محمدعلی منصوریان
حرکت جهانی صهیونیسم از اواخر قرن نوزدهم به رهبری «هرتزل» در کنفرانسی که در سال 1897 در شهر بال سوییس برگزار شد، بنا نهاده شد. بعد از جنگ اول جهانی، کانون ملی یهودیان در فلسطین به قیمومیت انگلیس تشکیل شد و پس از جنگ دوم جهانی با محاصره و خرید (البته کل زمینهایی که یهودیان خریدند هرگز از 2درصد تجاوز نکرد؛ ولی یهودیان مدعی هستند که زمینهای فلسطینیان را خریدیم و با همین ادعا، خود را مالک کل سرزمین فلسطین میدانند!) زمینهای فلسطینی، تبدیل به دولت اسرائیل شد؛ حتی در اواخر قرن نوزدهم، یعنی تقریباً 50 سال قبل از کنفرانس بال، نخستوزیر وقت انگلستان «بنیامین دیزرائیلی» به یک خانواده بزرگ یهودی قول تشکیل حکومت و دولتی یهودی در فلسطین را داده بود.(1) بنابراین در حقیقت رهبران دینی و سیاسی انگلستان و سپس ایالات متحده آمریکا بانیان اصلی و حامیان فعلی صهیونیسم هستند؛ زیرا اگر غیر از این بود، کشورهای غربی، بویژه همین 2 کشور، واکنشهای بسیاری در برابر جنایات صهیونیسمها در فلسطین و دیگر نقاط دنیا از خود نشان میدادند. در مجموع، بسیاری از صاحبنظران برجسته دنیا بر این عقیده هستند که صهیونیستها، اروپا و آمریکا را اداره میکنند. بههرحال، حمایتهای غرب به حدی است که سبب شده سازمان ملل و جوامع بینالمللی مدافع حقوق بشر نیز سکوت کنند و حتی آمریکا با نفوذ خود، جلوی تحرک آنها را به شکلی گرفته است که در حقیقت سازمان ملل نیز در راستای منافع آنها گام برمیدارد؛ چراکه بیشک یکی از انتظارات مهم جامعه جهانی از سازمان ملل، پایبندی به منشور خود است. برمبنای تعریفی که در منشور این سازمان ارائه شده، مجمعی برای حفظ نظم و عدالت بینالمللی است؛ زیرا تأسیس سازمان ملل، مولود تفکر دولتهایی است که در میانه جنگ دوم جهانی، تعرضات و جنایات جنگی چهرههایی مانند هیتلر را دیده بودند و با شکلدادن به این سازمان و فعالکردن آن در عرصه بینالمللی، کوشیدند تا از ظهور دوباره اینگونه چهرهها جلوگیری کنند و زمینههای تعرض، توسعهطلبی و گردنکشی دولتهای یاغی را در جهان از بین ببرند. اما از همان آغاز مشخص بود که دولتهای مؤسس سازمان ملل، خود بهدلیل حمایت از حکومتهای دیکتاتوری و بهدلیل دست داشتن در بسیاری از جنایات جنگی نمیتوانستند موجودیت سازمانی را تضمین کنند که در منشور خود بر لزوم حراست از جهانی بدون تجاوز و خودکامگی تأکید کرده است. درواقع تضاد میان منشور و ماهیت موسسان، زمینهساز اولیه ظهور جنایتکاران جنگی در عرصه بینالمللی شد. تأسیس رژیم جنایت پیشه صهیونیستی نیز مولود همین تضاد بود؛ در نتیجه سازمانی که با هدف دفاع از امنیت، نظم و عدالت بینالمللی شکل گرفته بود، خود عامل تجزیه فلسطین و واگذاری بخش عمده این سرزمین به گروههای تروریستی یهودی شد؛ بهعبارت روشنتر، سازمان ملل و رژیم صهیونیستی، هر 2 مولود جنگ دوم جهانی هستند، هر 2 در یک مقطع زمانی شکل گرفتند و بانیان تأسیس هر 2 آنها، دولتهای واحدی بودند و این مبدأ واحد، همان «صهیونیسم جهانی» است و هر 2 به یک معنا کانونهای ثقل سیاست غرب هستند؛ با این تفاوت که یکی مأموریت منطقهای و دیگری مأموریت جهانی دارد. در واقع غرب، سازمان ملل و رژیم صهیونیستی، مکمل راهکار سیاسی یکدیگرند. در این«پرونده» برآنیم تا:
1- مشخص شود چگونه موجودیت اسرائیل و صهیونیسم با منافع استراتژیک غرب، بویژه آمریکا و انگلیس عجین شده است و اهداف مشترک آنها برای نابودی اسلام، بویژه تشیع چیست؟ که حاصل بخشی از آن برنامهها تا چندی پیش، نابودی فلسطین بود و بعد افغانستان و اکنون نیز عراق دستخوش این بازی قرارگرفته و به ترتیب کشورهای اسلامی را تحتشعاع خود قرار داده است و چگونه به بهانههای دینی و ظهور مسیح و تکیه بر تفاسیر گوناگونی از انجیل به خرابکردن اماکن مقدس اسلامی پرداخته و در حقیقت درصدد پیشبرد اهداف سیاسی خود هستند.
2- نشان دادن چهره واقعی آمریکا و انگلیس و غرب به کسانی که همیشه دم از ارتباط با آمریکا و غرب میزنند؛ آنهایی که در خیال خود اینچنین میاندیشند که جنگ اسلام و کفر بر سر امور خرد است و بس و میتوان در عین مسلمان بودن، غربی نیز زندگی کرد و بر سر در تمدن غرب، نام دین را هم نوشت. آنها میخواهند با یک «بسمالله» لیبرال- دموکراسی غرب را اسلامی کنند؛ غافل از اینکه غربیها به نام دموکراتیزه کردن (به همان بهانهای که آمریکا بعد از نیافتن سلاح اتمی در عراق عنوان کرد که به علت دموکراتیزه کردن عراق ما اینجا ماندهایم) میخواهند موجودیت، اسلام، سرزمین و همه چیز ما را بگیرند؛ و غافل هستند از اینکه جنگ، جنگ صلیبی است و در عراق نیز بوش این واژه را تصادفی و از روی سهو بر زبان جاری کرد.
مقدمه
انتخاب واژه «اسرائیل» بهعنوان نامی برای دولت یهود تازه تأسیس شده انتخابی ناگهانی نبود زیرا این واژه -که دین را به دولت ارتباط میدهد- در همه دعاهای نمازهایی که در کنیسهها خوانده میشود، وجود دارد و معمولاً در نمازهای کلیساها نیز تکرار میشود؛ بدینسبب نام اسرائیل برای مسیحیان و یهودیان حرمت یکسانی دارد. صهیونیسم نیز که بهعنوان حاصل یک تفکر دینی و سیاسی در قرون نوزدهم و بیستم میلادی مطرح شد و شکل گرفت، توانست با استفاده از تحولات اروپا در این 2 قرن به یک جریان فکری و سیاسی قدرتمند در میان یهودیان جهان و بسیاری از غیریهودیان، بویژه مسیحیت تبدیل شود و آشکار است همانگونه که این 2 پدیده، یعنی یهود و صهیونیسم توانستند بر یکدیگر تاثیرگذارند؛ همان تأثیر را در قشری از مسیحیت همسو با یهود نیز گذاشتهاند. به گفته «نویهض» نویسنده کتاب ارزشمند «پروتکلهای دانشوران صهیون»، امروز صهیونیسم جهانی با یهود یکی است. این دو، 2 روی یک سکهاند. یکی از مهمترین عواملی که صهیونیستها توانستند بر مسیحیت تاثیرگذارند و حتی آنها را تحت سیطره خود قرار دهند، واکنش گریز از «سامیستیزی» مسیحیان بود(2) و در تبیین آن، جنگ «هیتلر» ضدیهودیان و قتل عام آنان مثال زده میشد.(3) درپی آن، هرکس با سامیان دشمن باشد، منفور شمرده میشود؛ حتی خود عربها که اصلاً سامی نژاد هستند، در رفع تهمت سامیستیزی دچار مشکل شدهاند. در نتیجه این واکنشهای احساسی ناشی از جنایات گستاخانه نازیها سبب شد تا 2 وصیت به وصایای دهگانه حضرت مسیح(ع) اضافه شود:
1- دشمن سامیها نباش.
2- باید با هرکس که در برابر سامیهاست، دشمن باشی. به این ترتیب، مسیحیهای مخالف صهیونیزم، بهعنوان یک جنبش سیاسی و حتی یهودیان غیرصهیونیست متهم میشوند که سامیستیز هستند.(4) دکتر «دیوید وایزمن»، استاد دانشگاه آمریکایی «هاروارد»، چند سال پیش در مجله «جویش نیوزلتر» نوشت: «صهیونیسم دارای چند حربه است، یکی اینکه با آرای یهودیان، دشمنان خود را تهدید میکند و 2 سلاح دیگر وی که از سلاح اول از اهمیت کمتری برخوردار نیستند، عبارتند از: مهارت در سازماندهی و منابع مالی و سوم، هرکس را که با هدف سیاسیاش در جهت مخالف منافع اسرائیل باشد، به سامیستیزی متهم میکند».(5) بنابراین حربههای گوناگون صهیونیسم، مانند سامیستیزی از یکسو و از سویدیگر کمرنگ شدن اعتقادات دینی در مسیحیت با اهداف صهیونیزم و یهود - که تعبد دربرابر تعالیم دین یهود و اطاعت از آنها مخصوص افراد سالخورده و روحانیان است(6)- و مشابه آن چیزی که در مسیحیت بعد از رنسانس اتفاق افتاد، سازگار شد و رفتهرفته بستر مناسبی برای پدید آمدن صهیونیسم مسیحی، بویژه در نوع پروتستان را فراهم کرد. در دنیای جدید، دین مسیحیت بشدت رنگ کثرتخواهی (pluralism) به خود گرفته است. اصولاً تقسیمبندی اولیه در درون مسیحیت، شامل 3 گروه عمده، یعنی ارتدوکس، کاتولیک رومی و پروتستان بود؛ اما امروز در داخل این گروهها، تقسیمات گوناگون و فراوانی وجود دارد. درحال حاضر کلیسای ارتدوکس شرقی 4 اسقف عمده دارد که ریشههای باستانی دارند؛ یعنی اسقف اعظم قسطنطنیه، اسکندریه، انطاکیه و اورشلیم، همچنین تعدادی اسقف اعظم جدید نظیر شیوخ کلیساهای رومانی، بلغارستان و روسیه که بعدها بهوجود آمدهاند. در بین مجموعههای پروتستان نیز گروههای مختلفی نظیر، اسپریتوالیستها (spiritualists)، تئوسوفیستها (Theosophists) و گروههای بسیار دیگری دیده میشوند. وضعیت آیین مسیحیت در ایالات متحده از این هم پیچیدهتر است.(7) امروزه در آمریکا صدها تشکیلات رسمی دینی وجود دارد که نه ارتدوکس هستند و نه کاتولیک رومی. در میان اینها از گروههای درجه دوم و فرعی پروتستانی نظیر: متدیستها، کلیساهای مشایخی، باپتیستها، تجمعگرایان (Conqre garionalists) و «حواریون عیسی(ع)» (Disciples of christ) میتوان نام برد؛ حتی در بین این گروههای فرعی نیز تقسیمات دیگری وجود دارد.(8) این گروهها و فرقهها تنها گوشه کوچکی از فرقههای درونی در آیین مسیحیت است؛ زیرا در قرنهای اخیر بر اثر بروز اختلافات بین مسیحیان در عقاید و مناسک دینی، فرقهها و کلیساهای دیگری در جوامع مسیحی پدید آمده است. تعداد این نوع فرقهها آنقدر زیاد است که حتی نام بردن آنها نیز کار دشواری است. اختلافات آنها نیز بهقدری آشکار و عمیق است که یک ناظر بیطرف به گمان میافتد که آیا پیروان آنها دنبالهرو دین اصلی مسیح هستند یا آنکه ادیان گوناگون را پیروی میکنند؟ بعضی از آنها در اعلا درجه توحید و بعضی دیگر نزدیک به مظاهر و مبادی شرک هستند و جالب آنکه همه آنها خود را در سایه دین مسیح جای دادهاند.(9) یکی از ویژگیهای کلیسای پروتستان، رابطه بسیار نزدیک آنها با دولتهای اروپایی است و این دولتها برای ترویج مسیحیت پروتستان از مبلغان خود در کشورهای جهان سوم، حمایتهای گسترده مالی، تبلیغاتی و سیاسی میکنند؛ برای نمونه در انگلستان، دولت و کلیسای پروتستان از یکدیگر جدا نیستند و ملکه انگلیس در رأس دولت و کلیسا قرار دارد.
انجیل و مبلغان آن
در یک قرن گذشته، جریان جدیدی که در بین پروتستانها فوقالعاده قدرتمند شده، مکتب نوظهور «مبلغان انجیل» (Evanqelism) است. قبل از جنگ دوم جهانی، این مکتب نوظهور به بنیادگرایی معروف و شعار آنها بازگشت به انجیل و تغییر جامعه با تحول فرهنگی بود که هدف آنها بهوجود آوردن حکومت در آمریکا بر مبنای بنیادهای انجیل است. بعد از جنگ دوم جهانی، بنیادگرایان آمریکایی خود را مبلغان انجیل معرفی کردند و با استفاده گسترده از وسایل ارتباط جمعی مانند رادیو، تلویزیون، روزنامهها، فصلنامهها و بتازگی اینترنت توانستند در جامعه آمریکا نفوذ فراوانی بهدست آورند و اکنون این جریان، قدرتمندترین و فعالترین تشکیلات دینی در آمریکا محسوب میشود و در مراکز سیاسی این کشور، نفوذ فراوانی دارد. یکی از ویژگیهای این جریان این است که وابسته به یکی از فرقهها یا کلیسای پروتستان نیست؛ بلکه در حقیقت اعضای تمام فرقههای کلیسای پروتستان عضو این جریان دینی هستند. مسیحیکردن دیگر اقوام غیرمسیحی و تبلیغات گسترده از دیگر اهداف این جریان است. دولتهای پروتستانی در شمال اروپا و دولت ایالات متحده آمریکا از مبلغان انجیل برای مسیحیکردن غیرمسیحیان در سراسر جهان از نظر مالی، فرهنگی و سیاسی حمایت میکنند.(10)
کشیشان معروف آمریکایی، مانند «بیلی گراهام» (Billy graham) «جری فالول» (Jerry falwell) «پات رابرتسون» (Pat Rabertson) «هال لیندسی» (Hal Lindsey) و «مایک ایوانس» (Mike Evans) و نیز اسقف اعظم کلیسای انگلستان «جورج کاری» (George Carey) از مبلغان وابسته به این جریان هستند که شهرت جهانی دارند؛ بویژه در کشورهای ایالات متحده آمریکا و انگلستان از نفوذ عمیقی در بین دولتمردان این دو کشور برخوردارند.
صهیونیسم مسیحی؛ مکتبی نوظهور
«جان داربی» (Jahn Darby) کشیش معروف کلیسای انگلستان، نظریه صهیونیسم مسیحی را برای نخستین بار برای عملیکردن خواستههای مسیح و تحقق پیشگوییهای انجیل رواج داد. 2 نفر از کشیشان برجسته پروتستان مقیم ایالات متحده آمریکا به نامهای «دی.ال. مودی» (D.L.Moody) و «ویلیام بلاکستون» (E. Blackstone. william) نیز مکتب نوظهور صهیونیسم مسیحی را در این کشور تبلیغ کردند. اصول و مبانی جریان مبلغان انجیل در ایالات متحده آمریکا و انگلستان،حمایت همه جانبه عقیدتی و سیاسی از صهیونیسم است و آنها اعتقاد دارند که پیروان کلیسای پروتستان برای ظهور دوباره مسیح، باید چند خواسته مسیح را - که در تفاسیر انجیل در قرن بیستم بهعنوان پیشگوییهای انجیل بیان شده است- عملی کنند. این جریان نوظهور در پروتستانتیسم با عنوان صهیونیسم مسیحی (Christian Zionism) شهرت دارد. این جریان یک پدیده جدید دینی سیاسی در مسیحیت است که برای نخستین بار از سوی کلیسای انگلستان در اواخر قرن نوزدهم میلادی بهوجود آمد.(11) پروتستانهای مقیم آمریکا و انگلستان این جریان نوظهور را عملیکردن خواستههای مسیح (Dispensulionalism) و عملیکردن پیشگوییهای انجیل (Apocaly ptieism) نیز مینامند.
در این زمینه در اواخر قرن نوزدهم، مطابق افکار جدید «جان داربی» انگلیسی یک مفسر معروف انجیل از آمریکا به نام «سایرس اسکوفیلد» (Cyras Scofield) تفسیر انجیل را تحریر کرد و تفسیر وی امروز از معتبرترین تفاسیر انجیل برای پروتستانهای سراسر جهان محسوب میشود و بهترین مرجع برای انجیل شناخته شده است. اکنون تفسیر یاد شده با عنوان انجیل مرجع اسکوفیلد (Scofield Reference Bible) شهرت یافته است. پیروان این مکتب نوظهور، خود را از مبلغان انجیل (Evanqelist) نیز میدانند و معتقدند پیروان این مکتب، مسیحیان دوباره تولد یافته هستند که فقط اینان اهل نجات خواهند بود و دیگران هلاک خواهند شد. از ویژگیهای ممتاز پیروان این مکتب، اعتقاد راسخ و تعصب خاص به صهیونیسم است و تعصب این مسیحیان به صهیونیسم، بیش از صهیونیستهای یهودی مقیم اسرائیل و آمریکاست.(12) براساس اعتقادات این مکتب نوظهور بهوسیله پروتستانها، حوادثی باید بهوقوع بپیوندد تا مسیح(ع) دوباره ظهور کند؛ همچنین پیروان این مکتب، وظیفه دینی دارند تا برای تسریع در عملیشدن این حوادث کوشش کنند؛ حوادثی که ازسوی آنها باید عملی شود، عبارت است از:
1- یهودیان از سراسر جهان باید به فلسطین آورده شوند و کشور اسرائیل در گسترهای از رودخانه نیل تا رودخانه فرات بهوجود آید و فقط صهیونیستهایی که به اسرائیل مهاجرت میکنند، اهل نجات خواهند بود؛ به همینسبب «بلاکستون» در دهه 1880، برای مهاجرت یهودیان از سراسر جهان به سرزمین فلسطین، با رهبران سیاسی دینی و سرمایهداران بزرگ مسیحی در ایالات متحده آمریکا ملاقات کرد و آنها را متقاعد کرد که از دولت ایالات متحده آمریکا بخواهند تا برای بهوجود آوردن کشور صهیونیستی اسرائیل در فلسطین بکوشد. در سال 1891 (1270 هـ. ش.) «ویلیام بلاکستون» نامهای را که بعداً به «نامهبلاکستون» معروف شد، تقدیم رئیسجمهوری وقت آمریکا «بنجامین هاریلون» (Benjamin Harrison) کرد. در این نامه، 413 نفر از رهبران ارشد سیاسی، دینی و سرمایهداران بزرگ آن زمان در آمریکا از دولت خود درخواست کرده بودند که دولت آمریکا وظیفه الهی و ملی دارد تا در فلسطین کشوری برای یهودیان بهوجود آورد و برای بازگشت یهودیان به فلسطین باید به نهضت صهیونیسم کمکهای مالی، سیاسی و نظامی ارائه کند. این نامه را حتی اسقف اعظم کاتولیکها در ایالات متحده آمریکا، یعنی «کاردینال گیبن» (Cardinal Gibbons) نیز امضا کرده بود. کشیش ویلیام بلاکستون بهعنوان «پدر صهیونیسم مسیحی در ایالات متحده» معروف شد؛ بههمین جهت صهیونیسم یهودی توانست بعد از این جریان قوت گیرد و آنها با ترغیب و حمایت رهبران سیاسی و دینی مسیحی از انگلستان و آمریکا در سال 1897 میلادی به رهبری «تئودور هرتزل» (Thedar Herzel) در شهر بال سوییس، نخستین کنگره صهیونیستهای یهودی را تشکیل دادند و اهداف خود را برای بهوجود آوردن کشور اسرائیل در فلسطین اعلام کردند. در سال 1908 میلادی «بلاکستون» کتابی را با عنوان «مسیح میآید» تألیف کرد. در این کتاب، نویسنده به مسیحیان جهان وعده داده بود در سالی که در فلسطین کشور صهیونیستی اسرائیل تأسیس شود؛ مسیح دوباره ظهور خواهد کرد. برای رسیدن به این هدف، دولت انگلستان با تهاجمهای فرهنگی و نظامی، خلافت عثمانی را متلاشی کرد و در جنگ اول جهانی، ارتش انگلستان سرزمین فلسطین را - که جزو قلمروی خلافت عثمانی بود - تصرف کرد. در سال 1917 میلادی نیز «آرتور جیمز بالفور» وزیر خارجه وقت انگلستان در بیانیهای معروف به بیانیه بالفور تعهد کرد که دولت انگلستان به یهودیان سراسر جهان برای مهاجرت به فلسطین یاری دهد و در تشکیل کشور صهیونیستی اسرائیل در فلسطین فعالیت کند.
2- یهودیان باید 2 مسجد اقصی و صخره در بیتالمقدس را منهدم کنند و بهجای این دو مسجد مقدس مسلمانان، معبدی بزرگ بنا نهند؛ بههمیندلیل از سال 1967 تا به حال 2 مسجد اقصی و صخره در بیتالمقدس بیش از صدبار مورد حمله یهودیان و مسیحیان صهیونیست قرار گرفته اند. پروتستانهای حامی اسرائیل بسیار افراطی هستند. در سال 1969، یک مسیحی به نام «میشل روهن» در مسجد اقصی آتش افروخت. او که پروتستان و از پیروان مذهب «عصمت مقدس» بود، همواره میگفت: «نباید هیچ مسجدی در این سرزمین باقی بماند تا یهودیان بتوانند به زمین نیاکان خود بازگردند و معبد خود را بسازند و آنگاه انتظار ما برای بازگشت حضرت مسیح به دنیا تحقق مییابد». مسیحیان پیرو این مذهب، قربانی این اشتباهند که اسرائیل، روحانی نامبرده در تورات را با کیان سیاسی- صهیونیستی امروزین یکسان پنداشتهاند. آنها ایجاد دولت اسرائیل را امری حتمی تلقی میکنند و آن را جزئی از حکمت خداوند برای بازگشت حضرت مسیح به هستی و پایان عمر این دنیا میدانند؛ ازاینرو این مسیحیان، هواداری کامل خود را از اسرائیل در درگیریاش با عربها اعلام و اعمال میکنند. در یکم ژوئیه 1976 (10 تیر 1355)، روزنامه نیویورکتایمز، اطلاعیهای با امضای 105 کلیسای پیرو همان آیین از سراسر آمریکا چاپ کرد که در آن آمده بود: «هرکس که با خواست صهیونیستها درباره زمینهای دولت اسرائیل مخالفت کند، نه تنها با اسرائیل بلکه با خدای عزوجل و تاریخ میجنگد».
3- روزی که یهودیان، مسجداقصی و مسجد صخره در بیتالمقدس را منهدم کنند، جنگ نهایی مقدس (آرماگدون) (Armageddon) کتاب انجیل به رهبری آمریکا و آرماگدون انگلیس آغاز شده است که در این جنگ جهانی، تمام جهان نابود خواهد شد.
4- روزی که جنگ نهایی مقدس آغاز شود، تمام مسیحیان پیرو اعتقادات «عملیکردن خواستههای مسیح» که مسیحیان دوباره تولد یافته هستند مسیح را دیدار خواهند کرد و به کمک یک سفینه بزرگ از دنیا به بهشت حمل خواهند شد و آنان از بهشت همراه مسیح نظارهگر نابودی جهان و عذاب سخت در این جنگ مقدس خواهند بود.
5- در جنگ نهایی مقدس، زمانی که ضدمسیح (دجال) Anti Christ در حال دستیابی به پیروزی است، مسیح همراه مسیحیان دوباره تولد یافته در جهان ظهور خواهد کرد و ضدمسیح را در پایان این جنگ نهایی مقدس شکست خواهد داد و حکومت واحد جهانی به رهبری مسیح به پایتختی بیتالمقدس که ازسوی مسیحیان و یهودیان صهیونیست قبل از آغاز جنگنهایی مقدس ساخته شده است، محل حکومت جهانی مسیح خواهد بود.
6- دولت صهیونیستی اسرائیل با کمک ایالات متحده آمریکا و انگلستان، مسجد اقصی و مسجد صخره در بیتالمقدس را نابود خواهد کرد و معبد بزرگ به دست آنان در این مکان ساخته خواهد شد و این رسالت مقدس دینی به عهده دولتهای ایالات متحده آمریکا و انگلیس است.
7- این حادثه پس از سال 2000 میلادی به حتم اتفاق خواهد افتاد.
8- قبل از آغاز جنگ نهایی مقدس، ترس و وحشت جامعه آمریکا و اروپا را فراخواهد گرفت.
9- قبل از ظهور دوباره مسیح، صلح در جهان هیچ معنا ندارد و مسیحیان برای تسریع در ظهور مسیح، باید مقدمات جنگ نهایی مقدس و نابودی جهان را فراهم کنند. رهبران مذهبی فرقههای پروتستان در ایالات متحده و انگلستان که به این مکتب نوظهور خواستههای مسیح اعتقاد دارند، در دهه 1990 میلادی اعتقادات یاد شده را بشدت در جامعه آمریکا و اروپا تبلیغ کردهاند و در 10 سال گذشته در ایالات متحده آمریکا در این زمینه دهها کتاب منتشر شده و فیلمهای گوناگونی به نمایش درآمدهاست. در اوایل سال 2001 میلادی کشیشی آمریکایی بهنام «هال لیندسی» (Hal Lindsey) که مبلغ این مکتب است، کتابی را با عنوان «در پیشگوییهای انجیل، جای آمریکا کجاست؟» تألیف کرده که یکی از پرفروشترین کتابهای سال 2001 در آمریکا بهشمار آمده است. در این کتاب، نقش ایالات متحده در جنگ نهایی مقدس بیان شدهاست. نویسنده درپی اثبات آن است که دولت آمریکا جنگ نهایی مقدس را رهبری خواهد کرد و مخالفان مسیح در سراسر جهان را که قبل از آغاز جنگ نهایی مقدس باعث ایجاد ترس و وحشت در جهان شدهاند، شکست خواهد داد و در این جنگ مقدس، دولت انگلیس همکار آمریکا خواهد بود؛ حتی دولت آمریکا در اوج زمان جنگ سرد بر ضد شوروی سابق، موشکهای هستهای قارهپیمای خود را «شمشیرهای جنگ مقدس» نامیده بود. پیروان این مکتب در یک دهه گذشته تبلیغ کردهاند که عملیات توفان صحرا - که بر ضدعراق در سال 1991میلادی شکل گرفت - نیز مقدمهای برای جنگ نهایی مقدس بوده است. مسیحیان صهیونیست فرقه پروتستان در آمریکا و انگلیس اعتقاد دارند که مسیح در امور خاورمیانه همواره به سود دولت اسرائیل مداخله کرده است و اعلام میدارند که خواست دولت اسرائیل در حقیقت خواست مسیح و مذاکرات صلح در خاورمیانه بیهوده است و تأسیس کشور اسرائیل بزرگ از رود نیل تا فرات، خواست مسیح است که بزودی عملی خواهد شد و امروز صهیونیسم مسیحی از راه حکومت صهیونیستی آمریکا خود را به فرات رسانده است. صهیونیستهای یهودی نیز مطابق اعتقاد به مجموعه قوانین دینی خود، تلمود به مکتب «خواستههای خدا» اعتقاد دارند و مطابق این اعتقاد، آنها برنامهای اجرا میکنند که به کمک دولتهای آمریکا، انگلیس و دیگر کشورهای غربی بتوانند 2 مسجد مقدس اقصی و صخره در بیتالمقدس را تخریب کنند و کشور اسرائیل بزرگ از نیل تا فرات را با نابودی کامل کشورهای اسلامی بهوجود آورند. به همین منظور میان صهیونیستهای یهودی و صهیونیستهای مسیحی از فرقه پروتستان، اتحاد و هماهنگی کاملی وجود دارد و مسیحیان پیرو اعتقاد خواستههای خدا همواره اظهار میدارند هر عملی که از سوی دولت اسرائیل انجام میشود، در حقیقت ازسوی مسیح طراحی شده است و باید ازسوی مسیحیان سراسر جهان مورد حمایت قرار گیرد. برای تحقق این هدف، آمریکا، انگلیس و کشورهای مسیحی غربی کمکهای مالی و تسلیحاتی گستردهای در اختیار دولت غاصب اسرائیل قرار میدهند و جدیدترین تسلیحات را قبل از اینکه در ارتش خود بهکار گیرند، تحویل اسرائیل میدهند. به لطف حمایت همه جانبه جهان مسیحی غرب از دولت غاصب اسرائیل اکنون ذخایر گسترده موشکهای هستهای و انواع و اقسام تسلیحات شیمیایی و میکربی در اسرائیل وجود دارد و درواقع اسرائیل را به انبار مهمات و پادگان نظامی جهان مسیحی ایالات متحده آمریکا و غرب تبدیل کردهاند و بدین ترتیب در خدمت صهیونیسم جهانی هستند. البته هدف استراتژیک جهان مسیحی غرب این است که کشورهای اسلامی را در زمینههای اقتصادی و نظامی برای همیشه ضعیف نگاه دارند.
بانیان اصلی صهیونیسم
در حقیقت رهبران دینی و سیاسی پروتستان در انگلستان و ایالات متحده آمریکا، بانیان اصلی صهیونیسم هستند؛ حتی میتوان گفت این یهودیان بودند که پروتستانتیسم را بهوجود آوردند و تقدیر گسترده یهودیان از «لوتر» به سبب کتاب «عیسی مسیح از یک یهودی زاده شد» دلیل این مدعاست. بههرحال دلایل بالا نشانگر آن است که آمریکا و انگلستان در خدمت صهیونیسم هستند، بهگونهای که در سال 1809 میلادی در لندن کلیسای انگلستان، جامعه خدمات روحانی کلیسا برای یهودیان را تأسیس کرد که اهداف این جامعه به قرار زیر است:
1- تبلیغ ریشههای یهودی دین مسیحیت در بین مسیحیان جهان.
2- کوشش برای مهاجرت یهودیان از سراسر جهان به سرزمین فلسطین و تأسیس کشور صهیونیستی بهنام اسرائیل در فلسطین. یکی دیگر از مؤسسات فعال پروتستانها -که برای مهاجرت یهودیان به فلسطین فعالیت گسترده انجام میدهد - «سفارت بینالمللی مسیحیت در بیتالمقدس» است. در این موسسه بینالمللی تمامی کلیسای پروتستان عضویت دارند و برای انتقال یهودیان به فلسطین، کمکهای مالی فراوانی به دولت اسرائیل و یهودیان در جهان میکند.دیگر مؤسسات فعال پروتستانها که برای انتقال یهودیان به فلسطین کوشش میکنند عبارتند از:
1- دوستان مسیحی اسرائیل
2- دوستان نیایش مسیحیت برای اسرائیل
3- پلهای صلح.
این مؤسسات پروتستان، با دریافت کمکهای مالی از دولتهای مسیحی آمریکا، اروپا و مسیحیان سراسر جهان، هزینه مهاجرت یهودیان به سرزمینهای فلسطین اشغالی را میپردازند. برنامه کنونی این مؤسسات پروتستان که در دست اقدام است، انتقال بیش از یک میلیون یهودی از کشورهای مختلف، بویژه از شوروی سابق و اروپای شرقی به مناطق اشغالی فلسطین است و بتازگی نخستوزیر نژادپرست اسرائیل «بنیامین نتانیاهو» نیز طرحهای عملی برای اجرای طرح وسیع مهاجرت بیش از یک میلیون یهودی به مناطق فلسطین اشغالی را رسماً اعلام داشته است.
معبد بزرگ جایگزین بیتالمقدس
براساس اعتقادات مکتب نوظهور صهیونیسم مسیحی بعد از سال 2000 میلادی، یهودیان مقیم فلسطین اشغالی باید 2مسجد اقصی و صخره در بیتالمقدس را منهدم و بهجای آن 2، معبد بزرگ را بنا کنند. روزی که یهودیان مسجد اقصی و صخره را منهدم کنند، جنگ نهایی آرماگدون به رهبری آمریکا و انگلستان آغاز خواهد شد. در این زمینه رهبران و نویسندگان پیرو مکتب صهیونیسم مسیحی، کتابهای گوناگونی در 10 سال گذشته به چاپ رسانده و نام آنها را «کتابهای آرماگدون» (Books Armageddon) گذاشتهاند. عنوانهای این کتابها، درباره انهدام مساجد اقصی و صخره و احداث معبد بزرگ بهجای آن 2 مسجد است که برخی از آن کتابها عبارتند از:
1- جنگ برای بیتالمقدس، نوشته «جان هاکی»
2- معبد روزهای آخرالزمان
3- معبد مسیح کهاید نوشته «جانشمت» و «کارل لاتی». نویسندهای آمریکایی در سال 1997 میلادی کتابی با عنوان «خیانت به بیتالمقدس» را تألیف کرد که در آن، هر نوع مذاکره صلح با فلسطینیان را خیانت به تعلیمات انجیل و خواستههای مسیح میداند و این مطلب را به خوانندگان القا میکند که مسیح با آغاز هزاره سوم ظهور خواهد کرد و اسرائیل بزرگ را از نیل تا فرات بهوجود خواهد آورد. در تبلیغ این کتابها چنین آمده است که برای تعجیل در ظهور مسیح، مسیحیان باید کشور بابل را - که عراق کنونی است - نابود کنند و رودخانه فرات باید بهطور کامل خشک شود. گفتنی است که آنها جنگ آرماگدون را همان جنگ فرات میدانند. البته اکنون هدف از اشغال عراق ازسوی آمریکا و همدستانش، بویژه انگلستان برای جهانیان کاملاً مشخص شده که اهداف صهیونیسم، نابودی اسلام، بویژه تشیع است و برای پیاده کردن اهداف خود هر کاری هم انجام میدهند که نمونه بارز آن حادثه یازدهم سپتامبر است؛ حادثهای که خود آمریکاییها آفریدند و به همان بهانه واهی، جهان اسلام را در افغانستان و عراق اشغال کردند. صهیونیستها و طرفداران آنها در بین مسیحیان پروتستان در آمریکا و انگلیس که سالها یک سلسله برنامههای دینی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی خود را تبلیغ میکردند، با بهوجود آوردن حادثه یازدهم سپتامبر (2001 م، 1380 هـ.ش) بهترین فرصت را کسب کردند تا برنامههایشان را با سرعت بیشتری به مردم آمریکا و اروپا بقبولانند. در دوران جنگ سرد، آمریکا، اتحاد جماهیر شوروی سابق را «امپراتوری شر» معرفی و بیگانه ترسی از کمونیسم را در تبلیغاتش بشدت دنبال کرد و بعد از پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی، دستگاههای ارتباط جمعی آمریکا، بیگانه ترسی از مسلمانان را شروع کردند؛ بههمینسبب لابیهای صهیونیستی توانستند با حادثه یازدهم سپتامبر، افکار عمومی آمریکا و اروپا را به نفع خود مصادره کنند تا بهتر بتوانند آنها را به اسلام و مسلمانان جهان بدبین کنند. بنابراین میبینیم که بعد از حادثه یازدهم سپتامبر، جسارت رهبران صهیونیسم مسیحی و یهودی به حدی رسید که در سخنرانیشان، اعلام کردند مطابق تفسیر مکاشفه یوحنا در انجیل، صهیونیسم رسالت الهی دارد و برای تأسیس دولت اسرائیل بزرگ از نیل تا فرات حق دارد که علاوه بر سلب مالکیت فلسطینیان و عراقیها و مسلمانان، حتی نسلکشی فلسطینیان و اعراب را انجام دهد.
نتیجهگیری
همانگونه که اشاره شد، از آنجا که موجودیت اسرائیل با منافع غرب عجین است، صهیونیسم به کمک انگلیس و ایالات متحده پایهریزی شد و پا به عرصه جهانی گذاشت تا این منافع بهتر حفظ شود. صهیونیسم در آغاز با اهداف گوناگونی تشکیل شد؛ ولی اکنون 3 برنامه کلی آن به شرح زیر است:
1- ایجاد جنگ میان اسلام و غرب
2- جابهجایی قدرت در درون دنیای اسلام
3- ایجاد جنگ در میان جهان اسلام
که بالطبع در همه این موارد پیروز میدان فقط غرب خواهد بود. درپی شکست صهیونیستها از حزبالله لبنان و عقبنشینی از این کشور و مقاومت و انتفاضه مردم فلسطین، حادثهای مانند یازدهم سپتامبر میتواند بهطور مستقیم غرب را با جهان اسلام درگیر کند که هم صهیونیستها را از مخمصه کنونی نجات میدهد، هم تمام اهداف آنها را تثبیت میکند؛ زیرا حادثهای با این وسعت میتواند:
1- سبب درگیری جهانی میان اردوگاه غرب با جهان اسلام شود یا بهمعنای دیگر، درگیری موجود میان «صهیونیسم و جهان اسلام» جای خود را عملاً به درگیری جدیتری میان «اردوگاه غرب با اسلام» میدهد و پتانسیل جهان اسلام عملاً بر تقابل با این اردوگاه متمرکز و از قضیه فلسطین غافل میشود.
2- مهمترین هدفی که عمدتاً در تحلیلها از آن غفلت میشود؛ یعنی «جابهجایی قدرت در درون جهان اسلام» را دربر خواهد داشت.از آنجا که انقلاب ایران بهعنوان یک انقلاب اسلامی و شیعی در سراسر جهان شناخته شده که از نفوذ و اقتداری معنوی نیز برخوردار است، استکبار بر کارآمدی چنین حرکت گستردهای در دنیا بهعنوان یک کانون قدرت حقیقی اذعان دارد؛ بنابراین درصدد است که این اقتدار معنوی را در درون جهان اسلام، دست بهدست کند و آنرا از دست شیعه خارج کند و بهدست اهل سنت و وهابیت بدهد؛ یعنی پرچم این اقتدار را به دست کسانی بدهد که از نظام غربی پیروی میکنند؛ چون تحلیل آنها پس از انقلاب ما این بوده و هست که تنها تمدن رقیب غرب، تمدن «اسلام انقلابی» است؛ ازاینرو به هر روش ممکن میکوشند تا شاید از شکوفایی این حرکت گسترده اسلامی جلوگیری کنند که نمونه بارز آن نیز برنامههای جدید شورای حکام برای سازمان انرژی اتمی ایران است که ازسوی آمریکا و به قصد منفور کردن ایران در منطقه که این کشور صلح در خاورمیانه را تهدید میکند، اعمال میشود.
3- علاوه بر جابهجایی قدرت، صهیونیستها امیدوارند بتوانند یک جنگ شدید داخلی در درون جهان اسلام بهراه اندازند تا بدین شکل جهاناسلام را نیز درگیر مسائل فرقهگرایی و... کنند. بنابراین دیدیم که چگونه حادثه یازدهم سپتامبر باعث شد تا صهیونیستها، آمریکا و انگلیس بتوانند به بخش عظیمی از این سناریوهای از پیش تعیین شده دست یابند؛ همچنین به بهانه دستگیری «بنلادن» به افغانستان حمله کردند و آنجا را به تصرف خود درآوردند و در پاکستان نیز موفق شدند؛ موضعگیری نسنجیده برخی از رهبران شیعی در منطقه برای سرکوبی «بنلادن» و «طالبان» چراغ سبز بگیرند؛ سپس حمله به عراق را نخست برای پاکسازی آن کشور از سلاحهای اتمی آغاز کردند.