و سیاست در عینیت حکومت در تاریخ اسلام به حیطه عملی درآمد به این نتیجه دست می یابیم که : «سنت و رویه پیغمبر اکرم (ص) دلیل بر لزوم تشکیل حکومت است . زیرا خود تشکیل حکومت داد و تاریخ گواهی می دهد که تشکیل حکومت داده و به اجرای قوانین و بر قراری نظامات اسلام پرداخته و به اداره جامعه برخاسته است والی به اطراف می فرستاده به قضاوت می نشسته و قاضی نصب می فرموده سفرایی به خارج و نزد روسای قبایل و پادشاهان روانه می کرده معاهده و پیمان می بسته جنگ را فرماندهی می کرده و خلاصه احکام حکومتی را به جریان می انداخته است .» (2)
پیوند و تعامل دیانت و سیاست فقط در دوره حیات پیامبر اکرم (ص) متجلی نگردید بلکه در دوره امامت و رهبری حضرت علی (ع) نیز تحقق عملی یافت (3) زیرا «وقتی خداوند متعال برای جامعه پس از پیامبر اکرم (ص) تعیین حاکم می کند به این معنی است که حکومت پس از رحلت رسول اکرم (ص) نیز لازم است و چون رسول اکرم (ص) با وصیت خویش فرمان الهی را ابلاغ می نماید ضرورت تشکیل حکومت را نیز می رساند .» (4)
پیوند و تعامل دیانت و سیاست که به صورت تشکیل حکومت در عینیت جامعه متجلی می گردد پس از حکومت حضرت علی (ع) تا امروز و از امروز تا همیشه تاریخ به صورت یک «ضرورت» با پشتوانه ای چون جامعیت قوانین اسلام در همه ابعاد و جلوه های اجتماعی سیاسی نظامی اقتصادی انتظامی قضایی و دفاعی و نیز بر مبنای قواعد قطعی و مسلم مبتنی بر عقل و خرد که جامعه فاقد نظم و سامان و امنیت و تشکیلات حکومتی را نمی پذیرد ثابت است و باید در هر عصر و زمانه ای به ظهور درآید. در عصر و زمان ما نیز همین پیوند و ارتباط دیانت و سیاست است که به صورت عینی و عملی با تشکیل نظام حکومتی اسلام رخ نمایانده است و باید استمرار و تداوم داشته باشد که در این صورت حقیقت دین مبین اسلام که در همه شئون حیات مادی و معنوی و متناسب با تمام نیازمندی های انسان در قوانین برخاسته از فطرت و هماهنگ با خلقت از جانب خداوند متعال وضع گردیده است برای اداره صحیح جامعه به نقش آفرینی می پردازد.
به تعبیری دیگر : «ضرورت اجرای احکام که تشکیل حکومت رسول اکرم (ص) را لازم آورده منحصر و محدود به زمان آن حضرت نیست و پس از رحلت رسول اکرم (ص) نیز ادامه دارد... احکام اسلامی محدود به زمان و مکانی نیست و تا ابد باقی و لازم الاجرا است .
تنها برای رسول اکرم (ص) نیامده تا پس از آن متروک شود... چون اجرای احکام پس از رسول اکرم (ص) و تا ابد ضرورت دارد تشکیل حکومت و برقراری دستگاه اجرا و اداره ضرورت می یابد. بدون تشکیل حکومت و بدون دستگاه اجرا و اداره که همه جریانات و فعالیت های افراد را از طریق اجرای احکام تحت نظام عادلانه در آورده هرج و مرج به وجود می آید و فساد اجتماعی و اعتقادی و اخلاقی پدید می آید... بنابراین به ضرورت شرع و عقل آنچه در دوره حیات رسول اکرم (ص) زمان امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) لازم بوده یعنی حکومت و دستگاه اجرا و اداره پس از ایشان و در زمان ما لازم است .» (5)
با آن که پیوند و ارتباط دیانت و سیاست با اتقان و استحکام کامل و به صورت دائمی و نه موقت هم در متن قوانین جامع اسلام و هم در سیره و روش عملی پیامبر اکرم (ص) و امیرمومنان (ع) تثبیت شده است و هیچ شبهه و ابهامی باقی نمی گذارد تبلیغات و تحرکات مرموز استعمارگران خارجی و عوامل داخلی آنان بسیار ماهرانه و خزنده تفکر شوم «جدایی دین از سیاست» را در جوامع اسلامی و در میان مسلمانان به ویژه جوانان ترویج کرده و می کنند.
تبلیغ و ترویج تفکر استعماری جدایی «دین» از «سیاست» در جوامع و سرزمین های مسلمین به ویژه ایران با هدف منزوی کردن «روحانیت» و بازداشتن فقها و علمای متعهد از تحرک و فعالیت های اجتماعی و سیاسی برای استقرار قوانین اسلام با تشکیل حکومت انجام گرفت . این سیاست استعماری به صورت وقف ناپذیر و توسط اذناب و عوامل قدرت های استعماری که جریان های فکری غرب زده می باشند ترویج گردیده و هم امروز نیز امتداد دارد.
تفکر استعماری جدایی دین از سیاست دارای شاخه ها یا جلوه ها و یا موضوعات مختلفی می باشد که به میزان رشد و گسترش این تفکر آفات و آسیب های گوناگون آن نیز وسعت می یابند. محور اصلی این تحرکات به کارگیری ترفندها و حیله های مختلف برای به اسارت در آوردن ملل مسلمان و بسط سیطره خود به صورت استعمار فرهنگی استعمار سیاسی و استعمار اقتصادی می باشد.
طبیعی است که وقتی پیوند و ارتباط دیانت و سیاست در بین علمای دین و مردم مسلمان به صورت یک «اصل حیاتی» به محیط فکر و ذهن و عمل و رفتار وارد شود مبارزه با سلطه استعمارگران به صورت یکی از مهم ترین وظایف دینی سد پولادینی در برابر متجاوزین خارجی ایجاد می نماید. و در نقطه مقابل وقتی تفکر استعماری جدایی دین از سیاست در جوامع اسلامی گسترش یابد اجتناب و کناره گیری از مقابله و مبارزه با سیطره استعمارگران نیز از پیامدهای قطعی آن خواهد بود!
یکی دیگر از جلوه ها و موضوعات سرچشمه یافته از تفکر استعماری جدایی دیانت از سیاست رشد و گسترش فساد اجتماعی و بی بندوباری جنسی در جامعه و در میان جوانان است . زیرا وقتی در ذهن و فکر جوانان چنین القا شد که دین از سیاست جداست مبارزه با استعمارگران خارجی و عوامل داخلی آنان و ترفندهای مختلفشان که آلوده کردن جوانان و دانشجویان یکی از آنهاست رها می شود و آلودگی به فساد و بی بندو باری های لجام گسیخته جایگزین آن می گردد. اینجاست که مسئولیت علمای آگاه به زمان و آشنا به ترفندهای دشمنان خارجی و مهره های داخلی آن ها مضاعف می گردد به این ترتیب که از طرفی باید به آگاه سازی اجتماعی و سیاسی جوانان بپردازند و با عوامل گسترش فساد مبارزه کنند و از سویی دیگر باید سینه های خود را در برابر تیرهای زهرآگین خصم خارجی و مهره های داخلی ـ که نقش پادوهای استعمار فرهنگی و ستون پنجم استعمار نظامی را ایفا می کنند و در سومین نقش مخرب مامور ایجاد تفرقه و اختلاف در اردوگاه نیروهای مسلمان می باشند ـ سپر کنند و همه سختی ها و رنج ها و ناملایمات را که نقطه اوج آن «شهادت» است پذیرا گردند تا دین مبین الهی مراحل مختلف تداوم و تحول آفرینی و هدایت مردم را طی نماید و برای بشریت تشنه ایمان و معنویت پیام آور «سعادت دنیا» و «رستگاری آخرت» گردد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات